
|
مسائل متفرقه : درس شانزدهم : اجاره درس دوازدهم : خمس و زكات درس سيزدهم : حج و امر به معروف و نهى از منكر درس چهاردهم : جهاد و دفاع در اسلام : درس پانزدهم : خريد و فروش درس سوم : غسل درس پنجم : مطهرات يا پاك كننده ها درس يازدهم : روزه درس دهم : نمازهاى معصومين درس نهم : نمازهاى مستحبى درس هفتم : شكيات نماز درس هشتم : نماز آيات درس چهارم : نجاسات فهرست مطالب
درس اول : شناخت احكام بايد توجه داشت كه احكام اسلامى به دو دسته تقسيم مى شود: 1 - تكليفى : 2 - وضعى : واجب - مستحب - مكروه - مباح - انسان براى بدست آوردن احكام دينى مى تواند يكى از اين سه راه را انتخاب كند: 1 - اجتهاد: 2 - احتياط: 3 - تقليد: تقليد بر دو نوع است : 1 - تقليد كوركورانه : 2 - تقليد آگاهانه : تعدد مراجع تقليد چرا؟ شرايط مرجع تقليد: پاسخ به چند سؤ ال : س 1 - از چه راهى مى توان فتواى مجتهد را بدست آورد؟ س 2 - آيا از مجتهدى كه از دنيا رفته مى توان تقليد كرد؟ س 3 - نظر مجتهد بر چند نوع است ؟ به پرسشهاى زير پاسخ دهيد: درس دوم : طهارت وضو: چگونگى وضو: مسائل مسح : شرط وضو: احكام و شرائط وضو: وضوى جبيره : كارهاى زير نياز به وضو دارد: شك در وضو: شك در وضو: چيزهايى كه وضو را باطل مى كند: تيمم : مواردى كه بايد تيمم كرد: به پرسشهاى زير پاسخ دهيد: درس سوم : غسل 1 غسل ترتيبى : 2 - غسل ارتماسى : الف - غسل جنابت مسائلى پيرامون غسل : كارهايى كه بر جنب حرام است : ب - غسل مس ميت ، ج - غسل ميت ، چگونگى غسل : چند مساءله : به پرسشهاى زير پاسخ دهيد: درس چهارم : نجاسات اشياء نجس بدين شرح است : 1 و 2 - بول و غائط: 3 - منى : 4 - مردار: 5 - خون : 6 - كافر: 7 و 8 - سگ و خوكى ، 10 - فقاع : 11 - عرق شتر نجاستخوار ولى : نجاست هر چيزى از سه طريق ثابت مى شود: احكام نجاسات : چگونه نجاست سرايت مى كند؟ خوردن و آشاميدن به پرسشهاى زير پاسخ دهيد: درس پنجم : مطهرات يا پاك كننده ها چيزهايى كه اشياء را پاك مى كنند عبارتند از: 1 - آب : چگونگى تطهير با آب : 2 - زمين : 3 - آفتاب : آفتاب با شرايط زير پاك كننده است : 4 - اسلام : 5 - استحاله : 6 - انتقال : 7 - تبعيت : 8 - بر طرف شدن عين نجاست : 9 - استبراء: 10 - غائب شدن مسلمان : به پرسشهاى زير پاسخ دهيد: درس ششم : نماز نماز چيست ؟ چرا نماز بخوانيم ؟ اقسام نماز: نمازهاى يوميه : واجبات نماز: آنهايى كه ركن اند عبارتند از: 1 - نيت : 2 - تكبيرة الاحرام : 3 - قيام : 4 - ركوع : 5 - سجود: و آنهايى كه غير از ركن اند عبارتند از: 1 - قرائت : 2 - ذكر: 3 - تشهد: 4 - سلام : 5 - ترتيب : 6 - موالات : اذان و اقامه : چگونگى اذان و اقامه : آموزش نماز: به پرسشهاى زير پاسخ دهيد: درس هفتم : شكيات نماز شكهاى باطل : شكهائى كه نبايد به آن ها اعتنا كرد: شكهاى صحيح : نماز احتياط: سجده سهو: به پرسشهاى زير پاسخ دهيد: درس هشتم : نماز آيات كيفيت نماز آيات : نماز ميت : دستور نماز ميت بقرار زير است : نماز طواف كعبه : نماز قضاء: نمازى كه شخص اجير شده يا نذرى كرده كه آن را بخواند: نماز مسافر: نماز جماعت : نماز جمعه : نماز عيدين : به پرسشهاى زير پاسخ دهيد: درس نهم : نمازهاى مستحبى نماز شب يا تهجد: نافله هاى يوميه : 1 - نافله صبح : 2 - نافله ظهر: 3 - نافله عصر: 4 - نافله شب : 5 - نافله عشاء: نماز غفيله : نمازهاى جعفر طيار: نماز ليلة الدفن : نماز استغاثه : نماز استسقاء يا طلب باران : نماز حاجت : نماز مضطر: نماز اول هر ماه : نماز شبهاى قدر در ماه رمضان : نماز روز عرفه (نهم ذيحجه ) به پرسشهاى زير پاسخ دهيد: درس دهم : نمازهاى معصومين 1 - نماز پيامبر اسلام : 2 - نماز حضرت على عليه السلام : 3 - نماز حضرت فاطمه (سلام الله عليها) 4 - نماز امام حسن مجتبى عليه السلام : 5 - نماز امام حسين عليه السلام : 6 - نماز امام زين العابدين : 7 - نماز حضرت باقر عليه السلام : 8 - نماز امام صادق عليه السلام : 9- نماز امام موسى كاظم عليه السلام : 10 - نماز حضرت امام رضا عليه السلام : 11 - نماز حضرت جواد عليه السلام : 12 - نماز حضرت هادى عليه السلام : 13 - نماز امام حسن عسگرى عليه السلام : 14 - نماز امام زمان (عج ): به پرسشهاى زير پاسخ دهيد: درس يازدهم : روزه اقسام روزه : روزه هاى واجب : روزه هاى حرام روزه هاى مستحب : روزه هاى مكروه : نيت : مبطلات روزه : باقيماندن بر جنابت تا اذان صبح : زكوة فطره : به پرسشهاى زير پاسخ دهيد: درس دوازدهم : خمس و زكات چيزهايى كه خمس به آنها تعلق مى گيرد: چيزهايى كه خمس ندارد: راه مصرف خمس : زكات : زكات بر دو نوع است : 1 - زكات بدن : 2 - زكات مال : نصاب طلا و نقره : شرايط زكات : راه هاى مصرف زكات : به پرسشهاى زير پاسخ دهيد: درس سيزدهم : حج و امر به معروف و نهى از منكر احكام حج : امر به معروف و نهى از منكر: شرايط امر به معروف و نهى از منكر: مراحل امر به معروف و نهى از منكر: به پرسشهاى زير پاسخ دهيد: درس چهاردهم : جهاد و دفاع در اسلام : دفاع : به پرسشها پاسخ دهيد: درس پانزدهم : خريد و فروش : معاملات به پنج دسته تقسيم مى شود: 1 - معامله واجب : 2 - معامله حرام : 3 - معاملات مستحب : 4 - معاملات مكروه : 5 - معاملات مباح : ربا در معامله : شرايط خريدار و فروشنده : مواردى كه مى توان معامله را به هم زد: به پرسشهاى زير پاسخ دهيد: درس شانزدهم : اجاره سرقفلى : قرض : قرض دادن به دو صورت است : امانتدارى : حكم امانتدارى : به پرسشهاى زير پاسخ دهيد: درس هفدهم : ازدواج محرم و نامحرم : اين افراد بر دختران و زنان محرمند: الف - محارم سببى : ب - محارم نسبى كه از طريق ازدواج بر دخترها و زنان محرم مى شوند و اينها عبارتنداز: همسران شايسته : عقد ازدواج : به پرسشهاى زير پاسخ دهيد: درس هيجدهم : غصب - نذر - عهد - سوگند - وصيت و ارث نذر وعهد وقسم خوردن : وصيت : ارث : دسته اول : دسته دوم : دسته سوم : به پرسشهاى زير پاسخ دهيد: درس نوزدهم : معاملات بانكى بليط بخت آزمايى : بيمه : سرقفلى : اشياء پيدا شده : به پرسشهاى زير پاسخ دهيد: درس بيستم : تلقيح - تشريح - پيوند حدود و تعزيرات حد: تعزير: قصاص و ديات قصاص : ديه : درس دوم : طهارت
آموزش نماز:
نمازگزار پس از اذان و اقامه روبه خانه كعبه مى ايستد و نيت مى كند كه كارش براى خداست آنگاه با دلى آرام و به دور از هر كار ديگر دل به سوى خدا مى آورد در حالى كه دستها را تا نزديك گوشهاى خود بالا برده مى گويد: الله اكبر (خدا از هر كس و هر چيز بزرگتر و از آنچه در تصور ما بگنجد برتر است ) سپس حمد و سوره را مى خواند: بسم الله الرحمن الرحيم (1) الحمد لله رب العالمين (2) الرحمن الرحيم (3) مالك يوم الدين (4) اياك نعبد و اياك نستعين (5) اهدناالصراط المستقيم (6) صراط الذين انعمت عليهم غير المغضوب عليه ولاالضالين (7) بسم الله الرحمن الرحيم (1) قل هو الله احد (2) الله الصمد (3) لم يلد و لم يولد (4) ولم يكن له كفوا احد (4) سپس به ركوع مى رود و مى گويد: سبحان ربى العظيم و بحمده آنگاه سر از ركوع برميدارد و مى گويد: سمع الله لمن حمد، الله اكبر آنگاه به سجده مى رود و در سجده چنين مى خواند: سبحان ربى الاعلى و بحمده آنگاه سر از سجده بر ميدارد و مى گويد: اءستغفرالله ربى و اتوب اليه سپس به سجده دوم مى رود و پس از ذكر سجده ، سر بر مى دارد و مى نشيند. آنگاه بلند مى شود و مى گويد: بحول الله و قوته اقوم و اقعد سپس حمد و سوره را مثل گذشته مى خواند و پس از خاتمه سوره ، قنوت مى گيرد و ذكر قنوت را مى خواند در قنوت هر آيه و دعائى را مى تواند بخواند مثلا: رب زدنى عملا و الحقنى بالصالحين سپس به ركوع مى رود و ذكر ركوع را مى خواند. بعد به سجده مى رود و دو سجده را مانند قبل انجام مى دهد. بعد مى نشيند و تشهد مى خواند: اشهد ان لااله الاالله وحده لاشريك له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله اللهم صل على محمد و آل محمد. پس از تمام شدن تشهد اگر نماز دو ركعتى است سلام مى دهد و اگر نماز سع ركعتى و يا چهار ركعتى باشد بلند مى شود و تسبيحات چهارگانه را مى خواند: سبحان الله و الحمدالله ولااله الله و الله اكبر (سه بار) آنگاه به ركوع مى رود و ذكر ركوع را مى خواند بعد به سجده مى رود و دو سجده را انجام مى دهد بعد مى نشيند و چنانچه نماز مغرب باشد تشهد مى خواند و سلام مى دهد. واگر نماز چهار ركعتى است مثل (ظهر- عصر - عشاء) دوباره برمى خيزد و تسبيحات چهارگانه را مانند قبل مى خواند و به ركوع مى رود و بعد دو سجده را بجا مى آورد سپس مى نشيند و مانند قبل تشهد مى خواند و بعد سلام مى دهد و مى گويد: السلام عليك ايهاالنبى و رحمة الله و بركاته السلام علينا و على عباد الله الصالحين السلام عليكم و رحمة الله و
درس اول : شناخت احكام سخنى با خواننده نظر به اين كه مردان و زنان و پسران و دختران در بيشتر مسائل شرعى ، با هم مشتركند ولى در پاره اى از مسائل از هم جدا مى باشند، و هر گروه براى خود احكام ويژه اى دارد ما بر آن شديم كه براى هر گروه بطور جداگانه احكامى را تهيه كنيم كه مورد اختلاف فقها و مراجع تقليد نباشد و هر كس از هر مجتهدى كه تقليد مى كند بتواند به مسائل عمل كند و گاهى كه ناچار به ذكر مساءله مورد اختلاف شده ايم در پاورقى آورده ايم . در پايان بايد از برادر محترم و دانشمند، جناب آقاى فلاح زاده كه در تنظيم مسائل و مباحث كتاب ، همكارى نموده ايم ، تشكر نماييم . با تقديم احترام - قم سيد مهدى آيت اللهى (دادور) 5/5/80
احکام مربوط به پسران سخنى با خواننده درس اول : شناخت احكام درس دوم : طهارت درس سوم : غسل درس چهارم : نجاسات درس پنجم : مطهرات يا پاك كننده ها درس ششم : نماز درس هفتم : شكيات نماز درس هشتم : نماز آيات درس نهم : نمازهاى مستحبى درس دهم : نمازهاى معصومين درس يازدهم : روزه درس دوازدهم : خمس و زكات درس سيزدهم : حج و امر به معروف و نهى از منكر درس چهاردهم : جهاد و دفاع در اسلام درس پانزدهم : خريد و فروش درس شانزدهم : اجاره درس هفدهم : ازدواج درس هيجدهم : غصب - نذر - عهد - سوگند - وصيت و ارث درس نوزدهم : معاملات بانكى درس بيستم : تلقيح - تشريح - پيوند
برای دانلود صداهای مرحوم آغاسی، روی آیکون رمضان» در لغت از «رمضاء» به معناى شدت حرارت گرفته شده و به معناى سوزانيدن مى باشد. [1] چون در اين ماه گناهان انسان بخشيده مى شود، به اين ماه مبارك رمضان گفته اند. فضائل ماه رمضان گرچه ذكر تمام فضائل ماه مبارك رمضان از حوصله اين مقال خارج است; ولى پرداختن و ذكر برخى از فضائل آن از نظر قرآن و روايات اسلامى خالى از لطف نيست. 1. برترين ماه سال ماه مبارك رمضان به جهت نزول قرآن كريم در آن و ويژگى هاى منحصرى كه دارد در ميان ماه هاى سال قمرى برترين است; قرآن كريم مى فرمايد: «ماه رمضان ماهى است كه قرآن براى هدايت انسان ها در آن نازل شده است.» [6] 2. نزول كتب آسمانى در اين ماه تمام كتب بزرگ آسمانى مانند: قرآن كريم، تورات، انجيل، زبور، صحف در اين ماه نازل شده است. حضرت امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: «كل قرآن كريم در ماه رمضان به بيت المعمور نازل شد، سپس در مدت بيست سال بر پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و صحف ابراهيم در شب اول ماه رمضان و تورات در روز ششم ماه رمضان، انجيل در روز سيزدهم ماه رمضان و زبور در روز هيجدهم ماه رمضان نازل شد.» [8] 3. توفيق روزه در ماه رمضان خداوند متعال توفيق روزه دارى را به بندگانش داده است; «پس هر كه ماه [رمضان] را درك كرد، بايد روزه بگيرد.» [9] برخى از فوايد و فضائل روزه: الف. تقويت تقوا، پرهيزگارى و اخلاص; [11] امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: خداوند متعال فرموده: «روزه از من است و پاداش آن را من مى دهم.» [12] ب. مانع عذاب هاى دنيوى و اخروى: امام على(عليه السلام) مى فرمايد: «روزه روده را باريك مى كند گوشت را مى ريزد و از گرماى سوزان دوزخ دور مى گرداند.» [14] ج. آرامش روان و جسم: روزه دارى روح و روان و قلب و دل و نيز جسم را آرامش داده و باعث سلامتى روح و تندرستى جسم مى شود. د. مانع نفوذ شيطان: امام على(عليه السلام) به پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) عرض كرد: يا رسول الله! چه چيزى شيطان را از ما دور مى كند؟ پيامبرگرامى(صلى الله عليه وآله) فرمود: روزه چهره او را سياه مى كند و صدقه پشت او را مى شكند.» [20] هـ . مساوات بين غنى و فقير: انسان روزه دار در هنگام گرسنگى و تشنگى، فقرا و بينوايان را ياد مى كند و در نتيجه به كمك آن ها مى شتابد. حضرت امام حسن عسگرى(عليه السلام) درباره علت وجوب روزه مى فرمايد: «تا توانگر درد گرسنگى را بچشد و در نتيجه به نيازمند كمك كند.» [21] و. احياء فضائل اخلاقى حضرت امام رضا(عليه السلام) درباره علت وجوب روزه مى فرمايد: «تا مردم رنج گرسنگى و تشنگى را بچشند و به نيازمندى خود در آخرت پى ببرند و روزه دار بر اثر گرسنگى و تشنگى خاشع، متواضع و فروتن، مأجور، طالب رضا و ثواب خدا و عارف و صابر باشد و بدين سبب مستحق ثواب شود،... روزه موجب خوددارى از شهوات است، نيز تا روزه در دنيا نصيحت گر آنان باشد و ايشان را در راه انجام تكاليفشان رام و ورزيده كند و راهنماى آنان در رسيدن به اجر باشد و به اندازه سختى، تشنگى و گرسنگى كه نيازمندان و مستمندان در دنيا مى چشند پى ببرند و در نتيجه، حقوقى كه خداوند در دارايى هايشان واجب فرموده است، به ايشان بپردازند... .» [22] 4. وجود شب قدر در اين ماه شب قدر از شب هايى كه برتر از هزار ماه است و فرشتگان در اين شب به اذن خدا فرود مى آيند و جميع مقدرات بندگان را در طول سال تعيين مى كنند [23] و وجود اين شب در اين ماه مبارك نعمت و موهبتى الهى بر امت پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) است و مقدرات يك سال انسان ها (حيات، مرگ، رزق و...) براساس لياقت ها و زمينه هايى كه خود آنها به وجود آورده اند تعيين مى شود و انسان در چنين شبى با تفكر و تدبر مى تواند به خود آيد و اعمال يك سال خود را ارزيابى كند و با فراهم آوردن زمينه مناسب بهترين سرنوشت را براى خود رقم زند. [24] 5. بهار قرآن نظر به اين كه قرآن كريم در ماه مبارك رمضان نازل شده و تلاوت آيات آن در اين ماه فضيلت بسيارى دارد، در روايات اسلامى، از ماه رمضان به عنوان بهار قرآن ياد شده است; چنان كه حضرت امام باقر(عليه السلام)مى فرمايد: «هر چيزى بهارى دارد و بهار قرآن ماه رمضان است.» [26] يك نكته! بديهى است فضائل و ثواب هايى كه براى ماه مبارك رمضان و روزه دارى ذكر شده و به برخى از آن ها اشاره شد، از آنِ كسانى است كه حقيقت آن را درك كنند و به محتواى آن عمل و در گفتار و كردار به كار گيرند و به آن ها جامه عمل بپوشانند. چنان در روايات اسلامى براى روزه دارى آدابى ذكر شده و كسانى كه صرفاً تلاوت قرآن مى كنند، ولى به آيات و احكام آن عمل نمى كنند و يا آن كه از روزه دارى تنها رنج گرسنگى و تشنگى را مى كشند و بوسيله گناه، تأثير روزه را از بين مى برند و ماه مبارك رمضان و فضاى معنوى آن تأثيرى بر اشخاصى بر جاى نمى گذارد، مورد نكوهش قرار گرفته اند. 1 . مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانى، ص 209، دارالكتاب العربى، بيروت. خلیج فارس
خلیج فارس یا خلیج پارس آبراهی است که در امتداد دریای عمان و در میان ایران و شبه جزیره عربستان قرار دارد. مساحت آن ۲۳۳٬۰۰۰ کیلومتر مربع است، و پس از خلیج مکزیک و خلیج هودسن سومین خلیج بزرگ جهان بشمار میآید. خلیج فارس از شرق از طریق تنگه هرمز و دریای عمان به اقیانوس هند و دریای عرب راه دارد، و از غرب به دلتای رودخانه اروندرود، که حاصل پیوند دو رودخانهٔ دجله و فرات و پیوستن رود کارون به آن است، ختم میشود. کشورهای ایران، عمان، عراق، عربستان سعودی، کویت، امارات متحده عربی، قطر و بحرین در کناره خلیج فارس هستند. به سبب وجود منابع سرشار نفت و گاز در خلیج فارس و سواحل آن، این آبراهه در سطح بینالمللی، منطقهای مهم و راهبردی بشمار میآید. ویژگیهای خلیج فارسزمین شناسان معتقدند که در حدود پانصدهزار سال پیش، صورت نخستین خلیج فارس در کنار دشتهای جنوبی ایران تشکیل شد و به مرور زمان، بر اثر تغییر و تحول در ساختار درونی و بیرونی زمین، شکل ثابت کنونی خود را یافت. این خلیج توسط تنگه هرمز به دریای عمان و از طریق آن به دریاهای آزاد مرتبط است. جزایر مهم آن عبارتاند از: قشم، بحرین، کیش، خارک، ابوموسی، تنب بزرگ، تنب کوچک و لاوان که تمامی آنها به جز بحرین به ایران تعلق دارد. خلیج فارس و سواحل آن معادن سرشار نفت و گاز دارد و مسیر انتقال نفت کشورهای ایران، عراق، کویت، عربستان و امارات متحده عربی است، و به همین سبب، منطقهای مهم و راهبردی به شمار میآید. بندرهای مهمی در حاشیه خلیج فارس وجود دارد که از آنها میتوان بندرعباس، بوشهر، بندرلنگه و بندر ماهشهر در ایران، و شارجه، دوبی و ابوظبی را در امارات متحده عربی نام برد. |
||||
| «من پارسی هستم. از پارس مصر را گشودم. من فرمان کندن این کانال را دادهام از رودی که از مصر روان است به دریایی که از پارس آید پس این جوی کنده شد چنان که فرمان دادهام و ناوها آیند از مصر از این آبراه به پارس چنان که خواست من بود.» |
سفرنامه فیثاغورث ۵۷۰ قبل از میلاد تا سال ۱۹۵۸ در تمام منابع مکتوب جهان نام خلیج فارس و یا معادلهای آن در دیگر زبانها ثبت شدهاست.
در دوره داریوش دوم ناوگانی ایرانی به رهبری سردار صداسپ ماموریت یافت تا جهان را دور بزند. وی عازم دریای مدیترانه و سواحل شنقیط (موریتانی) تا نزدیک اشانتی و سواحل بنین پیش رفتند ولی در اثر برخورد با اقوام وحشی سفر را ناتمام کذاشتند.
داریوش در این کتیبه از خلیج فارس به نام «دریایی که از پارس میآید» نام بردهاست. در کتاب اوستا اگرچه از نام خلیج فارس بطور صریح نام برده نشده اما در مهر یشت در مبحث مهر یا میترا اشارهای نیز به اروندرود شدهاست که در آن دوره ارونگ گفته میشدهاست:
| دارنده دشتهای فراخ و اسبهای تیزرو که از سخن راستین آگاه است و پهلوانی است خوش اندام و نبرد آزما، دارای هزار گوش و هزار چشم و هزار چستی و چالاکی یاد شده، کسی است که جنگ و پیروزی با اوست، هرگز نمیخسبد، هرگز فریب نمیخورد، اگر کسی با او پیمان شکند خواه در شرق هندوستان باشد یا بر دهنه شط ارنگ، از ناوک او گریز ندارد، او نخستین ایزد معنوی است که پیش از برآمدن خورشید فنا ناپذیر تیز اسب بر بالای کوه هرا بر میآید و از آن جایگاه بلند سراسر منزلگاههای آریایی را مینگرد. |
یونانیهای باستان این خلیج را «پرسیکوس سینوس» یا «سینوس پرسیکوس» که همان خلیج فارس است، نامیدند. از آنجا که این نام برای نخستین بار در منابع درست و معتبر تاریخی که غیر ایرانیان نوشتهاند آمدهاست، هیچ گونه شائبه نژادی در وضع آن وجود ندارد. چنان که یونانیان بودند که نخستین بار، سرزمین ایران را نیز «پارسه» و «پرسپولیس» یعنی شهر یا کشور پارسیان نامیدند. استرابن جغرافیدان سدهٔ نخست میلادی نیز به کرات در کتاب خود از خلیج فارس نام بردهاست. وی محل سکونت اعراب را بین دریای سرخ و خلیج فارس عنوان میکند. همچنین فلاریوس آریانوس مورخ دیگر یونانی در کتاب تاریخ سفرهای جنگی اسکندر از این خلیج به نام «پرسیکون کیت» که چیزی جز خلیج فارس، نیست نام میبرد.
البته جستوجو در سفرنامهها یا کتابهای تاریخی بر حجم سندهای خدشه ناپذیری که خلیج فارس را «خلیج فارس» گفتهاند، میافزاید. این منطقه آبی همواره برای ایرانیان که صاحب حکومت مقتدر بودهاند و امپراتوری آنها در سدههای متوالی بسیار گسترده بود هم از نظر اقتصادی و هم از نظر نظامی اهمیت خارق العادهای داشت. آنها از این طریق میتوانستند با کشتیهای خود به دریای بزرگ دسترسی پیدا کنند و به هدفهای اقتصادی و نظامی دست یابند.
تا قرن ۱۹ میلادی، تقریبا در تمامی اسناد موجود، این آبراهه در فارسی با نام خلیج فارس یا دریای فارس، در عربی با نامهای الخلیج الفارسي یا بحرالفارسي یا بحرالعجم، و در زبانهای اروپایی با نامهایی مانند Persian Gulf، Sinus Persicus، Persische Golf، و Golfo di Persia نامیده میشده است.
در بازه زمانی کوتاهی در قرن ۱۷ میلادی، در اسناد بریتانیایی از این آبراهه با عنوان خلیج بصره نام برده شده بود که حکایت از اهمیت بصره در تجارت آن دوران داشته است.[نیازمند منبع] احتمالا از آنجایی که بصره در کنار خلیج فارس واقع نشده، استفاده از این نام پس از مدت کوتاهی متوقف شد.
آثار عرب زبان نیز بهترین و غنیترین منابعی هستند که برای شناسایی و توجیه کیفیت تسمیه این دریا میتواند در این بررسی مورد استفاده قرار گیرد. در تمام منابع عربی تا قبل از سال ۱۹۵۸ خلیج فارس با نام بحر فارس و یا خلیج فارس ثبت شدهاست در این منابع و آثار از دریای فارس و چگونگی آن بیش از آثار فرهنگی موجود در هر زبان دیگری گفت و گو شدهاست. در آثار ابن بطوطه، حمدالله مستوفی، یاقوت حموی، حمزه اصفهانی، ناصرخسرو قبادیانی، ابوریحان بیرونی، ابن بلخی و دیگرانی که اکثر آنان کتابهای خود را به زبان عربی نیز نوشتهاند، و همچنین در آثار نویسندگان جدید عرب از نام «خلیج فارس» بدون کم و کاست یاد شدهاست.
بحر فارس نامی است که عربها در قرون اولیه اسلام بجای دریای پارس بکار میبردند و این مفهوم شامل خلیج فارس و دریای عرب نیز میشد ولی در قرنهای اخیر تنها به پهنه آبی که شامل تنگه هرمز تا دهانه اروند رود میشود و بجای بحر فارس خلیج فارس میگفتند تا اینکه از سال ۱۹۵۸ به دنبال یک فراخوان از سوی رهبران قوم پرست در اتحادیه عرب مقرر شد که خلیج فارس را خلیج عربی نامند و اکنون این نام جدید در ۲۲ کشور عربی به کار میرود و در بعضی از رسانههای غربی نیز این نام جدید بکار گرفته میشود. که این امر اعتراض شدید ایرانیان را برانگیختهاست. ایرانیان بر این باور هستند که نام جدید جعلی و با انگیزه سیاسی و از روی تعصب قومی بکار میرود و همچنان نام تاریخی خلیج فارس باید استفاده شود.[1]
درباره نام خلیج فارس تا اوایل دههٔ ۱۹۶۰ میلادی هیچ گونه بحث و جدلی در میان نبوده و در تمام منابع اروپایی و آسیایی و آمریکایی و دانشنامهها و نقشههای جغرافیایی این کشورها نام خلیج فارس در تمام زبانها به همین نام یاد شدهاست.
اصطلاح «خلیج عربی» برای نخستین بار در دوره تحت قیمومت شیخ نشینهای خلیج فارس توسط کارگزاران انگلیس و بطور ویژه از طرف یکی از نمایندگان سیاسی انگلیس مقیم در خلیج فارس به نام رودریک اوون در کتابی به نام حبابهای طلایی در خلیج عربی در سال ۱۹۵۸ نوشت که «من در تمام کتب و نقشههای جغرافیایی نامی غیر از خلیج فارس ندیده بودم ولی در چند سال اقامت در سواحل خلیج فارس متوجه شدم که ساکنان ساحل عرب هستند بنابر این ادب حکم میکند که این خلیج را عربی بنامیم» وی و فرد دیگری به نام سر چارلز بلگریو به قصد تفرقه بین ایران و کشورهای عرب این موضوع را مطرح کردند.
سر چارلز بلگریو که بیش از ۳۰ سال نماینده سیاسی و کارگزار دولت انگلیس در خلیج فارس بودهاست، پس از بازگشت به انگلستان در سال ۱۹۶۶ کتابی درباره سواحل جنوبی خلیج فارس منتشر کرد و در آن نوشت که «عربها ترجیح میدهند خلیج فارس را خلیج عربی بنامند».[۶]
بلافاصله پس از انتشار کتاب سرچارلز بلگریو که نام قبلی سواحل جنوبی خلیج فارس یعنی «ساحل دزدان» را بر روی کتاب خود نهاده اصطلاح «الخلیج العربی» در مطبوعات کشورهای عربی رواج پیدا کرده و در مکاتبات رسمی به زبان انگلیسی نیز اصطلاح «عربین گولف» جایگزین اصطلاح معمول و رایج قدیمی «پرشین گولف» شد.[۷]
در بیست سال گذشته، مقالات و کتابهایی که در دفاع از تغییر نام خلیجفارس در همین کشورهای تازه تأسیس، منتشر شده، بر سه موضوع استوار است:
انگلیسها نخستین عاملان کاشته شدن این تخم نفاق بودند زیرا از قدیم در صدد بودند که خلیج فارس را تبدیل به یک دریای انگلیسی کنند. بعدها در دههٔ ۱۹۸۰ میلادی آمریکاییها هم به پیروی از آنها از تبدیل خلیج فارس به خلیج آمریکایی سخن گفتند. از نظر آمریکاییها و اروپاییها این منطقه «شریان حیاتی غرب» در منطقه «استراتژیک غربی» و «حوزه منافع ویژه» است، لذا اگر قادر باشند خلیج فارس را به طور مستقیم یا غیر مستقیم تحت تسلط خود در میآورند.[۹]
دولت ایران در روز ۱۳ مرداد سال ۱۳۳۷ به دلیل تغییر نام خلیج فارس به خلیج عربی از سوی عراق و برخی دیگر از کشورهای عربی و انگلیس اعتراض خود را به دولت جدید عراق به رهبری قاسم که با یک کودتای نظامی بر سر کار آمده بود و تمایل به حرکتهای آزادی خواهانه مصر به رهبری جمال عبدالناصر داشت، اعلام کرد.
همچنین دولت ایران در همان زمان در برابر این نام مجعول واکنش نشان داد و گمرک و پست ایران از قبول محمولههایی که به جای خلیج فارس نام خلیج عربی بر روی آن نوشته شده بود، خودداری کرد. ایران همچنین در مجامع و کنفرانسهای بینالمللی نیز در صورت به کار بردن این اصطلاح ساختگی از سوی نمایندگان کشورهای عرب واکنش نشان میداد. در این زمان بعضی از کشورهای عربی حتا اعتبار هنگفتی از محل درآمدهای کلان نفتی خود در اختیار بعضی از ماموران سیاسی در خارج میگذاردند تا با تطمیع مطبوعات خارجی نام مجعول خلیج عربی را به جای خلیج فارس رواج بدهند.
در نیمه نخست بهمن ماه سال ۱۳۷۰ سر ویراستار سازمان ملل متحد با اشاره به اعتراضهای پیاپی نمایندگان ایران در آن سازمان به استفاده از نام ساختگی خلیج عربی در اسناد این سازمان از کارکنان سازمان ملل خواسته تا اعتراض دولت ایران را همیشه در نظر داشته باشند. کار به جایی رسید که در یازدهم شهریور سال ۱۳۷۱ هنگامی که حیدر ابوبکر العطاس نخست وزیر جمهوری یمن در اجلاس سران جنبش عدم تعهد که در جاکارتا پایتخت اندونزی برگزار میشد، از نام ساختگی خلیج عربی استفاده کرد، با اعتراض شدید نمایندگان ایرانی رو به رو شد. او سرانجام از نمایندگان ایران عذرخواهی کرد. و این کار را غیر عمد خواند.
اما واقعیت مطلب این است که خلیج فارس یک نام کهن تاریخی است که از بدو تاریخ بر روی این خلیج گذاشته شدهاست و انگیزه تلاش حساب شدهای که برای تغییر این نام به عمل میآید جز ایجاد فتنه و اختلاف بین کشورهای این منطقه نیست. همچنان که ژان ژاک پرینی نویسنده کتاب خلیج فارس اعتراف میکند. «ملتها و قومهای بسیاری بر کرانههای خلیج فارس استیلا یافته و فرمانروایی کردهاند ولی روزگارشان سپری شده و منقرض شدهاند. تنها قوم پارس است که با هوش و درایت خود همچنان پا برجا زیسته و میراث حاکمیت خود را تاکنون نگهداری کردهاست.»
|
نقشهای که توسط استخری جغرافیدان ایرانی در قرن ۹ میلادی در کتاب الاقالیم رسم شده است، و در آن نام «دریای فارس» (بحر فارس) برای خلیج فارس بکار رفته است. |
نقشه بریتانیایی چاپ ۱۸۰۸ میلادی که نام «خلیج فارس» را نشان میدهد. |
نقشهای اروپایی از سال ۱۷۱۹ میلادی که نام «خلیج فارس» را نشان میدهد. |
نقشهای اروپایی از قرن ۱۶ میلادی؛ نام «خلیج فارس» به لاتین Sinus Persicus در سمت راست پایین نقشه دیده میشود |
|
نقشهای که سباستین مونستر در سال ۱۵۸۸ میلادی رسم کرده، و نام «خلیج فارس» را نشان میدهد. |
نقشهای اروپایی از سال ۱۵۳۱ میلادی که نام لاتین «خلیج فارس» را نشان میدهد. |
نقشهای فرانسوی از سال ۱۵۴۰ میلادی که نام «خلیج فارس» را نشان میدهد. |
خاورمیانه منطقهای است که سرزمینهای میان دریای مدیترانه و خلیج فارس را شامل میشود. خاورمیانه بخشی از آفریقا-اوراسیا یا به طور خاص آسیا شمرده میشود و در بعضی موارد جزئی از آفریقای شمالی را در برمیگیرد. این ناحیه گروههای فرهنگی و نژادی گوناگونی از قبیل فرهنگهای ایرانی، عربی، بربرها، ترکی، کردی، اسرائیلی و آسوری را در خود جای دادهاست. زبانهای اصلی این منطقه عبارت است از فارسی، عربی، ترکی، کردی، عبری و آسوری.
بسیاری از تعریفهای «خاورمیانه» - چه در کتابهای مرجع و چه در اصطلاح عامیانه - آن را ناحیهای در جنوب غربی آسیا و دربرگیرندهٔ کشورهای بین ایران و مصر معرفی میکنند. با اینکه بخش بیشتر کشور مصر (به جز صحرای سینا) در آفریقای شمالی واقع شده ولی آن را جزو «خاور میانه» میدانند. کشورهای شمال آفریقا از قبیل لیبی، تونس و مراکش بر خلاف خاورمیانه، در رسانههای عمومی کشورهای آفریقای شمالی خوانده میشوند.
خاورمیانه از نخستین خاستگاههای تمدن جهان بودهاست. بسیاری از باورها و آیینهای جهان از اینجا برخاستهاند، نخستین یافتههای آدمی در اینجا بوده، و نخستین قانونهای جهان در اینجا نوشته شدهاست.
خاورمیانه از میانه قرن بیستم، مرکز توجه جهانی و شاید حساسترین منطقه جهان از نظر استراتژیکی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی بودهاست. این منطقه دارای بزرگترین منابع نفت و مکان کشمکشهای دراز مدت اعراب و اسرائیل است. خاورمیانه زادگاه ادیان مهمی چون دین زرتشتی، یهودیت، مسیحیت و اسلام است.
اصطلاح خاورمیانه شناسندهٔ منطقهای فرهنگی است، در نتیجه مرز مشخصی برای آن وجود ندارد. به طور کلی کشورهای این منطقه عبارتاند از: اردن، امارات متحده عربی، ایران، بحرین، ترکیه، سوریه، عراق، عربستان سعودی، عمان، قطر، کویت، لبنان، مصر، یمن و کشور اسرائیل و سرزمینهای خودگردان فلسطینی که دربرگیرندهٔ کرانه باختری رود اردن و نوار غزه است.
کشورهای غربی این منطقه (الجزایر، تونس، لیبی و مراکش) به دلیل وابستگی شدید تاریخی و فرهنگی بیشتر بخشی از خاورمیانه شمرده میشوند. سودان نیزیکی از این کشورها به شمار میآید. کشورهای آفریقایی موریتانی و سومالی نیز پیوندهایی با خاورمیانه دارند. ترکیه و قبرس که از نظر جغرافیایی درون و یا نزدیک این منطقه هستند، خود را بخشی از اروپا میدانند. ایران را مرز شرقی خاورمیانه میانگارند، البته گاهی افغانستان را نیزاز کشورهای این بخش بندی به شمار میآورند.
برخی افراد از واژه خاورمیانه بدلیل اروپامحوری بودن آن انتقاد میکنند. این منطقه تنها از دید اروپای غربی، در مشرق واقع شده در حالیکه همین منطقه برای یک هندی منطقهای غربی و برای یک روسی در جنوب واقع شدهاست.
واژهٔ «میانه» نیز بدلیل برداشتهای مختلف باعث سردرگمیهایی شدهاست. قبل از جنگ جهانی اول اصطلاح خاورنزدیک در انگلیسی به مناطق بالکان و امپراتوری عثمانی اطلاق میشد در حالیکه اصطلاح خاورمیانه شامل سرزمینهای ایران، افغانستان، آسیای مرکزی، ترکستان و قفقاز بود. همچنین اصطلاح خاوردور به کشورهای شرق آسیا نظیر چین، ژاپن، دو کره، هنگکنگ، تایوان و غیره اطلاق میشد.
با نابودی امپراتوری عثمانی در سال ۱۹۱۸(۱۲۹۷ه.خ)، دیگر اصطلاح خاورنزدیک کاربرد زیادی نداشت و این در حالی بود که اصطلاح خاورمیانه به کشورهای تازه بنیاد جهان اسلام اطلاق شد. با اینحال استفاده از اصطلاح خاورنردیک توسط برخی رشتههای دانشگاهی نظیر باستانشناسی و تاریخ کهن زنده شد. (مراجعه کنید به خاورنزدیک باستان). خلاصه اینکه اصلاح خاورمیانه آنگاه باب شد که بخشهای انگلیسی و فرانسوی زبان از آن استفاده کردند. زبان فارسی نیز در دهههای گذشته همین اصطلاح اروپامحور را بیچونوچرا و بدون در نظر گرفتن دیدگاه خود در این باره که اصطلاح «آسیای باختری» را برای این مفهوم مناسبتر میسازد به بطور مستقیم از فرانسوی و انگلیسی کپی کردهاست.
در دیگر زبانهای جهان اصطلاحات مشابهی به خاورنزدیک و خاورمیانه وجود دارند ولی به دلیل اینکه این اصطلاح، نسبی است، معنای آن در هر کدام از این زبانها به طور کلی با معنای فارسی یا انگلیسی آن فرق دارد. برای نمونه نگاه کنید به: نوشتار خاور نزدیک در ویکیپدیای فرانسوی, نوشتار خاورمیانه به فرانسوی, و نوشتار خاور نزدیک به آلمانی.
ابهام اصطلاح خاورمیانه به شیوههای مختلف مفید بودهاست زیرا میتوان آن را در اوضاع متغیر سیاسی و فرهنگی استفاده کرد. ابهام این اصطلاح باعث آزار بعضی جغرافیدانها که سعی کردهاند اصطلاح آسیای جنوبغربی را به جای آن بنشانند شدهاست. اصطلاحات دیگر عبارتاند از: آسیای غربی که کشور هند آن را به طور رسمی برگزیده، جهان عرب که گاهی اوقات استفاده میشود ولی باعث استثنای اسرائیلیها و ایرانیها میشود و بالاخره (MENA) «خاورمیانه-شمال آفریقا» که گاهی اوقات برای دربرگرفتن نواحی بین مراکش و ایران استفاده میشود. اصطلاح دیگری به نام خاورمیانه بزرگ(تر) نیز استفاده میشود که به خاطر ابهام زیادش کمتر مورد توجه قرار میگیرد. این اصطلاح میتواند شامل آفریقای شمالی و ترکیه در غرب تا پاکستان و افغانستان در شرق باشد.
|
استان آذربایجان شرقی | |
|---|---|
| مرکز |
تبریز |
|
شهرستانها |
آذرشهر | اسکو | اهر | بستانآباد | بناب | تبریز | جلفا | چاراویماق | سراب | شبستر | عجبشیر | کلیبر | مراغه | مرند | ملکان | میانه | ورزقان | هریس | هشترود |
|
شهرها |
آبشاحمد | آذرشهر | اسکو | آقکند | اهر | ایلخچی | باسمنج | بخشایش | بستانآباد | بناب | بناب جدید | تبریز | ترک | ترکمانچای | تسوج | تیکمهداش | جلفا | خاروانا | خامنه | خراجو | خسروشهر | خمارلو | خواجه | دوزدوزان | زرنق | زنوز | سراب | سردرود | سهند | سیس | سیهرود | شبستر | شربیان | شرفخانه | شندآباد | صوفیان | عجبشیر | قرهآغاج | کشکسرای | کلوانق | کلیبر | کوزهکنان | گوگان | لیلان | مراغه | مرند | ملکان | ممقان | مهربان | میانه | نظر کهریزی | وایقان | ورزقان | هادیشهر | هریس | هشترود | هوراند | یامچی | |
|
نقاط دیدنی |
ارگ علیشاه | آسیاب خرابه | بازار تبریز | پل خداآفرین | خانه مشروطیت | دژ بابک خرمدین | رصدخانه مراغه | شاهگلی | شهرداری تبریز | قلعه ضحاک | کلیسای سن استپانوس | روستای کندوان | مسجد کبود | مسجد مهرآباد | مقبرةالشعرا | موزه آذربایجان | موزه سنجش |
|
استان آذربایجان غربی | |
|---|---|
| مرکز |
ارومیه |
|
شهرستانها |
ارومیه | اشنویه | بوکان | پیرانشهر | تکاب | چالدران | خوی | سردشت | سلماس | شاهیندژ | ماکو | مهاباد | میاندوآب | نقده |
|
شهرها |
ارومیه | اشنویه | آواجیق | ایواوغلی | باروق | بازرگان | بوکان | پلدشت | پیرانشهر | تازهشهر | تکاب | چهاربرج | خوی | ربط | سردشت | سرو | سلماس | سیلوانه | سیمینه | سیهچشمه | شاهیندژ | شوط | فیرورق | قرهضیاءالدین | قوشچی | کشاورز | گردکشانه | ماکو | محمدیار | محمودآباد | مهاباد | میاندوآب | میرآباد | نالوس | نقده | نوشینشهر |
|
نقاط دیدنی |
آبشار شلماش | بازار خوی | پل قطور | پیست اسکی خوشاکو | تپه حسنلو | تخت سلیمان | دخمه سنگی فرهاد | دریاچه ارومیه | دژ بسطام | سد زرینهرود | غار سهولان | غار فخریگاه | فقرگاه | قرهکلیسا | کاخ و موزه باغچهجوق | کتیبه کلهشین | کلیسای ننهمریم | گردشگاه بند | گردشگاه سیر | مسجد سردار | موزه ارومیه |
|
استان اردبیل | |
|---|---|
| مرکز |
اردبیل |
|
شهرستانها |
اردبیل | بیلهسوار | پارسآباد | خلخال | کوثر | گِرمی | مِشگینشهر | نَمین | نیر |
|
شهرها |
آبیبیگلو | اردبیل | اصلاندوز | بیلهسوار | پارسآباد | تازهکند انگوت | جعفرآباد | خلخال | رضی | سرعین | عنبران | کلور | كوراييم | گرمی | گیوی | لاهرود | مشگینشهر | نمین | نیر | هشتجین | هیر |
|
نقاط دیدنی |
آبشار سردابه | آرامگاه شیخ صفیالدین | امامزاده کلور | بازار اردبیل | پل خداآفرین | پیست اسکی آلوارس | دریاچه شورابیل | دریاچه قله سبلان | دریاچه نئور | سنگنبشته شاپور دوم ساسانی (مشگینشهر) | غار هفتخانه | گردنه حیران | مجتمع آبدرمانی سرعین | موزه مردمشناسی اردبیل |
|
استان اصفهان | |
|---|---|
| مرکز |
اصفهان |
|
شهرستانها |
آران و بیدگل | اردستان | اصفهان | برخوار و میمه | تیران و کرون | چادگان | خمینیشهر | خوانسار | سمیرم | شهرضا | سمیرم سفلی | فریدن | فریدونشهر | فلاورجان | کاشان | گلپایگان | لنجان | مبارکه | نائین | نجفآباد | نطنز |
|
شهرها |
ابریشم | ابوزیدآباد | آران و بیدگل | اردستان | اژیه | اصفهان | افوس | انارک | ایمانشهر | بادرود | باغ بهادران | برزک | برفانبار | بهارانشهر | بهارستان | بوئین و میاندشت | پیربکران | تودشک | تیران | جندق | جوشقان و کامو | چادگان | چرمهین | چم گردان | حبیبآباد | حسنآباد | حنا | خالدآباد | خمینیشهر | خوانسار | خور | خوراسگان | خورزوق | داران | دامنه | درچهپیاز | دستگرد | دهاقان | دهق | دولتآباد | دیزیچه | رزوه | رضوانشهر | زایندهرود | زرینشهر | زواره | زیباشهر | سده لنجان | سفیدشهر | سگزی | سمیرم | شاهینشهر | شهرضا | طالخونچه | عسگران | علویجه | فریدونشهر | فلاورجان | فولادشهر | قمصر | قهدریجان | کاشان | کرکوند | کلیشاد و سودرجان | کمشجه | کمه | کهریزسنگ | کوشک | کوهپایه | گز | گلپایگان | گلدشت | گلشهر | گوگد | مبارکه | محمدآباد | مشکات | منظریه | مهاباد | میمه | نائین | نجفآباد | نصرآباد | نطنز | نوشآباد | نیاسر | نیکآباد | ورزنه | ورنامخواست | وزوان | ونک | هرند |
|
نقاط دیدنی |
آبشار سمیرم | روستای ابیانه | آتشکده نیاسر | آتشگاه | آرامگاه باباپیر | ارگ گوگد | ایوان یزدگرد | بازار اصفهان | بازار کاشان | باغ فین | پل خواجو | تپه سیلک | سیوسهپل | عالیقاپو | غار شاهقنداب | قالیشویان | قلعه شاه عباس (مرنجاب) | کاخ هشتبهشت | کلیسای وانک | مدرسه چهارباغ | مراسم گلابگیری قمصر | مسجد اشترجان | مسجد شاه | مسجد شیخ لطفالله | منار جنبان | میدان نقش جهان | نارنجقلعه |
|
استان ایلام | |
|---|---|
| مرکز |
ایلام |
|
شهرستانها |
آبدانان | ایلام | ایوان | درهشهر | دهلران | شیروان و چرداول | مهران |
|
شهرها |
آبدانان | آسمانآباد | ارکواز | ایلام | ایوان | بدره | پهله | توحید | چوار | درهشهر | دهلران | زرنه | سرابله | صالحآباد | لومار | مورموری | موسیان | مهران | میمه |
|
اماکن دیدنی |
آتشکده سیاهگل | آرامگاه سید صلاحالدین محمد | پشتقلعه آبدانان | تنگ بهرام چوبین | سنگنوشته تختخان | سنگنوشته گلکل ملکشاهی | شهر باستانی سیروان | غار طلسمخان | قلعه قیران | قلعه والی | کاخ فلاحتی | کوه قلاقیران | موزه تاریخ طبیعی ایلام |
|
استان بوشهر | |
|---|---|
| مرکز |
بوشهر |
|
شهرستانها |
بوشهر | تنگستان | جم | دشتستان | دشتی| دیر | دیلم | کنگان | گناوه |
|
شهرها |
آبپخش | آبدان | امام حسن | اهرم | برازجان | بردخون | بندر دیر | بندر دیلم | بندر ریگ | بندر کنگان | بندر گناوه | بوشهر | تنگ ارم | جم | چغادک | جزیره خارک | خورموج | دالکی | دلوار | ریز | سعدآباد | شبانکاره | طاهری | عسلویه | کاکی | کلمه | نخل تقی | وحدتیه | |
|
نقاط دیدنی |
آبانبار قوام | آتشکده خورموج | دژ برازجان | سیراف | سینیز | شهر باستانی ریشهر | غار چهلخانه | کاخ هخامنشی بردکسیاه | مدرسه سعادت مظفری | موزه رئیسعلی دلواری | موزه مردمشناسی بوشهر |
استان تهران
|
مرکز تهران |
|
شهرستانها اسلامشهر · پاکدشت · تهران · دماوند رباطکریم · ری · ساوجبلاغ · شمیرانات شهریار · فیروزکوه · کرج · نظرآباد · ورامین |
|
شهرها آبسرد · آبعلی · ارجمند · اسلامشهر · اشتهارد · اندیشه · باغستان · باقرشهر · بومهن · پاکدشت · پردیس · پیشوا · تجریش · تهران · جوادآباد · چهارباغ · چهاردانگه · حسنآباد · دماوند · رباطکریم · رودهن · شاهدشهر · شریفآباد · ری · شهریار · هشتگرد · صالحآباد · صباشهر · صفادشت · طالقان · فردوسیه · فشم · فیروزکوه · شهر قدس · قرچک · کرج · کمالشهر · کوهسار · کهریزک · کیلان · گرمدره · گلستان · لواسان · ماهدشت · محمدشهر · مشکیندشت · ملارد · نسیمشهر · نصیرآباد · نظرآباد · وحیدیه · ورامین · هشتگرد |
|
نقاط دیدنی بیبیشهربانو · بازار تهران · برج شیخ شبلی · برج طغرل · پیست دیزین · تپه تاریخی میل · تلهکابین توچال · تنگه واشی · دربند · درکه · سردر باغ ملی · شاه عبدالعظیم · شمسالعماره · غار یخمراد · فرحزاد · قلعه فیروزکوه · قلعه گبری · کاخ شهرستانک · کاخ گلستان · کاخ مرمر · کاخ نیاوران · کاخهای سعدآباد · مسجد سپهسالار · موزه آبگینه · موزه ایران باستان · برج آزادی · برج میلاد |
|
استان چهارمحال و بختیاری | |
|---|---|
| مرکز |
شهرکرد |
|
شهرستانها |
اردل | بروجن | شهرکرد | فارسان | کوهرنگ | لردگان |
|
شهرها |
اردل | آلونی | باباحیدر | بروجن | بلداجی | بن | جونقان | چلگرد | سامان | سفیددشت | سودجان | سورشجان | شلمزار | شهرکرد | طاقانک | فارسان | فرادنبه | فرخشهر | کیان | گندمان | گهرو | لردگان | مال خلیفه | ناغان | نافچ | هفشجان |
|
نقاط دیدنی |
آبشار آتشگاه | آبشار کوهرنگ | اتاق آینه شهرکرد | امامزاده شهسوار | پل زمانخان | پیست اسکی باباحیدر | پیست اسکی چلگرد | پیست اسکی گرده خلک | تالاب گندمان | چشمه سردآب | سد زایندهرود | عمارت سئوده | قلعه صمصامالسلطنه | مسجد خان (شهرکرد) | موزه قلعه چالشتر |
|
استان خراسان رضوی | |
|---|---|
| مرکز |
مشهد |
|
شهرستانها |
بردسکن | تایباد | تربت جام | تربت حیدریه | چناران | خلیلآباد | خواف | درگز | رشتخوار | سبزوار | سرخس | فریمان | قوچان | کاشمر | کلات | گناباد | مشهد | مه ولات | نیشابور |
|
شهرها |
انابد | باجگیران | باخَرْز | بایگ | بجستان | بردسکن | بیدخت | تایباد | تربت جام | تربت حیدریه | جغتای | چاپشلو | چکنه | چناران | خرو | خلیلآباد | خواف | داورزن | دررود | دَرگَز | دولتآباد | رباط سنگ | رشتخوار | رضویه | رودآب | ریوش | سبزوار | سرخس | سلطانآباد | سنگان | شاندیز | ششتمد | صالحآباد | طُرقَبه | عشقآباد | فرهادگرد | فریمان | فیروزه | فیضآباد | قاسمآباد | قدمگاه | قلندرآباد | قوچان | کاخک | کاریز | کاشمر | کَدکَن | کلات | کندر | گناباد | لطفآباد | مشهد | مشهد ریزه | ملکآباد | نَشتیفان | نصرآباد | نقاب | نوخندان | نیشابور | نیلشهر |
| نقاط دیدنی |
آبشار اخلمد | آبشار رودمعجن | آتشکده آذربرزینمهر | آرامگاه بیهقی | آرامگاه عطار نیشابوری | آرامگاه عمر خیام | آرامگاه فردوسی | آرامگاه کمالالملک | آرامگاه نادرشاه | آستان قدس رضوی | بارگاه امام رضا | مزار شیخ احمد جامی | برج نادری | بند نادری | دهکده چوبین نیشابور | غار آتشگاه | غار مغان | قلعه گوشلاغر | کاروانسرای ریوند | کوهسنگی | مسجد گوهرشاد | موزه قوچان | آرامگاه لقمان | رباط شرف | دریاچه بزنگان | موزه نیشابور | میل اخنگان |
|
استان خراسان شمالی | |
|---|---|
| مرکز |
بجنورد |
|
شهرستانها |
اسفراین | بجنورد | جاجرم | شیروان | فاروج | مانه و سملقان |
|
شهرها |
اسفراین | آشخانه | بجنورد | پیشقلعه | حصار گرمخان | درق | راز | سنخواست | شوقان | شیروان | صفیآباد | فاروج | قاضی | گرمه جاجرم | لوجلی |
|
نقاط دیدنی |
آرامگاه شیخ علی اسفراینی | بشقارداش | بنای سنگی اسپاخو | زیارتگاه دانیال نبی | شهر بلقیس | عمارت آئینهخانه | عمارت سردار مفخم | غار بیدگ | غار کافرقلعه | غار نوشیروان | گردشگاه باباامان | مقبره شهدای بجنورد | نارینقلعه |
|
استان خوزستان | |
|---|---|
| مرکز |
اهواز |
|
شهرستانها |
آبادان | امیدیه | اندیمشک | اهواز | ایذه | باغملک | بندر ماهشهر | بهبهان | خرمشهر | دزفول | دشت آزادگان | رامشیر | رامهرمز | شادگان | شوش | شوشتر | گتوند | لالی | مسجد سلیمان | هندیجان |
|
شهرها |
آبادان | اروندکنار | آغاجاری | الوان | امیدیه | اندیمشک | اهواز | ایذه | باغملک | بستان | بندر امام خمینی | بندر ماهشهر | بهبهان | جایزان | چمران | حُر | حسینیه | حمیدیه | خرمشهر | دزآب | دزفول | دهدز | رامشیر | رامهرمز | رفیع | زهره | سالند | سردشت | سوسنگرد | شادگان | شوش | شوشتر | شیبان | صفیآباد | صیدون | قلعه خواجه | قلعهتل | گتوند | لالی | مسجدسلیمان | مقاومت | ملاثانی | میانرود | مینوشهر | هفتگل | هندیجان | هویزه | ویس |
|
نقاط دیدنی |
آبشار شوي دزفول | آتشکده چگادمتپه | آرامگاه یعقوب لیث | اولین چاه نفت ایران | بند میزان | پل سفید اهواز | پل گرگر | پل لالی | تالاب شادگان | تالاب میانگران | تالاب هورالعظیم | تپه چغامیش | دره توبیرون | دریاچه سد کرخه | اسکی روی آب در دریاچه کارون | سد دز | شهر باستانی آسک | قلعه ارجان | قلعه داودختر | قلعه سلاسل | قلعه شوش | کاخ آپادانا | گندیشاپور | مزار رودبند | مزار سبزقبا | مسجد جامع خرمشهر | مسجد رانگونیها | معبد چغازنبیل | موزه آبادان |
|
استان زنجان | |
|---|---|
| مرکز |
زنجان |
|
شهرستانها |
ابهر | ایجرود | خدابنده | خرمدره | زنجان | طارم | ماهنشان |
|
شهرها |
آببر | ابهر | چورزق | حلب | خرمدره | دندی | زرینآباد | زرینرود | زنجان | سجاس | سلطانیه | صائینقلعه | قیدار | گرماب | ماهنشان | هیدج | سهرورد |
|
نقاط دیدنی |
آبشار شارشار | بازار زنجان | بنای رختشویخانه | تپههای باستانی کرسف | داشکسن | دربند قاطرچی | غار خرمنهسر | غار کتلهخور | قلعه بهستان | گنبد سلطانیه | مسجد جامع زنجان | معبد اژدها | موزه زنجان | نمایشگاه بینالمللی کاسپین |
|
استان سمنان | |
|---|---|
| مرکز |
سمنان |
|
شهرستانها |
دامغان | سمنان | شاهرود | گرمسار | مهدیشهر |
|
شهرها |
آرادان | امیریه | ایوانکی | بسطام | بیارجمند | دامغان | درجزین | دیباج | سرخه | سمنان | سنگسر | شاهرود | شهمیرزاد | کلاته خیج | گرمسار | مجن | میامی |
|
نقاط دیدنی |
آرامگاه شیخ حسن جوری | برج چهلدختر | برج مهماندوست | دروازه ارگ سمنان | غار دربند | غار شیربند | قصرهای سیاهکوه | قلعه کهندژ | قلعه گردکوه | کاروانسرای سپهسالار | مجموعه بایزید بسطامی | مسجد تاریخانه | موزه سمنان | موزه شاهرود | |
|
سیستان و بلوچستان | |
|---|---|
| مرکز |
زاهدان |
|
شهرستانها |
ایرانشهر | چابهار | خاش | دلگان | زابل | زاهدان | زهک | سراوان | سرباز | کنارک | نیکشهر |
|
شهرها |
ادیمی | اسپکه | ایرانشهر | بزمان | بمپور | بـِنِت | بنجار | پیشین | جالق | چابهار | خاش | دوستمحمد | راسک | زابل | زابلی | زاهدان | زهک | سراوان | سرباز | سوران | سیرکان | فنوج | قصرقند | کنارک | گلمورتی | محمدآباد | میرجاوه | نصرتآباد | نگور | نوکآباد | نیکشهر |
|
نقاط دیدنی |
ارگ کوه خواجه | بازار زاهدان | درخت مکرزن | دریاچه هامون | دهانه غلامان | زیارتگاه مرتضیعلی | عمارت قدیمی پست چابهار | قلعه پرتغالیها (چابهار) | قلعه تیس | قلعه رستم | قلعه سب | قلعه سه کوهه | قلعه ناصری | سنگنگارههای کوه نگاران | بازار منطقه آزاد چابهار | موزه ایرانشهر | موزه چابهار | میل نادری |
|
استان فارس | |
|---|---|
| مرکز |
شیراز |
|
شهرستانها |
آباده | ارسنجان | استهبان | اقلید | بوانات | پاسارگاد | جهرم | خرمبید | خنج | داراب | زریندشت | سپیدان | شیراز | فراشبند | فسا | فیروزآباد | قیر و کارزین | کازرون | لارستان | لامِرد | مرودشت | ممسنی | مهر | نیریز |
|
شهرها |
آباده طشک | آباده | اردکان | ارسنجان | استهبان | اسیر | اشکنان | افزر | اقلید | اهل | اوز | ایج | ایزدخواست | بابانار | بالاده | بنارویه | بهمن | بیرم | بیضا | جنتشهر | جهرم | جویم | حاجیآباد | خاوران | خرامه | خشت | خنج | خور | داراب | داریان | رونیز | زاهدشهر | زرقان | سده | سروستان | سعادتشهر | سورمق | سوريان | سیدان | ششده | شهر پیر | شیراز | صغاد | صفاشهر | علامرودشت | فتحآباد | فراشبند | فسا | فیروزآباد | قائمیه | قادرآباد | قطبآباد | قیر | کازرون | کامفیروز | کرهای | کنارتخته | کوار | گراش | گلهدار | لار | لامرد | لپوئی | مرودشت | مشکان | مصیری | مُهر | میمند | نودان | نورآباد | نیریز | وراوی |
|
نقاط دیدنی |
آرامگاه سعدی | ارگ کریمخانی | بازار وکیل | باغ ارم | باغ دلگشا | باغ عفیفآباد | برم دلک | بند امیر | بیشاپور | پاسارگاد | تخت جمشید | تمب بت | حافظیه | دریاچه پریشان | کاخ سروستان | کعبه زرتشت | مسجد وکیل | حمام وکیل | آتشکده کازرون | نارنجستان قوام | نقش رجب | نقش رستم |
|
استان قزوین | |
|---|---|
| مرکز |
قزوین |
|
شهرستانها |
آبیک | البرز | بوئینزهرا | تاکستان | قزوین |
|
شهرها |
آبگرم | آبیک | ارداق | اسفرورین | اقبالیه | الوند | آوج | بوئینزهرا | بیدستان | تاکستان | خاکعلی | خرمدشت | دانسفهان | رازمیان | سگزآباد | سیردان | شال | ضیاءآباد | قزوین | کوهین | محمدیه | محمودآباد نمونه | معلمکلایه | نرجه |
|
نقاط دیدنی |
آبانبار سردار | آرامگاه حمدالله مستوفی | امامزاده حسین قزوین | امامزاده شکرناب | پیغمبرکوه | تپه باستانی خلهکوه | دروازه درب کوشک | دریاچه اوان | عمارت کلاهفرنگی | قلعه الموت | قلعه شمیران | گرمابههای آب معدنی آبگرم | مسجدالنبی قزوین |
|
استان قم | |
|---|---|
| مرکز |
قم |
|
شهرستانها |
قم |
|
شهرها |
جعفریه | دستجرد | قم | قنوات | کهک |
|
نقاط دیدنی |
بارگاه حضرت معصومه | بازار قم | باغ گنبد سبز | چهلاختران | حمام حاج عسگرخان | خانه قدیمی امام خمینی | خانه ملاصدرا | غار وشنوه | قلعه خورآباد | مدرسه فیضیه قم | مسجد جمکران | مسجد صرم |
|
استان کردستان | |
|---|---|
| مرکز |
سنندج |
|
شهرستانها |
بانه | بیجار | دیواندره | سروآباد | سقز | سنندج | قروه | کامیاران | مریوان |
|
شهرها |
آرمرده | بابارشانی | بانه | بوئین سفلی | بیجار | چناره | دزج | دلبران | دهگلان | دیواندره | زرینه | سروآباد | سریشآباد | سقز | سنندج | شویشه | صاحب | قروه | کامیاران | کانیسور | مریوان | موچش | یاسوکند |
|
نقاط دیدنی |
آرامگاه پیر شالیار | اورامان تخت | بازار سنندج | باغ آیتالله مردوخ | بقعه باباگرگر | چهلچشمه | دریاچه زریوار | دریاچه سد وحدت | سنگنبشته اورامان | شهر باستانی گروس | عمارت احمدزاده | عمارت خسروآباد | غار کرفتو | قلعه زیویه | گردشگاه آبیدر | مسجد آویهنگ | مسجد دومناره | قرآن تاریخی نگل | موزه تاریخ طبیعی سنندج | موزه سنندج | |
|
استان کرمان | |
|---|---|
| مرکز |
کرمان |
|
شهرستانها |
بافت | بردسیر | بم | جیرفت | راور | رفسنجان | رودبار جنوب | زرند | سیرجان | شهر بابک | عنبرآباد | قلعه گنج | کرمان | کوهبنان | کهنوج | منوجان |
|
شهرها |
اختیارآباد | ارزوئیه | امینشهر | انار | اندوهجرد | باغین | بافت | بردسیر | بروات | بزنجان | بم | بهرمان | پاریز | جبالبارز | جوپار | جیرفت | چترود | خانوک | درب بهشت | دهج | رابر | راور | راین | رفسنجان | رودبار | ریحانشهر | زرند | زنگیآباد | زیدآباد | سیرجان | شهداد | شهر بابک | عنبرآباد | فاریاب | فهرج | قلعه گنج | کاظمآباد | کرمان | کشکوئیه | کهنوج | کوهبنان | کیانشهر | گلباف | گلزار | ماهان | محمدآباد | محیآباد | مردهک | مس سرچشمه | منوجان | نجفشهر | نرماشیر | نظامشهر | نگار | نودژ | هجدک | یزدانشهر |
|
نقاط دیدنی |
آبشار دوساری | آرامگاه شاه نعمتاللهولی | ارگ بردسیر | ارگ بم | بازار کرمان | باغ شاهزاده ماهان | باغموزه فرش | حمام وکیل کرمان | خانقاه شیخسعید | دهکده صخرهای میمند | غار طرنگ | قلعه راین | مجموعه تاریخی حاجآقاعلی | مدرسه ابراهیمخان | مسجد جامع کرمان | موزه ریاست جمهوری رفسنجان | موزه صنعتی کرمان | میل نادری فهرج | یخدانهای سیرجان |
|
استان کرمانشاه | |
|---|---|
| مرکز |
کرمانشاه |
|
شهرستانها |
اسلامآباد غرب | پاوه | ثلاث باباجانی | جوانرود | دالاهو | روانسر |سرپل ذهاب | سنقر | صحنه | قصر شیرین | کرمانشاه | کنگاور | گیلان غرب | هرسین |
|
شهرها |
ازگله | اسلامآباد غرب | باینگان | بیستون | پاوه | تازهآباد | جوانرود | حمیل | رباط | روانسر | سرپل ذهاب | سرمست | سطر | سنقر | سومار | صحنه | قصر شیرین | کرمانشاه | کرند | کنگاور | کوزران | گهواره | گیلان غرب | میانراهان | نودشه | نوسود | هرسین | هلشی |
|
نقاط دیدنی |
آبشار دربند | بقعه بابایادگار | بیستون | تاق بستان | تالاب مشیدان | تکیه معاونالملک | چهارطاقی | ریجاب | سراب روانسر | سراب نیلوفر | غار پرو | غار قوریقلعه | قلعه یزدگرد | کاخ ساسانی قصر شیرین | گوردخمههای اسحاقوند | مجسمه هرکول | مسجد عمادالدوله | نیایشگاه آناهیتا |
|
استان کهگیلویه و بویراحمد | |
|---|---|
| مرکز |
یاسوج |
|
شهرستانها |
بویراحمد | بهمئی | دنا | کهگیلویه | گچساران |
|
شهرها |
باشت | چرام | دهدشت | دوگنبدان | دیشموک | سوق | سیسخت | قلعه رئیسی | گراب سفلی | لنده | لیکک | مارگون | یاسوج |
|
نقاط دیدنی |
آبشار یاسوج | پیست اسکی کاکان | تل خسروی | تنگ ملغان | تنگه مهریان | چشمه بلقیس چرام | درآب چشمه چنار | کوه دنا | غار شاه | منطقه گردشگری مارین | موزه یاسوج |
|
استان گلستان | |
|---|---|
| مرکز |
گرگان |
|
شهرستانها |
آزادشهر | آققلا | بندر گز | ترکمن | رامیان | علیآباد | کردکوی | کلاله | گرگان | گنبد کاووس | مراوهتپه | مینودشت |
|
شهرها |
آزادشهر | آققلا | انبار آلوم | اینچهبرون | بندر ترکمن | بندر گز | خانببین | دلند | رامیان | سرخنکلاته | سیمینشهر | علیآباد | فاضلآباد | کردکوی | کلاله | گالیکش | گرگان | گمیشان | گنبد کاووس | مراوهتپه | مینودشت | نگینشهر | نوده خاندوز | نوکنده |
|
نقاط دیدنی |
آبشار شیرآباد | آرامگاه قابوس بن وشمگیر | آشوراده | النگدره | پارک ملی گلستان | تالاب آلاگل | تالاب گمیشان | دیوار بزرگ گرگان | سد وشمگیر | شبهجزیره میانکاله | آرامگاه مختومقلی فراغی | میل رادکان | ناهارخوران |
|
استان گیلان | |
|---|---|
| مرکز |
رشت |
|
شهرستانها |
آستارا | آستانه اشرفیه | اَملَش | بندر انزلی | رشت | رضوانشهر | رودبار | رودسر | سیاهکل | شَفت | صومعهسرا | طوالش | فومَن | لاهیجان | لنگرود | ماسال |
|
شهرها |
احمدسرگوراب | اسالم | آستارا | آستانه اشرفیه | اطاقور | املش | بازارجمعه | برهسر | بندر انزلی | پرهسر | توتکابن | جیرنده | چابکسر | چوبر | حویق | خشکبیجار | خُمام | دیلمان | رانکوه | رحیمآباد | رستمآباد | رشت | رضوانشهر | رودبار | رودسر | رودبنه | سنگر | سیاهکَل | شفت | شلمان | صومعهسرا | فومن | کلاچای | کوچصفهان | کومله | کیاشهر | گوراب زرمیخ | لاهیجان | لشت نشا | لنگرود | لوشان | لوندویل | لیسار | ماسال | ماسوله | مرجقل | منجیل | واجارگاه | هشتپر |
|
نقاط دیدنی |
مرداب انزلی | موزه نظامی نیروی دریایی | آبشار سجیران | آبشار لونک | آرامگاه دکتر محمد معین | اسپیدمزگت | باغ محتشم | بقعه شیخ زاهد گیلانی | پل غازیان | شیطانکوه | عمارت شهرداری رشت | عمارت کلاهفرنگی رشت | قلعه کول | ماسوله | موزه چای ایران | موزه رشت | تپه مارلیک | موزه کاکتوسها (آستارا) |
|
| |
|
استان لرستان | |
|---|---|
| مرکز |
خرمآباد |
|
شهرستانها |
ازنا | الیگودرز | بروجرد | پلدختر | خرمآباد | دورود | دلفان | سلسله | کوهدشت |
|
شهرها |
ازنا | اشترینان | الشتر | الیگودرز | بروجرد | پلدختر | چالانچولان | چغلوندی | چقابل | خرمآباد | درب گنبد | دورود | زاغه | سپیددشت | سرابدوره | فیروزآباد | کونانی | کوهدشت | گراب | معمولان | مومنآباد | نورآباد | ویسیان |
|
نقاط دیدنی |
آبشار شوي دزفول | آبشار نوژیان | آبشارهای سرکانه | امامزاده دوخواهران | پل کشکان | تالاب زردابه | دریاچه گهر | دژ شینه | غار کلماکره | فلکالافلاک | کاخ ساسانی رحمانآباد | کاروانسرای گوشه شهنشاه | مسجد سلطانی بروجرد |
|
استان مازندران | |
|---|---|
| مرکز |
ساری |
|
شهرستانها |
آمل | بابل | بابلسر | بهشهر | تنکابن | جویبار | چالوس | رامسر | ساری | سوادکوه | قائمشهر | گلوگاه | محمودآباد | نکا | نور | نوشهر |
|
شهرها |
آلاشت | آمل | امیرشهر | ایزدشهر | بابل | بابلسر | بلده | بهشهر | بهنمیر | پل سفید | تنکابن | جویبار | چالوس | چمستان | خرمآباد | خلیلشهر | خوشرودپی | دابودشت | رامسر | رستمکلا | رویان | رینه | زرگرمحله | زیرآب | ساری | سرخرود | سلمانشهر | سورک | شیرگاه | شیرود | عباسآباد | فریدونکنار | فریم | قائمشهر | کتالم و ساداتشهر | کلارآباد | کلاردشت | کلهبست | کوهیخیل | کیاسر | کیاکلا | گزنک | گلوگاه | گلوگاه (بابل) | گتاب | محمودآباد | مرزنآباد | مرزیکلا | نشتارود | نکا | نور | نوشهر |
|
نقاط دیدنی |
آب گرم لاریجان | آب معدنی قرمرض | آلاشت | امامزاده کتی | بابلسر | پارک جنگلی چالدره | پارک جنگلی سیسنگان | پارک ملی دشت ناز | پل راهآهن ورسک | پل محمدحسنخان | تلهکابین نمکآبرود | جواهرده | خانه نیما یوشیج | خشتپل | دریاچه ولشت | ساداتمحله | سد لار | علمکوه | غار کمربند | قلعه شاهاندشت | قلعه گردن | کاخ رامسر | مجموعه باغ صفوی | مسجد جامع آمل | موزه بابل | موزه تاریخ طبیعی خشکهداران | موزه کندلوس | میدان ساعت ساری | هتل قدیم رامسر |
|
| |
|
استان مرکزی | |
|---|---|
| مرکز |
اراک |
|
شهرستانها |
آشتیان | اراک | تفرش | خمین | دلیجان | زرندیه | ساوه | شازند | کمیجان | محلات |
|
شهرها |
اراک | آستانه | آشتیان | پرندک | تفرش | توره | خمین | خنداب | داودآباد | دلیجان | رازقان | زاویه | ساوه | سنجان | شازند | غرقآباد | فرمهین | قورچیباشی | کرهرود | کمیجان | مأمونیه | محلات | میلاجرد | نراق | نوبران | نیمور | هندودر |
|
نقاط دیدنی |
آتشکده خورهه | آرامگاه پرفسور حسابی | بازار اراک | گلستانهای محلات | تپه تاریخی آوه | خانه خمینی | روستای هزاوه | سد پانزده خرداد | سراب عمارت | غار چالنخجیر | غار آزادخان | قلعه مستوفیالممالک | کاروانسرای دودهک | مجموعه تاریخی نراق | مدرسه سپهدار | مسجد ششناوه | یخچال مهدیآباد |
|
استان همدان | |
|---|---|
| مرکز |
همدان |
|
شهرستانها |
اسدآباد | بهار | تویسرکان | رزن | کبودرآهنگ | ملایر | نهاوند | همدان |
|
شهرها |
ازندریان | اسدآباد | برزول | بهار | تویسرکان | جورقان | جوکار | دمق | رزن | زنگنه | سامن | سرکان | شیرینسو | صالحآباد | فامنین | فرسفج | فیروزان | قروه درجزین | قهاوند | کبودرآهنگ | گلتپه | گیان | لالجین | مریانج | ملایر | نهاوند | همدان |
|
نقاط دیدنی |
گنجنامه | آتشکده نوشیجان | آرامگاه استر | آرامگاه باباطاهر | آرامگاه بوعلیسینا | امامزاده یحیی | پیست اسکی الوند | تالاب پیرسلیمان | تپه باستانی هگمتانه | سد اکباتان | سرآب گیان | غار علیصدر | گنبد حیقوق نبی | مجسمه شیر سنگی | مقبره باباپیره | موزه تاریخ طبیعی همدان |
|
| |
|
استان یزد | |
|---|---|
| مرکز |
یزد |
|
شهرستانها |
ابرکوه | اردکان | بافق | تفت | خاتم | صدوق | طبس | مهریز | مِیبُد | یزد |
|
شهرها |
ابرکوه | احمدآباد | اردکان | اشکذر | بافق | بهاباد | تفت | حمیدیا | خضرآباد | دیهوک | زارچ | شاهدیه | طبس | عشقآباد | عقدا | مروست | مهردشت | مهریز | میبد | ندوشن | نیر | هرات | یزد |
|
نقاط دیدنی |
آبانبار ششبادگیر | آتشکده یزدان | امیرچقماق | باغ گلشن طبس | پیر سبز چکچک | خانه لاریها | دخمه زرتشتیان | رباط ساغند | زندان اسکندر | سرو کهن ابرکوه | غار چهارطاقی | قلعه مروست | قلعه ندوشن | مسجد جامع کبیر یزد | مسجد شاهولی | میدان و حمام خان |
جمعیت شهرنشین ایران، در سدهٔ اخیر رشد چشمگیری داشتهاست. در نخستین سرشماری رسمی ایران که در سال ۱۳۳۵ انجام گرفت، از کل جمعیت ایران (۱۸٬۹۵۴٬۷۰۴ نفر)، حدود ۳۲٪ (۶٬۰۰۲٬۶۲۱ نفر) در شهرها ساکن بودهاند.[۱] در این سرشماری، پس از تهران که با ۱٬۵۶۰٬۹۳۴ نفر پرجمعیتترین شهر ایران بود، شهرهای تبریز، مشهد، اصفهان و شیراز به ترتیب در ردههای بعدی قرار داشتند.[۲] این در حالی است که در آخرین سرشماری رسمی که در سال ۱۳۸۵ انجام گرفت، جمعیت شهرنشین، ۴۸٬۲۵۹٬۹۶۴ نفر بوده و ۶۸٪ از کل جمعیت ایران (۷۰٬۴۹۵٬۷۸۲ نفر) را شامل شدهاست.[۱] مهمترین دلیل این افزایش، مهاجرت مردم از روستاها به شهرها بوده ولی عواملی چون تبدیل روستاهای بزرگ به شهر نیز در آن نقش داشتهاند.
تغییرات جمعیت شهرهای ایران، با یکدیگر تفاوت چشمگیری داشتهاست. به عنوان مثال شهر کرج به دلیل نزدیکی به تهران، رشد بسیار زیادی داشته و از یک شهر کوچک با ۱۴٬۵۲۶ نفر جمعیت در سال ۱۳۳۵، به یک کلانشهر با ۱٬۳۷۷٬۴۵۰ نفر جمعیت تبدیل شدهاست. در همین حال، شهر آبادان به دلیل مهاجرت اجباری ساکنان آن در زمان جنگ ایران و عراق، موقعیت خود را به عنوان یکی از بزرگترین شهرهای ایران از دست دادهاست.
| ردیف | نام شهر | استان | جمعیت | رتبه در استان |
|---|---|---|---|---|
| ۱ | تهران | تهران | ۷٬۷۰۵٬۰۳۶ | ۱ |
| ۲ | مشهد | خراسان رضوی | ۲٬۴۱۰٬۸۰۰ | ۱ |
| ۳ | اصفهان | اصفهان | ۱٬۵۸۳٬۶۰۹ | ۱ |
| ۴ | تبریز | آذربایجان شرقی | ۱٬۳۷۸٬۹۳۵ | ۱ |
| ۵ | کرج | تهران | ۱٬۳۷۷٬۴۵۰ | ۲ |
| ۶ | شیراز | فارس | ۱٬۲۰۴٬۸۸۲ | ۱ |
| ردیف | نام شهر | استان | جمعیت | رتبه در استان |
|---|---|---|---|---|
| ۷ | اهواز | خوزستان | ۹۶۹٬۸۴۳ | ۱ |
| ۸ | قم | قم | ۹۵۱٬۹۱۸ | ۱ |
| ۹ | کرمانشاه | کرمانشاه | ۷۸۴٬۶۰۲ | ۱ |
| ۱۰ | ارومیه | آذربایجان غربی | ۵۷۷٬۳۰۷ | ۱ |
| ۱۱ | زاهدان | سیستان و بلوچستان | ۵۵۲٬۷۰۶ | ۱ |
| ۱۲ | رشت | گیلان | ۵۵۱٬۱۶۱ | ۱ |
| ۱۳ | کرمان | کرمان | ۴۹۶٬۶۸۴ | ۱ |
| ۱۴ | همدان | همدان | ۴۷۳٬۱۴۹ | ۱ |
| ۱۵ | اراک | مرکزی | ۴۳۸٬۳۳۸ | ۱ |
| ۱۶ | یزد | یزد | ۴۲۳٬۰۰۶ | ۱ |
| ۱۷ | اردبیل | اردبیل | ۴۱۲٬۶۶۹ | ۱ |
| ۱۸ | بندر عباس | هرمزگان | ۳۶۷٬۵۰۸ | ۱ |
| ۱۹ | اسلامشهر | تهران | ۳۵۷٬۱۷۱ | ۳ |
| ۲۰ | قزوین | قزوین | ۳۴۹٬۸۲۱ | ۱ |
| ۲۱ | زنجان | زنجان | ۳۴۱٬۸۰۱ | ۱ |
| ۲۲ | خرمآباد | لرستان | ۳۲۸٬۵۴۴ | ۱ |
| ۲۳ | سنندج | کردستان | ۳۱۱٬۴۴۶ | ۱ |
| ۲۴ | گرگان | گلستان | ۲۶۹٬۲۲۶ | ۱ |
| ۲۵ | ساری | مازندران | ۲۵۹٬۰۸۴ | ۱ |
| ۲۶ | کاشان | اصفهان | ۲۴۸٬۷۸۹ | ۲ |
| ۲۷ | گلستان | تهران | ۲۳۱٬۸۸۲ | ۴ |
| ۲۸ | قدس | تهران | ۲۲۹٬۳۵۴ | ۵ |
| ۲۹ | ملارد | تهران | ۲۲۸٬۶۷۳ | ۶ |
| ۳۰ | دزفول | خوزستان | ۲۲۸٬۵۰۷ | ۲ |
| ۳۱ | بروجرد | لرستان | ۲۲۷٬۵۴۷ | ۲ |
| ۳۲ | خمینیشهر | اصفهان | ۲۱۸٬۷۳۷ | ۳ |
| ۳۳ | آبادان | خوزستان | ۲۱۷٬۹۸۸ | ۳ |
| ۳۴ | ورامین | تهران | ۲۰۸٬۵۶۹ | ۷ |
| ۳۵ | سبزوار | خراسان رضوی | ۲۰۸٬۱۷۲ | ۲ |
| ۳۶ | نجفآباد | اصفهان | ۲۰۶٬۱۱۴ | ۴ |
| ۳۷ | نیشابور | خراسان رضوی | ۲۰۵٬۹۷۲ | ۳ |
| ۳۸ | بابل | مازندران | ۱۹۸٬۶۳۶ | ۲ |
| ۳۹ | آمل | مازندران | ۱۹۷٬۴۷۰ | ۳ |
| ۴۰ | شهریار | تهران | ۱۸۹٬۱۲۰ | ۸ |
| ۴۱ | ساوه | مرکزی | ۱۷۹٬۰۰۹ | ۲ |
| ۴۲ | خوی | آذربایجان غربی | ۱۷۸٬۷۰۸ | ۲ |
| ۴۳ | قائمشهر | مازندران | ۱۷۴٬۲۴۶ | ۴ |
| ۴۴ | قرچک | تهران | ۱۷۳٬۸۳۲ | ۹ |
| ۴۵ | بجنورد | خراسان شمالی | ۱۷۲٬۷۷۲ | ۱ |
| ۴۶ | سیرجان | کرمان | ۱۶۷٬۰۱۴ | ۲ |
| ۴۷ | بوشهر | بوشهر | ۱۶۱٬۶۷۴ | ۱ |
| ۴۸ | بیرجند | خراسان جنوبی | ۱۵۷٬۸۴۸ | ۱ |
| ۴۹ | ایلام | ایلام | ۱۵۵٬۲۸۹ | ۱ |
| ۵۰ | ملایر | همدان | ۱۵۳٬۷۴۸ | ۲ |
| ۵۱ | بوکان | آذربایجان غربی | ۱۴۹٬۳۴۰ | ۳ |
| ۵۲ | مراغه | آذربایجان شرقی | ۱۴۶٬۴۰۵ | ۲ |
| ۵۳ | رفسنجان | کرمان | ۱۳۶٬۳۸۸ | ۳ |
| ۵۴ | نسیمشهر | تهران | ۱۳۵٬۸۲۴ | ۱۰ |
| ۵۵ | مهاباد | آذربایجان غربی | ۱۳۳٬۳۲۴ | ۴ |
| ۵۶ | سقز | کردستان | ۱۳۱٬۳۴۹ | ۲ |
| ۵۷ | زابل | سیستان و بلوچستان | ۱۳۰٬۶۴۲ | ۲ |
| ۵۸ | گنبدکاووس | گلستان | ۱۲۷٬۱۶۷ | ۲ |
| ۵۹ | شاهرود | سمنان | ۱۲۶٬۹۱۶ | ۱ |
| ۶۰ | شهرکرد | چهارمحال و بختیاری | ۱۲۶٬۷۴۶ | ۱ |
| ۶۱ | پاکدشت | تهران | ۱۲۶٬۲۸۱ | ۱۱ |
| ۶۲ | شاهینشهر | اصفهان | ۱۲۶٬۰۷۰ | ۵ |
| ۶۳ | سمنان | سمنان | ۱۲۴٬۹۹۹ | ۲ |
| ۶۴ | خرمشهر | خوزستان | ۱۲۳٬۸۶۶ | ۴ |
| ۶۵ | مرودشت | فارس | ۱۲۳٬۸۵۸ | ۲ |
| ۶۶ | اندیمشک | خوزستان | ۱۱۹٬۴۲۲ | ۵ |
| ۶۷ | تربت حیدریه | خراسان رضوی | ۱۱۹٬۳۶۰ | ۴ |
| ۶۸ | مرند | آذربایجان شرقی | ۱۱۴٬۱۶۵ | ۳ |
| ۶۹ | میاندوآب | آذربایجان غربی | ۱۱۲٬۹۳۳ | ۵ |
| ۷۰ | بندر ماهشهر | خوزستان | ۱۰۹٬۹۲۷ | ۶ |
| ۷۱ | بندرانزلی | گیلان | ۱۰۹٬۶۸۷ | ۲ |
| ۷۲ | شهرضا | اصفهان | ۱۰۸٬۲۹۹ | ۶ |
| ۷۳ | مسجد سلیمان | خوزستان | ۱۰۶٬۱۲۱ | ۷ |
| ۷۴ | ایذه | خوزستان | ۱۰۳٬۶۹۵ | ۸ |
| ۷۵ | جهرم | فارس | ۱۰۳٬۰۲۳ | ۳ |
| ۷۶ | دورود | لرستان | ۱۰۰٬۵۲۸ | ۳ |
| ردیف | نام شهر | استان | جمعیت | رتبه در استان |
|---|---|---|---|---|
| ۷۷ | ایرانشهر | سیستان و بلوچستان | ۹۹٬۴۹۶ | ۳ |
| ۷۸ | بهبهان | خوزستان | ۹۹٬۲۰۴ | ۹ |
| ۷۹ | نظرآباد | تهران | ۹۷٬۶۸۴ | ۱۲ |
| ۸۰ | قوچان | خراسان رضوی | ۹۶٬۹۵۳ | ۵ |
| ۸۱ | یاسوج | کهگیلویه و بویراحمد | ۹۶٬۷۸۶ | ۱ |
| ۸۲ | جیرفت | کرمان | ۹۵٬۰۳۱ | ۴ |
| ۸۳ | شوشتر | خوزستان | ۹۴٬۱۲۴ | ۱۰ |
| ۸۴ | برازجان | بوشهر | ۹۲٬۲۲۱ | ۲ |
| ۸۵ | مریوان | کردستان | ۹۱٬۶۶۴ | ۳ |
| ۸۶ | فسا | فارس | ۹۰٬۲۵۱ | ۴ |
| ۸۷ | اسلامآباد غرب | کرمانشاه | ۸۹٬۴۳۰ | ۲ |
| ۸۸ | میانه | آذربایجان شرقی | ۸۷٬۳۸۵ | ۴ |
| ۸۹ | خوراسگان | اصفهان | ۸۶٬۰۶۳ | ۷ |
| ۹۰ | اهر | آذربایجان شرقی | ۸۵٬۷۸۲ | ۵ |
| ۹۱ | کوهدشت | لرستان | ۸۵٬۵۱۹ | ۴ |
| ۹۲ | کازرون | فارس | ۸۴٬۵۹۴ | ۵ |
| ۹۳ | تربت جام | خراسان رضوی | ۸۳٬۵۵۸ | ۶ |
| ۹۴ | بهشهر | مازندران | ۸۳٬۵۳۷ | ۵ |
| ۹۵ | محمدشهر | تهران | ۸۳٬۱۲۶ | ۱۳ |
| ۹۶ | شیروان | خراسان شمالی | ۸۲٬۷۹۰ | ۲ |
| ۹۷ | دوگنبدان | کهگیلویه و بویراحمد | ۸۱٬۹۰۲ | ۲ |
| ۹۸ | پارسآباد | اردبیل | ۸۱٬۷۸۲ | ۲ |
| ۹۹ | کاشمر | خراسان رضوی | ۸۱٬۵۲۷ | ۷ |
| ۱۰۰ | کمالشهر | تهران | ۸۰٬۴۳۵ | ۱۴ |
| ۱۰۱ | سلماس | آذربایجان غربی | ۷۹٬۵۶۰ | ۶ |
| ۱۰۲ | الیگودرز | لرستان | ۷۸٬۶۹۰ | ۵ |
| ۱۰۳ | اندیشه | تهران | ۷۵٬۵۹۶ | ۱۵ |
| ۱۰۴ | بناب | آذربایجان شرقی | ۷۵٬۳۳۲ | ۶ |
| ۱۰۵ | بم | کرمان | ۷۳٬۸۲۳ | ۵ |
| ۱۰۶ | تاکستان | قزوین | ۷۳٬۶۲۵ | ۲ |
| ۱۰۷ | نقده | آذربایجان غربی | ۷۲٬۹۷۵ | ۷ |
| ۱۰۸ | نهاوند | همدان | ۷۲٬۲۱۸ | ۳ |
| ۱۰۹ | لاهیجان | گیلان | ۷۱٬۸۷۱ | ۳ |
| ۱۱۰ | چابهار | سیستان و بلوچستان | ۷۱٬۰۷۰ | ۴ |
| ۱۱۱ | ابهر | زنجان | ۷۰٬۸۳۶ | ۲ |
| ۱۱۲ | بانه | کردستان | ۶۹٬۶۳۵ | ۴ |
| ۱۱۳ | الوند | قزوین | ۶۹٬۳۳۳ | ۳ |
| ۱۱۴ | بندر امام خمینی | خوزستان | ۶۷٬۰۷۸ | ۱۱ |
| ۱۱۵ | قروه | کردستان | ۶۵٬۸۴۲ | ۵ |
| ۱۱۶ | لنگرود | گیلان | ۶۵٬۳۶۹ | ۴ |
| ۱۱۷ | خمین | مرکزی | ۶۴٬۰۳۱ | ۳ |
| ۱۱۸ | رباط کریم | تهران | ۶۲٬۹۳۷ | ۱۶ |
| ۱۱۹ | مبارکه | اصفهان | ۶۲٬۴۵۴ | ۸ |
| ۱۲۰ | مشگینشهر | اردبیل | ۶۱٬۲۹۶ | ۳ |
| ۱۲۱ | بندر گناوه | بوشهر | ۵۹٬۲۹۱ | ۳ |
| ۱۲۲ | سراوان | سیستان و بلوچستان | ۵۸٬۶۵۲ | ۵ |
| ۱۲۳ | میبد | یزد | ۵۸٬۲۹۵ | ۲ |
| ۱۲۴ | فیروزآباد | فارس | ۵۸٬۲۱۰ | ۶ |
| ۱۲۵ | امیدیه | خوزستان | ۵۷٬۹۷۰ | ۱۲ |
| ۱۲۶ | پیرانشهر | آذربایجان غربی | ۵۷٬۶۹۲ | ۸ |
| ۱۲۷ | دامغان | سمنان | ۵۷٬۳۳۱ | ۳ |
| ۱۲۸ | خاش | سیستان و بلوچستان | ۵۶٬۶۸۳ | ۶ |
| ۱۲۹ | نورآباد | لرستان | ۵۶٬۴۰۴ | ۶ |
| ۱۳۰ | زرینشهر | اصفهان | ۵۵٬۹۸۴ | ۹ |
| ۱۳۱ | آران و بیدگل | اصفهان | ۵۵٬۶۵۱ | ۱۰ |
| ۱۳۲ | فولادشهر | اصفهان | ۵۵٬۴۹۶ | ۱۱ |
| ۱۳۳ | زرند | کرمان | ۵۴٬۷۴۵ | ۶ |
| ۱۳۴ | میناب | هرمزگان | ۵۴٬۶۲۳ | ۲ |
| ۱۳۵ | داراب | فارس | ۵۴٬۵۱۳ | ۷ |
| ۱۳۶ | صالحآباد | تهران | ۵۴٬۲۱۸ | ۱۷ |
| ۱۳۷ | شوش | خوزستان | ۵۳٬۸۹۷ | ۱۳ |
| ۱۳۸ | باقرشهر | تهران | ۵۲٬۵۷۵ | ۱۸ |
| ۱۳۹ | باغستان | تهران | ۵۲٬۳۳۰ | ۱۹ |
| ۱۴۰ | آباده | فارس | ۵۲٬۰۴۲ | ۸ |
| ۱۴۱ | لار | فارس | ۵۱٬۹۶۱ | ۹ |
| ۱۴۲ | نورآباد | فارس | ۵۱٬۶۶۸ | ۱۰ |
| ۱۴۳ | هرسین | کرمانشاه | ۵۱٬۵۶۲ | ۳ |
| ۱۴۴ | اردکان | یزد | ۵۱٬۳۴۹ | ۳ |
| ۱۴۵ | اسفراین | خراسان شمالی | ۵۱٬۳۲۱ | ۳ |
| ۱۴۶ | اسدآباد | همدان | ۵۱٬۳۰۴ | ۴ |
| ردیف | نام شهر | استان | جمعیت | رتبه در استان |
|---|---|---|---|---|
| ۱۴۷ | دهدشت | کهگیلویه و بویراحمد | ۴۹٬۹۹۵ | ۳ |
| ۱۴۸ | رامهرمز | خوزستان | ۴۹٬۸۲۲ | ۱۴ |
| ۱۴۹ | اقلید | فارس | ۴۹٬۷۰۹ | ۱۱ |
| ۱۵۰ | اقبالیه | قزوین | ۴۹٬۲۳۰ | ۴ |
| ۱۵۱ | بروجن | چهارمحال و بختیاری | ۴۹٬۰۷۷ | ۲ |
| ۱۵۲ | کنگاور | کرمانشاه | ۴۸٬۹۰۱ | ۴ |
| ۱۵۳ | شادگان | خوزستان | ۴۸٬۶۴۲ | ۱۵ |
| ۱۵۴ | خرمدره | زنجان | ۴۸٬۰۵۵ | ۳ |
| ۱۵۵ | بابلسر | مازندران | ۴۷٬۸۷۲ | ۶ |
| ۱۵۶ | گلپایگان | اصفهان | ۴۷٬۸۴۹ | ۱۲ |
| ۱۵۷ | آبیک | قزوین | ۴۷٬۲۳۳ | ۵ |
| ۱۵۸ | کامیاران | کردستان | ۴۶٬۷۶۰ | ۶ |
| ۱۵۹ | تایباد | خراسان رضوی | ۴۶٬۲۲۸ | ۸ |
| ۱۶۰ | علیآباد کتول | گلستان | ۴۶٬۱۸۳ | ۳ |
| ۱۶۱ | بیجار | کردستان | ۴۶٬۱۵۶ | ۷ |
| ۱۶۲ | نکا | مازندران | ۴۶٬۱۵۲ | ۷ |
| ۱۶۳ | بهارستان | اصفهان | ۴۵٬۵۳۸ | ۱۳ |
| ۱۶۴ | هشتگرد | تهران | ۴۵٬۳۳۲ | ۲۰ |
| ۱۶۵ | نیریز | فارس | ۴۵٬۱۸۰ | ۱۲ |
| ۱۶۶ | بندر ترکمن | گلستان | ۴۵٬۰۴۵ | ۴ |
| ۱۶۷ | چالوس | مازندران | ۴۴٬۶۱۸ | ۸ |
| ۱۶۸ | شهر بابک | کرمان | ۴۳٬۹۱۶ | ۷ |
| ۱۶۹ | تکاب | آذربایجان غربی | ۴۳٬۷۰۲ | ۹ |
| ۱۷۰ | مشکین دشت | تهران | ۴۳٬۶۹۶ | ۲۱ |
| ۱۷۱ | سوسنگرد | خوزستان | ۴۳٬۵۹۱ | ۱۶ |
| ۱۷۲ | سنقر | کرمانشاه | ۴۳٬۱۸۴ | ۵ |
| ۱۷۳ | درچه پیاز | اصفهان | ۴۳٬۱۸۳ | ۱۴ |
| ۱۷۴ | تنکابن | مازندران | ۴۳٬۱۲۸ | ۹ |
| ۱۷۵ | جوانرود | کرمانشاه | ۴۳٬۱۰۴ | ۶ |
| ۱۷۶ | ماهدشت | تهران | ۴۳٬۱۰۰ | ۲۲ |
| ۱۷۷ | بومهن | تهران | ۴۳٬۰۰۴ | ۲۳ |
| ۱۷۸ | تویسرکان | همدان | ۴۲٬۵۲۰ | ۵ |
| ۱۷۹ | چهاردانگه | تهران | ۴۲٬۱۵۹ | ۲۴ |
| ۱۸۰ | سراب | آذربایجان شرقی | ۴۲٬۰۵۷ | ۷ |
| ۱۸۱ | ماکو | آذربایجان غربی | ۴۱٬۸۶۵ | ۱۰ |
| ۱۸۲ | محمدیه | قزوین | ۴۱٬۷۶۶ | ۶ |
| ۱۸۳ | چناران | خراسان رضوی | ۴۱٬۷۳۵ | ۹ |
| ۱۸۴ | هشتپر | گیلان | ۴۱٬۴۸۶ | ۵ |
| ۱۸۵ | پیشوا | تهران | ۴۱٬۴۸۰ | ۲۵ |
| ۱۸۶ | آستارا | گیلان | ۴۰٬۶۶۴ | ۶ |
| ۱۸۷ | نوشهر | مازندران | ۴۰٬۵۷۸ | ۱۰ |
| ۱۸۸ | گرمسار | سمنان | ۳۸٬۸۹۱ | ۴ |
| ۱۸۹ | کهنوج | کرمان | ۳۸٬۵۷۱ | ۸ |
| ۱۹۰ | خلخال | اردبیل | ۳۸٬۵۲۱ | ۴ |
| ۱۹۱ | آزادشهر | گلستان | ۳۸٬۲۶۰ | ۵ |
| ۱۹۲ | فلاورجان | اصفهان | ۳۷٬۷۴۰ | ۱۵ |
| ۱۹۳ | ازنا | لرستان | ۳۷٬۶۴۵ | ۷ |
| ۱۹۴ | سردشت | آذربایجان غربی | ۳۷٬۱۱۵ | ۱۱ |
| ۱۹۵ | صومعهسرا | گیلان | ۳۶٬۵۲۲ | ۷ |
| ۱۹۶ | آذرشهر | آذربایجان شرقی | ۳۶٬۴۷۵ | ۸ |
| ۱۹۷ | دماوند | تهران | ۳۶٬۴۳۳ | ۲۶ |
| ۱۹۸ | آستانه اشرفیه | گیلان | ۳۶٬۲۹۸ | ۸ |
| ۱۹۹ | محلات | مرکزی | ۳۵٬۳۱۹ | ۴ |
| ۲۰۰ | بافت | کرمان | ۳۵٬۰۰۸ | ۹ |
| ۲۰۱ | سرپل ذهاب | کرمانشاه | ۳۴٬۶۳۲ | ۷ |
| ۲۰۲ | گناباد | خراسان رضوی | ۳۴٬۵۶۳ | ۱۰ |
| ۲۰۳ | فریدونکنار | مازندران | ۳۴٬۴۵۲ | ۱۱ |
| ۲۰۴ | درگز | خراسان رضوی | ۳۴٬۳۰۵ | ۱۱ |
| ۲۰۵ | شاهیندژ | آذربایجان غربی | ۳۴٬۲۰۴ | ۱۲ |
| ۲۰۶ | صحنه | کرمانشاه | ۳۴٬۱۳۳ | ۸ |
| ۲۰۷ | دولتآباد | اصفهان | ۳۳٬۹۴۱ | ۱۶ |
| ۲۰۸ | سرخس | خراسان رضوی | ۳۳٬۵۷۱ | ۱۲ |
| ۲۰۹ | رودسر | گیلان | ۳۳٬۳۲۱ | ۹ |
| ۲۱۰ | استهبان | فارس | ۳۳٬۱۰۱ | ۱۳ |
| ۲۱۱ | فریمان | خراسان رضوی | ۳۲٬۶۱۰ | ۱۳ |
| ۲۱۲ | قائن | خراسان جنوبی | ۳۲٬۴۷۴ | ۲ |
| ۲۱۳ | دلیجان | مرکزی | ۳۱٬۸۵۲ | ۵ |
| ۲۱۴ | بردسیر | کرمان | ۳۱٬۸۰۱ | ۱۰ |
| ۲۱۵ | خورموج | بوشهر | ۳۱٬۶۶۷ | ۴ |
| ۲۱۶ | رامسر | مازندران | ۳۱٬۶۵۹ | ۱۲ |
| ۲۱۷ | بافق | یزد | ۳۰٬۸۶۷ | ۴ |
| ۲۱۸ | طبس | یزد | ۳۰٬۶۸۱ | ۵ |
| ۲۱۹ | دهبارز | هرمزگان | ۳۰٬۰۶۰ | ۳ |
| ۲۲۰ | قهدریجان | اصفهان | ۳۰٬۰۰۲ | ۱۷ |
| ۲۲۱ | اشنویه | آذربایجان غربی | ۲۹٬۸۹۶ | ۱۳ |
| ۲۲۲ | کردکوی | گلستان | ۲۸٬۹۹۱ | ۶ |
| ۲۲۳ | فرخشهر | چهارمحال و بختیاری | ۲۸٬۹۲۰ | ۳ |
| ۲۲۴ | کنارک | سیستان و بلوچستان | ۲۸٬۶۵۸ | ۷ |
| ۲۲۵ | گرمی | اردبیل | ۲۸٬۳۴۸ | ۵ |
| ۲۲۶ | الشتر | لرستان | ۲۸٬۳۰۶ | ۸ |
| ۲۲۷ | هادیشهر | آذربایجان شرقی | ۲۷٬۸۴۲ | ۹ |
| ۲۲۸ | فومن | گیلان | ۲۷٬۷۶۳ | ۱۰ |
| ۲۲۹ | ایوان | ایلام | ۲۷٬۷۵۲ | ۲ |
| ۲۳۰ | کلاله | گلستان | ۲۷٬۶۶۱ | ۷ |
| ۲۳۱ | حمیدیا | یزد | ۲۷٬۶۱۱ | ۶ |
| ۲۳۲ | دهلران | ایلام | ۲۷٬۶۰۲ | ۳ |
| ۲۳۳ | گراش | فارس | ۲۷٬۵۷۴ | ۱۴ |
| ۲۳۴ | محمودآباد | مازندران | ۲۷٬۵۶۱ | ۱۳ |
| ۲۳۵ | آققلا | گلستان | ۲۷٬۴۰۲ | ۸ |
| ۲۳۶ | بهار | همدان | ۲۷٬۲۷۱ | ۶ |
| ۲۳۷ | جویبار | مازندران | ۲۷٬۱۱۷ | ۱۴ |
| ۲۳۸ | مهریز | یزد | ۲۶٬۳۶۴ | ۷ |
| ۲۳۹ | سمیرم | اصفهان | ۲۶٬۲۶۰ | ۱۸ |
| ۲۴۰ | عجبشیر | آذربایجان شرقی | ۲۶٬۲۳۵ | ۱۰ |
| ۲۴۱ | فارسان | چهارمحال و بختیاری | ۲۶٬۲۱۹ | ۴ |
| ۲۴۲ | مینودشت | گلستان | ۲۵٬۹۸۳ | ۹ |
| ۲۴۳ | قیدار | زنجان | ۲۵٬۵۲۵ | ۴ |
| ۲۴۴ | پردیس | تهران | ۲۵٬۳۶۰ | ۲۷ |
| ۲۴۵ | بندرلنگه | هرمزگان | ۲۵٬۳۰۳ | ۴ |
| ۲۴۶ | امیرکلا | مازندران | ۲۵٬۱۸۶ | ۱۵ |
| ۲۴۷ | هندیجان | خوزستان | ۲۵٬۱۰۰ | ۱۷ |
| ۲۴۸ | وحیدیه | تهران | ۲۴٬۸۷۱ | ۲۸ |
| ۲۴۹ | سردرود | آذربایجان شرقی | ۲۴٬۸۵۸ | ۱۱ |
| ۲۵۰ | رامشیر | خوزستان | ۲۴٬۷۸۲ | ۱۸ |
| ۲۵۱ | قشم | هرمزگان | ۲۴٬۴۶۱ | ۵ |
| ۲۵۲ | نائین | اصفهان | ۲۴٬۴۲۴ | ۱۹ |
| ۲۵۳ | گرمه جاجرم | خراسان شمالی | ۲۴٬۳۶۸ | ۴ |
| ۲۵۴ | ملکان | آذربایجان شرقی | ۲۳٬۹۸۹ | ۱۲ |
| ۲۵۵ | بندر کنگان | بوشهر | ۲۳٬۹۲۱ | ۵ |
| ۲۵۶ | نصیرآباد | تهران | ۲۳٬۸۰۲ | ۲۹ |
| ۲۵۷ | قائمیه | فارس | ۲۳٬۷۳۴ | ۱۵ |
| ۲۵۸ | فردوس | خراسان جنوبی | ۲۳٬۴۰۵ | ۳ |
| ۲۵۹ | کرهرود | مرکزی | ۲۳٬۳۹۹ | ۶ |
| ۲۶۰ | شیبان | خوزستان | ۲۳٬۲۱۱ | ۱۹ |
| ۲۶۱ | کلیشاد و سودرجان | اصفهان | ۲۳٬۲۰۳ | ۲۰ |
| ۲۶۲ | راور | کرمان | ۲۲٬۹۱۰ | ۱۱ |
| ۲۶۳ | دیواندره | کردستان | ۲۲٬۸۴۲ | ۸ |
| ۲۶۴ | لردگان | چهارمحال و بختیاری | ۲۲٬۷۲۸ | ۵ |
| ۲۶۵ | گلدشت | اصفهان | ۲۲٬۶۹۳ | ۲۱ |
| ۲۶۶ | قرهضیاءالدین | آذربایجان غربی | ۲۲٬۵۸۹ | ۱۴ |
| ۲۶۷ | پلدختر | لرستان | ۲۲٬۵۸۸ | ۹ |
| ۲۶۸ | صفاشهر | فارس | ۲۲٬۲۵۴ | ۱۶ |
| ۲۶۹ | بردسکن | خراسان رضوی | ۲۲٬۲۱۱ | ۱۴ |
| ۲۷۰ | کوار | فارس | ۲۲٬۱۵۸ | ۱۷ |
| ۲۷۱ | حمیدیه | خوزستان | ۲۱٬۹۷۷ | ۲۰ |
| ۲۷۲ | نور | مازندران | ۲۱٬۸۰۶ | ۱۶ |
| ۲۷۳ | خرامه | فارس | ۲۱٬۶۸۳ | ۱۸ |
| ۲۷۴ | آبدانان | ایلام | ۲۱٬۶۶۲ | ۴ |
| ۲۷۵ | گتوند | خوزستان | ۲۱٬۴۲۸ | ۲۱ |
| ۲۷۶ | لامرد | فارس | ۲۱٬۳۶۵ | ۱۹ |
| ۲۷۷ | خواف | خراسان رضوی | ۲۱٬۱۶۰ | ۱۵ |
| ۲۷۸ | ابرکوه | یزد | ۲۰٬۹۹۴ | ۸ |
| ۲۷۹ | باغملک | خوزستان | ۲۰٬۸۴۴ | ۲۲ |
| ۲۸۰ | کیش | هرمزگان | ۲۰٬۶۶۷ | ۶ |
| ۲۸۱ | مهدیشهر | سمنان | ۲۰٬۵۸۱ | ۵ |
| ۲۸۲ | خوانسار | اصفهان | ۲۰٬۴۹۰ | ۲۲ |
| ۲۸۳ | حسنآباد | تهران | ۲۰٬۴۵۱ | ۳۰ |
| ۲۸۴ | گز | اصفهان | ۲۰٬۴۳۲ | ۲۳ |
| ۲۸۵ | خورزوق | اصفهان | ۲۰٬۳۰۱ | ۲۴ |
| ۲۸۶ | حاجیآباد | هرمزگان | ۲۰٬۲۶۴ | ۷ |
| ۲۸۷ | دهگلان | کردستان | ۲۰٬۲۲۶ | ۹ |
| ۲۸۸ | بیدستان | قزوین | ۲۰٬۱۱۰ | ۷ |
| ۲۸۹ | هفشجان | چهارمحال و بختیاری | ۲۰٬۰۴۲ | ۶ |
| ۲۹۰ | گالیکش | گلستان | ۲۰٬۰۰۹ | ۱۰ |
«شعبان» هم، ماه دعا و ذكر و ياد و توجه و عبادت و استغفار است. بنده خاضع هر شبانه روز پنج نوبت، چراغ دل قامت به نورى مىافرازد، تا فارغ از حجابها، جلوه هاى آشكار يار را در وسعت آفرينش به تماشا برخيزد و سفر معنويت و عرفان را، ره توشه اى بايسته فراهم آورد. از روشنايى تا روشنايى، پنج نوبت بلور نازك دل در خود مىشكند تا در سايه عطوفت بى مرز محبوب، پيوند گيرد و آينه تجلى نور خدا شود.
مناجات شعبانيه، سهمى از اين ره توشه دارد كه امامان معصوم عليهم السلام بر خواندن آن استمرار داشته اند. خوان رحمت الهى در ماه شعبان گسترده تر است، و «مناجات»، وسيله حضور در كنار اين مائده معنوى است. نمازگزاران و متهجدان و نيايشگران، در محرابى مى ايستند كه همه عارفان و سالكان و پيامبران و امامان، مقيم و معتكف آن بوده اند. اهل دعا، پيمانه از بحر بيكران رحمت خدا مى كشند و مستانِ سر خوشِ باده هاى سحرگاهى و شبهاى پر ستاره و روشن از تهجد و سجودند.
آنكه به «نماز» مىايستد و به «دعا» مىنشيند، بر سفره رزق روح نشسته است و روزى رحمت و استجابت در محراب عبوديت او نازل مىشود.
«مناجات شعبانيه»، درخواست «روشنايى دل» از خدايى است كه هم «نور» است، هم فروغ آفرين. شعبانيه، گامى در زدودن «حجاب» از چهره «جان» است، تا جلوه ربوبى، در اين آينه بهتر انعكاس يابد و نجواى او در ضميرهاى روشن به گوش دل رسد. در مناجات شعبانيه، با امامان معصوم همنوا مىشويم تا همه ايام عمر را در سايه نيايش مبارك گردانيم.
«بركت»، خير و نيكى ماندگار و پايدار در يك چيز است. «مبارك» بودن يك روز يا يك ماه يا يك مكان و ساعت و لحظه، به سرشارى آن از اينگونه نيكىهاى جاودانه است و شعبان و رمضان از همين رو «مبارك» است. آنان كه در اين ماهها، دست نيكى به سوى ديگران دراز مى كنند و گام يارى به سوى منزل محرومان بر مى دارند و زبان خيرخواهى به نفع مستمندان مىگشايند، در همين دنيا بار سفر آخرت خويش را مىبندند و براى آن «روز نياز»، ذخيره سازى مىكنند.
به قول صائب تبريزى:
اى رهروى كه خير به مردم رسانده اى
آسوده رو، كه بار تو بر دوش مردم است
شعبان ماه بسیار شریفى است و به حضرت سید انبیاء صَلَّى اللهِ عَلِیهِ وَ آله منسوب است و آن حضرت این ماه را روزه مىگرفت و به ماه رمضان وصل مىكرد و مىفرمود شعبان، ماه من است هر كه یك روز از ماه مرا روزه بگیرد بهشت برای او واجب میشود و از حضرت صادق علیه السلام روایت شده است كه چون ماه شعبان فرا میرسید امام زین العابدین علیه السلام اصحاب خود را جمع مىنمود و مىفرمود اى اصحاب من مىدانید این چه ماهى است؟ این ماه شعبان است و حضرت رسول صلى الله علیه و آله مىفرمود شعبان ماه من است پس در این ماه براى جلب محبت پیغمبر خود و براى تقرّب به سوى پروردگار خود روزه بدارید. به حقّ آن خدایى كه جان علىّ بن الحسین به دست قدرت اوست سوگند یاد مىكنم كه از پدرم حسین بن على علیهماالسلام شنیدم كه فرمود شنیدم از امیرالمؤمنین علیه السلام كه هر كه روزه بگیرد در ماه شعبان براى جلب محبّت پیغمبر خدا و تقرّب به سوى خدا؛ خداوند او را دوست میدارد و در روز قیامت كرامت خود را نصیب او میگرداند و بهشت را براى او واجب میکند.
شیخ از صفوان جمال روایت كرده كه گفت : حضرت صادق علیه السلام به من فرمود كسانى را كه در اطراف تو هستند را بر روزه گرفتن در ماه شعبان ترغیب کن. گفتم فدایت شوم مگر در فضیلت آن چیزى هست؟ فرمود بله همانا كه رسول خدا صلى الله علیه و آله هر گاه هلال ماه شعبان را مىدید به مُنادیى امر مىفرمود كه در مدینه ندا مىكرد: اى اهل مدینه من رسولم از جانب رسول خدا صلى الله علیه و آله به سوى شما. ایشان مىفرماید آگاه باشید همانا شعبان ماه من است پس خدا رحمت كند كسى را كه یارى كند مرا بر ماه من یعنى روزه در آن ماه روزه بگیرد.
سپس از حضرت صادق علیه السلام و ایشان از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل کرد که مىفرمود: از زمانى كه شنیدم منادى رسول خدا صلى الله علیه و آله ندا كرد در ماه شعبان، ترک نشد از من روزه شعبان و ترک نخواهد شد از من تا مدتى كه حیات دارم ان شاء الله تعالى.
سپس مىفرمود كه روزه دو ماه شعبان و رمضان توبه و مغفرت از خدا است.
اعمال این ماه شریف بر دو قِسم است: اعمال مشتركه و اعمال مختصه .
سوم شعبان – ميلاد مبارک سومين امام معصوم، حسين بن علی حضرت اباعبدالله (ع)، سرور آزادگان جهان، دومين ثمره پيوند فرخنده على (ع) و حضرت فاطمه، دختر پيامبر اسلام (ص) در خانه وحى و ولايت؛ روز پاسدار.
چهارم شعبان- ميلاد با سعادت حضرت ابوالفضل العباس (ع)، سمبل مقاومت و وفاداری در راه آرمان مقدس جهاد فی سبيل الله و پرچم گذشت و فداكارى و جانبازى در صحراى كربلا؛ روز جانباز.
پنجم شعبان - ميلاد مسعود زينت عبادت كنندگان و سرور نيايشگران، معصوم چهارم حضرت امام على بن الحسين زين العابدين صلوات الله و سلامه عليه.
نيمه شعبان - فرخنده ميلاد دوازدهمين پيشواى معصوم، حضرت حجة بن الحسن المهدى، امام عصر و زمان - عجل الله تعالى فرجه - گلشن گل فروز مهر گيتي آل محمد (ص)، مصلح الهى و طلايه دار رهايى بشر.
در فضيلت و اعمال ماه شعبان است بدانيم كه شعبان ماه بسيار شريفى است و منسوب است به حضرت سيد انبياء صَلَّى اللَّه عَليه وَ اله و آن حضرت اين ماه را روزه مى داشت و وصل مى كرد به ماه رمضان و مى فرمود شعبان ماه من است هر كه يك روز از ماه مرا روزه بدارد بهشت او را واجب شود.
از حضرت صادق (ع) روايت است كه چون ماه شعبان داخل مى شد حضرت امام زين العابدين (ع) اصحاب خود را جمع مى نمود و مى فرمود:
اى گروه اصحاب من مى دانيد اين چه ماهى است اين ماه شعبان است و حضرت رسول (ص) مى فرمود شعبان ماه من است، پس روزه بداريد در اين ماه براى محبّت پيغمبر خود و براى تقرّب به سوى پروردگار خود بحقّ آن خدايى كه جان علىّ بن الحسين به دست قدرت اوست سوگند ياد مى كنم كه از پدرم حسين بن على (ع) شنيدم كه فرمود شنيدم از اميرالمؤ منين (ع) كه هر كه روزه دارد شعبان را براى محبّت پيغمبر خدا و تقرّب بسوى خدا دوست دارد خدا او را و نزديك گرداند او را به كرامت خود در روز قيامت و بهشت را براى او واجب گرداند.
بدرستى كه رسول خدا (ص) هرگاه مى ديد هلال شعبان را امر مى فرمود مُنادى را كه ندا مى كرد در مدينه:
اى اهل مدينه من رسولم از جانب رسول خدا صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله بسوى شما.
مى فرمايد آگاه باشيد بدرستى كه شعبان ماه من است پس خدا رحمت كند كسى را كه يارى كند مرا بر ماه من يعنى روزه بدارد آن را. پس گفت: حضرت صادق (ع) كه اميرالمؤ منين (ع) مى فرمود كه فوت نشد از من روزه شعبان از زمانى كه شنيدم منادى رسول خداصَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله ندا كرد در شعبان و فوت نخواهد شد از من تا مدتى كه حيات دارم ان شاء الله تعالى. پس مى فرمود كه روزه دو ماه كه شعبان و رمضان باشد توبه و مغفرت است از خدا.
از حضرت صادق (ع) منقول است كه از آن جناب سؤ ال كردند از فضيلت روزه رجب فرمود چرا غافليد از روزه شعبان راوى عرض كرد: يابن رَسول الله چه ثواب دارد كسى كه يك روز از شعبان را روزه بدارد؟ فرمود: به خدا قسم بهشت ثواب اوست. عرض كرد: يابن رسول الله بهترين اعمال در اين ماه چيست فرمود تصدّق و استغفار هر كه تصدّق كند در ماه شعبان حق تعالى آن را تربيت كند.
كاش كاهش چشمگير خطاها و تخلفات و شكايت ها و نزاعها كه در اين ماهها جلوه گر است، تا ماههاى ديگر هم دامن بگستراند و همه ايام، در «طهارت» و «آرامش»، مانند شعبان و رمضان گردد.
زيانكار، كسى است كه رمضان بگذرد و او در «كوره روزه» نگدازد و پاك نشود. خسران زده كسى است كه ماه مغفرت بر او بگذرد و غفران الهى شامل حالش نشود و حالش تحول نيابد. مگر ما چه قدر فرصت «تجديد ديدار» با «فطرت» داريم؟ مگر در طول سال، چند «شب قدر» داريم؟ ماهىِ جان در درياى «ياد خدا» ست كه حيات مىيابد. و گرنه دلهاى جدا از خدا، مشتى گوشت است، سخت تر از سنگ!...
بــــه نــــــــام خدا
«جرج گالووی» مجری شبکه خبری پرس تی.وی، و نماینده پارلمان انگلیس در برنامه خود از «دیوید هنشاو» مدیر تولید برنامه Dispatches شبکه 4 انگلیس که این برنامه را تولید کرده است دعوت کرد تا در مورد دلایل این اقدام این شبکه تلویزیونی توضیح دهد.
مجری شبکه پرس تی.وی از این برنامهساز انگلیسی پرسید: آیا این نگرانی را نداشتید که مسلمانان انگلیس، که آماج حملات و تبعیضهای گوناگون ضد اسلامی قرار گرفتهاند، این برنامه مستند شما را بعنوان بخشی از همین جریان ضد اسلامی تلقی نمایند؟
هنشاو در پاسخ به این سئوال گفت: من کاملاً متوجه این نگرانی مسلمانان هستم و به آنها حق میدهم که نگران باشند. به همین دلیل بود که سعی کردیم در این برنامه نظرات و دیدگاههای مسلمانان میانهرو را نیز بگنجانیم. همین مسلمانان هستند که معتقدند وهابیون دین اسلام را به گروگان گرفتهاند و نماینده طرز فکری کوتهبینانه و افراطی هستند.
گالووی پرسید: آیا مخفیکاری در تهیه گزارش از مساجد وهابیون نوعی سیاهنمایی را القا نمیکند؟ چرا مستندتان را بصورت علنی فیلمبرداری نکردید؟
هنشاو گفت: هنگامی که بعنوان روزنامهنگار و محقق حرفهای و کاوشگر کار میکنید مهمترین بخش کار جمعآوری مستندات و شواهد است و وقتی موضوعی چنین حساسیتبرانگیز را برای کار انتخاب میکنید باید بتوانید شواهد و مستندات غیر قابلانکار و قابل استناد را تهیه کنید و بهترین راه انجام این کار استفاده از دوربین است.
گالووی در واکنش به این ادعای هنشاو گفت: اما آیا نمیتوانستید نمایندگانی از جامعه وهابیت را به استودیو آورده و از آنها بخواهید تا دیدگاهها و باورهای خود را شرح دهند؟
هنشاو پاسخ داد: ما میخواستیم شواهد غیر قابلانکاری از دیدگاههای افراطی برخی از مبلغین مذهبی وهابی در اختیار داشته باشیم.
گالووی پرسید: اما به هر حال این خطر وجود دارد که بینندگان برنامه رفتار و عقاید وهابیون افراطی را به کل مسلمانان تعمیم دهند. آیا خشونتی که در سخنان این مسلمانان افراطی وجود دارد در میان برخی یهودیان و مسیحیان نیز وجود ندارد؟
برنامهساز انگلیسی در پاسخ به این سئوال ادعا کرد در صورتی که در مسیحیت و یا یهودیت نیز چنین تبلیغاتی پیدا کند حتما برای ساخت برنامه در مورد آنها اقدام خواهد کرد.
گالووی با اشاره به زمانبندی پخش این برنامه که درست در اولین روز ماه مبارک رمضان بود به هنشاو گفت: شما با مسلمانان مشکل دارید و میخواهید تصویر و چهره منفی از آنها به نمایش بگذارید. شما هیچگاه در مورد خاخامهایی که خواهان از بین بردن تمام فلسطینیان هستند برنامه تهیه نمیکنید. پخش چنین برنامهای در ابتدای ماه رمضان توهین به مسلمانان است. شما با اسلام ضدیت دارید.
بــــه نــــــــام خدا
بر اساس سخنان اسمیت، هر سال حدود 50 هزار نفر از مردم انگلیس به دین اسلام روی می آورند و از سال 2001 تاکنون 400 هزار انگلیسی به این دین مبین مشرف شده اند.
وی گفت: تعداد جمعیت مسلمانان در انگلیس به دو میلیون نفر رسیده است و اکنون پیروان اسلام پس از مسیحیان، بیشترین جمعیت این کشور را تشکیل داده اند.
اسمیت در سخنان خود پیشنهاد داد که با توجه به جمعیت بسیار بالای مسلمانان در انگلیس یک دانشگاه اسلامی مستقل برای آنان در این کشور تاسیس شود.
گفتنی است که روند پرشتاب گسترش اسلام در غرب به ویژه پس از 11 سپتامبر تبدیل به معمایی برای سیاست گذاران، محققان و اصحاب رسانه غرب شده است.
بسیاری از محققان معتقدند که گسترش ارزش های فرهنگی و مذهبی در جوامع غربی، مردم این سرزمين را به سوی اسلام سوق داده است که برای آنها قابل فهم تر است و ساختارهای خانوادگی، اجتماعی و فرهنگی آنان را بر پایه ارزش های متعالی بنا مي نهد.
بر اساس اين مصاحبه كه در مجله تایم منتشر شده است، صدها مسجد جدید اکنون در غرب در حال ساخت است و در بسیاری از شهرها در کشورهای اروپایی صدای اذان پنج بار در روز از مساجد به گوش می رسد.
بنابر گزارش اخیر سازمان ملل متحد با افزایش جمعیت مسلمان در اروپا تعداد مساجد و مراکز اسلامی نیز به سرعت در حال افزایش است. به عنوان مثال انگلیس در سال 1963 تنها دارای 13 مسجد بود در حالی که اکنون در این کشور 600 مسجد و يكهزار و 400 مرکز اسلامی وجود دارد.
فرانسه با داشتن حدود شش میلیون جمعیت مسلمان دارای يكهزار و 300 مسجد و مرکز اسلامی و حدود 600 موسسه اسلامی است و پیش بینی می شود که تعداد مسلمانان این کشور تا 15 سال آینده به هشت میلیون نفر برسد.
ایتالیا نیز در حال حاضر با حضور 10 میلیون جمعیت مسلمان دارای 450 مسجد و مرکز اسلامی است.
بر اساس گزارش مجله ژورنال، در 200 سال آینده همه جوامع اروپایی، اسلام را به عنوان دین برگزیده خود انتخاب می کنند.
بنابر گزارش پایگاه اطلاع رسانی گریت کشمیر، در کانادا نيز میزان گرایش مردم به دین اسلام بین سال های 1991 تا 2001 تقریبا 130 درصد افزايش داشته است.
همچنين در کشور هلند نیز از حادثه 11 سپتامبر به بعد شش هزار مسیحی به دین مبین اسلام مشرف شده اند.
بر اساس تحقیقات جان واکس، محقق دانشگاه سان دیه گو آمريكا، تا سال 2020 میلادی نيز از هر چهار شهروند اروپایی، یکی مسلمان خواهد بود.
این تحقیقات نشان می دهد که نسبت جوانان مسلمان نسبت به جوانان غیرمسلمان در اروپا بین 16 تا 20 درصد است. به عبارت دیگر در سال های آتی مسلمانان حدود 16 تا 20 درصد نیروی کار اروپاییان را تشکیل می دهند و می توانند به راحتی در تصمیم گیری های سیاسی تاثیر داشته باشند.
همچنین نتایج تحقیقات اخیر در آلبانی نشان می دهد که 70 درصد کل جمعیت این کشور را مسلمانان تشکیل می دهند و به این ترتیب آلبانی با جمعیت مسلمان حدود 2/2 میلیون نفري، در صدر کشورهای اروپایی مسلمان نشین قرار دارد.
موضوع جالب توجه این است که مردم آلبانی كه در دوره حکومت کمونیستی نمی توانستند اعتقادات مذهبی خود را در انظار عمومی مطرح کنند. اما امروزه اکثر مردم این کشور به راحتی مناسک مذهبی خود را به جای می آورند و دین اسلام را آزادانه قبول دارند.
بنابر گزارش گریت کشمیر، پس از آلبانی، بوسنی و هرزه گويین با داشتن جمعیت مسلمان 5/1 میلیون نفری که 40 درصد از جمعیت کل کشور را تشکیل می دهند، دومین کشور مسلمان نشین در اروپا به شمار می رود.
بــــه نــــــــام خدا
بعد از این مطلب، "گوستاولبون" به بیان قدرت علمی "جابربن حیان"، شاگرد امام ششم، حضرت امام صادق«ع) و کتابهای او در رشتۀ شیمی و غیره می پردازد:
بسیاری از کتابهای جابر به زبان لاتینی ترجمه شده و مهم ترین کتاب او"الاستتمام" در سال 1672 به زبان فرانسوی ترجمه شده و این دلیلی است که در زمان نفوذ علمی او در اروپا ادامه داشته باشد.
ولتر می گوید: در دوران توحّش و نادانی، پس از سقوط امپراطوری رم، مسیحیان همه چیز را مثل هیئت، شیمی، طب، ریاضیات و غیره از مسلمانان آموختند و ازهمان قرون اولیه هجری، ناگزیر شدند برای گرفتن علوم متداولۀ آن روزگار به سوی آنان روی آورند.
دشمنان مسلمانان در تبلیغات ضد اسلام که می خواهند اسلام را دین تروریست پرور و ضد آزادی معرفی کنند در واقع محققین اروپایی را تحریک کرده تا دربارۀ اسلام کنجکاوی کنند و در این تحقیقاتشان در کتب تشیع به حقانیت این دین پی برده اند و در واقع دشمنان بلند گوی تبلیغات اسلام میشوند. عدو شود سبب خیر اگر خدا بخواهد.
بنابراین اگر چه اروپایی ها ممکن است بعضا ً ندانند که در چه راهی کار می کنند، ولی جهد و تلاش آن ها در اسلام شناسی، تشیع شناسی از طریق مطالعۀ قرآن کریم و نهج البلاغه و دقت در سایتها و آثار اسلامی وشیعی می رساند که غلبه نور بر ظلمت به امضاء رسیده و رفته رفته نه تنها اروپا بلکه همه مردم دنیا به تلخی و تیرگی بی دینی پی برده اند و به معرفت ولی پروردگار و نجات بخش روزگار، حضرت مهدی «عج)، و شناخت تشیع روی خواهند آورد.
ساختن مسجد هامبورگ با نورافشانی هایی که تا الآن داشته است و تأسیس مراکز فرهنگی و تحقیقاتی، اعم از مسجد و حسینیه و مهدیه، آن هم نه با توان دولت، بلکه با همّت مسلمانان اروپایی و غیر آن، به ارشاد علماء بزرگ، تشکیل مجالس سخنرانی در ایام مهم اسلامی مثل غدیر، عاشورا، میلاد حضرت مهدی«عج) و مجالس هفتگی دعای کمیل و ندبه و نماز جمعه و جماعت در شهرهای اروپایی، ترجمه کتب شیعی به خصوص مهدوی به زبانهای انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، ایتالیایی و غیر آن و راه اندازی سایتهایی در همین موضوعات که به خصوص در این دو دهه به سرعت به پیش می رود بازگو کنندۀ زمینه سازی و نوید دهندۀ رسیدن آیات ظهور و بارش آب طهور و ان شاالله آمدن امام نور می باشد
بــــه نــــــــام خدا
موعود شماره چهل و هشتم
بــــه نــــــــام خدا
وي پيشگوييهاي خود را درباره آينده به رشته تحرير درآورده که مهمترين آنها پيشگويي او درباره ظهور نواده پيامبر (ص) در مکه مکرمه و وحدت بخشيدن به مسلمانان و به زير پرچم خود درآوردن آنها و پيروزي بر اروپائيان و ويران کردن شهر و يا شهرهاي بزرگ سرزمين جديد ( آمريکا) است.و به نظر مي رسد لابي صهيونيست و اطلاعات آمريکا در ساختن اين فيلم دست داشته باشند و هدف آنان از تهيه اين فيلم بسيج نمودن ملتهاي آمريکا و اروپا عليه ايران و مسلمانان است، زيرا آن را خطري مي پندارند که غرب و تمدن آن را تهديد مي کند، بويژه وقتي آنچه را که بر پيشگويي «نوسترا داموس» اضافه نموده اند مورد توجه قرار دهيم؛ و آن اينکه آمريکا بعد از شکست اروپا به دست حضرت مهدي (ع) و نابودي موشکهاي غول پيکر و ديگر شهرهاي آن، جهت رويارويي با آن حضرت به بستن يک پيمان همکاري با روسيه اقدام نموده و سرانجام بر وي پيروز مي گردند!
اين کتاب هم از نظر ارزش علمي کتاب و نويسنده جاي بحث دارد و هم اينکه به صورت رمزي و ابهام آميز نوشته شده که قابل تفسير به صورتهاي گوناگون مي باشد.
مسئله اين نيست که غربيها اعتقاد به ظهور مسيح (ع) يا مهدي(ع) و يا اعتقاد به پيشگوييهاي نوسترا داموس دارند... بلکه بر اين باورند که خطر خيزش اسلامي و تمدن الهي، تمدن مادي آنها را تهديد نموده و سلطه ظالمانه آنها را بر ملتهاي جهان از ميان برمي دارد. از اين رو از هر عنصر اطلاعاتي استفاده مي کنند تا زنگهاي خطر را درگوش ملتها به صدا درآورند و موافقت و پشتيباني آنها را جهت اجراي تمام نقشه هاي استعماري خود در حال و آينده جذب نمايند.
” چند سال پيش عده اي از محققين و دانشمندان خارجي به قم آمدند و تمام کتاب ها و مطالب روايي که در مورد امام زمان (عج) و خصوصيات و ظهور ايشان مي باشد را جمع آوري کرده و با خود به کشور هايشان بردند تا برروي آنها تحقيقات و بررسيهاي مفصل انجام دهند ... “
بنابراين به حساب باور و عقيده خود ناچارند در مورد امام مهدي (ع) تبليغات آنچناني نموده و دست به تهيه فيلم بزنند و از آنجايي که با موج آگاهي بخش اسلام- که نسبت به رهبر موعود افزايش خواهد يافت- روبرو مي شوند، ناگزير تر شده، و در صورت صحت امر ظهور ، و آشکار شدن آن بزرگوار با او رويارويي کنند .
2 ـ تبليغ مؤسسات ديني ورسانه هاي دولت هاي غربي به وقوع حادثه اي بزرگ: حادثه ظهور، حادثه اي بزرگ است و قدرت هاي بزرگ جهان سياست خارجي خود را به شکلي سامان داده اند که آمادگي هاي لازم براي اين حادثه در آن ملحوظ باشد.اين در حالي است که مؤسسات ديني و رسانه هاي اين دولت ها نيز، مردم خود را براي پيشواز اين حادثه آماده مي سازند. اين مؤسسات ديني به همراه رسانه هاي ديداري و شنيداري اين دولت ها از سال هاي دهه ي 80ميلادي مردم خود را به ايمان جمعي به وقوع حادثه اي بزرگ در سرزمين شام که به نبرد هسته اي خواهد انجاميد توجه داده اند.
اين مؤسسات پيوسته مردم خود را به اين نکته فرا مي خوانند که در آينده اي نزديک، لشکري از دشمنان مسيح که بدنه ي اصلي آن از ميليون ها نظامي تشکيل يافته از عراق حرکت مي کند و پس از گذشتن از رود فرات که در آن زمان به خشکي گرائيده است به سوي قدس رهسپار مي شود، اما نيروهاي مؤمن مسيح راه اين لشکر را سدّ کرده و همگي در « آرماگدون» با يکديگر برخورد خواهند کرد و در اين مکان است که درگيري اتفاق خواهد افتاد.
3 ـ تبليغ جنگ آرماگدون : به اعتقاد صهيونيستها جنگ بين مسيحاي موعود و جدال در 20 مايلي جنوب شرقي حيفاو 15 مايلي از شرق و غرب عالم در محل شهر باستاني« ميگدون» در منطقه «آرماگدون» اتفاق ميافتد که در اين جنگ پيروزي از آن يهوديان است، ايستگاههاي ماهوارهاي غرب و اسرائيل دائم در صدد تبليغ اين جنگ به منظور آمادگي هر چه بيشتر نيروهاي خودي ميباشند.
مؤسسه گرس ـ هل ـ سل در کتاب تدارک جنگ بزرگ آورده است: شبکه 4 تلويزيون اسرائيل ميکوشد مردم را متقاعد سازد که بايد جنگ کنند زيرا خواست خداوند است، چون خداوند در ازل مقدور فرموده که دقيقاً همين ما مردماني که در اين نسل زندگي مي کنيم بايد به جنگ هستهاي دست بزنيم و با آياتي از انجيل و گوشههايي از کتاب هزقيل و دانيال نبي ثابت مي کنند که ما در دوره آخرالزمان هستيم، که بعنوان نمونه آيه 12 باب 14سفر زکريا ي نبي در تورات اشاره مينماييم:
« تا حدودي در اين آيه يافت. گوشت ايشان در حالي که بر پاها ي خود ايستادهاند کاهيده خواهد شد و چشمانشان ازحدقه گداخته خواهد شد و زبانشان در دهانشان کاهيده خواهد شد» با اندک نظر به اين آيه ميتوان شرايطي را که در اثر انفجار بمبها ي اتمي حادث ميگردد
” به اعتقاد صهيونيستها جنگ بين مسيحاي موعود و جدال در 20 مايلي جنوب شرقي حيفا و 15 مايلي از شرق و غرب عالم در محل شهر باستاني« ميگدون» در منطقه «آرماگدون»اتفاق ميافتد که در اين جنگ پيروزي از آن يهوديان است.... “
از نقطه نظر صهيونيستي جبهه متحدين در اين جنگ شامل کشورهاي روسيه ، ايران ،مناطق شمالي و جنوبي افريقا و عراق قلمداد شده است .در اين ديدگاه مسيحاي يهود (مشيا) در هيبت يک ژنرال ? ستاره به عنوان سرفرماندهي کل نيروهاي خير، فاتحانه از دره ميگدون گذشته، از دروازه اصلي وارد اورشليم (بيت المقدس) ميگردد و در اين حال تمامي ساکنان زمين حتي پيروان حقيقي مسيح مرده و حکومت ملکوت مسيح بر زمين به مرکزيت اورشليم برگزار خواهد شد . رونالد ريگان رئيسجمهوري سابق امريکا در سال 1983گفت که ارماگدون همواره ذهن وي را به خود مشغول ساخته و هم او بود که تأکيد داشت که : «براي يک آدماگدون واقعي بايدمسلح شويم»
4 ـ تبليغ مدارس انجيلي در آمريکا درباره ظهور و واقعه آرماگدون مدارس انجيلي در آمريکا بر پايه اين تحليل که واقعه آرماگدون تنها حادثه اي است که بازگشت دوباره مسيح را به زمين ممکن مي سازد و اين واقعه، بسيار نزديک است به تبليغ اين ديدگاه پرداخته اند. در مورد گستردگي فعاليتها و تلاشهاي غربيها شايان ذکر است که از طرف يکي از مسئولين حوزه علميه قم چنين نقل شده که بعضي از محققين و دانشمندان خارجي براي جمع آوري احاديث و مطالب مربوط به مصلح آخرالزمان به قم آمده بودند. طبق فرمايش اين مسئول حوزه علميه قم چند سال پيش عده اي از محققين و دانشمندان خارجي به قم آمدند و تمام کتاب ها و مطالب روايي که در مورد امام زمان (عج) و خصوصيات و ظهور ايشان مي باشد را جمع آوري کرده و با خود به کشور هايشان بردند تا برروي آنها تحقيقات و بررسيهاي مفصل انجام دهند و اين نشان دهنده اهميت اين موضوع براي آنها مي باشد.
تا جايي که اين لطيفه شايع شده که وزارت اطلاعات آمريکا پرونده اي از تمام اطلاعات لازم درباره امام مهدي (عج) تهيه و تنظيم نموده که تنها نقص آن، تصوير آن حضرت است. مکتب" بنياد گرايي مسيحي" براين اعتقاد هستند که خداوند مقرر کرده است، بشر هفت مرحله يا مشيت الهي را بگذراند که يکي از آنها نبرد هسته اي آرماگدون است.دست اندر کاران اين نظام که نظام « مشيت الهي گرايي» ناميده مي شود، پيوسته مي کوشند با برنامه هاي عامه پسند تلويزيوني کشيشان پروتستان در آمريکا که حدود 60ميليون بيننده دارد، مردم را متقاعد سازند که به جاي « صلح» بايد در پي « جنگ» باشند. آنها با نقل آيات انجيل سعي مي کنند ثابت کنند که ما در دوره آخرالزمان هستيم.
اينان چون اعتقاد دارند اسرائيل بايد « مقر فرود آمدن» دومين ظهور مسيح باشد، سعي دارند پرستش سرزمين اسرائيل را به يک آيين مذهبي بدل سازند. آثار
” از اين بازي کامپيوتري گاهي به«يا مهدي(عج)»نيز يادشده است. در اين نرم افزارسعي شده است که خليج فارس مرکز حرکات تروريستي جهان نشان داده شده و خود را سردمدار مبارزه با اين تحرکات نشان دهند. همچنين از بعد روانشناسي در نظر دارند که افراد را نسبت به امام زمان(عج) و لفظ «يا مهدي(ع)» شرطي کرده و نفرت به حضرتش را در ميان مردم القاء نمايند. در واقع غربي در اين بازي و فيلم فوق خواستار اين مطلبند که چهره مصلح را خشن و خونريز جلوه دهندتا در اثر فاصله گرفتن مردم از حضرت شرايط ظهور(قبلاًٌ شرح مفصلش گذشت) فراهم نگردد. ... “
معتقدين به « مشيت الهي گرايي» در سمت هاي حساس ايالات متحده آمريکا مي تواند بسيار نگران کننده باشد. به عنوان مثال « جيمز وات » به عنوان وزير کشور اسبق ايالت متحده، در کميته مجلس نمايندگان اظهار داشت: « به علت ظهور دوباره و قريب الوقوع مسيح، نمي توانم خيلي در بند نابودي منابع طبيعي خودمان باشم» . پيام مشيت الهي گرايان منحصر به مرزهاي ايالات متحده نيست. اين گروه در اوت 1985 نمايشي را به صحنه آوردند که نخستين کنگره مسيحيان صهيونيست » نام گرفت. در اوائل دهه 90 ، آمريکائيان به بيش از 1400 راديوي مذهبي گوش مي دادند. اکثريت هنگفتي از 80000 کشيش بنياد گراي پروتستان که روزانه از 400 ايستگاه راديويي سخن پراکني مي کنند، هواخواهان مشيت الهي گرايان هستند،
برخي از مشهورترين اين افراد عبارتند از:پت رابرتسون ،جيمي سواگارت، جيم باکر و جري فال ول. مدرسه هاي انجيلي بسياري، چه فرقه اي ، چه فرا فرقه اي در سراسر آمريکا اصول خداشناسي آرماگدون را بر پايه پرستش اسرائيل تعليم مي دهند. تعداد اين مدارس در حدود 200 مؤسسه و داراي حدود 100000 دانشـجو مي باشـند. اين دانشـجويان پس از فراغت از تحصيـل، کشـيش پروتسـتان مي شوند، به ميـان مردم مي روند و اين ديدگاه را تبليغ مي کنند.
يکي ديگر از نمونه هاي نفوذ ديدگاه «مشيت الهي گرايي» در سمت هاي حساس دولت آمريکا « رونالد ريگان » رئيس جمهور اسبق آمريکا مي باشد. لانگ، مدير تحقيقات انستيتو در 1985 افشا کرد که « رونالد ريگان» رئيس جمهور آمريکا، معتقد به ايدئولوژي آرماگدون بوده است. رونالد ريگان در طي همه سال هاي زندگي خود تحت تأثير آموزش « نل ريگان » بوده که گفته مي شود زني بسيار معتقد به کتاب مقدس بوده است. خود وي گفته است که ايمانش را مديون مادرش است.«الينگ وود» که خود يکي از معتقدان پرو پاقرص پرستش اسرائيل و ازجمله نبرد آخرالزمان است،گفته است که او و فرماندار ريگان اغلب باهم مي نشينند و درباره پيشگوييهاي کتاب مقدس به بحث و گفتگو مي پردازند.
ريگان در يک مجلس شام مي گويد: «اين نبي خشمگين عهد قديم، حزقيال نبي است که بهتر از هر کسي ، قتل عامي که عصرما را به ويراني خواهد کشيد را پيشگويي کرده است» و سپس با خشم تندي درباره کمونيست شدن ليبي سخن مي گويد واظهار عقيده مي کند. که: « اين علامت آن است که فرارسيد آرماگدون ، دورنيست. »ريگان همچنين در يک مصاحبه گفته است که اعتقاد دارد تجديد حيات يافته است. دادن لقب « امپراطور شيطاني» به روسيه توسط وي از همين بينش سرچشمه مي گيرد.
رونالد ريگان بعد از آن که به عنوان رئيس جمهور آمريکا انتخاب شد گفت: « من از خدا مي خواهم به من توفيق بدهد که کليد شليک موشک هسته اي را فشار دهم تا جنگ آرماگدون آغاز شود» و هم چنين در سال 1983 در حالي که روي سخن را متوجه ايپاک ( لابي يهود) نموده بود گفت: «هنگامي که به پيامبران گذشته در عهد قديم کتاب مقدس و نشانه هايي که نبرد هارمجدون ( آرماگدون) را پيشگويي مي کند باز مي گردم، از خود مي پرسم ممکن است نسل ما شاهد وقوع اين نبرد باشد.
باور کنيد اين پيشگوييها به تأکيد، منطبق بر دوره هايي است که ما در کانون آن به سر مي بريم». « جيمي کارتر» هم با هيأتي دمکرات منش، پس از آنکه ميزان علاقه و نسبت
” کنفراس تل آو يو: اين کنفرانس که ظاهراً با هدف تحليل انقلابهاي شيعي به خصوص انقلاب اسلامي ايران تشکيل گرديد در پايان به اين نتيجه دست يافت که شيعيان داراي دو نگاه متفاوتند که استراتژي راهبردي آنان را در بر مي گيرد: الف: نگاه سرخ ب: نگاه سبز ... “
آمريکا و يهوديت را در حد « وحدت در اخلاق و فرهنگ واحکام» خواند اعلام کرد:«تأسيس دولت اسرائيل در سال 1948،بازگشت به سرزمين آفتاب مقدس را که يهود صدها سال پيش از آن بيرون رانده شده، فراهم مي سازد. تأسيس دولت اسرائيل تکميل پيشگوييهاي کتاب مقدس و جوهر تمام کارهاست.»
و هم اکنون نيز « جورج بوش » رئيس جمهور فعلي آمريکا در آستانه سال 2003 در گرد همآيي گويندگان مذهبي در شهر «ناشويل ايالت تنسي » گفته بود:«ايالت متحده فرا خوانده شده تا آزادي را که يکي از مواهب الهي است به تمام مخلوقات درسراسر جهان ارزاني دارد». و پس از حادثه 11 سپتامبر اعلام کرد: ما مي خواهيم اراده خداوند را محقق کنيم ».
و امروزه نيز در تلويزيونهاي آمريکا ، مبلغ شيک پوش ، خانم «جويس ماير» و آقاي «بني هين» آيات کتاب مقدس را از صحن کليساهاي تلويزيوني واقع در آمريکا و انگليس قرائت مي کنند، فردا هم در کليساي تازه تأسيس همين فرقه در « کويت» داد سخن خواهند داد و بي شک از ميان بيش از يک ميليون دريافت کنند کان کتاب مقدس در عراق کساني شنواي کلام او خواهند شد. کساني که به زودي با عنوان «مسلمان صهيونيست» از کيان آمريکا و ايدئولوژي آرماگدون حمايت خواهند کرد.
5 ـ کنفراس تل آو يو: اين کنفرانس که ظاهراً با هدف تحليل انقلابهاي شيعي به خصوص انقلاب اسلامي ايران تشکيل گرديد در پايان به اين نتيجه دست يافت که شيعيان داراي دو نگاه متفاوتند که استراتژي راهبردي آنان را در بر مي گيرد:
الف: نگاه سرخ
ب: نگاه سبز
نگاه سـرخ به عـاشـورا و نگاه سبز به انتظـار و مهدويت معطـوف گشته است و ظـاهراً جمله مشهور « اينان به اسم امام حسين(ع) قيام کرده و به اسم امام زمان(عج) قيام خود را حفظ مي کنند.» در اين نشست بيان گرديده و در پايان به اين نتيجه رسيده اند که انتظار سبز شيعيان را بايد سياه کرد. پس از اين کنفرانس ساختن فيلم و بازيهاي رايانه اي در خصوص مسئله مهدويت به شکل چشمگيري گسترش يافت.
6 ـ بازي کامپيوتري مشهور به (جهنم خليج فارس) : از اين بازي کامپيوتري گاهي به«يا مهدي(عج)»نيز يادشده است. در اين نرم افزارسعي شده است که خليج فارس مرکز حرکات تروريستي جهان نشان داده شده و خود را سردمدار مبارزه با اين تحرکات نشان دهند. همچنين از بعد روانشناسي در نظر دارند که افراد را نسبت به امام زمان(عج) و لفظ «يا مهدي(ع)» شرطي کرده و نفرت به حضرتش را در ميان مردم القاء نمايند. در واقع غربي در اين بازي و فيلم فوق خواستار اين مطلبند که چهره مصلح را خشن و خونريز جلوه دهندتا در اثر فاصله گرفتن مردم از حضرت شرايط ظهور(قبلاًٌ شرح مفصلش گذشت) فراهم نگردد.
7 - کتاب جنگ بعدي: در اين کتاب که به همت گاسپار وانبرگر وزير دفاع سابق آمريکا به رشته تحرير در آمده است بخشي به وقايع سال1999تا 2000 ميلادي و بخش ديگر آن به ظهور «محمّد منتظر» در ايران اختصاص داده شده است.
8 ـ نوشتن و چاپ کتاب توسط صهيونيستها با عناوين :
- زمين سياره بزرگ محروم
- جهاني نوين در حال رسيدن است
- شما و سال ????-
-چه بر سر ما مي آيد
-و دهها نوشته و مقاله ديگر در اين خصوص
آيا وقت آن فرانرسيده تا ما مسلمانان نيز از غفلت در آييم و «استراتژي ظهور » را براي ظهور امام صلح وعدالت حضرت مهدي ارواحنا له الفداء ترسيم نماييم؟!
مرجع:خبرگزاري آينده روشن
بــــه نــــــــام خدا
این گفتوگو با عنوان فرعى «فیلمسازان آمریكایى، مهدویت را نشانه گرفتهاند» به چاپ رسیده است . جهان امروز جهان تصویر است و مساله آیندهنگرى (فیوچریسم) در دهههاى گذشته براى غرب بسیار مطرح بوده است. آیندهنگرى در غرب، ریشه در روش علم تجربى، نگرشهاى سیاسى و اندیشههاى مذهبى دارد . آمریكا با نشان دادن آینده تاریك و خونین بشر در فیلمهاى خود، سعى دارد خود را منجى آینده بشریت معرفى كند . مساله مهدویتبراى غرب پس از انقلاب اسلامى ایران مطرح شد .
جهان امروز، جهان تصویر است و عمدهترین مصداق این تصویر، سینماست . پستمن در كتاب زندگى در عیش، مردن در خوشى سه دوره یا سه سپهر را براى انتقال معلومات ذكر مىكند: دوره انتقال معلومات به وسیله زبان، دوره مكتوب و بالاخره دوره تصویر (سینمایى و تلویزیونى) .
امروز نه تنها قدرتها از عنصر تصویر بالاترین استفاده را مىكنند، بلكه ذهنیت مخاطبها هم چنین قدرت و جایگاه پذیرشى را دارد . ما در شبانهروز بین 78 تا 79 درصد اطلاعات دریافتى را از چشممان به دست مىآوریم . طبق تحقیقاتى كه طى 10 تا 15 سال گذشته صورت گرفته، انسان با نیمكره راست مغزش با اطلاعات برخورد شهودى مىكند و این اطلاعات، بزرگترین و عمیقترین تاثیرات را روى شخصیت انسان مىگذارد . بنابراین، تصویر، كارآمدترین عامل نه تنها براى انتقال معلومات، بلكه براى تاثیرگذارى روى شخصیت و روان افراد است .
تنها تمدنى كه منجى و موعودش یك موجود زنده عینى است، شیعه است . تمدنهاى دیگر، منجىشان را قاب كردهاند، زدهاند به سینه آسمان
غرب در ذات تكنولوژیكى خودش تفوقطلب است . در فلسفه علم مطرح مىشود كه علم فى حد نفسه قدرت مىآورد و به قول فرانسیس بیكن در آغاز رنسانس: «هدف نهایى علم، قدرت است» . در چنین فضایى، غرب براى اعمال این قدرت و كسب مطامع بیشتر، از تصویر بهترین استفاده را مىكند . هالیوود مركز فیلمسازى آمریكاست كه در هر سال 700 فیلم تولید مىكند و سالانه حدود 15 میلیارد دلار سود خالص دارد و نزدیك به 78% سینماها و تلویزیونهاى جهان از آن تغذیه مىشوند . در غرب فیلم خنثى وجود ندارد . الآن مهمترین كارى كه غرب مىكند این است كه مبانى نظرى خودش را كه محصول ایدهها و اهدافش استبه زبان تصویر ترجمه مىكند . من بزرگترین ویژگى غرب را ترجمه معنا به تصویر مىدانم; چون روانشناسى مدرن بیانگر این است كه تاثیرى كه تصویر دارد، هیچ كلامى ندارد و بحثى در روانشناسى داریم كه هر تصویر معادل هزار كلمه است .
كار دیگر تصویر و سینما، درگیر كردن احساس و ادراك به صورت توامان است . وانگهى، تصویر یك زبان بینالمللى است كه حتى بدون دانستن زبان و كلام دیگرى مىتوان از طریق تصویر، پیام را به همه كس در هر شرایطى منتقل ساخت . یكى از اهداف اصلى غرب، جلب افكار عمومى است . در فضایى كه دموكراسى اصل مىشود، راى عمومى قدرتساز است و به همین دلیل باید روى افكار عمومى تاثیرگذارى كنیم .
در دهه 90 دو نظریه جدى پیرامون «مدینه فاضله» یا آرمانشهر مطرح شد: یكى «نظم نوین جهانى» كه از سوى جورج بوش مطرح شد و دیگرى «پایان تاریخ» فوكویاما . این دو مساله به نحوى از نیتسیاسى غرب در جهانى شدن (globalization) و ایجاد یك فرهنگ جهانى و تحمیل آن بر جهان پرده برمىدارد . مجموعه فیلمهایى كه در این دو دهه، بهویژه پس از طرح نظم نوین ساخته شده، اهداف غرب را بهخوبى نشان مىدهد . براى مثال، آمریكایىها فیلمى به نام «روز استقلال» ساختهاند كه جلوههاى ویژه بسیارى دارد و بهشدت بر روى آن تبلیغ شد . در این فیلم، یك گروه فضایى به كره زمین حمله مىكنند و آمریكایىها دفاع مىكنند و در نهایت، در روز استقلال آمریكا اینها دشمنان را دفع مىكنند . پیام این گونه فیلمها این است كه آمریكا و نظام حاكم بر غرب تنها سیستمى است كه جهان را از خطراتى كه در آینده رخ مىدهد، حفظ مىكند . در فیلم پیشگویىهاى نوستر آداموس نیز آمریكاست كه در مقابل مسلمانان مىایستد; یا مثلا بازى كامپیوترى خیلى مشهور «یا مهدى» كه اسم اصلىاش «جهنم خلیج فارس» است، خلیج فارس را مركز حركتهاى تروریستى جهان جلوه مىدهد . از بعد روانشناسى، این بازى، افراد را نسبتبه امام زمان و لفظ «یا مهدى» شرطى مىكند; ولى وقتى باطن قضیه را نگاه مىكنید، مىبینید پیام دیگرى هم دارد كه حضور نظامى آمریكا در خلیج فارس را توجیه مىكند . هالیوود در سال 2000 فیلم «ماتریكس» را ساخت كه فروش و استقبال غیرمنتظرهاى داشت . در این فیلم، هویت انسان آینده كه به ماشین تبدیل شده است، زیر سؤال مىرود، اما نجاتى كه براى فرار از این بحران ذكر مىشود، شهرى استبه نام صهیون . (Zion) در دهه 50 نیز میلیونها دلار براى ساختن فیلمهایى مثل «بن هور» و «ده فرمان» هزینه شد تا اسرائیل را كه در آن دوره شدیدا دچار بحران مشروعیتبود، نجات دهد .
بحثهاى آخرالزمان (فیوچریسم) كه توسط كسانى چون تافلر، فوكویاما، هانتینگتون، برژینسگى و ... مطرح مىشود، در سینماى غرب نیز بازتاب دارد . واقعیت این است كه بحث آیندهنگرى در غرب خیلى جدىتر از فضاى ماست . هرچند این موضوع در فرهنگ تشیع ناب در همه ابعاد سیاسى و اجتماعى و فرهنگى مطرح است، ولى در ذهن عامه تنها در بعد مذهبى مطرح است . در غرب این موضوع در تمام ابعاد فوقالعاده جدى است . آیندهنگرى در غرب، ریشه در روش تجربى علم دارد كه به پیشبینى پدیدهها مىپردازد . در تمدنهاى علمگرا، روانشناسى و جامعهشناسى و سیاست نیز آیندهنگر مىشوند و دنبال سیستمهایى مىگردند كه به آینده نفوذ كند . فیلم آمریكایى «روح» یا «شبح» (Goast) كه چند اسكار گرفت، به نوعى همین مضمون را دنبال مىكند و مىخواهد بگوید انسان معاصر، شیداى شكستن دیوار تاریخ است; مىخواهد به آینده نفوذ كند و چون قدرت علمى دارد، مىخواهد آینده را خودش بسازد . البته این آیندهنگرى در غرب ریشه در مسائل سیاسى هم دارد . مثلا در فیلم «نوستر آداموس» مىخواهد بگوید چنین حوادثى محقق خواهد شد; اما ما مىتوانیم تغییرش بدهیم .
یكى دیگر از اسباب آیندهنگرى در بین اندیشمندان غربى، مساله مذهب است . شما به كاركرد افرادى مثل جرى فالول و مؤسسه «كلوپ اخلاقى» نگاه كنید . در اكثر تمدنها اعتقاد بر این بوده است كه در پایان هر هزاره یك سرى تحولاتى رخ مىدهد . در سال 2000، حدود 61 فرقه منتظر ظهور عیسى مسیح بودند و یهودىها آمده بودند در دروازه شرقى بیتالمقدس دوربین گذاشته بودند كه حضرت مسیح اگر نزول اجلال كرد، فیلمش را بگیرند.
مجموع این قضایا یك پیوندى بین نظریهپردازان، سیاستبازان و تصویربرداران غرب ایجاد مىكند . مثلا آقاى گاسپار وان برگر، وزیر دفاع سابق آمریكا، كتاب جنگ بعدى (War Next) را مىنویسد و بخشى از آن را به سال 1999 و 2000 و بخشى از آن را به ظهور محمد منتظرى [!؟] در ایران اختصاص مىدهد و چیزهایى را كه نوستر آداموس گفته بود مجددا زنده مىكند .
در اكثر تمدنها اعتقاد بر این بوده است كه در پایان هر هزاره یك سرى تحولاتى رخ مىدهد . در سال 2000، حدود 61 فرقه منتظر ظهور عیسى مسیح بودند و یهودىها آمده بودند در دروازه شرقى بیتالمقدس دوربین گذاشته بودند كه حضرت مسیح اگر نزول اجلال كرد، فیلمش را بگیرند.
تنها تمدنى كه منجى و موعودش یك موجود زنده عینى است، شیعه است . تمدنهاى دیگر، منجىشان را قاب كردهاند، زدهاند به سینه آسمان . یعنى موعود آنان یك موجود ذهنى است (1) و در زندگى تجلى ندارد، برخلاف موعود منجى شیعه كه كاملا عینى است . منتهى ما نیاز به مترجمانى داریم كه این تجلى باطنى مذهب شیعه را بیاورد و وارد جامعه كند . در شیعه، دلیل حجیت اجماع را هم حضور معصوم مىدانند . نقش حضور امام زمان علیه السلام در پیروزى انقلاب اسلامى ایران نیز جدى است . میشل فوكو، كلر بریر و دیگران در این بحث ابتدا امام حسین علیه السلام و بعد امام زمان را مطرح مىكنند و در كنفرانس تل آویو افرادى مثل برنارد لوئیس، مایكل ام . جى . جنشر، برونبرگ و مارتین كرامر بر این بحثخیلى تكیه مىكنند . آنها در تحلیل انقلاب اسلامى، به «نگاه سرخ» شیعیان، یعنى عاشورا و «نگاه سبز» شان یعنى انتظار مىرسند . (2) جمله مشهورى دارند كه: «اینها به اسم امام حسین علیه السلام قیام مىكنند و به اسم امام زمان علیه السلام قیامشان را حفظ مىكنند .» یعنى حضور امام علیه السلام براى ما در بطن سیاست و فقه ما یك حضور زنده و عینى است . اما شیعه در ترجمه معانى خودش به زبان روز مشكل دارد . ما برخلاف غربىها این معنا و مفهوم را به زبان عامه و برهان عامه ترجمه نكردهایم . ما نیاز به حكیم داریم . فعل حكیم، ترجمه و تنزیل و تمثیل معناست . غرب قدرتش به بیانش است; نه محتوایش . ما خیلى چیزها را همیشه مىبینیم; اما چون به دیدن عادت كردهایم، دیگر به رمز و رازش پى نمىبریم . گاهى شما براى فهم كامل یك چیز باید جایت را عوض كنى; باید فاصله بگیرى تا آن را از بیرون ببینى . ما چون عاشقى مىكنیم، نمىدانیم حامل چى هستیم . من وقتى بدانم چه دارم، حافظش هم هستم . مسلمین اگر نمىفهمند كه سرمایهشان دارد به تاراج مىرود، از بىعرضگى آنها نیست; نمىدانند چه دارند . شما اگر حامل معنا باشید، مرعوب ابزار [سینما] نمىشوید . آنكه حامل معنا باشد، حامل ابزار مىشود; نه محمول ابزار . ما مىتوانیم از ابزار آنها هم استفاده كنیم و امام زمان (عج) را مطرح كنیم.
براى غرب، مساله مذهب تشیع پس از ظهور صفویه در ایران و اوجگیرى اهداف استعمارى غرب نسبتبه شرق و ایران جدى شد . منتها مساله مهدویت پس از پیروزى انقلاب اسلامى براى اینها مطرح شد . اینها وقتى با انقلاب اسلامى مواجه شدند، غافلگیر شدند . رئیس سازمان سیا این نكته را در سخنان خود گفته بود . از این جهت در فیلم «نوستر آداموس» كه در سال 80 و 81 مطرح شد، خیلى خام با این مساله برخورد مىكنند . در سالهاى اولیه انقلاب، مقالات، كتابها و فیلمهاى مختلفى در این باره ساخته شد; اما از دهه 90 سبك كار را عوض كردند . دیدند اگر بیایند امام زمان شیعیان را نفى كنند، به نحو دیگرى اثباتش كردهاند; چون در جهان این حالت وجود دارد كه چیزى را كه غرب نفى كند، حتما یك ارزشى دارد . لذا در این دهه فیلمهایى مثل «صهیون» و «آمارگدون» و ... ساخته مىشود كه به جاى تخریب این طرف، به اثبات مدعاى غربیان در زمینه آینده جهان مىپردازد.
1) سوشیانت در زرتشت، گوتمه یا بوداىپنجم در بودیسم، مسیح در یهود و مسیحیت و ... .
2) من مجموعه گفتارهایى كه پیرامون امام زمان علیه السلام در این كنفرانس ارائه شده، جمعآورى كردهام و در كتاب تهاجم فرهنگى آوردهام .
3) مشخصات كتابشناختى كتاب به این شرح است: بلخارى قهى، حسن، تهاجم یا تفاوت فرهنگى، تهران: انتشارات حسن افرا، 1379 (1378).
منبع:
مجله بازتاب اندیشه، شماره 15
بــــه نــــــــام خدا
بــــه نــــــــام خدا
اشاره:
اين مقاله به بررسي نگرش موعودگرايي در اديان ايران باستان خواهد پرداخت و با كاوش در آن سعي ميكند به ريشهيابي نگرش ايرانيان به اين مسئله پس از اسلام آوردن ايشان دست يابد. در اين كاوش با اديان سهگانهاي مواجه هستيم كه عبارتند از: دين زرتشتي، دين مانوي و دين مزدكي.
الف) موعود دين زرتشت
انديشة موعود شناسي به عنوان مكمل اصل «رستاخيز و معاد» در آموزههاي زرتشت مطرح بوده و همواره حضوري كلان در تعاليم مزدايي داشته است. در آموزههاي موعود شناختي زرتشتي، از شمار فراواني از انسانهاي موعود و منجي سخن گفته ميشود كه در آستانة رستاخيز، هركدام در جايي و به گونهاي براي نابودي دروغ و چيرگي راستي و برقراري مزداپرستي بر ميخيزند و پديدار ميشوند. زرتشت در آموزههاي گاهاني خود، از كسي سخن ميگويد كه در آينده خواهد آمد و راه سعادت را به مردم خواهد آموخت او از این فرد با نام «سوشیانس» یاد میکند.
هرچند به نظر ميآيد كه انديشة موعود در سرودههاي زرتشت انديشهاي كمتر پرداخته شده است، اما بيگمان آموزهاي بيسابقه را در اين مورد عرضه داشته است. چراكه انگارة موعودها بدين شكل و نحو هيچ مقارني در اديان قوم هند و ايراني و ديگر اقوام هند و اروپايي نداشته است و انديشهاي نو و تازه به شمار ميآيد.
ضمن آنكه قدمت و گستردگي و اصالتي كه اين انگاره به طور اختصاصي در آيين زرتشت داشته و در طول تاريخ آن، انديشه و آموزهاي در حال رشد و تكامل بوده است و نيز ارتباط تنگاتنگ و مستقيمي كه انگارههاي موعودها با انگارههاي اصيل معاد دارند، همگي نشاندهندة اين حقيقت است كه انديشة موعود براي نخستين بار و به گونهاي بديع و درست در چارچوب انديشة معادشناختي دين زرتشت، از سوي او طرح و بيان شده است.
موعودان آيين مزديسنا سه نفر هستند. اين سه نفر پسران زرتشت هستند که هزاران سال پس از وي به دنيا خواهند آمد. سه نفر كه در زمانهاي متفاوت ظهور كرده و مردم «بهدين» را از يوغ ستم ظالمان نجات ميدهند. در زمان هركدام از اين سه نفر مردم در نهايت رنج و ستم زندگي ميكنند. و به اميد ظهور موعودان خويش، اين زندگي را تحمل مينمايند.
اين موعودان سه گانه «سوشيانس» ناميده ميشوند. كلمه سوشيانس يا به قول پهلوي «سوشيوس»، از ريشه «سو» كه به معني سود ومنفعت است حاصل شده، و كلمة سود فارسي هم از همين بنيان ساخته شده است. در فروردين يشت(11) فقره 129 آمده است :
او را بدين جهت سوشيانت خوانند كه به تمام اهل زمين سود و منفعت ميرساند.
در تفسير پهلوي سوشيانت را به صورت «ي سو تومندي پروژ كو» ترجمه ميكنند كه به معني رهاننده و نجات دهنده است.
البته سوشيانس موارد اطلاق متعددي در دين زرتشتي دارد. «جان مولتون» دانشمند انگليسي دراينباره ميگويد : «در گاتها منظور از سوشيانس خود زرتشت و حاميان وي و كساني كه مزديسنا را ياري خواهند كرد، است».
همانطور كه ذكر شد اين سه موعود از پشت زرتشت هستند و در فقرات 128و129 فروردين يشت مكرراً نام مادران آنها هم ذكر شده و به آنان درود فراوان فرستاده شده است كه بعداً در فرصت مناسب بدان خواهيم پرداخت.
در هر جايي در اوستا كه سوشيانس مفرد آمده، منظور همان موعود سومين است. وباز هم تكرار ميكنيم كه به هر سه، پسر زرتشت سوشيانس گفته ميشود ولي به صورت مفرد به سومين پسر وي اطلاق ميشود.
اين عقيده به عقايد اديان ديگر از جمله اديان سامي وارد گشته است. كما اينكه مسيح آخرين آفريدة «يهوه» خداي يهوديان است دقيقا همانطوري كه سوشيانس آخرين آفريدة «اهورامزدا» خداي زرتشتيان است.
در جايي ديگر زرتشت خود را سوشيانس مينامد، ولي همو در يسن 34 ،46 و48 از روانهاي سوشيانتهاي بزرگ ياد ميكند كه گفتارشان پر از حكمت است، كه در اينجا او از ياران و حاميان و مبلغان دين خود ياد ميكند.
شايد در عمل موارد اطلاق سوشيانس اهميت بسيار زيادي نداشته باشد، ليكن آنچه مهم است و به تفصيل در پيشگفتار در مورد آن شرح داده شد همان ايجاد مفهوم موعود و روشن نگاه داشتن نور اميد در دل مؤمنان است كه به حق يكي از ابداعات بديع زرتشت به طوری كه در اديان پس از خود تأثير ژرفي گذارده است. و شايد همين مقام ومنزلت رفيع باعث شده هر از چندگاهي به تعداد موارد اطلاق سوشيانس افزوده گردد.
امروزه زرتشتيان معتقدند ؛ سوشيانس آنان با «كرشناي» برهمنان و «بوداي پنجم» بودائيان و «مسيح» يهوديها و «بارقليط» مسيحيها و «مهدي» مسلمانان يكسان است.
طول جهان: طول جهان نزد بهدينان 12000 سال بوده كه به چهار قسمت سه هزار ساله تقسيم ميگردد. البته اين 12000 سال نه به معناي واقعي بلكه به طور استعاري مطرح ميگردد.طي روايتي كه از برهمنان به ما رسيده 12000 سال به منزلة يك روز است.
خصوصيات هركدام از اين سه هزاره عبارتند از :
1. در 3000 سال اول اهورامزدا عالم مينوي را بيافريند؛
2. پس از انقضاي اين مدت از روي صور عالم روحاني عالم جسماني خلقت يافت و امور جهاني فارغ از گزند و آسيب ميگذشت؛
3. در عهد سوم اهريمن طغيان نمود و به تباه كردن مخلوقات ايزدي پرداخت و رنج و سختي پديد آورد. اين دوره در زير چنگال اهريمن اداره ميشود؛
4. در عهد چهارم زرتشت سپنتمان برانگيخته ميشود.
در هزارة سوم است كه سوشيانسها برانگيخته ميشوند.
جهان كنوني و واقعي كه در آن زندگي ميكنيم (با توجه به آموزههاي زرتشت) 3000 سال خواهد بود كه در ابتداي هر هزاره يكي از پسران زرتشت ظهور ميكنند.
در ابتداي هزارة يازدهم و در ابتداي هزارة دوازده دو پسر زرتشت ظهور ميكنند ودر پايان هزارة دوازدهم پسر سومي، يعني سوشيانس پديد آمده و قيامت معنوي پديدار ميگردد.
محل ظهور سوشيانسها در اوستا و متون پهلوي
شكي نيست كه ظهور منجي دين زرتشتي از همان منطقهاي است كه پيامبر آن از آن منطقه سر بر آورده است. علاوه بر اين همانطور كه از بندهش نقل كرديم «خونيرس» همان منطقة ظهور سوشيانس و همان منطقهاي است كه دين نيك مزدسينا از آنجا برخواست. وحال سوالي كه مطرح است اين است كه منطقهاي كه بدین فراوانی از آن سخن گفتيم كجاست؟
دو منطقه يا بهتر بگوييم دو درياچه در ايران از اهميت بسياري برخوردارند؛ يكي اروميه (ارميه) و ديگري هامون.
شرافت اروميه در اين است كه در پارينه، از سرزمين آن پيغمبري به نام زرتشت براي ايرانيان برانگيخته شد. و شرافت هامون به اين است كه در آينده سه پسر زرتشت از آن ناحيه ظهور خواهند كرد.
در اينجا بد نيست به تاريخچة هامون نگاهي گذرا بيندازيم:
در اوستا بسيار از ناحية شرق ايران و سكستان به نيكي ياد شده است. نام سكستان به خاطر نام قومي است كه بدانجا آمده بودند و به عبارتي آنجا را اشغال كرده بودند. اينان گروهي از سكاهاي شمال و شمال شرقي ايران بودند كه در هزارههاي پيشين به اين منطقه آمده بودند و در اينجا سكني گزيدند.
اين سكاها همان اقوام اسكيت هستند، كه در كتيبة بيستون هم از آنها به عنوان يكي از متعلقات امپراتوري هخامنشي نامبرده شده است. در اوستا در فرگرد اول ونديداد (وي ديو داد) در فقرة 13، اهورامزدا اين ناحيه را به عنوان ناحية يازدهم آفريده خودش نام ميبرد.
تاريخچة درياچة هامون: در مورد تاريخچة درياچة هامون، بنا به روايت بندهش درياچة كيانسه در سيستان قرار دارد. در فرگرد 19 ونديداد در فقرة پنجم از زبان زرتشت بيان ميشود كه : من به وسيلة سوشيانس كه از درياي «كانس اوايه» در شرق و در طرف شرق، ديوها را از ميان ميبرم. ما محل اين درياچه يعني «كانس اوايه» را داريم.
در زامياديشت فقرة 66 آمده است « ناحية كانس اوايه كه رود هئتومنت در آن ميريزد و كوه اوشيدا در كنار آن واقع است و آب فراوان در آن ميريزد ».
اسم اين درياچه در پهلوي «كيانسيه»يا «كيانسو» آورده شده است. در بندهش در فصل 13 فقرة 16 آمده « كيانسيه در سكستان واقع است كه ابتدا آب آن شيرين بود ولي بعداً شور شد و با ظهور سوشيانس دوباره شيرين خواهد شد.»
اين درياچه بي شك همان درياچة هامون است كه هم اكنون آب آن شور نيست ولي بسيار بدمزه است و همان است كه فردوسي از آن به عنوان «زره» ياد ميكند؛
چو آمد به نزديك آب زره
گشادند گردان ميان از گره
زره در اوستا به صورت «زرينكهه» آمده است كه در فرس هخامنشي «دريه» گفته ميشود كه همان درياي كنوني است و به دليل آنكه صراحتاً گفته ميشود كه رود «هئتومنت» به آن ميريزد و اين رود همان هيرمند است و اين درياچه نیز هامون میباشد.
البته مرحوم «پورداوود» در شرحي كه بر يشتها نوشته است روايت را از بندهش نقل كرده و سپس مينويسد :
اين تعريف نه به هامون كه ذكرش رفت مصداق مييابد و نه به درياچه ديگري كه هم اكنون در جنوب افغانستان است. اين درياچه موسوم به «گودي زره» است كه به واسطه وجود شوره زارهاي اطراف آن، آب بسيار شوري دارد و آبگيري در جنوب غربي افغانستان كنوني است. و شكي نيست كه مقصود بندهش همين هامون است...
در كتاب مينوي خرد روايتي از بندهش آمده است كه بدين شرح است :
درياچة كيانسه در سيستان قرار دارد، نخست در آن حيوان موذي و مار و وزغ وجود نداشته و آبش شيرين بوده است.
بنا به روايت اين كتاب، افراسياب هزار چشمه آب كوچك و بزرگ از جمله رود هيرمند و واديني وشش رودخانه قابل كشتيراني ديگر را كه به اين دريا ميريخت بست و مردمان را در آنجا مستقر كرد.
«حمدالله مستوفي» در نزهة القلوب مينويسد :
ولايت سيستان را جهان پهلوان گرشاسف ساخت و زرنگ نام كرد كه امروزه زرنج خوانند و بر راه ريگ روان نزديك به حيره زره بندي عظيم بست تا شهر از آسيب ريگ روان ايمن شود بعد ازآن بهمن تجديد عمارتش كرد و سگان خواند، عوام سگستان واعراب سجستان خوانند كه هم اكنون به سيستان معروف است.
تـولـد سـوشـيـانـس
حال كه در مورد ريشه موعود گرايي و همچنين مكاني كه سوشيانسها از آن ظهور خواهند كرد سخن رانديم؛ بهتر است به سراغ كيفيت تولد آنان برويم.
زرتشت سه بار با زن خود هوو (hvov) نزديكي كرد و نطفة او به زمين رفت. نريوسنگ ايزد روشني و زور آن نطفه را برگرفت و براي نگهداري به ناهيد سپرد تا در هنگام خود با نطفة مادران آنان بياميزد. براي نگهداري آنان 99999 فروهر پاك به پاسباني گماشته شده اند تا آنكه ديوها به آن دست نيابند. جاي اين گنجينه در درياچه كيانسه است و به قول كتاب بندهش «اين نطفهها مانند سه چراغ در بن درياچه ميدرخشند».
سوشيانسها به طريق خارق العادهاي متولد ميشوند كه شايد بيانگر و تأكيد كننده بر نوعي حس ماورايي و برتر بودن براي مردم باشد. اين نوع داستانهاي خارق العاده در ظهور منجيان در اديان ديگر از جمله دين مسيحيت آمده است.
اسامي سوشيانتها در فروردين يشت در فقرات 128و 129 آمده است كه به شرح زير است :
به فروهر اوخشيت ارته درود ميفرستيم، به فروهر اخشيت نمنگه درود ميفرستيم، به فروهر استوت ارته درود ميفرستيم. به آن كسي كه به سوشيانت پيروزگر موسوم خواهد شد... او را ازين جهت استوت ارته مينامند كه به هر آنچه كه در روي زمين جسم وجاني دارد نظري بيفكند از پرتو او به زندگاني فناناپذير خواهد رسيد. تا آنكه به ضد دروغ از جنس دوپا مقاومت تواند نمود تا آنكه بهدينان در ستيزگي برضد دشمنان ايستادگي توانند كرد.
معاني اسامي سوشيانتها
1. معني لفظ اوخشيت ارته، كسي كه قانون مقدس را ميپروراند است. امروزه اين اسم را «اوشيدر» يا هوشيدر گويند. كه در كتب پهلوي «خوشيتدر» و «اوشيتتر» هم آمده است.
2. دومين موعود اوخشيت نمنگه به معناي فزاينده و پرورندة نماز و ستايش است. كه امروزه به صورت اوشيدرماه يا هوشيدر ماه ميآيد. در حقيقت هوشيدر ماه بايد هوشيدر نماز خوانده شود زيرا نمنگه به معناي نماز است.
3. سومين موعود استوت ارته، به معني كسي كه مظهر و پيكر قانون مقدس است.
ادامه دارد...
علي رفيعي
ماهنامه موعود شماره 82
پینوشتها:
1. ولایتی است در هند که از سمت شرق به دریا و از مغرب به گجرات و از شمال به دیار سند محدود است ناحیه ای است مثلث شکل که مرکز آن حیدرآباد می باشد.
2و3. وندیداد سومین بخش از بخشهای پنج گانه اوستای امروزی است که از 22 بخش تشکیل می شود که به هرکدام از آنان فرگرد میگویند. وندیداد غلط مصطلح کلمه «وی دیو داد» به معنای قانون ضد دیوی است. تدوین وندیداد را به اشکانیان نسبت می دهند.
4. نام شهری در ماوراءالنهر و در نزدیکی سمرقند که آب و هوایی در نهایت لطافت داشته است.
5. پس از متفرق شدن آریايیان (هند و اروپایی) در بخشهای مختلف نجد ایران، گروهی از آنان در محلی که آن را ائیرینم وئجه یعنی کشور نژاد آریایی، سکنی گزیدند. محققان آن را در حدود خوارزم باستان دانسته اند.
6. جغرافی دانان قدیم به دو ماد قایل بودند : ماد بزرگ که بر همدان و ری و اصفهان تطبیق می شد و ماد کوچک که همان آذربایجان است به اضافة قسمتی از کردستان. ماد بزرگ از مشرق تا دروازه دریای خزر ادامه مییافت و این دروازه ماد را از پارت جدا می ساخت. ماد در زمان ساسانیان مبدل به “مای” شد و در قرون اسلامی آنرا “ماه” نامیدند. چنان که گفته می شود ماه نهاوند، ماه بصره. ودر جمع نیز ماهات گفته می شود.
7. یکی از دانشمندان و مؤلفان زرتشتی دورة عباسیان که در منطقه سیرجان می زیسته است. کتاب منتخبات وی که از متون دینی زرتشتی به نام گزیده زادسپرم مشهور است.
8. مردمی که در هزارة چهارم پیش از میلاد در نواحی جنوبی روسیه زندگی می کردند و ساختار اجتماعی بسیار ساده ای داشتند. این مردم در قرون بعدی از شرق به هند و از غرب به سراسر اروپا مهاجرت کردند و بدین جهت برای آنان نام هندواروپایی را برگزیده اند. از این تیره وسیع حدود 10 قوم نشأت گرفتند که یکی از این اقوام قوم هند و ایرانی بودند که در فلات ایران سکنی گزیدند.
9. سنت پرستش مهر به دورانهای بسیار کهن بازمی گردد. مهر در تاریخ اسطورههای سرزمینهای دیگر نیز خدای مهمی بوده است و قدمت آن به حدود 1400 پ.م می رسد. نام میترا در کنار ورونه و دیگر خدایان هندی دیده می شود. در هند دوران ودایی نام او به صورت میتره به صورت پیمان و دوستی ظاهر می گردد. هرکه پیمانی را بشکند از در جنگ با میترا در آمده است و در این صورت میتره خدای جنگ خواهد بود. از این رو سپاهیان در ایران باستان قبل از جنگ به درگاه او نیایشهای مخصوصی را ادا می کردند و او آنان را در جنگ یاری می کرد.
10. امپراتور روم که بین سالهای 284 تا 305 بر روم حکم رانده است. او را برابر خدا می شمردند و درباریان بسیار به تعظیم امپراطور میپرداختند. او پادشاهی خودکامه بود که در اثر تندخوییهای وی جامعه روم دچار نفاق عقیدتی عمیقی شده بود.
11. مشتمل بر سرودههایی خطاب به خدایان باستانی است. مجموعة موجود این سرودهها 21 یشت (جشن) است. که درباب 21 خداست و فروردین یشت هم یکی از آنهاست.
بــــه نــــــــام خدا
اشاره:
در كتابهاي مذهبي مقدسي كه در ميان هنديان به عنوان كتابهاي آسماني شناخته شده و آورندگان اين كتابها به عنوان پيامبر شناخته ميشوند، تصريحات زيادي به وجود مقدس مهدي موعود(ع) و ظهور مبارك آن حضرت شده است كه قسمتي از آنها از نظر خوانندگان گرامي ميگذرد.
الف) كتاب اوپانيشاد
در كتاب اوپانيشاد كه يكي از كتب معتبر و از منابع هندوها به شمار ميرود، بشارت ظهور مهدي موعود(ع) چنين آمده است:
«اين مظهر ويشنو (مظهر دهم) در انقضاي كلي يا عصر آهن، سوار بر اسب سفيدي، در حالي كه شمشير برهنه درخشاني به صورت ستاره دنباله دار در دست دارد ظاهر ميشود، و شريران را تماماً هلاك ميسازد، و خلقت را از نو تجديد، و پاكي را رجعت خواهد داد . . . اين مظهر دهم در انقضاي عالم ظهور خواهد كرد»1.
ب) كتاب باسك
در كتاب باسك كه از كتب مقدس آسماني هندوهاست، بشارت ظهور حضرت ولي عصر(ع) چنين آمده است.
«دور دنيا تمام شود به پادشاه عادلي در آخرالزمان، كه پيشواي ملائكه و پريان و آدميان باشد، و حق و راستي با او باشد، و آنچه در دريا و زمينها و كوهها پنهان باشد همه را بدست آورد، و از آسمانها و زمين و آنچه باشد خبر دهد، و از او بزرگتر كسي به دنيا نيايد».2
ج) كتاب پاتيكل
در كتاب پاتيكل كه از كتب مقدسه هنديان ميباشد و صاحب اين كتاب از اعاظم كفره هند است و به گمان پيروانش، صاحب كتاب آسماني است، بشارت ظهور مبارك حضرت مهدي(ع) چنين آمده است:
«چون مدت روز تمام شود، دنياي كهنه نو شود و زنده گردد، و صاحب ملك تازه پيدا شود از فرزندان دو پيشواي بزرگ جهان كه يكي «ناموس آخرالزمان» و ديگري «صديق اكبر». يعني وصي بزرگتر وي كه «پشن» نام دارد. و نام آن صاحب ملك تازه، «راهنما» است، به حق، پادشاه شود، و خليفه «رام» باشد، و حكم براند، و او را معجزه بسيار باشد. هر كه پناه به او برد و دين پدران او اختيار كند، سرخ روي باشد در نزد رام».
و دولت او بسيار كشيده شود، و عمر او از فرزندان «ناموس اكبر» زياده باشد، و آخر دنيا به او تمام شود. و از ساحل درياي محيط و جزاير سرانديب و قبر بابا آدم(ع) و از جبال القمر تا شمال هيكل زهره، تا سيف البحر و اقيانوس را مسخر گرداند، و بتخانه «سومنات» را خراب كند. و «جگرنات» [جگرنات به لغت سانسكريت نام بتي است كه هندوها آن را مظهر خدا ميدانند] به فرمان او به سخن آيد و به خاك افتد، پس آن را بشكند و به درياي اعظم اندازد، و هر بتي كه در هر جا باشد بشكند»3.
از آن جا كه در اين بشارت، الفاظ و تعابيري به كار رفته است كه امكان دارد براي بعضي از خوانندگان نا مفهوم باشد بعضي از آنها را جهت روشن تر شدن مطلب توضيح ميدهيم:
1. مقصود از «ناموس آخرالزمان»، ناموس اعظم الهي، پيامبر خاتم حضرت محمد بن عبدالله(ص) است.
2. پشن، نام هندي حضرت علي بن ابي طالب(ع) است.
3. صاحب ملك تازه، آخرين حجت خداوند حضرت ولي عصر(ع) است و راهنما، نام مبارك آن حضرت(ع) است كه بزرگترين نماينده راهنمايان الهي و نام مقدس وي نيز، هادي و مهدي و قائم به حق است.
4. كلمه «رام» به لغت «سانسكريتي» نام اقدس حضرت احديت (خدا) است.
5. اين جمله «هر كه به او پناه برد، و دين پدران او اختيار كند، در نزد رام، سرخ روي باشد» صريح است در اين كه، حضرت مهدي(ع) جهانيان را به دين اجداد بزرگوارش ـ اسلام ـ دعوت ميكند.
6. سومنات، بنا به نوشته دهخدا، در كتاب لغت نامه بتخانهاي بوده است در «گجرات». و گويند: سلطان محمود غزنوي آن را خراب كرد، و «منات» را كه از بتهاي مشهور است و در آن بتخانه بود، شكست. و گويند: اين لغت هندوي است كه مفرّس شده و آن نام بتي بود، و معني تركيبي آن «سوم، نات» است: نمونه قمر، زيرا «سوم» به لغت هندوي قمر را گويند، و نات، تعظيم است. براي اطلاع بيشتر به لغت نامه دهخدا، ماده «سومنات» مراجعه فرماييد.
7. و اما «جگرنات» به لغت سانسكريتي، نام بتي است كه هندوها آن را مظهر خدا ميدانند.
د) كتاب وشن جوك
در كتاب جوك كه رهبر جوكيان هندو است و او را پيامبر ميدانند، در باره بشارت ظهور حضرت بقيةالله(ع) و رجعت گروهي از اموات در دوران حكومت عدالت گستر آن حضرت، چنين آمده است:
«آخر دنيا به كسي برگردد كه خدا را دوست ميدارد و از بندگان خاص او باشد و نام او «خجسته» و «فرخنده» باشد. خلق را، كه در دينها اختراع كرده و حق خدا و پيامبر را پايمال كرده اند، همه را زنده گرداند و بسوزاند، و عالم را نو گرداند، و هر بدي را سزادهد، و يك «كرور» دولت او باشد كه عبارت از چهار هزار سال است، خود او و اقوامش پادشاهي كنند»4.
دو كلمه «فرخنده» و «خجسته» در عربي به (محمد و محمود) ترجمه ميشود و اين هر دو اسم، نام مبارك حضرت مهدي(ع) ميباشد، و شايد هم اشاره به «محمّد» و «احمد» باشد؛ زيرا در روايات اسلامي وارد شده است كه حضرت مهدي(ع)دو نام دارد، يكي مخفي و ديگري ظاهر است، نامي كه مخفي است «احمد» و آن كه ظاهر است «محمد» ميباشد
.
هـ) در كتاب ديد
در كتاب ديد كه از كتب مقدس هنديان است بشارت ظهور مبارك امام عصر(ع) چنين آمده است:
«پس از خرابي دنيا، پادشاهي در آخرالزمان پيدا شود كه پيشواي خلايق باشد، و نام او «منصور» باشد و تمام عالم را بگيرد، و به دين خود در آورد، و همه كس را از مؤمن و كافر بشناسد، و هر چه از خدا بخواهد بر آيد».5
در برخي از روايات اسلامي، «منصور»، يكي از اسامي مبارك حضرت مهدي(ع) خوانده، و آيه شريفه:
و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لوليّه سلطاناً فلا يسرف في القتل إنّه كان منصوراً6.
و هر كس مظلوم كشته شود، به سرپرست وي قدرتي داده ايم. پس [او] نبايد در قتل زيادهوري كند، زيرا او ياري شده است.
به آن حضرت تفسير شده، زيرا آن يگانه باز مانده حجج الهي، وليّ خون مظلومان و منصور و مؤيّد از جانب خداوند است.
و) كتاب دادتگ
در كتاب دادتگ كه از كتب مقدس برهمائيان هند است، بشارت ظهور مبارك حضرت قائم(ع) چنين آمده است:
«بعد از آن در آخرالزمان كه مسلماني به هم رسد و اسلام در ميان مسلمانان به واسطة ظلم ظالمان و فسق عالمان و تعدّي حاكمان و رياي زاهدان و بي ديانتي امينان و حسد حاسدان محو شود و به جز نام از آن چيزي نماند، و دنيا مملو از ظلم و ستم شود، و پادشاهان، ظالم و بي رحم شوند، و رعيّت بيانصاف گردند و در خرابي يكديگر كوشند و عالم را كفر و ضلالت و فساد بگيرد، دست حق به در آيد، و جانشين آخر «ممتاطا» (در زبان هندي به معني «محمد» است) ظهور كند و مشرق و مغرب عالم را بگيرد و همه جا (همه جهان) را بگردد... و خلايق را هدايت كند، و آن در حالتي باشد كه تركان، امير مسلمانان باشند، و اوغير از حق و راستي از كسي قبول نكند».7
ز) كتاب ريك ودا
در كتاب ريك ودا كه يكي از كتب مقدس هند است، بشارت ظهور آن حضرت(ع) چنين آمده است:
«ويشنو، در ميان مردم ظاهر ميگردد... او از همه كس قوي تر ونيرومندتر است... در يك دست «ويشنو» (نجات دهنده) شمشيري به مانند ستاره دنباله دار و در دست ديگر انگشتري درخشنده دارد هنگام ظهور وي، خورشيد و ماه تاريك ميشوند و زمين خواهد لرزيد»8.
ح) كتاب شاكموني
در كتاب شاكموني كه به اعتقاد كفره هند، پيغمبر صاحب كتاب است و ميگويند: وي بر اهل خطا و ختن مبعوث بوده است، بشارت ظهور آخرين حجت خدا(ع) چنين آمده است:
«پادشاهي و دولت دنيا به فرزند سيّد خلايق دو جهان «گشن» بزرگوار تمام شود، و او كسي باشد كه بر كوههاي مشرق و مغرب دنيا حكم براند و فرمان كند، و بر ابرها سوار شود، و فرشتگان كاركنان او باشند، و جنّ و انس در خدمت او شوند، و از «سودان» كه زير خط «استوا» است تا سرزمين «تسعين» كه زير قطب شمالي است و ماوراي بحار و ماوراي اقليم هفتم و گلستان ارم تا باغ شداد را صاحب شود، و دين خدا يك دين شود و دين خدا زنده گردد، و نام او «ايستاده» باشد، و خداشناس باشد».
«گشن» در لغت هندي نام پيامبر اسلام(ص) است كه در بشارت فوق، فرزند برومند وي را به نام «ايستاده» و «خدا شناس» ناميده، چنان كه شيعيان او را «قائم(ع)» و مهدي(ع) ميخوانند.
كتاب تورات
الف) زبور داوود: در زبور حضرت داود(ع) كه تحت عنوان «مزامير» در لابلاي كتب «عهد عتيق» آمده، نويدهايي در باره ظهور حضرت مهدي(ع) به بيانهاي گوناگون داده شده است و ميتوان گفت: در هر بخشي از «زبور» اشارهاي به ظهور مبارك آن حضرت، و نويدي از پيروزي صالحان بر شريران و تشكيل حكومت واحد جهاني و تبديل اديان و مذاهب مختلف به يك دين محكم و آيين جاويد و مستقيم، موجود است.
«زيرا كه شريران منقطع ميشوند. اما متوكلان به خداوند، ... متواضعان وارث زمين شده از كثرت سلامتي متلذذ خواهند شد. شرير به خلاف صادق افكار مذمومه مينمايد، و دندانهاي خويش را بر او ميفشارد. خداوند به او متبسم است چون كه ميبيند كه روز او ميآيد شريران شمشير را كشيدند و كمان را چلّه كردند تا آن كه مظلوم و مسكين را بيندازند، و كمانهاي ايشان شكسته خواهد شد. كمي صديق از فراواني شريران بسيار بهتر است. چون كه بازوهاي شريران شكسته ميشود و خداوند صديقان را تكيهگاه است.
خداوند روزهاي صالحان را ميداند و ميراث ايشان ابدي خواهد بود. در زمان «بلا» خجل نخواهند شد، و در ايام قحطي سير خواهند بود لكن شريران هلاك خواهند شد، و دشمنان خداوند، مثل پيه برهها فاني بلكه مثل دود تلف خواهند شد؛ زيرا متبركان خداوند، وارث زمين خواهند شد، اما ملعونان وي منقطع خواهند شد. صديقان وارث زمين شده، تا ابد در آن ساكن خواهند شد. به خداوند پناه برده، راهش را نگاهدار كه تو را به وراثت زمين بلند خواهند كرد و در وقت منقطع شدن شريران اين را خواهي ديد اما عاصيان، مستأصل، و شريران منقطع خواهند شد»9.
ب) كتاب اشعياي نبي
در كتاب اشعياي نبي كه يكي از پيامبران پيرو تورات است، بشارت فراواني در مورد ظهور حضرت مهدي(ع) آمده است كه جهت استدلال به كتاب مزبور، نخست فرازي از آن بشارتها را نقل نموده، و برخي از نكات آن را توضيح ميدهيم تا معلوم شود كه مسلمانان در باره عقيده به ظهور يك مصلح جهاني تنها نيستند، بلكه همه اهل كتاب در اين عقيده با مسلمانان اشتراك نظر دارند.
در فرازي از بشارت كتاب اشعيا چنين آمده است:
«و نهالي از تنه «يسي»10 بيرون آمده، شاخه اي از ريشه هايش خواهد شكفت و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت. يعني روح حكمت و فهم و روح مشورت و قوّت و روح معرفت و ترس خداوند و خوشي او در ترس خداوند خواهد بود و موافق رؤيت چشم خود، داوري نخواهد نمود و بر وفق سمع گوشهاي خويش، تنبيه نخواهد نمود؛ بلكه مسكينان را به عدالت داوري خواهد كرد و به جهت مظلومان زمين به راستي حكم خواهد نمود . . . كمربند كمرش عدالت خواهد بود و كمربند ميانش امانت.
و گرگ با بره سكونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابيد و گوساله و شير پرواري با هم. و طفل كوچك آنها را خواهد راند و گاو با خرس خواهد چريد و بچههاي آنها با هم خواهند خوابيد و شير مثل گاو كاه خواهد خورد، و طفل شير خوره بر سوراخ مار بازي خواهد كرد، و طفل از شير باز داشته شده، دست خود را بر خانه افعي خواهد گذاشت، و در تمامي كوه مقدس من، ضرر و فسادي نخواهند كرد؛ زيرا كه جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود مثل آبهايي كه دريا را ميپوشاند»11.
ج) كتاب بوئيل نبي
در كتاب بوئيل نبي كه از پيامبران پيرو تورات است، بشارت ظهور حضرت مهدي(ع) و نزول حضرت عيسي(ع) و محاكمه اسرائيل در آن روز سرنوشت ساز، چنين آمده است:
«آن گاه جميع امتها را جمع كرده به وادي «يهوشافاظ»12 فرود خواهم آورد و در آن جا با ايشان درباره قوم خود و ميراث خويش، اسرائيل رامحاكمه خواهم نمود، زيرا كه ايشان را در ميان امتها پراكنده ساخته و زمين مرا تقسيم نموده اند و بر قوم من قرعه انداخته و پسري در عوض فاحشه داده و دختري به شراب فروخته اند تا بنوشند»13.
د) در كتاب زكرياي نبي
در كتاب زكرياي نبي كه يكي از پيامبران بزرگ بني اسرائيل و از انبياي پيرو تورات است، بشارت ظهور آن يگانه منجي عالم چنين آمده است:
«اينك روز خداوند ميآيد و غنيمت تو در ميانت تقسيم خواهد شد. و جميع امتها را به ضدّ اورشليم براي جنگ جمع خواهم كرد، و شهر را خواهند گرفت و خانهها را تاراج خواهند نمود، و زنان را بي عصمت خواهند كرد، و نصف اهل شهر به اسيري خواهند رفت، و بقيّه قوم از شهر منقطع خواهند شد.
و خداوند بيرون آمده با آن قومها مقاتله خواهد نمود چنان كه در روز جنگ مقاتله نمود، و در آخر آن روز پايهاي او بر كوه زيتون كه از طرف مشرق به مقابل اورشليم است خواهد ايستاد . . . و آن يك روز معروف خداوند خواهد بود . . . و «يَهْوه» (خدا) بر تمامي زمين پادشاه خواهد بود. و در آن روز يَهْوة واحد خواهد بود و اسم او واحد»14.
در اين جا لازم است اين نكته را توضيح دهيم كه در كتب عهدين (يعني تورات و انجيل) كلمه «خداوند» بيشتر در مورد حضرت عيسي(ع) به كار ميرود، كه در اين جا نيز چنين شده است. و جالب اين كه در اين فراز بشارت كه از تورات نقل كرديم، محل فرود آمدن حضرت عيسي و يوم الله بودن آن روز و جهاني شدن اسلام و سقوط رژيم اشغالگر قدس دقيقاً با روايات اسلامي مطابقت دارد.
هـ) كتاب حزقيال نبي
در اين كتاب در مورد واقعة ظهور و سرنوشت اسرائيل و جهاني شدن آيين توحيد، و اجراي احكام و حدود الهي در آن عصر درخشان، چنين آمده است:
«... و تو اي پسر انسان! يهوه (خدا) چنين ميفرمايد: كه به هر جنس مرغان و به همه حيوانات صحرا بگو: جمع شويد و بياييد و نزد قرباني من كه آن را براي شما ذبح مينمايم فراهم آييد. قرباني عظيمي بر كوههاي اسرائيل، تا گوشت بخوريد و خون بنوشيد.
و يهوه ميگويد: كه بر سفره من از اسبان و سواران و جباران و همه مردان جنگي سير خواهيد شد. و من جلال خود را در ميان امتها قرار خواهم داد و جميع امتها داوري مرا كه آن را اجرا خواهم داشت و دست مرا كه برايشان فرود خواهم آورد، مشاهده خواهند نمود. و خاندان اسرائيل از آن روز و بعد، خواهند دانست كه يهوه ـ خداي ايشان ـ من هستم. و امتها خواهند دانست كه خاندان اسرائيل به سبب گناه خودشان جلاي وطن گرديدند؛ زيرا كه به من خيانت ورزيدند»15.
و) كتاب حجي نبي
در اين كتاب نيز كه يكي از كتابهاي انبياي پيرو تورات است، بشارت ظهور بدين گونه آمده است:
«يهوه صبايوت چنين ميگويد: يك دفعه ديگر ـ و آن نيز بعد از اندك زماني ـ آسمانها و زمين و دريا و خشكي را متزلزل خواهم ساخت، و تمامي امتها را متزلزل خواهم ساخت، و فضيلت جميع امتها خواهد آمد . . . اين خانه را از جلال خود پر خواهم ساخت . . . جلال آخر اين خانه از جلال نخستينش عظيمتر خواهد بود، و در اين مكان سلامتي را خواهم بخشيد»16.
ز) كتاب صفيناي نبي
در اين كتاب كه يكي از كتب انبياي پيرو تورات است، بشارت ظهور حضرت ولي عصر(ع) چنين آمده است:
«...خداوند در اندرونش عادل است و بي انصافي نمينمايد. هر بامداد حكم خود را روشن ميسازد و كوتاهي نميكند، اما مرد ظالم حيا را نميداند. امتها را منقطع ساخته ام كه برجهاي ايشان خراب شده است و كوچههاي ايشان را چنان ويران كردهام كه عبور كننده نباشد. شهرهاي ايشان چنان منهدم گرديده است كه نه انساني و نه ساكني باقي مانده است. و گفتم: كاش كه از من ميترسيدي و تأديب را ميپذيرفتي... .
بنابر اين، خداوند ميگويد: براي من منتظر باشيد تا روزي كه به جهت غارت برخيزم زيرا كه قصد من اين است كه امتها را جمع نمايم و ممالك را فراهم آورم تا غضب خود و تمامي حدّت خشم خويش را بر ايشان بريزم، زيرا كه تمامي جهان به آتش غيرت من سوخته خواهد شد زيرا كه در آن زمان، زبان پاك به امتها باز خواهم داد تا جميع ايشان اسم يهوه ـ خدا ـ را بخوانند و به يك دل او را عبادت نمايند»17.
ح) كتاب دانيال نبي
در كتاب دانيال نبي نيز بشارت ظهور منجي مطابق بشارات انبياي گذشته، چنين آمده است:
«... امير عظيمي كه براي پسران قوم تو ايستاده قائم است، خواهد برخاست. و چنان زمان تنگي خواهد شد كه از حيني كه امتي به وجود آمده است تا امروز نبوده، و در آن زمان هر يك از قوم تو، كه در دفتر مكتوب يافت شود رستگار خواهد شد. و بسياري از آناني كه در خاك زمين خوابيده اند بيدار خواهند شد، اما اينان به جهت حيات جاوداني و آنان به جهت خجالت و حقارت جاوداني. و حكيمان مثل روشنايي افلاك خواهند درخشيد، و آناني كه بسياري را به راه عدالت رهبري مينمايند مانند ستارگان خواهند بود تا ابد الآباد.
اما تو اي دانيال ! كلام را مخفي دار و كتاب را تا زمان آخر مُهر كن. بسياري به سرعت تردد خواهند نمود و علم افزوده خواهد گرديد ... خوشا به حال آن كه انتظار كشد»18.
در اين بشارت نكات چندي وجود دارد كه برخي از آنها را به طور اختصار توضيح ميدهيم:
1. شخص مورد بشارت كه در نخستين فراز بشارت مزبور به عنوان «ايستاده» از او تعبير شده است، قائم آل محمد(ع) است كه بزرگترين نماينده انبياي الهي است، و دعوت تمام پيامبران خدا را يكجا در حكومت حقّه خود آشكار ساخته، آيين الهي را بر سرتاسر كره خاكي حكم فرما مينمايد.
2. منظور از «زمان تنگي»، زمان بيدادگريها، سختيها، فشارها، ظلم و ستمهايي است كه قبل از ظهور آن حضرت در سراسر جهان پيدا ميشود، چنانكه در روايات اسلامي آمده است:
يملأ الأرض قسطاً و عدلا كما ملئت جوراً و ظلماً.
3. منظور از: «آناني كه در خاك زمين خوابيده اند»، گروهي از اموات ميباشند كه در دولت حضرت مهدي(ع) زنده ميشوند، و برخي از آنان از ياران آن حضرت ميگردند و در ركاب حضرتش ميجنگند و برخي ديگر به سزاي اعمال ناشايست خود ميرسند.
در اين زمينه، روايات بسياري از ائمه معصومين(ع) رسيده است كه ما به جهت اختصار از ذكر آنها خودداري مينماييم، و علاقمندان ميتوانند به كتابهايي كه دربارة «رجعت» نگاشته شده، مراجعه فرمايند.
كتاب انجيل
بر اساس بشارات فراواني كه در كتاب انجيل آمده است، حضرت مسيح(ع) به دنبال قيام حضرت قائم(ع) در «فلسطين» آشكار خواهد شد و به ياري آن حضرت خواهد شتافت، و پشت سر حضرتش نماز خواهد گزارد، تا يهوديان و مسيحيان و پيروان وي تكليف خويش را بدانند و به اسلام بگروند و حامي حضرت مهدي(ع) گردند. از اين رو، در آخرين روزهاي زندگي ـ و شايد در طول دوران حيات ـ به ياران و شاگردان خود توصيهها و سفارشهاي اكيدي دربارة بازگشت خود به زمين نموده و آنان را در انتظار گذارده و امر به بيداري و هوشياري و آمادگي فرموده است كه ما به جهت اثبات اين مدعا و بيداري مسلمانان قسمتي از آنها را در اين جا ميآوريم.
اينك متن برخي از آن بشارات كه در انجيل آمده است:
الف) انجيل متّي :
«پس عيسي از هيكل بيرون شده برفت، و شاگردانش پيش آمدند تا عمارتهاي هيكل را بدو نشان دهند. عيسي ايشان را گفت: آيا همه اين چيزها را نميبينيد؟ هر آينه به شما ميگويم: در اين جا سنگي بر سنگي گذارده نخواهد شد كه به زير افكنده نشود. و چون به كوه زيتون نشسته بود شاگردانش در خلوت نزد وي آمده گفتند: به ما بگو كه اين اُمور كي واقع ميشود؟ و نشان آمدن تو و انقضاي عالم چيست؟
عيسي در جواب ايشان گفت: زنهار كسي شما را گمراه نكند. از آن رو كه بسا به نام من آمده، خواهند گفت كه من مسيح هستم و بسياري را گمراه خواهند كرد. و جنگها و اخبار جنگها را خواهيد شنيد، زنهار مضطرب مشويد زيرا كه وقوع اين همه لازم است ليكن انتها هنوز نيست، زيرا قومي با قومي و مملكتي با مملكتي مقاومت خواهند نمود و قحطيها و وباها و زلزلهها در جايها پديد آيد... .
آن گاه اگر كسي به شما گويد: اينك مسيح در اين جا يا در آن جا است باور مكنيد زيرا كه مسيحان كاذب و انبياي كذبه ظاهر شده علامات و معجزات عظيمه چنان خواهند نمود كه اگر ممكن بودي برگزيدگان را نيز گمراه كردندي. اينك شما را پيش خبر دادم.
پس اگر شما را گويند: اينك در صحراست بيرون مرويد، يا آن كه در خلوت است باور مكنيد زيرا
هم چنان كه برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر ميشود ظهور پسر انسان نيز چنين خواهد شد...
و فوراً بعد از مصيبت آن ايام، آفتاب تاريك گردد و ماه نور خود را ندهد و ستارگان از آسمان فرو ريزند، و قوتهاي افلاك متزلزل گردد. آن گاه علامت پسر انسان در آسمان پديد گردد، و در آن وقت جميع طوايف زمين سينه زني كنند و پسر انسان را ببينند كه بر ابرهاي آسمان با قوّت و جلال عظيم ميآيد... .
پس از درخت انجير مثلش را فرا گيريد كه چون شاخه اش نازك شده برگها ميآورد ميفهميد كه تابستان نزديك است. همچنين شما نيز چون اين همه را ببينيد بفهميد كه نزديك ـ بلكه بر در ـ است. هر آينه به شما ميگويم... .
آسمان و زمين زايل خواهد شد ليكن سخنان من هرگز زايل نخواهد شد.
اما از آن روز و ساعت هيچ كس اطلاع ندارد حتي ملائكه آسمان جز پدر من و بس ليكن چنانكه ايام نوح بود ظهور پسر انسان نيز چنان خواهد بود... .
پس بيدار باشيد زيرا كه نميدانيد در كدام ساعت خداوند شما ميآيد. ليكن اين را بدانيد كه اگر صاحبخانه ميدانست در چه هنگامي از شب دزد ميآيد، بيدار ميماند و نميگذاشت كه به خانهاش نقب زند.
لذا شما نيز حاضر باشيد، زيرا در ساعتي كه گمان نبريد پسر انسان ميآيد پس آن غلام امين و دانا كيست كه آقايش او را بر اهل خانه خود بگمارد تا ايشان را در وقت معين خوراك دهد. خوشا به حال آن غلامي كه چون آقايش آيد او را در چنين كار مشغول يابد»19.
«اما چون پسر انسان در جلال خود با جميع ملائكه مقدس خويش آيد آن گاه بر كرسي جلال خود خواهد نشست. و جميع امتها در حضور او جمع شوند و آنها را از همديگر جدا ميكند به قسمي كه شبان ميشها را از بزها جدا ميكند و ميشها را بر دست راست و بزها را بر چپ خود قرار دهد. آن گاه پادشاه به اصحاب طرف راست گويد: بياييد اي بركت يافتگان از پدر من ! و ملكوتي را كه از ابتداي عالم براي شما آماده شده است، به ميراث گيريد»20.
«عيسي ايشان را گفت: هر آينه به شما ميگويم: شما كه مرا متابعت نموده ايد، در معاد وقتي كه پسر انسان بر كرسي جلال خود نشيند، شما نيز به دوازده كرسي نشسته، بر دوازده سبط اسرائيل داوري خواهيد نمود. و هر كه به خاطر اسم من خانهها يا برادران يا خواهران يا پدر يا مادر يا زن يا فرزندان يا زمينها را ترك كرد، صد چندان خواهد يافت و وارث حيات جاوداني خواهد گشت»21.
ب) انجيل مَرْقُس:
«و چون او ـ عيسي ـ از هيكل بيرون ميرفت يكي از شاگردانش بدو گفت: اي استاد ! ملاحظه فرما چه نوع سنگها و چه عمارتها است!
عيسي در جواب وي گفت: آيا اين عمارتهاي عظيمه را مينگري. بدان كه سنگي بر سنگي گذارده نخواهد شد مگر آنكه به زير افكنده شود.
و چون او بر كوه زيتون مقابل هيكل نشسته بود... از وي پرسيدند: ما را خبر ده كه اين امور كي واقع ميشود؟ و علامت نزديك شدن اين امور چيست؟
آن گاه عيسي در جواب ايشان سخن آغاز كرد كه: زنهار كسي شما را گمراه نكند. زيرا كه بسياري به نام من آمده خواهند گفت كه: من هستم، و بسياري را گمراه خواهند نمود. اما چون جنگها و اخبار جنگها را بشنويد مضطرب مشويد زيرا كه وقوع اين حوادث ضروري است. ليكن انتها هنوز نيست. زيرا كه امتي بر امتي و مملكتي بر مملكتي خواهند بر خاست، و زلزلهها در جايها حادث خواهد شد و قحطيها و اغتشاشها پديد ميآيد، ... ليكن شما از براي خود احتياط كنيد... .
ولي از آن روز و ساعت غير از پدر هيچ كس اطلاع ندارد نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم. پس بر حذر و بيدار شده، دعا كنيد زيرا نميدانيد كه آن وقت كي ميشود.
مثل كسي كه عازم سفر شده خانه خود را واگذارد و خادمان خود را قدرت داده هر يكي را به شغلي خاص مقرر نمايد و دربان را امر فرمايد كه بيدار بماند. پس بيدار باشيد ! زيرا نميدانيد كه در چه وقت صاحبخانه ميآيد. در شام يا نصف شب يا بانگ خروس يا صبح. مبادا ناگهان آمده شما را خفته يابد. اما آنچه به شما ميگويم به همه ميگويم بيدار باشيد !»22.
ج) انجيل لوقا :
«كمرهاي خود را بسته، چراغهاي خود را افروخته بداريد. و شما مانند كساني باشيد كه انتظار آقاي خود را ميكشند، كه چه وقت از عروسي مراجعت كند، تا هر وقت آيد و در را بكوبد بي درنگ براي او باز كنند. خوشا به حال آن غلامان كه آقاي ايشان چون آيد ايشان را بيدار يابد . . . پس شما نيز مستعد باشيد; زيرا در ساعتي كه گمان نميبريد پسر انسان ميآيد»23.
«و در آفتاب و ماه و ستارگان علاماتي خواهد بود و بر زمين، تنگي و حيرت از براي امتها روي خواهد نمود، به سبب شوريدن دريا و امواجش. و دلهاي مردم ضعف خواهد كرد از خوف و انتظار آن وقايعي كه بر ربع مسكون ظاهر ميشود، زيرا قوت آسمان متزلزل خواهد شد. و آن گاه پسر انسان را خواهند ديد كه بر، ابري سوار شده با قوّت و جلال عظيم ميآيد»24.
همانگونه كه قبلا توضيح داديم مقصود از «پسر انسان» حضرت مسيح(ع) نيست، زيرا مطابق نوشته مستر هاكس آمريكايي در «قاموس كتاب مقدس» اين عبارت هشتاد بار در انجيل و ملحقات آن (عهد جديد) آمده است كه فقط سي مورد آن با حضرت عيساي مسيح(ع) قابل تطبيق است». و اما پنجاه مورد ديگر از نجات دهنده اي سخن ميگويد كه در آخر زمان و پايان روزگار ظهور خواهد كرد و حضرت عيسي(ع) نيز با او خواهد آمد، و او را جلال و عظمت خواهد داد، و از ساعت و روز ظهور او جز خداوند ـ تبارك و تعالي ـ كسي اطلاع ندارد، و او كسي جز خرين حجت خدا(ع) نخواهد بود.
هـ) انجيل يوحَنّا :
و بدو قدرت بخشيده است كه داوري هم بكند زيرا كه پسر انسان است. و از اين تعجب مكنيد، زيرا ساعتي ميآيد كه در آن جميع كساني كه در قبور ميباشند آواز او را خواهند شنيد و بيرون خواهند آمد، هر كه اعمال نيكو كرد براي قيامت حيات، و هر كه اعمال بد كرد به جهت قيامت داوري».
مكاشفه يوحَنّا: «و ديدم آسمان را گشوده و ناگاه اسبي سفيد كه سوارش امين و حق نام دارد و به عدل داوري و جنگ مينمايد و چشمانش چون شعله آتش، و بر سرش افسرهاي بسيار و اسمي مرقوم دارد كه جز خودش هيچكس آن را نميداند و جامه خون آلود ـ سرخ ـ در بر دارد و نام او را كلمه خدا ميخوانند. ولشكرهايي كه در آسمانند بر اسبهاي سفيد، و به كتان سفيد و پاك ملبس از عقب او ميآمدند. و از دهانش شمشيري تيز بيرون ميآيد تا به آن امتها را بزند و آنها را به عصاي آهنين حكمراني خواهد نمود... و ديدم فرشتهاي را در آفتاب ايستاده كه به آواز بلند تمامي مرغاني را كه در آسمان پرواز ميكنند ندا كرده ميگويد: بياييد و به جهت ضيافت عظيم خدا فراهم شويد تا بخوريد گوشت پادشاهان و گوشت سپه سالاران و گوشت جبّاران را...»25.
ماهنامه موعود شماره 67
بــــه نــــــــام خدا
«زمانى كه منصور عباسى از مالك بن انس امام مذهب مالكى خواست كتاب «موطا» را بنويسد تا مردم را بر فقه او وادار نمايد، با او شرط كرد كه بايد در كتابت از على بن ابى طالب(ع) حديثى نقل ننمايى! و نيز (2) به او گفت: از «شواذ بن مسعود» و «شدائد بن عمر» و رخصتهاى «ابن عباس » اجتناب كن » به هر حال در اثر جريانهاى اشاره شده و (3) انزواى امامان: و شهادت، تبعيد و زندانى شدن آنها و مخالفت صد درصد خلفا با مطرح شدن اهل بيت(ع) سبب گرديد كه مساله مهدويت در ميان برادران اهل سنت به دست فراموشى سپرده شود و اين مقدار كه در كتابها نقل شده و محفوظ مانده از كرامات بلكه از معجزات است كه خداوند خواسته است حجت بر همه اهل اسلام تمام شود. امروز كه وضع زمان عوض شده اميد است دانشمندان اسلامى اين حقايق را ترويج كرده و وظيفه الهى خويش را در رابطه با اين حقيقت ادا نمايند.
با توجه به آنچه گذشت در اين مقاله سعى شده است كه با استفاده از منابع اهل سنت اثبات شود كه شيعه و اهل سنت درباره امام زمان(ع) متفق القول اند وحدت نظر دارند. به عبارت ديگر:
اهل سنت نيز مانند شيعه مى گويند: مهدى موعود(ع) فرزند نهم امام حسين و فرزند چهارم امام رضا و فرزند بلافصل امام حسن عسكرى(ع) است و در سال 255 هجرى در شهر سامرا از مادرى به نام نرجس متولد شده است و در آخرالزمان ظهور كرده و حكومت جهانى واحدى تشكيل خواهد داد.
پس به طور خلاصه مى توان گفت در اين مقاله در ضمن دو گفتار دو مطلب اساسى به اثبات مى رسد: در گفتار اول اثبات مى شود: مهدى موعود «كه آمدنش به طور متواتر از رسول الله(ص) نقل شده، فزرند نهم امام حسين و فرزند چهارم امام رضا و فرزند بلافصل حضرت امام حسن عسكرى: است و يك شخص مجهول و نامعلومى نيست.
در گفتار دوم با بررسى اقوال تنى چند از بزرگان اهل سنت كه همه آنها ولادت امام زمان(ع) را نوشته و ولادت او را بطور قطع و يقين بيان داشته اند معلوم مى شود كه شهرت عدم ولادت آن حضرت و نسبت مجهول بودنش بى اساس بوده است.
چنانكه گفته شد همه مطالب بدون استثناء از كتب برادران اهل سنت جمع آورى شده و نگارنده از اين كار دو نظر داشته است يكى اينكه: برادران اهل سنت موقع مطالعه آن عذرى نياورند و نگويند كه اين مطالب در كتابهاى ما نيست ديگر آنكه مطالعه كنندگان شيعه مذهب را سبب تحكيم اعتقاد باشد و بدانند آنچه كه آنها عقيده دارند مورد تصديق اهل سنت نيز مى باشد. اين مزيت به نظر من سبب نزديك شدن اهل سنت و شيعه نسبت به يكديگر خواهد گرديد.
مهدى شخصى ، نه مهدى نوعى
برادران اهل سنت در رابطه با مهدى موعود « مى گويند: ما به مهدى نوعى عقيده داريم. به عبارت ديگر ما منكر موعود نيستيم . احاديثى كه از رسول خدا(ص)درباره او صادر شده مورد قبول ماست ولى مى گوييم، او هنوز متولد نشده و معلوم نيست چه كسى است اما در آينده متولد مى شود و بعد از برزگ شدن قيام مى كند و حكومت جهانى واحد تشكيل مى دهد. او از نسل فاطمه واز فرزندان حسين (ع)است. (4)
مثلا شبراوى شافعى در الاتحاف (5) مى گويد: شيعه عقيده دارد مهدى موعود كه احاديث صحيحه در رابطه با او وارد شده ، همان پسر حسن عسكرى خالص است و در آخرالزمان ظهور خواهد كرد ولى صحيح آن است كه او هنوز متولد نشده و در آينده متولد شده و بزرگ مى شود واو از اشراف آل البيت الكريم است.»
«ابن ابى الحديد» در شرح نهج البلاغه (6) ذيل خطبه 16 مى گويد:
«اكثر محدثين عقيده دارند مهدى موعود از نسل فاطمه(ع) است و اصحاب ما معتزله آن را انكار ندارند و در كتب خود به ذكر او تصريح كرده اند و شيوخ مابه او اعتراف كرده اند. فقط فرق آن است كه او به عقيده ما هنوز متولد نشده و بعدا متولد خواهد گرديد.
ناگفته نماند كه: اهل سنت بر اين گفته خود دليلى از احاديث يا آيات نياورده اند. فقط شهرتى است كه در ميان ايشان به وجود آمده است و اين از نتايج منزوى شدن اهل بيت(ع)و برگشتن خلافت اسلامى از آنهاست چنانكه در مقدمه مقاله به آن اشاره شد. وانگهى احاديث منقوله در كتب اهل سنت عينا عقيده شعيه را مى رساند و در آن احاديث مى خوانيم كه: مهدى موعود(ع) دوازدهمين امام از ائمه دوازده گانه و نهمين فرزند امام حسين(ع) و چهارمين فزرند امام رضا(ع) و فرزند بلافصل امام حسن عسكرى(ع) است.
و نيز روايات اهل سنت مى گويند كه آن حضرت در سال 255 هجرى در نيمه شعبان در شهر سامرا از مادرى به نام نرجس به دنيا آمده است. بنابراين شيعه و اهل سنت در مهدى موعود شكى ندارند و هر دو عقيده به مهدى شخصى دارند. منتها، دورانهاى تاريك و انزواى اهل بيت و عصر حكومت سياه بنى اميه و بنى عباس مانع از آن شد كه اهل سنت چيزى را كه در كتابهاى خود نوشته و نقل كرده اند در ميان خود شهرت بدهند و مانند شيعه منتظر آمدن مهدى شخصى(ع) باشند.
ما اينك بعضى از دلايلى را كه دلالت بر مهدى شخصى دارند از كتب برادران اهل سنت نقل كرده و درباره آنها توضيح مى دهيم:
1- محمد صالح حسينى ترمذى حنفى از سلمان فارسى نقل كرده مى گويد:
«دخلت على النبى (ص) فاذاالحسين على فخذه و هو يقبل عينيه و فاه و يقول: انت سيد ابن سيدانت امام ابن امام، نت حجة ابن حجة ابوحجج تسعة من صلبك تا سعهم قائمهم.» (7)
«يعنى داخل محضر رسول خدا(ص) شدم ناگاه ديدم كه حسين(ع) بر روى زانوى آن حضرت است. حضرت چشمها و دهان حسين را مى بوسيد و مى فرمود: تو آقايى فرزند آقايى، تو امامى، پسر امامى، تو حجتى فرزند حجتى. پدر نه نفر حجتى از صلب تو كه نهم آنها قائم آنهاست.
اين حديث شريف صريح است در اينكه مهدى موعود(ع) نهمين فرزند امام حسين(ع) است على هذا متولد هم شده است. بنابراين حديث نمى شود گفت معلوم نيست مهدى چه كسى است و هنوز متولد نشده است.
«عبدالله بسمل » نيز همين حديث را عينا نقل كرده است. (8)
2- «ابوالمويد موفق خوارزمى حنفى » (متوفاى 568) آن را با كمى تفاوت از «سليم بن قيس » از «سلمان محمدى » چنين نقل مى كند:
«قال دخلت على النبى(ص) واذاالحسين على فخذه و هو يقبل عينيه و يلثم فاه و يقول انك سيدابن سيدابوسادة انك امام ابن امام ابوائمة، انك حجة ابن حجة ابوحجج تسعة من صلبك تاسعهم قائمهم (9)
«مهدى موعود(ع) در كلام رسول خدا(ص) به احسن وجه تعيين شده و آن نهمين فرزند امام حسين(ع) است.»
3- حافظ شيخ سليمان حنفى قندوزى حديث فوق را در ينابيع المودة باب 54 ص 168 و نيز در باب 56 ص 258 از كتاب مودة القربى تاليف سيد على بن شهاب همدانى شافعى (متوفاى 786) نقل كرده است و نيز در باب 77 ص 445 باز از مودة القربى و در باب 94 ، ص 492 از خوارزمى به دو سند از سلمان فارسى و امام سجاد(ع) از پدرش امام حسين(ع) نقل كرده كه دومى چنين است:
«عن على بن الحسين عن ابيه الحسين بن على: دخلت على جدى رسول الله(ص) فاجلسنى على فخذه و قال لى: ان الله اختار من صلبك يا حسين تسعة ائمة تاسعهم قائمهم و كلهم فى الفضل و المنزلة عندالله سواء»
«امام مى فرمايد: به محضر جدم رسول الله(ص) داخل شدم مرا روى زانوى خويش نشانيد و فرمود خداوند از صلب تو نه نفر امام اختيار كرده كه نهم آنها قائم آنهاست و همه در فضيلت و مقام پيش خداوند يكسانند».
بنابراين مهدى(ع) يك مهدى معين و نهمين فرزند امام حسين(ع) است.
ناگفته نماند كه كتاب «مودة ذوى القربى » تاليف سيد على بن شهاب همدانى شافعى (متوفاى 786) حاوى چهارده فصل است كه شيخ سليمان حنفى همه آن كتاب را در «ينابيع الموده » آورده و آن را باب پنجاه و ششم اين كتاب قرار داده است و در فصل دهم تحت عنوان «المودة العاشرة فى عدد الائمه و ان المهدى منهم » حديث مبارك فوق را چنانكه گفته شد - در ص 258 از سليم بن قيس هلالى از سلمان فارسى از رسول الله(ص) نقل كرده است.
پس بنابر آنچه ما به دست آورده ايم حديث فوق در كتابهاى «مقتل خوارزمى » در «ارجح المطالب » «مناقب مرتضوى » ، «مودة ذوى القربى » و «ينابيع المودة » نقل شده است و دلالت بر مهدى شخصى دارد يعنى مهدى موعود(ع) فرزند نهم امام حسين(ع) است.
4- حموئى جوينى شافعى از عبدالله بن عباس نقل كرده كه گفت:
«سمعت رسول الله(ص) يقول انا و على و الحسن و الحسين و تسعة من ولدالحسين مطهرون معصومون » (10)
«شنيدم كه حضرت مى فرمود من ، على ، حسن ، حسين ، و نه نفر از فرزندان حسين همه پاك شده از طرف خدا و معصوم هستيم ».
و نيز همين حديث را از اصبغ بن نباته از عبدالله بن عباس نقل كرده است (11) وهمچنين در «ينابيع المودة » (12) از كتاب «مودة القربى » (مودت دهم) واز فرائدالسمطين (13) نقل شده است.
از اين حديث نيز روشن مى شود كه مهدى موعود(ع) فرزند نهم امام حسين(ع) است و اگر بگويند چه مانعى دارد كه فرزند امام حسين باشد ولى بعدا در آخرالزمان متولد شود؟! مى گوييم به قرينه روايات گذشته و روايات آينده، نه نفر پشت سر منظورند. يعنى امام دوازدهم فرزند نهم امام حسين(ع) است.
5 - شبراوى شافعى مصرى (متوفاى 1172) در كتاب «الاتحاف بحب الاشراف » (14) وابن صباغ مالكى در «فصول المهمة » (15) نقل مى كنند كه:دعبل بن على خزاعى مى گويد: چون به محضر حضرت رضا(ع) رسيدم و در ضمن قصيده خود اين دو شعر را خواندم كه
: خروج امام لا محالة خارج يقوم على اسم الله و البركات يميز فينا كل حق و باطل و يجزى على النعماء النقمات
حضرت رضا(ع) با گريه سرش را بلند كرد و فرمود: اى دعبل! در اين دو شعر جبرئيل به زبان تو سخن گفته است آيا مى دانى آن امام كدام است كه قيام مى كند؟ گفتم: نمى دانم، فقط شنيده ام كه امامى از شما اهل بيت قيام كرده زمين را پر از عدل خواهد كرد.
«فقال: يا دعبل الامام بعدى محمد ابنى و بعده على ابنه و بعده ابنه الحسن و بعد الحسن ابنه الحجة القائم المنتظر فى غيبة المطاع فى ظهوره و لو لم يبق من الدنيا الايوم واحد لطول الله ذلك اليوم حتى يخرج فيملاء الارض عدلا كما ملئت جورا».
«اى دعبل! امام بعد از من پسرم محمد و بعد از او پسر او ست و بعد از او حسن و بعد از حسن پسرش حجت قائم منتظر است. در غيبت مورد اطاعت خواهد بود و در وقت ظهورش اگر از عمر دنيا نماند مگر يك روز ، خدا آن روز را بلند خواهد كرد تا خروج نموده و زمين را پر از عدل و داد گرداند همانطور كه از ظلم پر شده باشد.»
شايان ذكر است كه اين حديث را شيخ الاسلام حموئى در فرائدالسمطين از ابوالصلت عبدالسلام هروى (16) و حافظ قندوزى حنفى از فوائد حموئى شافعى (17) نقل كرده است
6- شيخ الاسلام حموئى جوينى شافعى در فرائد السمطين (18) از حسين بن خالد نقل كرده كه [امام] على بن موسى الرضا(ع) فرمود كسى كه ورع ندارد، دين ندارد و كسى كه تقيه ندارد ايمان ندارد و «ان اكرمكم عندالله اتقيكم » يعنى عمل كننده تر به تقيه. گفته شد يابن رسول الله تا كى تقيه كنيم؟ فرمود: تا روز وقت معلوم و آن روز خروج قائم ماست هر كسى تا قبل از خروج قائم تقيه را ترك كند از مانيست .
«فقيل له يابن رسول الله و من القائم منكم اهل البيت؟ قال: الرابع من ولدى ابن سيدة الاماء يطهر الله به الارض من كل جور و يقدسها من كل ظلم و هوالذى يشك الناس فى ولادته و هو صاحب الغيبة قبل خروجه فاذا خرج اشرقت الارض بنوره »
«گفته شد يابن رسول الله كداميك از شمااهل بيت، قائم است؟ فرمود: فرزند چهارم من ، پسر خانم كنيزان . خداوند به وسيله او زمين را از هر ظلم پاك و از هر ستم خالى مى گرداند. او همانست كه مردم در ولايت وى شك كنند و او صاحب غيبت است و چون خروج كند زمين بانورش روشن مى گردد.»
او همانست كه زمين براى وى پيچيده شود و براى وى سايه اى نباشد و او همان است كه منادى درباره وى از آسمان ندا مى كند. ندايى كه خدا آن را به گوش همه اهل زمين مى رساند. منادى مى گويد:بدانيد حجت خدا در نزد كعبه ظهور كرده تابع او شويد كه حق در او و با اوست و آن است قول خداى عزوجل كه مى فرمايد:
«ان نشا ننزل عليهم من السماء آية فظلت اعناقهم لها خاضعين » (19)
اين حديث مانند حديث سابق دلالت بر مهدى معين دارد.
حافظ قندوزى همين حديث را از فرائد السمطين نقل كرده و مى گويد:
«قال الشيخ المحدث الفقيه محمد بن ابراهيم الجوينى الحموئى الشافعى فى كتابه فرائد السمطين عن دعبل الخزاعى ... » (20)
7- ابن صباغ مالكى در «الفصول المهمه » (21) كه آن را در معرفت ائمه نگاشته است مى گويد:
«و روى ابن الخشاب فى كتابه مواليد اهل بيت يرفعه بسنده الى على بن موسى الرضا(ع) انه قال: الخلف الصالح من ولد ابى محمد الحسن بن على و هو صاحب الزمان القائم المهدى »
«ابن خشاب ابومحمد عبدالله بن احمد بغدادى در كتاب خود كه سندش را به امام رضا(ع) رسانده كه آن حضرت فرمودند: خلف صالح (مهدى موعود) از فرزندان ابى محمد حسن بن على عسكرى است و او صاحب الزمان و قائم مهدى است ».
8 - شيخ الاسلام حموئى شافعى در فرايدالسمطين (22) و موفق بن احمد خوارزمى حنفى در كتاب «مقتل الحسين » (23) (ع) نقل مى كنند از ابى سلمى كه شترچران رسول خدا(ص) بود (24) مى گويد: از رسول خدا(ص) شنيدم كه مى فرمود: در شب معراج از خداى جليل خطاب آمد:
«آمن الرسول بما انزل اليه من ربه » (25)
گفتم: «والمومنون » خطاب رسيد: راست گفتى اى محمد ، كدام كس را در ميان امت خود گذاشتى؟ گفتم:بهترين آنها را خطاب رسيد: على بن ابى طالب را؟ گفتم: آرى پروردگارا! خطاب رسيد: يا محمد! من توجه كردم به زمين، توجه كاملى و تو را از اهل زمين اختيار كردم. نامى از نامهاى خود رابراى تو مشتق كردم. من ياد نمى شوم، مگر آنكه تو هم با من يادشوى .منم محمود و تويى محمد.
بعد دفعه دوم به زمين نظر كردم از آن «على » را برگزيدم و نامى از نامهاى خود براى او مشتق كردم و منم اعلى و اوست على يا محمد! من تو را و على ، فاطمه و حسن، حسين و امامان از فرزندان حسين را از شبح نور آفريدم (26) و ولايت شما را بر اهل آسمانها و زمين عرضه كردم . هر كه قبول كرد در نزد من از مؤمنين است و هر كه انكار نمود نزد من از كفار است. اى محمد! اگر بنده اى از بندگان من مرا عبادت كند تا از كار افتد و يا مانند مشك خشكى گردد. پس در حال انكار لايت شما پيش من آيد ، او را نمى آمرزم تا اقرار به ولايت شما كند. اى محمد! آيا ميخواهى اوصياى خود را ببينى؟ گفتم: آرى بار خدايا ، خطاب آمد: به طرف راست عرش خدا بنگر:
«فالتفت فاذا انا بعلى و فاطمه والحسن و الحسين و على بن الحسين و محمد بن على و جعفر بن محمد و موسى بن جعفر و على بن موسى و محمد بن على و على بن محمد و الحسن بن على و المهدى فى ضحضاح من نور قياما يصلون و هو - يعنى المهدى - فى وسطهم كانه كوكب درى و قال يا محمد هولاء الحجج و هو الثاثر من عترتك و عزتى و جلالى انه الحجة الواجبة لا وليائى والمنتقم من اعدائى ».
«من به طرف راست عرش خدا نگاه كردم ناگاه ديدم: على ، فاطمه ، حسن ، حسين ، محمد بن على ، باقر ، جعفربن محمد صادق ، موسى بن جعفر كاظم ، على بن موسى الرضا، محمد بن على جواد ، على بن محمد هادى ، حسن بن على عسكرى و مهدى در دريايى از نور ايستاده و نماز مى خوانند و مهدى در وسط آنها مانند ستاره درخشانى بود. خدا فرمود: اى محمد ! اينها حجتها هستند، مهدى منتقم عترت توست . به عزت و جلال خودم قسم او حجتى است كه ولايتش بر اولياى من واجب است و او انتقام گيرنده از دشمنان من است ».
حافظ حنفى قندوزى ، اين حديث شريف را در «ينابيع المودة » (27) از خوارزمى نقل كرده و مى گويد: حمويى نيز در فرائد آن را نقل كرده است و در ينابيع به جاى «والمهدى » عبارت «و محمد المهدى بن الحسن » آمده است. اين حديث گذشته از دلالت بر مهدى شخصى حاوى اسامى مبارك همه امامان صلوات الله عليهم اجمعين - است.
9- «موفق بن احمد خوارزمى » در «مقتل الحسين » (28) و «شيخ الاسلام حمويى شافعى » در «فرائدالسمطين » (29) «سعيد بن بشير» از على ابن ابى طالب(ع) نقل كرده اند كه فرمود:
قال رسول الله(ص)انا واردكم على الحوض و انت يا على الساقى و الحسن الرائد (30) والحسين الامر و على بن الحسين الفارط و محمد بن على الناشر و جعفر بن محمد السائق و موسى بن جعفر محصى المحبين و المبغضين و قامع المنافقين و على بن موسى معين المؤمنين و محمد بن على منزل اهل الجنة فى درجاتهم و على بن محمد خطيب شيعته و مزوجهم الحور العين والحسن بن على سراج اهل الجنة يستضئون به والمهدى شفيعهم يوم القيامه حيث لاياذن الله الا لمن يشاء و يرضى ».
من پيشتر از شما وارد (31) حوض كوثر مى شوم تو يا على ساقى كوثر هستى و حسن مدير آنست ، حسين فرمانده آن مى باشد، على بن الحسين سابق برديگران در رسيدن به آن ، امام باقر مقسم آن ، جعفر صادق سوق دهنده به آن ، موسى بن جعفر شمارنده دوستان و دشمنان و زايل كننده منافقان ، على بن موسى يار مؤمنان ، محمد بن على جواد نازل كننده اهل بهشت در درجاتشان و على بن محمد هادى ، خطيب شيعه و تزويج كننده حورالعين به آنهاست، حسن بن على عسكرى چراغ اهل بهشت است. مردم از روشنايى آن روشنايى مى گيرند و مهدى موعود شفاعت كننده آنهاست در مكانى كه خدا اجازه شفاعت نمى دهد مگر به كسى كه بخواهد و از او راضى باشد».
اين حديث مبارك نيز كه برادران اهل سنت به صورت قبول ، آن را نقل كرده اند حاوى نامهاى پاك دوازده امام: است.
10- حافظ سليمان قندوزى از جابربن يزيد جعفى نقل كرده مى گويد: شنيدم جابر بن عبدالله انصارى مى گفت: رسول خدا(ص) به من فرمود:
«يا جابر! ان اوصيايى و ائمة المسلمين من بعدى اولهم على ، ثم الحسن ، ثم الحسين، ثم على بن الحسين ، ثم محمد بن على المعروف بالباقر ستدركه يا جابر فاذالقيتة فاقرئه منى السلام ، ثم جعفربن محمد، ثم موسى بن جعفر ، ثم على بن موسى ، ثم محمد بن على ، ثم على بن محمد، ثم الحسن بن على ،ثم القائم، اسمه اسمى و كنيه كنيتى ابن الحسن بن على ذاك الذى يفتح الله على يديه مشارق الارض و مغاربها ذاك الذى يغيب عن اوليائه غيبة لا يثبت على القول بامامته الا من امتحن الله قلبه للايمان » (32)
«اى جابر! اوصياى من و امامان مسلمين بعد از من اول آنها على بن ابى طالب است. بعد از او حسن ، بعد از او حسين ، بعد از او على بن حسين ، بعد از او محمد بن على معروف به باقر . اى جابر! تو او را درك خواهى كرد و چون به خدمتش رسيدى سلام مرا برسان ، بعد از او جعفر بن محمد ، بعد از او موسى بن جعفر ، بعد از او على بن موسى ، بعد از او محمد بن على، بعد از او على بن محمد ، بعد از او حسن بن على، بعد از او قائم آل محمد كه نامش نام من و كنيه اش كنيه من است پسر حسن بن على ، او همانست كه خدا با دست وى شرق و غرب زمين را فتح مى كند، او همانست كه از دوستان خويش مدت زيادى غايب مى شود، تا حدى كه در اعتقاد به امامت او باقى نمى ماند مگر آنان كه خداوند قلوبشان را با ايمان امتحان كرده است »
جابر مى گويد: گفتم يا رسول الله! آيا مردم در زمان غيبت از وجود وى منتفع مى شوند؟ فرمود: آرى به خدايى كه مرا به حق فرستاده، مردم در زمان غيبت از نور ولايتش روشنايى مى گيرند. چنانكه مردم از آفتاب بهره مى برند با آنكه زير ابرهاست. اى جابر! اينكه گفتم از مكنونات سر خداست و از علم مخزون خدا مى باشد آن را اظهار مكن مگر به كسى كه اهليت دارد.
در اينجا بدليل ضيق مجال به ذكر موارد يادشده اكتفا كرده و طالبان را براى مطالعه بيشتر در اين زمينه به كتاب «اتفاق در مهدى موعود» از همين نگارنده ارجاع مى دهيم.
پى نوشتها :
1- جلال الدين عبدالرحمان سبوطى ، تاريخ الخلفاء ص 246
2- امام الصادق و المذاهب الاربعه ج 2 ، ص 555 به نقل از مقدمة البيض ابن عبدالبر، ص 9
3- مقدمه موطا، ص 12، از عبدالوهاب و عبداللطيف
4- منظور ما از «مهدى نوعى » همين است و گر نه اهل سنت نيز آن حضرت را فاطمى و حسينى مى دانند
5 - بشراوى ، الاتحاف ، باب خامس ص 180 ذيل فصل الثانى عشر من الائمه ابوالقاسم محمد
6- ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 281
7- محمد صالح حسينى ترمذى ، مناقب مرتضوى باب دوم ص 139
8- عبدالله بسمل ، ارجح المطالب فى عد مناقب اسدالله الغالب، ط لاهور، در باب منحصر بودن امامت در دوازده نفر ص 436
9- مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 1، الفصل السابع فى فضائل الحسين، ص 146
10- فرائدالسمطين ، ج 2، ص 132 ، حديث 430
11- همان مدرك، 2، ص 313، حديث 563
12- ينابيع المودة باب 58 ، ص 258
13- فرائد السمطين، باب 77 ، ص 445
14- الاتحاف بحب الاشراف ، ط ادبيه مصر، ص 146، 165
15- فصول المهمه، فصل 8 ، ص 265
16- فرائد السمطين ، ج 2 ، ص 337 ، حديث 591
17- ينابيع المودة ، باب 80 ، ص 454
18- فرائد السمطين ، ج 2، ص 336 ، حديث 590
19- ما اگر بخواهيم از آسمان مشيت آيت قهرى نازل گردانيم كه همه به جبر گردن زير بار ايمان فرود آرند» (سوره شعراء، آيه 4)
20- ينابيع المودة ، باب 80، ص 454 و باب 86 ، ص 471
21- فصول المهمه ، فصل ثانى عشر ، ص 309 ، 310
22- فرائد السمطين ، ج 2 ، ص 319 ، حديث 571
23- مقتل الحسين ، ج 1، فصل سابع فى فضائل الحسن ، و الحسين ، ص 96
24- ابن اثير در «اسدالغابه » مى گويد: ابوسلمى چوپان شتران رسول خدا(ص) بود ، نامش را «حريث » گفته اند. ابن حجر نيز در «الاصابه » چنين گفته است:ناگفته نماند حديث فوق را در فرائد از خوارزمى نقل كرده است.
25- سوره بقره ، آيه 285
26- در نسخه فرائد «شبح » و در نسخه مقتل خوارزمى «من سنح نور من نورى » است .
27- ينابيع المودة ، باب 93 ، ص 487
28- مقتل الحسين ، ج 1، فصل سابع فى فضائل الحسن و الحسين ، ص 94
29- فرائد السمطين ، ج 2 ، ص 321 ، حديث 572
30- در لفظ مقتل الحسين «الزائد» با «زاء» است يعنى دوركننده دشمنان از حوض
31- «وارد» كسى است كه قبل از قافله وارد محلى مى شود نظير «فارسلوا واردهم فادلى دلوه ».
32- ينابيع المودة ، باب 94 ، ص 494
ماهنامه موعودـپيش شماره 2
بــــه نــــــــام خدا
اين جزوه توسط حجت الاسلام والمسلمين سيد هادي خسروشاهي و اخيرا توسط آقاي حسن طاهري پورهمداني به فارسي برگردانده شده و به همت انتشارات شبر منتشر گرديده است.فشرده ای از این کتاب را در زیر ملاحظه می کنید:
از جمله امور و حوادثي كه در آينده به وقوع پيوسته و در آخرالزمان به هنگام نزول حضرت عيسي عليه السلام از آسمان به سوي زمين تحقق پيدا مي كند خروج مردي از اهل بيت نبوت از اولاد علي بن ابي طالب (2 ) (رضي الله عنه ) است كه اسم ايشان مطابق اسم جد بزرگوارش حضرت رسول اكرم (ص ) است اجمال عناوين به اين ترتيب است:
الف ـ ذكر اسامي آن عده ازاصحاب پيامبر گرامي اسلام (ص ) كه مستقيما از شخص آن حضرت احاديث مهدي را نقل نموده اند.
ب ـ ذكر اسامي علما و پيشواياني كه احاديث و آثار وارده در شان حضرت مهدي را استخراج و در كتب خود وارد نموده اند.
ج ـ ذكر اسامي علمايي كه در مورد حضرت مهدي كتاب مستقلي نوشته اند.
د ـ ذكر نام آن دسته از علمايي كه حكايت و ادعا نموده اند كه احاديث وارده درخصوص حضرت مهدي در حد تواتر است و نقل كلامشان در اين رابطه.
هـ ـ بيان احاديثي كه در صحيحين وارد شده و مربوط به حضرت مهدي مي شود.
و ـ بيان بخشي از احاديثي كه در شان حضرت مهدي در غير صحيحين از كتب علما وارد شده با بررسي اساتيد بعضي از آنها.
ز ـ ذكر نام بعضي علمايي كه احتجاج به احاديث مهدي كرده اند با اعتقاد به موجب آن و بيان كلامشان در اين خصوص.
ح ـ ذكر نام بعضي از افرادي كه از آنها حكايت مي شود انكار احاديث مهدي يا ترديد در آن احاديث و رد كلام آنها به اختصار.
ط ـ ذكر بعضي مواردي كه ممكن است كسي تصور كند آنها با احاديث وارده در مورد مهدي تعارض دارد و بيان جواب آنها.
ي ـ اختتام كلام.
اما مطلب اول يعني اسامي آن عده از صحابي كه احاديث مهدي را از رسول اكرم روايت كرده اند بيست و شش نفرند به اين ترتيب :
1 ـ عثمان بن عفان
2 ـ علي بن ابي طالب
3 ـ طلحه بن عبيدالله
4 ـ عبدالرحمن بن عوف
5 ـ حسين بن علي
6 ـ ام سلمه
7 ـ ام حبيبه
8 ـ عبدالله بن عباس
9 ـ عبدالله بن مسعود
10 ـ عبدالله بن عمر
11 ـ عبدالله بن عمرو
12 ـ ابوسعيد خدري
13 ـ جابربن عبدالله
14 ـ ابوهريره
15 ـ انس بن مالك
16 ـ عماربن ياسر
17 ـ عوف بن مالك
18 ـ ثوبان مولي رسول الله
19 ـ قره بن اياس
20 ـ علي الهلالي
21 ـ حذيفه بن يمان
22 ـ عبدالله بن حارث بن حمزه
23 ـ عوف بن مالك
24 ـ عمران بن حصين
25 ـ ابوالطفيل
26 ـ جابرالصدفي
و چون احاديث و روايات كثير و مستفيض از حضرت رسول اكرم (ص ) كه مورد قبول و اعتقاد امت اسلامي است دلالت بر ظهور حضرت مهدي دارد موضوع بحث و تحقيق را در اين خصوص قرار داده است زيرا :
اولا : احاديث وارده در مورد مهدي در صحيحين به صورت تفصيل نيامده بلكه به نحو اجمال بيان گرديده ولي در غير صحيحين رواياتي نقل شده كه مفسر و مبين آن احاديث مجمل در صحيحين مي باشد. بنابراين ممكن است كسي تصور كند اين وضع (عدم تفصيل آن در صحيحين ) از شان موضوع و روايات وارده در مورد مهدي كاسته و ارزش آن را پايين آورده است.
ولي اين خطا و اشتباهي واضح بيش نيست زيرا كه روايات صحيح و حسن كه در غيرصحيحين آمده بدون هيچ شكي مورد قبول و اعتماد اهل حديث است.
ثانيا : اينكه بعضي از نويسندگان در زمان معاصر ناآگاهانه اقدام به طعن احاديثي نموده كه در مورد مهدي وارد شده و اين اقدام نه تنها از روي علم و آگاهي نبوده بلكه به علت جهل و ناداني طاعن و يا تقليد او از فردي است كه به احاديث نبوي اعتنايي ندارد.
از جمله اين افراد شخصي است به نام عبدالرحمن محمد عثمان كه تعليقه و حاشيه اي بر كتاب تحفه الاحوذي زده و اخيرا در مصر به چاپ رسيده كه در جزء ششم در باب ما جا في الخلفا در حاشيه خود مي گويد:
خيلي از علما نظرشان بر اين است كه احاديثي كه در مورد مهدي وارد شده مشكوك است و صحت نقل آن از حضرت رسول ثابت نيست بلكه همه آنها از موضوعات و جعليات شيعه است و نيز در جلد ششم در باب «ماجا في تقارب الزمن» و «قصرالامل» در حالي كه قصدش پايين آوردن شان و منزلت مهدي است, مي گويد : خيلي از علماي مورد وثوق و حافظ حديث معتقدند احاديثي كه در خصوص مهدي وارد شده از جعليات فرقه باطنيه و شيعه و امثالهم است و نسبت اين قبيل روايات به نبي اكرم(ص) درست نيست.
بلكه بعضي بيش از اين تجري پيدا كرده و پا فراتر نهاده مانند محيي الدين عبدالحميد كه در تعليقه خود بر كتاب الحاوي للفتاوي كه تاليف سيوطي است مي گويد : در آخرين جز از كتاب العرف الوردي في اخبار المهدي ص 166 بعضي از باحثين معتقدند هر حديثي كه در مورد مهدي يا دجال نقل شده از اسرائيليات است.
و از همه اينها خطرناك تر و شكننده تر تعليق و حاشيه ابوريه رئيس بعثه الازهر در لبنان است كه در سال گذشته بر كتاب النهايه ابن كثير نوشته و نتيجه و خلاصه كلامش آن است كه همه احاديثي كه در مورد مهدي، عيسي بن مريم و دجال وارد شده رمز و كنايه از نصرت حق بر باطل است (به اين معني كه مهدي و عيسي بن مريم و دجال واقعيت ندارد بلكه اين قبيل تعابير كنايه از پيروزي حق بر باطل است ).
پس براي رد اين خيالات واهي و بي اساس و به جهت اينكه بر هر فرد مسلمان كه بايد به اصلاح نفس خود بپردازد لازم و ضروري است اخبار و بيان پيامبر خود را تصديق نموده و نسبت به آن هيچ گونه شك و ترديدي به خود راه ندهد ـ چنانكه قبلا اشاره شد_ در مورد حضرت مهدي بحث و تحقيق داشته باشد كه عنوان اين تحقيق و بحث را قرار داده است: «عقيده اهل السنه والاثر في المهدي المنتظر».
علما و پيشوايان اهل سنت احاديث و آثار وارده در مورد مهدي را در كتاب هاي صحاح، سنن، معاجم و مسانيد خود آورده اند كه تعداد كساني كه اطلاع پيدا كرده در اين رابطه بر كتب آنها يا بر ذكر تخريج شان نسبت به احاديث مهدي سي و هشت نفرند كه ذيلا بيان مي شود:
1 ـ «ابوداود» در سنن خود.
2 ـ «ترمذي» در جامع اش.
3 ـ «ابن ماجه» در سنن خود.
4 ـ «نسائي» كه سافريني از او نقل كرده در لوامع الانوار البهيه و نيز نقل كرده مناوي در فيض القدير.
5 ـ «احمد» در مسند خود.
6 ـ «ابن حيان» در صحيح خود.
7 ـ «حاكم» در مستدرك خود
8 ـ «ابوبكر ابوشيبه» در المصنف.
9 ـ «نعيم بن حماد» در كتاب الفتن.
10 ـ «حافظ ابونعيم» در كتاب المهدي و همچنين الحليه.
11 ـ طبراني در الكبير و الاوسط و الصغير.
12 ـ «دارقطني» در الافراد.
13 ـ «بارودي» در معرفه الصحابه.
14 ـ «ابويعلي موصلي» در مسند خود.
15 ـ «البزار» در مسند خود.
16 ـ «حارث بن ابي اسامه» در مسند خود.
17 ـ «خطيب» در تلخيص المتشابه و نيز در المتقن و همچنين در المفترق.
18 ـ «ابن عساكر» در تاريخ خود.
19 ـ «ابن منده» در تاريخ اصفهان.
20 ـ «ابوالحسن الحربي» در الاول من الحربيات.
21 ـ «تمام الرازي» در الفوائد.
22 ـ «ابن جرير» در تهذيب الاثار.
23 ـ «ابوبكر المقري» در المعجم.
24 ـ «ابوعمر الدائي» در سنن خود.
25 ـ «ابوغند كوفي» در الفتن.
26 ـ «الديلمي» در مسند الفردوس.
27 ـ «ابوبكر الاسكاف» در فوائد الاخبار.
28 ـ «ابوالحسين بن المناوي» در كتاب الملاحم.
29 ـ «بيهقي» در دلائل النبوه.
30 ـ «ابوعمر المقري» در سنن خود.
31 ـ «ابن جوزي» در تاريخ خود.
32 ـ «يحيي بن عبدالحميد الجماني» در مسند خود.
33 ـ «روياني» در مسند خود.
34 ـ «ابن سعد» در طبقات.
35 ـ «ابن خزيمه»
36 ـ «حسن بن سفيان»
37 ـ «عمر بن سبه»
38 ـ «ابوعوانه» (3 )
و چهار نفر اخير از سي وهشت نفر را كه عبارتند از :
«ابن خزيمه»
«حسن بن سفيان»
«عمر بن سبه»
«ابوعوانه»
«سيوطي» در العرف الوردي بيان كرده و توضيح داده كه اين افراد از جمله كساني هستند كه احاديث مهدي را تخريج كرده اند ولي مشخصات كتابشان را بيان نكرده است.
نگاهي به برخي كتب در خصوص مهدي
همان طور كه علماي اسلام توجه و عنايت به همه احاديث وارده از رسول گرامي اسلام داشته و كتابهايي در اين رابطه تاليف نموده اند و شروحي را تصنيف كرده اند، در مورد احاديث وارده نسبت به مهدي نيز عنايت به خرج داده و كتابها نوشته اند.
از جمله «الفكر في ظهور المنتظر» كه شيخ محمد سفاريني (متوفاي 1188 هـ ق ) در كتاب «لوامع الانوار البهيه» و شيخ صديق حسن القنوجي (متوفاي 1307 هـ ق ) در كتاب «الاذاعه لما كان و مايكون بين يدي الساعه» و غيره بيان كرده اند.
و نيز از جمله كساني كه در شأن مهدي كتاب تاليف نموده «قاضي محمد بن علي شوكاني» است كه وي در كتاب خود به نام «التوضيح في تواتر ما جاء في المهدي المنتظر و الدجال و المسيح» علاوه بر تحقيقي كه در مورد احاديث وارده در خصوص مهدي نموده در مورد حضرت مسيح و دجال نيز تحقيق كرده و كتاب شوكاني را صديق حسن در كتاب خود «الاذاعه» بيان داشته و گفته «شوكاني از كساني است كه در شان مهدي كتابي تاليف نموده و روايات متواتره در خصوص آن بزرگوار را نقل كرده است.»
و همچنين جمع نموده سيد علامه «بدر المله المنير محمد بن اسماعيل امير يماني» احاديثي را كه حكم مي كند به خروج مهدي و بيان مي دارد كه مهدي از آل محمد صلي الله عليه و آله وسلم است و اينكه او در آخر الزمان ظاهر مي گردد. سپس امير يماني اضافه مي كند كه زمان ظهور مهدي را تعيين نكرده اند. (4 ) ولي اين مقدار روشن است كه او قبل از دجال ظاهر خواهد شد.
بعضي علما كه احاديث مهدي را متواتر دانسته اند
1 ـ از كساني كه بيان داشته احاديث وارده در مورد مهدي در حد تواتر است حافظ «ابوالحسن محمد بن الحسين الابري السجزي» (متوفاي 363 هـ ق ) صاحب كتاب «مناقب الشافعي» است.
وي ضمن رد شخصي به نام «محمد بن خالد الجندي» كه مدعي شده «لامهدي الا عيسي بن مريم» يعني مهدي همان عيسي بن مريم است، مي گويد :
محمد بن خالد پيش اهل صناعت و نقل و حديث شناخته شده نيست ( و لذا به حرف او نمي شود اعتنا كرد) و حرف او كه مي گويد «مهدي همان عيسي است» چه ارزشي دارد در مقابل اخبار و روايات متواتر و مستفيض كه از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم نقل شده كه اين روايات متواتر نبوي، مهدي را غير از عيسي بلكه شخصي از اهل بيت پيامبر اكرم (ص) معرفي مي كند و توضيح مي دهد كه او در زمين به مدت هفت سال حكومت خواهد فرمود و زمين را آكنده از عدل و داد خواهد كرد.
و حضرت عيسي بن مريم نيز ظاهر گشته مهدي را در كشتن دجال ياري مي كند و مهدي امام اين امت خواهد بود و حضرت عيسي پشت سر او نماز مي خواند.
و نيز متواتر بودن اخبار مهدي را صاحب كتاب المنار المنيف از حافظ ابوالحسن نقل نموده و با عدم اعتراض خود متواتر بودنش را قبول كرده است.
و همچنين از حافظ ابوالحسن تواتر احاديث مهدي را «حافظ ابن حجر» در كتاب «تهذيب التهذيب» در ترجمه «محمد بن خالد الجندي» نقل نموده بدون اعتراض او را پذيرفته چنانچه صاحب كتاب فتح الباري تواتر را نقل كرده و پذيرفته است.
و از جمله علماي بزرگ كه تواتر اخبار مهدي را قبول نموده جلال الدين سيوطي است كه در باب نزول حضرت عيسي بن مريم عليه السلام در آخرين جز كتاب «العرف الوردي» تواتر اخبار مهدي را از حافظ ابوالحسن نقل كرده و اعتراض ننموده است.
و شخصيت ديگري به نام «مرعي بن يوسف» تواتر اخبار مهدي را در كتاب خود به نام «فوائد الفكر في ظهور المهدي المنتظر» از حافظ ابوالحسن نقل كرده و پذيرفته است و نيز صديق حسن در كتاب خود «الاذاعه لما كان و ما يكون بين يدي الساعه» تواتر را از حافظ ابوالحسن نقل كرده و مدعاي او را پذيرفته است.
2 ـ از ديگر شخصيت هايي كه احاديث وارده را در مورد مهدي در حد تواتر مي داند «شيخ محمد برزنجي» (متوفاي 1103 هـ ق ) است كه در كتاب خود «الاشاعه لا شراط الساعه» مي گويد: «باب سوم در بيان علامات و نشانه هاي بزرگي است كه بعد از وقوع آنها قيامت به پا مي شود و اين نشانه ها زياد است كه از جمله آنها ظهور مهدي است كه اولين نشانه هاي بزرگ است.»
بعد توضيح مي دهد: «آگاه باش كه احاديث وارده در مورد مهدي با اختلاف عبارات و تعابيري كه در آنها هست بي نهايت زياد است.»
بعد مي گويد : «آنچه در روايات كثيره صحيحه آمده، مهدي از اولاد فاطمه است»، و مطلب را ادامه مي دهد تا مي گويد «به تحقيق روشن شد بر شما اينكه رواياتي كه دلالت مي كند بر وجود مهدي و خروج وي در آخر الزمان و اينكه مهدي از عترت پيامر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و سلم و از اولاد فاطمه است در حد تواتر معنوي است و معني ندارد كسي اين همه روايات را منكر شود.»
خلاصه در آخر كتاب خود در ختم بيانش بعد از اشاره به بعضي اموري كه در آخر الزمان پيش خواهد آمد، مي گويد : «نهايت چيزي كه توسط اخبار صحيح كثير و مشهور كه در حد تواتر معنوي است، ثابت گرديده وجود امارات و علامات بزرگ است در آخر الزمان كه از جمله آنها بلكه اول آنها خروج مهدي است كه از اولاد فاطمه مي باشد و زمين را پر از عدل و داد خواهد نمود بعد از اينكه پر از ظلم و جور شده باشد.»
3 ـ عالم و دانشمند ديگري كه بيان داشته احاديث مهدي در حد تواتر است، «شيخ محمد سفاريني» (متوفاي 1188 هـ ق) مي باشد كه در كتاب «لوامع الانوار البهيه» مي گويد : «رواياتي كه دلالت بر خروج مهدي دارد زياد است حتي به حد تواتر معنوي رسيده و آنقدر شايع و مشهور بين علماي اهل سنت است كه جز معتقدات آنها محسوب مي گردد،» و به دنبال آن بعضي از آثار و احاديث مربوط به خروج مهدي را ذكر مي كند و نام بعضي از صحابه را كه احاديث مهدي را نقل نموده اند بيان مي دارد.
سپس مي گويد : «روايات مهدي كه از اصحاب رسول اكرم نقل شده و من نام بعضي را بردم و بعض ديگر را نبردم و همچنين از تابعين به صورت متعدد نقل گرديده كه مجموع آنها مفيد علم قطعي و يقيني است.
پس ايمان به خروج و ظهور مهدي واجب است چنانچه اين مطلب نزد اهل علم و دانش ثابت بوده و در جمله عقايد اهل سنت و جماعت مندرج است.»
4 ـ و نيز از علماي بزرگي كه روايات مهدي را در حد تواتر مي داند، «قاضي محمد بن علي شوكاني» (متوفاي 1250 هـ ق ) مي باشد كه وي صاحب تفسير مشهوري است و مولف، كتاب نيل الاوطار و كتاب ديگري دارد به نام «التوضيح في تواتر ما جا في المهدي المنتظر و الدجال و المسيح» كه قبلا هم به اين كتاب اشاره رفت.
در كتاب مزبور مي گويد : «رواياتي كه در مورد مهدي وارد شده و امكان وقوف بر آنها هست، پنجاه روايت است كه در بين آنها روايات صحيح، حسن و نيز ضعيفي هست كه ضعف آن جبران شده است.»
بنابراين روايات وارده در خصوص مهدي بدون شك متواتر است و چگونه متواتر نباشد و حال آن كه روايات كمتر از پنجاه را در همه اصطلاحات مورد قبول در اصول، متواتر توصيف مي كنند.
و اما آثار وارده از صحابه كه در آنها به نام مهدي تصريح شده، جدا زياد است و براي آن حكم رفع است و در مقابل اين همه روايات صريح كه دلالت بر ظهور مهدي دارد با سليقه و اجتهاد سخن گفتن و منكر آن شدن سزاوار نيست (زيرا اجتهاد در مقابل نص باطل است )
بعد شوكاني در كتاب مذكور در مسئله نزول حضرت مسيح عليه السلام مي گويد : «ثابت گرديده كه احاديث وارده در مورد مهدي منتظر، متواتر است چنانچه احاديث وارده در خصوص دجال و نزول حضرت عيسي بن مريم متواتر است.»
5 ـ و از جمله علمايي كه مدعي تواتر اخبار مهدي شده «شيخ صديق حسن القنوجي» (متوفاي 1307 هـ ق ) مي باشد كه در كتاب خود «الاذاعه لما كان و ما يكون بين يدي الساعه» مي گويد : «روايات وارده در مورد مهدي با اختلافي كه در آنها هست از نظر تعبير و عبارات جدا زياد است و به حد تواتر معنوي مي رسد كه اين قبيل روايات در سنن و غير سنن از كتب اسلامي از قبيل معاجم و مسانيد آمده است.»
تا آنجا كه مي گويد : «بي شك مهدي در آخر الزمان خروج خواهد كرد بدون اينكه سال و ماه خروجش مشخص شود زيرا اخبار در ظهور مهدي مواتر است و جمهور امت اسلام خلفا عن سلف بر آن اتفاق نظر دارند مگر عده قليلي كه مخالفت آنها ارزشي نداشته و قابل اعتنا نيست.»
سپس اضافه مي كند «معني ندارد كسي شك كند در امر اين شخصيت فاطمي موعود منتظر كه اين همه دلايل و احاديث بر وجود و ظهور ايشان اقامه گرديده است. و بلكه انكار آن جرئت و جسارت بزرگي است در مقابل روايات مستفيض مشهوري كه در حد تواتر است.»
6 ـ و همچنين از كساني كه تواتر احاديث مهدي را نقل نموده، شخصي است از علماي متاخرين به نام «شيخ محمد بن جعفر كتاني» (متوفاي 1345 هـ ق ) كه در كتاب خود به نام «نظم المتناثر من الحديث المتواتر» كه مي گويد : «به تحقيق ذكر كرده اند كه نزول حضرت عيسي عليه السلام ثابت است چه در كتاب، چه در سنت و چه به اجماع»
سپس ادامه مي دهد كه روايات وارده در خصوص مهدي منتظر متواتر است همچنان كه روايات وارده در مورد دجال و عيسي بن مريم در حد تواتر است.
پي نوشت :
1 ـ با توجه و نظري اجمالي به احاديث و بيانات منقول از ناحيه شريفه حضرت ختمي مرتبت(ص) مي توان دريافت كه اين صلوات و سلام و نيز پيروي از اصحاب آن وجود مقدس شامل آن دسته از اصحاب خواهد شد كه بدون كمترين ترديد و كوچك ترين لغزشي در طريق و سبيل نجات بودند و تخطي از منويات آن پيامبر به حق و آل گرامش كه خود فرمود : «اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي» ننمودند والا آن هم صحبتي و هم نشيني با رسول گرامي اسلام كه موجب هدايت نگردد, كوچكترين شرافتي به همراه نخواهد داشت. بلكه پستي و دنائت است كه هم نشيني و هم صحبتي با چنان شخصيتي بزرگوار كوچكترين تاثيري در ترقي و تعالي شخص نداشته باشد.
2 ـ معلوم نيست نويسنده سهوا در اينجا حسن را به جاي حسين نوشته (زيرا بنا به نقلي يكي از امتيازات آن حضرت در مقابل ايثار و شهادت مظلومانه اش در كربلا آن است كه حضرت مهدي (ع ) از صلب او است ) يا منظور امام حسن عسكري (ع ) است.
3 ـ مجموع سي و هشت نفر كه از علماي و دانشمندان بزرگ اهل سنت هستند احاديث حضرت مهدي عليه السلام را در كتاب هاي فوق نقل نموده اند كه معلوم مي شود روايات وارده در شان و ظهور حضرت حجت عليه السلام در حد تواتر است چنانچه قبلا نيز مولف محترم (شيخ عبدالمحسن العباد) توضيح دادند كه بيست و شش نفر از صحابي پيامبر خدا صلي الله عليه و آله و سلم نيز از شخص آن حضرت روايات مهدي را نقل نموده اند و اين در حالي است كه احاديث وارده از طريق شيعه از اهل بيت عصمت و طهارت در مورد حضرت مهدي عليه السلام به مراتب بيش از اهل سنت است با اين وصف هيچ گونه جاي شك و شبهه در مورد آن سرور و ظهورش باقي نمي ماند و منكر وجود و ظهور حضرت قائم منكر ضروريات دين بوده و مرتد است.
4 ـ اين بيان از اين دانشمندان اهل سنت مطابق عقيده و روايات شيعه است كه فرموده اند وقت ظهور آن حضرت سرالله است و مشخص نمي شود و هر كس در اين خصوص تعيين وقت كند كذاب و دروغگو است. و رواياتي در اين باره وارد است كه مرحوم آيه الله سيد محمد كاظم قزويني از كفايه الاثر، اكمال الدين و بحار الانوار از حضرت رسول اكرم نقل مي كند كه فرمود: يكذب فيها الوقاتون، يعني كساني كه براي ظهور وقت تعيين مي كنند دروغ مي گويند. و از غيبت شيخ طوسي نقل مي كنند كه از امام باقر(ع) سوال شد: هل لهذا الامر وقت آيا هنگام ظهور مشخص مي شود فرمود : كذب الوقاتون، كذب الوقاتون، كذب الوقاتون. كه حضرت در جواب سه بار به طور مكرر فرمود: تعيين كنندگان وقت (ظهور) دروغ مي گويند.
بــــه نــــــــام خدا
بــــه نــــــــام خدا
پدر سدارته به شدت علاقه مند بود كه پسرش جهانشاه شود، و بر اساس يك پيشگويي، سعي داشت او را در كاخ نگه دارد و نگذارد او با رنج و دردهاي موجود در جهان آشنا شود. اما سدارته، كه اتفاقاً دردهاي جهان، مثل پيري، مريضي و مرگ را ديده بود، با مشاهده يك راهب ـ كه گويا از همۀ رنج ها آسوده بود ـ به اين نتيجه رسيد كه، اگر چه سراسر جهان، رنج است ، اما راهي براي رهايي از آن وجود دارد.
آشنایی با بودیسم
آيين بوديسم كه در حدود پنج قرن پيش از ميلاد در هندوستان پديد آمد، در واقع واكنشي در برابر تفكرات انحصارطلبانه برهمنان هندو بود. اگرچه در بوديسم، وجود شخص بودا و شناخت زندگي او در برابر اصل معنوي بودا شدن ، اهميت چنداني ندارد، ولي اصول كلي آيين بوديسم، به نحوي در مطالعه زندگي شخصي بودا روشن مي شود.
در مورد وجود و زندگي بودا اطلاع علمي دقيقي نداريم، و معلومات ما در اين مورد، به داستانها و افسانه هاي موجود در متون بوديسم ـ كه البته داراي يك نوع وحدت نظر است ـ منحصر مي شود.
مطابق اين روايت ها، بودا (به معناي بيدار شده)، لقب پسر حاكم قبيله «شاكيا » است كه در حدود سال 560 (ق. م.) به دنيا آمد، و نام او را «سدارته » گذاشتند. البته بعدها به نام «شاكياموني » و گاهي به نام قبيله اش «گوتمه » هم خوانده مي شد.
پدر سدارته به شدت علاقه مند بود كه پسرش جهانشاه شود، و بر اساس يك پيشگويي، سعي داشت او را در كاخ نگه دارد و نگذارد او با رنج و دردهاي موجود در جهان آشنا شود. اما سدارته، كه اتفاقاً دردهاي جهان، مثل پيري، مريضي و مرگ را ديده بود، با مشاهده يك راهب ـ كه گويا از همۀ رنج ها آسوده بود ـ به اين نتيجه رسيد كه، اگر چه سراسر جهان، رنج است ، اما راهي براي رهايي از آن وجود دارد.
براي يافتن همين راه رهايي بود كه سدارته از كاخ فرار كرد و چند سال فراگيري تعاليم برهمنان و شش سال رياضت را تجربه كرد، اما در هيچ كدام راه رهايي را نيافت. سپس مدتي را به مراقبه و تفكر پرداخت و پس از مبارزه با شيطان، به مقام بودايي رسيد و حدود چهل و پنج سال از عمرش را به تبليغ آيين خود پرداخت؛ تبليغي كه ابتدا از شاگرداني شروع شد كه بودا را ترك كرده بودند.
انديشه هاي بودا، اگر چه متكي بر نوعي جهان بيني است و از اين نظر داراي فلسفه ای خاص است، ولي بيشتر آموزه هاي بودا، جنبه عملي و اخلاقي دارد. مجموعه انديشه هاي بودا در «تري پيتكا » يا همان «سه سبد» كه به آن «كانون پالي» مي گويند، چند قرن پس از او جمع آوري شد.
همه فرقه هاي بودايي در اعتقاد به جوهر نظريات بودا، كه به چهار حقيقت مطلق مشهور است، مشترك هستند.
اين چهار حقيقت عبارت اند از:
حقيقت رنج: اين جهان پر از رنج و محنت است.
حقيقت علت رنج: سبب رنج آدمي، شوق و علاقه جسم خاكي و هواهاي دنيوي است.
حقيقت پايان رنج: وقتي ميل و هوس از بين برود، همۀ رنج ها پايان مي پذيرد.
حقيقت راه رهايي از رنج: راه رهايي از اين رنج در هشت چيز خلاصه مي شود:
بينش درست، انديشه درست، گفتار درست، كردار درست، معاش درست، تلاش درست، حضور ذهن و آگاهي درست، تمركز حواس و يكدلي درست.
بعد از مرگ بودا و در حالي كه تنها راه انتقال آموزه هاي او، سنت شفاهي بود، در اثر تفاسير مختلف گفته هاي او، فرقه های گوناگون بودايي پديد آمد. دو فرقه مهم كه در آيين بودا وجود دارد، عبارت اند از: "هينه يانه" و "مهايانه"
مكتب «هينه يانه» به معناي چرخ يا ارابه كوچك( لقبي كه توسط مهايانه و به منظور تحقير به آنها داده شد و بعدها به همين نام مشهور شدند)، در حقيقت خود را حافظ سنت اصيل بودايي مي دانست. در اين مكتب، رستگاري براي همگان ميسر نيست؛ چون پيمودن اين راه، توانايي هاي خاص خود را مي خواهد.
«مهايانه» به معناي چرخ يا ارابه بزرگ، در واكنش به مكتب هينه يانه شكل گرفت، كه با بازنگري در اصول آيين بودا و تحولي كه در مفهوم «بودي ستوه» انجام گرفت، دامنه دستيابي به رستگاري را وسيع تر و گسترده تر دانست، و همين امر، موجب گسترش اين مكتب شد.
موعود در بوديسم
براي روشن شدن مفهوم موعود و منجي در بوديسم، لازم است با دو مفهوم «بودا» و «بوديستوه » بهتر آشنا شويم. بودا و بوديستوه، در واقع عنوان هايي هستند براي موجوداتي علوي، كه در رستگاري انسان مؤثرند.
بودا به نجات دهندگاني گفته مي شود كه در زمان گذشته به دنيا آمده اند و ابتدا صورت بشري داشته اند، سپس به مرتبه اشراق رسيده و پس از اينكه انسان ها را به راه درست زندگي رهنمون شده اند، به مقام نيروانا (فناي مطلق) رسيده اند. سدارته گوتمه (بودا) از اين نوع است. در اعتقاد بوداييان، بودا يك نوع اصل است كه در زمان هاي مختلف، خود را توسط شخصيت هاي مختلف متجلي مي كند.
اما بود ستوه ها، در حقيقت، بوداهاي بالقوه هستند كه حيات جسمي فعلي ندارند . هر فرد بودايي، قبل از رسيدن به مقام بوداييت، يك بوديستوه است، مثلاً سدارته پيش از بيداري، يك بوديستوه بود. مفهوم بوديستوه اگر چه در متن تفكرات اصيل بودايي وجود داشت، ولي بيشتر توسط مهايانه مورد توجه و پردازش قرار گرفت.
در مكتب هينه يانه، تنها دو بودا از اين قبيل ذكر شده است كه يكي همان گوتمه ( سدارته؛ بودا) است و ديگري «ميتريه» كه يك بوديستوه است و بوداييت او در حال كمون است.
اما در مهايانه توجه بيشتري به اين موجودات علوي شده است . در اين مكتب، سدارته (بودا) چهارمين بودا از بودايان زميني است كه به دنيا آمده است و پنجمين بودا كه خواهد آمد و اكنون بوديستوه است، همان ميتريه است.
ميتريه؛ منجي موعود بوديسم
همان طور كه گفته شد، مفهوم منجي و موعود در بودا را مي توان در همين مفهوم ميتريه ـ كه علی رغم اختلافات موجود، در هر دو مكتب عمده بودايي مشترك است ـ به وضوح ديد.
ميتريه بود يستوه اي است كه در آينده مي آيد، و هم اكنون در حال كمون است. او منتظر است كه زمان بروز و ظهور او در روي زمين اقتضا شود؛ در آن وقت، مرتبه شهود و اشراق را حاصل كرده، خلايق را در عصر خويش، همانند گوتمه، به سرمنزل سعادت رهبري کند، و به همگان مژده رهايي داده آنها را از چرخه برگشت به دنياي سراسر رنج نجات مي دهد.
مفهوم ميتريه در بوديسم ـ و خصوصاً در مهايانه ـ مورد احترام و بزرگي خاصي است، و از او تمثالها و پيكرهايي ساخته شده، و او را در نهايت مجد و بزرگي، به هيئت مردي نشسته كه آماده برخاستن است، نشان داده اند.
اگر چه در مورد جزئيات اتفاقات و زندگي ميتريه به هنگام زندگي در اين دنيا، معلومات يكسان و زيادي در متون مقدس بودايي وجود ندارد، ولي اعتقاد به آمدن او در بوديسم، يك اصل انكارناپذير است.
در «كانون پالي»، نام ميتريه در بخش «چكه وتي سيهه ناده» برده شده است و در آثار بودايي غيرپالي نيز چند اثر به ميتريه اختصاص يافته است.
در «مهاونسه » چنين اتفاقاتی را در مورد زمان آمدن ميتريه مي خوانيم: پس از آنكه شاكيه موني به پري نيروانه رسيد، جهان پاي به سراشيبي اجتماعي و كيهان شناختي نهاد. پنج هزار سال پس از آخرين بودا، آفتابِ آموزه هاي بودايي افول مي كند و طول عمر آدميان به ده سال فرو مي كاهد. در اين زمان، چرخه وارونه و زندگي متحول می شود؛ به طوري كه متوسط عمر مردم به هشتاد سال مي رسد. با اين عمرهاي طولاني و زمينه مناسب براي تعاليم بودا، يك راهنما خواهد آمد. او براي مردم رفاه و بهروزي مي آورد و آموزه هاي بودا را ترويج مي كند. آنگاه كه چنين فضاي بهشت گونه اي فراهم شد، ميتريه از آسمان نزول مي كند و بودايي خويش را به كمال مي رساند.
منابع:
آيين بودا؛ هانس ولفانگ شومان؛ ترجمۀ پاشايي.
ادیان جهان باستان؛ اباذری، فرهادپور، ولی.
تاريخ جامع اديان؛ جان بي ناس؛ ترجمۀ حكمت.
سيري در اديان زنده جهان؛ سليماني اردستاني.
مقاله موعود در اديان؛ حسيني آصف؛ انتظار موعود؛ ش 15.
مرجع :خبرگزاری آینده روشن
بــــه نــــــــام خدا
پرسش :
اگر كسى ادعا كند كه وقتى اساس و اصل دين بايد از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله اخذ شود (كه چنين نيز هست ) چه فرقى مى كند كه احاديث و گفته هاى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از طريق اهل بيت آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله نقل شود يا از طريق ديگران .
تمام اصحاب پيامبر نيز از آن حضرت نقل حديث كرده اند، چنانكه در كتب ((صحاح سته )) و ديگر مجاميع و متون حديثى و روايى اهل تسنن ، آن روايات موجود است و مسلمانان سنّى مذهب نيز به آن عمل مى كنند. پس امتيازى براى شيعيان در اين رابطه وجود ندارد.
پاسخ :
در جواب بايد گفت : اولاً: تمام احكام صادره از نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله بالفظ نيست ؛ زيرا ((سنت )) كه عبارت از روش و طريقه آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله است به ((قول )) يعنى گفتار و ((فعل )) يعنى كردار و ((تقرير))، يعنى امضاى آن بزرگوار صلّى اللّه عليه و آله اطلاق مى شود و چون اصحاب ، هميشه با آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله نبوده اند، مسلّماً تمام گفتار، رفتار، امضا و تقرير آن وجود مبارك را نيز متوجه نشده اند، بلكه خيلى از اصحاب هر روز يا حتى هر ماه هم پيامبر را نمى ديدند؛ چون اگر ساكن مدينه بودند، گرفتاريهاى شغلى و كسبى و اگر ساكن خارج مدينه بودند، دورى راه و بعد مسافت مانع ديدار هميشگى آنان با پيامبر مى شد.
ثانياً: بعضى از اصحاب همان طورى كه از شخص رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله نقل روايت مى كنند، از ديگر اصحاب هم نقل مى كنند و يقيناً در بين آنها افراد كذاب ، وضاع ، استفاده جو و منافق هم وجود داشته است كه گاهى مطلبى را به دروغ به پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نسبت مى دادند، بعد ديگران آن را شنيده و اينجا و آنجا نقل مى نمودند، يا لااقل احتمال خطا، نسيان ، اشتباه و عدم ضبط در آنها داده مى شود واين احتمال دافع ندارد.
ثالثاً: احاديث پيامبر بزرگوار صلّى اللّه عليه و آله مثل قرآن كريم مشتمل است بر خاص و عام ، مطلق و مقيد، مجمل و مبين ، نص و ظاهر و ناسخ و منسوخ و چه بسيار كسانى بودند كه عام را شنيده و براى ديگران روايت مى كردند و خاص هرگز به گوش آنان و حتى ديگران نمى رسيد. يا منسوخ را شنيده و نقل كرده و ناسخ را متوجه نشده اند. يا جعليات و اكاذيب را به نام احاديث شنيده پس از قبول ، اينجا و آنجا نقل كرده اند. براى تاءييد اين بحث ، كلامى را از مولاى متقيان على عليه السّلام متذكر مى شويم .
آن حضرت در جواب كسى كه در رابطه با احاديث مجعوله و آنچه كه در دست مردم است سؤ ال نموده بود، چنين فرمود:
((انّ فى ايدى الناس حقّاً و باطلاً و صدقاً و كذباً و ناسخاً و منسوخاً و عاماً و خاصاً و محكماً و متشابهاً و حفظاً و وهماً و لقد كذب على رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله على عهده حتّى قام خطيباً فقال : من كذب علىّ متعمداً فليتبواء مقعده من النار.
وانّما اتاك بالحديث اربعة رجال ، ليس لهم خامس ؛ رجل منافق مظهرٌ للايمان ، متصنع بالاسلام لايتاءثم و لايتحرّج ، يكذب على رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله متعمداً، فلو علم الناس انه منافق كاذب لم يقبلوا منه و لم يصدّقوا قوله و لكنّهم قالوا: صاحب رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله رآه و سمع منه و لقف عنه فياءخذون بقوله و قد اخبرك اللّه عن المنافقين بما اخبرك و وصفهم بما وصفهم به لك ثمّ بقوا بعده ، فتقرّبوا الى ائمة الضلالة و الدعاة الى النار بالزور و البهتان ، فولوهم الاعمال و جعلوهم حكاماً على رقاب الناس ، فاكلوا بهم الدنيا و انما الناس مع الملوك و الدنيا، الاّ من عصم اللّه فهذا احد الاربعة .
و رجل سمع من رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله شيئاً، لم يحفظه على وجهه ، فوهم فيه ولم يتعمّد كذباً، فهو فى يديه ويرويه ويعمل به و يقول : انا سمعته من رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فلو علم المسلمون ، انّه و هم فيه ، لم يقبلوه منه و لو علم هو انّه كذلك ، لرفضه .
و رجل ثالث سمع من رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله شيئاً ياءمر به ، ثمّ انّه نهى عنه و هو لايعلم ، او سمعه ينهى عن شى ء، ثم امر به و هو لايعلم فحفظ المنسوخ ولم يحفظ الناسخ ، فلو علم انّه منسوخ ، لرفضه ولو علم المسلمون اذ سمعوه منه ، انّه منسوخ ، لرفضوه .
وآخر رابع ، لم يكذب على اللّه ولا على رسوله ، مبغض للكَذِب خوفا من اللّه وتعظيما لرسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ولم يهم بل حفظ ما سمع على وجهه ، فجاء به على ما سمعه ، لم يزد فيه ولم ينقص منه ، فهو حفظ الناسخ ، فعمل به وحفظ المنسوخ ، فجنّب عنه وعرف الخاص والعام والمحكم والمتشابه ، فوضع كل شى ء موضعه .
وقد كان يكون من رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله الكلام له وجهان ، فكلام خاص وكلام عام ، فيسمعه من لا يعرف ما عنى اللّه سبحانه به ولا ما عنى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فيحمله السامع ويوجّهه على غير معرفة بمعناه وما قصد به وما خرج من اجله وليس كل اصحاب رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله من كان يساءله و يستفهمه ، حتّى ان كانوا ليحبّون ان يجى ء الاعرابى والطارئ ، فيساءله عليه السلام ، حتى يسمعوا وكان لا يمرّ بى من ذلك شى ء الاّ سالته عنه وحفظته ، فهذه وجوه ما عليه الناس فى اختلافهم وعللهم فى رواياتهم )).(285)
((همانا احاديث در دسترس مردم مشتمل است بر حق و باطل و راست و دروغ و نسخ كننده و نسخ شده و عام (كه شامل همه مى شود) و خاص (كه يك عده را شامل مى شود) و محكم (كه معناى آن آشكار است ) و متشابه (كه معناى آن واضح نيست ) و محفوظ (از غلط و اشتباه ) و موهوم (كه از روى حدس و گمان است ) و در زمان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به آن حضرت دروغها بستند تا اينكه حضرت خطبه اى ايراد نموده و فرمود: هر كس عمدا و دانسته به من دروغ ببندد، بايد نشيمنگاه خود رادر آتش (دوزخ ) قرار بدهد. همانا حديث را از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله چهار كس براى تو نقل مى كنند كه پنجمى براى آنان وجود ندارد:
اوّل : مرد منافق و دورويى كه اظهار اسلام نموده و خود را به آداب دين نمودار مى سازد، در حالى كه از گناه پرهيز نكرده و باك ندارد، عمدا و دانسته به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دروغ مى بندد.
پس اگر مردم بدانند كه او كاذب و دروغگوست ، حديثش را باور نخواهند كرد، ولكن (به ظاهر او نگاه كرده ) مى گويند: او از اصحاب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است كه آن حضرت را ملاقات نموده و حديث را از او شنيده است و به اين جهت گفتارش را مى پذيرند. به تحقيق كه خداوند مردم دورو و منافق را (در قرآن كريم ) به شما معرفى نموده و وصف آنان را بيان كرده است .
اين افراد دورو و منافق بعد از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به حكام ظالم و پيشوايان گمراه و به آنانكه به وسيله دروغ و بهتان ، خواننده مردم به سوى جهنم بودند، پيوستند. پس با جعل احاديث ، آنها را صاحب اختيار و حاكم بر مال و جان مردم گردانيدند و به وسيله ايشان از دنيا به نفع خود استفاده كردند. مردم هم (در مقابل آنان حركتى از خود بروز ندادند؛ زيرا آنان ظاهر را مى بينند) هميشه با پادشاهان و ملوك همراهند، مگر كسانى كه خداوند ايشان را (از شرّ شيطان و نفس ) نگاه دارد، پس اين منافق يكى از آن چهار نفر مى باشد.
دوّم : كسى كه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله چيزى را شنيده و آن را درست حفظ نكرده و به اشتباه و خطا، ندانسته چيزى را به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نسبت داده است ، در حالى كه تعمد به دروغ نداشته است ، پس آنچه را كه به زعم خودش از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيده نقل نموده و به آن عمل مى نمايد و مى گويد: من اين را از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيده ام . پس اگر مسلمانان مى دانستند كه او حديث را اشتباه فهميده ، از او نمى پذيرفتند و اگر او نيز مى دانست كه اشتباه كرده ، آن را نقل نمى كرد.
سوّم : كسى كه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله چيزى را شنيده كه به آن امر مى نموده و بعد از آن نهى كرده و او از نهى آن حضرت آگاه نيست ، يا چيزى را شنيده كه از آن نهى مى نموده و بعد به آن امر فرموده و او نمى داند، پس نسخ شده را نگاه داشته و از نسخ كننده اطلاع ندارد. او اگر مى دانست كه آن حديث نسخ شده ، نقل نمى نمود و اگر مسلمانان هم موقعى كه آن را از او شنيدند، مى دانستند كه نسخ شده ، به آن عمل نمى كردند.
چهارم : كسى كه بر خدا و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دروغ نبسته و از ترس خدا و به احترام رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دروغ را دشمن داشته و خطا و اشتباه هم نكرده است ، بلكه آنچه را كه شنيده به همان قسم حفظ و نقل نموده است ، نه چيزى به آن افزوده و نه چيزى از آن كاسته است . ناسخ را حفظ و به آن عمل نموده و منسوخ را شناخته و از آن دورى كرده است . عام و خاص را شناخته و هر يك را در موضع خود قرار داده است (طورى كه عام را به جاى خاص و خاص را به جاى عام استعمال نكرده است ). متشابه را از محكم تشخيص داده (در متشابه تاءمل واحتياط و به محكم و حديثى كه معناى آن روشن است عمل نموده است ).
و از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله (گاهى به مقتضاى وقت و زمان ) سخنى صادر مى شد كه داراى دو معنا بود؛ سخنى كه به چيز و وقت معينى اختصاص داشت و سخنى كه همه چيز و همه وقت را شامل مى شد (در حالى كه در ظاهر، آن دو سخن يكى معلوم شده و از قراين و جهات ديگر، مراد آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله ظاهر مى گشت ).
پس كسى كه نمى دانست ، خدا و رسول او، از آن سخن چه خواسته اند، آن را شنيده و از روى نفهمى برخلاف واقع و بر ضد آنچه به آن قصد شده و به غير آنچه براى آن بيان گشته ، معنا و توجيه مى نمود. و چنين نبوده كه همه اصحاب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از آن حضرت (مطلبى ) سؤ ال كنند و براى فهم آن كنجكاوى نمايند تا جايى كه دوست داشتند، باديه نشينى و مسافرى از راه برسد و چيزى از آن حضرت بپرسد تا ايشان بشنوند.
ولى در اين باب چيزى بر من (على عليه السّلام ) نگذشت ، مگر اينكه از آن حضرت پرسيده و آن را حفظ نمودم . پس اين سببها موجب اختلاف مردم و پريشان ماندن آنان در رواياتشان است )).
ابن ابى الحديد معتزلى در شرح اين كلام اميرالمؤ منين عليه السّلام بعد از آنكه در رابطه با منافقان و نفاق آنان در زمان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و بعد از آن حضرت و همچنين كمك گرفتن امرا و حكام ظالم از آنان براى پيشبرد اهداف شوم و پستشان مطالبى بيان مى كند، چنين مى گويد:
((اما آنچه على عليه السّلام (در رابطه با كسى كه از رسول خدا چيزى شنيده و آن را درست ضبط و حفظ ننموده و در آن اشتباه و خطا كرده است ) فرموده است ، صحيح و غيرقابل ردّ است . و اصحاب ما در خبرى كه عبداللّه بن عمر از آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله روايت كرده كه ان الميت ليعذّب ببكاء اهله عليه ؛ يعنى مرده به گريه و زارى اهلش بر او عذاب مى بيند، گفته اند: وقتى اين خبر را از عبداللّه بن عمر براى ابن عباس روايت كردند، گفت : ابن عمر خطا كرده است ، بلكه اصل قضيه از اين قرار است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بر قبر فردى يهودى مرور نموده و فرمود: ان اهله ليبكون عليه و انّه ليعذّب ، يعنى اهل بيت او، برايش اشك مى ريزند، در حالى كه او معذّب به عذاب خداوند است (زيرا به نبوّت پيامبر خاتم صلّى اللّه عليه و آله ايمان نياورده بود)).
ابن ابى الحديد مى گويد: اصحاب ما گفته اند كه ام المؤ منين عايشه نيز حديث منقول از عبداللّه بن عمر را انكار نمود و گفت : ابو عبدالرحمن (كنيه ابن عمر) خطا كرده است چنانكه در خبر كشته شدگان ((بدر)) خطا نموده است .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: ((انهم ليبكون عليه و انّه ليعذب بجرمه ؛ يعنى اهل بيت ميت بر او اشك مى ريزند، در حالى كه او به خاطر جرمى كه دارد عذاب مى شود)).
ابن ابى الحديد مى گويد: اصحاب ما گفته اند كه موضع اشتباه عبداللّه بن عمر در روايت كشته شدگان ((بدر)) چنين است كه او روايت نموده ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بر سر چاهى كه كشته شدگان ((بدر)) را در آن انداخته بودند، ايستاد و فرمود: ((هل وجدتم ما وعدكم ربكم حقّا،؛ آيا متوجه شديد كه وعده پروردگار شما حق است )). بعد آن حضرت به اصحاب فرمود: ((انهم يسمعون ما اقول لهم ؛ آنان مى شنوند چيزى را كه من براى ايشان مى گويم )).
عايشه در مقام اعتراض بر عبداللّه بن عمرگفت : پيامبر نفرموده كه آنان مى شنوند بلكه فرموده : ((انهم يعلمون انّ الذى كنت اقوله لهم هوالحق ؛ آنان مى دانند آنچه من براى ايشان گفتم حق است )). سپس عايشه براى تاءييد اين تصحيح ، استشهاد كرد به اين آيه از قرآن : (إِنَّكَ لاَ تُسْمِعُ الْمَوْتَى ...)(286) ؛ ((اى پيامبر! مسلماً تو نمى توانى سخنت را به گوش مردگان برسانى )).(287)
به نظر ما در روايت دوم ، اين ((عايشه )) است كه خطا كرده ، نه عبداللّه بن عمر؛ زيرا:
اوّلاً : مراد از ((موتى )) و مردگان در اين آيه ، مردگان به معناى لغوى آن نيست ، بلكه خداوند انسانهاى جاهل و لجوج و نفهم را به مردگان تشبيه نموده است ؛ يعنى همان طورى كه مرده نمى شنود و نمى فهمد، انسان جاهل دل مرده نيز نخواهد شنيد و اگر كسى در خود آيه هم دقت كند، همين معنا را متوجه خواهد شد. چون خداوند متعال خطاب به پيامبرش مى فرمايد: (إِنَّكَ لاَ تُسْمِعُ الْمَوْتَى وَلاَ تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَآءَ إِذَا وَلَّوْاْ مُدْبِرِينَ# وَمَآ اءَنتَ بِهَدِى الْعُمْىِ عَن ضَلَلَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلا مَن يُؤْمِنُ بَِايَتِنَا فَهُم مُّسْلِمُونَ)(288) ؛ ((اى پيامبر! مسلماً تو نمى توانى سخنت را به گوش مردگان برسانى و نمى توانى كران را هنگامى كه روى بر مى گردانند و پشت مى كنند، فراخوانى و كسانى را كه كورند، نمى توانى از مسير گمراهى به شاهراه هدايت رهنمون باشى ، مگر آنهايى را كه به آيات و نشانه هاى ما ايمان بياورند، پس آنان مسلمان خواهند بود)).
مى بينيد همان طورى كه مراد در اين آيه از كر و كور، معناى لغوى آن نيست ؛ زيرا كرها و كورهاى زيادى با هدايت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله هدايت يافتند و الا ن هم افراد زيادى هستند كه از نعمت شنوايى يا بينايى محرومند، ولى از نظر تقوا و طهارت و علم و دانش ، بالاتر از افراد سالم مى باشند، بلكه مراد كسانى هستند كه گوش جان را به نواى روحبخش پيامبر نمى سپارند و با بصيرت و آگاهى به اسرار و حقايق عالم نگاه نمى كنند، نشانه هاى خدا را مى بينند، ولى چيزى از آن درك نمى كنند.
همچنين در صدر آيه هم مراد از مرده ، كسى كه روح از جسدش بيرون رفته ، نيست بلكه مراد از آن ، كسى است كه حرف ، موعظه و كلام پيامبر بر او اثر نكند، از ((تبشير)) و مژده ، احساس ((سرور)) و از ((انذار)) و تخويف ، ((هراسان )) و ترسناك نشود.
فخر رازى نيز در تفسير كبير در ذيل آيه فوق مى گويد: ((خداوند متعال ، پيامبرش را متوجه ساخت كه تبليغ او براى يك عده بى اثر است ؛ زيرا آنان مثل مردگان يا كران و كوران هستند كه نمى فهمند، نمى شنوند و نمى بينند و ابداً توجهى به دلايل ، براهين و آيات ندارند)).(289)
سيوطى نيز در تفسير معروف به ((جلالين )) مى گويد: ((خداوند از باب مثال كفار را به مردگان ، كران و كوران تشبيه مى كند)).(290)
البته آيه ديگرى نيز در قرآن كريم است كه خداوند متعال به پيامبرش مى فرمايد: (... وَمَآ اءَنتَ بِمُسْمِعٍ مَّن فِى الْقُبُورِ)(291) ؛ ((تو نمى توانى سخن خود را به گوش آنانكه در گور خفته اند برسانى )). پس مسلّماً مراد از ((من فى القبور)) باز كسانى هستند كه در قبرهاى ضلالت و گمراهى مدفون شده اند.
محلّى و سيوطى در ذيل اين آيه مى گويند: ((مراد از من فى القبور كفار هستند كه خداوند متعال آنان را به مردگان تشبيه مى كند)).(292)
فخر رازى نيز در ذيل اين آيه دو احتمال مى دهد: ((يكى اينكه مراد بيان حال كفار باشد بالنسبه به سماعشان كلام پيامبر را؛ چون همانطورى كه مرده نمى شنود، كفار هم چيزى نخواهند شنيد؛ زيرا از نظر روحى مرده اند؛ و دوم اينكه : خداوند پيامبرش را دلدارى داده و مى فرمايد اگر آنها (كفار) كلام تو را نمى شنوند، ناراحت نباش اين فقط خداوند است كه مى تواند كلامش را به هر كسى كه بخواهد بشنواند)).(293)
خلاصه ، - وزان آيه فوق - وزان اين آيه مباركه است كه خداوند مى فرمايد: (إِنَّكَ لاَ تَهْدِى مَنْ اءَحْبَبْتَ وَلَ كِنَّ اللَّهَ يَهْدِى مَن يَشَآءُ ...)(294) ؛ ((اى پيامبر! تو نمى توانى هر كه را خواستى هدايت كنى ، ولى خداوند هر كه را بخواهد مى تواند هدايت كند))؛ يعنى تو مقلب القلوب نيستى ، ولى خداوند ((مقلب القلوب )) است و بر هر كارى قادر مى باشد.
ثانياً : از ام المؤ منين عايشه سؤ ال مى كنيم ، آيا خداوند پيامبرش را به سوى زندگان ارسال نمود يا براى زندگان و مردگان و اگر براى زنده ها ارسال كرد كه يقيناً هم ، چنين است ، پس پيامبر براى چه مى خواسته به مردگان چيزى را بشنواند و آيا در تاريخ ديده شده كه آن حضرت بر بالاى قبور برود و بگويد: يا ايهاالموتى ! قولوا لااله الاّ اللّه تفلحوا؛ اى مردگان ! لااله الااللّه بگوييد تا رستگار شويد و بعد خداى متعال او را بفهماند كه رفتن تو بر قبور و موعظه مردگان بى اثر است ؛ زيرا آنان چيزى نخواهند شنيد.
بنابراين ، اگر مراد از موتى در آيه ، مردگان به معناى لغوى باشد، آيه بى معنا و بى مفهوم خواهد شد؛ زيرا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را از چيزى باز مى دارد كه او انجام نخواهد داد و اين كار لغو و يا به تعبير ديگر، تحصيل حاصل است .
ثالثاً : اگر مراد از كلمه ((موتى )) در اين آيه ، مردگان به معناى لغوى باشد، اشكال رفع نمى شود؛ زيرا مخاطب قرار دادن كسى را كه نمى شنود، لغو است و صدور لغو از پيامبر درست نخواهد بود، آن وقت پيامبر در حالى كه خداوند به او فرموده است كه نمى توانى به مردگان چيزى بشنوانى ، آنها را مخاطب قرار بدهد و به آنها بگويد: آيا ديديد كه وعده هاى خداوند حق بود. آيا اين كار بيهوده و بى خود نخواهد بود؟
همينكه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله آنان را مخاطب قرار داده و با آنان سخن گفته است ، خود بزرگترين شاهد است بر اينكه آنها كلام آن حضرت را شنيده و متوجه مى شدند و از اين جهت فرقى نمى كند كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بگويد آنان مى شنوند آنچه را برايشان مى گويم يا بفرمايد آنان مى دانند. مى بينيد عايشه كه چند سال زوجه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بوده ، درست نمى تواند حديث را تشخيص بدهد و تعجب اينجاست كه ابن ابى الحديد معتزلى هم كه از علماى بزرگ اهل تسنن است ، با سكوت خود تصحيح عايشه را مى پذيرد.
همچنين در روايت اول متوجه شديد كه چگونه عبداللّه بن عمر حديث را اشتباه نقل نموده است در حالى كه خداوند متعال مى فرمايد: (... وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ اءُخْرَى ...)(295) ؛ ((هيچ كس متحمل گناه و جرم ديگرى نخواهد شد))، و اگر حديث را طبق نقل ابن عمر بپذيريم ، درست در نقطه اى مقابل اين آيه قرار خواهيم گرفت ؛ چون معناى حديث اين مى شود كه اگر اهل ميت ، بر او نوحه و گريه نمايند، خداوند در عوض بر آن ميت غضب نموده و او را عذاب خواهد كرد.
ابن ابى الحديد (در شرح اين جمله از كلام على عليه السّلام : ((وآخر رابع لم يكذب على اللّه وعلى رسوله ...؛ شخص چهارم كسى است كه بر خدا و رسول او دروغ نمى بندد)) مى گويد: ((فهم العلماء الراسخون فى العلم ؛ آنان عبارتند از علمايى كه در علم راسخ و محكم مى باشند)).(296)
وى همچنين مى گويد: ((بدانكه اميرالمؤ منين على عليه السّلام با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در خلوتهايى بود كه غير آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله و على عليه السّلام كس ديگرى آنجا نبود و هيچ كس مطلع نمى شد كه بين آن دو چه مى گذرد و در چه رابطه اى با هم گفتگو مى نمايند.
على عليه السّلام از پيامبر بسيار سؤ ال مى كرد، هم از معانى قرآن و هم از معانى كلام خود آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله و اگر احياناً او از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله چيزى نمى پرسيد، اين پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بود كه ابتدا به سخن مى كرد و به او تعليم مى نمود، در حالى كه هيچ كدام از اصحاب اين چنين نبودند، بلكه آنان به چند دسته تقسيم مى شدند:
دسته اول : كسانى بودند كه تحت تاءثير آن حضرت قرار گرفته و به خاطر هيبت و جلال آن بزرگوار، جراءت نمى كردند چيزى بپرسند، بلكه دوست داشتند، اعرابى و باديه نشينى يا غريبى بيايد و از آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله چيزى بپرسد تا آنان نيز بشنوند.
دسته دوم : افرادى بودند كه ذهن فعال و فهم درست نداشته ، در بحث و نظر هم داراى همّت عالى و بلند نبودند.
دسته سوم : مقلدين بودند كه فكر مى كردند وظيفه آنان سكوت و ترك سؤ ال است .
و بالا خره دسته چهارم : عبارت بودند از مبغضين و بدگويان كه براى دين ، ارزشى قائل نمى شدند و لذا از وقت و زمان خود، در رابطه با سؤ ال از دقايق و غوامض دينى استفاده نمى نمودند)).
ابن ابى الحديد مى افزايد: ((على عليه السّلام به علاوه اينكه مخصوص بود از طرف نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله به شنيدن مطالب دينى ، داراى ذكاوت و زيركى و طهارت باطن و نورانيت نفس بود، و زمانى كه محل قابليت داشته باشد و گوينده هم تاءثير گذار باشد و موانع هم مرتفع باشند، اثر تمام وكمال حاصل مى گردد.
پس روى اين جهت است كه على عليه السّلام (همان طورى كه حسن بصرى مى گفت ) عالم ربّانى اين امت و صاحب فضل و كمال در ميان آنان است ، و از اين جهت است كه فلاسفه ، او را امام امامان و حكيم عرب لقب داده اند)).(297)
از آنچه نگاشته شد، معلوم گرديد كه لازم است ((سنت )) پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كه عبارت از گفتار، رفتار و تقرير آن حضرت است ، از كسانى گرفته شود كه اطمينان كامل به صداقت ، حفظ، فهم و ضبط آنها وجود داشته باشد و در اين رابطه كسى بالاتر از اهل بيت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نخواهد بود.
يكى از جهات ارجاع رسول گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و آله مردم را به اهل بيت عليهم السّلام هم همين جهت است و يقيناً كسى كه در امور دين و دنيا، بعد از وجود مقدس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله پيرو على عليه السّلام و امامان بعد از آن حضرت باشد، به خطا نرفته است .
از طرف ديگر به طور مسلّم و به ضرس قاطع مى توان ادعا كرد كه عامل اساسى و علت اصلى داخل شدن ((اسرائيليات )) كه عبارت از جعليات اشخاصى مثل ((كعب الاحبار)) و ((عبداللّه بن سلام )) است و همچنين داخل شدن ((مسيحيات )) كه جعليات مثل ((تميم دارى )) و امثال اوست ، در متون اسلامى ، دورى ناقلان آثار و راويان اخبار است از حديث شناسان واقعى و كسانى كه در دامان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله پرورش يافتند، و با تفكر و انديشه او آشنايى كامل داشتند؛ زيرا كسانى كه سيره پيامبر اكرم و اسلام ناب را به طور كامل مى شناختند، مانع دست خوردن احاديث و راهيابى اسرائيليات و مسيحيات در آن مى شدند و همين موجب مى گرديد كه حديث سازان و دروغگويان ، بيشتر دروغها و جعليات خود را دور از چشم افراد حديث شناس و پرورش يافته در دامان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله وارد حديث ، و در ميان اشخاص بى خبر از همه جا، عنوان كرده و به خورد مردم ناآگاه بدهند.
مثلاً: ((ابوهريره )) وقتى مى خواهد ((احاديث جعلى )) خودش را به عنوان اقوال و كلمات رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله براى مردم بيان كند، به ((شام )) مى رود و در پناه ((معاويه )) نقل حديث مى كند، مردم هم بدون چون و چرا مى پذيرند، بعد هم توسط ناقلين و محدثين اهل سنت ، آن احاديث مجعوله در صحاح و مسانيد آنان راه پيدا مى كند، بدون اينكه فكر شود كه ابوهريره در مدينه هم بود، چرا اين احاديث را آنجا نقل نكرد؟ مسلماً وجود اهل بيت رسول خدا و اصحابى كه مواظب بودند، احاديث دروغ بين مردم پخش نشود، مانع بزرگى بر سر راه او به حساب مى آمد.
دانشمند مصرى و مورخ عالى مقام ، آقاى محمود ابوريّه مى گويد: على عليه السّلام نسبت به ابوهريره بدبين بود، و از آن حضرت نقل شده كه فرمود: ((الا انّ اكذب الناس (او قال ) اكذب الاحياء على رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله لابوهريرة الدوسى و قال مرة : لا اجد اكذب من هذا الدوسى على رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله (298) ؛ آگاه باشيد كه دروغگوترين مردم (يا اينكه فرمود) دروغگوترين زندگان بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ابوهريره دوسى است ، و بار ديگر فرمود: من دروغگوتر از اين دوسى نسبت به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله پيدا نكردم )).
از عبداللّه بن عمر نقل شده است كه : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مردم را امر كرد به كشتن سگها، جز سگ گله و سگ شكارى ، پس به ابن عمر خبر داده شد كه در حديث ابوهريره ((سگ مزرعه )) نيز استثنا شده است . ابن عمر گفت : ابوهريره مزرعه اى داشت و براى اينكه از مزرعه اش حفاظت شود و آسيبى از طرف كسى يا حيوانى به آن وارد نيايد، سگ مزرعه را نيز به آن دو سگ اول اضافه نموده است .(299)
از همه مهمتر كثرت احاديث مرويه از طريق ((ابوهريره )) است در حالى كه طبق تحقيق آقاى محمود ابوريّه ، او ((يك سال و نُه ماه )) در زمره اصحاب پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بوده و در اين مدت كم ، تعداد احاديث او را ((5374)) حديث شمرده اند كه از آن جمله تعداد ((446)) حديث در بخارى نقل شده است .(300)
حالا بخارى روى چه قاعده و قانونى اين احاديث را صحيح دانسته ، معلوم نيست .
تعجب اينجاست كه حفاظ و محدثين اهل تسنن ، تعداد روايات منقوله از حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله را حدود ((750)) هزار حديث مى دانند.
احمد بن حنبل در مسند مى گويد: احاديث اين كتاب (مسند) را از ميان 750 هزار حديث جمع آورى و برداشت كردم .
از مالك نيز نقل شده است كه احاديث كتاب ((موطاء)) را از لابلاى يكصد هزار حديث منقول از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله جمع آورى كرده است .
در مقدمه كتاب فتح البارى (صفحه چهار)، از بخارى نقل شده است كه او روايات كتاب صحيح را از ميان ششصد هزار حديث انتخاب نموده است .
از مسلم نيز نقل مى كنند كه گفت : احاديث صحيح را از ميان 300هزار حديث انتخاب و در كتاب صحيح جمع آورى نمودم .(301)
ابوبكر بن داسه مى گويد از ابو داوود شنيدم كه گفت : من از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله 500 هزار حديث ياد داشت نمودم و از ميان آنها احاديث سنن را كه به 4000 حديث مى رسد، نقل كردم .(302)
ما از آن دسته از برادران اهل سنّت كه داراى انصاف و درايت هستند، سؤ ال مى كنيم : آيا احتمال نمى دهيد در ميان آن احاديث متروكه كه به صدها هزار مى رسد، احاديث صحيح و درستى وجود داشته باشد كه به خاطر كجى سليقه ، يا عدم مطابقت آن با اصول مذهب ناقل ، طرد شده باشد و آيا احتمال نمى دهيد كه در ميان احاديث جمع آورى شده در صحاح و مسانيد، احاديث ضعيف باز به خاطر دو عامل فوق ، نقل و روايت شده باشد؟
وانگهى ، چطور مى شود كه ((مالك )) از ميان صد هزار حديث ، فقط پانصد حديث را انتخاب كند و ((احمد بن حنبل )) از ميان 750 هزار حديث ، چهل هزار حديث را به عنوان احاديث معتبر جمع آورى كند و ((بخارى )) احاديث صحيح را كه حدود 2513 حديث مى شود، از ميان ششصد هزار حديث برگزيند و ((مسلم )) احاديث صحيح را كه چهارهزار حديث مى شود به غير از مكررات از سيصد هزار حديث جدا كند و ((ابو داوود)) چهار هزار حديث صحيح را از ميان پانصد هزار حديث در كتاب خود درج نمايد.
آيا اين همه اختلاف در تشخيص احاديث صحيحه از غير آن كه مالك آنها را پانصد حديث و احمد بن حنبل چهل هزار حديث مى داند از كجا سرچشمه مى گيرد؟
در حالى كه از بخارى نقل شده و در مقدمه محقق كتاب صحيح بخارى هم آورده شده است كه احيدر بن ابى جعفر مى گويد: ((روزى محمد بن اسماعيل بخارى به من گفت بسا حديثى را كه در بصره شنيدم و در شام نوشتم و بسا حديثى را كه در شام برايم نقل شده و آن را در مصر ياد داشت كردم )).
اُحيدر مى گويد: ((به او گفتم : تمام حديثى را كه شنيده بودى نوشتى ؟ در جواب بخارى ساكت شد و چيزى نگفت )).(303)
ناگفته نماند كه حفاظ اهل سنت و نويسندگان متون روايى آنان ، روايات زيادى را از افراد غير آشنا به حديث ، و بلكه ((مغرض )) و ((منافق )) نقل كرده اند و در مقابل از كسانى كه با ((علم حديث )) آشنا بوده ، بلكه خود اهل حديث و معدن اسرار و حِكَم هستند، يا هرگز نقل نكرده ، و يا اينكه كمتر از روايات آنان در كتب خودشان روايت نموده اند.
مثلاً: بخارى در صحيح ، حديثى را از امام صادق ، امام كاظم ، امام جواد، امام هادى و امام عسكرى كه بخارى با آن حضرت معاصر بوده ، روايت نكرده است همچنانكه از غير ائمه از ديگر ذرارى رسول خدا نيز چيزى در كتاب او ديده نمى شود. اما در عوض از كسى كه دشمن اهل بيت پيامبر و در راءس ((خوارج )) است ، يعنى ((عمران بن حطان )) روايت نقل مى كند؛ عمران بن حطانى كه ((ابن ملجم )) و ضربت او را كه بر سر على عليه السّلام وارد كرد، تعريف و تمجيد نموده مى گويد:
| يا ضربة من تقى ما اراد بها |
| الاّ ليبلغ من ذى العرش رضواناً |
| انّى لاذكره يوماً فاحسبه |
| اوفى البرية عنداللّه ميزاناً |
((اى ضربتى كه ضارب متقى تو اراده نكرده بود به آن ضربت مگر رضاى پروردگار را و من روز قيامت را ياد مى كنم كه ابن ملجم در آن روز از همه مردم برتر و بالاتر خواهد بود!!)).(304)
آيا مى شود به روايتى كه ناقل آن عمران بن حطان باشد اعتماد كرد؟ آيا مى شود كسى را كه درست در نقطه مقابل رسول خدا قرار گرفته است ، مسلمان ناميد؟
محب طبرى اين حديث را (كه صحيح هم هست ) از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله روايت مى كند كه آن حضرت فرمود: ((يا على ! اتدرى من اشقى الاولين ؟ قلت : اللّه و رسوله اعلم ، قال صلّى اللّه عليه و آله عاقر الناقة قال صلّى اللّه عليه و آله : يا على ! اتدرى من اشقى الا خرين ؟ قلت : اللّه و رسوله اعلم ، قال صلّى اللّه عليه و آله قاتلك يا على ))(305) ؛ ((على جان ! مى دانى شقى ترين اولين كيست ؟ على عليه السّلام عرض كرد: خدا و رسول او داناترند، فرمود: شقى ترين اولين ، كسى است كه ناقه صالح را عقر نموده و به قتل رسانيد. على جان ! مى دانى شقى ترين آخرين كيست ؟ على عليه السّلام عرض كرد خدا و رسول او داناترند، فرمود شقى ترين آخرين كسى است كه تو را به قتل مى رساند)).
آن وقت بخارى از ميان ششصد هزار حديث ، ((2513)) حديث را به عنوان صحيح و معتبر انتخاب مى كند كه در آن ميان ، روايات منقوله از طريق مدح و تمجيد كننده شقى ترين آخرين ، يعنى عمران بن حطان و اضراب او نيز جزء انتخاب شدگان قرار مى گيرد.
مسلماً از مطالبى كه گذشت ، به اين نتيجه مى رسيم كه تنها راه اطمينان به صدور احاديث ، اخذ حديث از طريق اهل بيت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است كه هم عارف به حديثند و جز احاديث صحيح كه خود آنان ((خلفاً عن سلفٍ)) از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله شنيده اند، چيز ديگرى را براى مردم نقل نمى نمايند و هم از نظر صداقت و وثاقت و امانتدارى كسى در ميان اين امت ، به پاى آنها نخواهد رسيد.
پرسش :
ممكن است گفته شود كه اكثر احاديث جمع آورى شده در كتب حديثى شيعيان ، احاديث ((مرسله ))(306) هستند؛ زيرا اسناد آن احاديث تا به امام باقر يا امام صادق عليهماالسّلام يا يكى از ائمه عليهم السّلام متصل است و بعد از آن ، سندى وجود ندارد؛ و به تعبير ديگر احاديث تا خود پيامبر مسند نيستند.
پاسخ :
جواب اين اشكال هم بسيار ساده است زيرا :
اولاً : سند حديث را از كسى مى خواهند كه نسبت به صداقت ، ديانت و تقواى او شكى وجود داشته باشد، و احتمال جعل و وضع حديث از طرف او برود، در حالى كه در زير اين آسمان و روى اين زمين ، بعد از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله راستگوتر از ((امامان دوازده گانه )) پيدا نخواهد شد؛ اين مطلبى است كه در بخش ((تشيع چيست ))، روى آن بحث و تحقيق شده است ، و نه تنها شيعيان بلكه ((برادران اهل سنت )) نيز به اين مطلب اذعان و اعتراف دارند.
ثانياً : ائمه اطهار عليهم السّلام گاهى سند خودشان را به پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله متصل مى نمودند تا كسى گمان نكند كه آنان از پيش خودشان چيزى را براى مردم به عنوان روايت بيان مى كنند.
از باب نمونه حديث ((سلسلة الذهب )) از طريق امام رضا عليه السّلام روايت شده است كه مى فرمايد: ((حدثنى ابى عن ابيه عن ابيه عن ابيه عن ابيه عن ابيه على بن ابى طالب عليه السّلام عن جدى رسول اللّه عن جبرئيل عن اللّه تبارك و تعالى ، قال : كلمة لا اله الا اللّه حصنى ، فمن قالها دخل حصنى و من دخل حصنى امن من عذابى )).(307)
((امام رضا عليه السّلام فرمود: پدرم امام كاظم عليه السّلام از پدرش امام صادق عليه السّلام از پدرش امام باقر عليه السّلام از پدرش امام سجاد عليه السّلام از پدرش امام حسين عليه السّلام از پدرش على عليه السّلام از جدم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روايت نمود كه آن حضرت از جبرائيل از خداوند متعال نقل كرد كه فرمود: لااله الااللّه حصار من است ، پس هركس اين كلمه را بگويد، داخل در حصار من شده است و كسى كه داخل در حصار من شود؛ يعنى توحيد را به تمام معنا معتقد شود از عذاب من در امان خواهد بود)).
ثالثاً : حاكم نيشابورى در كتاب معرفة علوم الحديث مى گويد: ((امام صادق عليه السّلام از پدرش باقر عليه السّلام از پدرش زين العابدين عليه السّلام از پدرش حسين بن على عليه السّلام از على بن ابى طالب عليه السّلام روايت مى كند و اين اسناد، معروف به سلسله ذهبيه است و آن صحيح ترين سندها و قويترين آنهاست )).(308)
رابعاً : امام صادق عليه السّلام قاعده مشهورى بيان فرمود و اين قاعده ، روش تمام ائمه اثناعشر عليهم السّلام را مشخص مى كند؛ زيرا فرمود: ((حديثى ، حديث ابى وحديث ابى ، حديث جدى و حديث جدى ، حديث ابيه و حديث ابيه ، حديث على بن ابى طالب عليه السّلام و حديث على ، حديث رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله (309) ؛ حديث من حديث پدرم هست و حديث پدرم ، حديث جدم امام زين العابدين عليه السّلام مى باشد، و حديث جدم ، حديث پدر بزرگوارش امام حسين عليه السّلام هست و حديث آن حضرت ، حديث على عليه السّلام و حديث على عليه السّلام حديث پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله است )).
پس مى توانيم نتيجه قطعى بگيريم كه احاديث مرويه از طريق اهل البيت عليهم السّلام همه ((مسند)) هستند و شبهه ((ارسال )) در آن وجود ندارد.
|
در جهت ترویج معارف اسلامی هیچ گونه محدودیتی نسبت به برداشت مطالب و تصاویر وجود ندارد
E.Mail : ofogh.mt68@gmail.com |