تصوير صفحه اصلي
صفحه اصلی انتقادات و پیشنهادات اوقات شرعی
خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست
درباره وبلاگ

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

حرف های ماهنوز ناتمام...
تا نگاه می كنی،
وقت رفتن است
باز هم همان حكایت همیشگی!
پیش از آنكه با خبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
آی ...
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان
چقدر زود دیر می شود!»


در وبلاگ
در كل اينترنت

تازه ترین مطالب
فیلمی منتشر نشده از هاشمی رفسنجانی


افاضات جدید جناب آقای هاشمی رفسنجانی


توطئه غرب علیه انتخابات ایران


احمدی نژاد در ونزوئلا


سایت های مفید
اطلاعات دينی
سوالات قرانی
موسیقی شیطانی
شيطان‌پرستي «SATANISM»
قمه زنی از دیدگاه رهبر
فتوای مراجع درباره قمه زنی
متن خطبه غدیر
غدیر sms . پیاماک غدیر
داستان غدیر
واقعه غدیر خم
اعمال عید غدیر
غدیر در کتب اهل سنت
ولایت فقیه ومراجع در غیبت کبری
ادوار نهضت مرجعیت
کتب اربعه شیعه
تدوین حدیث در میان شیعه
فرقه ظاله بهایت
صوفی گری وعقائد متصوفه
زندگینامه علما وبزرگان شیعه
اعمال حج
شیعه شناسی
رمضان
نماز و رابطه ان با زندگی
نماز و عبودیت خداوند
نماز کلید موفقیت
پیام مقام معظم رهبری به اولین اجلاس نماز
نماز شب،شب زنده داری واثار ان
ثواب دنیوی تلاوت سوره های قران
وهابیت
سند ذکر (و عجّل فرجهم)
اسرار تسبیحات حضرت زهرا(س)
زندگينامه چهارده معصوم
زندگینامه پیامبر اکرم(ص)
زندگینامه حضرت زهرا(س)
زندگینامه امام علی(ع)
زندگینامه امام حسن(ع)
زندگینامه امام حسین(ع)
زندگینامه امام سجاد(ع)
زندگینامه امام محمد باقر(ع)
زندگینامه امام صادق(ع)
زندگینامه امام کاظم(ع)
زندگینامه امام رضا(ع)
زندگینامه امام جواد(ع)
زندگینامه امام هادی(ع)
زندگینامه امام حسن عسکری(ع)
زندگینامه امام زمان (عج)
زندگینامه حضرت معصومه(س)
کليات تولد ائمه
با عرض پوزش ، فعلاً امکان استفاده از این قسمت وجود ندارد امام علی(ع)
امام حسن (ع)
امام حسین(ع)
امام سجاد (ع)
امام باقر(ع)
امام صادق(ع)
امام کاظم (ع)
امام رضا (ع)
امام جواد (ع)
امام هادی (ع)
امام حسن عسکری (ع)
امام زمان(عج)
دانلود...دانلود...دانلود
نرم افزار موبایل
دانلودستان
نرم افزارمذهبی ،مفاتیح،قرآن
تم عاشورایی.تم محرم
ادعیه ماه رمضان
ادعیه ماه مبارک رمضان
نهج البلاغه
زنگ مذهبی برای موبایل

دانلود ترتیل کل قران ،دانلود قران
دانلودکل قران به همراه ترجمه
ترتیل کل قرآن با صدای استاد پرهیزگار به تفکیک جز
ترتیل کل قرآن از استاد پرهیزگار به تفکیک سوره
ترتیل کل قرآن کریم با صدای استاد سعدالغامدی
ترتیل قرآن با قرائت استاد محمد صديق منشاوی

سخنراني و نصايح امام خميني
سخنرانی آیت الله مجتهدی تهرانی
سخنرانی از حاج آقای دانشمند
سخنرانی حاج مرتضی آقا تهرانی

مدعیان دروغین امامت و مهدویت
دانلود تواشیح ایرانی ولبانی
دانلود اشعار آغاسی
مناجات با امام زمان(ع)
دانلوددیوان اشعار شهریار
پیامک دینی ،پیامک مذهبی
سوالات دانشگاه پیام نور
دانلود مولودی، مداحی، نوا
عید سعید غدیر
تولد امام حسن
سرودهای زیبا در مدح امام زمان
اشعاری در وصف حضرت زهرا (س)

دانلود گلچین مداحی محرم (1)
دانلود گلچین مداحی محرم (2)
دانلود گلچین مداحی محرم (3)
دانلود گلچین مداحی محرم (4)
دانلود گلچین مداحی محرم (5)
مداحی صوتی و تصویری از نزار قطری
مداحی شهادت حضرت عباس
مداحی شهادت حضرت عباس 2

مداحی امام علی(ع)
دانلود مداحی ایام فاطمیه
گلچین مداحی (محرم85)
مداحی محمود کریمی (محرم 86)
مداحی سلحشور (محرم 85)
مداحی سعید حدادیان(محرم 85)
مداحی مهدی میرداماد(محرم 86)
مداحی بنی فاطمه(محرم 85)
سینه زنی تصویری محمود کریمی
مداحی شهادت امام کاظم (ع)
... انقلاب اسلامی...
زندگینامه امام خمینی (ره)
تصاویری لحظه ورود امام خمینی
امام امد
حوادث 12 بهمن 57
فیلم های انقلابی
سرود های انقلابی
شعار های انقلابی
فیلم هایی از امام خمینی (ره)
تصاویری از امام خمینی
توضیح المسایل امام خمینی (ره)
دیوان امام خمینی (ره)
سخنرانی حضرت امام خمینی (ره)
روز شمار وقایع انقلاب
والپیپر . بکگراند دهه فجر

زندگینامه سرداران شهید
ازاد سازی خرمشهر
تصاویری از شهید رجایی
هفته دولت
جمعه خونین :17شهریور سال 57
فرار شاه
وصیت نامه دکتر چمران
دهه فجر
ماه های قمری
ماه محرم
ماه صفر
ماه ربیع الاول
ماه ربیع الثانی
ماه جمادی الاول
ماه جمادی الثانی
ماه رجب
ماه شعبان
ماه رمضان
ماه شوال
ماه ذی القعده
ماه ذی الحجه
گالری وبلاگ
تصاویری دیدنی از مکه ومدینه
تصاویری از بقیع
تصاویری از مرق امام کاظم ، کاظمین
تصاویری از کربلا
تصاویری از مسجد جمکران
تصاویری از مکه در طول تاریخ
تصاویری از مراجع تقلید
تصاویری از شهید رجایی
تصاویری لحظه ورود امام خمینی
تصاویری از گروه شیطان پرستی
تصاویری از غدیر
 
فصل چهارم : چيزهايى كه عذاب قبر را برطرف مى كند
مقدمه  

همين طور كه گفته شد: بعضى از اعمال و كردار، باعث عذاب و فشار قبر مى شود. بعضى از اعمال و كارها هم باعث برطرف شدن عذاب قبر مى گردند. به طور كلى كارهاى نيك نقش بسزايى در آرامش روح در عالم برزخ و رهايى از فشار قبر دارد، ولى مطابق روايات ، بعضى از اعمال در اين راستا نقش بيشترى دارند، و آنها از اين قرارند.


جريدتين  

گذاشتن جريدتين زير بغل ميت (و آن دو چوب تر از نخل يا چيز ديگر است ) عذاب قبر را برطرف مى كند.
زراه گويد: به امام باقر عليه السلام عرض كردم : وقتى انسان مى ميرد چرا ((جريدتين )) با او دفن مى كنند؟ حضرت فرمود: براى اين كه تا زمانى كه آن دو چوب تر باشند عذاب از ميت برداشته مى شود و حسابرسى از او نمى كنند؛ زيرا عذاب قبر و حساب در يك روز و يك ساعت مى باشد و آن هم از وقتى است كه ميت را داخل قبر مى كنند تا موقعى كه بستگان از سر قبر او برمى گردند. اما بعد از خشك شدن آن دو چوب ، ديگر ميت را عذاب نمى كنند.
حضرت رسول صلى الله عليه و آله به قبرستانى عبور كرد، ديد صاحب قبرى را عذاب مى كنند فرمود: دو چوب تر بياوريد، وقتى آوردند يكى را بالاى سر ميت و ديگرى را پائين پاى ميت دفن كرد.
عرض كردند: يا رسول الله ! چرا چنين كرديد؟ فرمود: براى اين كه عذاب او تخفيف پيدا كند و تا وقتى اين دو چوب تر باشد او را عذاب نمى كنند.(195)
نيز حضرت صادق عليه السلام فرمود: ((جريدتين )) كه با انسان دفن مى شوند، هم براى مؤ من نفع دارد و هم براى كافر(196).


مرگ در شب و روز جمعه  

ابان بن تغلب از حضرت صادق نقل كرده است كه : آن حضرت فرمود: كسى كه از ظهر پنج شنبه تا ظهر جمعه بميرد خداوند عذاب و فشار قبر را از او برطرف مى كند و براى او برات آزادى از فشار قبر را مقرر مى گرداند.(197)
و از امام باقر عليه السلام نقل شده است : كسى كه شب جمعه بميرد خداوند نامه آزادى و برائت از آتش را به او كرامتى فرمايد و كسى كه روز جمعه بميرد از آتش جهنم نجات پيدا مى كند و نيز فرمود: كسى كه شب يا روز جمعه بميرد عذاب قبر از او برداشته مى شود.(198)


تلقين  

از جمله چيزهايى كه عذاب قبر را برطرف مى كند و حساب را آسان مى گرداند تلقين است . مستحب است وقتى ميت را داخل قبر گذاشتند قبل از آن كه لحد را بپوشانند و خاك بر آن بريزند او را تلقين كنند: وقتى ميت را تلقين كنند آن دو ملك كه براى حسابرسى آمده اند يكى به ديگرى مى گويد: برگرد و داخل قبر نشو؛ زيرا او را تلقين كردند، و چيزهايى كه مى خواستيم از او سئوال كنيم به او ياد دادند و او را آگاه كردند.(199)


ريختن آب بر قبر  

از امام صادق عليه السلام نقل شده است : اگر آب روى قبر بپاشند تا زمانى كه خاك قبر رطوبت داشته باشد صاحب آن را عذاب نمى كنند.
بعيد نيست آب پاشيدن بر روى قبر تا چهل روز يا چهل ماه مستحب باشد.(200)
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله دستور مى دادند، روى قبرها، آب بپاشند. و اين سنت در زمان خود آن حضرت عملى شد.(201)
مرحوم حاج شيخ عباس قمى رحمة الله عليه ) مى گويد: پاشيدن آب ، روى قبر در هر وقت و هر زمان باشد نيكو است .(202)


قرآن خواندن  

خداوند به واسطه خواندن قرآن ناراحتى هاى دنيا و آخرت را از انسان برطرف مى كند و از جمله آنها، عذاب قبر است .
اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: كسى كه در هر روز يا هر شب جمعه ، سوره ((نساء)) را بخواند، از فشار قبر در امان باشد.(203)
امام صادق عليه السلام فرمود: سوره ((ياسين )) قلب قرآن است ، هر كس آن را قبل از خواب يا قبل از غروب آفتاب بخواند از فشار قبر در امان باشد.(204)
كسى كه به خواندن سوره زخرف مداومت كند خداوند، او را از فشار قبر و جانوران زمين ، ايمن گرداند.(205)
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود: كسى كه هنگام خواب سوره (الهاكم التكاثر) را بخواند، از سختى قبر ايمن گردد.(206)
امام صادق عليه السلام فرمود: كسى كه سوره (نون و القلم ) را در نماز واجب يا مستحب خود بخواند، خداوند او را از فشار قبر ايمن دارد(207).
خواندن سوره ((ملك )) بالاى سر قبر ميت ، موجب رفع عذاب از ميت مى شود.(208)


نماز وحشت  

يكى از چيزهايى كه عذاب قبر را برطرف مى كند و هديه براى ميت مى باشد، نماز وحشت است كه در شب اول قبر خوانده مى شود و آن دو ركعت است . در ركعت اول پس از خواندن حمد يك مرتبه ((آية الكرسى )) و در ركعت دوم پس از حمد ده مرتبه سوره ((قدر)) خوانده مى شود و پس از سلام مى گويد:
اللهم صل على محمد و ال محمد و ابعث ثوابها الى قبر فلان
((يعنى خدايا! بر محمد و آل او درود و رحمت فهرست و ثواب اين نماز را به قبر فلان شخص برسان )) .
سيد على بن طاووس از حذيفه نقل كرده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: ((براى ميت ، ساعتى سخت تر از شب اول قبر نيست . پس با دادن صدقه به مردگان خود رحم كنيد و اگر چيزى نداريد، هر يك از شما دو ركعت نماز براى ميت بخوانيد)).
بعد از آن ساعت ، خداوند هزار فرشته كه با هر يك از آنها حله اى بهشتى است مى فرستد و قبرش را تا روز قيامت توسعه مى دهد و به تعداد آن چه خورشيد بر آن طلوع مى كند به نمازگذار حسنه مى دهد و تا چهل درجه او را بالا مى برد.(209)
از ملا فتحعلى سلطان آبادى (ره ) نقل شده است كه مى گويد: عادت من اين بود براى هر ميتى كه از مرگش آگاه مى شدم ، دو ركعت نماز شب اول قبر مى خواندم و كسى از عمل من آگاه نبود، تا يكى از دوستانم داستان خوابى را كه ديده بود برايم نقل كرد و گفت : ديشب دوستم فلانى را كه ديروز از دنيا رفته است ، خواب ديدم . احوالش را پرسيدم : خبر داد و گفت : از هنگام مرگ تا حال در شدت سختى و ناراحتى بودم تا اين كه شيخ ملا فتحعلى برايم هديه اى فرستاد و مرا از آن سختى و ناراحتى كه داشتم نجات داد و هديه اش دو ركعت نماز و دعاى خير و طلب رحمت و آمرزش برايم بود.
ملا فتحعلى مى گويد: رفيقم از من پرسيد: آن ، چه نمازى بوده است ؟ گفتم : با خود قرار گذاشته بودم هر كس مى ميرد، دو ركعت نماز وحشت برايش ‍ بخوانم .(210)


نماز شب  

حضرت امام رضا عليه السلام فرمود: كسى كه نماز شب بخواند و در قنوت ((وتر)) هفتاد مرتبه استغفار كند، از عذاب قبر، نجات پيدا مى كند.(211)


نماز خواندن  

حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود: اگر مالى براى صدقه دادن براى اموات نداريد، لااقل دو ركعت نماز بخوانيد و به روح آنان هديه كنيد.(212)
روزى آن حضرت از كنارى قبرى كه روز قبل جنازه اى را در آن دفن كرده بودند عبور كرد، ديد بستگانش در كنار قبر گريه مى كنند. به آنها فرمود: دو ركعت نماز خفيف كه شما آن را كوچك مى شماريد، براى صاحب قبر با ارزش تر از همه دنيا است .(213)
عمر بن يزيد از امام صادق پرسيد: آيا مى توان براى ميت نماز خواند؟ فرمود: بله ، گاهى ميت در فشار و عذاب قبر است و به خاطر نمازى كه شما براى او هديه مى كنيد در رفاه و امنيت قرار مى گيرد و به او گفته مى شود: اين تخفيف عذاب و رفاه به جهت نمازى است كه فلان برادر ايمانى ، براى تو هديه كرد.
عرض كرد: يا بن رسول الله ! مى شود دو ركعت نماز براى دو ميت خواند؟ فرمود: بلى ، همانگونه كه زنده ها با هديه شاد مى شوند اهل قبرستان و برزخيان با ترحم و استغفارى كه نسبت به آنان مى شود شاد مى شوند.(214)


ركوع صحيح  

امام باقر فرمود: هر كه ركوع نمازش را درست و صحيح انجام دهد و در آن عجله نكند، و توجه قلبى به آن داشته باشد خداوند او را از وحشت و عذاب قبر دور مى دارد.(215)


آگاهى به مردم دادن  

حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: كسى كه افراد مستضعف فكرى و دينى را تقويت كند و آنها را در برابر مخالفان ما عالم و آگاه گرداند، در عالم برزخ مورد لطف و رحمت خداوند قرار مى گيرد و عقايد حقه را به او تلقين مى كنند و قبر او را به صورت بهترين باغهاى بهشت در مى آورد و عذاب قبر را از او برطرف مى نمايد.(216)


با فقر ساختن  

از جمله چيزهايى كه انسان را از فشار قبر رهايى مى بخشد با فقر ساختن و با رفيق بداخلاق به سر بردن است .
حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود: سه طايفه از زنان امت من عذاب و فشار قبر ندارند و در قيامت هم با حضرت فاطمه (س ) محشور مى شوند.
طايفه اول : زنى كه با فقر و تنگدستى شوهر خود بسازد و توقع بيجا از او نداشته باشد.
طايفه دوم : زنى كه با تندى و بداخلاقى شوهر خود صبر كند و بردبارى خود را از دست ندهد.
طايفه سوم : زنى كه براى رضاى خدا مهريه خود را به شوهر ببخشد.(217)


حج خانه خدا 

حج انجام دادن ، عذاب قبر را برطرف مى كند. امام صادق عليه السلام فرمود: كسى كه چهار مرتبه (يا بيشتر) حج انجام دهد، هرگز فشار قبر به او نرسد.(218)


صبر بر مشكلات  

از جمله مواردى كه باعث مى شود فشار قبر از ميت برداشته شود صبر كردن بر مشكلات زندگى است ، صبر نمودن بر معصيتها و سختيهاى دنيا در عالم برزخ نفعش به انسان مى رسد.
نقل شده است : وقتى بنده اى از دنيا رفت و او را داخل قبر گذاشتند و روى او را پوشاندند، اعمالش (از قبيل نماز، روزه ، خمس ، حج ، صبر و خويهايى كه به مردم كرده است ) به سراغش مى آيند.
صبر در گوشه اى مى ايستد و به ديگران نظر مى كند كه ببيند براى ميت چه كارهايى را انجام مى دهند، آيا مى توانند او را نجات دهند؟ صبر به نماز و ديگر اعمال گويد: اين ميت را به خودتان مى سپارم ، او را حفظ كنيد و اگر نتوانستيد، من او را نگاه مى دارم . صبر بر سه قسم است . صبر بر معصيت و صبر در عبادت . اما آنچه بيش از همه در عالم برزخ به كار انسان مى آيد صبر بر معصيت است . (يعنى ) مقدمات گناه فراهم باشد و انسان صبر كند و مرتكب آن نگردد و پناه به خدا برد، اين صبر فشار قبر را برطرف مى كند.


صدقه  

از جمله چيزهايى كه عذاب و فشار قبر را از ميت برطرف مى كند و نفع آن ، زود عايد او مى شود صدقه و هديه دادن براى ميت است . چه آن هديه ، صدقه باشد يا دعا و استغفار و چه كارهاى نيك ديگر.
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود: ميت در قبر، هم چون انسانى است كه در حال غرق شدن مى باشد كه در هر لحظه منتظر رسيدن كمكى به او است . ميت چشم به صدقه و دعاى زنده ها دارد. همينكه مى بيند شخصى براى نجات او دعاى خير و استغفار كرد يا صدقه داد شادتر و خوشحالتر مى شود از اينكه تمام دنيا را به او دهند.
و فرمود: براى ميت هيچ وقت سخت تر از شب اول قبر نيست . پس از مردگان خود را به واسطه صدقه دادن و هديه فرستادن از براى آنها رحم كنيد.(219)
نيز فرمود: اگر كسى براى ميت صدقه دهد، خداوند به جبرئيل امر كند: با هفتاد هزار فرشته كه به دست هر كدام از آنان طبقى از نور باشد بر قبر ميت وارد شوند و گويند: سلام و درود بر تو اى دوست خدا! اين هديه اى از فلان شخص به سوى تو است (و بعد از تحويل گرفتن ميت ) قبر او پر نور مى شود.
همچنين فرمود: صدقه اى كه انسان براى اموات مى دهد ملكى از جانب خدا آن را مى گيرد و در طبقى از نور مى گذارد، كنار قبرستان مى آيد و فرياد مى زند، سلام بر شما بازماندگانتان هديه اى برايتان فرستاده اند، اموات هم (با خوشحالى ) آن طبق را مى گيرند و داخل قبر خود مى كنند و به اين وسيله قبرشان وسيع و پرنور مى شود.
از حضرت رسول صلى الله عليه و آله روايت شده است كه آن حضرت فرمود: ارواح مؤ منان هر شب جمعه ، در اطراف خانه هاى خود آيند و با هزار حسرت و اندوه فرزندان و خويشان خود را بخوانند و گويند: اى فرزندان و عزيزان ! اى دوستان و خويشان ! بر ما شفقت و رحمت كنيد؛ زيرا ما در زندان محكم (قبر و عالم برزخ ) استوار و در غم و محنت ، سخت گرفتاريم ، اگر مى توانيد براى ما هديه اى فرستيد و صدقه اى زيبا دهيد.
آنچه اكنون به دست شما است پيش از اين در دست ما بوده است ، ما بر خويشتن رحم نكرديم و از براى درماندگى خود چيزى از پيش ‍ نفرستاديم و الان محتاج شما شده ايم . ما را نااميد نكنيد تا خداوند شما را از رحمت خود محروم نفرمايد. اگر كسى براى ايشان خيرات و صدقات فرستد خوشحال مى شوند و اگر توجهى به آنها ننمايد با نااميدى و حسرت باز مى گردند.(220)
اى بازماندگان اموات ! از براى پدر و مادر و خويشان و دوستان خود خيراتى بفرستيد و صدقه اى بدهيد و دعاى خير و استغفار برايشان كنيد، زيرا آنها از عمل خير بازمانده اند و عاجز و درمانده شده اند والحال محتاج به صدقات و خيرات و دعا و استغفار شما هستند.
در اين جا مناسب است براى عبرت گرفتن و به فكر اموات بودن و فراموش نكردن آنها به چند داستان توجه كنيم .


با لباس كهنه از قبر بيرون آمد  

صالح مرى : از جمله زاهدها و عبادت كنندگان بصره است . گويد: شب جمعه اى به سوى مسجد جامع رفتم در بين راه به قبرستانى گذشتم . در وسط آن نشستم تا خوابم برد. در عالم خواب ديدم قبرها شكافته شد و از هر قبرى شخصى بيرون آمد و براى هر صاحب قبرى طبقى از نور فرود آمد، هر كدام از آنان طبق خود را گرفتند و داخل قبر خود شدند.
در اين بين جوانى را ديدم كه با لباس كهنه از قبر بيرون آمده و از براى او طبقى فرود نيامد، خواست با نااميدى برگردد. به او گفتم : اى جوان ! اين طبق ها چه بود، چه چيز داخل آنها بود؟ چرا براى تو از اين طبقها نيامد؟
گفت : اينها خيرات و صدقاتى بود كه زندگان براى اموات خود مى فرستند. حق تعالى شبهاى جمعه ثواب آنها را به ايشان مى رساند، اما من كسى را ندارم كه برايم خيرات دهد و ثواب آن را به من هديه كند، لذا طبقى براى من نيامد.
گفتم : آيا در دنيا كسى را دارى ؟ گفت : فقط مادرى دارم كه با او هم به حج مى رفتم . چون به اينجا رسيدم از دنيا رفتم و در اين قبرستان دفن شدم . بعد از آن مادرم شوهر كرد و مشغول كار خود شد و از من يادى نمى كند و صدقه اى از برايم نمى دهد.
گفتم : مادرت كجا است ؟ گفت : در فلان محله از شهر. مرد صالح مى گويد: وقتى صبح شد به آن محله رفتم و مادر آن جوان را پيدا كردم و آنچه ديده بودم براى او نقل كردم :
پير زن بگريست و رفت داخل خانه كيسه طلايى آورد به من داد و گفت : اين كيسه را از براى فرزندم صدقه بده . من هم قبول كردم كه شبهاى جمعه از براى او صدقه دهم و همان وقت مقدارى از طلاها را براى او صدقه دادم . شب جمعه ديگر كه به مسجد مى رفتم چون به ميان قبرستان رسيدم نشسته باز خوابم برد. در عالم خواب ديدم قبرها شكافته شد، از هر قبرى شخصى بيرون آمد و از آسمان طبقهايى از نور فرود آمد و هركس طبق خود را گرفت و داخل قبر شد.
باز آن جوان را ديدم كه جامه زيبا و سفيد پوشيده است و طبقى را در دست دارد. رو به من كرد و گفت : اى مرد! خدا از تو خشنود شود همچنان كه من از تو خشنودم ، تو باعث خوشحالى من شدى ، اين را گفت و به قبر خود داخل شد.(221)


اولاد صالح و دوستان باوفايى ندارم  

از ابى قلابه نقل شد كه : ايشان در خواب ديد، داخل قبرستانى شده است و مثل اين كه همه قبرها شكافته شده و مردگان از آن ها بيرون آمده و در كنار آنها نشسته و در مقابل هر كدام طبقى از نور گذاشته اند. در ميان آن ها فقط همسايه او كه آن هم از دنيا رفته بود هديه و طبق نور ندارد. در ميان اموات خجلت زده و سر خود را به زير انداخته است . از او سئوال كرد: چرا براى تو طبق نورى نيامده است .
گفت : اى ابى قلابه ! هر كدام از آن ها اولادان صالحى ، دوستان با وفايى ، اقوام دلسوز و مهربانى دارند كه براى ايشان دعا مى كنند، صدقه مى دهند و به فكر آنان مى باشند. اين طبق هاى نور از طرف آنها براى اموات فرستاده مى شود، اما من يك اولاد غير صالح و ناخلف دارم كه به فكرم نيست ، هديه و صدقه اى برايم نمى فرستد، از اين جهت طبقى از نور ندارم و در ميان اموات و همسايگانم خجلت زده و شرمنده ام .
ابى قلابه گويد: وقتى از خواب بيدارم شدم ، پيش فرزندش رفتم و داستان را برايش نقل كردم : وقتى پسر از قضيه پدر آگاه شد. گفت : ابى قلابه ! به دست تو، توبه مى كنم و دست از گناه و معصيت مى كشم و بعد از آن روز، مشغول عبادت و بندگى خداوند شد و دائما براى پدرش خيرات و صدقات مى داد و براى او دعا مى كرد.
ابى قلابه گويد: بعد از مدتى باز همان خواب را ديدم كه همه اموات در مقابلشان طبق هايى از نور است اما طبقى كه در مقابل همسايه ام مى باشد از همه بهتر و نورش بيشتر و مثل خورشيد همه جا را روشن كرده است .
وقتى چشمش به من افتاد گفت : اى ابى قلابه ! خداوند به تو جزاى خير عنايت فرمايد كه باعث شدى فرزند من عوض شود و ديگر گناه نكند و براى من صدقه و خيرات دهد و به واسطه همين ها من از آتش نجات پيدا كنم و از خجلت دوستان و همسايگان بيرون آيم .(222)


براى ما خربوزه فرستادى  

در شهر سمرقند، يكى از مسلمانان ، بيمار شد. نذر كرد كه اگر سلامتى خود را باز يابد مزدكار روزهاى جمعه خود را به نيت پدر و مادرش كه از دنيا رفته اند صدقه دهد.
او پس از مدتى سلامتى خود را باز يافت و به نذر خود وفا كرد و مزدكار روز جمعه خود را، به نيت پدر و مادرش صدقه مى داد تا اين كه در يكى از روزهاى جمعه ، هر چه كوشش كرد كارى پيدا نكرد. آن روز مزدى به دست نياورد تا به نيت پدر و مادرش صدقه دهد.
نزد يكى از علما عصر خود رفت و پرسيد: اين جمعه كارى برايم پيدا نشد تا مزدش را براى پدر و مادرم صدقه دهم ، اكنون چكنم ؟
عالم به او گفت : از خانه بيرون برو و پوست خربوزه ها را جمع كن و آن ها را تميز بشوى و بيرون دروازه ، سر راه دهقانان كه از صحرا باز مى گردند بايست و پوسته ها را پيش الاغ آنها بينداز و ثوابش را به روح پدر و مادرت نثار كن . او به اين دستور عمل كرد، شب شنبه والدين خود را در خواب ديد كه با شادمانى بسيار او را در آغوش محبت خود گرفتند و گفتند:
اى فرزند! براى ما آنچه لازم بود پاداش فرستادى ، تا اين كه ما به خربوزه ميل زياد داشتيم ، آن را نيز براى ما فرستادى ، ما را خشنود ساختى ، خدا ترا خشنود كند.(223)


شهادت به نفع ميت  

در اخبار وارد شده است كه : اگر عده اى به نفع ميتى شهادت دهند، خداوند شهادت آنان را درباره آن ميت قبول مى كند و لو اين كه ميت نزد خدا از گناه كاران باشد.
امام صادق فرمود: اگر چهل نفر بر جنازه اى وارد شوند و بگويند: ((اللهم انا لا نعلم منه الا خيرا)) خدايا! ما از اين بنده تو غير از خوبى چيز ديگر نمى دانيم . خداوند در جواب مى فرمايد: شهادت شما را درباره بنده خود قبول كردم و آن چه كه خود درباره گناهان او مى دانستم همه را بخشيدم و او را عفو كردم .(224)
چند حكايت در اين باره مى آوريم . از جمله :


عده اى به نفع او شهادت دادند 

از امام جعفر صادق عليه السلام روايت شده است : در بنى اسرائيل عابدى بود از شدت عبادت او حضرت داود تعجب مى كرد. خداوند وحى نمود: اى داود! از زيادى عبادت او تعجب نكن ؛ چون عبادت او خالص نيست و از روى ريا و خودنمايى مى باشد.
بعد از مدتى عابد از دنيا رفت . به داود خبر دادند كه : عابد از دنيا رفت . فرمود: برويد او را دفن كنيد و به خاك سپاريد. مردم از شكرت نكردن داود عليه السلام ناراحت شدند كه چرا بايد در تشييع جنازه عابد شركت نكند؟ وقتى او را غسل دادند. پنجاه نفر از جاى خود بلند شدند و شهادت دادند كه خدايا! غير از خير و خويى از اين شخص چيز ديگرى نديديم و بعد از آن بر او نماز خواندند. پنجاه نفر ديگر شهادت دادند و گفتند: خدايا! غير از خوبى و نيكى از او چيزى نديده ايم ، بعد از دفن هم پنجاه نفر ديگر همين شهادت را دادند.
خداوند به داود عليه السلام وحى كرد: چه چيز باعث شد كه در تشييع جنازه عابد شركت نكردى ؟ عرض كرد: خدايا! به واسطه همان چيزى كه به من اطلاع دادى و گفتى او رياكار است . وحى شد: درست است كه عملش براى خدا نبود وليكن عده اى از مؤ منان به نفع او شهادت دادند، من هم شهادت آن ها را درباره او قبول كردم و او را عفو نمودم .(225)

  جمعه سی ام آذر 1386 15:0  نوشته شده به خط بی قرار  | 
فصل سوم : فشار قبر
فصل سوم : فشار قبر 
مقدمه  

يكى از چيزهايى كه مسلمانان بايد به آن معتقد باشند عذاب و فشار قبر است .
گر چه حقيقت فشار قبر به خوبى براى ما روشن نيست ، ولى دور نمايى از آن را بيان مى كنيم و آن عبارت است از آن كه وقتى جنازه ميتى را در ميان قبر مى گذارند، آن ميت خود را در تنگ ناى تاريك و وحشت ناك قبر مى نگرد و در فشار بسيار سختى قرار مى گيرد.
حال بايد بدانيم ، آيا روح ميت در فشار قرار مى گيرند؟ (مانند شخصى كه حكم اعدامش صادر شده باشد) و او شب آخر عمر خود را در فشار سخت روحى مى بيند، يا قالب مثالى كه همان روح و جسم لطيف اوست (شبيه عالم خواب ) در فشار قرار مى گيرد؟ اى اين كه روح با همين جسد خاكى دنيايى رابطه بر قرار مى كند و خود را در فشار مى نگرد.
آن چه از روايات به دست مى آيد: فشار قبر به بدن اصلى وارد مى شود، اما براى افراد در شدت و ضعف فرق مى كند؛ زيرا هر كس گناهش بيشتر باشد در قبر فشارش بيشتر است .
عذاب قبر براى گناه كاران حتمى است . اما براى مؤ منان ، امكان دارد واقع شود و امكان دارد واقع نشود. در اين رابطه به چند روايت توجه كنيد.
1- از حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم روايت شده كه فرمود: فشار قبر براى مؤ من از دو جهت است . يا براى كفاره و از بين بردن گناهان او است ، يا براى نعمت هايى كه در دنيا ضايع كرده و توجه به آن ها نداشته است .
(148)
2- ابى بصير از امام صادق عليه السلام پرسيد: آيا كسى از فشار قبر نجات مى يابد؟ فرمود: پناه مى برم به خدا از آن ، چه بسيار كم است كسى كه از عذاب قبر رهايى يابد، به درستى كه براى گناه كاران عذاب و فشار قبر حتمى است .
3- وقتى كه عثمان بن عفان در اثر ضرب و كتك روجه خود ((رقيه )) دختر حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم را به شهادت رسانيد و او را دفن كردند، آن حضرت در برابر قبر او ايستاد و سر به جانب آسمان بلند كرد در حالى كه اشك از چشمانش مى ريخت . به مردم فرمود: به ياد آورم آن چه بر اين مظلومه واقع شد (از شكنجه كردن عثمان او را). برايش دل سوزى كردم و از خداوند رحيم خواستم كه او را به من ببخشد و فشار قبر به او نرسد.
پس از آن عرض كرد: خداوندا!((رقيه )) را به من ببخش و او را در قبر عذاب نكن . خداوند آن مظلومه را به آن حضرت بخشيد و از عذاب قبر نجات داد.
(149)
4- وقتى سعد بن معاذ از دنيا رفت بعد از غسل و كفن ، او را داخل قبر كردند و آن را پوشيدند. مادرش گفت : اى سعد! گوارا باد بر تو بهشتى كه داخل آن شوى .
رسول خدا فرمود: اى مادر سعد! به طور جزم بر خدا حكم نكن ، اينك فشار قبر سعد را فرا گرفت . عرض كرد: چرا يا رسول الله ؟ فرمود: چون داخل خانه بد اخلاق بوده است .
(150)
5- حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: قبل از نبوت ، وقتى شتران و گوسفندان را مى چرانيدم عادت داشتم موقع چريدن به آنها نظر كنم .(151)
بعضى اوقات بدون اين كه چيزى آنها را بترساند ناگهان از جاى خود جستن مى كردند و دور هم جمع مى شدند. تعجب مى كردم و در شگفت مى ماندم تا اين كه بعد از مبعوث شدن به رسالت جبرئيل به من چنين گفت :
وقتى كافر از دنيا مى رود و او را داخل قبر مى كنند، ملائكه ضربه اى به او مى زنند به طورى كه تمام مخلوقات از آن به وحشت مى آيند مگر جن و انس .
بعد از آن فهميدم ، وحشت و هراسى كه شتران و گوسفندان پيدا مى كردند، در اثر همان ضربه بوده است . بعد از آن خبرى كه جبرئيل به من داد از عذاب و فشار قبر به خدا پناه مى بردم .


از فشار قبر خبر مى دهد 

6- حضرت امير مؤ منان عليه السلام در نامه اى كه براى محمد بن ابابكر نوشته بود چنين آمده است : اى بندگان ! براى كسانى كه خدا او را نيامرزد، آن چه پس از مرگ مى باشد سخت تر از مرگ است . پس از تنگى و سختى و تنهايى قبر بر حذر باشيد. قبر هر روز مى گويد: من خانه غربتم ، من خانه وحشتم ، من خانه كرم هايم . قبر بوستانى را بوستان هاى بهشت يا گودالى از گودال هاى جهنم است .
وقتى بنده مؤ من از دنيا رود و او را دفن كنند، زمين به او گويد: خوش ‍ آمدى ، از كسانى بودى كه دوست داشتم بر روى من راه بروى اكنون كه به من سپرده شده اى خواهى ديد چگونه با تو رفتار مى كنم ، سپس قبرش به قدر ديد چشم وسعت مى يابد.
و هرگاه كافر دفن گردد، زمين به او گويد: خوش نيامدى و اهليت ندارى . از كسانى بودى كه دوست نداشتم بر رويم راه بروى خواهى ديد چگونه با تو رفتار مى كنم ، پس او چنان فشار مى دهد كه دنده هايش مى شكند و در هم فرو مى رود، به درستى كه همانا زندگى سختى دشمنانش را از آن بر حذر داشته ، عذاب قبر است .
خداوند نود و نه افعى را در قبر مسلط بر كافر مى كند كه گوشتش را پاره كنند و استخوان هايش را در هم شكنند و تا روز قيامت با او همنشين شوند. اگر يكى از آن ها در زمين بدمد، در اثر حرارت و آتش دهانش ديگر گياهى روى زمين نخواهد روييد.
پس اى بندگان خدا! جان هاى ناتوان شما و بدن هاى لطيف و نرمتان كه با كم ترين عذاب از پا در مى آيد توان تحمل اين همه عذاب را ندارد، اگر توانايى داريد كه جان و تن خود را از آنچه آن را نداريد برهانيد، عمل كنيد به آنچه خدا دوست دارد و واگذاريد آنچه را كه او دوست ندارد.
(152)
نيز آن حضرت در ضمن حديثى مى فرمايد: زمانى كه يكى از دشمنان خدا بميرد كسى به نزد او آيد كه لباسش از تمام مردم زننده تر و بوى بدنش از همه متعفن تر است . به آن ميت گويد: بشارت باد ترا به آشاميدنى هايى كه چون فلز گداخته پر حرارت است و بشارت باد ترا به نزديك شدن آتش دوزخ ، آن ميت در حالى كه غسل دهنده خود را مى شناسد، افرادى كه جنازه او را به قبرستان مى برند سوگند مى دهد و مى گويد: قدرى صبر كنيد و از بردن من ، خوددارى نماييد.
چون ميت را وارد قبر كنند، دو فرشته داخل شوند و بندهاى كفن او را گشايند و به او گويند: پروردگار تو كيست ؟ پيغمبر تو چه كسى است ؟ دين تو كدام است ؟ در جواب گويد: نمى دانم و مى شناسم . فرشتگان گويند: ندانستى و در راه هدايت قوم ننهادى و چنان با گرز آتشين ضربه اى به او زنند كه تمام جنبندگان غير از جن و انس از آن ضربه وحشت مى كنند و درى از جهنم به روى او باز مى نمايند. پس به او مى گويند: بخواب به بدترين حالات !
بعد از آن ، قبر براى او تنگ مى شود و او را فشار مى دهد مانند تنگى و فشارى كه سر نيزه در پيكان سر خود دارد، قبر به قدرى او را فشار مى دهد كه مغز سر او از ميان ناخن ها و گوش هايش خارج شود. در اين حال مارها، عقرب ها و ساير گزندگان بر او حمله كرده و پيوسته او را مى گزند تا موقعى كه خدا او را از قبر خارج كند و براى حساب و كتاب در صحراهاى قيامت محشور و مبعوث گرداند و او دائما تمنا مى كند كه زودتر قيامت بر پا شود و از شدت گرفتارى او كم گردد. بيچاره خيال مى كند با بر پا شدن قيامت عذاب او كم خواهد شد.
(153)
7- در حديثى وارد شده است : كسى نيست كه از قبرستانى عبور كند مگر اين كه اهل قبرستان مى گويند: اى غافل ! اگر مى دانستى آنچه را ما مى دانيم (عذاب قبر و فشار آن ) هر آينه گوشت بر بدنت آب مى شد.
8- از شبير نبال نقل شده است : امام صادق فرمود: (وقتى سعد از دنيا رفت و او را دفن كردند) حضرت رسول قبر او را در بر گرفت در حالى كه با دست خود قبر را مس مى كرد و ما بين كتف حضرت حركت مى نمود. عرض كردند: يا رسول الله ! (چرا) قبر سعد را در برگرفتيد و ما بين كتف شما به حركت آمد؟ فرمود: هيچ مؤ منى نيست مگر اين كه براى او فشار و عذاب قبر است .
(154)
9 - وقتى فاطمه بنت اسد، مادر امير المؤ منين عليه السلام از دنيا رفت و او را غسل دادند و كفن كردند. حضرت رسول عليه السلام داخل قبر شد، مقدارى خوابيد و دعا كرد:
بعد از دفن فاطمه ، علت خوابيدن داخل قبر را از آن حضرت سئوال كردند. فرمود: روزى صحبت از فشار قبر شد او ترسيد و ناله كرد. اين بود كه مقدارى در قبرش خوابيدم و دعا كردم تا خدا او را از عذاب و فشار قبر در امان بدارد.
10 - زيد ابن ثابت مى گويد: روزى رسول اكرم عليه السلام از باغ بنى نجار عبور مى فرمود در حالى كه بر اشتر سوار بود. ناگاه شتر آن حضرت رم كرد به طورى كه نزديك بود ايشان را بر زمين اندازد. در اين اثنا نظر ما بر قبرهايى افتاد كه عدد آن هاپنج يا شش بود.
حضرت از صاحبان آن قبرها سئوال كرد و فرمود: كسى هست كه صاحبان اين قبرها را بشناسد. مردى گفت : من ايشان را مى شناسم . پرسيد: ايشان در چه زمانى از دنيا رفته اند؟ عرض كرد: در زمان جاهليت .
فرمود: صاحبان اين قبرها مبتلا به عذاب مى باشند و اگر ترس از اين نبود كه شما مرده هاى خود را دفن نكنيد و به سوزانيد يا به دريا اندازيد يا به حيوانات دهيد، و اگر از ترس اين نبود كه هم ديگر را سرزنش و توبيخ كنيد كه پدر فلانى به جهت فلان گناه مبتلا به فلان عذاب شده است الان به درگاه خداوند دعا مى كردم كه بشنواند به شما عذاب قبرى كه من مى شنوم ؛ زيرا حضرت شنيده بود صداى عذاب آن ها را.
(155)


فرياد جنازه اى را شنيد 

بعضى افراد مجرم قبل از آنكه داخل قبر شوند و آن ها را عذاب كنند. عذاب برزخى آنان شروع شده و ناله و فريادشان بلند است . بعضى از سالكين و خود ساختگان ، ناله برزخى بعضى را شنيده اند.
از مرحوم محدت قمى نقل شده كه مى فرمود: روزى در (( وادى السلام نجف اشرف ))، براى زيارت اهل قبور مؤ منان رفته بودم . ناگهان صدايى مانند صداى شترى كه مى خواهند او را داغ كنند بلند شد، صيحه مى كشيد و ناله مى كرد، به طورى كه گويى تمام زمين ((وادى السلام )) از صداى نعره او متزلزل شده بود.
با سرعت براى خلاصى آن شتر بدان سمت رفتم ، چون نزديك شدم ديدم آن شتر نيست ، بلكه جنازه اى را براى دفن آورده اند و اين فرياد از آن بلند است . افرادى كه متصدى دفن او بودند ابدا اطلاعى نداشته و چيزى نمى شنيدند و با كمال خون سردى و آرامش مشغول كار خود بودند.
شايد اين جنازه از مرد ظالمى بوده كه در اولين وهله به چنين عقوبتى دچار شده و از ديدن صورت هاى برزخى ، وحشت ناك گرديده و فرياد بر آورده است .
(156)


گرزهاى آتشين بر سر ميتى  

محروم آيه اله سيد جمال الدين گلپايگانى نقل كرده است : در دوران جوانى كه در اصفهان مشغول تحصيل بودم ، نزد دو استاد بزرگ ، مرحوم آخوند كاشى و جهانگير خان درس اخلاق و سير و سلوك مى آموختم ، و آن ها مربى من بودند.
ايشان دستور داده بودند: شب هاى پنج شنبه و جمعه بروم در تخت فولاد
(157) و قبرستان و قدرى در عالم مرگ و ارواح تفكر كنم و مقدارى هم عبادت كرده و صبح برگردم .
عادت من اين بود كه شب پنجشنبه و جمعه يكى دو ساعت بين قبرها حركت مى كردم و تفكر مى نمودم ، بعد چند ساعت استراحت نموده و سپس نماز شب و مناجات بر مى خواستم و نماز صبح را مى خواندم و پس از آن به اصفهان مى آمدم .
شبى از شب هاى زمستان ، هوا بسيار سرد بود و برف هم مى آمد. براى تفكر در عالم ارواح و ساكنان آن وادى از اصفهان حركت كردم و به تخت فولاد (قبرستان بزرگ اصفهان ) آمدم در يكى از حجره ها رفتم ، خواستم دستمال خود را باز كنم و چند لقمه غذا بخورم و بعد از آن بخوابم تا در حدود نيمه شب بيدار شوم و مشغول عبادت گردم .
در اين حال در مقبره را زدند تا جنازه اى را كه از ارحام و بستگان صاحب مقبره بود آن جا بگذارند و قارى كه متصدى مقبره بود مشغول تلاوت قرآن شود و آن ها صبح بيايند و جنازه را دفن كنند.
آن جماعت جنازه را داخل حجره گذاشتند (و دستورات لازم را دادند) و رفتند قارى هم مشغول خواندن قرآن شد.
ناگاه ديدم ملائكه عذاب آمدند و مشغول عذاب كردن جنازه شدند.
مى گويد: چنان گرزهاى آتشين را بر سر او مى زدند كه آتش آن به آسمان زبانه مى كشيد و فريادهايى از اين جنازه بر مى خواست كه گويى تمام اين قبرستان بزرگ را متزلزل مى كرد. نمى دانم اهل چه معصيتى بود؟ (شايد) از حاكمان جائر و ظالم بوده كه اين طور مستحق عذاب شده است ، قارى قرآن اطلاعى از آن وضع نداشت ، آرام بر سر جنازه نشسته و به تلاوت قرآن مشغول بود.
از مشاهده اين منظره از حال رفتم ، بدنم لرزيد، رنگم پريد، اشاره به صاحب مقبره كردم كه در را باز كن مى خواهم بروم . او نمى فهمد، هر چه مى خواستم بگويم زبانم قفل شده بود و حركت نمى كرد.
بالاخره به او فهماندم : كه در را باز كن ، مى خواهم بروم . گفت : اى آقا! هوا سرد است ، برف روى زمين را پوشانيده و در راه گرگ است ، ترا مى درد.
هر چه مى خواستم به صاحب مقبره بفهمانم كه طاقت ندارم ، (من چيزهايى را مى بينم كه تو نمى بينى ) او متوجه نبود و چيزى را درك نمى كرد.
به ناچار خود را به در اطاق كشاندم ، او در را باز كرد، خارج شدم و تا اصفهان با آن كه مسافت زيادى نيست به سختى آمدم و چندين بار به زمين خوردم ، آمدم در حجره و يك هفته مريض بودم . مرحوم آخوند كاشى و جهانگير خان ، آن دو استاد بزرگ از من پرستارى مى كردند و دوا مى دادند تا كم كم حالم بهتر شد.
(158)


لباسشان پاره و كثيف است  

نيز مرحوم سيد جمال الدين گلپايگانى نقل كرد: (بعد از آن كه براى ادامه تحصيل به حوزه علميه نجف اشرف رفتم ) يك روز به ((وادى السلام )) براى فاتحه اهل قبور و زيارت ارواح مؤ منان رفتم .
هوا بسيار گرم بود، در زير سقفى كه بر روى قبرى زده بودند، نشستم ، عمامه خود را برداشته و عبا را كنار زدم كه قدرى استراحت كنم و برگردم . در اين حمال ديدم جماعتى از مردگان با لباس هاى پاره و كهنه و وضعى بسيار كثيف به سوى من آمدند و طلب شفاعت كردند، گفتند: وضع ما بسيار بد است ، از خدا به خواه ما را عفو كند.
به ايشان پرخاش كردم و گفتم : هر چه در دنيا به شما گفتند گوش نكرديد و حالا كه كار از كار گذشته است طلب عفو مى كنيد، اى مستكبران ! برويد به جاى خود ايشان مى فرمود: اين مردگان ، افراد پول دارى از عرب بودند كه در دنيا مستكبرانه زندگى مى كردند و قبرهايشان در اطراف همان قبرى بود كه من روى آن نشسته بودم .
(159)


فشار قبر همه جا ممكن است  

فشار قبر تابع گناه است هر چه گناه بيشتر باشد فشار و عذاب قبر بيشتر است . كم اتفاق مى افتد كسى بدون گناه بوده و فشار قبر نداشته باشد.
يك مطلب باقى مى ماند و آن اين كه : اگر كسى در دريا غرق شود يا حيوان او را بخورد يا بالاى دارش بكشند آيا فشار قبر دارد يا نه ؟
درباره كسى كه او را بدار كشيده اند از امام رضا عليه سئوال كردند: آيا عذاب و فشار قبر به او مى رسد يا نه ؟ امام در جواب فرمود: بلى ، خدا هوا را امر مى كند كه او را فشار دهد و عذاب نمايد.
(160)
در رابطه با كسى كه او را به دار آميخته اند نيز از امام صادق عليه السلام سئوال شد: آيا عذاب قبر به او مى رسد؟ فرمود: خداى زمين همان خداى هوا است . به هوا وحى مى كند كه او را فشار دهد، هوا هم او را سخت تر از قبر فشار مى دهد.(161)
هم چنين كسى كه به دريا غرق مى شود خداوند به دريا امر مى كند او را فشار دهد. پس فشار منحصر به قبر نيست ، انسان هر كجا باشد فشار شب اول قبر را خواهد ديد.


فشار قبر كفاره گناهان است  

چون فشار قبر تابع گناهان است براى مؤ منان وجود دارد؛ زيرا آن ها هم ممكن است مرتكب گناه شوند. مؤ منان و نيكان نيز به اندازه گناهانى كه از آن ها سر زده است كيفر مى شوند.
اما عذاب قبر مؤ منان با كفار و مشركان فرق مى كند. جنايت كاران ، قاتلين و حرام خواران ، عذاب قبرشان تا قيامت ادامه دارد و در قيامت هم عذابى سخت تر خواهند داشت . مؤ منان عذاب قبرشان موقت است عذاب آن ها بستگى به ميزان گناهان ايشان دارد (ممكن است برخى يك لحظه و برخى يك روز و عده اى يك هفته و بعضى ديگر يك سال و چند سال در رنج و عذاب و ناراحتى به سر مى برند، آنان وقتى به اندازه گناهانشان عذاب شدند آزاد مى شوند.)
امام رضا عليه السلام فرمود: كسى كه معتقد به حق بوده است ، سپس گنه كار شود و پيش از مرگ توبه نكند، در جهان برزخ به اندازه گناهانش او را عذاب كنند، تا اين كه در قيامت گناهى به گردن او نباشد.
(162)


عذاب براى جسم است يا روح ؟ 

معلوم شد كه فشار و عذاب قبر حتمى است و هر كسى بايد در عالم برزخ و قيامت ، به اندازه گناهان خود عذاب شود. حال ببينيم عذاب براى جسم است يا روح و يا براى هر دوى آنها؟
از آيات و اخبار اين طور به دست مى آيد كه : براى هر دوى آنها است ؛ چون جسم و جان هيچ كدام مستقلا نمى توانند عملى انجام دهند.
در اين جا لازم است مناظره و مشاجره اى را كه در برزخ و قيامت بين جسم و روح واقع مى شود بيان كنيم تا حقيقت مطلب براى همگان معلوم شود.
زمان صدور كيفر اعمال و افعال بد و زشت ، بين جسم و جان نزاع واقع مى شود و هر كدام صدور افعال را به گردن ديگرى مى اندازد و خود را از تبعات وارده بر آن ، برى مى داند.
ابوبكر خوارزمى از اين عباس نقل كرده است : ((جسد)) ميت در پيشگاه الهى در مقام مناظره و مخاصمه با ((روح )) عرض مى كند: پروردگارا! مرا خلق فرمودى در حالى كه مانند مار هستم . نه دستى دارم كه با آن چيزى را بگيرم و بدهم و عملى انجام دهم ، نه پايى دارم كه به واسطه آن ، آمد و شد كنم ، نه چشمى دارم كه با آن اشياء را ببينم ، نه گوشى دارم كه با آن صداها را بشنوم مگر اين كه ((روح )) داخل من شود. چون روح داخل شد زبانم گويا، گوشم شنوا، چشمم بينا، دستم گيرا، و پايم پويا گرديد. بار خدايا! عذاب را حواله ((روح )) كن و مرا از آن خلاصى ده .
بعد از آن روح ((عرضه )) مى دارد: بار خدايا! مرا خلق كردى در حالى كه مانند باد بودم . براى من دست و پا و چشم و گوش قرار ندادى . حركت نكنم مگر به واسطه آلات و اجزايى كه در بدن است و سكونت نيابم مگر به واسطه تسكين آنها، پس جرم من كدام است و جنايت من چيست ؟ خدايا! عذاب را حواله جسد قرار ده و مرا رهايى بخش .
از اين حديث به دست مى آيد كه عذاب قبر، هم متوجه جسم است و هم متوجه روح ، مانند انسان خواب ، كه خواب وحشتناك ببيند ناراحتى آن ، هم در جسم او اثر مى گذارد و هم در روح او.


مثال انسان نابينا و زمين گير 

در رابطه با مجرم بودن جسم و جان و عذاب برزخى و اين كه اعمال از كداميك از آن صادر شده است مثالى را بيان مى كنم كه هر دو را مقصر و مجرم مى داند.
مثل روح و جسم مثل شخص نابينا و انسان زمين گير است كه اعضاء و جوارح او از كار افتاده باشد. اين دو نفر با هم ديگر رفاقت مى كنند و به هم ديگر كمك مى نمايند تا به باغى مى رسند كه انواع و اقسام ميوه ها از درختان آن باغ آويزان شده است .
آنان با هم ديگر مشورت كرده چه حيله كنند تا از آن ميوه ها چيده و بخورند. فكرشان به اين جا منتهى شد كه شخص كور به واسطه اين كه قدرت بر راه رفتن دارد، شخص زمين گير مفلوج را بر دوش گرفته و به نزد درخت برساند و زمين گير به واسطه ديدن درخت و ميوه هاى آن ، ميوه را از درخت چيده تا هر دو تناول كنند.
پس ملاحظه كنيد كه چگونه آن دو نفر، هر كدام به رفيق خود محتاج است . آيا انسان نابينا مى تواند بگويد، اى زمين گير مفلوج ! اگر تو نبودى من ميوه اى از اين باغ نمى خورم و آن زمين گير بگويد، اى نابينا اگر تو نبودى من هم نمى توانستم از اين باغ ميوه بخورم ؟ (خير هر دوى آنها مجرم هستند و هر كدام با كمك هم ديگر داخل باغ شده اند و از ميوه ها استفاده كرده اند).
چنين است حال روح جسد! صادر شدن اعمال و افعال از آن دو هر كدام محتاج به ديگرى است ، اگر روح نبود جسد مانند چوب خشك روى زمين افتاده بود و اگر قالب و بدن نبود عملى از روح تنها صادر نمى شد. پس هر يك نسبت به عملى كه انجام داده از جهتى عامل و فاعل مى باشد.
از اين جهت خطاب و ثواب و عقاب هم براى جسم است و هم براى روح اين طور نيست كه منحصر به يكى باشد بدون ديگرى .
با اين مثال مى توان معاد جسمانى را هم ، ثابت كرد و اين داستان رد بر كسانى است كه مى گويند معاد، روحانى است نه جسمانى .
(163)


چيزهايى كه باعث عذاب قبر مى شود 

در اين جا لازم است بدانيم چيزهايى كه باعث عذاب قبر مى شود چيست و چيزهايى كه عذاب قبر را زياد مى كند كدام است ؟


نماز بدون وضو 

جايى كه انسان براى نماز بايد غسل كند اگر بدون غسل و تيمم نماز بخواند يا جايى كه بايد وضو بگيرد اگر بدون وضو نماز بخواند، موجب عذاب قبر مى شود.
صفوان بن مهران از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه آن حضرت فرمود: شخص مؤ منى از دنيا رفت . بعد از دفنش ، ملائكه او را در قبرش نشاندند و گفتند: ماءموريت داريم كه صد تازيانه به تو بزنيم . مؤ من گفت : طاقت ندارم . گفتند: پنجاه ضربه شلاق مى زنيم . گفت : طاقت ندارم . گفتند: ده ضربه . گفت : طاقت ندارم تا رسيد به يك ضربه . گفتند: چاره اى نيست بايد يك ضربه را به تو بزنيم .
مؤ من گفت : چرا و به چه علت بايد يك ضربه شلاق به من بزنيد؟ گفتند: براى اينكه روزى نماز بدون وضو خواندى و ديگر اين كه بر ضعيفى گذشتى ، در حالى كه (قادر بر ياريش بودى اما) او را يارى نكردى ، پس او را تازيانه اى زدند كه در اثر آن قبرش پر از آتش ‍ شد.
(164)


سخن چينى  

از جمله چيزهايى كه باعث عذاب قبر مى شود سخن چينى و حرف مردم را به ديگران رساند است ولو اين كه آن حرف راست باشد. حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: عذاب قبر به جهت سخن چينى و نمامى به وجود مى آيد.(165)
از ابن عباس نقل شده :13 عذاب قبر جهت نمامى است .(166)
در وصيت هاى حضرت رسول صلى الله عليه و آله به على آمده است كه فرمود: يا على ! از نمامى بپرهيز؛ زيرا آن باعث عذاب قبر مى شود.(167)
از جمله عذاب هاى قبر براى نمام اين است كه : او در عالم برزخ از قيافه انسان بيرون مى رود و به شكل خوك و الاغ در مى آيد.
چنانچه از حضرت رسول صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمود: شبى كه مرا به آسمان ها بردند (در عالم برزخ ) زنى را ديدم كه سرش سر خوك و بدنش مانند الاغ بود و با هزار هزار نوع عذاب ، او را مجازات مى كردند. اصحاب عرض كردند: يا رسول الله ! صلى الله عليه و آله عمل او در دنيا چه بوده است ؟ فرمود: عمل او سخن چينى و دروغ گويى بوده است .
(168)
نيز فرمود: هر كس به قصد سخن چينى و نمامى در ميان دو نفر قدم بردارد، خداوند آتشى را بر او سلطه مى سازد كه از هنگام دفن تا روز قيامت او را بسوزاند و چون در قيامت از قبر خود بيرون آيد اژدهايى را بر او مسلط مى كند كه پيوسته بدنش را نيش زند تا اين كه به دوزخ داخل شود.(169)


غيبت  

بدگويى كردن و غيبت نمودن از ديگران موجب عذاب قبر است . از ابن عباس نقل شده است : غيبت و بدگويى كردن از مردم ، عذاب قبر را فراهم مى كند و يك سوم عذاب قبر به سبب غيبت است .(170)
از جمله عذاب هاى عالم قبر اين است كه غيبت كنندگان ، سينه و صورت هاى خود را با ناخنهاى خود مى خراشند.
حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود: در شب معراج به قومى برخورد كردم كه ناخن هاى آنها از مس بود، آنان سينه و صورتهاى خود را با آنها مى خراشيدند.
از جبرئيل پرسيدم : اينها چه كسانى هستند و عمل آنها چه بوده است ؟ گفت : اينها كسانى هستند كه غيبت مردم را مى كردند و گوشت آنان را به وسيله غيبت مى خوردند و آبروى آنها را هتك مى كردند.
(171)


اجتناب نكردن از بول  

از حضرت على عليه السلام روايت شده است : اجتناب نكردن از بول و ترشحات آن باعث عذاب و فشار قبر مى شود. (مانند اين كه انسان ايستاده يا روى زمين سخت بول كند به طورى كه قطرات آن به بدن و لباسش ترشح نمايد و بعدا بدن و لباس را براى نماز آب نكشد(172)
جابر بن عبدالله مى گويد: همراه پيامبر صلى الله عليه و آله عبور مى كرديم تا به كنار دو قبر رسيديم . آن حضرت فرمود: صاحبان اين دو قبر اكنون عذاب مى شوند، عذاب يكى از اينها به اين جهت است كه در دنيا غيبت مردم را مى كرد و عذاب ديگرى به اين علت بوده كه از پاشيدن قطرات بول به بدنش پرهيز نداشته است .(173)


دورى كردن از همسر  

هم خوابى نكردن با زن (مقاربت و جماع نكردن با او و به خواسته طبيعى او توجه نكردن ) موجب عذاب و فشار قبر مى شود. چنانچه حضرت على عليه السلام فرمود: دورى كردن مرد از همسر خود موجب عذاب قبر مى شود.(174)


حق الناس  

از جمله امورى كه در عالم برزخ بسيار خطرناك است و باعث عذاب هاى شديد مى شود ((حق الناس )) است . البته هر گناهى در شب اول قبر دست و پاگير انسان مى شود اما ((حق الناس )) را عذابى است .
مرحوم نورى در دارالسلام مى فرمايد: يكى از علما پس از مرگ پدرش ، او را به خواب ديد در حالى كه بسيار افسرده بود. از او پرسيد: شما عالم خدمتگزار به اسلام بودى . چرا ناراحت و افسرده اى ؟ پدر گفت : مقام و جاى من خوب است ولى واى از ((حق الناس ))! من ده تومان به فلانى بدهكارم ، همين قرض مرا چنين ناراحت و آزرده خاطر كرده است .
پسر گويد: رفتم و طلبكار را پيدا كردم . از او سئوال نمودم : آيا پدر من اين مقدار به تو بدهكار است ؟ گفت : آرى ، گفتم : چرا نيامدى تا طلب خود را وصول كنى ؟ گفت : ترسيدم مرا دروغ پندارى ، اما از دست پدر شما ناراحت بودم كه چرا بدهى اش را در دفترى ننوشته است !
(175)


يك سال عذاب قبر  

براى ((حق الناس )) در عالم برزخ انسان را زندانى مى كنند و او را نگاه مى دارند تا حق مردم پرداخته شود.
سليمان دارايى را كه يكى از زهاد و بندگان خاص خدا بود بعد از مرگش ‍ در خواب ديدند، احوالش را پرسيدند و گفتند: با تو چه كردند؟
در جواب گفت : يك سال است كه در عالم برزخ مرا زندانى كرده اند (و عذاب مى كنند). پرسيدند: براى چه ؟ گفت : روزى بار كاهى وارد شهر مى شد، من بدون آنكه از صاحب آن اجازه بگيرم پر كاهى برداشتم كه با آن خلال كنم و زير دندانم نمايم . براى اين عمل ، يك سال است كه مرا نگاه داشته اند و مورد عتاب قرار گرفته ام كه چرا بدون رضايت صاحبش ‍ در مال مردم تصرف كرده ام .
(176)
عذاب برزخى تنها براى اموات نيست بلكه زنده ها هم ، گاهى عذاب برزخ را در همين دنيا مشاهده كرده اند و اثر درد و رنج آن تا آخر عمر در بدن آنها باقى مانده است .
لازم مى دانم در اين جا داستانى را در اين باره نقل كنم شايد هشدارى باشد براى كسانى كه ((حق الناس )) را مانند شير مادر مى خورند و در صدد جبران آن نيستند.


شاهزاده هندى  

از عالم بزرگوار سيد هاشم بحرانى نقل شده است : در نجف اشرف شخص ((عطارى )) بود كه همه روزه پس از نماز ظهر در مغازه اش ، مردم را موعظه مى كرد و هيچگاه دكانش از جمعيت خالى نبود.
يكى از شاه زداگان هند كه مقيم نجف شده بود برايش مسافرتى پيش آمد. جعبه اى كه در آن گوهرهاى نفيسى و جواهرات قيمتى بود نزد ((عطار)) به امانت گذاشت و به مسافرت رفت . بعد از مراجعت ، نزد ((عطار)) آمد و امانت خود را از او مطالبه كرد. ((عطار)) منكر امانت شد و گفت : امانتى پيش من نيست و ترا نمى شناسم .
شاهزاده در كار خود بيچاره شد و پناهنده به قبر مطهر حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام گرديد و گفت : يا على ! براى اقامت در كنار قبر تو ترك وطن كردم و تمام دارايى خود را نزد مرد ((عطار)) كه در كنار حرم تو مغازه دارد و مردم او را امين مى دانند گذاشتم و به مسافرت رفتم . حال كه برگشتم او منكر امانت شده است پول مرا نمى دهد. من هم ، نه مالى دارم كه بتوانم با آن زندگى كنم و نه شاهدى دارم براى اثبات حق خود و كسى غير از حضرتت نيست كه به داد من رسد.
هنگام شب آن حضرت را در خواب ديد كه به او فرمود: اول صبح دروازه شهر باز مى شود. بيرون برو. اول كسى را كه ديدى امانت خود را از او مطالبه كن ، به تو مى رساند.
صبح از شهر خارج شد. اول كسى را كه ملاقات كرد پيرمرد عابد و زاهدى بود كه پشته هيزمى بر دوش داشت و مى خواست آن را بفروشد (و پول آن را به مصرف زندگى خود و عيالش برساند). هندى كه وضع او را ديد تعجب كرد و گفت : آيا اين شخص مى تواند حق مرا بگيرد؟ خجالت كشيد كه از او چيزى بخواهد و مطلب خود را با او در ميان گذارد.
دو مرتبه به حرم مطهر برگشت و عرض جمال نمود: شب دوم همان خواب را ديد. باز فردا از شهر بيرو رفت و همان مرد را ديد. باز چيزى نگفت و به حرم برگشت . شب سوم باز همان را شنيد كه شبهاى قبل شنيده بود. روز سوم آن مرد شريف را ديد و قضيه خود را برايش نقل كرد و مطالبه امانت خود را از او نمود. آن بزرگوار ساعتى فكر كرد و بعد از آن فرمود:
فردا بعد از نماز ظهر در دكان ((عطار)) بيا تا امانت را به تو رسانم . شاهزاده هم ، هنگام اجتماع خلق ، در دكان ((عطار)) آمد آن مرد زاهد هيزم كش جلو آمد و به ((عطار)) فرمود: امروز موعظه و سخنرانى را به من واگذار كن . او هم قبول كرد.
مرد عابد در مقابل مردمى كه براى شنيدن موعظه اجتماع كرده بودند قرار گرفت و گفت :
اى مردم ! من فلانى پسر فلان شخص هستم و از ((حق الناس )) سخت در هراسم و به توفيق خداوند دوستى مال دنيا در دلم نيست ، اهل قناعت و گوشه گيرى هستم ، با اين وصف پيش آمد ناگوارى برايم واقع شده است . مى خواهم امروز شما را از آن باخبر كنم و از سختى عذاب الهى و سوزش ‍ آتش عالم برزخ و جهنم بترسانم و بعضى گذارشات روز جزا را به گوش ‍ شمابرسانم كه خود شاهد آن بودم و شما هم مى توانيد آن را مشاهده كنيد.
اى مردم ! من محتاج قرض گرفتن شدم . از يك نفر يهودى ده قران
(177) گرفتم و شرط كردم كه به مدت بيست روز، روزى نيم قران به او پس دهم . تا ده روز نصف طلب او را دادم و ديگر او را نديدم . احوالش را پرسيدم : گفتند: به بغداد رفته است . پس از مدتى شبى در خواب ديدم گويا قيامت برپا شده است ، من و مردم را براى حساب احضار كردند.
به فضل الهى از آن موقف خلاص شدم و جزء نيكان به سوى بهشت حركت كردم . وقتى به صراط رسيدم صداى نعره اى از جهنم شنيدم ، آن مرد طلبكار يهودى را ديدم كه مانند شعله آتش از جهنم بيرون آمد. راه را بر من بست و گفت : پنج قران از تو طلب دارم ، طلبم را بده و از صراط رد شو. گفتم : مدتى در مقام جستجوى تو بودم ولى ترا نديم كه طلبت را بدهم .
گفت : تا طلب مرا ندهى نمى گذارم رد شوى . گفتم : اين جا چيزى ندارم . گفت : پس بگذار تا انگشت خودم را بر بدنت گذارم . پذيرفتم . وقتى انگشتش را بر سينه ام گذاشت از سوزش آن جزع كرده و بيدار شدم ، ديدم جاى انگشتش بر سينه ام زخم است و تا به حال مجروح مى باشد و هر چه مداوا كردم فايده نبخشيده است ، پس سينه خود را گشود و به مردم نشان داد. وقتى مردم چنين ديدند صداها به گريه و ناله بلند كردند و ((عطار)) هم از عذاب الهى سخت در هراس شد و آن شخص هندى را به خانه خود برد و امانت او را پس داد و معذرت خواست .
(178)


مار، او را نيش مى زد 

از مولا مهدى نراقى كه يكى از علماى بزرگ اسلام است نقل شده است : روزى ايشان براى زيارت اهل قبور به ((وادى السلام )) نجف اشرف مى رود بعد از فاتحه و استغفار براى اهل قبور، يك مرتبه پرده ماديت از جلوى چشمش عقب مى رود، دريچه اى را مشاهده مى كند و داخل آن مى شود. قصر با شكوهى را مى بيند كه شخصى باوقار و نوارانى در بالاى آن نشسته است و افرادى دور او را گرفته اند و از او سئوالاتى مى كنند.
مرحوم نراقى مى گويد: من هم داخل آن قصر شدم و به حرفهاى او گوش ‍ مى دادم . قدرى كه گذشت ناگهان ديدم مارى از در وارد شد و مستقيم به سمت آن مرد كه بالاى قصر نشسته بود رفت و نيشى به او زد و برگشت از اطاق خارج شد.
آن مرد از درد نيش مار، صورتش متغير شد و قدرى به خود پيچيد تا كم كم حالش عادى شد و به حالت اوليه برگشت . سپس باز شروع به سخن گفتن كرد و از مردم احوال پرسى نمود و از گذارشات دنيا از آن مرد، مى پرسيدند.
ساعتى گذشت ، براى مرتبه دوم ديدم كه آن مار از در وارد شد و او را نيش ‍ زد و برگشت .
آن مرد حالش مضطرب و رنگ چهره اش دگرگون شد و سپس به حالت عادى برگشت و باز شروع به سخن گفتن كرد.
سئوال كردم : شما كيستيد؟! اين جا كجا است ؟ اين قصر متعلق به كيست ؟ اين مار چرا شما را نيش مى زند؟
گفت : اين قصر و درختان و جواهرات و مكانى كه مشاهده مى كنى بهشت برزخى و همه متعلق به من است . اين افرادى هم كه دور اطاق گرد آمده اند خويشان من هستند كه جلوتر از دنيا رفته اند و احوال خويشان خود را در دنيا مى پرسند و من جواب مى دهم .
گفتم : اين مار چرا ترا نيش مى زند؟ گفت : من مردى هستم مؤ من ، اهل نماز و روزه و خمس و زكوة ، هرچه فكر مى كنم كار خلافى از من سر نزده است كه مستحق چنين عقوبتى باشم و اين باغ ، با اين خصوصيات نتيجه برزخى همان اعمال صالحه من است .
فقط خلاف من اين است كه : يكروز در هواى گرم تابستان در ميان كوچه حركت مى كردم . ديدم صاحب مغازه اى با يك مشترى گفت و گو و منازعه دارد، براى اصلاح امور آنها، نزديك رفتم . صاحب مغازه مى گفت : سيصد دينار (شش شاهى ) از تو طلب دارم و مشترى مى گفت : من پنج شاهى بدهكارم .
به صاحب مغازه گفتم : تو از نيم شاهى بگذر و به مشترى گفتم : تو هم از نيم شاهى صرف نظر كن و مبلغ پنج شاهى و نيم به صاحب مغازه بده .
صاحب مغازه ساكت شد، در حاليكه حق با او بود و من به قدر نيم شاهى در قضاوت خود كه صاحب مغازه بر آن راضى نبود حق او را ضايع كردم . در كيفر اين عمل خداوند، اين مار را بر من مسلط كرده است كه در هر ساعت مرا نيش زند تا در صور دميده شود و خلايق براى حساب در محشر حاضر شوند و به بركت شفاعت محمد صلى الله عليه و آله و آلش ‍ نجات پيدا كنم .
(179)


مرا از گرفتارى نجات بده  

شخص مؤ منى مى گويد: مدتى از مرگ پدرم گذشته بود شبى او را خواب ديدم ، در حالى كه مى دانستم مرده است . نزديك من آمد و پس از سلام گفت : اى فرزند! من به فلانى پانصد تومان بدهكارم مرا نجات بده و از گرفتارى خلاصم كن .
اين شخص از خواب بيدار شد و آن را با بى تفاوتى تلقى كرد و در اين رابطه اقدامى ننمود. پس از چندى دوباره پدر به خواب پسر آمد و خواسته خود را كه قبلا گفته بود تكرار كرد و از پسر گلايه نمود كه : چرا به گفته ام ترتيب اثر ندادى . پسر كه در عالم رؤ يا مى دانست پدرش مرده است به او گفت : براى اين كه مطمئن شوم اين تو هستى كه با من سخن مى گويى ، يك نشانى ديگر بگو. پدر گفت : ياد دارى چند سال قبل سقف اطاقك روى چاه را كاه گل كردم پس از آن انگشترم گم شد و هر چه تفحص كرديم نيافتيم . گفتم : آرى ، به ياد دارم .
پدر گفت : پس از آنكه انسان مى ميرد بسيارى از مسائل ناشناخته و مجهول براى او روشن مى شود. بعد از مرگ فهيدم انگشترم لاى كاه گل هاى سقف اتاقك مانده است ؛ چون موقع كار، ((ماله )) در دست چپم بود و كاه گل را به دست راست مى گرفتم در يكى از دفعات كه به من گل دادى ، وقتى خواستم آن را با ((ماله )) از كف دستم جدا كنم و به سقف بزنم انگشترم با فشار لب ((ماله )) از انگشتم بيرون آمده و با گل هاى آنرا به سقف زده ام و در آن موقع متوجه خارج شدن انگشتر نشده بودم .
حال براى اين كه مطمئن شوى اين منم كه با تو سخن مى گويم هر چه زودتر كاه گلها را از سقف جدا كرده و آنها را نرم كن و انگشترم را مى يابى .
پسر بدون آن كه خواب را به كسى بگويد صبح همان شب ، در اولين فرصت اقدام كرد. مى گويد: روى چاه را پوشاندم كاه گل را از سقف جدا كردم در حياط منزل روى هم انباشتم ، بعدا آنها را نرم كردم و انگشتر را يافتم . مبلغى را كه پدرم گفته بود آماده كرده به بازار آمدم و نزد مردى كه پدرم گفته بود رفتم . پس از سلام و احوال پرسى . سئوال كردم : آيا شما از مرحوم پدرم طلبى داريد؟ صاحب مغازه گفت : براى چه مى پرسى ؟
گفتم : مى خواستم بدانم . صاحب مغازه گفت : پانصد تومان طلب دارم . سئوال كردم : پدر من چگونه به شما مقروض شد. جواب داد: يك روز به حجره من آمد و پانصد تومان قرض خواست . من هم مبلغ را بدون آنكه از وى سفته و يا لااقل يادداشتى بگيرم به او دادم . طولى نكشيد كه او بر اثر سكته قلبى از دنيا رفت .
پسر گفت : چرا براى وصول طلب خود مراجعه نكردى ؟ جواب داد: سندى در دست نداشتم و شايسته نديدم مراجعه كنم ؛ زيرا ممكن بود گفته ام مورد قبول واقع نشود. پسر مبلغ را به صاحب مغازه داد و جريان را براى او نقل كرد. (و با پرداخت ((حق الناس )) پدر خود را از گرفتارى نجات داد.
(180)

  جمعه سی ام آذر 1386 14:47  نوشته شده به خط بی قرار  | 
فصل اول : تعريف برزخ
فصل اول : تعريف برزخ 
تعريف برزخ  

در تعريف ((برزخ )) چنين گفته اند: فاصله بين دو چيز را ((برزخ )) مى گويند: مانند پرده اى كه بين زن ها و مردها زده شود، ديوار بين دو خانه ، مرز بين دو ملك ، فاصله بين دو نهر آب يا دو دريا، كسى كه بين دو نفر واقع مى شود كه با هم نزاع نكنند، همه اين ها را ((برزخ )) مى نامند.
((برزخ )) عالمى بين ((دنيا)) و ((آخرت )) است كه آن را عالم قبر هم مى گويند: فاصله بين مرگ تا قيامت ، بين دنيا و آخرت از هنگام مرگ تا برانگيخته شدن در روز قيامت را ((برزخ )) گويند.(95)
((برزخ )) نه مربوط به دنيا است و نه مربوط به آخرت . مربوط به دنيا نيست ؛ چون زندگى آن جا مانند زندگى دنيا نمى باشد؛ زيرا روح در دوران برزخ ، در قالب مثالى نازك و هوايى نرم تر از بدن فعلى قرار مى گيرد كه در آن ، جرم و تيرگى مادى و لطافت مجردات نيست . بلكه جسمى بين بدن و روح است .
عالم برزخ از نظر وسعت نسبت به دنيا، مانند دنيا نسبت به رحم مادر است بدين جهت نمى توانيم ويژگى هاى عالم برزخ را تصور كنيم ، چنان چه كودك در رحم مادر نمى تواند ويژگى هاى دنيا را بفهمد با اين كه به زودى به عالم دنيا وارد مى شود.
كلمه ((برزخ )) سه مورد در قرآن وجود دارد و در هر سه مورد به معناى فاصله بين دو چيز آمده است . آن موارد از اين قرارند:
1- مرج البحرين يلتقيان بينهما برزخ لايبقيان (96)
خداوند، ((دو دريا را به هم آميخت و ميان آن دو، فاصله اى قرار داد تا هيچ كدام از مرز و حد خود خارج نشوند)).
2- و جعل بينهما برزخا و حجرا محجورا(97)
و خداوند ((بين دو دريا (درياى شيرين و خوش گوار و درياى شور و تلخ ) فاصله و حايلى قرار داد تا هميشه از هم جدا باشند.))
3- و من ورائهم برزخ الى يوم يبعثون (98)
((و از پشت سر آن ها (از لحظه مرگ ) تا روز قيامت و بر انگيخته شدن فاصله و برزخى قرار داده شده است .))
در اين سه آيه ، ((برزخ )) به معناى فاصله بين دنيا و آخرت و بين دو دريا و دو آب آمده است :
در نهج البلاغه هم كلمه ((برزخ )) در دو مورد آمده است :
1- سلكوا فى بطون البرزخ سبيلا (99)
حضرت على در رابطه با پادشاهان و كسانى كه در دنيا داراى مقام و عزت ، اعتبار و افتخار، قدرت و شوكت بودند مى فرمايد: آن ها پس از مرگ ((در درون برزخ (قبرها) خزيدند)) و زمين بر آنها مسلط شد، از گوشت هايشان خورد و از خون هايشان آشاميد، در حفره هاى گورستان صبح كردند در حالتى كه به صورت درختى خشك و بدون رشد بودند.
آن حضرت در اين جا ((برزخ )) را به معناى قبر گرفته اند؛ چون مى فرمايد: در درون ((برزخ )) آرميدند و قبر را ((دوزخ )) ناميده است ؛ زيرا فاصله بين ميت و اهل دنيا يا بين دنيا و آخرت است .
2- در رابطه با اهل ذكر مى فرمايد:
فكانما اطلعموا غيوب اهل البرزخ فى طول الاقامه (100)
خداشناسان و اهل ذكر چنان به آخرت ايمان و يقين دارند كه گويا دنيا را به پايان رسانده و به آخرت وارد شده اند، امور آخرت را كه ديگران از آن ها آگاه نيستند مشاهده نموده و به چشم ديده اند تا جايى كه مى فرمايد:
((گويا آنان از پشت ديوار اين جهان سر بر آورده و بر احوال پنهان برزخيان اطلاع يافته و آن ها را مى نگرند)).


اثبات برزخ  

يكى از مشكلات بسيار مهم دانشمندان ، اثبات برزخ و قبول زنده شدن در قبر است . و اين كه آيا برزخ چيست و كجا واقع است ؟ آيا مرگ تنهاست يا يك حيات و زندگى مخصوص و مرموز؟ آيا برزخ براى همه افراد جهان است يا اشخاص مخصوص ؟ آيا در برزخ چه مى گذرد و چه قضايايى واقع مى شود؟ آيا زندگى كردن و روزى خوردن در آن جا به چه صورت است ؟
از سه راه مى توانيم برزخ را ثابت كنيم . يكى از راه آيات قرآن . ديگر از راه روايات . سوّم از راه خواب هايى كه خود ديده ايم يا افرادى كه به آنان اعتماد داريم ديده اند و آنها را بيان كرده اند و خوابشان هم تعبير صحيحى داشته است .


اثبات برزخ از راه آيات  

ابتدا آيات را نقل مى كنم و سپس آنها را بررسى مى نمايم . آياتى كه در اين باره نازل شده است از اين قرارند:
1- در يك جا مى فرمايد: ((به آنان كه در راه خدا كشته شده اند مرده نگوييد، بلكه آنان زنده اند ولى شما (زندگى آنان را) نمى فهميد)). (101)
2 - در جاى ديگر آمده است : ((گمان نكن كسانى كه در راه خدا كشته شده اند مرده اند بلكه آنان زنده اند و نزد پروردگارشان روز مى خورند و به آن چه خدا، از جود و كرم خود به آن ها عطا كرده است شادمانند. و درباره كسانى كه هنوز به آنان نپيوسته اند شادى مى كنند كه ايشان نه ترسى دارند نه غمگين مى شوند و از جهت اين كه خداوند، نعمت و فضل خود را به آنان مى دهد و پاداش مؤ منان را ضايع نمى كند خوش حال و مسروراند)).(102)


چند مطلب به دست مى آيد  

1- شهيدان در راه حق پس از كشته شدن زنده اند و زنده بودن آنان به گونه اى است كه براى او مشخص نيست .
2- شهيدان راه خدا نه تنها زنده اند، بلكه نزد پروردگار روزى مى خورند و از سرنوشت مؤ منانى كه هنوز نمرده اند دل خوش اند؛ زيرا مى دانند براى آنان بيم و اندوهى وجود ندارد.
3- اين آيات فقط زنده بودن شهيدان را در عالم برزخ با صراحت بيان مى كند. لكن از آيات نمى توان زنده بودن همه مردم را در برزخ اثبات كرد.
4- در جاى ديگر مى فرمايد: (به حبيب نجار گفته شد): ((داخل بهشت شو. او گفت : اى كاش ! قوم من مى دانستند كه پروردگارم مرا آمرزيد و از اكرام شده گانم گردانيد)).(103)
آيه درباره مرد مؤ منى (حبيب نجار) نازل شده است كه او از رسولان و نمايندگان (حضرت عيسى ) دفاع كرد و سرانجام به دست كافران كشته شد.
از اين آيه به خوبى به مى آيد كه ((حبيب نجار)) به محض كشته شدن ، داخل بهشت شد و آرزو كرد، اى كاش ! قوم او از اين ماجرا مطلع مى شدند، و نيز روشن مى شود: بهشتى كه وى داخل آن شد بهشت برزخى است . آيه مورد بحث هم ، مانند آيه گذشته ، درباره كسى است كه در راه خدا كشته شده و عموم مردم را شامل نمى شود.
5 - نيز مى فرمايد: ((عذاب بدى به خاندان و طرفداران فرعون رسيد، آتشى كه هر صبح و شام به آنان عرضه مى شود و روز قيامت ، آل فرعون را به سخت ترين عذاب داخل كنيد)). (104)
اين آيه ، كه عرضه داشتن آتش را از داخل شدن در آن جدا كرده است روشن مى كند كه عرضه شدن دودمان فرعون به آتش در عالم برزخ و قبر است .
از آيه ياد شده چند نتيجه ديگر نيز به دست مى آيد.
1- آيه به طور صريح مى گويد: ابتدا به دودمان فرعون هر صبح و شام آتش ‍ سوزان عرضه مى شود و آنان سپس در آن داخل مى شوند. بنابر اين عرضه شدن آتش بر آل فرعون پيش از قيامت است ؛ زيرا در پايان آيه مى فرمايد: روز قيامت آنان را به سخت ترين عذاب درآوريد.
3- عذابى كه در عالم برزخ و قيامت به دودمان فرعون مى رسد به وسيله آتش است . لكن اهل برزخ از دور به وسيله آن ، عذاب مس شوند و اهل آخرت با داخل شدن در آن . (105)
تا اين جا چهار آيه درباره برزخ آورديم . سه آيه اول در رابطه با زندگى برزخى شهدا و آيه چهارم در خصوص برزخ كفار بود.
نتيجه آنكه ، شهيدان در عالم برزخ در ناز و نعمت اند و كفار در عذاب و شكنجه . در حالى كه عذاب كفار با بيم و هراس همراه است كه از نزديك شدن به آتش حاصل مى شود. مانند كابوس هاى وحشت ناك و خواب هاى پريشان و هراس انگيز كه خواب بيننده با آن روبرو مى شود و گاهى فرياد مى زند و خود و ديگران را بيدار مى كند.
5 - سوره واقعه اهل قيامت را به سه دسته تقسيم كرده است . 1 - سابقون . 2 - اصحاب يمين . 3 - اصحاب شمال . آن گاه درباره قيامت هر يك ، به تفضيل سخن مى گويد: ((هنگامى كه حيات و روح به گلوى محتضر رسيد شما نگاه مى كنيد در حالى كه ما به او از شما نزديك تريم ولى شما نمى بينيد)). و اگر درباره مرگ مجبور نبوديد حتما روح را به بدن بر مى گردانديد. و به دنبال آن مى فرمايد: اگر محتضر از مقربان باشد پس ‍ (براى اوست ) راحتى و ريحان و بهشت پر نعمت ، و اگر از اصحاب يمين باشد، سلام بر او از اصحاب يمين و اگر از تكذيب كنندگان گمراه باشد پذيرايى او با آب گرم و ورود به آتش جهنم است . (106)
از اين كه روح و ريحان از بهشت پر نعمت و هم چنين آب گرم و سوزان از داخل شدن در آتش جدا شده است به دست مى آيد كه روح و ريحان و همين طور آب سوزان ، در عالم برزخ است و بهشت پرنعمت و داخل شدن در آتش مربوط به قيامت است .
آيات ذكر شده عموميت دارد به خلاف سه آيه اى كه درباره شهيدان نازل شده است . نيز آيه اى كه درباره تكذيب كنندگان نازل شده است عموميت دارد، به خلاف آيه اى كه درباره تكذيب كنندگان نازل شده است عموميت داد، به خلاف آيه اى كه درباره آل فرعون نازل شده بود.
6 - در آيه ديگر مى فرمايد: ((قوم نوح ، همگى به سبب گناهانشان غرق شدند و در آتش وارد گشتند و جز خدا ياورانى براى خود نيافتند.)) (107)
اين آيه نيز با صراحت مى گويد: قوم نوح ، بعد از غرق شدن بدون فاصله وارد آتش شدند. عجيب است كه آنان بعد از غرق شدن در آب ، فورا داخل آتش شدند!
اين آتش ، همان آتش برزخى است ؛ زيرا طبق آيات گذشته كه درباره قوم فرعون و دروغ گويان گمراه نازل شده بود آنان بعد از مرگ در عالم برزخ مجازات شدند. قوم نوح هم ، بعد از غرق شدن در آب ، بدون فاصله داخل آتش شدند)). (108)
7 - در آيات ديگرى چنين آمده است : ((اى نفس و روح آرام يافته ، به سوى پروردگارت بازگرد، در حالى كه تو از خدا خشنودى و خدا هم از تو خشنود ، در ميان بندگانم داخل شو و در بهشتم در آى )). (109)
مقصود آيه اى كه مى فرمايد: ((در ميان بندگانم داخل شو)) آن است كه (( در برزخ به بندگانم ملحق شود))؛ زيرا بندگان خدا در آن جا اجتماع مى كنند و در قيامت داخل بهشت مى شوند. آيه هم مى فرمايد: اول در ميان بندگان داخل شويد و بعد از آن داخل بهشت گرديد.
8 - در آيه ديگر مى فرمايد: كفار بعد از آن كه داخل آتش شدند به فغان آيند و گويند:
((پروردگارا! ما دو بار ميراندى و دوبار زنده كردى ! ما اعتراف به گناهان خود مى كنيم . آيا راه خارج شدن (از آتش جهنم ) براى ما مى باشد)). (110)
بعضى از مفسرين مى گويند: دوبار مردن ممكن نيست مگر به زنده شدن در قبر. (111)
بعضى ديگر چنين مى گويند: ((مردن دوباره در برزخ ، وقتى است كه براى سئوال (پيش ) از بر انگيخته شدن و قيامت ) انسان زنده شود)). (112)
9 - در آيه ديگر مى فرمايد: چگونه به خدا كافر مى شويد و حال آن كه مرده بوديد او شما را زنده كرد و دوباره ميراند و باز زنده كرد و عاقبت به سوى او باز مى گرديد)).(113)
بعضى از مفسرين مى گويند: انسان ها قبل از آنكه در پشت پدران و رحم مادران وارد شوند نطفه مرده اى بودند. بعد خداوند آنان را زنده كرد و به عالم دنيا فرستاد باز آنها را ميراند و دو مرتبه در قبر زنده كرد و پس از آن به سوى خدا رجوع مى كنند.(114)
اما اثبات برزخ از راه روايات و خواب ها، در لابه لاى مطالب بيان مى شو

  جمعه سی ام آذر 1386 14:47  نوشته شده به خط بی قرار  | 
فصل پنجم : عذاب هاى برزخى مجرمان

مقدمه  

تذكر اين مطلب است كه غير از امام معصوم تمام انسان ها مرتكب گناه مى شوند بعضى كم گناه مى كنند و بعضى زياد، بعضى از گناهان كبيره است ، و بعضى صغيره ، بعضى در همين دنيا قابل عفو و بخشش است و بعضى در آخرت ، كيفر گناهكاران گاهى موقت است و گاهى دائم .
عذاب افراد مجرم و گناهكار در دو مرحله انجام مى گيرد، يك مرحله در عالم برزخ است و مرحله ديگر در قيامت .
چون بحث در رابطه با عالم برزخ است از عذاب هاى آخرتى صرف نظر مى كنيم و به عذاب هاى مجرمان در عالم برزخ مى پردازيم . شايد براى جنايت كاران عبرتى باشد.
عذاب برزخى بعضى از افراد مجرم و گنهكار از اين قرار است .


عذاب برزخى قابيل  

قابيل يكى از فرزندان آدم و اولين قاتل روى زمين است . او در برابر گناهانى كه انجام داده است هم در برزخ و هم در قيامت عذاب مى شود در اين جا يكى از عذاب هاى برزخى او را بيان مى كنم .
وارد شده است : روزى مردى وارد مجلس حضرت خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله و سلم شد و اظهار وحشت كرد كه چيز عجيبى ديده ام . حضرت فرمود: چه ديده اى ؟ عرض كرد: زنم سخت مريض شد. گفتند: اگر از چاهى كه در ((برهوت )) است آب بياورى و او استفاده كند خوب مى شود (بعضى امراض جلدى با آب معدنى معالجه مى شوند و آن چاهى هم كه در آن جا بوده آب معدنى داشته است ).
با خودم مشك و قدحى برداشتم كه از قدح آب در مشك بريزم . در آن سرزمين رفتم صحراى وحشت ناكى را ديدم ، با اين كه خيلى ترسيدم ولى مقاومت كردم و براى آوردن آب در جستجوى چاه بودم . ناگهان از سمت بالا چيزى مانند زنجير صدا كرد و پائين آمد. وقتى توجه كردم ديدم شخصى مى گويد: مرا سيراب كن و هلاك شدم .
وقتى سر خود را بلند كردم كه قدح آب را به او بدهم ، ديدم مردى است كه زنجيرى به گردن او بسته است . وقتى خواستم آبش دهم او را به طرف بالا تا نزديك خورشيد كشاندند. دو مرتبه خواستم مشك را آب كنم ديدم پائين آمد و اظهار عطش مى كرد. خواستم ظرف آبى به او دهم باز او را به طرف بالا كشيدند و تا نزديك خورشيد بردند.
باز پائين آمد و آب خواست . هنوز آب را به او نداده بودم كه مرتبه سوم هم ، او را به طرف آسمان كشيدند. از اين قضيه ترسيدم و بعد از آن سر مشك را بستم و به او آب ندادم . اكنون خدمت شما آمدم ببينم آن مرد چه كسى بوده است و داستان او چيست ؟
حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرموده : آن بدبخت قابيل بود كه برادرش هابيل را (به جهت زن يا خلافت و جانشينى پدر) گشت و او تا روز قيامت همين جا و به همين طريق در عذاب است تا در آخرت به جهنم و عذاب دائمى خود برسد.
قرآن مجيد، درباره آن جنايت كار بزرگ و بيدادگرى كه از نفس سركش و چموش او سرچشمه گرفته و عذاب وجدان و مجازات الهى و نام ننگين كه تا روز قيامت براى او باقى مانده است چنين مى فرمايد:
فطوعت له نفسه قتل اخيه فاصبح من الخاسرين (250)
((نفس سركش (قابيل ) تدريجا او را مصمم به كشتن برادر كرد، او را كشت و از زيانكاران شد)).
چه زيانى از اين بالاتر كه در سه زمان سه عذاب بر او وارد شود، يكى عذاب وجدان . دوم عذاب برزخى . سوم عذاب ها و مجازات هاى الهى كه از روز قيامت شروع مى شود و هيچ وقت تخفيف پيدا نمى كند و در حالى كه عذاب آخرتى او چندين برابر عذاب برزخى خواهد بود.


عذاب برزخى قاضى  

از جمله كسانى بعد از مرگ عذاب برزخى خود را مى بينند قاضيانى هستند كه خيانت مى كنند و حق را به حق دار نمى دهند يا مايل نيستند حق به حق دار برسد به يك نمونه از آن توجه كنيد.
امام باقر عليه السلام فرمود: در بنى اسرائيل يك نفر قاضى كه بر اساس ‍ حق بين مردم قضاوت مى كرد، لحظات پايان عمرش فرا رسيد. به همسرش گفت : ((وقتى از دنيا رفتم مرا غسل بده و كفن كن و جنازه ام را بر روى تابوت بگذار و چهره ام را بپوشان )) (تا مردم باخبر شوند و جنازه ام را به خاك سپارند.)
وقتى قاضى از دنيا رفت ، همسرش طبق وصيت او عمل كرد، پس از مدتى روپوش را از چهره قاضى عقب زد تا به صورت او نگاه كند، ناگاه ديد كرمى بينى شوهرش را مانند قيچى پاره كرد (و خورده است ) با ديدن اين منظره بسيار وحشت كرد و از اين پيش آمد تعجب نمود!؟
هنگامى كه شب فرا رسيد، زن در بستر خود خوابيد. قاضى در عالم خواب نزد همسرش آمد و گفت : ((با ديدن آن منظره وحشت كردى و ناراحت شدى ؟)) گفت : آرى .
قاضى گفت : موقعى كه زنده بودم روزى بر مسند قضاوت نشسته بودم ، ديدم برادرت با يك نفر براى مرافعه به سوى من مى آيند (در قلبم ) گفتم : خدايا! حق را با برادر زنم قرار بده تا در اين دادگاه طرف مرافعه اش ‍ محكوم گردد و من در مقابل او شرمنده نشوم .
آن دو نفر آمدند و در محكمه كنار من نشستند و مشغول مرافعه شدند، حرف هاى خود را مطرح كردند و من گوش مى دادم .
بعد از شنيدن حرف هاى طرفين به يقين دريافتم كه حق با برادر تو است . من هم به نفع برادرت قضاوت كردم و حق را به او دادم .
آن كرمى را كه ديدى بينى مرا پاره كرده و خورده است (گوشه اى از عذاب برزخى مى باشد كه به چشم تو آمد) علتش اين بود كه مايل بودم حق با برادرت باشد.
گر چه حق با او بود، ولى نبايد قبل از ثابت شدن حق ، چيزى فكرى را در مغز خود راه مى دادم .
آن چه را كه ديدى مربوط به برادرت و تمايل من نسبت به حاكميت او و محكوم بودن طرفش بود.(251)
(واى به حال آن قاضى هايى كه حق را مى دانند و براى غرض هاى شخصى يا غير شخصى به خلاف حق قضاوت مى كنند و با علم به آن ، صاحب حق را محكوم و ناحق را حاكم مى گردانند، آنان در عالم برزخ و قيامت به چه عذابى گرفتار شوند خدا مى داد.)


عذاب برزخى خسروپرويز 

يكى از پادشاهان ظالمى كه در برابر ظلم ها و بى عدالتى هايى كه در دنيا انجام داده بود به عذاب برزخى خود رسيد خسروپرويز است .
ابورواحه انصارى از مغزى نقل كرده است كه او گفت : در جنگ نهروان در ركاب امير المؤ منين عليه السلام بودم . بعد از پايان جنگ جمجمه پوسيده اى را مشاهده كرديم حضرت با تازيانه خود آن را حركت داد و فرمود: او را بياوريد. سپس به او فرمود: چه كسى هستى ؟ با فقرايى يا از اغنياء؟ از سعادت مندانى يا از شقاوت مندان ؟
جمجمه با زبان فصيح گفت : پادشاه ظالم ، خسرو پرويز هستم كه شرق و غرب عالم را متصرف شدم . هزار پادشاه را به قتل رساندم و مملكت آن ها را تصرف كردم ، به مردم مظلوم و بى پناه آن كشورها ظلم و ستم نمودم ، پنجاه شهر بنا كردم و هزار غلام تركى و ارمنى خريدم ، دختران زيادى را بى آبرو نمودم و دختران پادشاهان را به ازدواج خود درآوردم .
وقتى عمرم به پايان رسيد و ملك الموت براى قبض روح من آمد گفت : اى ظالم و اى طاغى ! با خداى خود مخالفت كردى . در اين بين تمام اعضاء و جوارح من لرزيد. وقتى مرا قبض روح كرد تمام روى زمين از ظلم من راحت شدند، ولى من تا روز قيامت در عذاب هستم و خداوند هزاران ملائكه غضب را بر من موكل كرده كه به دست هر كدام گرزهاى آتشينى است . اگر يكى از آن ها با بر كوه هاى عالم بزنند تمام از هم مى پاشند و آب مى شوند. هر وقت يكى از آن ها را بر من مى زنند قبرم آتش مى گيرد. خداوند مرا به واسطه ظلمى كه بر بندگان خدا كرده ام تا روز قيامت عذاب مى كند و به عدد هر موئى كه در بدن دارم مارها و عقربها بر من مسلط شده اند و مرا نيش مى زنند و مى گويند. اين جزاى ظلمى است كه كرده اى . بعد از آن جمجمه ساكت شد و تمام لشگريان على گريه كردند و بر سر خود مى زدند.(252)


عذاب برزخى ابابكر و عمر  

كسانى كه اولين بار به اهل بيت پيامبر اسلام عليه السلام ظلم كردند و به عذاب برزخى دچار شدند ابابكر و عمر بودند.
عبدالله بن بكر جانى گفت : روزى با امام صادق عليه السلام از مدينه به سوى مكه مى رفتيم ، در مكانى كه او را ((عسفان )) مى ناميدند پياده شد و بعد از آن به سوى كوه سياهى كه در جانب چپ قرار داشت رفتيم و آن كوهى هول ناك بود. عرض كردم : يا بن رسول الله عليه السلام اين كوه چقدر وحشت ناك است . در مسير اين راه كوهى بيمناك تر و پر وحشت تر از آن نديدم .
حضرت فرمود: اى پسر بكر! آيا مى دانى اين چه كوهى مى باشد؟ اين كوهى است كه آن را ((كمد)) گويند و بر يكى از وادى هاى دوزخ قرار گرفته است كه خداوند (ارواح ) قاتلين پدرم حسين عليه السلام را در آن زندانى كرده است و از زير آن چندين آب خارج مى شود، چركابى از غسلين (كثافات ) و از صديد (خوناب )، از حميم (آب هاى تيره و آلوده جوشان ) و آن چه از طينت خبال (آبى كه از قرجهاى زنان بدكاره ) بيرون آيد و آن چه از لظى (زبانه هاى آتش ) خارج شود و از حطمه (آتش هاى در هم شكننده ) و از سقر كه يكى از بدترين دركات جهنم است واز جهيم كه آن آتش گداخته است و از هاويه كه نام دركى از دركات دوزخ است و از سعير كه آن آتش افروخته اى است ، اين ها همه از زير اين كوه بيرون مى آيد كه نصيب ظالمان و قاتلان حسين عليه السلام است .
بعد فرمود: تاكنون در اين راه بدين كوه گذر نكرده ام و نه ايستاده ام جز اين كه ديدم آن دو تن (ابابكر و عمر) استغانه و زارى مى كنند و من به كشندگان پدرم حسين نظر مى افكنم و به اين دو نفر مى گويم : مردم در روز عاشورا به اين كار اقدام نكردند مگر بر اساس كارى كه به دست شما تاءسيس گرديد. چون (خلافت را غضب نموديد) رحم نكرديد، ما را كشتيد و محروم ساختيد و حقوقمان را پايمال نموديد، استبداد. به خرج داديد در حالى كه ما به انجام وظيفه خود آشنا بوديم ولى شما به ما راه نداديد. خدا رحم نكند كسى را كه بر شما رحم كند، بچشيد عقوبت آن چه را كه انجام داده ايد، و خداوند بر بندگانش ستم نخواهد كرد. (253)


عذاب برزخى عمر  

اصبغ بن نباته كه يكى از شيعيان على عليه السلام بوده نقل مى كند: روزى در خدمت مولايم امير المؤ منين عليه السلام بودم كه عده اى از اصحاب ، از جمله ابوموسى اشعرى و عبدالله بن مسعود و انس بن مالك و ابوهريره و معيرة بن شعبه و خذيفة يمانى داخل شدند و عرض كردند: يا امير المؤ منين ! از معجزاتى كه خداوند مخصوص تو قرار داده است بعضى از آن را به ما هم نشان بده . فرمود: قصد شما ديدن معجزه نيست و نمى خواهيد حقيقت برايتان آشكارا شود. ولى براى اين كه امام حجت باشد و در قيامت عذرى براى عذاب خود نداشته باشيد چند معجزه را به شما نشان مى دهم .
سپس فرمود: به نام خدا و بركات او بلند شويد و حركت كنيد. همه با آن حضرت حركت كردند تا به صحرا، و آن جايى كه قصدشان بود رسيدند.
بعد فرمود: اى ملائكه خدا! همين الان رئيس شياطين و فرعون فرعون ها (عمر را) پيش من آوريد.
اصبغ گفت : به خدا قسم ! به كمتر از چشم بهم زدنى او را حاضر كردند و صداى غل و زنجيرى را كه روى زمين مى كشيد با گوش خود شنيديم در حالى كه چشم ما طاقت ديدن ملائكه و گوش ما طاقت شنيدن صداى غل و زنجيرى كه بهم مى خورد و روى زمين مى كشيد رانداشت . در اين هنگام باد عظيمى وزيد كه همه ما وحشت كرديم .
ملائكه عرض كردند: يا اميرالمؤ منين ! و اى خليفه خدا! لعن و عذاب او را زياد گردان . بعد او را كشان كشان آوردند و در پيش روى آن حضرت قرار دادند. فرمود:
و اويلا از آن ظلمى كه به آل محمد روا داشتى ، و اويلا از آن جرئت و جسارتى كه به آنان كردى .
عرض كرد: اى مولا من ! بر من رحم كن ؛ زيرا طاقت اين همه عذاب و شكنجه را ندارم (در حالى كه هر روز هم به آن اضافه مى شود).
حضرت على فرمود: خدا ترا رحم نكند و از گناه و كردار زشت تو در نگذرد. اى شخص پليد، اى خبيث تر از همه خبيثان ، اى شيطان پست .
بعد از آن متوجه ما شد و فرمود: آيا او را شناختيد؟ قيافه و اسم او را دانستيد؟ عرض كرديم : بلى ، يا امير المؤ منين .
فرمود: شما هم از او سئوال كنيد تا خود را بهتر معرفى كند. گفتيم : چه كسى هستى ؟ در جواب گفت : ابليس ابليسان و رئيس شيطان ها و فرعون اين امت (عمر) هستم ، كسى كه حق على را منكر شدم ، كسى كه به او و اهل بيتش ظلم و ستم روا داشتم ، كسى كه آيات و معجزات او را ديدم و انكار كردم .
سپس آن حضرت فرمود: اى جمعيت ! چشم هاى خود را ببنديد. وقتى چشم هاى خود را بستيم آن حضرت آهسته كلامى فرمود. آن را نفهميديم ناگهان متوجه شديم مكه در جاى اوليه خود مى باشيم . (254)
نيز از سلمان فارسى نقل شده است : روزى امير المؤ منين عليه السلام به من فرمود: اى سلمان ! آيا دوست دارى رفيقت را ببينى ؟ عرض كردم : بلى يا امير المؤ منين ! آن حضرت لب هاى خود را حركت داد ناگهان ديدم ملائكه غلاظ و شداد فردى را مى آوردند در حالى كه زنجيرهايى از آن در گردنش بود و آتش از بينى او بيرون مى آمد و سرش به سوى آسمان بلند و دود او را احاطه كرده بود.
با اين حال ملائكه او را از عقب مى زدند و زبانش در اثر شدت تشنگى از پشت سرش بيرون آمده بود.
وقتى نزديك ما آمدند به من فرمود: اى سلمان ! آيا او را مى شناسى ؟ نظر كردم ديدم ((عمر)) است . فرياد مى زد و مى گفت : يا اميرالمؤ منين ! به فريادم برس ، معذب و تشنه ام .
فرمود: اى ملائكه ! عذاب او را زياد كنيد. سلمان گفت : ديدم زنجيرها اضافه شد و ملائكه او را با خوارى و ذلت گرفتند و مشغول عذاب او شدند. سپس فرمود: اى سلمان ! اين شخص عمر بن خطاب است ، از وقتى كه از دنيا رفته است روزى نشده كه بر عذاب او افزوده نشود، هر روز او را به من عرضه مى دارند. به آنها مى گويم عذاب او را زياد كنيد، آن ها هم عذابش را تا روز قيامت زياد مى كنند.(255)

  جمعه سی ام آذر 1386 14:47  نوشته شده به خط بی قرار  | 
پیامک عید قربان . اس ام اس عید قربان . sms عید قربان

 

 

همزمان با عید قربان دلت را قربانی محبت ،عشق ،صمیمیت و مهربانی من کن .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


۱۱.  عید سعید قربان لغو شد !

    ( ستاد روحیه دهی به گوسفندان )

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بهت تبریک میگم ، کاری که تو کردی واقعا شاهکار بود .خیلی حرفه ای هستی، هیچکی فکرشو نمیکرد بتونی دیروز از زیر تیغ فرار کنی تو باعث افتخار بقیه گوسفندایی!

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 عید قربان ، پر شکوهترین ایثار و زیباترین جلوه ی تعبد در برابر خالق یکتا بر شما مبارک

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

همیشه آرزو داشتم جگرتو بخورم و الان خیلی خوشحالم. چون فردا دیگه به آرزوم میرسم.

 

 

این دو سه روز رو رژیم بگیر تا لاغر شی که انتخابت نکنن! اینو به بقیه گله هم بگو.
عید قربان پیشاپیش مبارک


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

عید قربان نزدیکه، این جماعت براشون گاو و گوسفند فرقی نمی کنه… نگرانتم!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

از امروز ۳ روز بیشتر زنده نیستی… از فرصتی که داری لذت ببر گوسفند عزیز!
پیشاپیش فرا رسیدن عید قربان رو بهت تسلیت می گم!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

این روزا خیلی مواظب خودت باش… جونت در خطره… ممکنه سرتو ببرن…
این اس ام اس رو برای گوسفند های دیگه هم بفرست.
پیشاپیش عید قربان مبارک

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

عید قربان نزدیک است تا می تونی علف بخور قیمتت بره بالا

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

عید قربون پارسال که در رفتی امسال چیکار می خوای بکنی؟

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

تا حالا فكركردی اگرخدابه حضرت ابراهیم امرمی كرد به جای پسرش زنشو قربانی كنه این مراسم هرسال باچه شكوهی تكرار می شد؟

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

و آنگاه كه ابراهیم با غالب آمدن بر وسوسه های شیطانی، كارد را بر گلوی اسماعیل نهاد تا او را قربانی كند…
ندا آمد: ابراهیم! جوگیر نشو! تو در مقابل دوربین مخفی قرار گرفتی!
عیدتان مبارک!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  

از امروز ، ۲ روز دیگه بیشتر زنده نیستی ، از فرصتی که داری لذت ببر گوسفند جون ، پیشاپیش فرا رسیدن عید قربان رو بهت تسلیت می گم .

  جمعه سی ام آذر 1386 10:54  نوشته شده به خط بی قرار  | 
اس ام اس شب يلدا . پیامک شب یلدا . sms شب یلدا

 

                                                                        

                                                  

چون تیر رها گشتـه ز چلّـه شده ایم!
مهمان شمــا در شب چلّـه شده ایم!
از برکت ایـن سفــره ی الــوان شما
تا خرخره خورده،چاق و چلّـه شده ایم!
—————————
محفل آریائی تان طلائی ? دلهایتان دریائی
شادیهایتان یلدائی ? پیشاپیش مبارک باد این شب اهورائی . . .
—————————
قیمت پماد سوختگی شب یلدا(چله)خیلی خیلی بالا میره.
اگه نگرفتی زود تر بخرش شاید هندوانه ای که گرفتی سفید در بیاد هااا
اون وقت لازمت میشه!!!
—————————
تو خوبی!
تو بهترینی!
تو تکی!
.
.
.
.
.
اینم از هندونه شب یلدات. بذارشون تو یخچال خنک شه ! یلدا مبارک!
—————————
بیا ای دل کمی وارونه گردیم ، برای هم بیا دیوونه گردیم ، شب یلدا شده نزدیک ای دوست
، برای هم بیا هندونه گردیم . شب یلدا مبارک
—————————
میان دوستـــان افتاده ای تک / رخت هندونه ،زلفت عین پشمک!
برایت می زنم اینک پیامک / شب یلدای تو ای گــــــل! مبارک!
حتی طولانی ترین شب نیز به خورشید می رسد . . .
.—————————
.
تو میری و من فقط نگاهت می کنم ، تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم ، بی تو یک عمر
فرصت برای گریستن دارم ، اما برای دیدن تو همین یک لحظه باقیست ،
تا یلدایی دیگر انتظارت را خواهم کشید . . .
—————————
چند ساعت بیشتر به آخر پاییز نمونده، جوجه هاتو شمردی!؟
—————————
توی سرمای این شب طولانی به فکر بی خانه مان هایی که چشم میزنند
زودتر صبح بشه هم هستی ؟
—————————
روی گل شما به سرخی انار ، شب شما به شیرینی هندوانه ، خندتون مانند پسته و
عمرتون به بلندی یلدا . شب یلدا مبارک . . .
—————————
یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را
باید جشن گرفت
یلدایتان مبارک.
—————————
ما منتظر صبح شب یلداییم
دستی به دعا تا فرج فرداییم . . .
—————————————
آماده باش
.
.
فردا روز بزرگیه روزی که منتظرش بودی
چشم همه به تو
خیلی روت حساب کردم فردا شمرده میشی
—————————
تو خوشگلترین، خوشتیپ ترین و با کلاس ترین آدم روی زمین هستی
اینم هندونه شب یلدات! بذار تو یخچال تا خنک بشه!
—————————
بین چگونه قناری ز شوق می لرزد
نترس از شب یلدا بهار آمدنی است
—————————
عمرتون صد شب یلدا

دلتون قدر یه دنیا
توی این شبهای سرما
یادتون همیشه با ما
دل خوش باشه نصیبت
غم بمونه واسه فردا
—————————
حتی طولانی ترین شب نیز به خورشید می رسد . . .
—————————
همهً شب های غم آبستن روز طرب است
یوسف روز ز چاه شب یلدا اید

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

قیمت پماد سوختگی شب یلدا(چله)خیلی خیلی بالا میره.

اگه نگرفتی زود تر بخرش شاید هندوانه ای که گرفتی سفید در بیاد هااا

اون وقت لازمت میشه!!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

روی گل شما به سرخی انار

شب شما به شیرینی هندوانه

خندتون مانند پسته

و عمرتون به بلندی یلدا

شب یلدا مبارک

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بیا ای دل کمی وارونه گردیم

برای هم بیا دیوونه گردیم

شب یلدا شده نزدیک ای دوست

برای هم بیا هندونه گردیم

شب یلدا مبارک

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

میان دوستـــان افتاده ای تک / رخت هندونه ،زلطف عین پشمک!

برایت می زنم اینک پیامک / شب یلدای تو ای گــــــل! مبارک!

حتی طولانی ترین شب نیز به خورشید می رسد . . .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

توی سرمای این شب طولانی به فکر بی خانه مان هایی که چشم میزنند

زودتر صبح بشه هم هستی ؟

—————————

بین چگونه قناری ز شوق می لرزد

نترس از شب یلدا بهار آمدنی است

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حتی طولانی ترین شب نیز به خورشید می رسد . . .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آماده باش

.

.

فردا روز بزرگیه روزی که منتظرش بودی

چشم همه به تو

خیلی روت حساب کردم فردا شمرده میشی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شادی هایت به بلندای امشب و غم هایت به کوتاهی امروز " یلدا مبارک "

  جمعه سی ام آذر 1386 10:54  نوشته شده به خط بی قرار  | 
دانلود نوحه های ایام فاطمیه

دانلود نوحه های ایام  فاطمیه

 

Download Play هلالی غصه قلب یاس
Download Play سیب سرخی فاطمه مادر بی مزارم
Download Play سیب سرخی گل حیدر زهرا
Download Play سیب سرخی مادر از عالمی تو سری
Download Play حدادیان سلام بر لاله های بقیع
Download Play حدادیان کاش می مردن و غمخوار علی می بودم
Download Play حدادیان به فصل جوانی خمیدی ای مادر
Download Play حاج منصور ضارب بر اشک حسن می خندید
Download Play حاج منصور یا فاطمه مدد
Download Play حاج منصور یا ابتا یا رسول الله
Download Play حاج منصور صورت سوخته
Download Play حاج منصور محرم غمهای من
Download Play حاج منصور فاطمه یا فاطمه
Download Play حاج منصور ای تازیانه خورده مادر
Download Play حاج منصور عصمت کبری
Download Play حاج منصور بین دیوار و در
Download Play حاج منصور بابا بابا

 


Download Play  موسسه رسائل بهشت بی نشان
Download Play  موسسه رسائل گریه نکن ای نور دو عینم
Download Play  موسسه رسائل بیا بریم مدینه
Download Play  موسسه رسائل کشتند زهرا (س)  را،  ام ابیها را ...
Download Play  موسسه رسائل ای مشک از خون گشته تر
Download Play  موسسه رسائل فاطمه (س) یا فاطمه (س)
Download Play  موسسه رسائل گل مادر
Download Play  موسسه رسائل گل زار و خسته ی من
Download Play  موسسه رسائل خداحافظ گل یاس
Download Play  موسسه رسائل مهتاب خفته ام مادر
Download Play  موسسه رسائل ناگفته ی علی (ع)
Download Play  موسسه رسائل یاس خوشبوی نبی (ص)
Download Play  موسسه رسائل غریب مدینه
Download Play  موسسه رسائل غسل شبانه
Download Play  موسسه رسائل همدم دلتنگی من
Download Play  موسسه رسائل حیدر به سوگ گل نشسته
Download Play  موسسه رسائل بابا بابا
Download Play  موسسه رسائل بابا بابا


مداحی ایام فاطمیه از حاج محمود کریمی

 

فاطمیه

ای که شجاعت آورد سجده به پای تو

شبها که خورشید دلش آروم نداره

یه مادر که چشماش یه ابر بهاره

آتیش گرفته تموم آشیونم

یگانه همی شیره خدایی

صبای نگاتو نگیر از دل من

خدایا رسیده وقت حجران

بابا ببین  شکسته شدم

ای که به عشقت اسیره

یا حضرت معصومه (س)

چه میشد همراهت بابا

منم که فاتح خیبر بودم

امون از دست این دل

یاس آغشته به خون

تن مجروح مادری که

تربت  گم  گشته ات

ستاره بخت مرتضی

قامت خمیده  مادر

امید دل زهرا (س)

دل دریا  دل  بابا

  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 23:10  نوشته شده به خط بی قرار  | 
کتب اربعه شیعه

کتب اربعه شیعه

 

این جوامع از دوران حضرت رضا (ع) مرجع وملجاء شیعه در مسائل دینی و احکام بوده .

مرحوم کلینی متوفای سال 329 کتاب کافی را تألیف و با اسلوب جدید وخاصی اخبار را در آن جمع آوری نمود و متعاقب با مرحوم ابن بابویه متوفای سال 381 کتاب من لا یحضره الفقیه وپس از وی مرحوم شیخ طوسی متوفای 460 دو کتاب معروف خود تهذیب واستبصار را تألیف  و احادیث معروف را از اصول اربعمأة و جوامع وسایر کتابهای اصحاب ائمه گردآوری نمودند ، واین چهار کتاب به نام کتب اربعه یعنی کتابهای معتبر چهار گانه معروف گردید البته علمای بزرگ شیعه علاوه بر کتب اربعه، کتابهای مهم وزیادی در باره موضوعات مختلف : تاریخ تفسیر ، حدیث و ... تألیف وجمع آوری کرده اند که فعلا در دسترس است وقسمت مهم کتابخانه های ممالک اسلامی را تشکیل میدهد ولی این چهار کتاب (کتب اربعه) چون مرجع فقها در استنباط و بدست آوردن احکام بوده مورد توجه وعنایت خاص علمای شیعه قرار گرفته است ودر حفظ و مراجعه به آنها بیش از سایر کتب اهتمام ورزیده اند و پس از این کتابها مردان بزرگ علمی واساتید علم حدیث  کمر همت خویش را به جمع آوری و استخراج احادیث بسته و از کتب اربعه واز اصول معتبر دیگر ، کتابهای بزرگی را تدوین نموده اند.

  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 23:1  نوشته شده به خط بی قرار  | 
فصل اول : تعريف برزخ (2)
فلسفه برزخ چيست ؟  

فلسفه زندگى به خوبى روشن است ؛ چرا كه دنيا محل كشت ، آزمايش ، پرورش و تحصيل كمالات علمى براى آخرت است . به تعبير بعضى از آيات و روايات : دنيا مزرعه ، تجارت خانه ، دانشگاه ، ميدان تمرين و يا به منزله ((عالم جنين )) براى جهان آخرت است .
آخرت هم مركز انوار الهى ، دادگاه بزرگ حق ، محل رسيدگى به حساب اعمال و جوار قريب و رحمت خداوند است .
در اين جا مى توان گفت : فلسفه عالم ((برزخ )) كه در فاصله ميان دنيا و آخرت قرار گرفته ، مانند فلسفه هر چيز ديگرى است كه به منظور انداختن ميان دو چيز، مورد استفاده قرار مى گيرد. انتقال از محيطى به محيط ديگر كه از هر نظر با آن متفاوت است ، در صورتى قابل تحمل است كه فاصله اى وجود داشته باشد؛ فاصله اى كه بعضى از ويژگى هاى چيز اول و پاره اى از ويژگى هاى چيز دوم در آن جمع باشد.
معلوم است كه قيامت براى همه انسانها در يك روز تحقق مى يابد؛ چرا كه زمين و آسمان بايد دگرگون شود، عالمى جديد و تو ايجاد گردد، حيات نوين انسانها در آن عالم صورت گيرد، بيان حال راهى جز اين نيست كه در ميان دنيا و آخرت ، براى برزخى باشد و ارواح ، به مرور زمان بعد از جدا شدن از بدن هاى مادى عنصرى ، به ((برزخ )) منتقل گردند و به اصطلاح ، ((آيندگان )) به ((رفتگان )) بپيوندند، و تا پايان دنيا در آن جا جمع شوند.
پس از پايان دنيا و آغاز آخرت ، همه با هم محشور مى شوند؛ زيرا ممكن نيست كه هر انسانى مستقلا براى خود قيامتى داشته باشد؛ چرا كه قيامت بعد از فناى دنيا و تبديل زمين و آسمان ها به زمين و آسمان هاى ديگر است ؟ و همه مردم ، بايد براى حساب رسى اعمال در يك روز و يك سرزمين اجتماع كنند.


تشبيه عالم برزخ به خواب  

قرآن و روايات ، عالم برزخ را به عالم خواب تشبيه كرده اند: خواب را مرگ و مرگ را خواب دانسته اند با اين تفاوت كه خواب مدتش كوتاه تر از مرگ است . (115)
قرآن مى فرمايد: ((خداوند، ارواح را به هنگام ((مرگ )) قبض ‍ مى كند، ارواحى را هم كه نمرده اند نيز به هنگام خواب مى گيرد، سپس ‍ ارواح كسانى را كه مرگ آن ها را صادر كرده نگاه مى دارد و ارواح ديگرى كه (بايد زنده بمانند و) فرمان ادامه حياتشان را داده به بدن هايشان تا هنگام سرآمد ((اجل و مرگ )) باز مى گرداند(116).
آيه با صراحت كامل بيان گر آن است كه : مرگ و خواب ، از يك جنس ‍ هستند و خداوند در هر دو حال جان را مى گيرد، با اين حساب كه ((خواب )) چهره ضعيفى از ((مرگ )) و ((مرگ )) نمونه كاملى از ((خواب 9 است آن كس كه اجلش رسيده باشد خداوند جان او را نگاه مى دارد، و آن كس كه اجلش هنوز نرسيده باشد جانش را در وقت بيدارى به او باز مى گردند.
خداوند روح ها را به هنگام فوت
ز مردم بگيرد بزنگاه موت
اگر مرگ بر كس نكرده شتاب
كند قبض روحش به هنگام خواب
پس آن را كه مرگش رسيده ز راه
دگر روح او را بدارد نگاه
كسى را كه مرگش نباشد زمان
به آن تن فرستد دگر باره جان
روايات نيز مرگ را به خواب تشبيه كرده اند: در اين جا به ذكر چند روايت مى پردازيم .
1 - از پيامبر اسلام عليه السلام نقل شده كه فرمود: ((خواب برادر مرگ است . (117)
2 - روزى آن حضرت به اقوامش خطاب كرد و فرمود: ((اى پسران عبدالمطلب ! همانا پيشوا و رهبر جامعه به فاميلش دروغ نمى گويد. سوگند به آن كسى كه مرا به راستى و پيامبرى فرستاد شما مى ميريد همان طور كه مى خوابيد و بر انگيخته مى شويد هم چنان كه بيدار مى شويد)). (118)
3 - شخصى از امام جواد عليه السلام پرسيد: ((مرگ )) چيست ؟ در پاسخ فرمود: ((همين خوابى است كه هر شب سراغ شما مى آيد، با اين تفاوت كه مدت ((مرگ )) حوادث تلخ و شيرينى كه براى انسان رخ مى دهد. (پس خود را براى آن ، آماده كن .))) (119)
4 - از امام باقر عليه السلام نقل شده : ((هر كس بخواند نفس او به آسمان صعود مى كند و روح در بدنش باقى مى ماند. در ميان اين دو ارتباطى ، هم چون ارتباط نور و شعاع خورشيد، با خورشيد است . هرگاه خداوند فرمان قبض روح آدمى را صادر كند ((روح )) دعوت او را اجابت مى كند و به سوى خدا پرواز مى نمايد و هنگامى كه اجازه بازگشت روح را دهد ((روح )) به تن باز مى گردد.(120)
5 - حضرت على عليه السلام فرمود: مسلمان نبايد با حالت جنابت بخوابد و جز با طهارت و بستر نرود، اگر آب نيابد تيمم كند؛ زيرا روح مؤ من به سوى خداوند متعال بالا مى رود، او را مى پذيرد و به او بركت مى دهد، هرگاه پايان عمرش فرا رسيده باشد او را در گنج هاى رحمتش ‍ قرار مى دهد! و اگر فرا نرسيده باشد او را با فرشتگان امينش به جسد باز مى گرداند.
6 - حضرت رسول عليه السلام فرمود: الناس نيام اذا ماتوا انتبهوا ((مردم در هوابند وقتى كه مردند، بيدار مى شوند.)) (121)
از حديث اخير، چنين فهميده مى شود كه : عالم برزخ از يك نظر، در مقايسه با عالم آخرت يك نوع خواب است ، ولى نسبت به زندگى دنيا، يك زندگى بسيار وسيع تر از زندگى دنيا است .


عالم برزخ كجاست ؟  

هر انسانى مايل است بداند عالم ((برزخ )) كجا است ؟ ((برزخى )) كه اين همه صحبت از آن مى شود، ((برزخى )) كه اين همه آيات و روايات درباره آن نازل و وارد شده ، ((برزخى )) كه عده اى عاشق آن و عده اى از آن گريزانند و ((برزخى )) كه تمام انسان ها بعد از پايان عمر به آن منتقل مى شوند كجا واقع شده است ؟ آيا در همين دنيا است يا در عالم ديگر؟
عقل ما نمى تواند كه حقيقت آن را درك كند؛ چرا كه عقل ما ناقص است و خود ما هم نرفته ايم تا با چشم ديده باشيم . كسانى هم كه رفته اند يا مى روند، به ما خبرى نمى دهند؟ تنها چيزى كه درباره برزخ مى دانيم تشبيهاتى است كه در روايات وجود دارد: از قبيل اين كه تمام از زمين و آسمانها و كهكشان نسبت به عالم ((برزخ )) مانند حلقه اى در بيابان است ! يا اين كه انسان تا زمانى در دنياست مانند كرم در سيب مى باشد كه از اطراف خود خبر ندارد، يا طفلى كه در شكم مادر است و از عالم دنيا اطلاعى ندارد. وقتى متولد شد و پا به دنيا گذاشت وسعت آن را مى داند، و به نعمت هاى آن پى مى برد.
انسان هم ، تا زمانى كه در عالم دنيا باشد وضع عالم ((برزخ )) را نمى داند و از آن اطلاع ندارد. فكر مى كند دنيا بهترين و بزرگ ترين عالم است . مانند طفلى كه در رحم مادر است و آن را بزرگ ترين عالم مى پندارد.
اما وقتى انسان از دنيا رفت و به عالم ((برزخ )) وارد شد. متوجه مى شود كه عالم دنيا از شكم مادر هم براى او تنگ تر بوده است ؟ در آن جا ديگر محدوديت غذايى و مكانى و زمانى ندارد؛ زيرا اين محدوديتها در عالم ماده است و ((برزخ )) از جنس عالم ماده نيست .
همين طور كه عالم دنيا به رحم مادر محيط است و رحم مادر نسبت به دنيا ذره اى بيش نيست . عالم ((برزخ )) هم به دنيا محيط است و در مقابل آن ، ذره اى بيش نخواهد بود.
اطلاعاتى كه انسان در دنيا دارد در مقابل اطلاعاتى كه در عالم ((برزخ )) به دست مى آورد اندكى بيش نخواهد بود، چيزهايى كه خداوند به انسان عنايت مى كند قابل قياس با دنيا نيست . قرآن مى فرمايد:
فلا تعلم نفس ما اخفى لهم من قرة اعين جزاء بما كانوا يكسبون (122)
((هيچ كس نمى داند كه چه پاداشهاى مهمى كه مايه روشنى چشمها مى گردد براى آنها نهفته شده است .))
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى گويد: خداوند مى فرمايد: ((من براى بندگان صالحم نعمت هايى فراهم كرده ام كه هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده و بر فكر كسى نگذشته است )).(123)
ندانند افراد نيكوى كار
چه پاداش يابند از كردگار
چه نعمات و لذات بى انتها
كند چشم روشن دهد دل صفا
به عبارت ديگر: عالم ((برزخ )) در واقع باطن و ملكوت دنياست . امام صادق عليه السلام در پاسخ كسى كه پرسيد: جايگاه ارواح پس از مرگ كجاست ؟ فرمود: ارواح تا روز قيامت در باطن زمين قرار دارند. و نيز در جواب اين كه كسى را به دار آويزند روحش در كجا خواهد بود؟ فرمود: در دست قابض ارواح است تا آن را به باطن زمين برساند.(124)


برزخ ساعتى بيش نيست !  

افراد مجرم و گناه كار حساب عالم ((برزخ )) را نداند و نمى دانند چه مدتى در قبر درنگ كرده اند؟ وقتى در قيامت از آنان مى پرسند: چقدر در ((برزخ )) توقف كرده ايد؟ قسم مى خورند و مى گويند: توقف ما در عالم برزخ بيش از ساعتى نبوده است !
قرآن در اين باره چنين مى فرمايد:
ععع و يوم تقوم الساعة يقسم المجرمون ما لبثوا غير ساعة كذالك كانوا يؤ فكون (125)
((آن روز كه قيامت بر پا شود گنه كاران سوگند ياد مى كنند كه جز ساعتى در عالم برزخ درنگ نكرده اند! اين چنين آنها از درك حقيقت محروم مى شوند.))
عالم ((برزخ )) براى همه يكسان نيست ، گروهى در آن جا زندگى آگاهانه اى دارند و از نعمت هاى آن تا روز قيامت استفاده مى كنند. آنان مقربان و اولياء خدا و مؤ منين حقيقى هستند، كه از ((برزخ )) اطلاع كامل داشته و مدت آن را خوب مى دانند.
گروهى ديگر هر صبح و شام در شكنجه و عذاب برزخى به سر مى برند و دائما فرياد مى زنند ((قيامت كى بر پا مى شود)).(126) خدايا! قيامت را بر پادار. بيچاره ها خيال مى كنند در آن موقع راحت مى شوند و از عذاب آنان خواهد بود. و اين عذاب برزخى تا روز قيامت ادامه دارد. آنان آل فرعون و قاتلين روزگار (از قبيل - ابن مجلم - معاويه - يزيد - عبيدا...زياد و غاصبين حق اهل بيت ) هستند.
گروه سوم : كسانى هستند هم چون افرادى كه به خواب مى روند، گويى در قيامت از خواب سنگين بيدار مى شوند، بى خبر از مدت و زمان خواب ، هزاران سال را ساعتى پندارند!
به راستى آن ها چنين مى پندارند كه دوران ((برزخ ))، دوران بسيار كوتاهى بوده است ، چرا كه حالتى شبيه خواب داشته و از همه جا بى خبر و بى اطلاع بوده اند، مانند اصحاب كهف و عزير (كه عزير مدت صد سال و اصحاب كهف 309 سال به خواب بودند و اطلاع از آن نداشتند!) وقتى كه از آنها سئوال شد چه مدت خوابيده ايد؟ در جواب گفتند: يك روز! بعد از آن كه قدرى فكر كردند گفتند: بلكه بخشى از روز را خوابيده ايم !؟
مجرمان كه مى گويند: ما بيش از يك ساعت در عالم ((برزخ )) درنگ نكرده ايم ، يا به علت همين بى خبرى و بى اطلاعى آنان مى باشد و يا به خاطر وعده مجازات دردناكى كه به آنها داده شده است . آنان ميل دارند چرخ زمانه متوقف شود يا لااقل به تاءخير افتد.
گاه روزها و ماه ها به قدرى در نظر انسان به سرعت مى گذرد كه گويى لحظه هايى بيشتر نبوده است ،
فاصله ها را هر چند زياد باشد ناچيز و اندك مى شمارند، بلى سرنوشت مجرمان در قيامت چنين است .
گنه كار مردم چو آيد معاد
نمايند سوگند بسيار زياد
كه بوديم اندر جهان ساعتى
((نبد فرصت كرنش و طاعتى ))
بگويند حقا دروغى تمام
بگويند از اين دست گفتار خام


چرا برزخيان را به دنيا بر نمى گردانند؟ 

وقتى كفار و مشركان و منافقان و اهل گناه ، در آستانه مرگ و رفتن به عالم ((برزخ )) قرار مى گيرند، خود را در حال بريده شدن از اين جهان و قرار گرفتن در جهان ديگر مى بينند، پرده هاى غرور و غفلت از مقابل ديدگانشان كنار مى رود. گويى سرنوشت دردناك خويش را با چشم خود مى بينند. عواقب شوم عمر و سرمايه هاى از دست رفته و كوتاهى هايى كه در گذشته كرده و گناهانى را كه مرتكب شده اند، در آن جا مشاهده مى كنند. اين جا است كه ناله و فرياد آنها بلند مى شود و مى گويند:
((اى پروردگار! ما را به دنيا برگردان شايد گذشته خود را جبران كنيم و عمل صالحى در برابر آن چه ترك كرده ايم به جا آوريم )).(127)
اما از آن جا كه قانون آفرينش ، چنين اجازه بازگشتى را به هيچ كس ، (نه نيكوكاران و نه بدكاران ) نمى دهد، به آنها چنين پاسخ داده مى شود:
((هرگز ره بازگشتى وجود ندارد، اين سخنى است كه به زبان مى گوييد، اين لقلقه كلامى بود كه در دنيا با خود داشتيد))(128).
اگر كافران را رسد مرگ پيش
پشيمان بگردند از كار خويش
به ايزد بگويند با چشم تر
به دنيا مرا بازگردان دگر
كه شايد به جبران اعمال بد
عمل هاى نيكو زمن سر زند
جوابش بگويند با اين سخن
چنين كار هرگز نخواهد شدن
كه با حسرتى تلخ از بطن جان
بيارند اين نكته را بر زبان
به برزخ گزينند آنان سرا
كه مبعوث گردند روز جزا
اين سخنى است كه هرگز از اعماق دلى با اراده و آزاد برنخواسته ، اين همان سخنى است كه هر بدكارى به موقع گرفتار شدن در چنگال مجازات و هر قاتلى به هنگام ديدن چوبه دار مى گويد.
به آنها گفته مى شود: مگر در دنيا نبوديد و حجت بر شما تمام نشد؟ مگر خورشيد و ماه بر شما طلوع و غروب نداشت و مهلت تمام نشد؟ مگر حقايق به شما نرسيد؟ مگر عاجز و از مستضعفين بوديد، مگر از سرمايه هاى عمر و علم و قدرت و فراغت و امنيت به اندازه كافى و وافى در اختيار نداشتيد؟ چرا عمل نكرديد؟ با غفلت مى خوابيديد و بيدار مى شديد؟ مگر خواب و بيدارى ها نمونه اى از مرگ و حيات نبود؟ مگر هزاران بار نمرديد و زنده نشديد؟ آيا اين مقدار براى شما كافى نبود؟
مگر صدها بار در تشييع جنازه ها شركت نكرديد و در مجالس ختم و ترحيم حضور به هم نرسانديد و صداى ناله آن مسكين در قبر را نشنيديد كه مى گفت : خدايا! مرا براى تدارك اعمال ، براى بيدارى و هشيارى ، براى پيمودن راه به سوى محبوب مطلق به دنيا برگردان . آيا اينها براى شما كافى نبود؟
امام صادق عليه السلام فرمود: وقتى جنازه اى را به سوى قبرستان حمل مى كنى ، خود را چنين پندار كه تو آن جنازه اى هستى كه به دوش مردم حمل مى شوى ، چنين پندار كه تو از پروردگارت مسئلت نموده اى ترا به دنيا برگرداند و خداوند دعاى ترا مستجاب نموده و به دنيا بازگردانيده است ! حال ببين چگونه در اعمال خود تجديد نظر مى كنى و گذشته را تدارك مى نمايى !(129)
اگر خداوند آنها را به دنيا برگرداند با همان فكر و عقيده و اعمال و كردارى كه سابقا داشتند برمى گردند، نه آن كه يك نفس پاك و طاهر را خلق كند و به دنيا برگرداند؛ زيرا در اين صورت ديگر آنها افراد سابق نيستند و موجودات ديگرى هستند كه ربطى به آنها ندارند.
اگر آنان را با همان فكر و عقيده اى كه داشتند برگرداند باز همان اعمال و كردار غلطى را كه داشتند از دست نخواهد داد و به دنبال همان فكر و عقيده اى كه داشتند، خواهند رفت .
قرآن در اين باره مى فرمايد: ((اگر آنها را به دنيا برگردانيم باز به همان اعمال و كردار سابق بر مى گردند و آنها در اين حرفى كه مى زنند دروغ مى گويند.))(130)
زمانى كه سوزند اندر سقر
چو بر حال آنها نمايى نظر
ببينى در آن حال آن قوم پست
سر انگشت حسرت گزيده به دست
كه اى كاش ! بارى دگر نيز ما
نموديم رجعت به دارالفنا
كه ديگر بر آيات يكتااله
نكرديم تكذيب خود هيچگاه
بگشتيم ما نيز از مؤ منين
بياورده ايمان به اسلام و دين


خواجه ربيع در قبر 

مطالب ياد شده ، هشدارى به همه مسلمانان است كه تا خداوند، در اين دنيا به آنها مهلت داده از فرصت استفاده كنند؛ زيرا هنگامى كه وقت مرگ فرا رسيد، ديگر تاءخير و بازگشتى نيست .
از اين رو، بعضى از درستكاران و پارسايان در خانه خود قبرى كنده بودند، گاهى در ميان آن رفته و مى خوابيدند: به خود خطاب كرده و مى گفتند: ((خيال كن مرده اى و ترا درون قبر نهاده اند و از خداوند، تمنا مى كنى ترا به دنيا بازگرداند تا عمل صالح انجام دهى )).
بعد از آن ، بيرون مى آمدند و به خود مى گفتند: ((اكنون خدا به تو لطف كرده و ترا به دنيا بازگردانده است . اكنون در راه خدا قدم بردار، خود را اصلاح كن ، تا هنگام مرگ تقاضاى بازگشت و جبران نكنى ، كه اگر چنين تمنا كنى ، اين جواب قاطع را مى شنوى كه ((هرگز بازگشتى نيست و هميشه بايد در قبر باشى )).
علامه غزالى در اين باره چنين نقل مى كند: ربيع بن خثيم (معروف به خواجه ربيع ) در خانه خود، قبرى كنده بود، هر وقت در قلب خود احساس قساوت و غفلت مى كرد، وارد آن مى شد و در لحد مى خوابيد و ساعت ها در ميان آن مى ماند. سپس مى گفت :
رب ارجعون لعلى اعمل صالحا فيما تركت (131)
((پروردگارا! مرا بازگردان ، شايد در قبال آن چه كرده ام ، عمل صالحى انجام بدهم )) (و جبران گذشته را بنمايم و تدارك كنم ).
اين آيه را مكرر به زبان مى آورد، و با حال حزين مى خواند. سپس به خود خطاب كرده و از قول خداوند، مى گفت :
يا عبداله قدر جعناك فاعمل الصالح
((اى بنده خدا! همانا ترا به دنيا برگردانديم پس كارهاى شايسته و عمل صالح انجام بده )).(132)


سگ سياه بر روى جنازه  

از دكتر حسن احسان تهرانى كه در كربلا مطب داشته نقل شده است : روزى مشرف به كاظمين شدم و بعد از آن كنار دجله رفتم ، ديدم جنازه اى را عده اى بر دوش گرفته و به سمت حرم مطهر حركت مى كنند.
هنگامى كه جنازه را به طرف صحن مطهر مى بردند، من هم كه عازم تشرف بودم به دنبال آن حركت كردم . مقدارى كه او را تشيع كردم ناگاه ديدم يك سگ سياه ترسناكى روى جنازه نشسته است !
بسيار تعجب كردم و با خود گفتم : اين سگ ، چرا روى جنازه رفته است ؟ متوجه نبودم كه اين سگ نيست بلكه تجسم يافته اعمال ميت است . به افرادى كه در اطراف من تشييع مى كردند گفتم : روى جنازه چيست ؟
گفتند: چيزى نيست به جز همين پارچه اى كه مى بينى ! دريافتم كه اين سگ صورت واقعى اعمال ميت است و فقط من آن را مى بينم و ديگران ادراك نمى كنند.
هيچ نگفتم تا جنازه را به صحن مطهر رسانيدند. همين كه خواستند تابوت را براى طواف داخل صحن برند ديدم آن سگ از روى تابوت پائين پريد و در گوشه اى ايستاد تا آن كه جنازه را طواف دادند. وقتى مى خواستند از در صحن خارج شوند، دوباره آن سگ به روى جنازه پريد!(133)
معلوم است كه صاحب آن جنازه مرد ظالم و متجاوزى بوده كه صورت ملكوتى او به شكل سگ مجسم شده است . (چون آن دكتر داراى صفاى باطن بوده اين معنى را ادراك مى نموده و ديگران چيزى نمى ديده اند.)


جنازه دولت مردى سگ شد!  

شخصى نقل مى كند: من با جماعتى همراه جنازه يكى از رجال دولت ((ناصر الدين شاه قاجار)) بوديم و به عتبات عاليات مى رفتيم ، در يكى از منزل ها جنازه را نزديك خود گذاشته و مشغول صحبت بوديم . ناگهان ديديم آن تابوت به حركت درآمد و سگى بد صورت از ميان آن بيرون آمد! چون آن كيفيت را مشاهده كرديم تعجب نموده ! كنار تابوت آمديم و نگاه كرديم چيزى در آن نديديم و كفن هم بدون جنازه بود!
ما هم با چوب چيزى شبيه جنازه ترتيب داديم و به صورت ميتى در ميان كفن پيچيده و در تابوت گذاشتيم ، اطراف آنرا با پارچه و شمع بستيم و به عتبات عاليات نقل داديم و در مكان شريفى دفن كرده و مراجعت نموديم . آن شخص مى گويد: من او را مى شناختم ولى براى احترام اسم او را نبردم .(134)


اعمال خبيثه به قيافه سگ !  

از شيخ بهايى نقل شده : ايشان روزى به قصد زيارت يكى از اهل حال كه در مقبره تخت فولاد منزل داشت از اصفهان بيرون رفت . چون به خدمت آن شخص عارف رسيد و مشغول صحبت شدند، مرد عارف براى شيخ نقل كرد:
روز گذشته امر عجيبى در اين جا واقع شد كه من شاهد آن بودم ! قضيه چنين بود: ديدم جماعتى جنازه اى را آوردند و در فلان موضع دفن نمودند و رفتند، (موضع دفن را به شيخ بهايى نشان داد).
مى گويد: ساعتى نگذشت ناگاه بوى خوشى به مشامم رسيد كه از بوهاى عالم دنيا نبود! متحير شدم و از چپ و راست در صدد بر آمدم كه بدانم آن بو از كجا است .
ناگهان جوان خوش صورتى را ديدم كه در لباس سلاطين و صاحبان ثروت به جانب آن مقبره كه تازه صاحب آن را دفن كرده بودند در حركت است ، وقتى كنار قبر رسيد ناگهان داخل آن شد! زمانى نگذشت كه بوى زننده اى به مشامم رسيد كه در تمام عمر خود بدتر و گندتر از آن نديده بودم . به دنبال آن بر آمدم ديدم سگى سياه و بدهيبتى به سوى همان قبر در حركت است و داخل آن شد.
از اين قضيه تعجب كردم ! در فكر فرو رفتم و متحير بودم . ناگاه ديدم آن جوان كه اول داخل قبر شده بود با لباسهاى پاره پاره و بدن مجروح و خون آلود بيرون آمد! از همان راهى كه آمده بود شروع به رفتن كرد. من از خود را به او رسانيدم درخواست و التماس نمودم كه حقيقت اين امر را برايم بيان كند. گفتم : تو كيستى ؟ آن سگ چه بود و چرا داخل قبر شديد؟ چرا بيرون آمدى و بدنت مجروح شده است ؟
در جواب گفت : من اعمال نيك اين ميت بودم ! ماءموريت داشتم با او رفاقت نمايم ، آن سگ سياه و بدهيبت ، اعمال زشت و ناصالح او بود كه وارد قبر شد! گفتم : اين جا، جاى من است ! تو از قبر بيرون برو. آن هم گفت : اين جا، جاى من است و تو بيرون برو! اما چون اعمال بد او بيشتر بود آن سگ غالب شد و مرا مجروح و لباسهايم را پاره كرد و با اين وضع كه مى بينى از قبر بيرون نمود و خودش تا روز قيامت رفيق و همنشين او شد.(135)

  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 15:29  نوشته شده به خط بی قرار  | 
فصل سوم : فشار قبر(2)
يك سال عذاب براى حق الناس  

مرحوم سيد محمد (ره ) كه يكى از علماى بزرگ اصفهان بود نقل كرده است : يك سال از فوت پدرم گذشته بود. شبى او را در عالم خواب ديدم و احوالش را پرسيدم : گفت : تا كنون گرفتار بودم اما حالا راحت شدم . عرض كردم : سبب گرفتارى شما چه بود؟
فرمود: هيجده قران به مشهدى رضاى ((سقاباشى ))، بدهى داشتم و فراموش كردم كه وصيت نمايم تا به او بدهند. از وقتى كه مردم تا كنون گرفتار بودم ، ولى ديروز مشهدى رضا مرا حلال كرد و از گرفتارى برزخ نجات پيدا كردم .
سيد محمد وقتى اين خواب را مى بيند از نجف اشرف به برادرش كه در اصفهان بود مى نويسد: چنين خوابى ديدم . تحقيق كن اگر پدرم به كسى بدهى دارد بپردازيد، برادرش دنبال ((سقا باشى )) مى رود و قضيه را از او مى پرسد: ((سقا باشى )) مى گويد: آرى ، من مبلغ هيجده قران از پدر شما طلب كار بودم ، پس از مرگ آن بزرگوار چون سندى در دست نداشتم مطالبه آن پول را نكردم ؛ زيرا بى فايده بود و اگر طلب مى كردم آنها هم از من طلب سند مى نمودند. تا اين كه يك سال از مرگ مرحوم پدرتان گذشت . با خود گفتم : هر چند سيد كوتاهى كرد و سندى به من نداد وصيت هم نكرد ولى به خاطر جدش او را حلال مى كنم تا گرفتار عذاب نباشد.
فرزندان آن مرحوم ، هيجده قران را آماده مى كنند كه به آقاى ((سقا باشى )) بپردازند. ولى ايشان قبول نمى كند و مى گويد: من چيزى را كه بخشيده ام ديگر نمى توانم پس بگيرم .
(181)


به اندازه يك گندم از حسناتم كم شد  

وارد شده است : مرد فقيرى از دنيا رفت ، اول صبح جنازه او را برداشتند و در اثر زيادى جمعيت ، دفن او تا شب طول كشيد. بعد از دفن ، او را به خواب ديدند. به او گفتند: با اين همه مقام و احترامى كه از تو به عمل آمد خداوند با تو چه كرد؟ و چه عملى انجام داد؟
در جواب گفت : به حمدالله خدا مرا بخشيد و احسان زيادى به من كرد، ولى روزى با حالت روزه به آسياب دوستم كه مشغول آرد كردن گندم هاى خود بود رفتم ، هنگام افطار بدون اجازه دوستم ، يك دانه گندم برداشتم به دو نيم كردم و باز گندم را ميان گندمها انداختم .
دوستم گفت : كه اينها مال من نيست . وقتى از دنيا رفتم ، خداوند به حسابم رسيدگى كرد حتى از آن يك دانه گندم هم ، حساب به عمل آورد و از من مطالبه حق دوستم را نمود و از حسناتم به اندازه قيمت آن دانه گندم برداشته و به رفيقم دادند. از اين جا معنى آيه
فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شرا يثره
(182)
معلوم مى شود.
خداوند مى فرمايد: ((كسى كه به اندازه ذره اى كار خير انجام داده باشد آن را مى بيند و كسى كه به اندازه ذره اى شر و كار ناپسند انجام داده باشد آن را مى بيند)).
پس اى بندگان خدا! مواظب باشيد ((حق الناس )) را ضايع نكنيد، و تا فرصت داريد اگر حق كسى پيش شما است به صاحبش برسانيد؛ زيرا در قيامت با دقت به حساب بندگان رسيدگى مى شود.
اگر بنا باشد براى يك درهم ناچيز شش صد نماز قبول شده بردارند
(183)!! چيزى براى انسان باقى نمى ماند مگر اين كه خداوند رحم كند.


بد اخلاقى  

از جمله چيزهايى كه باعث عذاب و فشار قبر مى شود ((بداخلاقى )) است ، چه با مردم و چه با خانواده و دوست و رفيق . حتى اگر انسان از دوستان و اولياء خدا هم بوده است و اخلاقش بد باشد باز قبر به طورى او را فشار مى دهد كه استخوانهاى او درهم شكسته مى شود.


داستان سعد بن معاذ 

در اين جا لازم است سعد بن معاذ را بيان كنم كه : او با آن همه ايمان و اعتقاد و با آن همه خدماتى كه به اسلام و مسلمين كرده بود باز قبر او را فشار داد. او در جنگ هاى اسلامى مانند جنگ بدر، احد، خندق و.... شكرت داشت و در جنگ بدر پرچم دار طايفه اى بود.
سعد يكى از اصحاب بزرگ پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم و از اهل مدينه بود. او رئيس انصار و فوق العاده نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و مسلمين محترم بود به طورى احترام داشت كه وقتى سواره مى آمد. رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مى فرمود: مسلمين به استقبالش روند و خود پيامبر هم هنگام ورودش تمام قامت در برابر او بر مى خواست . در جنگ خندق از خود گذشتگى هايى نشان داد تا آن كه تيرى به دستش اصابت كرد و دچار خون ريزى شد. در اين حالت گفت :
خدايا! اگر از جنگ قريش ، چيزى باقى گذاشته اى مرا زنده بدار؛ چون من بيشتر از هر كس به جنگ با آنان علاقه مند هستم و اگر جنگ به پايان رسيده است همين تير را وسيله شهادت من قرار ده و مرا نميران تا. چشمم به خوارى و نابودى يهوديان بنى قريضه روشن گردد.
بعد از آن ، سعد محل زخم خود را محكم بست و از خون ريزى جلوگيرى كرد. لكن دست او تورم نمود. به دستور پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در مسجد، خيمه اى برافراشتند و سعد در آن خيمه ، تحت درمان قرار گرفت و خود پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم پرستارى او را عهده دار شد.
(184) و اين دعا را در حق او مى كرد. ((خدايا! سعد در راه تو جهاد كرد و پيامبرش را تصديق نمود، روح او را به خوبى بپذير.))(185)
بعد از خاتمه جنگ خندق و محاصره قلعه بنى قريطه و در فشار قرار گرفتن آنان .
حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم حكميت جنگ با يهوديان را به او واگذار كرد و به آنان فرمود: آيا راضى هستيد يكى از قبيله شما را حكم گردانم و به حكم او راضى شويد. گفتند: بلى ، آن مرد كيست ؟
فرمود: سعد بن معاذ است . يهود گفتند: به حكم او راضى شديم . حضرت دستور داد: او را بر تختخوابى گذاشتند و پيش يهود آوردند. يهوديان بنى قريضه دور بستر او جمع شدند و مى خواستند كه او درباره آن ها نيكى كند. سعد گفت : آيا به حكم من راضى هستيد! گفتند: آرى ، والله راضى هستيم . گفت : هر حكمى درباره شما بكنم به آن راضى هستيد. گفتند: بلى ، آن گاه متوجه حضرت شد و گفت : شما چه مى فرماييد؟ حضرت فرمود: اى سعد! حكم كن در حق ايشان ، زيرا هر حكمى كه تو در حق ايشان بكنى من راضى هستم .
عرض كرد: يا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم ! مردان ايشان را بكش ‍ و زنان و اطفال آنان را اسير كن و اموالشان را در ميان مهاجر و انصار قسمت فرما. حضرت فرمود: حكمى كردى كه خدا در بالاى هفت آسمان چنين حكم كرده بود. بعد از آن جاى زخم تير، طبق خواسته خودش كه از خدا درخواست كرده بود منفجر شد و شروع به خون ريزى نمود تا از دنيا رفت .
(186)
صبح آن روزى كه سعد از دنيا رفت . جبرئيل نازل شد و عرض كرد: يا رسول الله ! چه كسى از امت تو از دنيا رفته است ، كه فرشتگان آسمان روح او را به يك ديگر مژده مى دهند؟


خبر شهادت سعد به پيامبر رسيد 

حضرت صادق فرمود: عده اى به خدمت حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم آمدند و گفتند: يا رسول الله ! ((سعد بن معاذ)) رحلت كرده و به شهادت رسيده است .
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم وقتى خبر شهادت ((سعد)) را شنيد همراه جماعتى از اصحاب خود، با عجله به طرف منزل ((سعد)) حركت كردند و در حالى كه تكيه به در داده و نشسته بود امر كرد تا ((سعد)) را غسل دهند، ناگهان ديدند آن حضرت زانوهاى خود را جمع كرد، علتش را پرسيدند؟ فرمود: ((ده هزار فرشته براى تشييع جنازه او آمده اند، به آن ها جا دادم )). وقتى غسل به پايان رسيد او را حنوط و كفن كرده و به سوى قبرستان بقيع حمل نمودند.
حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم پا برهنه و بدون ردا، جنازه را تشيع مى كرد، گاهى طرف راست و گاهى جانب چپ تابوت را مى گرفت تا آن كه جنازه سعد را كنار قبر بر زمين گذاشتند.
حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم داخل قبر شد و براى سعد، لحد معين كرد و او را در لحد گذاشت . خشتها را يكى يكى پهلوى هم چيد و فرمود: سنگ و گل بدهيد و با آن ها ميان خشت ها را پر كرد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم چون فارغ شد و خاك بر روى ((سعد ريختند و قبر را پر كردند. فرمود: مى دانم كه حركت و تلاش ما به سوى ديار نيستى و قبر است و نيز مى دانم كه پوسيدگى به اين قبر مى رسد، ليكن پروردگار دوست دارد بنده خدا كارى را كه انجام مى دهد، در آن حكم كارى كند.
چون از تسويه قبر فارغ شد و خاك به روى آن ريختند. مادر ((سعد)) گفت : گوارا باد بر تو اى ((سعد))! در اين بهشتى كه داخل مى شوى .
حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: اى مادر سعد! به طور جزم بر خدا حكم نكن ؛ چون الان قبر؛ بدن ((سعد)) را چنان فشارى داد.
رسول خدا بعد از دفن ((سعد)) مراجعت كرد و مردم نيز مراجعت نمودند و عرض كردند: يا رسول الله ! ما امروز كارهايى را درباره سعد از شما مشاهده كرديم كه تا به حال درباره هيچ كس ديگر نديده بوديم كه انجام دهيد، بدون ردا، و كفش به دنبال جنازه ((سعد)) حركت كرديد!
فرمود: ديدم هفتاد هزار از فرشتگان آسمان بدون كفش و رداء به تشييع جنازه ((سعد)) آمده اند، من هم به آن ها تاءسى نمودم .
(187)
عرض كردند: شما گاهى جانب راست و گاهى جانب چپ سرير را مى گرفتيد! فرمود: دست راست من در دست جبرئيل بود او از هر جا شروع مى كرد و مى رفت من نيز از همان جا شروع مى كردم و مى رفتم .
عرض كردند: شما دستور داديد كه ((سعد)) را غسل دهند و خود بر جنازه اش نماز خوانديد و براى او لحد قرار داديد و بعد از آن فرموديد كه قبر، بدن سعد را فشار داد.
فرمود: آرى ، چون ((سعد)) با اهل منزلش بداخلاق بود و فشار قبر در اثر خلق بد او بوده است .
(188)


ضد ولايت  

از جمله چيزهايى كه عذاب قبر را به وجود مى آورد اعتقاد نداشتن به ولايت امامان است .
شخصى به نام ((على بن ابى حمزه بطائنى از فرقه واقفيه )) كه در سابق از نمايندگان حضرت موسى بن جعفر عليه السلام به حساب مى آمد و در زندگانى و حيات آن حضرت مبلغ سى هزار دينار بابت وجوهات از مردم گرفته و پيش خود نگاه داشته بود (چون آن حضرت داخل زندان به شهادت رسيد پولها را به فرزندش ((على بن موسى الرضا)) تحويل نداد) و گفت : موسى بن جعفر در زندان از دنيا رفته است و كسى را بعد از خودش تعيين نكرده بود كه وجوهات را به او تحويل دهم . اين شخص ‍ امامت على بن موسى الرضا عليه السلام را انكار كرد و با آن حضرت دشمنى ورزيد. پس از مرگش حال او را از امام رضا عليه السلام پرسيدند؟
آن حضرت فرمود: ملائكه در شب اول قبرش در مورد امامان از او پرسيدند: همه را جواب داد تا وقتى نوبت به من رسيد، امامت مرا منكر شد، پس ملائكه ضربه اى بر او زدند كه آتش از قبرش زبانه كشيد و او را سوزاند!
(189)


حرام خوردن  

حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود: شبى كه مرا به معراج بردند، قومى را ديدم كه قلاب هاى آتشين در بينى هاى آن فرو برده و در ميان جهنم معلق بودند. از جبرئيل پرسيدم : اين ها چه كسانى هستند؟
عرض كرد:رسول عليه السلام فرمود: شبى كه مرا به معراج بردند قومى را ديدم كه قللب هاى آتشين در بينى هاى آن ها فرو برده و در ميان جهنم معلق بودند. از جبرئيل پرسيدم : اين ها چه كسانى هستند؟
عرض كرد:يا رسول لله ! كسانى هستند كه خداوند متعال مال حلال روزى آنان كرده است ولى ايشان دنبال حرام رفته و حرام مى خوردند.
نيز فرمود: به قومى گذشتم ، ديدم سفره اى جلوى آنها گسترده شده و در آن گوشت هاى پاك و پاكيزه موحد است كه در طرف ديگر آن ، گوشت هاى كثيف و گنديده قرار داشت .
ولى آنها گوشت هاى پاك و پاكيزه را رها كرده و از گوشتهاى گنديده مى خورند. گفتم : اى جبرئيل ! اينها چه كسانى هستند؟
عرض كرد: كسانى هستند كه در دنيا غذاى حلال را رها كرده و حرام مى خورند؟! يا رسول الله ! اينها كه مشاهده مى كنى از امت تو هستند.
(190)


ترك نماز عشاء 

و فرمود: پس از آن ، بر جمعيتى گذشتم كه سر و صورت هايشان را با سنگ ، شكسته و له مى كردند. از جبرئيل پرسيدم : اينها چه كسانى هستند؟!
عرض كرد: جمعيتى از امت تو هستند كه نماز عشاء را نخواندند و از روى غفلت و اهميت ندادن به نماز آن را ترك كرده اند.


ضايع كردن مال يتيم  

و فرمود: جمعيتى را ديدم كه آتش از دهان و پشتشان شعله ور بود. پرسيدم : اينان كيستند و كارشان چه بوده است ؟!
جبرئيل عرض كرد: يا رسول الله ! اينها ستمكارانى بودند كه مال و دارايى يتيمان را به هر عنوان مى بردند و آنها را از حقشان محروم و بى نصيب مى كردند.
(نيز فرمود: در جهنم قومى را مشاهده كردم كه لبهاى آنان مانند لبهاى شتر بود و جماعتى را بر آنها موكل كرده بودند كه لبهايشان را مى بريدند و سنگهايى از آتش را در دهانشان مى گذاشتند و آن سنگها از زير آنان بيرون مى آمد.
گفتم : اى جبرئيل ! اينها چه كسانى هستند؟ جواب داد: كسانى كه اموال اطفال يتيم را از روى ظلم و ستم مى خوردند.


ربا خوردن  

سپس فرمود: بر عده اى گذشتم . شكمهايشان به قدرى بزرگ بود كه نمى توانستند از جاى خود برخيزند! از جبرئيل پرسيدم : اينان كيانند؟
گفت : اينها ربا خواران امت تو هستند كه هرگاه عزم بر خواستن مى كنند، شيطان مزاحم آنها مى شود و همواره آنان را مى آزارد. سرنوشت اينان ، همچون سرنوشت آل فرعون است كه شب و روز بر آتش عرضه مى شوند و آتش را بر آنان مى نمايانند و دائما فريادشان بلند است و مى گويند: قيامت كى برپا مى شود؟
(191)
و نيز فرمود: در شب معراج مردانى را ديدم كه شكمهاى آنان مانند خانه هاى بزرگ بود و داخل آنها پر از مار و عقرب بود و از خارج شكمشان ، داخل آنها ديده مى شد!
گفتم : اى جبرئيل ! اينها چه كسانى هستند؟ گفت : يا رسول الله ! اينها رباخواران از امت تو هستند.


عيب جويى از مردم  

بعد از آن فرمود: قومى را ديدم كه لبهاى آنان مانند لبهاى شتر بود و گوشتهاى پهلوهاى خود را با قيچى مقراض مى كنند و در دهان خود مى گذارند و مى خورند.
گفتم : برادر جبرئيل ، اينها چه كسانى هستند؟ جواب داد: كسانى از مردم عيب جويى مى كنند و آنها را با گوشه هاى چشمهايشان و با اشاره سر و ابرو و دستهايشان مسخره مى كنند و غيبت مى نمايند و باز بان به عيب ظاهر و باطن مردم مى پردازند.


مال شوهر را به اولاد شوهر قبل دادن  

سپس فرمود: شب معراج در سير خود به زنانى رسيدم كه به پستانهايشان آويزان بودند. از جبرئيل پرسيدم : اينها چه طايفه اى هستند؟ گفت : زنانى مى باشند كه مال شوهران خود را به اولادانى كه از شوهر قبلى خود پيدا كرده اند مى دادند.
بعد از آن فرمود: غضب خدا بر زنانى است كه در قوم و جمعيتى داخل كنند كسانى را كه داخل آن قوم و جمعيت نيستند و آنها را بر اسرار آن قوم آگاه نمايند و اموال و سرمايه آنها را به ايشان بخورانند و آنان را صاحب حق بدانند.
(192)


امر به معروف و خود عمل نكردن  

فرمود: آن شبى كه مرا به آسمانها سير دادند به عده اى برخوردم كه لبهاى خود را با قيچى هاى آتشين مقراض مى كردند، گفتم : اى جبرئيل ! اينها چه كسانى هستند گفت : خطبا و سخن گويان در دنيا هستند كه مردم را امر به معروف مى كردند و خود عمل نمى كردند(193)


عذابهاى بعضى اضافه مى شود 

همين طور كه در عالم برزخ به نعمت ها و ثواب هاى بعضى از مردم كه مؤ سسات خيريه بنا نهاده و باقيات الصالحات از خود باقى گذاشته اند اضافه مى شد و در پرونده نيك آنها ثبت مى گردد، بعضى از مجرمان و خيانتكارانى هم هستند كه بعد از مرگشان بر اعمال زشت آنها اضافه مى شود و عذابشان بيشتر مى گردد.
از باب مثال ، كسى كه كارخانه مشروب سازى يا مركز فساد و فحشاء براى به انحراف كشاندن جوانان تهيه كند و عده اى از مردم مال دار وقتى بناهاى فساد را ديدند آنها هم بروند و در مكان هاى ديگر همين بناها را آماده كنند طبق رواياتى كه مى فرمايند: كسى كه سنت بدى را در جامعه بنيان نهد و سپس ديگران از او پيروى نمايند هر بار كه آن سيره و روش ، مورد عمل واقع شود در پرونده مؤ سس آن ، خواه زنده باشد يا مرده ، گناه تازه اى ثبت مى شود و مستحق كيفر جديدى مى گردد.
امام باقر عليه السلام فرمود: هر بنده اى از بندگان خدا كه روش گمراه كننده اى را بين مردم بنيان نهد براى او گناهى همانند گناه كسانى است كه مرتكب آن عمل شده اند بدون آنكه از گناه عاملين آن كاسته شود.
(194)

  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 14:47  نوشته شده به خط بی قرار  | 
فصل چهارم : چيزهايى كه عذاب قبر را برطرف مى كند (2)
نامه را در كفش گذاشت  

نقل شده است : سيد فقيرى نزد ((مقدس )) اردبيلى رفت و گفت : سفارش مرا به شاه طهماسب بكن و مشكل مرا به او برسان . ((مقدس )) اردبيلى نامه اى به شاه نوشت و سفارش سيد را به او كرد. در اول نامه نوشته بود. اى برادر! مشكل اين سيد را حل كن و نامه را به دست سيد داد كه خود او به شاه رساند.
وقتى سيدنامه را به شاه رسانيد و او فهميد از طرف ((مقدس )) اردبيلى است ، براى احترام از جا بلند شد و تعظيم كرد. بعد از آن كه نامه را خواند ديد نوشته است : اى برادر! شاه به غلام خود دستور داد: كفن مرا بياور، غلام هم اطاعت كرد. او نامه ((مقدس )) را داخل كفن نهاد و به خاصان خود گفت : وقتى من از دنيا رفتم و دفنم كرديد، اين نامه را بالاى سرم بگذاريد تا به واسطه آن بر نكير و منكر شاهد بياورم و بگويم من كسى هستم كه ((مقدس )) اردبيلى ، اين مرد با تقوا و مجتهد اهل زمان ، مرا به عنوان برادرى قبول كرده و اين هم خط و مهر او است . (آن ها هم بعد از مرگش چنين كردند). بعد حاجات آن سيد را برآورد و مشكلات او را حل كرد.(226)


اولاد صالح  

يكى ديگر از چيزهايى كه باعث مى شود عذاب قبر از انسان برداشته شود اولاد صالح است كه بعد از مرگ پدر و مادر براى آن ها طلب مغفرت كند و از خداوند متعال بخواهد گناهان آن ها را عفو نمايد و با اعمال صالحى كه انجام مى دهد سهمى براى والدين قرار مى دهد.
امام صادق عليه السلام از پدران خود نقل مى كند: حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: عيسى بن مريم به قبرى گذشتند كه صاحب آن را عذاب مى كردند. سال بعد از كه برگشتند و به آن قبر رسيدند ديدند، عذاب از آن قبر برداشته شده است . عرض كرد: پروردگارا! سال قبل رسيدند كه بر اين قبر گذشتم ديدم صاحب آن را عذاب مى كردند، ولى الان كه برگشتم مشاهده مى كنم عذاب از آن برداشته شده است . علت چيست ؟
وحى شد: اى عيسى ! اولاد صالحى از او باقى مانده بود. امسال او بزرگ شده و جاده اى را اصلاح و عمير كرده و يتيمى را پناه داده است . خداوند گناهان پدر او را به واسطه اعمال صالح فرزندش كه انجام داده بود او را بخشيد و عفو نمود.(227)
هم چنين نقل شده است : حضرت عيسى عليه السلام به قبرى عبور كرد، ديد ملائكه عذاب ، صاحب آن را عذاب مى كنند، بعد از آن كه كار خود را انجام داد و برگشت . باز به همان قبر رسيد. ديد ملائكه رحمت با طبق هايى از نور كنار قبر او هستند عيسى عليه السلام تعجب كرد و عوض ‍ نمود: خدايا! علت چه بود كه اول او را عذاب مى كردند و الان با طبق هايى از نور در كنار او هستند؟
خداوند به او وحى است : اى عيسى ! اين بنده يكى از گناه كاران بود. وقتى از دنيا رفت زن او آبستن بود بعد از آن كه طفل به دنيا آمد او را خوب تربيت كرد تا بزرگ شد، مادر او را نزد معلم برد تا به او علم خداشناسى بياموزد. وقتى معلم ((بسم الله )) را به آن طفل ياد داد، ديگر خجالت كشيدم او را عذاب كنم در حالى فرزندش روى زمين اسم مرا به زبان جارى كرده است .(228)


پدرى از عذاب نجات يافت  

مانند داستان فوق قضيه اى در زمان حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم واقع شده است . روزى آن حضرت در قبرستان بقيع با اصحاب خود رد حركت بودند تا به قبرى نزديك شدند. به اصحاب فرمود: سرعت كنيد و هر چه زودتر از اين قبر عبور نماييد، همه با عجله و سرعت گذشتند. وقت مراجعت باز به همان قبر رسيدند و مى خواستند كه با سرعت رد شوند. حضرت فرمود: لازم نيست ، عجله نكنيد.
عرض كردند: يا رسول الله ! وقت رفتن فرموديد عجله كنيم و با سرعت رد شويم ولى الان مى فرماييد عجله لازم نيست ؟
فرمود: وقت رفتن ملائكه صاحب قبر را عذاب مى كردند در حالى او فرياد مى زد و من طاقت شنيدن ناله و ضجه او را نداشتم . ولى الان خدا او را مورد رحمت و مغفرت خود قرار داده و عذاب را از او بر طرف كرده است .
اصحاب علت را پرسيدند؟ فرمود: اين مرد فاسق بوده و با حال فسق از دنيا رفته است ، به اين جهت او را تا حال عذاب مى كردند، ولى طفل صغيرى داشت كه او را نزد معلم بردند او هم ((بسم الله )) به او تعليم كرد. وقتى آن طفل ((بسم الله )) را به زبان جارى نمود، خداوند به ملائكه كه او را عذاب مى كردند دستور داد: ديگر او را عذاب نكنيد؛ زيرا سزاوار نيست شخصى كه فرزندش نام مرا مى برد عذاب كنم .(229)


زيارت امام حسين عليه السلام  

از جمله پاداش هايى كه خداوند به زائرين قبر امام حسين عليه السلام مى دهد آن است كه از عذاب و فشارهاى قبر، آنها را نجات مى دهد.
مناسب است در اين جا داستانى مربوط به زيارت عاشورا كه به واسطه آن ، عذاب را از قبرستان برداشتند نقل كنم .
حاج محمد على يزدى ، مرد فاضل و صالحى كه دائما مشغول اصلاح امر آخرت خود بود و شب ها در مقبره خارج شهر كه جماعتى از مؤ منان در آن دفن شده بودند به سر مى برد، او را همسايه بود كه در كودكى با هم بزرگ شده و نزد معلم درس مى خواندند تا آن كه بزرگ شد و شغل عشارى (230) را پيش گرفت . وقتى از دنيا رفت در همان مقبره ، نزديك محلى كه آن مرد صالح به سر مى برد دفن كردند.
هنوز از مرگ آن مرد ظالم ، يك ماهى نگذشته بود كه ((حاج محمد على )) او را به خواب ديد كه در هيئت نيكويى است . به نزد او رفت و گفت : من از اول تا آخر كار و ظاهر و باطن ترا مى دانم . از جمله كسانى نبودى كه احتمال نيكى درباره تو رود، شغل تو شغلى بود كه غير از عذاب چيز ديگر در بر نداشت . با كدام عمل به اين مقام رسيدى .
در جواب گفت : همين طور است كه گفتى ، وقتى من از دنيا رفتم و مرا دفن كردند. در شدت عذاب بودم تا ديروز كه عذاب را موقتا از من برداشتند.
علت را از او پرسيدم . گفت : ديروز، زن استاد اشرف حداد(231) فوت شد، او را در اين مكان دفن كردند. (اشاره نمود به موضعى كه قريب صد زرع از او دور بود) در شب وفات او حضرت امام حسين عليه السلام سه مرتبه به زيارتش آمد. در مرتبه سوم امر فرمود: عذاب را از مقبره بردارند. از آن وقت حال ما خوب شد و عذاب را از ما برداشتند و در ناز و نعمت قرار گرفتيم .
((حاج محمد على )) مى گويد: متحيرانه از خواب بيدار شدم در حالى كه استاد اشرف حداد را نمى شناختم و محله او را نمى دانستم . رفتم در بازار آهنگران و جستجو كردم تا او را پيدا كردم . از او پرسيدم : زوجه ، تو مرده است . گفت : آرى ، ديروز مرد و او را در فلان مكان (همان جا را كه آن مرد ظالم نام برده بود) دفن كردم .
گفتم : آيا او به زيارت امام حسين عليه السلام رفته بود؟ گفت : نه ، گفتم : آيا ذكر مصيبت او مى كرد؟ گفت : نه ، گفتم : مجلس عزا و تعزيه دارى داشت ؟ جواب داد: نه ، بعد گفت : اى مرد! براى چه اين قدر تحقيق مى كنى و از احوال او مى پرسى . خواب خود را براى او نقل كردم . گفت : بلى ، زن من هر روز مشغول خواندن زيارت عاشورا بود.(232)
((حاج محمد على )) مى گويد: تازه متوجه شدم كه چرا امام حسين در يك شب سه مرتبه به زيارت او رفته است و در نتيجه عذاب را از اهل مقبره برداشتند.


محبت اهل بيت  

از جمله چيزهاى ديگرى كه انسان را از عذاب قبر و ناراحتى آن نجات مى دهد و از همه اعمال كارسازتر است ، محبت داشتن به اهل بيت عصمت و طهارت مى باشد.
حضرت امام رضا عليه السلام فرمود: از جمله مواردى كه من به زيارت زائرم مى آيم شب اول قبر است . (كه اولين و خطرناك ترين منزل آخرت است .)
حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: محبت و علاقه به من و اهل بيتم در هفت مورد بسيار هول ناك كار ساز و نجات بخش ‍ است .
1- هنگام مرگ و حضور فرشته ماءمور قبض روح .
2- هنگام بازجويى در برابر فرشتگان مسئول برزخ در شب اول قبر.
3- هنگام زنده (و بيدار) شدن مردگان در قيامت
4- هنگام باز شدن پرونده عمل در برابر انسان در قيامت ، و يا زمانى كه پرونده عمل هر شخصى را به دستش مى دهند.
5- هنگام حساب و حضور در دادگاه عدل الهى .
6- هنگام سنجش افكار و اعمال انسان با معيارهاى حق و الگويى كه در آن روز است .
7- هنگام عبور از صراط و پلى كه بر روح دوزخ نهاده شده است .(233)
عبيد بن كعب گويد: بر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم وارد شدم ، ديدم حسين عليه السلام در دامنش نشسته است و آن حضرت او را مى بوسد و مى بويد. گفتم : يا رسول الله ! حسين را خيلى دوست دارى ؟
فرمود: اهل آسمان حسين عليه السلام را بيش از اهل زمين دوست دارند، در عالم قبر و برزخ و قيامت عظمت و شاءن حسين آشكار مى گردد، عزت حسين و نفوذ و سلطنت او و ساير ائمه آن جا ظاهر مى شود.(234)


صلوات بر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم  

حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: بر من زياد صلوات بفرستيد، زيرا صلوات فرستادن بر من سبب نور در قبر و صراط و نور در بهشت مى شود.(235) افرادى بودند كه به واسطه صلوات فرستادن از عذاب و فشار قبر نجات پيدا كردند. در اين رابطه به دو داستان توجه فرماييد.


عذاب از قبرستان بر داشته شد 

1- نقل شده از: زنى دختر خود را بعد مرگ در خواب ديد كه به عذاب شديد گرفتار است . وقتى بيدار شد شروع به گريه كرد و از خدا مى خواست كه عذاب را از او بر طرف گرداند. بعد از يك شبانه روز بار ديگر او را به خواب ديد كه خوشحال و مسرور است و در باغ هاى بهشت به سر مى برد.
از او سئوال نمود: اى دختر! ديروز در عذاب بودى ولى امروز ترا در بهشت مى بينم ؟ جواب داد: اى مادر! من به واسطه گناه و معصيت در عذاب بودم . اما امروز شخصى از اين قبرستان گذشت و چند نوبت صلوات فرستاد و ثواب آن ها را بر اهل قبرستان هديه كرد. خداوند، به بركت آن ها عذاب را از اهل قبرستان برداشت و به جاى آن از باغ ها و نعمت هاى بهشت عنايت فرمود.


صورتش عوض شد 

2- گويند: شخصى در طواف خانه خدا غير از ((صلوات )) ذكر ديگرى نمى گفت (در حالى كه در هر دور از طواف ذكرى مخصوص ‍ دارد). به او گفتند: چرا ذكرى كه وارد شده نمى گويى ؟ در جواب گفت : با خدا عهد كردم به غير از ((صلوات )) ذكر ديگرى نگويم ؛ زيرا وقتى پدرم از دنيا رفت بعد از مرگش ديدم روى او مانند صورت الاغ شده است . از ديدن اين قضيه ناراحت شدم .
وقتى خوابيدم حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم را در خواب ديدم . دامن آن حضرت را گرفتم و التماس كردم و خواستم : پدرم را شفاعت كند و از تغيير صورت او سئوال كردم . حضرت فرمود: پدرت ربا خوار بود و خاصيت ربا خوارى اين است كه ربا خوار هنگام مرگ به صورت الاغ در آيد. لكن پدر تو هر شب در وقت خواب صد مرتبه ((صلوات مى فرستاد.
من هم به واسطه اين عملش شفاعت تو را درباره او قبول كردم و صورت او را به حالت اول بر مى گردانم . از خواب بيدار شدم . وقتى به صورت پدرم نگاه كردم ديدم صورتش مانند ماه درخشنده است . پس او را دفن كردم . بعد از دفن شنيدم هاتفى مى گفت : به سبب ((صلواتى )) كه پدرت براى حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم مى فرستاد او را آمرزيدم و از گناهان او گذاشتم .


دفن در نجف  

در حديث آمده است : دفن كردن ميت در نجف اشرف و همسايگى امير المؤ منين عليه السلام عذاب قبر و سئوال نكير و منكر را از او بر مى دارد.
از امام صادق عليه السلام روايت شده است : نجف ، قطعه كوه منزه اى است كه خداوند در آن ، با موسى سخن مى گفت و حضرت ابراهيم را در آن جا خليل و حضرت محمد صلى الله عليه و آله و سلم را حبيب خود برگزيد و آن را جايگاه پيامبران قرار داده است .(236)
روايت شده است . روزى اميرالمؤ منين عليه السلام به وادى السلام نگاه كرد و فرمود: چه نيكو است منظره ات و چه خوشبو است درون تو خدايا! قبر مرا در آن جا قرار بده .(237)
از قاضى ابى بدر كه از قبيله همدان و اهل كوفه و مرد درستكار و عابدى بود. نقل شده است : در يك شب بارانى در مسجد كوفه بودم . درى كه طرف حرم حضرت مسلم به عقيل است زده است . پس از باز شدن ، گروهى همراه با يك جنازه وارد مسجد شدند و جنازه را روى يك بلندى كه مقابل همان در بود گذاشتند.
يكى از افرادى كه همراه جنازه بود خوابيد، در خواب ديد كه شخصى به ديگرى مى گويد: صورت اين ميت را باز كنيم تا ببينيم با او حسابى داريم يا نه . وقتى صورت ميت را باز كردند. به رفيقش گفت : آرى ، با او حساب داريم و بايد قبل از اين كه جنازه را حركت دهند و از رصافه (238) بگذرد، هر چه زودتر حساب او را تسويه كرد، در غير اين صورت ديگر دسترسى به او نخواهيم داشت ؛
ناگهان آن شخص از خواب بيدار شد و خواب خود را براى دوستان باز گو كرد و به همراهان گفت : جنازه را زودتر حركت دهيد. آن ها هم جنازه را برداشته و فورا به طرف نجف اشرف حركت كردند.(239)
شاعر عرب اشعارى را درباره دفن در نجف ، كنار اميرالمؤ منين عليه السلام سروده كه معنى فارسى آن ها چنين است . وقتى از دنيا رفتم ، مرا در كنار پدر گرامى حسن و حسين عليه السلام دفن كنيد.
چون در همسايگى آن حضرت از آتش (جهنم ) نمى ترسم و پروايى از (سئوال ) نكير و منكر ندارم .
همانا بر پناه دهنده بى پناهان ننگ است با بودن او، در بيابان زانو بند شترى گم شود.
بار الها! شيعيان على عليه السلام را از همسايگان او قرار ده و ما را بر ولايت و دوستى فرزندان ثابت بدار و بميران .
انسان بايد اشعارى را كه حضرت على عليه السلام بر كفن سلمان نوشت بر كفن خود بنويسد و آن ها از اين قراراند.
وفدت على الكريم بغير زاد
من الحسنات و القلب السليم
و حمل الزاد اقبح كل شى ء
اذا كان الوفود على الكريم
بر شخص بسيار بخشنده اى بدون توشه و بدون نيكى و سلامت قلب وارد شدم . زاد و توشه همراه بردن كارى ناروا است هرگاه مهماندار شخص ‍ بخشنده اى باشد.


توبه از گناهان  

يكى ديگر از چيزهايى كه عذاب قبر را بر طرف مى كند، توبه كردن از گناهان است . سابقا بيان شد: فشار و عذاب قبر تابع گناه است . اگر گناه زياد باشد عذاب قبر هم زياد است و اگر گناه كم باشد عذاب هم كم است و اگر اصلا گناه نباشد عذاب قبر هم وجود ندارد.
وارد شده است : در زمان حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم پيرزنى خدمت آن حضرت رسيد و عرض كرد: يا رسول الله ! احوال ما در قبر چگونه خواهد بود؟ از كثرت گناه چه خواهيم كرد؟ (و براى نجات از عذاب قبر چه عملى انجام دهيم ). فرمود: بازگشت از گناه و به سوى خدا روى آوردن است ؛ زيرا به اين وسيله خداوند انسان را مى آمرزد و از خطاى او صرف نظر مى كند و از عذاب قبر نجات مى دهد. قرآن در اين باره مى فرمايد:
و من تاب و عمل صالحا فانه يتوب الى الله متابا(240)
((و كسانى كه از گناهان خود توبه كنند و اعمال صالح انجام دهند خداوند متعال توبه ايشان را قبول مى كند و از گناهان آنان صرف نظر مى نمايد)).
پيرزن عرض كرد: يا رسول الله ! چكنم ؟ گناهان مرا در نامه اعمالم نوشته و ثبت كرده اند و راه فرارى از آن ها را ندارم . حضرت فرمود: ناراحت مباش ، خداوند آن ها را محو و نابود مى كند. قرآن در اين باره مى فرمايد:
يمحو الله ما يشاء و يثبت و عنده ام الكتاب (241)
((خداوند هر چه را بخواهد محو (و نابود) و هر چه را بخواهد ثبت مى كند، و اصل كتاب آفرينش (لوح محفوظ) نزد او و با مشيت او است .))
عرض كرد: يا رسول الله ! مكانى كه در آن معصيت كرده ام فرداى قيامت عليه من گواهى مى دهد، آن را چه كنم ؟ فرمود: زمين را به زمين ديگر بدل كنند. خداوند در اين باره مى فرمايد:
يوم تبدل الارض غير الارض (242)
((روزى كه به امر خداوند زمين را به غير اين زمين مبدل كنند و هم چنين آسمان را دگرگون سازند.
عرض كرد: يا رسول الله ! چه كنم ؟ آسمانى كه بر سرم سايه انداخته است فرداى قيامت در حق من و عليه من شهادت مى دهد. فرمود: فرداى قيامت آسمان را مثل طومار مى پيچند. قرآن در اين رابطه مى فرمايد:
يوم نطوى السماع كطى السجل للكتب (243)
((روزى كه آسمان را مانند طومارى در هم پيچيم و به حال اول در آوريم )).
پير زن عرض كرد: با شرم و حيايى كه در چشم من باشد چكنم كه از عهده آن نمى توانم بر آيم ؟ وقتى حضرت اين سخن را شنيد گريست و فرمود:
واقعا حياء از خداوند حياء است ، پيرزن هم گريست .(244)
با خود همه روزه در نبردم چكنم ؟
از كرده خويشتن به دردم چكنم ؟
گيرم كه ز كرده هاى من در گذرى
وين شرم كه پيش ديده كردم چكنم ؟


انسان را از عذاب مى رهاند 

بعضى از اعمال هستند اگر انسان آن ها را در دنيا انجام دهد، در عالم برزخ و هنگام عذاب به فرياد او مى رسند و از عذاب نجاتش مى دهند. حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم آن ها را در شب معراج ديد و در صبح آن هنگامى كه از معراج برگشت براى مردم بيان فرمود. آن ها از اين قراراند.
عبدالله سمره مى گويد: روزى در خدمت حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم بوديم ، آن حضرت فرمود: ديشب عجايبى و عذاب هاى گوناگونى كه امتم به آن ها مبتلا بودند را مشاهده كردم . ديدم اعمال نيك و پسنديده آن ها آمدند و آنان را از عذاب ها رهانيدند و نجات دادند.
عرض كرديم : يا رسول الله ! ديشب چه چيزهاى عجيبى مشاهده كرديد؟ آنها را براى ما بيان فرماييد. آن حضرت چنين شرح دادند.


نيكى به پدر و مادر  

فرمود مردى از امت خود را ديدم (كه موقع جان دادن او بود) و ملك الموت براى قبض روح او آمده در اين بين ((نيكى )) به والدين او. آمد و ملك الموت را از قبض روحش منع كرد.


وضو  

مردى از امتم را ديدم كه عذاب قبر، او را فرا گرفته بود پس ((وضوى )) (نيكويى كه در دنيا براى نماز و كارهاى ديگر گرفته بود) آمد و عذاب را از او بر طرف كرد.


ذكر خدا 

مردى از امت خود را ديدم كه شياطين اطراف او را احاطه كرده بودند، و او در محاصره شياطين قرار داشت .
در اين ميان ((ذكرهاى )) او كه در دنيا گفته و خدا را با آن ها خوانده بود آمدند و او را از بين شياطين نجات دادند و آزادش ‍ كردند.


نماز  

مردى از امتم را ديدم كه ملائكه عذاب او را بر گرفته (عذاب و شكنجه مى كردند). ((نماز صحيح )) او آمد و ملائكه را از عذاب كردن او منع كرد. در حديثى وارد شده است كه حضرت صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: وقتى ميت را دفن كردند نماز او به صورت شخصى نورانى داخل قبر رفيق و مونس او مى شود، ترس و سختى هاى عالم برزخ را از او دفع مى كند.(245)


روزه  

مردى از امتم را ديدم كه در اثر تشنگى زبانش از دهانش بيرون آمده بود و هر وقت مى خواست وارد حوض شود و آب بياشامد او را مى راندند و دور مى كردند. سپس ((روزه )) ماه مبارك رمضان آمد و او را سير آب نمود و از تشنگى نجاتش داد.


غسل جنايت  

مردى از امتم را بودم در حالى كه پيامبران حلقه حلقه دور هم نشسته بودند مى خواست در ميان آن ها داخل شود ولى آنان او را مى راندند و طرد مى كردند. پس ((غسل جنابت )) او آمد دست او را گرفت و پهلوى من نشانيد (و از حيرانى و سرگردانى نجاتش ‍ داد.)


حج و عمره  

مردى را ديدم كه تاريكى اطراف او را گرفته و در ميان آن غرق شده بود (و نورى را مشاهده نمى كرد كه راه را به وسيله آن پيدا كند). ناگهان ((حج و عمره )) او آمدند و او را از ظلمت و تاريكى خارج كردند و داخل درياهاى نور كردند.


صله رحم  

مردى از امتم را ديدم كه با همه مردم تكلم مى كرد ولى هيچ كس او را تحويل نمى گرفت و با او صحبت نمى كرد. پس ((صله رحمى )) كه در دنيا انجام داده بود آمد و با فرياد گفت : اى مؤ منان ! با او حرف بزنيد و گفتگو كنيد؛ زيرا او از كسانى است كه در دنيا ((صله رحم )) مى كرد و بديدن اقوام و نزديكان خود مى رفت و از آنان دل جويى مى نمود.
پس از آن ، مؤ منان با او تكلم كردند و با هم مصافحه نمودند و جزو آنان قرار گرفت .


صدقه  

مردى از امتم را ديدم كه شعله و حرارت آتش به او نزديك مى شد، آن مرد با دست صورت خود را مى گرفت كه آتش و حرارت او را اذيت نكند. در اين بين ((صدقه هايى )) كه در دنيا داده بود آمدند، سايه اى بر سرش و حجابى در مقابل صورتش شدند.


امر به معروف  

مردى از امتم را ديدم كه شعله ها و زبانيه هاى آتش او را فرا گرفته و از هر طرف به او حمله ور بود. در اين ميان ((امر به معروف و نهى از منكرى )) كه در دنيا كرده بود آمدند و او را از ميان شعله هاى آتش ‍ خلاص كردند و در ميان ملائكه رحمه قرارش دادند.


حسن خلق  

مردى از امتم را ديدم كه بر روى دو زانوى خود قرار گرفته بود و بين او و رحمت خدا حجابى قرار داشت . پس اخلاق نيكوى او آمد، دست او را گرفت و داخل در ((رحمت )) خدا قرار داد.


خوف از خدا  

شخصى را ديدم كه پرونده اعمالش از طرف چپش سرازير بود، ناگهان ترس و خوف را خدايش آمد و آن پرونده عمل را گرفت و در طرف راست او قرار داد.


سبقت در كار خير  

كسى از امتم را ديدم كه ميزان اعمالش سبك بود. در اين هنگام كارهاى خوبى كه به آن ها سبقت گرفته بود آمدند و در ميزان اعمالش قرار گرفتند و ميزانش سنگين شد.


اميد داشتن به خدا  

مردى را ديدم كه در كنار جهنم قرار داشت و نزديك بود داخل آتش افتد. در اين حال اميد به خدا داشتنش آمد را گرفت و از پرتگاه جهنم نجاتش ‍ داد.


گريه از ترس خدا 

مردى را ديدم كه او را داخل آتش پرت كردند. ناگهان ((گريه )) و اشكى كه از ترس خدا ريخته بود، آمد او را گرفت و از آتش بيرون آورد و داخل بهشتش كرد.


حسن ظن به خدا  

مردى از امتم را ديدم كه بر روى پل صراط مى لرزيد، مانند لرزيدن شاخه درخت خرما در روزى كه باد سختى مى وزد. پس ((حسن ظنى )) كه به خدا داشت آمد و او را از ((لرزيدن )) باز داشت و از صراط گذراند و داخل بهشتش گردانيد.


صلوات بر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم  

مردى از ديدم كه بر روى صراط گاهى مى نشست و گاهى دو زانو مى رفت ، گاهى خود را آويزان مى كرد و گاهى با دست و پا راه مى رفت . در اين بين ((صلوات )) فرستادن او بر من آمده او را گرفت و بر روى دو پاى خود قرارش داد و از صراط گذشت و به آسانى داخل بهشت شد.


شهادت به يگانى خدا  

مردى از از امتم را ديدم كه بر در بهشت رسيده بود. هر وقت مى خواست داخل آن شود در را قفل مى كردند و او پشت در مى ماند، ناگهان شهادت به ((لا اله الا الله )) او آمد و در را باز كرد و او را داخل بهشت نمود.(246)


نعمت ها افزايش مى يابد 

دنيا دار تكليف ، برزخ و قيامت ، دار پاداش و كيفر، و مرگ حد فاصل بين اين دو است . با فرا رسيدن مرگ ، مرحله سعى و كوشش و عمل پايان مى يابد. آدمى بعد از مرگ از كار و كوشش باز مى ماند و قدرت فعاليت هاى خوب و بد از وى سلب مى شود. از اين رو پس از مرگ ، هيچ كس قادر نيست عملا وضع موجود خويش را دگرگون سازد و در پرونده اعمال خود تغيير و تحولى به وجود آورد.
حضرت على عليه السلام مى فرمايد: كسانى كه از دنيا رفته ام ، نه قادراند. هيچ يك از زشتى هايى را كه مرتكب شده اند از خود بگردانند و نه مى توانند به اعمال نيك خويش فزونى بخشند.(247)
ولى تا هنگامى كه قيامت بر پا نشده است رابطه برزخيان كم و بيش با كسانى كه در دنيا هستند بر قرار مى باشد. ممكن است بر اثر پاره اى از عوامل و شرائط نعمت هاى بعضى از افراد متنعم ، در عالم برزخ افزايش ‍ يابد يا به مقامات بالاترى نائل گردد.
از باب نمونه ، شخص بزرگ و خير خواهى تصميم مى گيرد براى بيماران و مجروحان و مصدومان و براى معالجه آنان بيمارستانى بسازد و مقدارى از مال خود يا همه آن را در اين راه صرف كند، بيماران به آن بيمارستان مراجعه مى كنند و معالجه مى شوند. ممكن است اين عمل دهان به دهان به شهرهاى ديگر برسد و افراد خير خواه ديگرى هم ، چنين كارى را انجام دهند و در هر شهرى بيمارستانى ساخته شود و صدها و هزاران بيمار در آن ها معالجه شوند و از مرگ نجات پيدا كند و صدها سال آن بيمارستان ها بر پا باشد.
به موجب رواياتى كه از اولياء خدا رسيده است . هر كسى كه سنت خوبى را در جامعه پايه گذارى كند سپس ديگران از وى پيروى نمايند هر بار كه آن سيره و سنت ، مورد عمل پيروان قرار گيرد مؤ سس و پايه گذار آن ، خواه مرده باشد يا زنده ، در پيشگاه الهى از پاداش برخوردار مى گردد و به نعمت جديدى دست مى يابد و ثواب ساختن بيمارستان ها و مراجعين به آنها، لحظه به لحظه در نامه اعمال آن ها نوشته مى شود.
حضرت امام حسين عليه السلام از جدش نبى اكرم اسلام صلى الله عليه و آله و سلم نقل كرده است كه فرمود: هر كس سيره و روش خوبى را در جامعه بنيان گذارد، اجر آن و اجر كسانى كه تا قيامت به آن سيره عمل مى كنند براى او خواهد بود بدون آنكه از اجر عاملين به آن ، چيزى كاسته شود.(248)
و حضرت امام صادق عليه السلام فرموده است : پس از آن كه آدمى از دنيا مى رود، اجرى عابدش نمى گردد مگر از سه راه ، صدقه اى كه آن را در ايام حيات خود، به جريان انداخته ، پس از مرگش تا قيامت باقى باشد. مانند( موقوفانى كه ارث بوده نمى شود). يا سنت خوبى كه پايه گذارى نموده و بعد از او مورد عمل ديگران قرار گيرد يا فرزند صالحى كه وى را به شايستگى تربيت كرده و بارى او استغفار نمايد.(249)

  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 14:47  نوشته شده به خط بی قرار  | 
فصل پنجم : عذاب هاى برزخى مجرمان (2)
عذاب برزخى ابن ملجم  

يكى از شقاوت مندترين عالم كه امام بر حق خود را به شهادت رساند و در برابر اعمال ننگينش به عذاب هاى گوناگون برزخى رسيد عبدالرحمان بن ملجم مرادى است .
از ابوالقاسم بن محمد روايت شده است كه گفت : در مسجد الحرام جماعتى را در مقابل مقام ابراهيم ديدم اجتماع كرده اند. گفتم : اين اجتماع براى چيست ؟ در جواب گفتند: راهبى مسلمان شده است ، به مكه آمده و از داستان عجيبى خبر مى دهد.
پيش رفتم پيرمردى عظيم الجثه و بزرگ ، پشمينه پوش با كلاهى از پشم را ديدم نشسته بود و مى گفت : كنار دريا ميان صومه خود مشغول عبادت بودم . روزى به دريا نگاه كردم ديدم ، مرغى بزرگ مانند كركس آمد و بر فراز سنگى نشست و يك چهام از بدن مردى را قى كرد و رفت . باز آمد و يك چهارم ديگر او را قى كرد تا چهار مرتبه اعضاى آن مرد را قى كرد. پس آن مرد، انسان كاملى شد و برخاست .
من از ديدن اين قضيه در تعجب شدم ! باز ديدم همان مرغ آمد و يك ربع او را بلعيد و رفت و بدين طريق در چهار مرتبه او را بلعيد و رفت ؟! در حيرت شدم كه اين چيست و اين مرد كيست ؟ اعمال و افعال او چه بوده است ؟ تاسف خوردم كه چرا از وى نپرسيدم و از قضيه او سئوال نكردم .
روز دوم نيز آمد و در چهار مرتبه هر دفعه يك چهارم او را قى كرد. در اين مرتبه وقتى اعضاى او كامل شد. از صومعه بيرون دويدم و او را به خدا سوگند دادم و گفتم : اى مرد! كيستى ؟ جوابم را نداد. باز گفتم : به حق آن كسى كه تو را آفريده است سوگند مى دهم بگو چه كسى هستس و چه كاره بوده اى ؟ قضيه تو با اين مرغ چيست ؟ در جواب گفت : ((عبدالرحمان بن ملم مرادى )) هستم و على بن ابيطالب عليه السلام را كشته ام . خداوند اين مرغ را بر من گماشته است كه هر روز مرا بدين گونه كه ديدى عذاب كند. از او پرسيدم : على بن ابيطالب كيست ؟ گفت : پسر عموى حضرت محمد عليه السلام و وصى اوست . وقتى آن ها را شناختم مسلمان شدم و اكنون به حج خانه خدا و زيارت حضرت رسول عليه السلام مشرف شده ام . (256)
در احوال حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام نقل شده است : اهل كوفه بعد از به درك فرستادن ابن ملجم مرادى استخوانهاى او را در گودالى انداختند. تا مدتى مردم صداى ضجه و ناله از استخوانهاى او را مى شنيدند.(257)
چرا چنين نباشد؟ آن شقى و بدبخت ، بزرگترين جنايت را مرتكب شد و جزاى خود را هم ديد. او هنوز به درك واصل نشده بود كه به آتش قهر و قضب مردم سوخت .
نقل شده است بعد از شهادت على عليه السلام : عبدالله بن جعفر گفت : ابن ملجم را به من واگذاريد. سپس دستور داد ميخى را داخل آتش گذاشتند، وقتى سرخ شد به داخل چشمهاى او كشيدند و با آن ميخ سرخ شده چشمهاى او را سرمه كردند، بعد از آن دست و پاى او را قطع كردند، سپس زبانش را بريدند و او را به آتش سوزاندند.
اين عذاب دنيايى او بود و عذاب برزخى او را هم شنيدى ، عذاب آخرتى را هم خدا مى داند كه چگونه بايد او را در آتش قهر و غضب خود بسوزاند.


عذاب برزخى منكرين ولايت  

كسانى كه منكر ولايت و امانت اميرالمؤ منين عليه السلام و اولادش ‍ باشند، هم در دنيا و هم در عالم برزخ و هم در قيامت مسخ مى شوند و به صورت ((سوسمار)) و ((ماهى جرى )) در مى آيند. چند نمونه از آنها را متذكر مى شويم .
1 - اصبغ بن نباته روايت كرده است : جمعى از منافقين نزد حضرت على عليه السلام آمدند و عرض كردند: شما مى گوييد: ((ماهى جرى )) مسخ شده و حرام است ؟ فرمود: آرى .
عرض كردند: دليلش را براى ما بيان كن . آن حضرت (در حالى كه جمعيت با ايشان بودند) نزد فرات آمد و صدا زد اناس ، اناس ، ((جرى ماهى )) از داخل آب جواب داد: ((لبيك )). فرمود: كيستى ؟
گفت : از اشخاص هستم كه ولايت ترا بر ما عرضه كردند نپذيرفتم و مسخ شديم . بعد گفت : يا على ! در ميان كسانى كه الان با شما هستند اشخاصى مى باشند كه مانند ما مسخ مى شوند و به سرنوشت ما مبتلا مى گردند.
سپس گفت : ما اهل قريه اى در كنار دريا بوديم . خداوند، ولايت ترا بر ما عرضه داشت نپذيرفتيم و به اين علت مسخمان كرد. بعضى در دريا و بعضى در خشكى به سر مى بريم . آنها كه در خشكى هستند به شكل ((سوسمار و موش صحرايى )) هستند. حضرت فرمود: گفتار او را شنيديد، به خدا قسم اينها مانند زنان شما حيض مى شوند.
2 - در روايت ديگرى آمده است : مردى از خوارج با اميرالمؤ منين برخورد كرد در حالى كه دو ((ماهى جرى )) به همراه خود داشت و آنها را با جامه اش پوشانده بود.
حضرت فرمود: اى مرد! پدر و مادرت را از بنى اسرائيل به چند خريده اى ؟ مرد گفت : چه بسيار ادعاى علم غيب مى كنى !
فرمود: آنها را بيرون آور. وقتى بيرون آورد حضرت فرمود: چه كسانى هستيد؟ يكى گفت : پدر اين شخص و ديگرى گفت : مادر او مى باشم ؟(258)
3 - امام صادق عليه السلام فرمود: روزى ، پدرم امام محمد باقر ((ع )) در كنار كعبه با مردى گفتگو مى كرد. ناگهان ديد جانورى شبيه ((سوسمار)) مى جنبد و دهانش حركت مى كند. پدرم به آن مرد فرمود: آيا مى دانى اين جانور چه مى گويد و منطقش چيست ؟
عرض كرد: خير نمى دانم . فرمود (اين گوشه اى از عالم برزخ است يك نفر از بنى اميه مرده به اين صورت در آمده است ) و مى گويد: اگر عثمان را به بدى ياد كنى ، حتما به على ناسزا مى گويم .(259)


عذاب برزخى دشمنان اميرالمؤ منين  

عذاب برزخى دشمنان اميرالمؤ منين عليه السلام و اهل بيت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله بسيار مشكل است و تا روز قيامت ادامه دارد.
داود رقى گفت : خدمت امام صادق عليه السلام عرض كردم : يا بن رسول الله ! از وضعيت دشمنان حضرت على عليه السلام و اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله اسلام برايم بگو.
فرمود: از عذابشان سخن بگويم و بيان كنم كه چگونه است ؟ يا عذاب برزخى ايشان را به تو نشان دهم . كدام براى تو بهتر است ؟
عرض كردم : ديدن عذاب برزخى براى من بهتر است . به فرزند خود موسى بن جعفر فرمود: برو و چوب قضيب مرا بياور. موسى بن جعفر عليه السلام رفت چوب و عصاى آن حضرت را آورد.
فرمود: اى موسى ! عصا را به زمين بزن . وقتى زد زمين شكافته شد و درياى سياهى ظاهر گشت . باز عصا را به دريا زد آن هم شكافته شد و سنگى بزرگ نمايان گرديد. مرتبه سوم عصا را به سنگ زد درى از آن باز شد. جمع زيادى مشاهده شدند كه صورتهايشان سياه و ارزق چشم بودند در حالى كه كند و زنجير به دست و پايشان بود (و با بدترين وضعى در عذاب و شكنجه به سر مى بردند. دائما فرياد مى زدند و مى گفتند: يا محمد يا محمد!
ماءمورين عذاب ، با تازيانه بر سر و صورت آنها مى زدند و به ايشان مى گفتند: اى دروغ گويان ! دروغ مى گوييد، نه شما كارى به محمد داريد و نه آن حضرت كارى با شما دارد.
داود رقى گويد: عرض كردم : ايشان چه كسانى هستند كه به اين وضع عذاب مى شوند و در غل و زنجير به سر مى برند؟
فرمود: اولى و دومى و سومى ، ابوسفيان و معاويه و يك يك را نام برد تا اهل سقيفه و اصحاب فتنه كه ((همان صلحه و زبير)) باشند و بنى اميه و عده اى از انصار و جماعات مختلف ديگرى كه همه از مخالفان و دشمنان اميرالمومنين عليه السلام بودند كه خداوند هر صبح و شام بر عذاب آنها بيفزايد و عذاب هاى تازه ترى به آنهابچشاند.
وقتى همه حاضرين ، صاحبان عذاب را ديدند و ايشان را شناختند، امام صادق عليه السلام به آن سنگ خطاب كرد و فرمود: اى سنگ ! تا موقع قيامت بهم آى و آنان را بپوشان .(260)


عذاب برزخى معاويه  

معاوية بن ابوسفيان هم ، در اثر ظلم و ستم هايى كه در دنيا مرتكب شده و حق كشيهايى كه در طول عمر خود انجام داده است از عذاب برزخى مصون نمى باشد و او را در برزخ با بدترين شكنجه ها تا روز قيامت عذاب مى كنند.
امام صادق عليه السلام فرمود: وقتى با پدرم عازم تشرف به خانه خدا بوديم ، پدرم از جلو و من از عقب سر او حركت مى كرديم تا به موضعى رسيديم كه آن را ((ضجنان )) مى گويند. ناگهان مردى پديدار شد، به گردنش زنجيرهايى بود كه آن را با خود حمل مى كرد و آنها روى زمين مى كشيد.
رو به من آورد و گفت : مرا آب دهيد، (كه الان از تشنگى هلاك مى شوم !)
پدرم متوجه من شد و فرياد زد: اى فرزند! آبش نده ، خداوند او را آب ندهد! (اين معاوية بن ابى سفيان است ).
و مرد ديگرى پيوسته دنبالش در حركت بود و زنجيرش را دست داشت و با آن ، او را در پايين ترين نقطه از نقاط آتش انداخت (و حال او تا روز قيامت چنين خواهد بود.) (261)
در روايتى ديگر عذاب او را چنين نقل مى كند:
روزى حضرت رسول صلى الله عليه و آله در خانه دختر عموى خود ((ام هانى )) خواهر اميرالمؤ منين عليه السلام خوابيده بود. ناگهان وحشت زده از خواب بيدار شد.
((ام هانى )) سئوال كرد: چرا ناراحتيد؟! فرمود: اى ام هانى ! الان كه خواب بودم خداوند متعال قيامت و سختى هاى ، جهنم و عذابهاى آن را به من نشان داد. در جهنم به معاويه و عمروعاص برخوردم ، ديدم هر دو در وسط آتش سوزان جهنم ايستاده بودند و مالكين جهنم سرهاى آنان را با سنگهاى آتشين مى كوبيدند و به آنان مى گفتند: آيا به ولايت و امامت على بن ابى طالب ايمان آورديد؟!
ابن عباس مى گويد: (روز قيامت ) على عليه السلام از حجاب عظمت خارج مى شود در حالى كه خوشحال و خندان است . فرياد مى زند و مى گويد: به خداى كعبه ، خدا درباره من حكم كرد.
در اين هنگام ، خداوند معاويه را به سوى آتش روانه مى كند و على در كنار پل صراط مى ايستد و درباره اصحاب و شيعيان و اهل بيت خود شفاعت مى نمايد.(262)


عذاب برزخى يزيد 

حال كه عذاب برزخى معاويه را خوانديد و از آن اطلاع پيدا كرديد. عذاب برزخى يزيد فرزند خلف آن را هم بخوانيد. ابتدا به هلاكت رسيدن يزيد و بعد از آن عذاب برزخى او را بيان مى كنيم .
يزيد بن معاوية بن ابى سفيان ، بعد از قضيه خونين كربلا و به شهادت رساندن اهل بيت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در صحراى سوزان نينوا، در سال 61 هجرى قمرى ، خودش هم در اثر ظلم و جناياتى كه درباره مردم به خصوص مردم مدينه و مكه روا داشت در سال 63 هجرى با طرز عبرت انگيزى در كاخ شخصى خودش به هلاكت رسيد و به زندگى سراسر ننگ و پرماجراى او خاتمه داده شد و بدن خبيث او را در كنار قبرستان باب الصغير (قبرستان عمومى شام ) به گودالى از گودالهاى جهنم به نام ((قبر)) فرو بردند.
در سال 66 وقتى مختار بن ابى عبيده ثقفى قيام كرد و توابين اطراف او را گرفتند و به خون خواهى امام حسين عليه السلام و يارانش بلند شدند. اول ،
كسانى را كه در قتل و كشتار كربلا شركت داشتند به هلاكت رساندند و بدن بعضى از آنان را در آتش قهر خود سوزاندند و دل اهل بيت را شفا دادند.
بعد از به هلاكت رساندن آنها، كسانى كه جلوتر به درك واصل شده بودند قبرهايشان را شكافتند و بدن خبيثشان را بيرون آوردند و آتش زدند. وقتى به قبر يزيد رسيدند، او را شكافتند كه بدنش را آتش زنند، ديدند چيزى در قبر نيست . فقط به اندازه قامت يك انسان ، داخل قبر خاكستر است . معلوم شد آتش قهر و غضب الهى جلوتر او را سوزانده است (عليه و على آبائه اللعنت و العذاب )
نقل شده است : آن ملعون را در بعضى از جزيره ها ديده اند كه او را سرنگون در مقابل آبى آويخته اند و آن شقى و بدبخت پيوسته از تشنگى در برابر آب فرياد و ناله مى كند، اما كسى به او آب نمى دهد.
نيز نقل شده است : وقتى يزيد بن معاويه هلاك شد بعد از آن به صورت سگى در آمده و با نهايت تشنگى در بيابانها سرگردان است و دائما از دور سراب به شكل آب در چشمش ظاهر مى شود. وقتى به آن مى رسد، چيزى غير از سراب وجود ندارد.(263)


عذاب برزخى عبيداله  

عذاب برزخى طبق قانون تجسم اعمال گريبان عبيدالله بن زياد را در همين دنيا گرفت .
در ماجراى قيام مختار كه در سال 66 و 67 هجرى قمرى واقع شد، ((عبيداله بن زياد)) در كنار موصل به دست ابراهيم پسر ((مالك اشتر))، كشته شد، ابراهيم سرهاى بريده ابن زياد و دشمنان را براى مختار فرستاد در حالى كه او مشغول غذا خوردن بود.
وقتى مختار چشمش به سرهاى قاتلين امام حسين عليه السلام افتاد. گفت : حمد و سپاس مخصوص خداوند است . سپس گفت : وقتى سر مقدس ‍ امام را نزد ((عبيدالله )) آوردند او مشغول غذا خوردن بود و اكنون كه سر نحس آن ملعون را پيش من آوردند مشغول غذا خوردن ام .
عمار بن عمير گويد: بعد از آن كه مختار قيام كرد و قاتلين كربلا را به هلاكت رسانيد و سرهاى خبيث آنها را از بدنشان جدا كرد. سر ((عبيدالله )) و اصحابش را در مكانى براى تماشا و عبرت گذاشته بود. من هم براى تماشاى آنها رفته بودم . ديدم مردم فرياد مى زنند: ((باز آمد)) وقتى توجه كردم ديدم مار سفيد و بزرگى آمد از تمام سرها گذشت تا به سر ((عبيداله )) رسيد، از بينى او داخل شد و از گوشش ‍ بيرون آمد، از گوش او داخل شد و از بينى اش بيرون آمد و اين كار ادامه داشت (تا روز قيامت هم ادامه خواهد داشت ).
بعد از آن مختار سرهاى نحس دشمنان را با نامه اى به مكه ، پيش محمد بن حنيفه فرستاد، هنگامى كه سرهاى را نزد محمد بن حنيفه بردند او هم مشغول غذا خوردن بود.
محمد بن حنفية مى گويد: در اين هنگام عرض كردم : خدايا! مرا نميران تا اين كه سر بريده ((عبيدالله )) را كناره سفره ام بنگرم . ((الحمد لله )) خدا دعايم را اجابت رسانيد.
بعد، سر آن ملعون را پيش عبدالله بن زبير بردند، او هم دستور داد سر را بالاى نيزه زدند. ناگهان بادى آمد و آن رابه زمين انداخت ، در اين هنگام مارى آمد و داخل بينى او شد. باز آن را بالاى نيزه زدند. دو مرتبه باد آن را انداخت و مارى داخل بينى او رفت . اين عمل سه مرتبه تكرار شد. عبدالله بن زبير دستور داد سر را دره اى از دره هاى مكه انداختند.(264)
شيخ عباس قمى مى نويسد: وقتى سر مبارك امام حسين عليه السلام را در مجلس ((عبيدلله )) مقابل او قرار دادند. آن ملعون ، با چوب خيزران مكرر بر لب و دندان امام عليه السلام مى زد. شايد بر اساس ((تجسم اعمال )) همان چوب (در عالم برزخ ) به صورت مار درآمده و مكرر از بينى آن وارد مى شد و از گوشش بيرون مى آمده ، تا مردم در همين دنيا مجازات ننگين او را ببينند.(265)


عذاب برزخى مروان و عبدالملك  

عذاب برزخى عده اى از مجرمان مسخ شدن و به شكل حيوانات در آمدن است . از جمله آنها مروان حكم و فرزندش عبدالملك است .
بنى اميه هنگام مرگ به صورت سوسمار مسخ مى شدند و شكل و قيافه انسانى را از دست مى دادند. حتى فرزندان آنان مسخ شدن ايشان را مى ديدند. از جمله مروان حكم (كه يكى از خلفاى بنى اميه است مى باشد).
همان مروانى كه سخت ترين دشمن پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت است و حضرت رسول صلى الله عليه و آله در زمان حيات خود او را از مدينه بيرون كرد و عثمان در زمان خلافت خود با پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مخالفت كرد و او را به مدينه برگردانيد.
همان مروانى كه بعد از شهادت امام حسن آن جنايت بزرگ را انجام داد و به عايشه خبر داد كه : بنى هاشم قصد دارند جنازه امام حسن عليه السلام را كنار قبر جدش دفن كنند و آن زن را سوار بر قاطر كرد و كنار حرم پيغمبر آورد و او هم دستور تيرباران كردن جنازه امام عليه السلام را صادر كرد و ناچار آن حضرت را مظلومانه در بقيع دفن كردند.
همان مروانى كه به وليد، فرماندار مدينه پيشنهاد قتل امام حسين عليه السلام را مى دهد و بعد هم به امام حسين عليه السلام مى گويد: اگر با يزيد بيعت كنى سعادت دنيا و آخرت را خواهى داشت .
همان پير ملحد و كافرى كه بعد از معاويه صغير ((پسر يزيد)) به خلافت رسيد و غاصبانه آن را به چنگ آورد و مدتى خلافت كرد.
از جمله پسرش عبدالملك (پنجمين خليفه اموى ) موقع مرگ ، در حالى كه فرزندانش اطراف او بودند، ديدند قيافه او عوض شد و از شكل انسانيت خارج گرديد و به شكل سوسمارى در آمد. فرزندانش متعجب شدند و حيران ماندند كه او را چه كنند؟
ناگهان ديدند آن قيافه مسخ شده ناپديد شد آنها (جهت حفظ آبرويشان ) تنه درخت بزرگى را آوردند و خارج از ديد مردم آن را به صورت ظاهر كفن كردند و تشييع و دفن نمودند تا مردم خبردار نشوند(266).


عذاب برزخى دوستداران بنى اميه  

ابو عيينه مى گويد: در خدمت امام محمد باقر عليه السلام بودم كه مردى وارد شد و گفت : يا بن رسول الله ! من از اهل شام هستم ، شما را دوست دارم و از دشمنان شما بيزارى مى جويم . پدرى داشتم از دوستداران بنى اميه كه داراى مال و ثروتى زياد بود. به غير از من هم فرزند ديگرى نداشت ، منزل او در رمله بود و باغى داشت كه فقط خودش در آن رفت و آمد مى كرد.
وقتى از دنيا رفت درصدد پيدا كردن مال پدرم برآمدم ولى آنرا پيدا نكردم . يقين دارم پدرم آن مال را مخفى كرده است ؛ زيرا من شيعه و از پيروان شما بودم و او با من عداوت و دشمنى داشت .
امام باقر عليه السلام فرمود: آيا دوست دارى كه پدرت را ببينى و از مخفى گاه مال از او بپرسى و پدرت جاى آن را بتو نشان دهد؟
عرض كرد: آرى ، قسم به خدا كه محتاج و مسمندام . حضرت نامه اى نوشت و آن را مهر كرد و به مرد شامى داد و فرمود: اين نوشته را به جانب بقيع ببر و در وسط قبرستان بايست و به آواز بلند ندا كن و بگو: ((يا درجان )) پس شخصى كه عمامه بر سر دارد نزد تو حاضر مى شود. نوشته را به او بده و بگو: من فرستاده محمد بن على عليه السلام هستم و هر چه مى خواهى از او باز پرس ، آن مرد هم نوشته را گرفت و رفت .
ابوعيينه مى گويد: چون روز ديگر شد، خدمت امام باقر عليه السلام رفتم تا از قضيه اطلاع حاصل كنم . ديدم آن مرد هم ، در خانه امام عليه السلام منتظر اذن دخول است . وقتى اجازه دادند همگى داخل خانه شديم . مرد شامى عرض كرد: خدا بهتر مى داند كه علم خود را در كجا قرار دهد.
بعد عرض كرد: شب گذشته به قبرستان بقيع رفتم . و به دستور شما عمل كردم . همان ساعت شخصى پيش آمد و من مطلب خود را بيان كردم .
گفت : از اين جا حركت نكن تا پدرت را حاضر كنم . آن شخص رفت و با مردى سياه حاضر شد و گفت : اى مرد! اين پدر تو است هر چه خواهى از او بپرس . گفتم : پدر من نيست . جواب داد: چرا او پدر تو است ، لكن شراره آتش و دود جهنم او را به اين حالت درآورده است .
گفتم : پدر من هستى ؟ جواب داد: بلى . گفتم : اين چه حالت است كه در تو مى بينم ؟ گفت : اى فرزند! من از دوست داران بنى اميه بودم و آنان را بر اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله برجيح مى دادم . از اين رو خداوند متعال مرا به اين حالت درآورد و به عذاب مبتلا كرد. چون از دوستداران اهل بيت بودى با تو دشمن بودم ، از اين روى ترا از مال خود محروم كردم و امروز پشيمانم .
بعد گفت : اى فرزند! به جانب آن باغ برو و زير فلان درخت زيتون را حفر كن پولها آنجاست آن را كه صدهزار درهم مى باشد بردار. پنجاه هزار درهم را به حضرت امام باقر عليه السلام تقديم كن و بقيه آن ، مال خودت باشد. سپس آن مرد گفت : الان مى روم مال را پيدا مى كنم و حق شما را مى آورم .
ابو عيينه مى گويد: سال بعد از حضرت سئوال كردم : آن مرد شامى چه كرد؟ فرمود: او پنجاه هزار درهم را نزد من آورد، با آن دين خود را پرداختم و زمينى خريدم و مقدارى را به حاجتمندان اهل بيت دادم .(267)


عذاب برزخى حجاج بن يوسف  

يكى از كسانى كه جزاى اعمال ننگين خود را، هم در دنيا و هم عالم برزخ ديد و سخت تر از آن را در قيامت خواهد ديد حجاج بن يوسف ثقفى فرماندار عبدالملك مروان در عراق است .
حجاج در مدت فرمانداريش صد و پنجاه هزار نفر از شيعيان و اولادان اميرالمؤ منين عليه السلام را به شهادت رسانيد و همين مقدار در زندان او شكنجه مى شدند. همان جنايت كارى كه دستور مى داد موقع غذا خوردن شيعيان را در كنار سفره او، مقابل چشمش سر ببرند و آهن قرمز شده اى را به جاى رگهاى بريده گردن آنها گذارند تا خون قطع شود و بدنها در اثر قطع شدن خون بالا و پايين روند و آن ملعون غذا بخورد و لذت ببرد.
آخرين كسى كه به دست آن خون آشام روزگار به شهادت رسيد ((سعيد بن جبير)) كه يكى از شيعيان و علماى برجسته و شاگردان ممتاز امام سجاد عليه السلام و از مفسران بزرگ قرآن بود.
حجاج به دژخيمان و جلادان خود دستور داده بود هر كجا ((سعيد)) را بيابيد دستگير كنيد و نزد من آوريد. بعد از دستگيرى ((سعيد)) و گفت و گوهاى تندى كه بين او و حجاج رد و بدل شد، حجاج دستور داد: سر از بدن ((سعيد)) جدا كنند و او را در ماه شعبان 95 در سن 94 سالگى به شهادت رسانيد.
((سعيد)) در آخرين لحظات عمر خود، او را نفرين كرد و چنين گفت : ((خدايا! حجاج را بعد از من بر هيچ كس مسلط نكن .)) خداوند هم دعاى او را به اجابت رسانيد و پانزده روز بيشتر از شهادت ((سعيد)) نگذشته بود كه حجاج بر اثر بيمارى سختى در بستر مرگ افتاد.
در مدت مرضش ، گاهى بى هوش مى شد و گاهى به هوش مى آمد. هنگام به هوش آمدن مى گفت : ((مرا با سعيد بن جير چه كار؟ در اين مدت هر وقت به خواب مى رفت و بى هوش مى شد مى ديد ((سعيد)) نزد او مى آيد و لباس او را مى گيرد و مى گويد: ((اى دشمن خدا! به چه جرم و گناهى مرا كشتى ))؟ در اثر ناراحتى و شكنجه روحى كه در خواب به او هجوم مى آورد، وحشت زده بيدار مى شد و فرياد مى زد. با اين وضع بود تا به درك واصل شد. اين عذاب دنيايى حجاج تا هنگام مرگ بود.


اما عذاب برزخى او  

حجاج نه تنها عذاب روحى خود را در دنيا ديد بلكه در عالم برزخ هم تا روز قيامت او را عذاب مى كنند و عذابهاى برزخى او متفاوت است . به چند نمونه از آنها توجه كنيد.
اشعث جدانى نقل مى كند: شبى حجاج را با بدترين حال در خواب ديدم . از او پرسيدم : خداوند در مقابل آن همه كشتار و اعمال ننگين تو چه كرد؟
گفت : ((به ازاى هر انسانى كه كشته بودم يك مرتبه مرا كشتند. گفتم : ديگر چه ؟ گفت : بعد از آن امر شد كه مرا به آتش برند. گفتم : ديگر چه كردند؟ گفت : اين شكنجه و عذاب تا روز قيامت ادامه خواهد داشت .(268)
نيز در اين رابطه عمر بن عبدالعزيز مى گويد: بعد از مرگ حجاج ، او را در عالم خواب به صورت يك لاشه گنديده ديدم . به او گفتم : ((خدا با تو چه كرد؟))
گفت : خداوند، براى هر كسى كه كشته بودم ، يك بار مرا كشت ، ولى در عوض قتل ((سعيد بن جبير)) هفتاد با مرا به قتل رسانيد.(269)
نوعى ديگر از عذاب برزخى حجاج كه يكى از بندگان خالص خدا با چشم خود تماشا كرد و براى مردم بيان نموده است را نقل مى كنيم :
شخصى گويد: در مسجد الحرام طواف مى كردم . چون به نماز مى ايستادم غلامى را مى ديدم كه با حال خضوع نماز مى خواند و با احدى سخن نمى گفت .
با خود گفتم : از اين غلام بوى آشنايى مى آيد. روزى به نزد او رفتم و گفتم : اى بنده خدا! لحظه اى توقف كن تا با تو سخن گويم . گفت : از مولاى خود اجازه ندارم ، امشب از او اذن مى طلبم و فردا سخن ترا گوش مى كنم .
روز ديگر پيش او رفتم و گفتم : به اين طريق كه عبادت مى كنى مى دانم در نزد خداوند متعال قرب و منزلتى دارى ، آيا تا حال هيچ از خداى خود خواسته اى كه برآورده شده باشد. گفت : آرى ، روزى در حال مناجات گفتم :
((خدايا! مردى از اهل آتش را به من بنما و نشان بده تا او را ببينم )).
ناگاه آوازى شنيدم كه گفتند: اى فلان ! به فلان وادى برو و مشاهده كن . چون به آنجا رسيدم شخصى را ديدم كه همه اعضاى او سياه شده است و آتش دروى افتاده بود. مار عظيمى بر گردن او پيچيده است و هر لحظه او رانيش مى زند. از او پرسيدم : اى بدبخت ! كيستى و در دنيا چه كرده و چه عملى انجام داده اى كه به اين عذاب گرفتار شده اى ؟
گفت من حجاج بن يوسف هستم . از براى ظلم و تعدى بسيار كه بر مسلمانان كرده ام مرا عذاب مى كنند، و آن نوع ديگر است .
اما اين عذابى كه الحال مشاهده مى كنى براى آن است كه روزى به عالمى ظلم كردم و او را رنجانيدم .
آن عالم دلش به درد آمد و مرا نفرين كرد و از نزد من آزرده خاطر بيرون رفت و اين عذاب كه مى بينى در اثر آن عالم است .
اين نيز يك نمونه از عذاب دنيايى و برزخى در مورد يكى از ستمگران تاريخ است . كه روياى صادقه عمر بن عبدالعزيز و مشاهده غلام ، نشان دهنده آن بود.


عذاب برزخى وزير و خليفه عباسى  

يكى از وزيران خليفه عباسى به عذاب برزخى گرفتار شد و عذابش آن قدر قوى بود كه به بدن او هم سرايت كرده و آن را سوزانده و شعله هاى آتش و دود آن از قبر بيرون آمده و فضا را آلوده كرده است .
صاحب كشف الغمه در باب كرامات حضرت موسى ابن جعفر عليه السلام مى نويسد: از بزرگان عراق شنيدم كه يكى از خلفاء عباسى ، وزيرى داشت كبيرالشاءن ، داراى مال و منال و در اداره امور لشكرى و كشورى كوشا و توانا و سخت مورد علاقه خليفه بود.
وقتى آن وزير از دنيا رفت براى تلافى و جبران خدمتگزاريهاى او دستور داد جنازه او را در حرم مطهر حضرت موسى بن جعفر عليه السلام مجاور ضريح مقدس دفن كردند.
متولى حرم مطهر كه مردى باتقوا و خدمت گزار به حرم بود، آن شب را در رواق ماند و همان جا به خواب رفت . در عالم خواب ديد قبر وزير شكافته شد و آتش از آن شعله ور گرديد و از دودى كه در آن بود بوى گند استخوان سوخته بلند است و به طورى شعله زياد بود كه حرم و صحن پر از دود و آتش شد.
در اين هنگام مشاهده مى كند كه امام هفتم عليه السلام ايستاده و با صداى بلند متولى را صدا مى زند و مى فرمايد: اى متولى ! برو و به خليفه (نام خليفه را مى برد) بگو: بسبب دفن اين ظالم و مجاورت او در كنار قبر من مرا اذيت و آزار رساندى و ناراحتم كردى .
متولى ترسان و لرزان ، به طورى كه تمام اعضا و جوارح او را وحشت فرا گرفته بود از خواب بيدار مى شود و فورا آنچه را كه در خواب ديده و واقع شده بود مفصل براى خليفه مى نويسد و به او گزارش مى دهد.
خليفه هم ، همان شب از بغداد به كاظمين مى آيد و حرم را خلوت مى كند. دستور مى دهد قبر وزير را بشكافند و جسد خبيسش را بيرون آورده و جاى ديگر دفن كنند.
وقتى قبر را در حضور خليفه مى شكافند مشاهده مى كنند كه در قبر جز خاكستر بدن سوخته شده چيز ديگرى وجود ندارد و اثرى از بدن و حتى استخوانهاى وزير نيست .(270)


عذاب برزخى ماءمون الرشيد 

ماءمون الرشيد عباسى در اثر ظلم و جنايتى كه انجام داد و امام هشتم عليه السلام به شهادت رساند به عذاب برزخى دچار آمد و عذاب برزخى او چنين است .
شيخ محمد باقر مكى از بعضى موثقين نقل مى كند: وقتى به مسافرت مى رفتم وسط دريا گشتى شكست و من به جزيره اى افتادم . در آن جزيره ميمونى را ديدم كه از چاهى آب مى كشيد و در حوضى كه آنجا بود مى ريخت !
در اين حال مشاهده كردم ، فيلى از دور پيدا شد و تا كنار چاه آمد و آن ميمون را باز جر و عذاب كشت و به زير پاهاى خود نرم كرد و تمام آبهاى حوض را خورد و رفت . طولى نكشيد ديدم آن ميمون زنده شد و شروع به آب كشيدن كرد و داخل آن حوض مى ريخت . روز بعد ديدم همان فيل آمد ميمون را كشت و به زير دست و پاى خود نرم كرد و آبهاى حوض را خورد و رفت . باز ميمون زنده شد و شروع به آب كشيدن كرد.
مى گويد: من از ديدن اين امر عجيب بسيار متعجب شدم و در حيرت فرو رفتم . آن ميمون گويا فهميد كه من از اين قضيه در تعجب هستم . نگاهى به من كرد و گفت : اى فلانى ! مگر مرا نمى شناسى . گفتم : خير، جواب گفت : خدا لعنت كند دشمنان آل محمد را. آيا تا حال اسم ماءمون عباسى را شنيده اى ؟ گفتم : بلى ، گفت : من همان ماءمون الرشيد هستم . از وقتى مرده ام به سبب ظلمى كه به حضرت امام رضا عليه السلام كرده ام خداى متعال ، مرا به اين عذاب گرفتار كرده است كه هر روز آب بكشم و داخل اين حوض بريزم ، اين فيل بيايد مرا با اين نحو بكشد و آبهاى حوض را بخرد و باز خدا مرا زنده كند.
بدان كه خوراك من در اين جزيره از فضله هاى همين فيل است و كار من هم فقط آب كشيدن براى اين فيل مى باشد.(271)


عذاب برزحى ظالم  

ظالمان در عالم برزخ و قيامت به عذاب هايى مبتلا مى باشند كه دائما آنها را رنج مى دهد و راه نجات و خلاصى از براى آنان نيست و صحنه هاى عجيب و گوناگونى از براى ايشان خواهد بود كه يكى از ديگرى بدتر و خطرناكتر است و ظالمان با آنها دست بگريبانند. قرآن يكى از آن صحنه ها و عذابها را بيان مى كند مى فرمايد:
يوم يعض الظالم على يديه (272)
(اى محمد به خاطر بياور) ((روزى را كه ظالم دستهاى خود را از شدت حسرت و تاءسف و پشيمانى به دندان مى گزد و آنها را گاز مى گيرد.))
گاز گرفتن دستها با دندان ، شايد به جهت اين باشد، اشخاص ظالم هنگامى كه گذشته خويش را مى نگرند و ظلم هايى كه درباره مردم انجام داده اند مشاهده مى كنند، خود را مقصر و مجرم مى دانند و تصميم مى گيرند از خويشتن انتقام بگيرند و اين هم نوعى از انتقام است تا بتوانند در سايه آن كمى آرامش يابند و احساس راحتى كنند.
حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام در اين باره مى فرمايد: كسانى كه در دنيا ظلم و ستم ، به هم نوعان خود كرده اند فردا (در برزخ و قيامت ) هر دو دست خود از ناراحتى و حسرت با دندان مى گزند (و مى گويند: چرا در دنيا بندگان خدا را ظلم و ستم نموديم ؟) (273)
حذر كن زآنچه دشمن گويد آن كن
كه بر دندان گزى دست تغابن
يكى ديگر از عذابهاى برزخى و قيامتى ظالم اين است كه او دائما در تاريكى و ظلمت به سر مى بر و قبر ايشان به جاى اين كه نورانى و روش ‍ باشد تاريك و ظلمانى است ؛ زيرا چهره ظلم و ستم ، وقتى در عالم برزخ و قيامت ظاهر شود و بروز نمايد، قيافه و تجسم به خود بگيرد غير از ظلمت و تاريكى چيز ديگرى نخواهد بود(274). رواياتى در اين باره وارد شد. از جمله :
حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود: بپرهيزيد از ظلم و ستم ؛ زيرا ظلم باعث تاريكى (قبر) و قيامت مى شود.(275)
نيز فرمود: بر شما باد كه از ظلم دورى كنيد؛ زيرا ظلم در پيشگاه خداوند موجب تاريكى و ظلمت روز قيامت است (276).
در حديث ديگرى است : شخصى آمد خدمت حضرت رسول صلى الله عليه و آله و عرض كرد: يا رسول الله ! دوست دارم روز قيامت ، در نور و روشنايى محشور شوم . فرمود: (در اين صورت ) به احدى ظلم و ستم نكن ، تا روز قيامت در نور و روشنايى باشى (277).


عذاب برزخى سلطان ظالم  

به يكى از پادشاهان ظالمى كه به واسطه ظلم بر رعيت و رياست طلبى در عذاب برزخى واقع شد و عذاب آن هم كند و زنجير و دود و آتش است توجه كنيد.
محمد شوشترى كه در اثر تصادف با اتومبيل از بين مى رود، به خواب يكى از دوستانش كه از اهل علم و معرفت است مى آيد و در عالم خواب او را با خود به وادى ((برهوت )) و جايى كه كفار و مشركان را عذاب مى كنند مى برد و مقدارى از عذاب و شكنجه كفار را به او نشان مى دهد و صداى ضربات شلاق هاى آتشين و داد و فرياد آن ها را به او مى شنواند.
اين عالم و دوست شوشترى مى گويد: وقتى با آن مرحوم به وادى ((برهوت )) رسيديدم ، عذاب و شكنجه اهل آن وادى را مشاهده كرديم . براى آن كه بدانيم آن ها را چگونه و براى چه عذاب مى كنند، در خواست كرديم يكى از كفار و دشمنان اولياء خدا را نزد ما آوردند تا چند سئوال از او بكنيم .
يكى از فرشتگان سر زنجيزى را كشيد و يك نفر را در حالى كه روى زمين كشيده مى شد و داد و فرياد او بلند بود از ميان دود و آتش بيرون آورد و به او گفت : هر چه ايشان مى پرسند همه را جواب بده .
ايشان نقل مى كند: مرحوم شوشترى از او پرسيد: چه كسى هستى ؟ چگونه در دنيا عمل مى كردى كه مبتلا به اين گونه عذاب ها شده اى ؟
در جواب گفت : سلطان يكى از ممالك اسلامى بوده ام و در دنيا به خاطر رياست طلبى ، ظلم زيادى به مردم آن كشور كردم ، صدها انسان بى گناه را در زندان ها و سياه چالها، دور از خانواده هايشان شكنجه داده و آن ها را به بدترين عذاب ها مبتلا كرده ام .
به علاوه ، با اولياى خدا و اهل بيت عصمت و طهارت دشمنى مى كردم و نسبت به آن ها حسادت مى نمودم (و اين عذاب ها براى آن ها است ). لذا هر مقدار خداى تعالى مرا عذاب كند جا دارد و بيش از اين مستحق عذاب مى باشم .(278)


عذاب برزخى ياران ظالم  

تنها ظالمين گرفتار عذاب برزخى نمى شوند بلكه ياران ، كمك سواران و دوستان آنان هم به عذاب دچار خواهند شد.
مرحوم محمد شوشترى در عالم خواب به دوست خودش مى گويد: وقتى از دنيا رفتم روح مرا در وادى ((السلام )) نجف پيش اولياء اله بردند، يكى از علما كه در دنيا با هم رفيق بوديم مرا به آن ها معرفى كرد. آن ها هم ، دور مرا گرفتند و هر يك از احوال دوستانشان مى پرسيدند.
يكى از ايشان از شخصى سئوال كرد. او مردى گناه كار و از اعوان و همكاران ظلمه و در رژيم طاغوت با آنان بود.
گفتم : او چند سال است از دنيا رفته است . گفت : پس او نزد ما نيامده ، حتما اعمال زشتش دامن گيرش شده است و او را حبس كرده اند. سئوال كردم او را در كجا حبس مى كنند؟
گفت : معلوم نيست ، زندان هاى متعددى هست ولى بيشتر احتمال دارد او را در ميان قبرش زندانى كنند. گفتم : آيا مى توانم با او ملاقات كنم ؟
گفت : براى تو چه فايده دارد جز آن كه ناراحت شوى و براى او هم نمى توانى كارى انجام دهى . گفتم : پس همراه تو مى آيم شايد اگر قابل عفو باشد از حضرت مولا على عليه السلام بارى او تقاضاى عفو كنيم .
قبول كرده ، با هم به قبرستان رفتيم . همان طورى كه او گفته بود آن شخص ‍ را در قبرش ندان كرده بودند. از فرشتگان كه موكل او بودند اجازه گرفتيم با او ملاقات كنيم و با هر زحمتى بود او را ديديم .
پرسيديم : بعد از مرگ چه به سرت آمد؟ آهى كشيد و گفت : حال مرا مى بينيد، چند سال است كه از اين سلول تاريك قبر بيرون نرفته ام . وقتى حضرت عزرائيل با من روبرو شد با تندى و بدخويى جان مرا گرفت . همه ملائكه با خشونت و تندى با من رفتار كردند. وقتى مرا در قبر گذاشتند ماند اين بود كه در گودالى از آتش گذاشته اند، مى سوختم و در عذاب بودم .
تا اين كه حضرت على و ائمه عليه السلام را ديدم و از آن ها كمك خواستم . فرمودند: در دنيا ما را فراموش كردى و دوستان ما را اذيت نمودى . اكنون بايد تا مدتى كفاره كناهانت را بپردازى . بالاخره اعتنايى نكردند و مرا اين جا گذاشته اند. به ايشان گفتم : دستم به دامنتان ، شما كه آزاديد به پسرم بگوييد تا از مردم براى من طلب رضايت كند، و از مال خودم به فقرا خيرات نمايد و پولى به كسانى بدهد كه ده هزار صلوات بفرستند و ثوابش ‍ را به روح من نثار كنند شايد از اين مهلكه نجات پيدا كنم .(279)


عذاب برزخى زنان  

در اين جا به عذاب برزخى دسته اى از زنان مجرمى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در شب معراج آن ها را ديد توجه فرماييد.
حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: روزى من و فاطمه بر حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم وارد شديم ديديم آن حضرت به شدت گريه مى كند. عرض كردم : يا رسول الله ! پدر و مادرم به فدايت باد. چرا مى گرييد؟
فرمود: يا على ! شبى كه مرا به معراج و آسمان ها بردند زنان امتم را در عذابى سخت دچار مى ديدم ، حال به فكر آن ها افتادم و از شدت عذابى كه بر آن ها وارد مى شد مى گريم .
زنى را ديدم كه به موهاى خود آويخته شده و مغز سر او در اثر حرارت و گرمى آتش به جوش آمده بود. او زنى بود كه موهاى خود را از نامحرم نمى پوشانيد.
زنى را ديدم كه به زبان آويخته شده بود از آب سوزان جهنم در حلق او مى ريختند. او زنى بود كه با زبان ، شوهر خود را اذيت مى كرد.
زنى را ديدم كه به پستان هاى خود آويخته شده بود، و او زنى بود كه شوهرش را به خود راه نمى داد و از رختخواب دور مى كرد و مانع مقاربت او مى شد.
زنى را ديدم كه گوشت بدن خود را مى خورد و آتش از زير او شعله مى كشيد. او زنى بود كه براى غير شوهر زينت مى كرد.
زنى را ديدم كه پاهاى او را به دست هايش محكم بسته اند و مارها و عقرب ها بر او مسلط بودند (و او را نيش مى زدند). او زنى بود كه بدن و لباسش دائما كثيف بود و از جنابت و حيض غسل نمى كرد و خود را تميز و پاكيزه نگه نمى داشت ، به نماز اهميت نمى داد و براى آن وضو نمى گرفت .
زنى را ديدم كه در تنورى از آتش به پاهاى خود آويخته شده (و سر او آويزان بود) او زنى بود كه بدون اجازه شوهر از خانه بيرون مى رفت .
زنى را ديدم كه كور و كر و گنگ بود و در تابوتى از آتش قرار داشت و مغز سرش از بينيش خارج مى شد و بدنش در اثر جذام و برص قطعه قطعه شده بود. او زنى بود كه بچه از زنا به وجود مى آورد و او را به گردن شوهر مى انداخت .
زنى را ديدم كه گوشت هاى بدن خود را از جلو و عقب با قيچى هايى از آتش قيچى مى كرد. او زنى بود كه خود را به نامحرم عرضه مى كرد و باكى از زنا دادن نداشت .
زنى را ديدم كه دست ها و صورت او آتش گرفته بود و روده ها و چيزهاى اندرون خود را مى خورد. او زنى بود قواده (زنى كه دلال است ، زنان را براى مردان بياورد و واسطه زنا باشد.)
زنى را ديدم كه صورتش مانند صورت سگ بود و آتش از عقب او داخل مى شد و از دهانش بيرون مى آمد و ملائكه با گرزهاى آتشين بر سر و بدن او مى كوبيدند. او زن غنا خوان و آرايش گر و نوحه كننده و حسود بود.
سپس آن حضرت فرمود: واى بر زنى كه شوهر خود را به غضب آورد و او را ناراحت كند، خوشا به حال زنى كه شوهرش از او راضى باشد.(280)


اما عذاب زناكاران در عالم برزخ  

روزى ، حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: شب گذشته دو نفر پيش من آمدند و گفتند: با رسول الله ! با ما حركت كن . اطاعت كردم و با ايشان حركت نمودم تا به سرزمين مقدسى رسيديم . در آن جا به تنورى برخورد كرديم كه از آن صداى ضجه و ناله و استغاثه بلند بود.
موقعى كه در آن نگاه كرديم ، مردان و زنان عريانى را مشاهده نموديم كه از زير پاى آنان شعله هاى آتش بيرون مى آمد و آن ها در اثر سوزش ، ضجه و ناله مى كردند.
گفتم : ((سبحان الله )) اين ها چه كسانى هستند؟
گفتند: ايشان مردان و زنانى هستند كه در دنيا مرتكب عمل زنا بودند و آنان تا روز قيامت در ميان اين تنور و شعله هاى آتش خواهند بود و عذاب و جزاى آنان ادامه خواهد داشت !(281)
نيز فرمود: هر كس با زن مسلمان يا يهودى و نصرانى و مجوسى يا كنيزى كه آزاد باشد زنا كند و بدون توبه و با اصرار بر اين گناه از دنيا برود، خداوند متعال سيصد در عذاب را در قبرش باز مى كند كه از هر درى مارها، عقرب ها، افعى ها و اژدهاهايى از آتش بيرون آيند و او را نيش زنند كه در اثر آن ، بدنش آتش گيرد و تا روز قيامت بسوزد.
چون از قبرش بيرون آيد، مردم از بوى زننده و گندش اذيت و ناراحت مى شوند و با همان بو شناخته مى شوند و همه اهل محشر مى دانند او زنا كار است تا اين كه (خداوند) امر كند او را داخل آتش نمايند.(282)
نيز از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: شبى كه مرا به آسمان بردند و در آن جا سير دادند به زنانى برخورد كردم كه به پستان هاى خود آويزان بودند.
گفتم : اى جبرئيل ! اينان چه كسانى هستند؟ عرض كرد: يا رسول الله ! زنانى زناكار هستند كه از راه زنا اولاد به هم رسانيدند و اموال شوهران را به ارث ، به آن ها دادند. (و اين فرزندان نامشروع را به گردن شوهران خود مى انداختند).(283)
نيز آن حضرت فرمود: زن شوهر دارى كه در رختخواب غير از شوهر خود بخوابد (كنايه از اين كه زناكار باشد) بر خداوند متعال حق است اول او را به قبر شكنجه و عذاب كند و بعد از آن در قيامت او را به آتش جهنم بسوزاند.(284)
اما عذاب آخرتى زناكاران ، قرآن در اين باره مى فرمايد:
و لايزنون و من يفعل ذالك يلق اثاما (285)
(از جمله صفات نيك بندگان خدا اين است كه ) ((آنان زنا نمى كنند، و هر كس چنين عمل زشتى انجام دهد عقوبت و مجازاتش را (در قيامت ) خواهد ديد.))
كلمه (اثاما) كه در آيه آمده است مفسرين اين طور معنى كرده اند: يكى از وادى هاى جهنم است و آن پر از مس مذاب و گداخته مى باشد و سرچشمه آن از شكاف و گودالى در جهنم است . چند طايفه در آن جاى دارند.
1- كسانى كه غير از خدا را عبادت كنند. 2- كسانى كه آدم كش و قاتل باشند. 3- زناكاران ، كه عذاب اين طايفه در آن وادى دائما اضافه مى شود.(286)
از اميرالمؤ منين عليه السلام نقل شده است كه فرمود: وقتى قيامت بر پا شود خداوند متعال دستور دهد كه بادى به وزد و بوى گندى كه تمام اهل محشر را ناراحت و اذيت مى كند به مشام آنان برساند.
در اين بين ، منادى پروردگار ندا كند: اين بوى فرج هاى زنان زناكار مى باشد كه همه اهل عرصات را ناراحت و اذيت كرده است .(287)

  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 14:47  نوشته شده به خط بی قرار  | 
انسان از مرگ تا برزخ

بخش اول : درباره مرگ
فصل اول : ويژگيهاى مرگ
مرگ از اسرار است
مرگ قانونى عمومى
مرگ شكننده لذت ها
مرگ به دست كيست ؟
مرگ نابودى است ؟
مرگ دريچه اى به عالم بقا
مرگ چيست ؟
مرگ در نظر ائمه
مرگ پاك شدن از گناهان
مرگ ترسناك است
مرگ مؤ منان
مرگ ظالمان
مرگ مستى آور است
مرگ همراه حسرت ها
مرگ وداع با همگان
مرگ و حضور فرشتگان
مرگ و طلبكاران انسان
مرگ و شيطان
مرگ و ملك الموت
مرگ و فرشتگان رحمت
مرگ و فرشتگان غضب
مرگ و حضور پيامبر و على
مرگ سخت ترين حالت براى مجرم
مرگ و شكايتها
مرگ و شنيدن نداها
مرگ وارد شدن به زندگى جديد



فصل دوم : ارواح در عالم برزخ
مقدمه
ارواح در قالب جديد
ارواح مؤ منان به صورت انسان
ارواح كفار به صورت شيطان
ارواح ارتباط با بدن ها را قطع نمى كنند
آداب جسد
ارواح مؤ منان با خانواده ها
ارواح و ديدار با جسدها
زيارت اهل قبور
فوائد زيارت اهل قبور
پذيرايى سلمان از زائرين خود




بخش دوم : برزخ
فصل اول : تعريف برزخ
تعريف برزخ
اثبات برزخ
اثبات برزخ از راه آيات
چند مطلب به دست مى آيد
فلسفه برزخ چيست ؟
تشبيه عالم برزخ به خواب
عالم برزخ كجاست ؟
برزخ ساعتى بيش نيست !
چرا برزخيان را به دنيا بر نمى گردانند؟
خواجه ربيع در قبر
سگ سياه بر روى جنازه
جنازه دولت مردى سگ شد!
اعمال خبيثه به قيافه سگ !



فصل دوم : سئوال قبر
سئوال در قبر، از ضروريات دين اسلام
داخل شدن نكير و منكر در قبر
درباره پيامبر هم سئوال مى كنند.
از ولايت على هم سئوال مى كنند
منكر ولايت را تازيانه زدند
عده اى منكر سئوال قبراند
علت خواب ديدن



فصل سوم : فشار قبر
 
از فشار قبر خبر مى دهد
فرياد جنازه اى را شنيد
گرزهاى آتشين بر سر ميتى
لباسشان پاره و كثيف است
فشار قبر همه جا ممكن است
فشار قبر كفاره گناهان است
عذاب براى جسم است يا روح ؟
مثال انسان نابينا و زمين گير
چيزهايى كه باعث عذاب قبر مى شود
نماز بدون وضو
سخن چينى
غيبت
اجتناب نكردن از بول
دورى كردن از همسر
حق الناس
يك سال عذاب قبر
شاهزاده هندى
مار، او را نيش مى زد
مرا از گرفتارى نجات بده
يك سال عذاب براى حق الناس
به اندازه يك گندم از حسناتم كم شد
بد اخلاقى
داستان سعد بن معاذ
خبر شهادت سعد به پيامبر رسيد
ضد ولايت
حرام خوردن
ترك نماز عشاء
ضايع كردن مال يتيم
ربا خوردن
عيب جويى از مردم
مال شوهر را به اولاد شوهر قبل دادن
امر به معروف و خود عمل نكردن
عذابهاى بعضى اضافه مى شود



فصل چهارم : چيزهايى كه عذاب قبر را برطرف مى كند
 
جريدتين
مرگ در شب و روز جمعه
تلقين
ريختن آب بر قبر
قرآن خواندن
نماز وحشت
نماز شب
نماز خواندن
ركوع صحيح
آگاهى به مردم دادن
با فقر ساختن
حج خانه خدا
صبر بر مشكلات
صدقه
با لباس كهنه از قبر بيرون آمد
اولاد صالح و دوستان باوفايى ندارم
براى ما خربوزه فرستادى
شهادت به نفع ميت
عده اى به نفع او شهادت دادند
نامه را در كفش گذاشت
اولاد صالح
پدرى از عذاب نجات يافت
زيارت امام حسين عليه السلام
محبت اهل بيت
صلوات بر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم
عذاب از قبرستان بر داشته شد
صورتش عوض شد
دفن در نجف
توبه از گناهان
انسان را از عذاب مى رهاند
نيكى به پدر و مادر
وضو
ذكر خدا
نماز
روزه
غسل جنايت
حج و عمره
صله رحم
صدقه
امر به معروف
حسن خلق
خوف از خدا
سبقت در كار خير
اميد داشتن به خدا
گريه از ترس خدا
حسن ظن به خدا
صلوات بر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم
شهادت به يگانى خدا
نعمت ها افزايش مى يابد
  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 16:46  نوشته شده به خط بی قرار  | 
فصل نهم : ناراحتى اموات
  
مقدمه  

اموات در عالم برزخ اعمال و كردار بازماندگان را مى بينند و از آنها اطلاع پيدا مى كنند. اگر آنان عمل نيكى انجام داده اند اموات مسرور مى شوند و خوشحالى خود را اظهار مى دارند و اگر كار زشت و زننده اى انجام داده باشند ناراحت مى شوند و آن را بيان مى كنند، حتى اگر صدقه براى آنان به نحو زننده اى داده شود از دست صدقه دهنده گلايه مى كنند و براى آن پيام مى دهند و با خبرش مى سازند. به چند داستان در اين باره توجه فرماييد.


آلبالو پلو در طشت حمام  

از مرحوم آية اله حاج آقا بزرگ تهرانى رحمة اله عليه (صاحب كتاب الذريعة ) نقل شده است كه ايشان فرمود: در ايامى كه طفل بودم ، مادربزرگ ((مادر پدر)) من از دنيا رفت . بعد از مجلس ترحيم و گذشتن چند روز از فوت آن مرحومه .
يك روز مادر من ، آلبالو پلو پخته بود. هنگام ظهر فقيرى در كوچه ها سئوال مى كرد و از مردم چيزى مى گرفت . مادر من هم كه در مطبخ مشغول كار بود صداى آن را شنيد و براى خيرات و صدقه به روح مادر شوهرش ‍ كه تازه از دنيا رفته بود، مى خواست مقدارى از غذا به سائل بدهد ولى ظرف تميز در دسترس نبوده ، براى آن كه سائل از در منزل رد نشود، با عجله مقدارى از آلبالو پلو را در طشت حمام كه در دسترس بود ريخت و به سائل مى داد و از اين موضوع كسى هم خبر نداشت .
نيمه شب ، پدر من از خواب بيدار شد و مادرم از خواب بيدار كرد و گفت : امروز چكار كرده اى ؟ مادرم گفت : نمى دانم (مگر چه شده است )؟
پدرم گفت : الان مادرم را در خواب ديدم كه گفت : از عروس خودم گلايه دارم . امروز آبروى مرا نزد مردگان برد، غذاى مرا در طشت حمام فرستاد. مگر امروز چه عملى انجام دادى و چكار كرده اى ؟
مادرم مى گفت : هر چه فكر كردم چيزى به نظرم نيامد. ناگهان متوجه شدم كه روز گذشته مقدارى آلبالو پلو به سائل دادم و چون به قصد هديه و صدقه براى روح تازه گذشته داده ام در عالم برزخ ، همان غذاى او بوده است و آن را به همان طريق در عالم ملكوت براى مادر شوهرم برده اند و او از اين كارش گلايه مند است .
او شكوه دارد، چرا غذاى مرا كه آلبالو پلو است و صورت ملكوتيش طبق نور مى باشد كه براى روح متوفى مى برند در طشت حمام ريخته است و اهانت به سائل ، اهانت به روح متوفى است . (336)


با عجله از كنار قبر پدر و مادر گذشت  

نقل شده است : بزرگى عادت داشت هر وقت به قبرستان مى گذشت قبر والدين خود را زيارت مى كرد. روزى با عجله از قبرستان گذشت و قبر پدر و مادر خود را زيارت نكرد. هنگامى كه شب شد پدر را در خواب ديد بر او سلام كرد ولى پدر جواب نداد و روى خود را از او گردانيد. گفت : اى پدر! مگر چه كرده ام كه جواب سلام مرا نمى دهى و روى خود را از من مى گردانى .
گفت : اى فرزند! مگر نمى دانى ، اگر كسى بر قبر پدر و مادر گذر كند و آنها را زيارت ننمايد عاق والدين مى شود. وقتى تو از خانه به سوى قبرستان مى آيى خوشنود مى شويم كه ما را زيارت مى كنى . آيا روا باشد كه ما را نااميد گردانى و از محرومين قرار دهى .(337)


چند شب غذاى من را نفرستادى  

در رابطه با ارتباط داشتن ارواح با بازماندگان و شكايت كردن از آنان و بيان نمودن ناراحتى خود را از ايشان ، داستانى را بيان مى كنيم : به آن توجه فرماييد.
در سال 1364 هجرى قمرى مرحوم آية اله آقا ميرزا محمد نجم الدين تهرانى كه از علماى بزرگ و با اخلاص و محل اقامتشان در سامرا بود با تمام خويشان خود به قصد زيارت حضرت ثامن الائمه على بن موسى الرضا عليه السلام به سوى ايران حركت مى كنند و در تهران در منزل آية اله محمد صادق تهرانى كه آن هم از علماى برجسته تهران بود وارد مى شوند.
هر روز، جماعتى از علماى تهران و محترمين از تجار و اصناف بازار به ديدن ايشان مى آمدند و منزل دائما پر از جمعيت بود و تا آخر شب در حال رفت و آمد بودند.
چند نفر هم ، مخصوص پذيرايى از واردين هر روز اول وقت مى آمدند و تا آخر شب مشغول پذيرايى بودند و بعد از صرف شام به منزل خودشان مراجعت مى كردند.
چند روزى از اين قضيه گذشت ، يك روز آقا ميرزا محمد كه ايشان هم از علماى بزرگ بود متوجه آقاى سيد محمدرضا كه جزو پذيرايى كنندگان بود شد و گفت : ديشب مادرتان را در خواب ديدم كه به من گفت : به فرزندم سيد محمد رضا بگو: چرا چند شب است غذاى ما را نفرستاده اى ؟
سيد محمدرضا مى گويد: تعبير خواب ميرزا محمد نجم الدين را پيدا كردم .
بعد مى گويد: سى سال است هر شب بعد از نماز مغرب و عشاء دو ركعت نماز براى والدين خود مى خوانم و ثوابش را به روح آنان هديه مى كنم . در اين مدت كه مشغول پذيرايى از ميهمانان بودم نتوانستم آن نماز را بخوانم و ثوابش را به روح آنان هديه كنم .
روى همين جهت است كه مادرم به خواب ميرزا محمد نجم الدين آمده و از من گلايه كرده است كه چرا غذاى ملكوتى او را نفرستادم .(338)


مرا چوب زدى  

قضيه اى را كه در ذيل مى خوانيد، شخصا با گوش خود شنيده ام و گوينده آن را با چشم ديده ام . حدود ساعت يازده ، روز سيزدهم ماه مبارك رمضان سال 1411 قمرى كه مطابق با 10 فروردين سال 1370 بود بنده در دفتر محل كار خود نشسته بودم .
شخصى كه خود را ((يداله ))، فرزند محمد اهل ((راور)) ساكن اسلام آباد از توابع كرمان معرفى مى كرد وارد شد. با حالت ناراحتى گفت : چند لحظه خصوصى با شما كار دارم .
دفتر را براى ايشان خلوت كردم و گفتم : جريانت را بيان كن . گفت : بنده برادرى داشتم ((به نام يحيى )) از خودم كوچكتر بود روزى در اثر ناراحتى چند چوب به او زدم و او را آزردم . ايشان تا زنده بود مى گفت : از تو راضى نيستم ؛ زيرا بدون جهت مرا كتك زدى .
بعد از مدتى او از دنيا رفت . شبى او را به خواب ديدم بسيار ناراحت بود و گفت : اى برادر! از دست تو راضى نيستم و قيامت دامنت را مى گيرم ؛ زيرا من را چوب زدى و كشتى .
ايشان گفت : الان وجدانم ناراحت است و دائما براى او خيرات و صدقات مى دهم ، نماز و قران مى خوانم ، براى او استغفار و طلب آمرزش ‍ مى كنم ، باز وجدانم آرام نمى گيرد. اى آقا! فكرى به حال من بكن و مرا از اين ناراحتى و عذاب وجدان نجات بده .
در جواب اوگفتم : چون ايشان از دنيا رفته است و دست ما به او نمى رسد و نمى توانيم مستقيم با او صحبت كنيم و بهترين راه اين است كه به نيت او خيرات و صدقات ، نماز و قرآن بخوانيد شايد خداوند متعال به وسيله آن اعمال ، رضايت او را براى شما به دست آورد.(339)
ديديم در اين قضيه روح كتك خورده همين طور كه در حيات و زندگى ، ناراحتى خود را بيان مى كرد بعد از مرگ هم ، در خواب با كتك زننده تماس مى گيرد و ناراحتى و كتك خوردن خود را با صراحت بيان مى كند و از او گلايه و شكايت مى نمايد

  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 15:37  نوشته شده به خط بی قرار  | 
فصل دهم : صحبت كردن اموات
 
مقدمه  

در بحث هاى گذشته گفته شد: روح از بين نمى رود و بعد از خارج شدن از بدن خاكى ، داخل بدن مثالى و سبك مى شود و در جايگاه خود به سر مى برد. گاهى در خواب ، به ديدن بازماندگان خود مى آيد و با آنان صحبت مى كند و حقايقى را كه براى ايشان پوشيده است بيان مى دارد.
اموات نيز مى توانند با افراد غير خواب هم تماس برقرار كنند و صحبت نمايند: اما اجازه سخن گفتن را ندارند و مهر خاموشى بر دهان آنان زده شده است مگر كسانى كه خداوند، اذن سخن گفتن را به آن ها داده باشد.
عده اى از اولياء الله و مقربان ، با برزخيان سخن گفته و آنان هم جواب ايشان را داده اند. حتى جان كندن و اسرار خود را در عالم برزخ بيان كرده و نشان چيزهايى را كه براى بازماندگان مخفى بوده داده يا پيام هايى را فرستاده و از آينده با خبرشان نموده اند.
در اين جا به چند نمونه از جاهايى كه برزخيان بازماندگان يا آنان با برزخيان صحبت كرده و جواب شنيده اند را مى آوريم .
در رابطه با زنده كردن و سئوال نمودن حضرت عيسى عليه السلام از چند نفر مردگان و جواب دادن و ناراحتى خود را بيان كردن آنان توجه فرماييد.


صحبت كردن چند نفر با عيسى  

يكى از معجزات بزرگ حضرت عيسى عليه السلام زنده كردن مردگان بود. از جمله چند نفر از مردگان را زنده كرد و از احوال آنان سئوال نمود و آن ها جواب آن حضرت را دادند و ناراحتى خود را بيان كردند.


صحبت كردن سام بن نوح  

جماعتى خدمت حضرت عيسى عليه السلام عرض كردند: يا روح الله ! براى ما زنده كن كسى را كه از مرگ و قيامت سخن گويد. آن حضرت فرمود: هر كس را كه مى خواهيد زنده كنم اختيار كنيد.
آن جماعت ((سام بن نوح )) را اختيار كردند. عيسى ابن مريم عليه السلام دو ركعت نماز خواند و دست به دعا برداشت و خدا را خواند كه ((سام بن نوح )) را زنده كند. خداوند دعاى او را به اجابت رسانيد و او را زنده كرد. عيسى ديد موهاى سر و محاسن او سفيد شده است .
فرمود: اى ((سام ))! اين سفيدى كه در سر و صورت تو پيدا شده از چه جهت است در حالى كه سفيد شدن مو در زمان تو نبوده بلكه در زمان حضرت ابراهيم عليه السلام پيدا شده است .
عرض كرد: يا روح الله ! وقتى شنيدم مرا صدا مى زنى گمان كردم قيامت بر پا شده است ؛ از ترس آن روز، موهاى سر و صورتم سفيد شد.
فرمود: چند سال است از دنيا رفته اى ؟ عرض كرد: يا روح الله ! چهار هزار سال پيش از دنيا رفته ام و در طول اين مدت هنوز سكرات و سختى هاى مرگ از من برطرف نشده است .(340)


صحبت كردن حضرت يحيى  

امام صادق عليه السلام فرمود: عيسى بن مريم عليه السلام بر سر قبر يحيى بن زكريا عليه السلام آمد و از خدا در خواست كرد كه او رازنده كند. خداوند دعاى او را به اجابت رسانيد و يحيى عليه السلام را زنده كرد. او از قبر بيرون آمد و عرض كرد: از من چه مى خواهى و چرا مرا بيدار كردى ؟
عيسى عليه السلام فرمود: مى خواستم همان طور كه در دنيا با من ماءنوس ‍ بودى الان هم انس بگيرى و از احوال خود برايم صحبت كنى .
عرض كرد: اى عيسى ! هنوز تلخى و سختى جان كندن از من برطرف نشده است ، مى خواهى باز به دنيا برگردم و تلخى و سختى جان كندن شامل حال من شود. ديگر با عيسى صحبت نكرد، او را تنها گذاشت و به داخل قبر خود برگشت .


صحبت كردن جوانى مجرم  

روزى حضرت عيسى ! با حواريون به قبرستانى عبور كردند. ديدند، عده اى مشغول دفن جوانى هستند كه تازه از دنيا رفته است . بعد از دفنش ، قدرى آب روى قبرش ريختند و رفتند. هنوز آب خشك نشده بود كه حضرت عيسى كنار قبر او آمد و فرمود: ((به اذن خدا بلند شو)). جوان زنده شد و از قبر بيرون آمد. حضرت ديد اين جوان بسيار شكسته و خسته به نظر مى رسد در حالى كه قدش خميده و موى سرش سفيد و صورتش ‍ سياه بود. گويى مانند پيرمردى است كه چند هزار سال پيش مرده است .
عيسى عليه السلام پرسيد: چه مدت است كه جان سپرده اى ؟ گفت : به گمانم چند هزار سال . پرسيد: پس از مرگ بر تو چه گذشت ؟ گفت : وقتى مرا به خاك سپردند نكير و منكر آمدند و سئوالاتى كردند، چون نتوانستم جواب دهم ، مرا تازيانه اى زدند كه قبرم پر از آتش شد و تا الان كه مرا زنده كرديد در آتش مى سوخت !
فرمود: وقتى از دنيا رفتى صورت تو سياه و مويت سفيد و كمرت خميده بود؟ عرض كرد: نه ، قوتى مرا صدا زدى فكر كردم قيامت برپا شده است . لذا كمرم خميد و مويم سفيد شد، سياهى صورتم هم ، در اثر آتش و عذاب است . فرمود: اى جوان به جاى خود برگرد.


صحبت كردن جوانى نيكوكار 

بعد از آن حضرت عيسى عليه السلام حركت كرد و كنار قبرى كه شايد صاحبش چند صد سال پيش از دنيا رفته و قبرش با زمين مساوى شده و اثر آن از بين رفته بود آمد و فرمود: اى صاحب قبر! با اذن و اجازه خدا زنده شو. ناگهان قبر شكافته شد. پيرمردى بانشاط و جمال در حالى كه نور از صورت و پيشانى او به سوى آسمان مى رفت و خاك سر و صورت خود را برطرف مى كرد. از قبر بيرون آمد و گفت : ((السلام عليك يا روح الله )) آيا قيامت بر پا شده است ؟
فرمود: نه ، فقط مى خواستم بدانم چند صد سال پيش از دنيا رفته اى ؟ عرض كرد: به صدها سال نمى رسد. فرمود: چند سال است ؟ گفت : به سال و ماه هم نمى رسد. فرمود: چند هفته و چند روز است ؟ عرض كرد: به هفته و روز هم نمى رسد.
فرمود: پس چه مدت است كه مرده اى ؟ گفت : اى ((عيسى )) چيزى از مردن من نمى گذرد. همين الان از دنيا بيرون رفتم و مرا داخل قبر كردند، نكير و منكر آمدند و از من سئوالاتى نمودند، چون جواب درست و صحيح دادم ، درى از باغهاى بهشت به روى من باز شد، درختان ميوه و كاخ ‌هاى بهشت و گل و رياحين بسيارى در نظرم جلوه كرد.
در اين هنگام ديدم يكى از حوريان بهشتى با عجله به سويم مى آيد، من هم با عجله به سوى او رفتم . وقتى به هم رسيديم يك ديگر را در آغوش ‍ گرفتيم ، دست من در گلوبند او فرو رفت و پاره شد. دانه هاى آن روى زمين ريخت ، مشغول جمع آورى آنها بودم كه مرا بيدار كردى .
حضرت عيسى عليه السلام فرمود: برگرد به مكان خود و مشغول جمع آورى دانه هاى گردن بند باش و تا روز قيامت به همين صورت خواهى بود.(341)
از اين داستان معلوم مى شود كه مدت برزخ و درنگ كردن در قبر براى مؤ منان آزار دهنده و طولانى نيست ، بسيار كوتاه و خوشحال كننده است . ولى براى غير مؤ منان ، بسيار طولانى و همراه با عذاب و شكنجه و طاقت فرسا است و يك لحظه آن به اندازه چند هزار سال طول مى كشد (كه نمونه آن را اول بحث شنيديد.)


صحبت كردن مرده  

از امام صادق عليه السلام نقل شده است : عيسى ابن مريم عليه السلام به همراه حواريون در بيابان عبور مى كردند تا به آبادى ويران شده اى رسيدند. ديدند تمام مردم و پرندگان و حيوانات آن مرده اند (و خبرى از حيات و زندگى در آن نيست ).
فرمود: اهل اين آبادى نمرده اند مگر به غضب و سخط خدا و اگر اين ها به مرگ طبيعى و خدايى مرده بودند، هم ديگر را دفن مى كردند.
حواريون به عيسى عليه السلام گفتند: يا روح الله ! خدا را بخوان و از او بخواه تا آن ها را زنده كند و به ما خبر دهند كه اعمال آنان چه بوده است و در دنيا چه كارهايى را انجام مى دادند تا ما عبرت بگيريم و اعمال زشت آنان را انجام ندهيم و از آنها اجتناب نماييم .
حضرت عيسى عليه السلام با خدا مناجات كرد و گفت : خدايا! اين ها را زنده كن تا از ايشان سؤ الى بكنيم و علت هلاكت آنان را بدانيم . ندايى از جانب آسمان بلند شد: اى عيسى ! آنان را بخوان تا جوابت را بدهند. آن حضرت موقع شب بلند شد و بر بالاى بلندى رفت و فرمود: اى اهل قريه ! يك نفر از مردگان جواب داد و گفت : ((لبيك يا روح الله )) فرمود: آيا اعمال شما در دنيا چه بوده است ؟
جواب داد: 1- عبادت طاغوت . 2- دوستى دنيا با ترس كم 3- آرزوهاى طولانى . 4- در غفلت و سرگرمى به سر مى برديم . فرمود: دوستى شما به دنيا تا چه اندازه بوده است ؟
گفت : مانند دوستى طفل به مادرش ، زمانى كه دنيا به ما روى مى آورد خوشحال و فرح ناك و زمانى كه پشت مى كرد محزون و غمگين مى شديم و گريه مى كرديم . حضرت عيسى عليه السلام فرمود: عبادت شما براى طاغوت تا چه اندازه بود؟
گفت : تا جايى كه اهل معصيت را اطاعت مى كرديم . فرمود: عاقبت شما چگونه شد و با شما چه رفتارى كردند؟
در جواب گفت : اى عيسى ! شب را با صحت و سلامت و عافيت خوابيديم و صبح خود را در هاويه ديديم . گفت : هاويه چيست ؟ جواب داد: سجين است . فرمود: سجين چيست ؟ گفت : كوه هايى از آتش است كه تا روز قيامت ما داخل آن ها هستيم . فرمود: شما چه گفتيد و به شما چه گفتند؟
عرض كرد: گفتيم : ما را را به دنيا برگردانيد تا خدا را عبادت كنيم و زهد را پيشه خود قرار دهيم . در جواب گفتند: دروغ مى گوييد (اگر به دنيا برگرديد باز همان اعمال سابق را انجام مى دهيد.) فرمود: واى بر تو، چگونه از ميان مردگان فقط تو با من صحبت كردى ؟
گفت : اى روح الله ! بقيه مردم را دهنه آتشين به دهان آنها زده اند و آنان به دست ملائكه غلاظ و شداد قرار دادند. من در ميان آنان بودم ولى در عمل به آن ها نبودم . اما وقتى عذاب نازل شد مرا هم گرفت و الان در كنار جهنم به تار مويى آويزانم ، نمى دانم آخر داخل جهنم مى شوم يا نجات پيدا مى كنم ؟
عيسى عليه السلام رو به حواريون كرد و فرمود: اى دوستان خدا! خوردن نان خشك با نمك و خوابيدن بر روى مزبله و خاشاك ، بهتر است در حالى كه دين و دنيا انسان به سلامت باشد.(342)


صحبت كردن شمعون با امير المومنين عليه السلام  

در زمان خلافت ظاهرى امير المومنين عليه السلام در ماجراى جنگ صفين كه بين آن حضرت و معاويه به وجود آمد، يكى از ياران و شيعيان ، به نام ((قيس )) مى گويد: روزى در جبهه صفين ، حضرت على عليه السلام براى نماز مغرب كنار كوهى رفت در حالى كه من در خدمتش ‍ بودم .
بعد از آن كه اذان مغرب را گفت : مردى كه موهاى سر و صورتش سفيد و چهره اش نورانى بود به حضور آن حضرت آمد و عرض كرد: ((سلام و رحمت و بركات خدا بر تو باد اى امير المومنين ! آفرين بر وصى خاتم پيامبران و پيشواى پيشتازان سفيد رويان .))
امير المومنين عليه السلام جواب سلام را داد و احوال او را پرسيد. عرض ‍ كرد: ((حالم خوب است و در انتظار روح القدس مى باشم و به خاطر ندارم امتحان هيچ كس در راه رضاى خدا بزرگ تر و ثوابش نيكوتر و مقامش ارجمندتر از تو باشد)). آن گاه گفت :
((اى برادر! بر اين مشكلات و رنج ها صبر كن تا دوست من ((حضرت محمد صلى الله عليه و آله و سلم )) را ملاقات نمايى . من درگذشته اصحاب و ياران خود از بنى اسرائيل را ديدم كه از ناحيه دشمن چه سختى ها به آن ها رسيد. بدن آنان را با ((اره )) مى بريدند و روى تخته هايى از چوب ميخ كوب كرده و حمل مى نمودند.))
پس با دست خود به اهل شام (سپاه معاويه ) اشاره كرد و گفت : ((اگر اين بيچاره هاى روسياه مى دانستند چه عذابى سخت در انتظار آنها است دست از جنگ مى كشيدند.))
پس از آن ، با دست اشاره به سپاه على عليه السلام كرد و گفت : ((اگر اين چهرهاى نورانى و روشن مى دانستند چه پاداش عظيمى براى آن ها فراهم است ، دوست مى داشتند كه بدن آنها را با قيچى هاى آهنين پاره پاره كنند و در عين حال در راه يارى تو استقامت نمايند.))
سپس آن مرد نورانى و محاسن سفيد به حضرت على عليه السلام گفت : ((السلام عليك و رحمت الله و بركاته ))
جمعى از ياران على عليه السلام مانند عمار ياسر، ابوايوب و.... كه ملاقات و ناپديد شدن آن مرد را ديده و گفتار او را شنيده بودند، از امام پرسيدند: اين مرد چه كسى بود؟
فرمود: ((شمعون بن صفا)) وصى حضرت عيسى عليه السلام بود. خداوند او را فرستاد تا مرا در اين جنگ تاءييد و تقويت كند.(343)
باز در اين جا مشاهده مى كنيم ((شمعون بن صفا)) كه حدود شش صد سال پيش در ظاهر از دنيا رفته است با امير المومنين عليه السلام ملاقات مى كند و مطالبى را به آن حضرت تذكر مى دهد.


صحبت كردن پدر و مادر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم  

انس بن مالك از باذر روايت كرده كه گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را ديدم ، كه در شب از خانه اش بيرون آمده در حالى كه دست على بن ابيطالب عليه السلام را گرفته است و هر دو به جانب قبرستان روانه اند. من هم همواره دنبالش رفتم تا به قبرهاى اهل مكه رسيدند.
آن حضرت به طرف قبر پدرش عبدالله (كه سابقا طرف راست مسجد و حرم حضرت رسول قرار داشت و الان آن جا را مصلا كرده اند و رو به روى خوخه ابوبكر قرار دارد) متوجه شد و نزد آن قبر دو ركعت نماز خواند، ناگاه قبر شكافته شد. ديديم عبدالله در ميان آن نشسته است و مى گويد:
((اشهد ان لا اله الا الله و انك نبى الله و رسوله )).
حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: ((اى پدر))! ولى تو كيست ؟ عبدالله گفت : ولى چيست ؟ فرمود: ولى تو على بن ابيطالب است . عبدالله گفت : ((اشهد ان عليا ولى الله )) سپس آن حضرت فرمود: به بوستان و باغ هاى بهشت بازگرد.
بعد از آن متوجه قبر مادرش ((آمنه )) بنت وهب شد و آن جا هم ، دو ركعت نماز خواند. پس قبر شكافته شد و ((آمنه )) شهادتين را ادا كرد. باز حضرت فرمود: اى ((مادر))! ولى تو كيست ((آمنه )) گفت : اى فرزند! ولى چيست ؟ فرمود: على بن ابيطالب كه ولى تو است ، ((آمنه )) شهادت به ولايت على دارد و گفت : على ولى من است . آن گاه حضرت فرمود: اى ((مادر))! به باغ و بوستان ابديت برگرد ((آمنه )) هم به قبر خود(344)
برگشت .

صحبت كردن فاطمه بنت اسد  

((فاطمه )) بنت اسد يكى از زنان بزرگ اسلام كه بسيار به رسول خدا علاقمند بود و اولين زنى است كه بعد از هجرت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم از مكه به مدينه هجرت كرد و با كمال سختى و مشقت وارد مدينه شد در حالى كه هنوز رسول خدا در مسجد قبا بود.
پاهاى ((فاطمه )) تمام آبله زده و زخم شده و آماس كرده بود. رسول خدا دستور داد استراحت كند. زنان مدينه براى معالجه پاهاى او آمدند. اين زن بزرگ تا آخر عمر در مدينه بود و در همان شهر هم ، از دنيا رفت و در بقيع قبرش در جلوى قبرهاى چهار امام قرار دارد.
از امام صادق عليه السلام نقل شده است : چون ((فاطمه )) بنت اسد، (مادر گرامى امير المؤ منين عليه السلام ) وفات كرد، آن حضرت به نزد رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم آمد، در حالى كه گريه مى كرد.
حضرت فرمود: يا ((على )) چه شده است و چرا گريه مى كنى ؟ عرض ‍ كرد: يا رسول الله ! مادرم از دنيا رفت و يتيم شدم .
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: يا ((على ))! او تنها مادر تو نبود بلكه مادر من هم بوده است و شروع به گريه كرد و مى گفت : ((اى مادر)) سپس فرمود: يا ((على ))! پيراهن مرا بگير و او را در آن كفن كن و رداى مرا بگير و او را در آن بگذار و زمانى كه از غسل دادن و كفن كردن او فارغ شديد مرا خبر دهيد!
چون ((فاطمه )) را كفن كردند، رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم چنان نمازى بر او گذارد كه مانند آن را بر هيچ كس ، نه قبل و نه بعد از آن نگذارده بود. پس از آن ، در قبر ((فاطمه )) رفت و بر پشت خوابيد. چون او را در قبر گذارند، فرمود: يا ((فاطمه ))! گفت : (لبيك يا رسول الله ).
فرمود: آيا آن چه را كه پروردگارت به تو وعده داده بود ديدى كه حقيقت داشت ؟ گفت : آرى ، اى رسول خدا! خدايت تو را جزاى خير دهد. حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم سر خود را در قبر فرو برده بود و با ((فاطمه )) گفت و گو مى كرد. بعد چند لحظه سكوت كرد و مانند اين كه به حرف كسى گوش دهد گوش مى داد. بعد فرمود: ((يا فاطمه ابنك ابنك على ، لا جعفر و لا عقيل )).
وقتى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از قبر خارج شد. عرضه داشتند: يا رسول الله ! امروز با ((فاطمه )) كارى كرديد كه با هيچ كس ‍ نكرده بوديد. اولا در لباس هاى خودتان او را كفن نموديد. ثانيا در قبر او داخل شديد و خوابيديد. ثالثا نماز مفصلى بر او گذارديد و اين گفت و گو و مناجات طولانى را كه با او كرديد، به خاطر نداريم كه با شخص ديگرى اين اعمال را انجام داده باشيد!
فرمود: اما كفن كردن او را در لباس خود به جهت آن بود كه روزى گفتم : بسيارى از مردم روز قيامت براى عرض اعمال از قبرهاى خود عريان محشور مى شوند. ((فاطمه )) ضجه اى زد و گفت : اى واى از رسوايى روز قيامت و عريان بودن بدن ها! پس من لباس خود را به او پوشاندم . در نمازى كه بر ((فاطمه )) خواندم از خداوند خواستم كه آن كفن را كهنه نگرداند تا زمانى كه ((فاطمه )) در بهشت وارد شود خداوند دعاى مرا مستجاب كرد.
اما داخل شدن در قبر او به جهت آن بود كه روزى گفتم : چون ميت را دفن نمايند قبر، او را فشار مى دهد. وقتى مردم از كنار قبر برگردند دو ملك به نام ((نكير و منكر)) مى آيند و از او سئوال مى كنند ((فاطمه )) گفت : به خدا پناه مى برم . از خدا خواستم كه درى از بهشت به سوى قبر او بگشايد و قبر، او را فشار ندهد. امام اين كه گفتم : ((ابنك ابنك )) وقتى فرشتگان از خدا و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم سئوال كردند، جواب داد. وقتى از امام او سئوال كردند، يا نتوانست جواب دهد و يا خجالت كشيد. من به او تلقين كردم كه امام تو ((پسرت )) على است . او هم جواب داد و ملائكه رفتند.(345)


صحبت كردن جمجمه انوشيروان  

عمار ياسر مى گويد: امير المومنين عليه السلام وارد شهر مدائن شده و در ايوان كسرى فرود آمد در حالى كه ((دلف بن بحير)) با آن حضرت بود. بعد از خواندن نماز، با جماعتى از اهل ساباط حركت كرد و به ((دلف بن بحير)) فرمود: تو هم با ما حركت كن . همه با هم حركت كردند و از تمام منزل ها و كاخ ‌هاى كسرى بازديد كردند و به ((دلف )) فرمود: كسرى در اين مكان فلان چيز را داشت و در آن مكان فلان چيز را گذاشته بود.
((دلف )) تمام اخبار غيبى آن حضرت را تصديق كرد و گفت : يا امير المومنين ! چنان خبر مى دهى گويا خود شما آن چيزها را در آن جاها گذاشته ايد.
در بين حركت خود، به ((جمجمه )) پوسيده اى رسيدند. به يكى از اصحاب فرمود: اين ((جمجمه )) را بردار و داخل ايوان بياور. خود حضرت هم داخل ايوان شدند و نشستند. بعد فرمود: طشت آبى بياوريد و ((جمجمه )) را داخل آن بگذاريد.
سپس رو به آن ((جمجمه )) كرد و فرمود: ترا قسم مى دهم خبر دهى من كيستم و تو چه كسى هستى ؟ در اين حال ((جمجمه )) با زبان فصيح با زبان فصيح گفت : اما تو امير المومنين و سيد وصيين و امام متقين هستى و من هم بنده تو كسرى انوشيروان (پادشاه بزرگ دنيا) مى باشم .
حضرت احوال او را پرسيد. در جواب گفت : يا على ! من پادشاهى عادل و مهربان براى رعيت بودم ؟! ظالم نبودم و از ظلم ديگران هم ناراحت مى شدم ؟! اگر چه حضرت محمد صلى الله عليه و آله و سلم در زمان پادشاهى من متولد شده و كنگره هاى قصر من در كوشش زيادى كردم كه به او ايمان آورم . ولى رياست و حكومت و عشق به دنيا مرا مشغول كرد و آخر الامر به دين مجوس از دنيا رفتم . چقدر سخت است كه نعمت بزرگ رسالت و رهبرى را از دست دادم و به او ايمان نياوردم و خود را از سعادت و بهشت محروم كردم .
اما خداوند با اين كيفر، مرا از عذاب و آتش نجات داد؛ زيرا در ميان رعيت با عدل و انصاف رفتار مى كردم ؟! اگر چه در دوزخ هستم ولى آتش ‍ بر من حرام است و مرا نمى سوزاند. دائما حسرت مى خورم كه چرا ايمان نياوردم ؛ زيرا اگر ايمان آورده بودم الان در رديف دوستان و طرف داران شما به حساب مى آمدم .(346)


صحبت كردن ضمره  

از جابر بن عبدالله انصارى نقل شده است : حضرت على ابن الحسين امام سجاد عليه السلام فرمود: ما نمى دانيم با مردم چگونه رفتار كنيم . اگر آن چه را كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به ما رسيده است . براى آنها بگوييم مى خندند و اگر ساكت بمانيم طاقت نمى آوريم . ضمره بن سعيد، وقتى سخن آن حضرت را شنيد گفت : آن چه را كه به تو رسيده است براى ما بگو.
امام سجاد عليه السلام فرمود: آيا مى دانيد وقتى دشمن خدا را روى سرير گذاشته و به سمت قبرستان براى دفن مى برند چه مى گويد؟ ضمره گفت : نه ، نمى دانيم .
حضرت فرمود: دشمن خدا به حمل كنندگان جنازه اش مى گويد: آيا شكايتى را كه اكنون من از ((شيطان )) به شما مى كنم نمى شنويد. دشمن خدا مرا گول زد و در مهالك و مخاطر وارد كرد و ديگر دست مرا نگرفت و بيرون نياور. از شما و از برادرانى كه با آنها بر اساس برادرى رفتار كردم ، ولى آن ها مرا مخذول و بى ياور گذاردند شكايت دارم . از خانه اى كه تمام اموال خود را دادم و آن را تهيه كردم ، و اينك مسكن ديگران شده است شكايت دارم . پس قدرى با من مدارا كنيد و اين طور با عجله مرا نبريد!
ضمره (از روى مسخره ) گفت : اى امام سجاد! اگر مردى را كه حمل مى كنيد (جان دارد) كه اين سخن را بگويد ممكن است بر گردن حاملين خود سوار شود و به آنان حمله كند.
حضرت سجاد عليه السلام سر به سوى آسمان برداشت و عرضه داشت : پروردگارا! اگر ضمره اين سخن را از روى استهزاء و تمسخر به حديث رسول الله گفت ، او را به دست غضب خود بگير.
جابر گويد: ضمره بعد از آن چهل روز بيشتر در دنيا درنگ نكرد و سپس ‍ مرد.
يكى از غلامان كه در تشييع جنازه او حضور داشت پس از انجام دفن ، خدمت حضرت سجاد عليه السلام رسيد و نشست . حضرت فرمود: اى فلانى ! از كجا آمده اى ؟
غلام گفت : از تشييع جنازه ضمره . بعد گفت : همين كه قبر را از خاك پر كردند صورت خود را بر روى آن گذاشتم ، سوگند به خدا صدايش را شنيدم به همان لهجه و لحنى كه در دنيا داشت مى گفت :
واى بر تو اى ضمره ! امروز تمام دوستان ، ترا رها كردند و تنها گذاردند و عاقبت مسير تو به سوى جهنم شد. آن جا مسكن و خوابگاه شب و استراحت گاه روز تو خواهد بود.
جابر گويد: امام سجاد عليه السلام فرمود: ما از خداوند طلب عافيت مى كنيم ، اين است پاداش كسى كه حديث رسول خدا را مسخره كند.(347)


صحبت كردن و دعوت نمودن مرده اى  

خداوند به افراد مؤ منى كه از دنيا رفته و وارد عالم برزخ شده اند آن قدر نعمت و امكانات مى دهد كه اگر بخواهد همه اهل زمين را دعوت كند مى تواند. نعمت ها، ميوه ها، شيرينى ها، غذاها، لذت ها و شادى هاى آن جا، با عالم دنيا فرق مى كند و قبل مقايسه نيست ، لذتى كه از خوردن و چشيدن ميوه ها و غذاهاى دنيا مى بريم قطره اى از ميوه ها و شيرينى ها و لذت هاى عالم برزخ است . بعضى افراد زنده در همين عالم از غذاها و ميوه هاى برزخى استفاده كرده و لذت آن ها را برده اند. در اين جا به چند مورد از آنان اشاره مى كنيم .
1- مرحوم نراقى در كتاب خزائن از يكى از موثقين اصحابش نقل فرموده كه گفت : من در سن جوانى با پدرم و جمعى از دوستان هنگام عيد نوروز در اصفهان ديد و بازديد مى كرديم . روز سه شنبه اى براى بازديد يكى از رفقا كه منزلش نزديك تخت فولاد(348) اصفهان بود رفتيم . گفتند: ايشان منزل نيست .
چون راه طولانى و درازى را آمده بوديم ، براى رفع خستگى و زيارت اهل قبور به قبرستان رفتيم و آن جا نشستيم . يكى از رفقا به مزاح و شوخى رو به قبر نزديكمان كرد و گفت : از صاحب قبر! ايام عيد است . آيا از ما پذيرايى نمى كنى ؟ ناگهان صداى از قبر بلند شد و گفت : هفته ديگر روز سه شنبه همين جا همه مهمان من هستيد.
مى گويد: ما همه وحشت كرديم و گمان نموديم تا روز سه شنبه بيشتر زنده نيستيم . مشغول اصلاح كارهاى خودمان شديم و وصيت هاى خود را كرديم و آماده مرگ شديم ، اما هر چه صبر كرديم از مرگ خبرى نشد. روز سه شنبه مقدارى كه از روز گذشت با هم جمع شديم و گفتيم : بر سر همان قبر برويم شايد منظور مردن نبوده است . همگى حركت كرديم . وقتى سر قبر حاضر شديم يكى از ما گفت : اى صاحب قبر! به وعده خود وفا كن .
صدايى از قبر بلند شد كه بفرماييد: ناگهان جلو چشممان عوض شد و چشم ملكوتى ما باز گرديد. باغى ديديم در نهايت طراوت و صفاى ظاهر و در آن ، نهرهاى آب صاف و جارى و درخت هاى مشتمل بر انواع ميوه هاى چهار فصل پيدا بود و بر آن درختان انواع مرغان خوش الحان مشغول آواز و نغمه سرايى بودند. شروع به گردش كرديم تا رسيديم به عمارتى دار نهايت زيبايى و تجملات كه در ميان آن باغ بود و اطراف آن عمارت به باغ گشوده مى شد و ما داخل آن شديم .
ديديم شخصى در نهايت كمال و صفا در بالاى قصر نشسته است و جمعى از ماه رويان ، كمر خدمت به ميان بسته و آماده دستور و پذيرايى از ما هستند. چون آن شخص ما را ديد از جا برخاست و عذر خواهى كرد. در اين بين انواع و اقسام شيرينى ها و ميوه ها و آن چه را كه در دنيا نديده بوديم و تصورش را هم نمى كرديم مشاهده نموديم .
وقتى شروع به خوردن كرديم ، چنان لذت برديم كه هيچ وقت چنين لذتى نبرده بوديم و هر چه مى خورديم سير نمى شديم و باز بيشتر اشتها داشتيم ، باز ميوه ها و غذاهاى گوناگون با طعم هاى مختلف آوردند، خورديم و لذت برديم . پس از ساعتى برخاستيم كه ببينيم چه روى داده است . آن شخص بزرگوار، ما را تا بيرون باغ مشايعت كرد. پدرم از او سئوال نمود: شما كيستيد كه خداى متعال چنين دستگاه وسيع و با عظمتى به شما عنايت فرموده است كه اگر تمام عالم را بخواهيد مهمانى كنيد مى توانيد و بگو بدانم اين جا كجاست ؟
فرمود: هم وطن شما هستم ، همان قصاب فلان محل مى باشم . گفت : علت اين درجات و مقامات كه به تو داده اند براى چيست ؟ فرمود: دو صفت نيك در من بود كه مستحق اين مقامات و اكرام شدم . يكى اين كه هرگز در كسبم كم فروشى نكردم . ديگر اين كه در عمرم نماز اول وقت را ترك ننمودم ، به طورى كه اگر گوشت را در تراز گذاشته بودم و صداى ((الله اكبر)) مؤ ذن بلند مى شد، آن را وزن نمى كردم و براى نماز به مسجد مى رفتم و نماز اول وقت را درك مى نمودم . بعد از مردن ، اين باغ و قصر و اين همه نعمت و ميوه و امكانات را به من دادند.
در هفته گذشته كه شما تقاضاى پذيرايى و مهمان شدن بر من را كرديد اجازه نداشتم : ماءذون نبودم كه شما را دعوت كنم . اين هفته اذن گرفتم و از شما پذيرايى كردم .
مى گويند: هر يك از ما مدت عمر خود سئوال كرديم و او جواب مى گفت : از جمله . شخص مكتب دارى را گفت : تو بيش از نود سال عمر مى كنى و او هنوز زنده است . به من گفت : تو فلان قدر عمر مى نمايى و الان پانزده سال ديگر باقى است . بعد خداحافظى كرديم ، ما را مشايعت كرد. خواستيم برگرديم ناگهان ديديم در همان جاى اول ، سر قبر نشسته ايم .(349)


صحبت كردن پدر نراقى  

از ملا مهدى نراقى نقل شده است : در همان ايامى كه ايشان در نجف اشرف مشغول تحصيل علم بوده اند قحطى عجيبى پيش آمد. در ماه مبارك رمضان ، روزى از خانه بيرون مى آيد در حالى كه هيچ غذايى براى افطار نداشتند و همه بچه ها در اثر گرسنگى ، صداى ناله شان بلند بود و حتى يك ((فلس )) پول سياه نداشتند كه چيزى بخزند. براى رفع نگرانى به وسيله زيارت اموات ، يك سره به وادى السلام نجف مى رود.(350)
مى گويد: ديدم عده اى جنازه اى را آوردند و گفتند: تو هم در تشييع كردن اين جنازه شركت كن . ما آمده ايم اين ميت را به ارواح اين جا ملحق كنيم . سپس قبرى براى او كندند و جنازه را در ميان آن گذاشتند. رو به من كردند و گفتند: ما عجله داريم و به محل خود مى رويم ، شما بقيه تجهيزات اين جنازه را انجام دهيد! جنازه را گذاشتند و رفتند.
در ميان قبر رفتم كه كفن را باز كنم و صورت آن ميت را به روى خاك گذارم و بعد روى او خاك بريزم . ناگهان دريچه اى را ديدم ، از آن داخل شدم . باغ بزرگى با درخت هاى سر سبز و داراى ميوه هاى مختلف و متنوعى را مشاهده كردم .
از داخل باغ ، راهى كه از سنگ ريزه هاى قيمتى فرش شده و به سوى قصر مجللى كه خشت هاى آن از جواهرات با ارزش و داراى تمام لوازم زندگى بود ادامه داشت . بى اختيار به سوى آن قصر باشكوه رفتم و داخل آن شدم و از پله هاى آن بالا رفتم و داخل اطاقى شدم . شخص جوانى را ديدم كه به صورت پادشاهان ، در صدر اطاق بالاى تختى از طلا نشسته است و دور تا دور اطاق افرادى نشسته اند.
به آن شخص سلام كردم . چون مرا ديد جواب سلام را داد و مرا به اسم صدا زد و به سوى خود دعوت كرد و بالاى تخت پهلوى خودش جاى داد و اكرام زيادى نمود. افرادى كه در اطراف اطاق نشسته بودند از آن شخص ‍ احوال پرسى مى كردند و از بستگان خود سئوال مى نمودند و آن مرد با خوشحالى به يكايك آنها جواب مى داد.
سپس گفت : مرا نمى شناسى من صاحب همان جنازه هستم . اسم من فلان ، از اهل فلان شهر هستم و آن جمعيت ، ملائكه بودند كه مرا از شهرم به سوى اين باغ ، كه از باغ هاى بهشت برزخى است نقل دادند. وقتى اين حرف را از آن جوان شنيدم غم من برطرف شد و مايل به سير و تماشاى آن باغ شدم و چند قصر ديگر را ديدم وقتى در آن ها نظر كردم ، پدر و مادر و بعضى از ارحامم در آن ها بودند و از من پذيرايى كردند، بسيار از طعامشان لذت بردم . در حالى كه در نهايت كيف و لذت بودم ، يادم به زن و بچه هايم افتاد كه چگونه گرسنه اند. يك دفعه متاءثر شدم . پدرم گفت : مهدى ، ترا چه مى شود؟ گفتم : زن و بچه هايم گرسنه اند.
گفت : در اين انبار، برنج خوبى است براى آن ها هر چه مى توانى ببر. عبايم را پر از برنج كرده و خداحافظى نمودم . از باغ بيرون آمدم و از دريچه اى كه داخل شده بودم خارج شدم . ديدم داخل همان قبر هستم و مرده هم به روى زمين افتاده و دريچه اى پيدا نيست ، اما عبايم پر از رنج است . از قبر بيرون آمدم با خشت ها در لحد را پوشيدم و روى قبر را خاك ريختم و برنج ها را برداشتم و به سوى منزل روانه شدم ، عيالم گفت : اين ها را از كجا آوردى . گفتم : چكار دارى ؟
مدت ها گذشت كه از آن برنج ها مصرف مى كرديم و تمام نمى شد. بالاخره زن ، اصرار زيادى كرد و مرحوم نراقى هم قضيه را گفت : بعد از آن ديگر اثرى از برنج ديده نشد.(351)


صحبت كردن صاحب قبر ((وجدنا))  

در طرف غربى بيت المقدس ، قبرستانى است معروف به (ملاميلا) در آن جا قبرى مى باشد معروف به قبر ((وجدنا)). در جهت نامگذارى آن به اين اسم چنين گفته اند: سوارى از آن قبرستان عبور كرد و در حالى كه مشغول تلاوت قرآن بود، چون مقابل آن قبر رسيد. اين آيه را تلاوت مى كرد.
فهل وجدتم ما وعد ربكم حقا(352)
((پس آيا آن چه را پروردگارتان به شما وعده داده بود يافتيد و به آن رسيديد))؟
بلافاصله صدايى از آن قبر بلند شده :
بلى وجدنا ما و عدربنا حقا
((بلى آن چه را كه (پيامبران الهى ) به ما وعده داده بودند (از مقامات بهشتى ) به حق و حقيقت دريافتيم و به آن رسيديم .))
پس آنگه بگويند اهل بهشت
بر اصحاب دوزخ كه كردند زشت
كه هر وعده بر ما بدادند پيش
ببينيم آن را فرا، روى خويش
شما نيز آن وعده هاى عذاب
ببينيد آيا كنون در حساب ؟
بگويند: آرى ، بديديم ما
پس آن گه منادى برآرد ندا
كه بر ظالمان لعن ((الله )) باد
((سبك هست اعمالشان هم چون باد))
از اين جهت (كه از داخل قبر صدايى بلند شد، وجدنا) آن معروف به قبر ((وجدنا)) گرديد.(353)


صحبت كردن روح ((قرابهادر))  

از جمال الدين كه در زمان ارغون خان برادر شاه خدابنده زندگى مى كرد نقل شده است كه مى گفت : در يكى از مسافرتهايمان به شهر ((نيك )) كه از بلاد تركستان است رسيدم . حكايتى عجيبى در آن واقع شده بود كه همه آن را نقل مى كردند: آن حكايت چنين بود كه لشكر كفار به جنگ تركها آمده بودند و تركها هم لشگرى جمع كرده به جنگ كفار رفتند.
از شهر ((نيك )) هم ، مردى به نام (قرابهادر) با لشكر تركها به ميدان رفته و شهيد شده بود. بعد از چندى از يك گوشه خانه ((قرابهادر)) كه اهل و عيالش در آن بودند، مانند كسى كه سر او در خمره فرو رفته باشد صدايى شنيدند كه مى گفت : منم ((قرابهادر))، كفار مرا در فلان روز شهيد كردند و الان راحتم ؛ پيرزنى در اين شهر مى خواهد از دنيا برود. من با هفتاد هزار روح استقبال روح او آمده ايم . به اهل اين شهر بگوييد: بلا نازل مى شود، صدقه بدهيد تا بلا رفع شود. پس كسان او آن گوشه خانه را كندند چيزى را نديدند.
دوباره ، از گوشه ديگر آن خان ، همان آواز را شنيدند. اهل و عيال ((قرابهادر)) گفتند: اگر اين خبر را پخش كنيم اهل شهر ما را تصديق نمى كنند، صدايى از گوشه خانه شنيدند كه گفت : به اهل شهر بگوييد، چوبى در ميدان نصب كنند تا از ميان آن با ايشان تكلم كنم . چوبى را در ميان ميدان نصب كردند، اهل شهر مكرر آنچه را كه اهل و عيال او گفته بودند، شنيدند و هم چنين شنيدند كه مى گفت : صدقه دهيد و زياد بگوييد.
ععع الهى كفى علمك عن المقال و كفى كرمك عن السوال
پس بعد از سه روز، پيره زنى از اهل شهر فوت كرد و آن صدا هم قطع شد.(354)


صحبت كردن با دخترى با پيامبر اسلام  

روزى شخصى خدمت حضرت رسول عليه السلام آمد تو عرض كرد: يا رسول الله ! در يكى از سفرهايم وقتى به شهر و خانه مراجعه كردم . ديدم دختر كوچكى با وسائل بازى خود مشغول بازى كردن است . سئوال كردم : اين دختر از كيست ؟!
آن حضرت فرمود: حركت كن و آن وادى را به نشان بده ، آن مرد هم ، با حضرت به سوى آن وادى حركت كرد. وقتى رسيدند، حضرت به پدر آن دختر فرمود: اسم دخترت چه بود؟ عرض كرد: فلانى .
حضرت رسول عليه السلام فرمود: با فلانه ! به اذن خدا زنده شود( و جواب مرا بده ) دختر زنده شد و عرض كرد: ((لبيك و سعديك يا رسول الله !)) فرمود: پدر و مادر تو (كار بسيار زشتى انجام دادند كه ترا كشتند و در اين وادى انداختند، ولى الان ) مسلمان شده ( واز كار خود پشيمان هستند و توبه كرده اند) اگر دوست داشته باشى به دنيا برگردى و با آنها زندگانى كنى امكان بازگشت براى تو مى باشد.
عرض كرد: يا رسول الله ! مرا ديگر حاجب به آن ها نيست و كارى با ايشان ندارم و نمى خواهم ديگر به زندگى دنيا بر گردم و با آنها محشور باشم ؛ زيرا خداوند از پدر و مادر (ظالم و بى عاطفه ) از براى من بهتر است . (355)


صحبت كردن بازرگان با خانم نيكوكار  

نقل شده است : در اصفهان يكى از بازرگانان ثروتمند وفات يافت ، در مراسم كفن و دفن و تشييع جنازه او گروهى از مردم سر شناس حضور يافتند. بزرگ او هنگام دفنش از نزديك شركت جست و مطابق معمول ، همه از گورستان به خانه بازگشتند. صبح روز بعد همان فرزند، موقعى كه لباسش را پوشيد دريافت كه ساعت گرانبهاى بغلى او گم شده است !
چون ساعت از جنس طلا بود و آن را با دانها الماس زينت كرده بودند فورا جستجو آغاز شد. ولى آن را نيافتند و پس از مشاوره و گفت و گوى موشكافانه كه ميان اهل منزب به عمل آمد، كنيز سياه پوستى را كه خانه زاد آنها بود، دزد ساعت تشخيص دادند و او را محاكمه كردند. آن زن بينوا و بى گناه هر چه انكار كرد با خشونت و سخت گيرى بيشترى مواجه گرديد تا آن جا كه به ((داغ و درقش )) كشيده شد و آن مسكين بى دفاع را با ميله اى از آهن گداخته آن قدر شكنجه كردند تا به حال بى هوشى افتاد.
چند خانه آن طرف تر، خانم نيكوكارى كه سر شناس اهل محل بود در عالم خواب بازرگان را ديد كه با حالت نگران و مضطرب پيش روى او ظاهر شد و گفت : الان بايد جاى ديگرى باشم اما به خاطر آن كنيز بى گناه پيش تو آمده ام (ولى خانم كه از سخنان او مطلبى را به خاطر نمى آورد چون از واقعه گم شدن ساعت خبر نداشت از وى سئوال كرد: موضوع كنيز چيست ؟
روح بازرگان گفت : ساعت پسر بزرگم موقع به خاك سپردن من گم شده است و حالا آنها خدمت گذارشان را شكنجه مى كنند. فردا به خانه ما برويد و به فرزند من بگوييد: وقتى جسد مرا توى قبر مى گذاشتى هنگامى كه خم شده بودى ، ساعت از جيب جليقه ات بيرون لغزيد و چون قبلا زنجيرش رها شده بود ساعت توى قبر افتاد و هيچ كس ملتفت اين موضوع نشد، فورا برويد از مجتهد اجازه نبش قبر بگيريد و ساعت را كه روى كفن من افتاده است برداريد.
آن خانم به خانه بازرگان رفت و خواب خود را براى اهل منزل بيان كرد: چون همه به درستى و ايمان او اعتقاد داشتند عازم نبش قبر شدند. چون آبرو و شايد زندگى آن كنيز سياه پوست در ميان بود مجتهد هم اجازه نبش قبر داد و ساعت را در همان محلى كه روح بازرگان در عالم خواب گفته بود پيدا كردند.(356)


صحبت كردن مردى با همسر خود  

نقل شده است : در اول سلطنت رضا خان پهلوى ، در قزوين يك نفر از دنيا رفت ، يك زن و سه فرزند كوچك از او باقى ماند، اين زن پس از مرگ شوهر هر چه داشت فروخت و خرج فرزندانش كرد. حتى خانه مسكونى خود و بچه ها را به مبلغ يك صد تومان به يك مرد يهودى فروخت و بچه ها را به خانه استيجارى انتقال داد.
زن ، شوهر خود را در خواب ديد كه به او گفت : چرا خانه را فروختى و بچه هاى مرا بيچاره كردى ؟ جواب داد: چاره اى نداشتم بچه ها از گرسنگى مى مردند. شوهر به او گفت : در زير پله چهارم كه به طبقه بالا مى رود يك كوزه دفن كه در آن يك صد تومان پول است . صبح برو و آن پول را بيرون آور و خانه را پس گير.
زن از خواب بيدار شد و اول صبح رفت در خانه يهودى را زد و جريان را به او گفت : مرد يهودى قبول نكرد و گفت : خانه ام خراب مى شود. زن شروع كرد به داد و فرياد كردن ، در اثر فرياد او مردم جمع شدند، زن خواب خود را براى آنان هم نقل كرد:
مردم به يهودى گفتند: بگذار پله چهارم كنده شود اگر شود اگر خواب اين زن دروغ بود ما آن را تعمير مى كنيم . وقتى پله را خراب كدند ديدند يك كوزه بيرون آمد و در آن يك شهربانى از اين قضيه اطلاع پيدا كرد و گفت : اين پول گنج به حساب مى آيد و تعلق به دولت دارد و پول را ضبط كرد.
زن به مقامات قضايى شكايت كرد و پرونده از دادگاه قزوين به دادگسترى تهران ارجاع شد.
ماءمورين قضايى تهران پس از بررسى لازم گفتند: اين پول را شوهرش به او و بچه هايش داده است و صلاح در اين مى باشد كه ما هم آن را به او رد كنيم و پول را براى خرجى فرزندانش به زن تحويل مى دهند.(357)

  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 15:37  نوشته شده به خط بی قرار  | 
فصل شانزدهم : انتقال جنازه ها

فصل شانزدهم : انتقال جنازه ها  
مقدمه  

در پايان لازم دانستم براى آگاهى بيشتر، در رابطه با ملائكه نقاله و انتقال جنازه ها مطالبى را به عرض خوانندگان برسانم ؛ زيرا ممكن است بعضى فكر كنند همه انسان ها، وقتى از دنيا مى روند تا روز قيامت در قبرهاى خود مى باشند و از همان قبرها هم محشور مى شوند. در حالى كه چنين نيست . بلكه ملائكه نقاله بعضى جنازه ها را ((وادى السلام )) نجف يا ((وادى برهوت )) يمن يا جاهاى ديگر كه مناسبت با آنها را داشته باشد انتقال مى دهند.
رواياتى در اين رابطه آمده است : از جمله .
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: خداوند فرشتگانى را به نام ((ملائكه نقاله )) خلق كرده است كه جنازه ها را به مكان هايى كه مناسب آنها باشد انتقال مى دهند.(408)
از ميثم تمار نقل شده است كه به حضرت على عليه السلام عرض كرد: فدايت شوم ، آيا اذن مى دهى جنازه برادرم را به سوى مدينه انتقال دهم ؟ فرمود: لازم نيست ، اگر برادر تو از صالحان باشد بدون اين كه بدانى و زحمتى درباره انتقال آن بكشى ، او را به آن مكان منتقل مى كنند.(409)
از كميل بن زياد نقل شده است كه گفت : از امير المومنين عليه السلام شنيدم كه فرمود: هر كجا مايل باشيد اموات خود را دفن كنيد؛ زيرا اگر آن ها از مؤ منان و صالحان باشند ملائكه نقاله آنان را در جوار بيت الله الحرام و مدينه منوره منتقل مى كنند و اگر از فاسقان و مجرمان باشند آن ها را نقل مى كنند و به سوى مكان هايى كه اهل گناه و فاسقان دفن شده اند.(410)
ابى بصير گفت : با امام صادق عليه السلام سالى به حج رفتيم ، وقتى وارد مدينه شديم رسول خدا را زيارت كرديم . در اين بين مردى از بنى يقظان عرض كرد: يابن رسول الله ! اين ها (برادران اهل سنت ) گمان مى كنند كه آن دو (عمر و ابابكر) را زيارت مى نمايند و آن ها در اين بقعه هستند.
فرمود: ساكت باش ، آن ها دروغ مى گويند، به خدا قسم اگر قبر آنها رابشكافى ، مى بينى كه داخل آن ها سلمان و باذراند. قسم به خدا كه سلمان و اباذر از آن دو، سزاوارتراند كه در اين مكان و بقعه باشند
ابابصير عرض كرد: يابن رسول الله ! چگونه ميتى را از قبرش منتلق مى كنند و ديگرى را در آن مى گذارند؟
فرمود: اى ابابصير! خداوند متعال هفتاد هزار فرشته ، خلق كرده و آن ها را ((ملائكه نقاله )) مى گويند و آنان در تمام روى زمين پراكنده اند و جنازه هاى اموات را مى گيرند و در جايى كه مناسب آن ها باشد دفن مى كنند. حتى آن ها جنازه را از داخل تابوت و كفن بر مى دارند و ديگرى را به جان آن مى گذارند به طورى شما نيم توانيد ببينيد و نه درك كنيد و از قدرت پروردگار هم ، بعيد نيست .(411)
بعضى از بزرگان دين ، اعتقاد به ملائكه نقاله را جزء عقايد دينيه مى دانند و مى گويند: اين هم يكى از برنامه هاى معاد است ، مانند اعتقاد داشتن به عذاب قبر و سئوال نكير و كنمر و غير اين ها. بعد از ذكر احاديثى كه در اين باره بيان كرديم به بعضى از داستانها و وقايعى كه در اين باب وارد شده است مى پردازيم تا بهتر معلوم شود كه فرشتگانى هستند جنازه هاى اموات را از مكانى به مكان ديگر كه شايستگى آن ها را داشته باشد انتقال مى دهند. از جمله :


انتقال جنازه لواط كننده  

روايت شده است : روزى عده اى غلامى را نزد عمر آورند و مدعى بودند كه اين غلام ارباب و آقاى خود را كشته است . عمر هم دستور داد: كه غلام را به عوض آقايش به قتل رسانند.
حضرت امير المومنين عليه السلام در آن جا حاضر بود. از غلام سئوال كرد: كه آيا مولايت را به قتل رسانده اى ؟ عرض كرد: بلى ، فرمود: به چه علت ؟ گفت : به جهت آن كه مى خواست با من عمل لواط انجام دهد، راضى نشدم . پس دست ها و پاهاى مرا محكم بست و با زور با من عمل شنيع لواط را انجام داد (من هم ناراحت شدم و او را به قتل رساندم ).
حضرت على عليه السلام از خويشان مقتول سئوال كرد: آيا جنازه را دفن كرديد؟ عرض كردند: بلى ، يا امير المؤ منين ! الان از دفن او فارغ شديم و پيش شما آمديم .
حضرت رو كرد به سوى عمر و فرمود: دستور بده غلام را تا سه روز زندانى كنند و روز چهارم ، اولياء مقتول حاضر شوند تا ميان آن ها حكم كنم و قضيه را مشخص نمايم .
روز چهارم ، اولياء مقتول حاضر شدند. حضرت على عليه السلام دست عمر را گرفت و با مردم به سوى قبرستان رفتند و كنار قبر مقتول قرار گرفتند. فرمود: آيا قبر مقتول همين است ؟ عرض كردند: بلى ، فرمود: قبر را بشكافيد و جنازه را بيرون آوريد.
وقتى خويشان مقتول خبر را شكافتند و داخل آن شدند جنازه را در قبر نديدند.
عرض كرند: يا امير المؤ منين ! چيزى در قبر نيست و جنازه نابود شده است .
حضرت فرمود: به خدا قسم دروغ نگفته ام و هرگز دروغ بر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم نبسته ام ! از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شنيدم كه فرمود: هر كس عمل قوم لوط را انجام دهد و بدون توبه از دنيا رود همين قدر مهلت دارد كه او را دفن نمايند و چون دفن كردند سه روز در قبر خود بيشتر نمى ماند كه زمين او را به طرف قوم لوط مى اندازد و در قيامت هم با آن قوم محشور مى شود.
پس از آن فرمود: غلام را آزاد كنيد؛ زيرا آقاى خود را به حق به قتل رسانيده است و جرم و گناهى ندارد.
در اين هنگام عمر فرياد زد و گفت : يا على ! همه قضاوت هاى تو عجيب است و اين از همه آن ها عجيب تر است ، خدا مرا بعد از تو باقى نگذارد.(412)
در اين حديث آمده است : زمين او را به سوى قوم لوط انداخت البته زمين كنايه از ملائكه نقاله است ؛ زيرا ملائكه موكل زمين هم مى باشند.


جنازه اى را به نجف انتقال دادند 

سيد مرتضى خراسانى حكايتى از بعضى نيكان نجف اشرف نقل كرده است : عالمى از ساكنان نجف به مكه مشرف شده بود. هنگام مراجعت ، از حج در بيابانى دور از آبادى ، مريض مى شود و از دنيا مى رود. چون امير حاج مرد ناصبى است نمى گذارد حجاج جنازه اين عالم را به نجف اشرف منتقل كنند و مى گويد: بايد جنازه در همين بيابان دور از آبادى دفن شود.
حجاج هم ، جنازه را در همان بيابان دفن كردند، ولى از اين كار بسيار ناراحت بودند، اما چاره اى جز اين نداشتند
پس از دفن او، خيمه اى بالاى قبرش زدند و يكى از حاجيان به نام ((شيخ محمد)) كه از صالحان و مؤ منان بود بر سر قبر گذاشتند كه شب را تلاوت قرآن كند و بقيه حجاج در خيمه ديگرى جمع شدند و براى او مجلس عزا تشكيل دادند و آن شب را بيدار ماندند.
موقع سحر ديدند كه ((شيخ محمد)) از خيمه اى كه بالاى قبر آن عالم زده بودند مضطربانه بيرون آمده و با حالت تعجب مى گويد: ععع ((لاحول و لا قوه الا بالله و سبحان الله )) عععع و داخل خيمه دوستان خود شد. از تحير و تعجب او سئوال كردند و گفتند: چرا ((شيخ )) را تنها گذاشتى و از كنار قبر او بيرون آمدى ؟
گفت : آن عالم به نجف اشرف منتقل شد. حاضرين از گفتار او خنديدند و گمان كردند مزاح مى كند. از او پرسيدند: آيا شوخى مى كنى ؟
گفت : به خدا قسم شوهى نمى كنم ! او را در حالت بيدارى و با همين دو چشم خود ديدم كه به نجف رفت و با زبان خودم با او تكلم كردم و او جواب داد.
حاضرين از كيفيت واقعه سئوال كردند: گفت : شب را مشغول تلاوت قرآن بودم . هنگام سحر تجديد وضو كردم و مشغول نماز شب شدم . بعد از نماز شب باز مشغول تلاوت قرآن شدم . ناگاه صداى پاى اسبى به گوشم رسيد و صداى صيحه او را شنيدم . چون نظر كردم دو نفر را در عقب خيمه ديدم كه با سه اسب ايستاده اند و گويا منتظر كسى هستند. ناگهان متوجه شدم كه آن مرحوم ، با لباس هاى فاخر و زيبا و با هيئتى نيكو مهياى بيرون آمدم از خيمه است . چون نظرش بر من افتاد با عجله از خيمه بيرون آمد و به سوى آن دو نفر رفت . آن ها هم ركاب اسب او را گرفتند و سوارش ‍ كردند و خودشان هم ،
سوار شدند و مانند ملازمان و نوكران ، از عقب او به راه افتادند و مى خواستند به سرعت به سوى نجف روند.
چون اين حالت را ديدم . به سرعت ركاب او را گرفتم و گفتم : كجا مى روى ؟ گفت : به نجف ، گفتم : من هم ، همراه شما مى آيم . در جواب گفت : الان ممكن نيست . گفتم : ركاب شما را رها نمى كنم و با شما خواهم آمد. فرمود: بعد از سه روز ديگر خواهى آمد و از نظر من غايب شدند.
حجاج از گفته او تعجب كردند، بعضى هم او را تكذيب نمودند. ((شيخ محمد)) گفت : علامت صدق گفتارم آن است كه بعد از سه روز ديگر فوت نمايم . اگر چنين شد، بدانيد راست گفتم : ((شيخ محمد)) تا دو روز سالم بود چون روز سوم شد تب كرده و در همان روز از دنيا رفت .(413)


مى خواستند جنازه اى را منتقل كنند 

يكى از خادمان حرم امام حسين عليه السلام نقل مى كند: شبى نوبت من بود كه در حرم بمانم و پاسدارى كنم . وقتى كه مردم بيرون رفتند، تمام درها را بستم و بقيه خدام هم خوابيدند. حدود نيمه شب بود كه هنوز بيدار بودم ، ناگهان ديدم دو نفر از درى كه معروف به ((زينبيه )) است داخل شدند و آمدند بالاى قبر كه تازه صاحب آن را دفن كرده بودند، قبر را شكافتند و ميت را بيرون آوردند.
ناگهان ديدم ، آن كسى را كه از قبر بيرون آورده اند به آن دو نفر استغاثه و التماس مى كند. ولى آنها به حرفش گوش نمى دهند و به او رحم نمى كنند. او را گرفتند و مى خواستند از همان در، بيرون برند در حالى كه صاحب قبر از آنها ماءيوس بود از اينكه به او رحم كنند.
پس آن ميت روى خود را به طرف حرم مطهر كرد و عرض نمود: يا اباعبدالله ! آيا با همسايه تو بايد چنين رفتار نمايند؟
آن خادم مى گويد: در اين هنگام صدايى از حرم مطهر شنيدم ، به طورى كه ديوارها و قنديل ها از مصيبت آن صدا به لرزه در آمدند كه مى فرمود: او را برگردانيد.
ناگهان ديدم آن دو نفر جنازه را برگردانيدند و با عجله ، آن را به جاى خود دفن كردند و رفتند. چون صبح شد، بر سر قبر آمدم ديدم قبر تغيير كرده و اثر شكافتن در آن پيداست .(414)
معلوم مى شود اين دو نفر ملائكه نقاله بوده اند و مى خواستند جنازه را از آنجا به جاى ديگر كه مناسب حال او بوده است ببرند و آن جا دفن نمايند. ولى چون او مهمان امام حسين عليه السلام بود و متوسل به آن حضرت شد، او را شفاعت كرد و نگذاشت جزو بدكاران و گناه كاران ببرند.


جنازه اش را به كربلا منتقل كردند  

مولى محمد كاظم هزار جريبى ،، نقل مى كند: روزى در محضر استاد خود مرحوم آيت الله العظمى بهبهانى بودم . مردى وارد شد و كيسه اى تقديم ايشان كرد و گفت : اين كيسه پر از زيور آلات زنانه است ، در هر راهى كه صلاح مى دانيد مصرف كنيد. استاد فرمود: داستان چيست ؟ قضيه خود را برايم بيان كن !
گفت : داستانى عجيب دارم : من مردى شيروانى هستم و براى تجارت به روسيه رفتم . در شهرى از شهرهاى آن به بازرگانى پرداختم . روزى به دخترى نصرانى برخورد كردم و شيفته او شدم . نزد پدرش رفتم و از دختر او خواستگارى نمودم .
گفت : از هيچ جهت مانعى براى ازدواج شما نيست . تنها مانعى كه وجود دارد موضوع مذهب تو است . اگر به دين ما، درآيى اين مانع هم برطرف مى شود.
چون تحت تاءثير جنون شهوت قرار گرفته بودم ، پيشنهادش را پذيرفتم و با خود گفتم : براى رسيدن به مقصود خود، ظاهرا نصرانى مى شوم و با اين فكر غلط نصرانى شدم و با محبوبه خود ازدواج كردم .
مدتى گذشت و آتش شهوتم فرو نشست . از كردار زشت خود پشيمان شدم و خود را (از ضعف نفسى كه به خرج داده و از دينم دست برداشته بودم بسيار سرزنش كردم .)
بر اثر پشيمانى بسى ناراحت بودم ، نه راه برگشت به وطن را داشتم و نه مى توانستم خود را راضى به نصرانيت كنم . سينه ام تنگ شده و از دستورات اسلام چيزى به يادم نمانده بود، فكر بسيارى كردم ، راهى براى نجات خود از اين بدبختى نيافتم . اما به لطف خداى بزرگ برقى در دلم زد و به ياد بزرگ وسيله خدايى ، سالار شهيدان ، امام حسين افتادم . تنها را نجات و تاءمين آينده سعادت بخش خود را در گريستن براى امام حسين عليه السلام ديدم . درصدد بر آمدم كه از اشك چشمم در راه امام حسين عليه السلام (براى شست و شوى گذشته تاريكم ) استفاده كنم .
اين فكر در من قوت گرفت و آن را عملى كردم . روزها زانوهاى غم در بغل مى گرفتم و به كنجى مى نشستم و يك يك مصيبتهاى سيد شيهدان را به زبان مى آوردم و گريه مى كردم . هر بار كه زوجه ام علت گريه را مى پرسيد، عذرى مى آوردم ، و از جواب دادن خوددارى مى كردم .
روزى به شدت مى گريستم و اشك از ديدگانم جارى بود. همسرم بسيار ناراحت و براى كشف حقيقت اصرار مى كرد، هر قدر خواستم از افشاى سوز درون ، خوددارى كنم نتوانستم . ناگريز گفتم : اى همسر عزيزم ! بدان من مسلمان بودم و هستم . براى رسيدن به وصال تو ظاهرا به دين نصارا در آمدم . اينك از فرط ناراحتى و رنج درونى خود به وسيله گريستن بر سالار شهيدان امام حسين عليه السلام از شكنجه روحى و ناراحتى خود مى كاهم و آرامشى در خويش پديد مى آورم ، بنابراين من هنوز مسلمانم و بر مصيبتهاى پيشواى سومم گريان هستم .
وقتى همسرم به حقيقت حال من آگاهى پيدا كرد زنگ كفر از قلبش زدوده شد و اسلام اختيار كرد. هر دو نفر تصميم گرفتيم مخفيانه مال خود را جمع آورى كنيم و به كربلا مشرف شويم و براى همه عمر مجاورت قبر مقدس امام را برگزيده و افتخار دفن در كنار مرقد امام حسين عليه السلام را به خود اختصاص دهيم . متاءسفانه پس از چند روزى همسرم بيمار گرديد و به زندگى او پايان داده شد.
اقوامش او را با طلاها و زيور آلات زنانه اش به رسم مسيحيان ، به خاك سپردند. تصميم گرفتم از تاريكى شب استفاده كنم و جنازه بانوى تازه مسلمانم را از قبر بيرون آورم و به كربلا حمل نمايم . هنگامى كه شب فرا رسيد از خانه به سوى قبرستان رفتم و قبر همسرم را شكافتم تا جنازه او را بيرون آورم . ولى به جاى اينكه نعش عيالم را ببينم جنازه مردى بى ريش و سبيل نتراشيده اى مانند مجوس در قبر او ديدم .
گفتم : عجبا! اين چه منظره ايست ، آيا اشتباه كرده ام و قبر ديگرى را شكافته ام ؟ ديدم خير، اين همان قبر همسرم مى باشد و با خاطر پريشان به خانه رفتم و با همين حال خوابيدم . در عالم خواب ، گوينده اى گفت : خوشحال باش ملائكه نقاله ، جنازه عيالت را به كربلا بردند و زحمت حمل و نقل را از تو برداشتند. زن تازه مسلمانت اينك در صحن شريف امام حسين عليه السلام دفن است و جنازه اى كه در قبر ديدى از فلان راهزن بود كه به جاى او دفن شده ولى فرشتگان نگذاشتند كه او در آنجا بماند.
بعد از آن به كربلا آمدم و از خدام حرم جريان را پرسيدم ؟ جواب مثبت دادند و قبر را شكافتند، ديدم درست است . زيور آلات طلا را برداشتم و حضورتان آوردم تا به مصرفى كه صلاح مى دانيد برسانيد. اين بود داستان من و نجات يافتم به بركت توجهات امام حسين عليه السلام .(415)
تا اين جا شمه اى از اوضاع و احوال عالم برزخ و سئوال و فشار قبر و چيزهايى كه باعث عذاب بدكاران و پاداش نيكان مى شود و شنيدن و صحبت كردن اموات در آن عالم و همچنين در رابطه با عالم ارواح و اجتماع آنها در ((وادى السلام )) نجف يا ((وادى برهوت )) يمن و انتقال جنازه ها را به آن دو وادى و چهره برزخى و ملكوتى نيكان و بدان ، بهشت و جهنم برزخى و ده ها داستان آموزنده ديگر به هر مناسبتى را بيان كردم .
در ايام شهادت يگانه بانوى اسلام ملكه و سرور و بزرگ زنان اهل بهشت فاطمه زهرا عليهاالسلام در سوم ماه جمادى الثانى 1420 مطابق با 23 شهريور 1378 اين جلد به پايان رسيد. اميد است به بركت و شفاعت آن شفيعه روز جزا و پدر و شوهر و فرزندانش ، مؤ منان حقيقى و پيروان راستين آنان به آسانى و سلامتى از اين سفر طولانى و پرخطر و پر فراز و نشيب نجات يافته و با امنيت كامل وارد عالم قيامت شوند.
نعمت اله صالحى حاجى آبادى
23 / 6 / 1378 ه‍

  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 15:0  نوشته شده به خط بی قرار  | 
فصل پانزدهم : بهشت و جهنم برزخى

مقدمه  

وقتى انسان از دنيا مى رود، در بهشت يا جهنمى برزخى داخل مى شود كه آن ها از بهشت و جهنم دائمى خيلى ضعيف تر است .
در بعضى از روايات آمده است : هنگامى كه انسان داخل قبر مى شود، درى از بهشت يا درى از جهنم را به سوى او مى گشايند و به وسيله باز شدن آن در و تماشاى منظره هاى جالب و زيبا و حيرت انگيز لذت مى برد و از ديدن آتش و دود و حيوانات گوناگون در وحشت و اضطراب مى افتد و آن ها همان بهشت و جهنم برزخى هستند كه در برزخ وجود دارد.


بهشت برزخى  

در اين جا لازم مى دانم آيات و رواياتى كه درباره برزخى وارد شده است را تذكر دهم ، و آن ها از اين قراراند.
قرآن مى فرمايد: ((بهشت هاى جاويدانى وجود دارد و خداوند رحمان آن ها را براى بندگان خالص خود وعده داده است (و ايشان هم نديده به آن ها ايمان و اعتقاد دارند). و وعده خدا حتما تحقق خواهد يافت و مؤ منان در آن بهشت ها سخن لغو و بيهوده ، دروغ و دشنام ، تهمت و غيبت ، سخريه و زخم زبانى را نمى شنوند.
در آن جا تنها چيزى كه مرتب به گوش مى رسد سلام است (سلامى كه آن محيط را بهشتى كرده و هر گونه اذيت از آن برچيده شده است ) و هر صبح و شام روزى آنها در انتظارشان مى باشد و به آنان مى رسد.(392)
بيايند در آن بهشت عدن
كه كرده است وعده ، خدا در سخن
بر آن صالحان كه به غيبت اندرند
بيايند و گويى نكويى برند
همانا كه اين وعده از كردگار
بود حق و خواهد شدن آشكار
كسانى كه در باغ جنت روند
سخن هاى باطل كجا بشنوند
در آن جا بود احترام و سلام
بيانيد و روزى ، همه ، صبح و شام
در روايتى آمده است : قرآن كه مى فرمايد: روزى نيكان درهر صبح و شام به ايشان مى رسد مقصود بهشت برزخى است كه قبل از قيامت مى باشد. به دليل اين كه بهشت دائمى قيامت ، صبح و شام ندارد؛ زيرا خورشيد و ماه در آن جا وجود ندارد.(393) ارواح مؤ منان را بعد از مرگ به داخل بهشت هاى برزخى منتقل مى كنند.(394)
در آيه ديگر درباره مؤ من آل ياسين ((جيب نجار)) مى فرمايد: بعد از آن ه قوم خود را نصيحت كرد ولى آن ها او را به شهادت رساندند. ((به او گفته شد: داخل بهشت شو)). وقتى داخل شد و خود را در ناز و نعمت الهى ديد. گفت : ((اى كاش ! قوم من مى دانستند كه پروردگار، مرا مشمول آمرزش و عفو خويش قرار داد و در صف اكرام شده گان جايم داد.))(395)
بر اين مرد مؤ من به برزخ جزاى
بگويند اينك به جنت در آرى
بگويد كه اى كاشكى قوم من
بگشند آگاه از اين سخن
منظور از بهشتى كه به ((جيب نجار)) گفته شد: داخل آن شو. همان بهشت برزخى است ؛ زيرا هيچ كس قبل از قيامت داخل بهشت جاويد نمى شود.
و در رابطه با شهدا مى فرمايد: ((آنها در پيشگاه خداوند روزى مى خورند و از آن چه را كه به آن ه عنايت كرده است مسرور و فرح ناك هستند و به كسانى كه هنوز به آن ها ملحق نشده اند بشارت مى دهند و مى گويد: خوف و وحشت نداشته باشيد و آنان ره به نعمت هاى الهى وعده مى دهند.))(396)
مبادا نماييد در دل گمان
همان ها كه در راه رب جهان
بگشتند كشته همى مرده اند
كه آنان همه تا ابد زنده اند
هميشه به درگاه پروردگار
بر آن ها است رزق نكو برقرار
نيز معلوم است كه شهدا در بهشت برزخى روزى مى خورند و بشارت دادن به بازماندگان خود در رابطه با نعمت هاى بهشت دنيا است .


بهشت و جهنم را نشان داد 

اميرالمؤ منين عليه السلام در همين دنيا بهشت و جهنم برزخى را به بعضى از مردم زمان خود نشان داد، به طورى با چشم خود ديدند و يقين كردند كه همان بهشت و جهنم است .
از امان صادق عليه السلام نقل شده است : اصحاب اميرالمؤ منين عليه السلام عرض كردند: يا على ! كاش ! بعضى از چيزهايى كه از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله به شما رسيده است براى اطمينان بيشتر به ما نشان مى دادى .
فرمود: اگر يكى از كارهاى عجيب مرا مشاهده كنيد كافر مى شويد و بهترين قضاوت شما درباره من ، اين است كه مى گوييد: على كافر و كاهن و دروغگو مى باشد.
عرض كردند: همه مى دانيم كه شما وارث پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مى باشيد و علم آن حضرت به شما رسيده است . فرمود: قبول علم و ولايت ما براى كسانى كه قلبشان به نور ايمان منور نشده باشد سخت است و تحمل و درك آن را ندارند به جز ملك مقرب يا نبى مرسل يا مؤ منى كه خداوند قلب او را به نور ايمان محكم و آزمايش كرده باشد.(397)
سپس فرمود: اگر بعضى از عجايب و آنچه را كه خدا به من عنايت فرموده است به شما نشان دهم باز از من راضى نمى شويد. اما پس از نماز عشا همراهم بياييد تا چيزهايى را به شما نشان دهم . بعد از نماز حركت كرد و هفتاد نفر از كسانى كه فكر مى كردند از بهترين شيعيان او هستند به دنبالش ‍ حركت كردند تا به بيابانى رسيدند.
حضرت به آنان فرمود: چيزى را نشان ندهم تا از شما عهد و پيمان خدا را بگيرم كه بعد از مشاهده آن ، كافر نشويد و امر نادرستى را به من نسبت ندهيد؛ زيرا آن چه كه پيامبر صلى الله عليه و آله به من تعليم كرده است به شما نشان مى دهم و خداوند هم ، آنچه را به پيامبران خود نشان داده از آنان عهد و پيمان گرفته است .
بعد از عهد و پيمان گرفتن ، فرمود: صورت خود را برگردانيد. سپس ‍ حضرت دعايى خواندند كه تا آن ساعت كسى مانندش را نشنيده بود.
هنگامى كه دعايش به پايان رسيد. فرمود: صورت خود را به طرف من برگردانيد. وقتى متوجه آن حضرت شدند، نهرها و باغها و درختان پرميوه ، گوناگونى را مشاهده كردند، به طورى كه انسان از منظره هاى زيباى آنها لذت مى برد. آن باغها، چنان سر سبز و خرم و دلربا بود كه تا آن وقت در هيچ نقطه دنيا كسى آنها را نديده بود.
از طرف ديگر، آتشهاى زياد و فروزانى را مشاهده كردند كه شعله هاى آنها از هر طرف صفير و زبانه مى كشيد، به طورى كه انسان از ديدن آنها به وحشت مى افتاد و هيچ شك و شبهه اى در رابطه با بهشت و جهنم براى آنان باقى نماند.
بعد از مشاهده كردن آن همه عجايب ، يكى از آنها كه با جراءت تر بود گفت : على عجب سحر بزرگى كرده است و به غير از دو نفر، همه آنان كافر شدند و حقيقت را قبول نكردند.
آن چه را كه حضرت به آنان نشان داد بهشت و جهنم برزخى بود؛ زيرا بهشت و جهنم دائمى مربوط به عالم قيامت است و در دنيا قابل ديدن نيست .(398)

كوثر، نهر بهشت برزخى  

حال كه بهشت برزخى و خصوصيات آن را دانستيم لازم ديدم درباره نهرهاى آن بهشت مطالبى از زبان امام صادق عليه السلام كه به ((عبدالله سنان )) بيانم فرموده است را بنويسم .
((عبدالله بن سنان )) يكى از ياران امام صادق عليه السلام ، در رابطه با نهر كوثر برزخى ، چيزى را كه از آن حضرت شنيده است چنين بازگو مى كند.
از امام صادق عليه السلام پرسيدم : نهر كوثر چيست ؟ فرمود: طول و اندازه اش بين بصرى تا صنعاى يمن است . ((عبدالله )) تعجب كرد! حضرت فرمود: آيا دوست دارى آن را به تو نشان دهم ؟
عرض كردم : آرى ، فدايت شوم فرمود: دست مرا بگير تا از شهر بيرون رويم . دست او را گرفتم تا بيرون شهر مدينه رفتيم . امام پاى مباركش را به زمين زد و فرمود: نگاه كن . (ناگهان به امر امام پرده ملكوتى از پيش ‍ چشمم كنار رفت و عالم برزخ نمايان شد.) وقتى چشم گشودم نهرى بسيار بزرگ را ديدم كه اول و آخرش پيدا نبود مگر موضعى كه من و حضرت در آن جا ايستاده بوديم كه مانند جزيره بود. نهرى به نظرم آمد كه از يك طرف آن آب و از طرف ديگرش شير مى رفت كه از برف سفيدتر بود. از ميان آن ، شرابى جارى بود كه به نظر مى رسيد مانند ياقوت سرخ است و چيزى نيكوتر و خوش نماتر از آن در ميان شير و آب نديده بودم .
گفتم : فدايت شوم . اين نهر از كجا بيرون مى آيد (و به كجا مى ريزد)؟ فرمود: اين از چشمه هايى است كه خداوند در قرآن ، وعده آن را داده و فرموده است : ((در بهشت چشمه اى از شير و چشمه از آب و چشمه اى از شراب در اين نهر جارى مى شود.))(399)
در كنار آن نهر، درخت هايى ديدم كه حوريان با گيسوان زيبا و شانه كرده در زير سايه آن ها آرميده و هرگز، مويى بدين زيبايى و خوبى نديده بودم . در دست هر يك از آنها ظرفى كه هرگز به خوبى آن در عمرم نديده بودم وجود داشت . پس حضرت نزديك يكى از آن ها رفت و اشاره فرمود كه آب بده . آن حوريه ماه رو، جامى از شراب پر آب كرد و به دست آن حضرت داد، ايشان از آن آشاميد. باز اشاره فرمود كه آن را پر كند. آن حوريه جام را پر آب كرد و به آن حضرت داد. ايشان هم آن را به من دادند.
من هم از آن ظرف آشاميدم . هرگز، ظرفى به زيبايى و شربتى به گوارايى آن نديده و نچشيده بودم و از جهت لطافت و لذت بى مانند بود، بوى مشك و عنبر مى داد.
عرض كردم : فدايت شود، هرگز مانند آن چه را كه امروز ديدم نديده بودم و تا حال گمان نكرده و تصور هم نمى كردم كه چنين چيزى وجود دارد.
فرمود: اين كمترين چيزهايى است كه خداوند براى پيروان و شيعيان ما مهيا كرده است . مؤ من هرگاه از دنيا برود. او را به سوى اين محل و اين نهر آورند، او در باغستان هاى آن گردش مى كند و از خوردنى ها و آشاميدنى هاى آن مى خورد و مى آشامد. دشمن ما چون از دنيا برود روحش را به وادى ((برهوت )) مى برند و در آن جا عذاب مى كنند و در عذاب آن ، هميشه مى ماند و از زقوم و حميم آن به او مى خورانند و به حلق او مى ريزند. پس فرمود: پناه به خدا از آن وادى .(400)


بهشت برزخى وادى السلام است  

انسان مايل است بداند هبشت برزخى كه از آن تعبير به بهشت دنيا شده كجا و در چه نقطه از زمين واقع شده است و انسان چه موقع داخل آن مى شود؟
بعد از آن كه روح از عذاب و ثواب قبر فارغ شد و از عهده سئوال نكير و منكر بيرون آمد، در قالبى داخل مى شود كه مانند همين بدن است . ولى لطيف تر و سبك تر، به طورى كه مى توان با آن پرواز كرد و مسافت هيا دور را با كمترين زمان طى نمود و از همه جا اطلاع پيدا كرد.
وقتى روح در قالب مثالى قرار گرفت ، به عالم ارواح ملحق مى گردد. اگر از مؤ منان باشد به ((وادى السلام )) كه همان بهشت دنيايى است پرواز مى كند. ارواح مؤ منان كلا در آن جا جمع و در ناز و نعمت اند. هر چيزى كه در بهشت آخرتى موجود است نمونه اى از آن در بهشت برزخى موجود مى باشد. در آن جا، انواع ميوه ها و نهرها، آبها و شرابها، غلامان و خادمان ، زنان زيبا و حورالعين ، انواع زينت و زيورها، باغ ها و بوستان ها، كاخ ‌ها و منزل ها تخت ها و فرش ها و پرده هاى استبرق و ابريشمى و هر چيزى كه تصور شود در آن جا موجود است .
وقتى ارواح مؤ منان به آن جا داخل مى شوند، از ميوه هاى رنگارنگ مى خورند، از آبها و چشمه هاى عسل ، از شير و شراب و كوثر و سلسبيل مى آشامند، با زنان زيباى بهشتى و حورالعين ازدواج مى كنند و در كاخ ‌ها و منزل هاى بهشت قرار مى گيرند، غلامان و خادمان آنان را خدمت مى كنند، از حله ها و زيورهاى بهشتى مى پوشند، تاج هاى بهشتى بر سر مى گذارند، حلقه حلقه دور هم مى نشينند و حكايت نفس مى كنند و به ديدن يك ديگر مى روند مانند وقتى كه در دنيا بودند، عيش مى كنند و لذت مى برند.
فرقى كه بهشت برزخى با عالم دنيا دارد، اين است كه در آن جا تكليف عبادت و بندگى از انسان برداشته مى شود، سختى و مشكلات وجود ندارد، كسالت و خستگى انسان از بين مى رود، پيرى و ناتوانى جاى خود را به جوانى و قدرت تبديل مى كند، دردسر و درد اعضاء و جوارح نمى باشد، كمبود و جيره بندى مواد غذايى به چشم نمى خورد، شكايت از كسى نمى شود، ظلم و ستم ، حق كشى و ضايع كردن حق ديگران معنى ندارد، از خوردن و آشاميدن خسته نمى شوند، از كيف كردن و لذت بردن بى حال نمى گردند، از زياد خوردن و زياد آشاميدن شكمشان پر نمى شود، از زيادى رفت و آمد خسته نمى گردند، از كمبود وسايل زندگى و پذيرايى ناله و فرياد نمى كنند.
به خلاف عالم دنيا كه تمام دردها و رنج ها، ناراحتى ها و ظلم و ستم و كمبودها به حد اعلاى خود رسيده و همه را از پاى در آورده و زندگى مردم دنيا را به جهنمى تبديل كرده است .


جهنم برزخى  

اما آياتى كه دلالت بر جهنم و عذاب قبر و برزخ دارد از اين قراراند.
خداوند درباره به قوم نوح و عذاب دنيايى و آخرتى آن ها مى فرمايد:
قوم نوح به واسطه گناهانشان ((غرق شدند و آنها را بدون فاصله داخل آتش كردند، و يارانى جز خدا نيافتند كه در برابر خشم او از آنها دفاع كند.(401)))
آيه مى فرمايد: قوم نوح بعد از غرق شدن ، بلافاصله داخل آتش شدند و اين آتش همان جهنم برزخى است ؛ چرا كه طبق گواهى آيات ، گروهى بعد از مرگ در عالم برزخ مجازات مى شوند.
پس آن قوم را غرق كرده ((الله ))
ز فرط گناه و خطا و تباه
به برزخ فتادند در بطن نار(402)
نيابند يارى به جز كردگار
در پايان آياتى كه درباره نجات مومن آل فرعون و عذاب فرعونيان نازل شده است . مى فرمايد: ((عذاب هاى شديدى بر آل فرعون نازل گرديد.))
مجازات دردناك آن ها همان آتش است كه هر صبح و شام بر آن ها عرضه مى شود و روزى كه قيامت بر پا گردد دستور مى دهد آل فرعون را در شديدترين عذاب وارد كنند.(403)
آيه مى فرمايد: آن ها صبح و شام بر آتش عرضه مى شوند. اما در قيامت آن ها را وارد شديدترين عذاب مى كنند اين به خوبى دلالت دارد كه عذاب اول ، عذاب برزخى است كه بعد از اين عالم و قبل از قيام قيامت است ؛ به دنبال آن مى فرمايد: روز قيامت آل فرعون را در شديدترين عذاب قرار مى دهند.
نمودند خود قصد آزار او
خدايش نگه داشت از آن عدو(404)
به فرعونيا آن گه آمد عذاب
چسان سخت بود آن عتاب و عقاب
كنون نار برزخ همه صبح و شام
بر آنان همى عرض گردد مدام
چون وقت قيامت بيايد فرا(405)
خطاب آيد انسان ز يكتا خدا
كه فرعونيان را به روز حساب
چشانيدشان خود اشد عذاب
امام صادق عليه السلام در اين باره فرموده : عذاب صبح و شام قبل از روز قيامت است ؛ زيرا آتش قيامت صبح و شام ندارد. سپس فرمود: اگر آنها در قيامت ، تنها صبح و شام در آتش دوزخ عذاب شوند در ميان اين دو ئقت بايد سعادت مند باشند در حالى كه چنين نيست . اين عذاب مربوط به برزخ است كه پيش از قيامت بر آنان عرضه مى شود، آيا سخن خدا را (بعد از اين جمله ) نشنيده اى كه مى فرمايد: ((هنگامى كه قيامت بر پا شود فرمان داده مى شود، آل فرعون را در اشد عذاب وارد كنيد.))(406)
در اين حديث امام مى فرمايد: آتش دوزخ جاودانه است و صبح و شام ندارد، آن چه كه مجازاتش صبح و شام دارد عالم برزخ است .
در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم وارد شده است كه : هنگامى كه يكى از شما از دنيا مى رود جايگاه او را هر صبح و شام به او نشان مى دهند، اگر بهشتى باشد جايگاهش را در بهشت و اگر دوزخى باشد جايگاهى را در آتش ، به او نشان مى دهند و مى گويند: اين جايگاه تو در روز قيامت است .
از آيات و روايات گذشته معلوم شد: براى انسان بهشت و جهنم برزخى موجود است و اين ها غير از بهشت و جهنم قيامتى است و پس از آن كه برزخ سپرى گرديد و در صور دميده شد، آن وقت انسان به بهشت يا جهنم قيامتى داخل مى شوند و جاودانه در آن جا مى ماند.


جهنم برزخى شخصى را سوزاند 

جهنم برزخى نه تنها كسانى را كه از دنيا رفته اند مى سوزاند بلكه آتش آن در همين دنيا كسانى را هم سوزانده است كه مردم بعضى از آنها را با چشم خو ديده و مشاهده كرده اند. از جمله
يكى از بزرگان نقل مى كند: در قريه و محل ما مسجدى وجود دارد و متولى آن ، شخصى به نام ((محمد بن اذينه )) است . اين آقا، هم متولى مسجد و هم استاد و مدرس است . هر روز در وقت معينى به مسجد مى آمد و به شاگردان خود درس مى داد.
روزى شاگردان هر چه منتظر شدند استاد نيامد. كسى را به دنبالش ‍ فرستادند و از احوالش سئوال كردند؟ در جواب گفتند: شيخ در اثر مريض ‍ و ناراحتى بسترى شده است .
مى گويد: همه برخاستيم و به عبادتش رفتيم ، ديديم كه در رختخواب افتاده و قطيفه اى سرتاپايش را پوشانده است و ناله مى كند. دائما فرياد مى زند و مى گويد: سوختم ، وقتى احوالش را پرسيديم . گفت : سرتاپايم مى سوزد مگر ران هاى پاهايم . پرسيدم چطور شده است كه بدنت مى سوزد؟
گفت : شب گذشته خوابيده بودم ، در عالم خواب ديدم قيامت برپا شده است ، جهنم را آوردند و پل صراط را روى آن گذاشتند تا مردم از روى آن عبور كنند و به سور بهشت روند. من هم از جمله كسانى بودم كه بايد از روى پل رد شوم .
حركت كردم ، اما هر چه به جلو رفتم سخت تر و زير پايم باريك تر مى شد و باريكى آن به اندازه مويى رسيده بود. در اين بين ديدم زير پايم آتش ‍ بسيار شعله ور است و مانند تكه هاى كوه موج مى زند. نزديك بود در آتش ‍ جهنم سقوط كنم اما با پاى خود، خود را نگاه داشتم . بالاخره كار به جايى رسيد كه در جهنم افتادم .
شراره آتش چنان مرا به پايين مى كشانيد كه ديگر چيزى را نمى ديدم ، وحشت و حيرت سر تا پاى مرا گرفته بود، هر چه دست به اين طرف و آن طرف مى زدم به جايى نمى رسيد و فرياد رسى هم در آن جا نبود.
ناگاه به من الهام شد. مگر نه اين است كه على بن ابى طالب عليه السلام فرياد رس همه مى باشد. بى اختيار فرياد زدم و گفتم : يا على !
تا اين جمله را بر دل و زبانم گذراندم ، نور على عليه السلام را بالا سر خود احساس كردم . وقتى سر خود را بالا نمودم ، ديدم آن حضرت روى پل صراط ايستاده است . فرمود: دست خود را به من بده . دستم را دراز كردم . وقتى حضرت على عليه السلام دست خود را دراز كرد آتش كنار رفت . من را از وسط آتش گرفت و بالا آورد و دست خود را روى رانهايم كشيد از ترس و وحشت از خواب بيدار شدم . متوجه گرديدم كه تمام بدنم مى سوزد جز همان جايى كه على دست كشيده بود.
وقتى آن عالم قطيفه را عقب زد ديديم فقط قسمتهايى از رانش سالم است و بقيه بدنش مجروح و تاول زده بود. مدت سه ماه معالجه مى كرد تا سالم شد. هر وقت در مجلسى از او سئوال مى كردند و ايشان ماجرا را شرح مى داد از هول و وحشت ، ناراحت مى شد و تب مى كرد.(407)

  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 14:47  نوشته شده به خط بی قرار  | 
فصل پنجم : عذاب هاى برزخى مجرمان (3)
قبر جنازه زناكار را قبول نكرد 

طبق قاعده كلى ، كه تمام اشياء عالم احساس و شعور دارند، زمين هم از اين قاعده و قانون بيرون نيست . هم احساس و شعور دارد و هم افراد نيك و بد را مى شناسد. به بعضى از جنازه ها ((مرحبا)) و خوش آمد و به بعضى ديگر ((لامرحبا)) و خوش نيامدى مى گويد: بعضى را قبول مى كند و بعضى را بيرون مى اندازد. در اين باره به داستانى كه در ذيل آورده مى شود توجه كنيد.
نقل شده است : در زمان امام صادق عليه السلام زنى بود كه زنا مى داد و از راه زنا آبستن مى شد؛ چون وضع حمل مى كرد از ترس اين كه مبادا خويشان و اقوامش از عمل او اطلاع پيدا كنند( فقط مادرش از عمل او اطلاع داشت ) فرزندان خود را به آتش مى سوزاند؟!
وقتى از دنيا رفت او را دفن كردند و قبر او را قبول نكرد و جنازه را بيرون انداخت ! قبر ديگرى كندند و او را داخل آن كردند و سرش را پوشاندند باز قبر شكافته شد و جنازه را بيرون انداخت !
خويشان او خدمت امام صادق عليه السلام آمدند و داستان را براى آن بزرگوار نقل كردند. فرمود: مادرش را خبر كنيد بيايد. وقتى آمد از او پرسيد: دخترت در دنيا چه اعمال زشتى را مرتكب مى شد؟
عرض كرد: دختر من زنا مى كرد و بچه هايى كه از زنا به وجود مى آمدند به آتش مى سوزاند تا كسى بر اعمال او آگاه نشود.
حضرت فرمود: زمين جنازه اين زن را قبول نمى كند؛ چون او خلق خدا را به عذابى كه مخصوص خداوند است (يعنى به آتش سوزاندن ) عذاب مى كرد.
پس از آن فرمود: قدرى از تربت جدم حضرت سيدالشهداء، حسين عليه السلام را در قبرش بگذاريد تا زمين او را قبول كند. خويشان او قدرى تربت امام حسين عليه السلام را همراه او دفن كردند ديگر قبر او را بيرون نيانداخت .(288)
تنها آثار زنا در عالم قبر و قيامت ظاهر نمى شود بلكه در دنيا هم ظاهر خواهد شد. از جمله ، هر كس با زن ها و دخترهاى ديگران زنا كند، با زن يا دختر و خواهر او زنا خواهند كرد. روايات و داستان هايى در بحار ولئالى الاخبار و ديگر كتب وارد شده است كه تذكر آن ها ما را از روش كتاب بيرون مى برد طالبين مى توانند به آن ها رجوع كنند.


عذاب برزخى سخن چينان  

يكى از گناهان بزرگ كه قرآن و احاديث از آن منع كرده و به انجام دهندگان آن وعده عذاب و آتش داده اند، سخن چينى و نمامى است كه به وسيله آن بين زن و شوهر، بين دو دوست و دو برادر اختلاف و نزاع واقع مى شود و به وسيله آن خون ها ريخته ، خانه ها خراب و ويران مى شود، اسرار نهانى و پشت پرده آشكار گشته و حيثيت ها و آبروها از بين رفته و هتك مى شود و فتنها در عالم بر پا مى گردد.
براى سخن چين دو نوع عذاب است ، يكى عذاب برزخى و ديگرى عذاب آخرتى . در حالى كه عذاب قيامت از عذاب برزخى سخت تر و مشكل تر است .
عذاب برزخى سخن چين و نمام طبق اخبار رسيده : عذاب و آتش در قبر است . وقتى سخن چين از دنيا رفت و او را داخل قبر كردند قبرش شعله ور مى شود و او تا روز قيامت در ميان آتش خواهد سوخت .
حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: كسى كه كوشش كند ميان دو نفر را با سخن چينى به هم بزند و آن ها را از هم جدا كند، وقتى از دنيا رفت خداوند آتشى را بر قبر او مسلط مى كند كه تا روز قيامت او را بسوزاند و مسلط مى كند و بر او مارها و عقرب هاى سياه را كه او را نيش ‍ زنند تا وقتى كه از قبر خارج شود، (طول نيش و دندان هاى مارها و عقرب هايى كه افراد سخن چين را نيش مى زنند صد و بيست زراع است .(289)
در حديث معراجيه است كه حضرت رسول فرمود: در شب معراج وقتى از جهنم عبور كردم بر جمعيتى برخوردم كه لب هاى آن ها مانند لب هاى شتر بود و ملائكه گوشت هاى پهلوهايشان را مقراض مى كردند و در دهان آن ها مى گذاشتند!
گفتم : اى جبرئيل ! اين ها چه كسانى هستند؟ عرض كرد: افراد سخن چين و غيبت كننده در دنيا هستند.
نيز از آن حضرت صلى الله عليه و آله و سلم نقل شده است كه فرمود: شبى كه مرا به آسمان بردند زنانى را ديدم كه سرشان سرخوك و بدنشان مانند بدن الاغ بود و آن ها را با هزار هزار نوع عذاب ، مجازات مى كردند. از جبرئيل سئوال كردم : عمل آن ها در دنيا چه بوده است ؟ گفت : آنان زنان سخن چين و دروغ گو بوده اند.(290)
اما عذاب آخرتى سخن چينان از اين قرار است : وقتى آن ها از قبرهايشان خارج مى شوند مارها و عقرب هايى بر آن ها مسلطاند و آن ها را احاطه كرده اند تا وقتى كه داخل جهنم شوند.(291)
سخن چين در قيامت داخل بهشت نمى شود و از نعمت هاى آن استفاده نمى كند.
امام باقر عليه السلام فرمود: براى كسانى كه جهت سخن چينى و نمامى و جدايى انداختن ميان مردم رفت و آمد مى كنند بهشت حرام است .(292)


عذاب برزخى دروغ گويان  

يكى از گناهانى كه باعث عذاب مى شود و مجازاتش ، هم در دنيا هم در قبر و هم در قيامت گريبان انسان را مى گيرد، دروغ گويى مى باشد. چون بحث ما درباره عذاب برزخى است از عذاب دروغ گو در قيامت صرف نظر مى كنيم .
روزى حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: شب گذشته شخصى پيش من آمد و گفت : برخيز، برخواستم و با او روانه شدم تا به جايى رسيديم . در آن جا دو نفر را مشاهده كرديم يكى ايستاده و ديگرى نشسته بود، شخص ايستاده يك ((انبر)) بزرگ آهنى در دست داشت و به دهان شخص نشسته فرو مى برد و يك طرف دهان او را با آن مى گرفت و مى كشيد، به طورى كه صورت و بينى و چشمان او به همان طرف بر مى گشت و به هر طرف انبر را مى كشيد آن شخص نشسته هم به همان طرف خم مى شد.
تعجب كردم ! و از آن شخص كه مرا صدا زد. و از جاى خود بلند نموده بود پرسيدم : اين كيست و چه كاره است و اين چه صحنه اى است ؟ چرا چنين مى كند؟
گفت : يا رسول الله ! اين شخص نشسته ، كسى است كه در دنيا دروغ مى گفت (و بدون توبه از دنيا رفته است )! اكنون در عالم برزخ تا فرا رسيدن قيامت ، همواره اين گونه عذاب مى شود و در قيامت عذابش ‍ سخت تر خواهد بود.(293)
مالك بن دينار مى گويد: در كتابى خواندم : هيچ خطيب و گوينده اى نيست مگر اين كه گفتار او را با كردارش تطبيق مى كنند. اگر مطابق باشد خوشا به احوالش و اگر مطابقت نداشته و گفتارش غير از اعمالش باشد، دو لب او را با قيچى هاى آتشين قيچى مى كنند. دو مرتبه لب ها بلافاصله سالم مى شوند و اين عمل تا روز قيامت ادامه دارد.(294)
انسان دروغ گو، چون با لب و دهان سخن دروغ مى گويد، در اين حديث لب و دهان را عذاب مى كنند و آن ها را با ((انبر)) به اين طرف و آن مى كشند و با قيچى مى برند.
آن قدر دروغ گفتن زشت و زننده است كه خداوند، در قرآن به صاحب آن وعده عذاب داده است و ملائكه از بوى دهان دروغ گو اذيت مى شوند.


عذاب برزخى مال يتيم خوران  

تمام اعمال انسان علاوه بر چهره هاى ظاهرى خود، چهره هاى واقعى نيز دارند كه در اين جهان از نظر ما پوشيده و پنهان اند چهره هاى واقعى اعمال در جهان ديگر ظاهر مى شوند و مسئله تجسم اعمال را تشكيل مى دهند.
از جمله آن ها خوردن مال يتيم از روى ظلم و ستم است كه جلوه مخصوص به خود دارد و آن جلوه در عالم برزخ و قيامت بروز و ظهور مى كند و چهره و قيافه واقعى خود را آن جا نشان مى دهد. گرچه چهره ظاهرى خوردن مال يتيم بهره گيرى و لذت بردن از غذاهاى لذيذ و رنگين است ، اما چهره واقعى و برزخى اين غذاها و خوردن مال يتيم ، آتش ‍ سوزان مى باشد و همين چهره است كه در عالم برزخ و قيامت بروز و ظهور مى كند و آشكار مى شود. قرآن در اين باره مى فرمايد:
ععع ان الذين ياءكلون اموال اليتامى ظلما انما ياءكلون فى بطونهم نارا و سيصلون سعيرا (295)
((آن كسانى كه اموال يتيمان را از روى ظلم و ستم مى خورند (در واقع و حقيقت )
تنها آتش مى خوردند (و شكم خود را پر از آن مى كنند) و به زودى در آتش سعير (و آتش ) سوزانى خواهند سوخت .))
اين آيه با صراحت تمام : خوردن مال يتيم را از روى ظلم و ستم ، به خوردن آتش تعبير كرده است و مى فرمايد: آنان فقط آتش سوزان مى خوردند و شكم هاى خود را از آن پر و انباشته مى كنند.
چه عمل زشتى بدتر از خوردن مال يتيم و تصرف ناروا در اموال ايشان است كه قرآن با شدت از آن نهى كرده .
هر آن كس كه با ظلم و زور و ستم
زمال يتيمان خورد بيش و كم
همانا كه آتش فرو مى برد
كه از مال ايتام بر مى خورد
به زودى به جبران اين زشت كار
بيفتند در بطن سوزنده نار
بلى ، چهره واقعى هر عمل هميشه تناسب خاص با كيفيت ظاهرى آن عمل دارد، همان گونه كه خوردن مالى يتيم و غصب حقوق او، قلب او را مى سوزاند و روح او را آزار مى دهد، چهره واقعى اين عمل ، آتش سوزان در برزخ و قيامت مى شود و خورنده مال را مى سوزاند.
با اين حساب ، آيا افراد عاقل و با ايمان ، چنين عمل خطرناكى را انجام مى دهند كه با دست خود پاره هاى آتش سوزان را برداشته و در ميان دهان بگذارند و ببلعند؟
ممكن نيست . حتى افراد كم شعورى هم حاضر به چنين عملى نيستند.
اگر مى بينيم مردان خدا و اولياء الله ، حتى فكر معصيت را به خود راه نمى دادند، دليلش همين بوده است كه آن ها بر اثر قدرت علم و ايمان و تقوا و پرورش هاى اخلاقى ، چهره هاى واقعى اعمال را مى ديدند و هرگز فكر انجام دادن آن ها را نمى كردند.
احاديث در نكوهش تجاوز به اموال يتيمان بسيار تكان دهنده است . حتى كمترين تعدى به اموال ايشان مشمول اين حكم معرفى شده است .
در حديثى از امام صادق عليه السلام نقل شده است : كسى سئوال كرد: مجازات آتش درباره چه مقدار از خوردن و غصب كردن مال يتيم است ؟ فرمود: در برابر دو درهم .(296)


عذاب برزخى ثروت اندوزان  

ثروت اندوزان و كسانى كه طلا و نقره را از هر راهى كه شده به دست مى آورند و آن ها را ذخيره مى كنند، يا به عنوان گنج در دل كوه ها و داخل زمين مخفى مى كنند و در راه خدا انفاق نمى نمايند و كارهاى عام المنفعه با آن ها انجام نمى دهند و حتى حقوق واجبى را كه خداوند در آن ها قرار داده است نمى پردازند و نه خود از آن بهره مى بردند و نه ديگران ، عذابى مخصوص هم در عالم برزخ و هم در قيامت براى آنان خواهد بود كه عبرت براى ديگران باشد. قرآن در اين باره مى فرمايد:
ععع والذين يكنزون الذهب و الفضه و لا ينفقونها فى سبيل الله فبشر هم بعذاب اليم يوم يحيمى عليها فى نار جهنم فتكوى بها جباههم و جنوبهم و ظهورهم هذا ماكنزتم لانفسكم فذوقوا ما كنتم تكنزون (297)
((آنان كه طلا و نقره را گنجينه (ذخيره و پنهان ) مى سازند، و در راه خدا انفاق نمى كنند، آن ها را به مجازات دردناكى بشارت بده .))
در آن روز (عالم برزخ و قيامت ) آن ها را در آتش گرم و سوزان جهنم داخل كرده و با آن طلاها و نقره ها صورت ها و پهلوها و پشت هايشان را داغ مى كنند (و به آنها مى گويند:) اين همان چيزهايى است كه براى خود گنجينه و ذخيره ساختيد پس بچشيد چيزى را كه براى خود اندوخته ايد!))
ملاحظه فرماييد، در اين آيه مباركه با صراحت تمام مى فرمايد: طلاها و نقره هاى داغ شده كه با آن ها بدن ها را داغ و علامت گذارى مى كنند، همان طلا و نقره هايى است كه در دنيا ذخيره كرده و حاضر نبودند مقدارى از آن ها را در راه خدا مصرف كنند، حتى حاضر نبودند خود و فرزندانشان و ديگران از آن ها سود و منفعت برند، حتى حاضر نبودند كه در برابر خدا تسليم شوند و واجبات شرعى آن ها را بپردازند.
بدانيد اى مؤ منان ! اين ميان
چه بسيار احبار و رهبانيان
از اموال مردم به باطل خورند
به هر چه حرام است دست آورند
كنون بر كسانى كه بس سيم و زر(298)
ذخيره نمودند، گنج و گهر
نكردند انفاق از زر و سيم
خبرها بده از عذابى اليم (299)
ز روزى كه در دوزخ كردگار
ذخاير گدازند از تاب نار
به پيشانى و پشت و پهلو بدان
گذازند بس داغ اندر ميان
چنين است فرجام آن سيم و زر
كه كرديد آن را نهان سر به سر
چشيد آتشى بس برافروخته
سزاى همان گنج اندوخته
در آيه فوق چرا از ميان تمام اعضاى بدن ، تنها ((پيشانى و پشت و پهلو)) ذكر شده و نامى از بقيه اعضا و جوارح برده نشده است ؟ شايد به اين جهت باشد كه با آن سه عضو در مقابل محرومان و مستضعفين عكس ‍ العمل نشان مى دادند. گاهى صورت را در مقابل آنان در هم مى كشيدند و زمانى به علامت بى اعتنايى و بى توجهى ، از رو به رو شدن با آن ها خوددارى مى كردند و راه خود را منحرف مى نمودند، گاهى به آنان پشت كرده و از روى تكبر و خودخواهى توجهى به آن ها نمى كردند.
از اين جهت ، اين سه نقطه از بدن آن ها را با سكه هاى پرزرق و برق و با سيم ورزشان كه داخل آتش انداخته و سرخ و سوزان شده است داغ مى كنند.
آيه ذكر شده اين حقيقت را مى رساند كه هيچ كدام از اعمال انسان ها از بين نمى رود و هم چنان باقى مى ماند و باعث سرور و شادى نيكان و رنج و عذاب بدان مى گردد.


عذاب برزخى فراموش كنندگان قرآن  

جدا شدن و فراموش نمودن و عمل نكردن به قرآن ، در عالم برزخ و هم چنين در قيامت مجازات دارد. رواياتى در اين باره نقل شده : از جمله :
روزى حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: شب گذشته دو نفر پيش من آمدند و گفتند: يا رسول الله ! با ما بيا، من هم با ايشان به راه افتادم تا به سرزمين مقدسى رسيديم . در آن جا مشاهده كرديم شخصى خوابيده و ديگرى بالاى سرش ايستاده و سر او را بر سنگ بزرگى مى زند به طورى كه سر او شكسته مى شود.
بعد از آن ، سنگ را به طرف ديگر مى غلطانند و صبر مى كنند تا سر آن شخص سالم شود باز سر او را بر سنگ مى زند تا شكسته شود و اين كار دائما تكرار مى شد.
گفتم : ((سبحان الله ))! اين كيست و عمل او چه بوده است ؟
گفتند: اين مرد كسى است كه قرآن را فرا گرفته و بعد توجهى به آن نكرده تا آن چه را فرا گرفته بود فراموش كرده است نه آن را قرائت مى كند و نه به دستورانش عمل مى نمايد و آن را تنها گذاشته است .
اين كسى است كه نماز را كوچك مى شمارد و به آن اهميت نمى دهد و دائما موقع نماز خواب بوده است . اين مجازات براى او تا روز قيامت ادامه دارد.(300)


عذاب برزخى ربا خواران  

يكى از گناهان كبيره كه آيات و روايات تكان دهنده اى درباره آن نازل شده است ، رباخوارى مى باشد.
قرآن در مذمت آنان مى فرمايد: ((كسانى كه ربا مى خوردند در قيامت مانند جن زدگان و ديوانگان كه تعادل خود را از دست داده اند مى باشند.))(301)
و نيز مى فرمايد: ((اگر رباخواران آن را ترك نكنند بايد بدانند كه با خدا و رسول به جنگ برخاسته اند.))(302)
و رواياتى كه در اين باره وارد شده است نيز تكان دهنده و خطرناك مى باشد. از جمله آنها.
حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: ((خداوند رباخوار و ربادهنده و فروشنده و خريدار و نويسنده و دو شاهد آن را لعنت است .))(303)
و نيز آن حضرت فرمود: ((هر كس ربا بخورد، خداوند شكم او را به همان اندازه كه ربا خورده است پر از آتش جهنم مى كند.))(304)
و فرمود: ((يا على ! ربا هفتاد جزء است ، آسان ترينش مانند آن است كه مردى در خانه كعبه با مادر خود زنا كند. يا على ! يك درهم ربا گناهش ‍ بزرگ تر است از هفتاد زنا كه همه آن ها در خانه كعبه به محارم انجام گرفته باشد.))(305)
عذاب برزخى رباخوار هم كه در روايت آمده است از اين قرار است .
حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: شبى دو نفر پيش من آمدند و گفتند: برخيز، برخاستم و با ايشان رفتيم تا در سرزمين مقدسى به نهرى رسيديم كه آب آن قرمز بود و رنگ خون داشت . ديديم در كنار آن ، ديديم در كنار آن ، مردى ايستاده و اطراف او سنگهاى زيادى بود. اين شخص در نهر خون شنا مى كرد و بيرون مى آمد و در كنار سنگ ها قرار مى گرفت و يكى از آن ها را بر مى داشت و داخل دهان خود مى گذاشت و مى بلعيد. باز داخل نهر خون مى شد و كار خود را از اول شروع مى كرد.
از آن دو نفر پرسيدم : اين شخص كيست و چه كاره بوده است ؟ عمل او در دنيا چه بوده است و چرا چنين مى كند؟
گفتند: او مردى رباخوار بوده است كه مال مردم را به وسله ربا و بدون زحمت ، از دست آنان مى گرفت و صاحب مى شد. او به همين حال خواهد بود تا روز قيامت كه به جزاى اصلى خود برسد.


عذاب برزخى دنيا پرستان  

روزى حضرت عيسى عليه السلام با حواريون و دوستان خود در بيابان عبور مى كردند تا به يك آبادى ويران شده اى رسيدند كه تمام مردم و پرنده ها و جانوران آن مرده بودند. حضرت عيسى عليه السلام به حواريون فرمود: همه اينها بر اثر عذاب عمومى و خشم الهى به هلاكت رسيده اند؛ زيرا اگر به مرگ طبيعى به تدريج مرده بودند، يك ديگر را به خاك مى سپردند.
حواريون عرض كردند: اى روح الله ! از خدا بخواه اين ها را زنده كند تا از آنها بپرسيم به سبب چه كارى گرفتار مجازات الهى شده اند تا ما از آن دورى كنيم ؟
حضرت عيسى عليه السلام از خدا خواست كه آن ها را زنده كند. به او وحى شد: آنان را صدا بزن تا جوابت را بدهند و شما از كارهاى خودشان خبردار كنند.
عيسى عليه السلام شبانه بر بالاى تپه اى رفت و فرمود: ((اى مردم اين ديار))! يك نفر از ميان آن ها جواب داد: ((بلى اى روح الله ! و كلمه او.))
فرمود: واى بر تو، مگر كردار شما چه بوده است كه اين گونه گرفتار عذاب شده ايد؟ عرض كرد: ما چند عمل زشت در دنيا انجام مى داديم . 1- طاغوت را مى پرستيديم . 2- دنيا را دوست داشتيم . 3- آرزوهاى طولانى و دراز داشتيم . 4- در سرگرمى ها و بازى هاى دنيا فرو رفته و از خدا غافل بوديم .
فرمود: دوستى شما به دنيا تا چه اندازه بود؟ گفت : مانند علاقه كودك به مادرش .
هرگاه دنيا به ما رو مى كرد شاد و خرسند بوديم و چون رو مى گردانيد، گريان و غمگين مى شديم .
حضرت عيسى عليه السلام فرمود: پرستش شما از طاغوت چگونه بود؟ عرض كرد: از افراد گناه كار پيروى مى كرديم و مطيع آنان بوديم .
فرمود: سرانجام كار شما به كجا انجاميد؟ عرض كرد: شب در حال عافيت خوابيديم ، و صبح خود را در ((هاويه )) ديديم . فرمود: هاويه چيست ؟ گفت : سجين است . فرمود: سجين چيست ؟ عرض كرد: كوهى از آتش گداخته مى باشد كه تا روز قيامت بر ما شعله ور است .
فرمود: به آنان چه گفتيد و آنان به شما چه گفتند؟ عرض كرد: گفتيم ، ما را به دنيا باز گردانيد تا در آن زهد ورزيم . آنان به ما گفتند: دروغ مى گوييد.
عيسى عليه السلام فرمود: واى بر شما! چرا از بين مردگان كسى غير از تو با من حرف نزد.
گفت : اى روح الله ! همه آنان با دهنه هاى آتشين ، مهار شده اند و به دست فرشتگان غضب الهى گرفتاراند. من در ميان آنان بودم ولى در عمل با آنها نبودم . وقتى عذاب آمد، مرا نيز گرفت . اكنون به تار مويى بر لبه دوزخ آويزان هستم و نمى دانم در آن واژگون مى شوم يا رهايى مى يابم ؟
عيسى عليه السلام به حواريون فرمود: اى دوستان خدا! خوردن نان خشك با نمك زبر و خوابيدن روى خاكها، بسيار بهتر است در صورتى كه همراه او عافيت دنيا و آخرت باشد.(306)


عذاب برزخى تندخويان  

علماى شيعه معتقداند تمام اعمالى كه انسان در دنيا انجام مى دهد در قبر و عالم برزخ تجسم پيدا مى كنند و هم نشين انسان مى شوند. از جمله آنها تندخويى و بد اخلاقى است كه اگر تجسم پيدا كند به صورت سگ خواهد بود. لازم است داستانى كه يكى از علماى عامل نقل كرده و خود، در عالم رؤ يا آن را مشاهده نموده است را بيان كنيم .
مرحوم آيه الله ((مطهرى )) (ره ) از استاد بزرگ خود، مرحوم آقاى (ميرزا على آقا شيرازى ) كه يكى از زاهدان بزرگ و از اهل يقين زمان خود بوده نقل كرده است :
مى گويد: يك روز استادم در ضمن درس دادن در حالى كه دانه هاى اشكشان بر روى محاسن سفيدشان مى چكيد، اين خواب را نقل كرد و گفت :
در عالم خواب ديدم مرگم فرا رسيده است . مردن را همان طور كه براى ما توصيف كرده اند يافتم . خويشتن را جدا از بدن ديدم و ملاحظه كردم كه مردم بدن مرا براى دفن به سوى قبرستان حمل مى كنند و به آن جا مى برند.
مرا بردند به گورستان و آن جا دفن كردند و رفتند. در اين هنگام خود را تنها ديدم ، نگران شدم كه چه بر سرم خواهد آمد؟ و جه معامله با من انجام خواهد داد؟
ناگهان ديدم سگ سفيدى داخل قبرم شد. در فكر فرو رفتم كه اين حيوان كجا بوده است و چرا داخل قبر من شد؟ در همان حال حس كردم كه اين سگ ، صفت تند خويى و بد اخلاقى من بوده كه اين جا تجسم يافته و به سراغ من آمده است .
از اين قضيه خيلى ناراحت و مضطرب شدم . در حال اضطراب و نگرانى بودم كه ناگهان ديدم ، حضرت سيد الشهداء در قبرم تشريف آورد و به من فرمود: ناراحت مباش و غصه مخور، من آن را از تو جدا مى كنم .(307)
حضرت امير المؤ منين عليه السلام در رابطه با بد اخلاقى كردن فرمود: ((تند خويى و بد اخلاقى تجسم پيدا مى كند( و در قبر و عالم برزخ رفيق انسان مى شود) و بدترين رفيق همين است )). (308)
و نيز فرمود: ((وقتى انسان را داخل قبر مى گذارند و سر گور را مى پوشانند، وحشت سر تا پاى انسان را فرا مى گيرد.) هيچ وحشتى خطرناك تر از تندخويى نيست .)) (309)
طبق رواياتى كه از حضرت رسول اله عليه السلام وارد شده است : وقتى انسان بد اخلاق از دنيا مى رود در آتش برزخى قرار مى گيرد. (310)
و من قيامت هم در طبقه هم در طبقه پائين جهنم به سر خواهد برد. (311)


عذاب برزخى رد كنندگان حاجات مسلمانان  

يكى از برنامه هاى دينى و انسانى براى هر فرد مسلمان ، اين است كه حاجت برادر مسلمان خود را بر آورد و به فرياد او برسد.
اگر كسى قدرت داشته باشد كه حاجت مسلمانى را بر آورد و به گرفتارى او خاتمه دهد اما كوتاهى كند. خداوند او را، هم در قبر و برزخ و هم در قيامت عذاب مى كند. در حالى كه عذاب آخرتى براى او سخت تر و مشكل تر است .
اسماعيل بن عمار صيفى از امام صادق عليه السلام نقل مى كند كه آن حضرت فرمود: اى اسماعيل ! هرگاه مسلمانى بر مسلمان ديگرى او را بر طرف كند و به مشكلات از او نمايد و توجهى نكند و حاجت او را بر آورده ننمايد، بعد از آن كه از دنيا رفت و او را داخل قبر كردند. خداوند متعال اژدها و افعى هايى را بر او مسلط مى كند كه در قبر و عالم برزخ و تا قيامت و تا انگشت ابهام او را نيش زنند (312).
و بعد از آن كه از قبر خارج گرديد و داخل عرصات و قيامت شد. خداوند خودش حاكم است و اختيار به دست اوست . اگر بخواهد او را عفو مى كند و مى بخشيد و اگر بخواهد عذابش مى نمايد.(313)
نيز از آن حضرت روايت شده است كه فرمود: اگر فردى از شيعيان ما بتواند حاجت و مشكل برادر مسلمان خود را بر آورد و كوتاهى نمايد. خداوند او را مبتلا مى مكند به اين كه حاجت دشمنى از دشمنان ما را براى همين جهت ((در عالم قبر)) و روز قيامت او را عذاب مى كنند(314).
اما عذابى كه در آخرت براى افرادى كه قدرت داشته باشند مشكلى از مشكلات مسلمان را رفع نمايند و آن را حل نكنند آماده شده است از اين قرار است .
فرات بن احنف از امام صادق عليه السلام نقل مى كند كه آن حضرت فرمود: اگر مؤ منى قدرت و استطاعت داشته باشد كه خدمتى به برادران با ايمان خود كند و چيزى را كه آنان محتاجند به ايشان برساند ولى ممانعت نمايد و آن چيز را به آنان برساند و خدمت خود را دريغ دارد. خداوند در قيامت او را بر مى انگيزد در حالى كه صورت او سياه و چشم هاى او زشت و ارزق و دست هاى او با غل و زنجير بر گردنش بسته شده است و منادى فرياد مى زند و او را معرفى مى نمايد به طورى كه اهل محشر همه او را مى شناسند(315).
منادى مى گويد: اين شخص كسى است كه به خدا و رسولش خيانت كرده (و حاجت مسلمانى را رد نموده و از چيزهايى كه او محتاج بوده ممانعت به عمل آورده ) است بعد از آن دستور مى دهد كه او را داخل آتش ‍ كنند

  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 14:47  نوشته شده به خط بی قرار  | 
فصل هشتم : شنيدن اموات
فصل هشتم : شنيدن اموات
مقدمه  

اموات در عالم برزخ با مردم دنيا به خصوص با اقوام و بازماندگانشان ارتباط دارند و حتى حرفهاى آنان را مى شنوند.
در اين جا رواياتى درباره شنيدن اموات در عالم برزخ وارد شده است را مى آوريم تا معلوم شود اموات در برزخ ، هم مى شنوند، هم مى بينند و هم مى دانند و آن روايات از اين قرارند.


خطاب پيامبر با كشته هاى بدر  

جنگ بدر اولين جنگى بود كه در كنار چاه بدر بين مسلمين و كفار قريش ‍ رخ داد. در پايان كار، مشركان شكست خورده و مغلوب شدند. آنان با دادن هفتاد كشته و هفتاد اسير پا به فرار نهادند.
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله دستور داد: كشته هاى مشركان را در چاه بدر بريزند. وقتى اجساد آنان در ميان چاه ريخته شد، آن حضرت بر دهانه چاه ايستاد و خطاب به كشتگان كرد و آنان را با نام ، يك به يك صدا زد و فرمود: اى عتبه ، شيبه ، اميه ، ابوجهل ...! شما بد همسايگان ، بد همجواران ، بد بستگان و خويشانى براى رسول خدا بوديد، مرا تكذيب كرديد و ديگران تصديقم كردند، مرا از منزل و زادگاهم ((مكه )) بيرون و طرد كرديد و عده اى ديگر مرا جاى دادند و احترامم نمودند، سپس همه با هم اجتماع كرديد و با من به جنگ و محاربه برخاستيد و ديگران مرا كمك و يارى نمودند.
آگاه باشيد آنچه را خدا، به من وعده داده بود به آن رسيدم كه حقيقت داشت . آيا آنچه را كه پروردگار، به شما وعده داده و برحذر داشته بود حقيقت داشت و آيا آن را يافتيد؟
در اين موقع ، گروهى از مسلمانان از جمله عمر، گفتند: يا رسول الله ! آيا كسانى را كه مرده اند و سرهاى آنها از بدنهايشان جدا شده است صدا مى زنيد؟ آيا آنان خطاب شما را مى فهمند؟
فرمود: ساكت باشيد، سوگند به خدا، شما از آنان شنواتر نيستيد، آنها فقط قدرت بر جواب ندارند. سپس فرمود: اى مردم ! بدانيد بين آنها و ملائكه اى كه با گرزهاى آهنين آنها را بگيرند فاصله اى نيست مگر آن كه من صورت خود را بر اين طور از آنها برگردانم .
حسان بن ثابت اين واقعه را به شعر در آورده كه معناى آن چنين است .
هنگامى كه آنان را دسته جمعى در چاه ريختيم ، پيامبر به آنان گفت : آيا كلام مرا حق نيافتيد؟ فرمان خدا قلبها و دلها را مى گيرد، ولى آنان سخن نگفتند و اگر مى گفتند، چنين پاسخ مى دادند: يا رسول الله ! راست فرموديد و نظر شما درست بوده است .(327)
هيچ جمله اى نمى تواند صريح تر از اين باشد كه پيامبر فرمود: شما از آنان شنواتر نيستيد، آنان قدرت بر پاسخ ندارند، هيچ بيانى نمى تواند گوياتر از اين باشد كه پيامبر، آنان را يك يك با نامهاى مخصوص خويش صدا بزند و با آنها مانند دوران حياتشان سخن بگويد.


خطاب اميرالمؤ منين به اهل قبرستان  

هنگام مراجعت اميرالمؤ منين از جنگ صفين ، وقتى نزديك كوفه كنار قبرستانى كه بيرون دروازه قرار داشت رسيد. رو به سوى قبرها كرد و چنين فرمود:
اى ساكنان خانه هاى وحشتناك و مكانها خالى و بى آب و نان و قبرهاى تاريك ! اى خاك نشينان ! اى غريبان ! اى تنهايان ! اى وحشت زدگان ! در اين راه بر ما پيشى گرفتيد و ما نيز به شما ملحق خواهيم شد. اگر از اخبار دنيا بپرسيد. مى گويم : خانه هايتان را ديگران ساكن شده اند، همسرانتان را به نكاح خود در آورده اند و اموالتان را تقسيم كرده اند. اينها خبرهايى بود نزد ما، آيا نزد شما چه خبر است ؟!
سپس رو به يارانش كرد و فرمود: اگر به آنها اجازه سخن گفتن داده مى شد حتما به شما خبر مى دادند كه بهترين زاد و توشه براى اين سفر، پرهيزگارى و دورى كردن از گناهان است .(328)
چون على برگشت از صفين نزار
بر مقابر پشت كوفه رهگذار
رو به سوى اهل گورستان نمود
با زبانش عقدى دل را گشود
گفت : اى اهل ديار پر هراس !
اى گرفتاران جان آس و پاس
گورتان تاريك و بر سر خاكتان
وحدت و وحشت شده ، هم چاكتان
پيش تازانى ز ما هستيدو نك
ما به دنبال شما بى ريب و شك
خانه هاتان شد نشين گاه غير
با زنانتان شوهران در گشت و سير
مالتان بر وارثان قسمت شده
اعتبار و جاه بى قيمت شده
اين گزارش ، نزد ما بهر شماست
چه گزارش از شماها بهر ماست ؟
رو به ياران كرد و مى فرمود: اگر
رخصتيشان بود در بخش خبر
اين گزارش بودشان اندر زمان
بهترين توشه است تقوا، اى فلان
سخنان حضرت على عليه السلام با اهل قبور يك واقعيت است ؛ زيرا انسان بعد از مرگ داراى يك نوع حيات برزخى است . مى فهمد و درك مى كند. اگر اجازه سخن گفتن داشته باشد سخن هم مى گويد:


خطاب على عليه السلام با پيامبر  

اصبغ بن نباته نقل مى كند: روزى حضرت على عليه السلام از كوفه خارج شد و به نزديك سرزمين ((نجف )) آمد و از آن گذشت . وقتى به او رسيديم ديديم روى زمين دراز كشيده است . قنبر گفت : اى اميرمؤ منان ! اجازه مى دهى عبايم را زير پاى شما پهن كنم ؟ فرمود: نه ، اين جا سرزمينى است كه خاكهاى مؤ منان در آن قرار دارد و با اين كار مزاحمتى براى آنها است .
اصبغ عرض كرد: فهميدم خاك مؤ من چيست ؟ اما مزاحمت آنها چه معنى دارد؟
فرمود: اى فرزند نباته ! اگر پرده از مقابل چشم شما برداشته شود، ارواح مؤ منان را مى بينيد كه در اين جا حلقه حلقه نشسته اند و يكديگر را ملاقات مى كنند و با هم سخن مى گويند. اين جا، جايگاه مؤ منان و وادى برهوت جاى ارواح كافران است .(329)
از امام صادق عليه السلام در رابطه با ارواح مؤ منان سئوال كردند: فرمود: آنها در حجره هاى بهشت قرار دارند. از غذاهاى آن مى خورند و از نوشيدنى هايش مى نوشند و مى گويند: پروردگارا هر چه زودتر قيامت را بر پا كن و به وعده هايى كه به ما داده اى وفا نما.(330)


خطاب على با پيامبر موقع دفن زهرا عليهاالسلام  

بعد از درگذشت پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله ، موضوع غسل آن حضرت پيش آمد و طبق وصيت او كه نزديكترين فرد او را غسل دهد، اميرمؤ منان عليه السلام غسل دادن آن جناب را به عهده گرفت . بعد از تمام شدن غسل ، سه روز بدن پيامبر صلى الله عليه و آله روى زمين ماند. در اين مدت گاهى اوقات حضرت على عليه السلام خود را روى آن حضرت خم مى كرد و درد دلهاى خود را با او بيان مى نمود.
از جمله مطالب و درد دلهاى على اين بود كه مى گفت : اى پيامبر خدا! پدر و مادرم به فدايت باد. با مرگ تو رشته نبوت قطع گرديد، با مرگ تو چيزى قطع شد كه با مرگ پيامبران ديگر قطع نشد و آن نبوت و وحى الهى و اخبار و آگاهى از آسمانها بود.
يا رسول الله ! اگر مرا، امر به صبر نكرده و از بى تابى منع ننموده بودى ، آن قدر در فراق تو گريه مى كردم و اشك مى ريختم تا اشكم تمام و سرچشمه آن خشك شود. اين درد جانكاه و حزن و اندوه ، دائما باقى است و تازه اين ها در مصيبت تو كم است ، اما حيف كه نمى توان مرگ را بازگرداند و آن را دفع كرد و جز اين چاره اى نيست .
يا رسول الله ! پدر و مادرم به فداى تو باد! ما را سراى ديگر و در پيشگاه پروردگارت ياد كن ، به فكر باش و هرگز ما را فراموش ‍ نكن .(331)
اميرالمؤ منين عليه السلام مانند زمان حيات پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله با آن حضرت صحبت مى كند و او را مورد خطاب قرار مى دهد.
چه جمله اى از اين بالاتر و روشن تر كه امام مى گويد: يا رسول الله ! ما را پيش پروردگار، در سراى ديگر ياد كن و به خاطر بسپار.
آيا يك انسان عاقل و خردمندى ، به خود اجازه مى دهد كه بگويد: امام اين جمله را به عنوان تسكين دل مى گفت و پيامبر حرفهاى او را نمى شنيده است .


خطابات ديگر على عليه السلام  

بعد از آن كه حضرت فاطمه زهرا (س ) دختر گرامى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله ، از رنج ها و اندوه هايى كه مانند پاره هاى شب تاريك ، آسمان زندگى او را فراگرفته بود آزاد گرديد و به پدر بزرگوار خود پيوست .
اميرالمؤ منين ، او را در دل شب غسل داد و كفن نمود و در موقع دفن و خاك سپارى ، كنار قبر آن ((بى بى )) اين طور با پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله سخن مى گفت و راز و نياز مى كرد: گويا شخص آن حضرت را مخاطب قرار داده است و با او صحبت مى كرد و چنين مى گفت :
اى رسول خدا! از فراق دختر برگزيده و پاكت ، پيمانه صبرم لب ريز شد، طاقتم از دست رفت و پوستم نازك شد. ولى با ياد آوردن عظمت جدايى و شدت مصيبت درگذشت تو، براى من تسلى خاطر پيدا مى شود؛ زيرا مصيبت تو جانگدازتر است .
يا رسول الله ! با دست خود ترا در لحد گذاشتم و هنگامى كه سر نازنينت در روى سينه ام بود روح پاكت پرواز كرد (چاره اى ندارم جز اين كه صبر كنم و بگويم :) ((انا لله و انا اليه راجعون )) من مملوك و تسليم خدا هستم و به سوى او باز مى گردم .
يا رسول الله ! امانتى كه به دستم سپرده بودى به تو بازگشت و پس گرفته شد و آن يادگارى كه از طرف تو داشتم به خودتان برگرديد.
يا رسول الله ! اندوه من جاودانى و بيدارى من در شبها دائمى است ! تا آن دم كه خداوند متعال سر منزل ترا كه در آن اقامت گزيده اى براى من هم انتخاب كند.
اى پيامبر خدا! دخترت ((فاطمه )) ترا، از اجتماع امت ، بر پايمال كردن حقوق او آگاه مى كند و از فشارهاى خورد كننده اى كه به وى دادند براى تو سخن مى گويد. با فشار و اصرار از او بپرس ! از احوال او جويا شو (اين ظلم و ستم ها موقعى انجام گرفت ) كه هنوز از رفتن تو چندان وقتى نگذشته و ياد تو فراموش نشده و از بين نرفته است .
يا رسول الله ! و يا فاطمه ! سلام و درود من به هر دوى شما باد! سلام وداع كننده ، نه سلام كسى كه خشنود و يا خسته دل باشد. از خدمت تو باز مى گردم و اين بازگشت از روى ملامت نيست ! اگر در كنار قبرت اقامت گزينم نه به خاطر سوءظنى است به آنچه كه خدا به صابران وعده داده است .(332)
آيا مى توان صراحت مذاكره على عليه السلام با پيامبر صلى الله عليه و آله را نكار كرد؟ خطاب اميرالمؤ منين عليه السلام با رسول خدا صلى الله عليه و آله يكى دو تا نيست ، امام نه تنها سخن مى گويد، بلكه نكته اى را يادآور مى شود و به آن حضرت مى فرمايذ: يا رسول الله ! زهراء به اين زودى ترا از ستمى كه بر او شده است آگاه نمى كند، بلكه بايد اصرار كنى و از او مطالبه نمايى و جدا بخواهى تا برايت بگويد.


خطاب حضرت على عليه السلام به كعب  

هنگامى كه آن حضرت از جنگ جمل كه در بصره روى داد فارغ شد. سوار مركب گرديد و در ميان صفهاى لشكر حركت كرد تا به ((كعب بن سورة )) رسيد. (كعب از طرف عمربن خطاب قاضى بصره بود او از زمان خلافت عمر و عثمان در بصره به قضاوت مشغول بود، هنگامى كه در بصره فتنه اهل جمل ، عليه امير المومنين عليه السلام بر پا شد ((كعب )) قرآنى بر گردن خود حمايل كرد و با تمام زن و فرزند و اهل خود براى جنگ با آن حضرت خارج شد، (و همگى آنها كشته شدند.)
آن حضرت بر جنازه ((كعب )) عبور كرد در حالى كه او در ميان كشتگان افتاده بود. حضرت على در آنجا درنگ كرد و فرمود: ((كعب )) را بنشانيد، او را بين مردگان نشاندند.
فرمود: اى ((كعب )) بن سوره ! آن چه پروردگار به من وعده داده بود يافتم كه تمامش حق بود، آيا تو هم وعيدهاى پروردگارت را كه به تو داده بود حق يافتى ؟ سپس فرمود: او را بخوابانيد.


خطاب على عليه السلام به طلحه  

عد از خاتمه يافتن جنگ جمل و پيروزى حق بر باطل حضرت على عليه السلام در ميان كشته ها حركت كرد تا رسيد به ((طلحة بن عبدالله )) كه آن هم در ميان كشتگان افتاده بود. فرمود: او را بنشانيد وقتى نشاندند همان خطاب را به طلحه كرد و پس از آن گفت : ((طلحه )) را بخوابانيد.
يكى از اصحاب عرض كرد: اى اميرالمؤ منين ! در گفتار شما با اين دو مرد كشته شده (كعب و طلحه ) كه كلامى را نمى شنوند چه فايده داشت و نتيجه آن چه بود؟
فرمود: اى مرد! سوگند به خدا، آنها كلام مرا شنيدند همان طور كه اهل (چاه بدر) كلام رسول خدا را شنيدند.(333)


اموات جواب على عليه السلام را دادند 

نه اين كه مردگان فقط حرفهاى زندگان را مى شنوند بلكه گاهى بعضى از آنان ، جواب هم مى دهند. نقل شده است :
روزى اميرالمؤ منين عليه السلام داخل قبرستان شد و اهل را ندا كرد و فرمود:
يا اهل قبور من المؤ منين و المومنات السلام عليكم و رحمة اله و بركاته
((اى صاحبان قبرها! (اى زن ها و مردهاى ) مومن ! سلام و درود و بركات خداوند بر شما باد.))
راوى مى گويد: ناگهان صدايى شنيديم كه گفت :
((و عليكم السلام و رحمة الله و بركاته يا اميرالمؤ منين ))
حضرت فرمود: آيا ما به شما خبر دهيم يا شما به ما خبر مى دهيد؟ اهل قبور گفتند: شما اخبار خود را براى ما بيان كنيد و ما را آگاه گردانيد.
فرمود: بدانيد كه زنان شما را تزويج كردند، وارثين اموال شما را تقسيم نمودند، اولاد شما در زمره يتيمان ديگر قرار گرفتند، منازل و كاخهايى كه پايه و بنيان آنها را محكم كرده بوديد دشمنان شما تصرف كردند و در آنها مسكن گزيدند.
بعد فرمود: اخبارى كه پيش شماست براى ما بيان كنيد تا از وضعيت شما اطلاع پيدا كنيم ؟ در اين بين ندايى از جانب قبرستان بلند شد و گفت : يا على ! كفنهاى ما پوسيده و موهاى ما پراكنده و پوست بدن ما قطعه قطعه و پاره پاره شده است . چشمهاى ما از حدقه بيرون آمده ، لبها و دهان و بينى ما پر از چرك و خون شده و خون از آنها جارى است .
بعد گفت : اما چيزهايى كه ما جلوتر از خود فرستاده بوديم ، اين جا بدون كم و كاست يافتيم و آن چه را كه در دنيا انفاق كرده بوديم سود برديم و آن چه كه بعد از خود براى زن و فرزندانمان گذاشتيم ضرر كرديم . ما الان در گروى اعمال خود هستيم و از خداوند اميد عفو و غفران و طلب آمرزش ‍ داريم .(334)


خطاب سلمان با اهل قبور  

نه تنها پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و على بن ابى طالب عليه السلام با مردگان تكلم مى كردند و جواب مى شنيدند. بلكه عده اى از مؤ منان هم با مرده ها صحبت كردند و جواب شنيدند. از جمله آنها سلمان فارسى است كه چندين مرتبه با مردگان صحبت كرد و از آنان جواب شنيد. يك مرتبه در زمان سلامتى ، خود و صحبت او از اين قرار است .
نقل شده است : روزى سلمان به قبرستانى عبور كرد و گفت :
ععع السلام عليكم يا اهل الديار من المومنين و المسلمين يا اهل الديار هل علمتم ان اليوم جمعة
((سلام بر شما اى اهل ديار از مؤ منين و مسلمين ! اى اهل ديار خاموشان ! آيا مى دانيد كه امروز، روز جمعه است )).
بعد از اين صحبت به سوى منزل حركت كرد و خوابيد. وقتى چشمش به خواب رفت كسى به او گفت : ععع ((و عليكم السلام يا ابا عبدالله )) با ما صحبت كردى و ما هم شنيديم ، بر ما سلام نمودى و ما جواب داديم .
بعد از آن گفتى : اى اهل قبور، آيا مى دانيد كه امروز، روز جمعه مى باشد؟ بلى ، مى دانيم كه روز جمعه است و حتى مى دانيم كه پرندگان در اين روز چه مى گويند و ذكرشان چيست و منطقشان چگونه است .
سلمان پرسيد: پرندگان در روز جمعه ذكرشان چيست ؟ آن شخص گفت : ذكر آنها ((سبوح قدوس رب الملائكة و الروح يا قدوس ربنا الرحمن الملك است )).
بعد از آن گفت : خدايا! رحمت تو بر غضبت سبقت گرفته است : نشناخته ترا كسى كه به نام تو قسم دروغ بخورد.(335)

  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 14:47  نوشته شده به خط بی قرار  | 
فصل ششم : پاداش برزخى نيكوكاران
فصل ششم : پاداش برزخى نيكوكاران  
مقدمه  

حال كه عذاب برزخى عده اى از جنايت كاران و ظالمان از قبيل پادشاهان ، قاتلان ، زنان ، زناكاران ، سخن چينان ، دروغ گويان ، مال يتيم خواران ، ثروت اندوزان ، دنيا پرستان و تند خويان را بيان كردم . لازم دانستم درباره ثواب و پاداش هاى اعمال و كردار نيكى كه انسان در دنيا انجام مى دهد و نتيجه آن ها را در برزخ و هم چنين در قيامت مى بيند را نيز بيان كنم .
افرادى بودند كه در اين جهان اعمال و كردارشان نيك بوده و در برزخ پاداش آن را گرفتند. به چند نمونه از آنان اشاره مى كنم .


پاداش برزخى سلمان  

از جمله كسانى كه پاداش برزخى خود را ديدند سلمان فارسى است كه او را سلمان محمدى هم مى گويند و يكى از سابقين در اسلام و از كسانى بوده است كه براى به دست آوردن حق و حقيقت رنج ها و سختى هايى را متحمل شد تا آخر الامر به مقصود خود رسيد. ايشان در اثر ايمان كامل و راى درست و فداكارى كه راجع به اسلام و پيامبر عليه السلام و احكام داشت ، پاداش عظيمى در عالم برزخ به او دادند. ابن عباس مى گويد: بعد از مرگ سلمان ، او را به خواب ديدم . در حالى كه تاجى از ياقوت بر سر و حله هاى بهشتى بر تن و زر و زيور بر اعضاى بدن خود داشت و مانند پادشاهان بر تختى نشسته است .
از روى تعجب گفتم : تو سلمانى ؟! جواب داد: آرى ، گفتم : تو همان آزاد شده پيامبر اسلام عليه السلام هستى ؟ گفت : بلى ، گفتم : اى سلمان ! آيا اين پاداش و منزلت نيك را خداوند به تو عنايت فرموده است ؟ گفت : بلى .
گفتم : اى سلمان ! در بهشت بعد از ايمان ، چه چيزى فضيلتش از همه بيشتر است ؟ گفت : اى ابن عباس ! بعد از ايمان به خدا و رسولش ، چيزى با فضيلت تر در بهشت از دوستى امير المؤ منين عليه السلام و اقتدا كردن به آن حضرت نديدم .(316)


پاداش برزخى روضه خوانى  

يكى از علماى بزرگ كه تازه از نجف اشرف به وطنش برگشته بود و بسيار دوست مى داشت كه به مجالس روضه خوانى و عزادارى حضرت سيدالشهداء عليه السلام حاضر شود. مى گفت :
روزى به مجلس روضه خوانها رفتم . آنها قبل از آن كه روضه را شروع كنند مزاح زيادى كردند كه من خوشم نيامد. در ميان آنها ((سيد)) روضه خوانى بود كه بيشتر از همه مزاح مى كرد و من از او بيشتر متنفر بودم .
تصميم گرفتم ديگر به مجلس آنان نروم . شب در عالم رؤ يا ديدم قيامت برپا شده است و مردم دسته دسته از پل صراط مى گذرند و به بهشت مى روند. وقتى من خواستم از صراط بگذرم ، ديدم آن را طورى ساخته اند كه به هيچ وجه نمى توان از آن گذشت و به نظر مى رسيد غير قابل عبور است . ولى همان ((سيدى )) كه در مجلس روضه خوانى زيادتر مزاح مى كرد از آن طرف صراط پرواز مى كند و خود را به اين طرف مى رساند. بعضى از افراد را انتخاب مى كند و آنان را در بغل مى گيرد و پرواز مى كند و از صراط عبورشان مى دهد و به بهشت مى رساند. من هم دست به دامن او شدم و گفتم : اگر مرا هم از صراط ببريد متشكر خواهم بود.
او هم مرا بغل گرفت و با يك حركت از صراط عبور داد و آن طرف صراط گذاشت و گفت : آن طرف را نگاه كن ، آنها درهاى بهشت است .
به طرفى كه او اشاره مى كرد نگاه كردم ، ديدم بهشت درهاى زيادى دارد كه در پشت بعضى از آنها ازدحام جمعيت زياد بود ولى پشت يكى از آنها بسيار خلوت به نظر مى رسيد. آن ((سيد)) گفت : چون تو عالم و مجتهدى بايد از آن در وارد بهشت شوى . باز به آن درى كه او اشاره كرد نگاه كردم ديدم پشت آن در، صف طولانى از علما بسته شده است و در هر چند ساعت فقط يك نفر را صدا مى زنند.
گفتم : آيا ممكن است از آن درى كه خلوت تر مى باشد وارد بهشت شوم ؟ گفت : نه ، آن در، متعلق به حضرت سيدالشهداء عليه السلام است و مخصوص روضه خوانها مى باشد. اگر تو هم روضه خوانده باشى مى توانم ترا از آن در ببرم . گفتم : نه ، متاءسفانه اين توفيق را تا به حال نداشته ام . گفت : پس راهى براى شما وجود ندارد بايد از همان در شلوغ وارد بهشت شوى .
گفتم : خواهش مى كنم ، براى من كارى بكن . سيد مقدارى فكر كرد و گفت : بيا همين گوشه بنشينيم ، من مستمع مى شوم و تو هر طور كه مى توانى روضه اى بخوان تا ترا از آن در، ببرم و به حضرت امام حسين عرض كنم : تو هم روضه خوان هستى .
گفتم : بسيار خوب . همان گوشه نشستم و روضه اى خواندم و او گريه مى كرد. بعد گفت : حالا بيا با هم از اين در، وارد بهشت شويم . او دست مرا گرفت وارد بهشت كرد. وقتى وارد شدم ديدم آن طرف ، بهشت تختى گذاشته و حضرت امام حسين عليه السلام روى آن نشسته و دفتر بزرگى در مقابلشان گذاشته است و آن حضرت اسامى روضه خوانها را در آن دفتر ملاحظه مى فرمايند.
بالاخره ((سيد)) جلو رفت و گفت : قربانت گردم اين بار هم يك روضه خوان آورده ام . حضرت امام حسين عليه السلام رو به من كرد و فرمود: اسمت چيست ؟
گفتم : شيخ ((رمضان على ))، حضرت دفتر را نگاه كرد سپس سرشان را بالا نمود و رو به آن سيد كرد و فرمود: ما روضه خوانى به اين اسم نداريم .
آن ((سيد)) گفت : يا جدا، به جان خودتان قسم مى خورم خودم روضه اش را گوش داده ام و او براى من روضه خوانده است .
حضرت امام حسين عليه السلام تبسمى فرمود و گفت : بسيار خوب به خاطر تو وارد بهشت شود، مانعى ندارد.
آن عالم بعد از خواب ، مقيد بود كه هر طور ممكن است در مجالس ‍ روضه خوانى برود و روضه بخواند و نام خود را در زمره روضه خوانها قرار دهد.(317)


پاداش برزخى همزه و جعفر 

ابن علقمه مى گويد: روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله نماز صبح را با ما به جا آورد. سپس متوجه ما شد و فرمود: اى جمعيت ! ديشب عمويم حضرت همزه و پسر عمويم جعفر را در خواب ديدم كه در جلوى ايشان طبقى از ميوه سدر گذاشته بود و آن دو نفر مشغول خوردن از آن بودند. مدتى از آن خوردند ناگهان ميوه سدر، خود به خود تبديل به انگور شد. مدتى از آن خوردند ناگهان انگور تبديل به رطب شد، مدتى مشغول خوردن از آن شدند. به آنان نزديك شدم و گفتم : پدرم فداى شما باد. (به من خبر دهيد) كدام عمل در عالم برزخ و آخرت از همه اعمال بافضيلت تر است ؟
گفتند: يا رسول الله ! پدر و مادرمان به فداى شما باد، بهترين عمل در اين جا سه عمل است . اول ، درود و صلوات فرستادن براى شما. دوم ، آب دادن به مردم تشنه (يا حيوانات ) و رفع تشنگى از آنها كردن . سوم ، دوستى على بن ابى طالب را در دل داشتن .(318)
آرى ، جزاى كسانى كه جان عزيز خود را در راه اسلام و مكتب و رهبرشان بدهند بايد در عالم برزخ دائما مشغول به خوردن ميوه هاى گوناگون برزخى باشند و اين تا روز قيامت ادامه دارد.


پاداش برزخى دعبل خزايى  

دعبل خزايى يكى از بهترين شعرا و مداحان و يكى از شيعيان و محبين اهل بيت عصمت و طهارت بوده است . در سال وفات امام صادق عليه السلام سنه 148 متولد شد و در سنه 246 در سن 98 سالگى در شهر ((شوش )) وفات كرد.
وقتى اشعار؟ موسوم به مدارس آيات را سرود و در خراسان به خدمت امام هشتم على بن موسى الرضا عليه السلام رسيد و براى آن حضرت خواند. امام كيسه اى كه صد دينار رضوى (يا سه هزار درهم ) كه به نام آن حضرت سكه زده بودند و لباس خزى را به وصله داد.
دعبل همه كارهايش خوب و مورد پسند امام واقع شده بود فقط يك كار غلط و ناپسند داشت و آن ، اين بود كه تا موقع مرگش عادت به شرب خمر داشت .
از اباالحسن داود بكرى نقل شده است كه گفت : از على ، پسر دعبل شنيدم گفت : موقع مرگ پدرم ديدم رنگش تغيير كرد و زبانش بند آمد و صورتش ‍ سياه شد. (شكى در دل من پيدا شد) و نزديك بود از مذهبش برگردم ، وقتى او را دفن كرديم بعد از سه شب ، پدرم را در خواب ديدم ، در حالى كه لباسها و كلاه سفيدى در تن و سر دارد.
مى گويد، به او گفتم : اى پدر! خداوند متعال با تو چه كرد؟ (آن تغيير قيافه و گرفتگى زبان و سياهى صورت تو براى چه بود و اين لباسهاى فاخر و قيافه زيبا چيست )؟
گفت : اى فرزند! آن وضعيت كه هنگام مرگ ديدى در اثر مشروبى بود كه گاهى اوقات مى خوردم ، و اين سياهى صورت در عالم برزخ ادامه داشت تا وقتى حضرت رسول صلى الله عليه و آله را ديدم ، در حالى كه او لباسهاى فاخرى پوشيده و كلاه سفيدى سر او بود.
فرمود: تو دعبلى ، گفتم : بلى يا رسول الله ! فرمود: از جمله اشعارى كه براى فرزندم گفته اى برايم بخوان ، دو فرد از اشعار خود را براى آن حضرت خواندم .
او (خوشحال شد) و فرمود: ((احسنت )) و شفيع من شد. صورتم سفيد و زبانم باز گرديد و اين لباسهاى فاخر و سفيد را به من عنايت فرمود. بعد اشاره به لباسهاى خود كرد و گفت : اينها عطاى آن حضرت است .(319)

  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 14:47  نوشته شده به خط بی قرار  | 
فصل هفتم : نپوسيدن بدنها
مقدمه  

در اثر ارتباط قوى كه بين روح و بدن عالم برزخ مى باشد، نپوسيدن و از بين نرفتن بدن بعضى از اولياء اله قبر است . از جمله : تازه ماندن بدن پيامبران و ائمه طاهرين و اولياى خدا و بعضى از نيكان و مؤ منان است كه در ذيل بيان مى شود.
بعضى از قبرها كه به طور سرداب حفر شده است و جنازه ها را پهلوى يكديگر قرار داده اند، ديده شده كه جنازه بعضى از علما پس از گذشت نيم قرن تر و تازه مانده است .
بايد اين را بدانيم كه مقام روح و نفس غير از بدن است . جنازه ، داخل قبر چه بپوسد يا نپوسد كارى به روح ندارد. بدنى كه داخل قبر شده است ، مانند لباسى مى باشد كه انسان آن را كنده باشد. روح در مقام شامخ خود متنعم به نعمتهاى الهى است و اگر فرض شود بدن قطعه قطعه شود يا بسوزد و خاكستر گردد، چيزى از ثواب روحى كم نمى شود.
ولى بدنهايى كه در ميان قبر مى باشد ممكن است بعضى از آنها نپوسد؛ چون درجه تقوا و طهارت روح تاءثير زيادى در اين لباس (بدن ) داخل قبر كرده و او را تازه نگاه داشته است .
در اين جا لازم است در رابطه با بدن اسلام صلى الله عليه و آله و ائمه معصومين عليهم السلام و بعضى از بدنهاى علما و بزرگان دين و نيكان از مؤ منين كه در قبر نپوسيده و از بين نرفته است را بيان كنيم .


بدن پيامبر و امام  

يكى از اعتقادات مهم شيعيان اين است كه حيات و مرگ پيغمبر و امام يكى است ، مرگ آنها عين حياتشان مى باشد و حتى بدنهاى شريفشان در قبر نمى پوسد و كهنه نمى شود. در اين باره رواياتى نقل شده است : و آنها از اين قرارند.
امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند استخوانهاى ما را بر زمين و گوشتهايمان را بر كرمها و حيوانات زمين حرام كرده است و نبايد طعمه آنها شويم .
و رسول اكرم فرمود: حيات و مرگ من هر دو براى شما منفعت دارد. عرض كردند: يا رسول الله ! چگونه چنين است و فرمود: اما اين كه حيات و زندگى من براى شما خير است . خداوند در قرآن فرموده :
و ما كان الله ليعذبهم و انت فيهم (320)
((تا زمانى تو در ميان مردم باشى خداوند متعال آنان را عذاب نمى كند)).
اما مفارقت من كه آن هم براى شما خير مى باشد جهتش اين است كه اعمال شما هر روز بر من عرضه مى شود. اگر نيك باشد از خداوند مى خواهم كه آنها را زيادتر كند و اگر قبيح و زشت باشد از پيشگاه خداوند مى خواهم كه شما را بيامرزد و عفو نمايد.
عرض كردند: يا رسول الله ! حتى وقتى كه بدن شما در قبر پوسيده باشد باز هم براى ما خير است . فرمود: بدن ما در قبر نمى پوسد؛ زيرا خداوند گوشت بدن ما را حرام كرده است كه طعمه زمين شود.(321)
بعد از مرگ و شهادت ائمه معصوم عليهم السلام افرادى آن بزرگواران را با چشم خود ديده و شناخته اند و اقرار كرده اند كه اين شخص خود امام است .
جابر از امام باقر عليه السلام نقل مى كند: عده اى از مردم پيش امام حسن مجتبى عليه السلام آمدند و عرض كردند: يا بن رسول الله ! بعضى از چيزهاى عجيب پدرتان كه در زمان حياتشان بما نشان مى داد شما هم نشان بده . فرمود: آيا قبول مى كنيد و به آن ايمان مى آوريد (و منكر آن نمى شويد) عرض كردند: به خدا قسم ايمان مى آوريم و منكر آن نمى شويم .
فرمود: آيا اميرالمؤ منين عليه السلام را مى شناسيد؟ عرض كردند: بلى ، امام حسن عليه السلام پرده اى را كه آويزان بود كنار زد و فرمود: آيا اين شخص را مى شناسيد؟ همه آنها عرض كردند: بلى ، به خدا قسم اين اميرالمؤ منين عليه السلام است و ما شهادت مى دهيم كه شما فرزند او هستيد و خود على عليه السلام هم ، در زمان حياتشان مانند اين قضيه را زياد به ما نشان مى داد(322).
اميرالمؤ منين عليه السلام در وصيت خود به امام حسن و امام حسين فرمود: وقتى از دنيا رفتم و مرا دفن كرديد، قبل از آنكه قبر را با خاك بپوشانيد دو ركعت نماز بخوانيد و بعد از آن داخل قبر را نگاه كنيد كه چه مى بينيد. ايشان هم وقتى جنازه آن حضرت را بعد از نماز داخل قبر نهادند، ديدند قبر با پارچه اى از سندس پوشيده شده است . امام حسن پارچه را از طرف صورت كنار زد. ديد پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله و آدم و ابراهيم با اميرالمؤ منين عليه السلام صحبت ميكنند. امام حسين عليه السلام پارچه را از طرف پاى پدر كنار زد، ديد مادرشان حضرت زهرا (س )، و حوا و مريم و آسيه آن جا اجتماع كرده اند و مشغول ندبه و گريه براى اميرالمؤ منين عليه السلام هستند(323).
تنها بدن پيامبر و امام نيست كه كهنه و پوسيده نمى شود بلكه بدن بسيارى از علما و نيكان هم ، در قبر نپوسيده و تازه مانده است از جمله :


جنازه شيخ صدوق  

شيخ صدوق (محمد بن على بابويه قمى ) يكى از بزرگان علماى اسلام كه در سنه 381 هجرى قمرى حدود 1130 سال پيش رحلت كرده و در شهر رى مدفون شده است .(324)
اين عالم جليل القدر در جنوب تهران در راه حضرت عبدالعظيم حسنى مدفون است (و پس از آن بزرگوار امامزاده حمزه مورد توجه متدين تهران مى باشد.)
سابقا بقعه مختصر و متروكى داشت . در زمان فتح على شاه قاجار، باران زيادى باريد به طورى كه در قبر ايشان شكافى پيدا شد. افرادى كه براى تعمير آن داخل سرداب مى شوند، مى بينند مرحوم ((صدوق )) مانند انسان زنده در ميان قبر خوابيده است و بدنش به تمام معنى تر و تازه مى باشد.
خبر به گوش فتح على شاه نيز مى رسد. او هم با جماعتى از علما و اعيان ، به سمت آن جا حركت مى كنند. شاه مى خواهد خودش داخل سرداب شود و جنازه را ببيند. بزرگان مانع او مى شوند و مى گويند: صلاح نيست شما داخل سرداب شويد، ديگران مى روند و خبر مى آورند. علما يكى بعد از ديگرى داخل قبر مى شوند و خبر مى آورند. اخبار همه اين بود كه آقايى در قبر خوابيده است ولى كفنش پوسيده و ريخته و بدنش عريان مى باشد، عنكبوت فقط روى عورت او را به شكل ساترى تنيده است .
اين بدن بلند قامت و بسيار خوش هيكل و زيبا است . به محاسن و دستها و كف پاها و ناخنهايش زردى حنا موجود است . فتحعلى شاه دستور مى دهد آن سوراخ را بگيرند و اين قبه و بارگاه فعلى را بر مزار او بنا مى كنند(325)، (بدن ايشان حدود 857 سال به اين حال مانده است )

جنازه حربن يزيد 

يكى ديگر از بدنهايى كه در قبر نپوسيده بود، بدن حربن يزيد رياحى است كه بعد از صدها سال كه از شهادتش گذشته بود بدنش نپوسيده و تر و تازه و سالم مانده است . حتى دستمالى را كه به پيشانى او بسته اند از بين نرفته است . از اين بالاتر، وقتى دستمال را باز مى كنند خون تازه از جاى زخمش بيرون مى آيد.
سيد نعمت اله جزايرى مى گويد: جماعتى از معتمدين و موثقين نقل كرده اند: وقتى شاه اسماعيل بغداد را فتح كرد و به تصرف خود درآورد براى زيارت قبر حضرت سيد الشهداء عليه السلام به كربلا آمد.
شنيده بود كه بعضى به حر بن يزيد رياحى طعن مى زنند و مى گويند او اول كسى است كه سر راه بر امام حسين عليه السلام گرفت و (آن حضرت و يارانش را به كشتن داد). شاه به طرف قبر حر آمد و دستور داد قبر او را نبش كنند و جنازه اش را ظاهر سازند.
چون قبر حر را شكافتند، ديدند، به همان كيفيتى كه كشته شده بود خوابيده است ، دستمالى را بر سر او ديدند كه با آن ، سر حر بسته شده بود.
شاه اسماعيل چون در كتابهاى تاريخ خوانده بود كه در واقعه كربلا سر حر مورد اصابت شمشير قرار گرفت و خون از آن جارى بود و حضرت سيدالشهداء عليه السلام دستمال خود را بر سر او بسته است . موقعى كه شهدا را دفن كردند، حر را هم با همان دستمال كه به سرش بسته شده بود دفن كردند. شاه تصميم گرفت دستمال را به عنوان تبرك از سر او باز كند و آن افتخارى براى او باشد.
وقتى به دستور شاه دستمال را باز كردند، خون از زخم سر حر جارى شد. هر چه دستمال آوردند و به سرش بستند خون قطع نشد و همچنان جارى بود.
دستمالى را كه حضرت امام حسين عليه السلام بسته بود باز به سرش ‍ بستند خون بايستاد. دوباره آن را باز كردند خون جارى شد.
هر چه كردند كه بتوانند از آمدن خون جلوگيرى كنند امكان پذير نشد.
از بعضى علماى مصر، علت را سئوال كردند. فرمود: چون دستمال را حضرت سيدالشهداء بر سر حر بسته ، افتخارى براى او مى باشد و اين قضيه موهبت الهى است كه نصيب حر شده است . و سبب سعادتمندى اوست كه چنين كرامتى براى او باقى مانده و بايد تا قيامت هم باقى باشد.
وقتى شاه اسماعيل چنين ديد دستور داد كه همان دستمال را بستند و قبر او را پوشاندند و قبه اى بر مزار او بنا كردند و خادمى را براى او گماشتند تا آن صحن و قبه را خدمت كند.(326)
اين مسائل و قضايا و داستانها، همگى دلالت بر ارتباط عالم برزخ با عالم دنيا دارد.

  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 14:47  نوشته شده به خط بی قرار  | 
فصل دوم : سئوال قبر
  
سئوال در قبر، از ضروريات دين اسلام  

يكى از ضروريات دين اسلام ، كه بر هر كسى واجب است به آن ايمان و اعتقاد داشته باشد، سئوال در قبر مى باشد و منكر آن كافر است .
امام صادق عليه السلام فرمود: از شيعيان ما نيست كسى كه يكى از اين سه چيز را منكر باشد. يكى معراج حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم ديگرى سئوال قبر. سوم شفاعت در قيامت را.
(136)
درباره سئوال قبر كيفيت آن چند قول وارد شده است :
بعضى گفته اند: روح وارد جسد مى شود همان طور كه در دنيا بوده ، او را مى نشانند و از او سئوال مى كنند.
عده اى گفته اند: روح تا سينه داخل بدن مى شود و از او سئوال مى نمايند.
قول سوم اين كه : سئوال قبر از روح است نه از جسم .
قول چهارم اين كه : روح بين جسد و كفن واقع مى شود در اين حال از او سئوال مى كنند. در ميان اين چهار قول به نظر مى رسد قول سوم از همه صحيح تر باشد و بعد از آن قول چهارم اما قول اول و دوم نه با عقل مى سازد نه با منطق .
وقتى انسان را داخل قبر گذاشتند قبل از نكير و منكر فرشته اى به نام ((رومان )) داخل مى شود و از اعمال و كردار او سئوال مى كند. بعد از او نكير و منكر داخل مى شوند و از اعتقادت او مى پرسند.
از حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم از اول ملكى كه قبل از نكير و منكر داخل قبر مى شود سئوال كردند. فرمود: ملكى است به نام ((رومان )) صورت او مانند خورشيد مى درخشد. به ميت مى گويد: تمام اعمال خود را از خوب و بد بنويسد.
مى گويد: نه قلم و دواتى دارم نه كاغذ و مركبى . مى گويد: ((همه چيز آماده است )) آب دهانت مركب و انگشتت قلم تو است . مى گويد: كاغذى ندارم . ملك مى گويد: كاغذت كفن تو است ! شروع به نوشتن كن .
ميت همه اعمال نيكى را كه در دنيا انجام داده است مى نويسد. هنگامى كه به گناهان و كارهاى زشتش مى رسد خجالت مى كشد و دست از نوشتن باز مى دارد.
ملك مى گويد: اى خطاكار و اى خيانت پيشه ! وقتى در دنيا مى خواستى اعمال زشت را مرتكب شوى خجالت نكشيدى و از خداى خود شرم نكردى ، ولى الان داخل قبر براى نوشتن آن ها خجالت مى كشى ؟ بعد از آن ، عمود آتشين را بالا مى برد كه ضربتى بر او زند.
مى گويد: عمود را بر من فرود نياور، همه را مى نويسم . بنده خدا هر چه در دنيا از اعمال خير و شر انجام داده همه را مى نويسد، فرشته مى گويد: آن را مهر كن . عرض مى كند: مهر ندارم . مى گويد: انگشتت مهر تو است ! وقتى مهر كرد پرونده را مى پيچد و تا روز قيامت به گردن او مى اندازد.
(137) قرآن در اين باره مى فرمايد:
ععع و كل انسان الزمناه طائره فى عنقه و نخرج له يوم القيامه كتابا يلقاه منشورا
(138)
((اعمال هر انسانى را به گردنش قرار داديم و روز قيامت كتابى براى او بيرون مى آوريم كه آن را در برابر خود گشوده مى بيند)).
بلى آدمى آخر سرنوشت
هر آن كار كردست از نيك و زشت
به هنگام حشر و درو كردنش
چو طوقى بيفتد بر گردنش
كتاب عمل را برون آوريم
به پيش دو چشمش فرو گستريم
بود نامه ها باز، در يك زمان
توانند ببينند اوراق آن
پس آن گاه آيد بر انسان خطاب
كه اكنون تو، بر خوان خودت اين كتاب
نظاره گرى نيست غير از تو كس
حساب خودت را برو خود برس


داخل شدن نكير و منكر در قبر  

بعد از آن كه ملك ((رومان )) براى ميت پرونده اى تشكيل داد و از قبر او خارج شد، به نكير و منكر خبر مى دهد كه : اين بنده پرونده اعمالش ‍ خوب است با او مدارا كنيد يا بد است با او سخت برخورد نماييد.
در اين هنگام دو ملك ديگر به نام ((نكير و منكر)) يكى از طرف راست و ديگرى از طرف چپ وارد قبر مى شوند، در حالى كه موهاى آنان روى زمين مى كشد و زمين را به ناخن هاى خود مى كنند! صداى آنها مانند صداى آسمانى است و چشم هاى آن ها مانند برق مى درخشد.
وقتى آنها داخل قبر شدند. به ميت مى گويند: پيامبر تو كيست ؟ دين و قبله تو چيست ؟ امام تو چه كسى است ؟
اگر ميت از اهل ايمان باشد در جواب گويد: خداى من ((الله )) و پيامبرم ((محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله و سلم ، امام و پيشوايانم ((اميرالمؤ منين عليه السلام و يازده فرزندش مى باشند، دين من ((اسلام )) و قبله ام ((كعله )) است . آن دو ملك گويند: خدا ترا بر آن چيزهايى كه دوست مى دارى ثابت قدم بدارد. خوش بخواب كه ناراحتى در آن نباشد، بخواب خوابيدن عروس . (بدون غم و غصه )
سپس درى از قبرش باز مى شود و از آن ، بوى خوش گل ها و نسيم عطرهاى بهشت بر او مى وزد، نور و روشنى بر قبرش مى تابد، جاى خوابيدنش به اندازه اى كه چشم انسان كار مى كند وسيع مى شود. ميت مؤ من مى گويد: خدايا! در بر پا شدن قيامت تعجيل كن ، من زودتر به اهل و عيالم برسم .
(139)
و اگر ميت از اهل ايمان نباشد، وقتى آن دو ملك از او مى پرسند: خداى تو كيست و پيامبر و امامت چه كسى است . مى گويد: نمى دانم .
ملائكه گويند: نمى دانى ؟ خدا ترا هدايت نكند. سپس گرزى بر سر او مى زنند كه تمام موجودات صداى آن را مى شنوند و به وحشت مى آيند، مگر جن و انس . بعد از آن درى از قبرش به سوى جهنم باز مى شود. به او مى گويند: به خواب با بدترين حال و ناراحتى و قبر او چنان تنگ مى شود مانند نيزه اى كه در جاى خود قرار مى گيرد، قبرش چنان او را فشار مى دهد كه مغز سرش از دماغش بيرون مى آيد.
خداوند مارها و عقرب ها و حيوانات زمنى را بر او مسلط مى كند كه او را نيش بزنند تا وقتى كه زنده شود و از قبر بيرون آيد.
(140) بايد توجه داشت كه سئوال قبر براى همه مردم نيست . فقط براى مؤ منان مخلص و كفار و مشركان و بقيه مردم تا روز قيامت در بى خبرى به سر مى برند.
امام صادق عليه السلام فرمود: در قبر سئوال نمى شود مگر از كسى كه ايمانش را كاملا نموده يا آن كه كفر خود را كاملا خالص كرده باشد، امام از سئوال قبر بقيه مردم تا روز قيامت صرف نظر مى شود.
(141)


درباره پيامبر هم سئوال مى كنند. 

از امام صادق عليه السلام نقل شده : وقتى انسان را داخل قبر كردند، نكير و منكر، اول از توحيد و خداشناسى از او سئوال مى كنند: اگر ميت از مؤ منان باشد پاسخ صحيح مى دهد. در اين هنگام حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم در مقابل ميت مؤ من مجسم مى شود. آن دو فرشته از او سئوال مى كنند: اى بنده خدا! درباره اين مردى كه در كنار تو قرار دارد چه مى گويى ؟
در جواب مى گويد: آيا از حضرت محمد رسول خدا صلى الله عليه و آله و مسلم پرسش مى كنيد؟ (او را از قبل شناخته ام و به دستوراتش عمل كرده ام ) مى گويند: آيا گواهى مى دهى كه او رسول خدا بوده و از جانب او فرستاده شده است .
مى گويد: بلى ، گواهى مى دهم كه ايشان رسول خدا هستند و از جانب خداوند براى هدايت خلق فرستاده شده است .
آن دو فرشته مى گويند: بخواب ، خواب خوش و راحت ، خوابى كه خستگى ندارد و اضطراب فكرى در آن نباشد، و قبر او را به قدر نه ذراع مى گشايند و درى از آن به سوى بهشت باز مى كنند به طورى كه ميت محل و منزل خود را در آن مى بيند و لذت مى برد.
امام اگر ميت از كفار باشد، آن دو فرشته بر او وارد مى شوند در حالى كه شيطان مقابل او ايستاده است ، چشم هاى او مانند دو كاسه مس ‍ مى درخشند.
فرشتگان مى گويند: پروردگارت كيست ؟ دينت چيست ؟ درباره اين مردى كه بين شما ظهور كرده است عقيده ات چيست ؟
مى گويد: نمى دانم ؟ در اين حال او را با شيطان رها مى كنند و در قبرش نود و نه مار گزنده پيدا مى شود. ما رهايى كه اگر يكى از آن ها به روى زمين بدمد ديگر درخت و گياه از زمين روييده نمى شود! و درى از قبرش به سوى جهنم مى گشايند به طورى كه محل و منزل خود را در آتش مى بيند. قرآن در اين باره مى فرمايد:
و من يعش عن ذكر الرحمن نقيض له شيطانا فهو له قرين
(142)
((و كسى كه از ياد خداوند رحمان اعراض كند، مى گماريم بر او شيطانى را كه پيوسته با او قرين و ملازم است .))
اين شيطان در حقيقت ظهور و بروز نفس اماره اوست كه در دنيا به واسطه پرده حجاب ديده نمى شد و اينكه كه حجابها كنار رفته است مشاهده مى شود و انسان آرزوى دورى از آن را مى كند.
هر آن كس كه از راه رحمان خدا
بتابيده رخ بر طريق خطا
برانگيزد ابليس را از كمين
كه گردد هميشه ورا هم نشين
كه آن غافلان را به كار گناه
كند نهى از راه يكتا اله
به ذلت در افتاده بنشسته اند
گمان مى نمايند ره جسته اند
يكى روز آيد كه بر سوى ما
نمايند رجعت ز دار الفناء
پشيمان بخواهد گفتن سخن
كه اى كاش در بين شيطان و من
بدى راه از شرق تا باختر
كه او، هم نشين رابدى ، سخت شر
در آن روز اين گفت و گو و شنود
ندارد به حال شما هيچ سود
كه آنگه كه بوديد اندر جهان
ستم ها نموديد ((فاش و نهان ))
پس امروز با اين شياطين پست
شريكيد اندر عذابى كه هست


از ولايت على هم سئوال مى كنند 

اين طور نيست كه نكير و منكر فقط از خدا و پيامبر و دين سئوال كنند. بلكه از امامت و ولايت معصومين عليهم السلام هم سئوال مى كنند. اگر كس نتواند جواب دهد با گرز آتشين بر مغزش مى زنند كه در اثر آن ، قبرش ‍ پر از آتش مى شود.
در اين باره داستانى كه مرحوم علامه طباطبايى ره از مرحوم آقاى حاج ميرزا على آقا قاضى نقل كرده است را مى آوريم تا مطلب بهتر معلوم شود.
ايشان نقل كرده است : در نجف اشرف ، نزديك منزل ما، مادر يكى از دخترهاى افندى ها فوت كرد.
(143)
اين دختر در مرگ مادر بسيار ضجه و ناله مى كرد و جدا ناراحت بود، او با تشييع كنندگان تا كنار قبر مارد آمد، آن قدر ناله كرد كه تمام جمعيت و تشيع كنندگان را منقلب نمود.
وقتى قبر را آماده كردند و خواستند مارد را در قبر گذارند، آن دختر فرياد زد: از مادرم جدا نمى شوم ؟!
هر چه خواستند او را آرام كنند نتوانستند.
ديدند اگر بخواهند با اجبار دختر را از مادر جدا كنند بدون شك او جان مى دهد و از دار دنيا مى روند.
بالاخره بنا شد مادر را در قبر بخوابانند و دختر هوم پهلوى مادر بماند و قبر را به وسيله تخته اى بپوشانند و سوراخى هم بگذارند تا دختر نميرد و هر وقت خواست ، از اين دريچه بيرون آيد. دختر در شب اول قبر، پهلوى مارد خود خوابيد، وقتى آمدند و سرپوش را برداشتند كه ببينند چه بر سر دختر آمده است ؟ ديدند تمام موهاى سر دختر سفيد شده است ؟!
گفتند: چرا اين طور شده اى ؟ در جواب گفت : ديشب پهلوى مادرم خوابيدم ، ديدم دو نفر از ملائكه آمدند و در دو طرف او ايستادند، شخص ‍ محترمى هم آمد و در وسط ايستاد.
فرشتگان مشغول سئوال از عقائد مادرم شدند و او جواب مى داد: سئوال از توحيد نمودند. جواب داد: خداى من واحد است . سئوال از نبوت كردند. گفت : پيغمبر من حضرت ((محمد)) است . سئوال از امامت كردند. آن مرد محترم كه در وسط ايستاده بود فرمود: من امام او نيستم .
در اين حال آن دو فرشته چنان گرزى بر سر مادرم زدند كه آتش به آسمان زبانه كشيد! من از وحشت آن واقعه به اين حال كه مى بينيد در آمده ام .
مرحوم قاضى نقل كرده : چون تمام طايفه دختر سنى مذهب بودند و اين واقع طبق عقيده شيعه واقع شده است ، آن دختر شيعه شد و تمام طايفه او كه از افندى ها بودند به بركت اين دختر شيعه شدند.
(144)


منكر ولايت را تازيانه زدند 

نه تنها حضرت على عليه السلام بالين محتضر حاضر مى شود و شهادت مى دهد كه آيا اين شخص از شيعيان و دوستان من هست يا نه . بلكه موقع سئوال نكير و منكر هم ، حاضر مى شود و همان شهادت را مى دهد: اگر ميت از شيعيان او باشد او را نجات مى دهد و اگر از معاندين و دشمنان آن حضرت يا از كسانى كه معتقد به امامت ايشان نيستند باشد او را شفاعت نمى كند و دستور مى دهد كه او را تازيانه زنند.
سيد حسين پسر حسن طالقانى نقل كرده : شخصى مورد اعتماد به من گفت : زن جوانى را ديدم كه تمام موى سرش سفيد شده بود. از علت سفيد شدن موى او در جوانى از ايشان سئوال كردم ؟ گفت : من و برادرم هر دو ناصبى و دشمن على بوديم ، من خيلى به برادرم علاقه داشتم و وقتى برادرم فوت شد و مى خواستند او را دفن كنند. از شدت علاقه اى كه به او داشتم با اصرار گفتم : مرا هم با او دفن كنيد؟ آخر الامر قرار شد كه او را در سردابه گذارند و روزنه اى در آن قرار دهند كه من نميرم و اگر هم خواستم خارج شوم بتوانم و مرا هم داخل آن سردابه كنار برادرم گذاشتند.
بعد از برگشتن آن جماعت ، ديدم كرسى گذاشتند و مردى خوش سيما و خوش صورتى آمد و بر آن نشست . در اين حال ديدم نكير و منكر به صورت و هيئت ترس ناكى وارد شدند در حالى كه به دست هر كدام از آنان تازيانه اى بود.
ايشان كنار برادرم قرار گرفتند و از او سئوالاتى كردند: از جمله ، از پروردگارش سئوال كردند. جواب نداد. آن شخص نورانى كه بر كرسى نشسته بود به او فرمود: بگو خداى من پروردگار من است . برادرم همان را گفت : بعد از پيغمبرش سئوال كردند: باز جواب نداد. همان شخص ‍ فرمود: بگو محمد صلى الله عليه و آله و سلم رسول خدا است . پس از آن از امامش سئوال كردند؟ نتوانست جواب دهد و ساكت ماند.
آن شخص به يكى از آن دو ملك فرمود: سينه او را بو كن ببين آيا چيزى از محبت ما در آن هست يا نه ؟ وقتى بو كرد. عرض نمود: نه ، چيزى از محبت شما در آن نيست . فرمود: او را با تازيانه بزن آن ملك اطاعت كرد و او را زد.
عرض كردم : كيستى ؟ فرمود: على بن ابى طالبم . عرض كردم : علت چه بود كه دو سئوال را به او تلقين كردى اما سئوال سوم را تلقين نفرمودى ؟
فرمود: چون به آن معتقد نبود و مرا به عنوان امام قبول نداشت . (در اين حال من متنبه شدم و خواستم كه مرا تعليم امامت دهد و دستورات مذهب را به من بياموزد. فرمود: آن ها را از عمه ات از شيعيان ماست سئوال كن ! (عمه من شيعه بود ولى مذهب خود را كتمان مى كرد) بعد آن دو ملك چنان صيحه اى بر من زدند گفتند: از اين جا بيرون رو، وقتى مرا بيرون آوردند ديدم در اثر ترس و وحشت از صيحه آنان تمام موهاى سرم سفيد شده است .
(145)

عده اى منكر سئوال قبراند  

عده اى از معتزله و ضرار بن عمر(146) كه خود را وابسته به اسلام مى دانند منكر سئوال قبراند! دليل آنها اين است . مى گويند: اگر ميت را كه مى خواهند دفع كنند دهان او را پر از گچ يا آرد نمايند و او را داخل قبر سپارند و روز ديگر نبش قبر كنند مى بينند كه گچ ها نريخته است .
پس اگر در قبر سئوال و حساب باشد بايد حال ميت تغيير كرده و دهان او باز شده و گچ ها ريخته باشد. ديگر اين كه اگر عذاب و فشار قبر وجود داشته باشد ما بايد صداى آن را مى شنيديم و همين نشنيدن صدا، دليل است كه عذاب قبر وجود ندارد.
جواب آن ها اين است كه : چشم و گوش ما مادى و عذاب قبر از امور ملكوتيه است و چشم و گوش مادى نمى توانند امور ملكوتى را درك كنند.
از باب نمونه : هنگامى كه جبرئيل بر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم نازل مى شد و خبرهايى به آن حضرت مى داد اصحاب درو آن حضرت نشسته بودند، اما جبرئيل را نمى ديدند و صداى او را نمى شنيدند، ولى پيامبر اسلام ، هم جبرئيل را مى ديد و هم صداى او را مى شنيد و با او گفت و گو مى كرد.
همين طور مردم نمى توانند آن دو ملك را ببينند و سئوالهاى آن ها را كه از ميت مى كنند بشنوند و جواب ميت را نيز متوجه شوند.
نيز نمى شود مارها و عقرب هاى ملكوتى كه در قبر ميت را نيش مى زنند با اين چشم هاى مادى ديد؛ زيرا آنها از جنس مارها و عقرب هاى مادى اين عالم نيستند كه بشود آنها را مشاهده كرد.
توضيح : انسان خواب ، گاهى مشاهده مى كند كه مارها و عقرب ها و حيوانات درنده ديگر به او حمله مى كنند، او را نيش مى زنند و مجروحش ‍ مى نمايند، او هم درد و ناراحتى را احساس مى كند و براى نجات خود كوشش و فعاليت مى نمايد به طورى كه پيشانيش عرق مى كند. گاهى از درد و ناراحتى فرياد مى زند. اما كسانى كه اطراف او نشسته اند آن ها را نمى بيند و فرياد او را نمى شنوند.


علت خواب ديدن  

خواب ديدن براى اين جهت حادث شده است كه مردم بتوانند پى به ملكوت اشياء برند.
از موسى بن جعفر عليه السلام نقل شده است : در زمان سابق مردم خواب نمى ديدند.
وقتى خداوند پيامبرى مبعوث كرد او مردم را به اطاعت از خدا دعوت فرمود. مردم گفتند: اگر از خدا اطاعت كنيم چه چيز براى ما خواهد بود.
فرمود: شما را داخل بهشت مى كند و اگر با او مخالفت كنيد شما را داخل آتش مى نمايد. عرض كردند: بهشت و جهنم را براى ما توصيف كن . وقتى توصيف نمود. گفتند: كى داخل آن ها مى شويم ؟ فرمود: وقتى از دنيا رفتيم . گفتند: (بعد از مردن خبرى نيست )؛ زيرا ما مرده ها را مى بينيم كه پوسيده مى شوند و از بين مى روند.
خداوند خواب ديدن را براى آن ها به وجود آورد و آنان چيزهاى خوب و بد را در خواب ديدند. آمدند خدمت پيامبر و قضيه را براى او عرض ‍ كردند: فرمود: خدا بر شما احتجاج كرد و مى خواست بدانيد كه روح شما بعد از مردن به ثواب و عقاب مى رسد در حالى كه بدن هاى شما پوسيده شده است .
(147)

  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 19:8  نوشته شده به خط بی قرار  | 
فصل پانزدهم : بهشت و جهنم برزخى
  
مقدمه  

وقتى انسان از دنيا مى رود، در بهشت يا جهنمى برزخى داخل مى شود كه آن ها از بهشت و جهنم دائمى خيلى ضعيف تر است .
در بعضى از روايات آمده است : هنگامى كه انسان داخل قبر مى شود، درى از بهشت يا درى از جهنم را به سوى او مى گشايند و به وسيله باز شدن آن در و تماشاى منظره هاى جالب و زيبا و حيرت انگيز لذت مى برد و از ديدن آتش و دود و حيوانات گوناگون در وحشت و اضطراب مى افتد و آن ها همان بهشت و جهنم برزخى هستند كه در برزخ وجود دارد.


بهشت برزخى  

در اين جا لازم مى دانم آيات و رواياتى كه درباره برزخى وارد شده است را تذكر دهم ، و آن ها از اين قراراند.
قرآن مى فرمايد: ((بهشت هاى جاويدانى وجود دارد و خداوند رحمان آن ها را براى بندگان خالص خود وعده داده است (و ايشان هم نديده به آن ها ايمان و اعتقاد دارند). و وعده خدا حتما تحقق خواهد يافت و مؤ منان در آن بهشت ها سخن لغو و بيهوده ، دروغ و دشنام ، تهمت و غيبت ، سخريه و زخم زبانى را نمى شنوند.
در آن جا تنها چيزى كه مرتب به گوش مى رسد سلام است (سلامى كه آن محيط را بهشتى كرده و هر گونه اذيت از آن برچيده شده است ) و هر صبح و شام روزى آنها در انتظارشان مى باشد و به آنان مى رسد.
(392)
بيايند در آن بهشت عدن
كه كرده است وعده ، خدا در سخن
بر آن صالحان كه به غيبت اندرند
بيايند و گويى نكويى برند
همانا كه اين وعده از كردگار
بود حق و خواهد شدن آشكار
كسانى كه در باغ جنت روند
سخن هاى باطل كجا بشنوند
در آن جا بود احترام و سلام
بيانيد و روزى ، همه ، صبح و شام
در روايتى آمده است : قرآن كه مى فرمايد: روزى نيكان درهر صبح و شام به ايشان مى رسد مقصود بهشت برزخى است كه قبل از قيامت مى باشد. به دليل اين كه بهشت دائمى قيامت ، صبح و شام ندارد؛ زيرا خورشيد و ماه در آن جا وجود ندارد.(393) ارواح مؤ منان را بعد از مرگ به داخل بهشت هاى برزخى منتقل مى كنند.(394)
در آيه ديگر درباره مؤ من آل ياسين ((جيب نجار)) مى فرمايد: بعد از آن ه قوم خود را نصيحت كرد ولى آن ها او را به شهادت رساندند. ((به او گفته شد: داخل بهشت شو)). وقتى داخل شد و خود را در ناز و نعمت الهى ديد. گفت : ((اى كاش ! قوم من مى دانستند كه پروردگار، مرا مشمول آمرزش و عفو خويش قرار داد و در صف اكرام شده گان جايم داد.))(395)
بر اين مرد مؤ من به برزخ جزاى
بگويند اينك به جنت در آرى
بگويد كه اى كاشكى قوم من
بگشند آگاه از اين سخن
منظور از بهشتى كه به ((جيب نجار)) گفته شد: داخل آن شو. همان بهشت برزخى است ؛ زيرا هيچ كس قبل از قيامت داخل بهشت جاويد نمى شود.
و در رابطه با شهدا مى فرمايد: ((آنها در پيشگاه خداوند روزى مى خورند و از آن چه را كه به آن ه عنايت كرده است مسرور و فرح ناك هستند و به كسانى كه هنوز به آن ها ملحق نشده اند بشارت مى دهند و مى گويد: خوف و وحشت نداشته باشيد و آنان ره به نعمت هاى الهى وعده مى دهند.))
(396)
مبادا نماييد در دل گمان
همان ها كه در راه رب جهان
بگشتند كشته همى مرده اند
كه آنان همه تا ابد زنده اند
هميشه به درگاه پروردگار
بر آن ها است رزق نكو برقرار
نيز معلوم است كه شهدا در بهشت برزخى روزى مى خورند و بشارت دادن به بازماندگان خود در رابطه با نعمت هاى بهشت دنيا است .


بهشت و جهنم را نشان داد 

اميرالمؤ منين عليه السلام در همين دنيا بهشت و جهنم برزخى را به بعضى از مردم زمان خود نشان داد، به طورى با چشم خود ديدند و يقين كردند كه همان بهشت و جهنم است .
از امان صادق عليه السلام نقل شده است : اصحاب اميرالمؤ منين عليه السلام عرض كردند: يا على ! كاش ! بعضى از چيزهايى كه از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله به شما رسيده است براى اطمينان بيشتر به ما نشان مى دادى .
فرمود: اگر يكى از كارهاى عجيب مرا مشاهده كنيد كافر مى شويد و بهترين قضاوت شما درباره من ، اين است كه مى گوييد: على كافر و كاهن و دروغگو مى باشد.
عرض كردند: همه مى دانيم كه شما وارث پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مى باشيد و علم آن حضرت به شما رسيده است . فرمود: قبول علم و ولايت ما براى كسانى كه قلبشان به نور ايمان منور نشده باشد سخت است و تحمل و درك آن را ندارند به جز ملك مقرب يا نبى مرسل يا مؤ منى كه خداوند قلب او را به نور ايمان محكم و آزمايش كرده باشد.
(397)
سپس فرمود: اگر بعضى از عجايب و آنچه را كه خدا به من عنايت فرموده است به شما نشان دهم باز از من راضى نمى شويد. اما پس از نماز عشا همراهم بياييد تا چيزهايى را به شما نشان دهم . بعد از نماز حركت كرد و هفتاد نفر از كسانى كه فكر مى كردند از بهترين شيعيان او هستند به دنبالش ‍ حركت كردند تا به بيابانى رسيدند.
حضرت به آنان فرمود: چيزى را نشان ندهم تا از شما عهد و پيمان خدا را بگيرم كه بعد از مشاهده آن ، كافر نشويد و امر نادرستى را به من نسبت ندهيد؛ زيرا آن چه كه پيامبر صلى الله عليه و آله به من تعليم كرده است به شما نشان مى دهم و خداوند هم ، آنچه را به پيامبران خود نشان داده از آنان عهد و پيمان گرفته است .
بعد از عهد و پيمان گرفتن ، فرمود: صورت خود را برگردانيد. سپس ‍ حضرت دعايى خواندند كه تا آن ساعت كسى مانندش را نشنيده بود.
هنگامى كه دعايش به پايان رسيد. فرمود: صورت خود را به طرف من برگردانيد. وقتى متوجه آن حضرت شدند، نهرها و باغها و درختان پرميوه ، گوناگونى را مشاهده كردند، به طورى كه انسان از منظره هاى زيباى آنها لذت مى برد. آن باغها، چنان سر سبز و خرم و دلربا بود كه تا آن وقت در هيچ نقطه دنيا كسى آنها را نديده بود.
از طرف ديگر، آتشهاى زياد و فروزانى را مشاهده كردند كه شعله هاى آنها از هر طرف صفير و زبانه مى كشيد، به طورى كه انسان از ديدن آنها به وحشت مى افتاد و هيچ شك و شبهه اى در رابطه با بهشت و جهنم براى آنان باقى نماند.
بعد از مشاهده كردن آن همه عجايب ، يكى از آنها كه با جراءت تر بود گفت : على عجب سحر بزرگى كرده است و به غير از دو نفر، همه آنان كافر شدند و حقيقت را قبول نكردند.
آن چه را كه حضرت به آنان نشان داد بهشت و جهنم برزخى بود؛ زيرا بهشت و جهنم دائمى مربوط به عالم قيامت است و در دنيا قابل ديدن نيست .
(398)

كوثر، نهر بهشت برزخى  

حال كه بهشت برزخى و خصوصيات آن را دانستيم لازم ديدم درباره نهرهاى آن بهشت مطالبى از زبان امام صادق عليه السلام كه به ((عبدالله سنان )) بيانم فرموده است را بنويسم .
((عبدالله بن سنان )) يكى از ياران امام صادق عليه السلام ، در رابطه با نهر كوثر برزخى ، چيزى را كه از آن حضرت شنيده است چنين بازگو مى كند.
از امام صادق عليه السلام پرسيدم : نهر كوثر چيست ؟ فرمود: طول و اندازه اش بين بصرى تا صنعاى يمن است . ((عبدالله )) تعجب كرد! حضرت فرمود: آيا دوست دارى آن را به تو نشان دهم ؟
عرض كردم : آرى ، فدايت شوم فرمود: دست مرا بگير تا از شهر بيرون رويم . دست او را گرفتم تا بيرون شهر مدينه رفتيم . امام پاى مباركش را به زمين زد و فرمود: نگاه كن . (ناگهان به امر امام پرده ملكوتى از پيش ‍ چشمم كنار رفت و عالم برزخ نمايان شد.) وقتى چشم گشودم نهرى بسيار بزرگ را ديدم كه اول و آخرش پيدا نبود مگر موضعى كه من و حضرت در آن جا ايستاده بوديم كه مانند جزيره بود. نهرى به نظرم آمد كه از يك طرف آن آب و از طرف ديگرش شير مى رفت كه از برف سفيدتر بود. از ميان آن ، شرابى جارى بود كه به نظر مى رسيد مانند ياقوت سرخ است و چيزى نيكوتر و خوش نماتر از آن در ميان شير و آب نديده بودم .
گفتم : فدايت شوم . اين نهر از كجا بيرون مى آيد (و به كجا مى ريزد)؟ فرمود: اين از چشمه هايى است كه خداوند در قرآن ، وعده آن را داده و فرموده است : ((در بهشت چشمه اى از شير و چشمه از آب و چشمه اى از شراب در اين نهر جارى مى شود.))
(399)
در كنار آن نهر، درخت هايى ديدم كه حوريان با گيسوان زيبا و شانه كرده در زير سايه آن ها آرميده و هرگز، مويى بدين زيبايى و خوبى نديده بودم . در دست هر يك از آنها ظرفى كه هرگز به خوبى آن در عمرم نديده بودم وجود داشت . پس حضرت نزديك يكى از آن ها رفت و اشاره فرمود كه آب بده . آن حوريه ماه رو، جامى از شراب پر آب كرد و به دست آن حضرت داد، ايشان از آن آشاميد. باز اشاره فرمود كه آن را پر كند. آن حوريه جام را پر آب كرد و به آن حضرت داد. ايشان هم آن را به من دادند.
من هم از آن ظرف آشاميدم . هرگز، ظرفى به زيبايى و شربتى به گوارايى آن نديده و نچشيده بودم و از جهت لطافت و لذت بى مانند بود، بوى مشك و عنبر مى داد.
عرض كردم : فدايت شود، هرگز مانند آن چه را كه امروز ديدم نديده بودم و تا حال گمان نكرده و تصور هم نمى كردم كه چنين چيزى وجود دارد.
فرمود: اين كمترين چيزهايى است كه خداوند براى پيروان و شيعيان ما مهيا كرده است . مؤ من هرگاه از دنيا برود. او را به سوى اين محل و اين نهر آورند، او در باغستان هاى آن گردش مى كند و از خوردنى ها و آشاميدنى هاى آن مى خورد و مى آشامد. دشمن ما چون از دنيا برود روحش را به وادى ((برهوت )) مى برند و در آن جا عذاب مى كنند و در عذاب آن ، هميشه مى ماند و از زقوم و حميم آن به او مى خورانند و به حلق او مى ريزند. پس فرمود: پناه به خدا از آن وادى .
(400)


بهشت برزخى وادى السلام است  

انسان مايل است بداند هبشت برزخى كه از آن تعبير به بهشت دنيا شده كجا و در چه نقطه از زمين واقع شده است و انسان چه موقع داخل آن مى شود؟
بعد از آن كه روح از عذاب و ثواب قبر فارغ شد و از عهده سئوال نكير و منكر بيرون آمد، در قالبى داخل مى شود كه مانند همين بدن است . ولى لطيف تر و سبك تر، به طورى كه مى توان با آن پرواز كرد و مسافت هيا دور را با كمترين زمان طى نمود و از همه جا اطلاع پيدا كرد.
وقتى روح در قالب مثالى قرار گرفت ، به عالم ارواح ملحق مى گردد. اگر از مؤ منان باشد به ((وادى السلام )) كه همان بهشت دنيايى است پرواز مى كند. ارواح مؤ منان كلا در آن جا جمع و در ناز و نعمت اند. هر چيزى كه در بهشت آخرتى موجود است نمونه اى از آن در بهشت برزخى موجود مى باشد. در آن جا، انواع ميوه ها و نهرها، آبها و شرابها، غلامان و خادمان ، زنان زيبا و حورالعين ، انواع زينت و زيورها، باغ ها و بوستان ها، كاخ ‌ها و منزل ها تخت ها و فرش ها و پرده هاى استبرق و ابريشمى و هر چيزى كه تصور شود در آن جا موجود است .
وقتى ارواح مؤ منان به آن جا داخل مى شوند، از ميوه هاى رنگارنگ مى خورند، از آبها و چشمه هاى عسل ، از شير و شراب و كوثر و سلسبيل مى آشامند، با زنان زيباى بهشتى و حورالعين ازدواج مى كنند و در كاخ ‌ها و منزل هاى بهشت قرار مى گيرند، غلامان و خادمان آنان را خدمت مى كنند، از حله ها و زيورهاى بهشتى مى پوشند، تاج هاى بهشتى بر سر مى گذارند، حلقه حلقه دور هم مى نشينند و حكايت نفس مى كنند و به ديدن يك ديگر مى روند مانند وقتى كه در دنيا بودند، عيش مى كنند و لذت مى برند.
فرقى كه بهشت برزخى با عالم دنيا دارد، اين است كه در آن جا تكليف عبادت و بندگى از انسان برداشته مى شود، سختى و مشكلات وجود ندارد، كسالت و خستگى انسان از بين مى رود، پيرى و ناتوانى جاى خود را به جوانى و قدرت تبديل مى كند، دردسر و درد اعضاء و جوارح نمى باشد، كمبود و جيره بندى مواد غذايى به چشم نمى خورد، شكايت از كسى نمى شود، ظلم و ستم ، حق كشى و ضايع كردن حق ديگران معنى ندارد، از خوردن و آشاميدن خسته نمى شوند، از كيف كردن و لذت بردن بى حال نمى گردند، از زياد خوردن و زياد آشاميدن شكمشان پر نمى شود، از زيادى رفت و آمد خسته نمى گردند، از كمبود وسايل زندگى و پذيرايى ناله و فرياد نمى كنند.
به خلاف عالم دنيا كه تمام دردها و رنج ها، ناراحتى ها و ظلم و ستم و كمبودها به حد اعلاى خود رسيده و همه را از پاى در آورده و زندگى مردم دنيا را به جهنمى تبديل كرده است .


جهنم برزخى  

اما آياتى كه دلالت بر جهنم و عذاب قبر و برزخ دارد از اين قراراند.
خداوند درباره به قوم نوح و عذاب دنيايى و آخرتى آن ها مى فرمايد:
قوم نوح به واسطه گناهانشان ((غرق شدند و آنها را بدون فاصله داخل آتش كردند، و يارانى جز خدا نيافتند كه در برابر خشم او از آنها دفاع كند.
(401)))
آيه مى فرمايد: قوم نوح بعد از غرق شدن ، بلافاصله داخل آتش شدند و اين آتش همان جهنم برزخى است ؛ چرا كه طبق گواهى آيات ، گروهى بعد از مرگ در عالم برزخ مجازات مى شوند.
پس آن قوم را غرق كرده ((الله ))
ز فرط گناه و خطا و تباه
به برزخ فتادند در بطن نار(402)
نيابند يارى به جز كردگار
در پايان آياتى كه درباره نجات مومن آل فرعون و عذاب فرعونيان نازل شده است . مى فرمايد: ((عذاب هاى شديدى بر آل فرعون نازل گرديد.))
مجازات دردناك آن ها همان آتش است كه هر صبح و شام بر آن ها عرضه مى شود و روزى كه قيامت بر پا گردد دستور مى دهد آل فرعون را در شديدترين عذاب وارد كنند.
(403)
آيه مى فرمايد: آن ها صبح و شام بر آتش عرضه مى شوند. اما در قيامت آن ها را وارد شديدترين عذاب مى كنند اين به خوبى دلالت دارد كه عذاب اول ، عذاب برزخى است كه بعد از اين عالم و قبل از قيام قيامت است ؛ به دنبال آن مى فرمايد: روز قيامت آل فرعون را در شديدترين عذاب قرار مى دهند.
نمودند خود قصد آزار او
خدايش نگه داشت از آن عدو(404)
به فرعونيا آن گه آمد عذاب
چسان سخت بود آن عتاب و عقاب
كنون نار برزخ همه صبح و شام
بر آنان همى عرض گردد مدام
چون وقت قيامت بيايد فرا(405)
خطاب آيد انسان ز يكتا خدا
كه فرعونيان را به روز حساب
چشانيدشان خود اشد عذاب
امام صادق عليه السلام در اين باره فرموده : عذاب صبح و شام قبل از روز قيامت است ؛ زيرا آتش قيامت صبح و شام ندارد. سپس فرمود: اگر آنها در قيامت ، تنها صبح و شام در آتش دوزخ عذاب شوند در ميان اين دو ئقت بايد سعادت مند باشند در حالى كه چنين نيست . اين عذاب مربوط به برزخ است كه پيش از قيامت بر آنان عرضه مى شود، آيا سخن خدا را (بعد از اين جمله ) نشنيده اى كه مى فرمايد: ((هنگامى كه قيامت بر پا شود فرمان داده مى شود، آل فرعون را در اشد عذاب وارد كنيد.))(406)
در اين حديث امام مى فرمايد: آتش دوزخ جاودانه است و صبح و شام ندارد، آن چه كه مجازاتش صبح و شام دارد عالم برزخ است .
در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم وارد شده است كه : هنگامى كه يكى از شما از دنيا مى رود جايگاه او را هر صبح و شام به او نشان مى دهند، اگر بهشتى باشد جايگاهش را در بهشت و اگر دوزخى باشد جايگاهى را در آتش ، به او نشان مى دهند و مى گويند: اين جايگاه تو در روز قيامت است .
از آيات و روايات گذشته معلوم شد: براى انسان بهشت و جهنم برزخى موجود است و اين ها غير از بهشت و جهنم قيامتى است و پس از آن كه برزخ سپرى گرديد و در صور دميده شد، آن وقت انسان به بهشت يا جهنم قيامتى داخل مى شوند و جاودانه در آن جا مى ماند.


جهنم برزخى شخصى را سوزاند 

جهنم برزخى نه تنها كسانى را كه از دنيا رفته اند مى سوزاند بلكه آتش آن در همين دنيا كسانى را هم سوزانده است كه مردم بعضى از آنها را با چشم خو ديده و مشاهده كرده اند. از جمله
يكى از بزرگان نقل مى كند: در قريه و محل ما مسجدى وجود دارد و متولى آن ، شخصى به نام ((محمد بن اذينه )) است . اين آقا، هم متولى مسجد و هم استاد و مدرس است . هر روز در وقت معينى به مسجد مى آمد و به شاگردان خود درس مى داد.
روزى شاگردان هر چه منتظر شدند استاد نيامد. كسى را به دنبالش ‍ فرستادند و از احوالش سئوال كردند؟ در جواب گفتند: شيخ در اثر مريض ‍ و ناراحتى بسترى شده است .
مى گويد: همه برخاستيم و به عبادتش رفتيم ، ديديم كه در رختخواب افتاده و قطيفه اى سرتاپايش را پوشانده است و ناله مى كند. دائما فرياد مى زند و مى گويد: سوختم ، وقتى احوالش را پرسيديم . گفت : سرتاپايم مى سوزد مگر ران هاى پاهايم . پرسيدم چطور شده است كه بدنت مى سوزد؟
گفت : شب گذشته خوابيده بودم ، در عالم خواب ديدم قيامت برپا شده است ، جهنم را آوردند و پل صراط را روى آن گذاشتند تا مردم از روى آن عبور كنند و به سور بهشت روند. من هم از جمله كسانى بودم كه بايد از روى پل رد شوم .
حركت كردم ، اما هر چه به جلو رفتم سخت تر و زير پايم باريك تر مى شد و باريكى آن به اندازه مويى رسيده بود. در اين بين ديدم زير پايم آتش ‍ بسيار شعله ور است و مانند تكه هاى كوه موج مى زند. نزديك بود در آتش ‍ جهنم سقوط كنم اما با پاى خود، خود را نگاه داشتم . بالاخره كار به جايى رسيد كه در جهنم افتادم .
شراره آتش چنان مرا به پايين مى كشانيد كه ديگر چيزى را نمى ديدم ، وحشت و حيرت سر تا پاى مرا گرفته بود، هر چه دست به اين طرف و آن طرف مى زدم به جايى نمى رسيد و فرياد رسى هم در آن جا نبود.
ناگاه به من الهام شد. مگر نه اين است كه على بن ابى طالب عليه السلام فرياد رس همه مى باشد. بى اختيار فرياد زدم و گفتم : يا على !
تا اين جمله را بر دل و زبانم گذراندم ، نور على عليه السلام را بالا سر خود احساس كردم . وقتى سر خود را بالا نمودم ، ديدم آن حضرت روى پل صراط ايستاده است . فرمود: دست خود را به من بده . دستم را دراز كردم . وقتى حضرت على عليه السلام دست خود را دراز كرد آتش كنار رفت . من را از وسط آتش گرفت و بالا آورد و دست خود را روى رانهايم كشيد از ترس و وحشت از خواب بيدار شدم . متوجه گرديدم كه تمام بدنم مى سوزد جز همان جايى كه على دست كشيده بود.
وقتى آن عالم قطيفه را عقب زد ديديم فقط قسمتهايى از رانش سالم است و بقيه بدنش مجروح و تاول زده بود. مدت سه ماه معالجه مى كرد تا سالم شد. هر وقت در مجلسى از او سئوال مى كردند و ايشان ماجرا را شرح مى داد از هول و وحشت ، ناراحت مى شد و تب مى كرد.
(407)

  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 19:8  نوشته شده به خط بی قرار  | 
منابع و مآخذ

 

1-عنكبوت آيه 57.
2-الرحمن آيه 26.
3-آل عمران ، آيه 185.
4-تفسير كبير، ج 9 ص 125.
5-سوره قصص ، آيه 88.
6-آب طلا.
7-وقتى عمر انسان به سر آمد.
8-محجة البيضا، جلد 8، ص 242.
9-محجة البيضا، جلد 8، ص 242.
10-محجة البيضا، جلد 8، ص 242.
11-سوره اعراف ، آيه 157.
12-سوره اعراف ، آيه 157.
13-سوره ملك ، آيه 2.
14-سوره زمر، آيه 42.
15-سوره سجده ، آيه 10.
16-سوره نحل ، آيه 32.
17-سوره نحل ، آيه 28.
18-من لايحضره الفقيه ، شش جلدها، جلد 1، ص 190.
19-كشف الاسرار، ج 7، ص 521.
20-كشف الاسرار، ج 7، ص 522.
21-كشف الاسرار، ج 7، ص 522.
22-بحار، ج 61، ص 78.
23-بسوى جهان ابدى ، ص 197.
24-معانى الاخبار، ص 287.
25- معانى الاخبار، ص 287.
26-معانى الاخبار، ص 287.
27-معانى الاخبار، ص 287.
28-معانى الاخبار، ص 291.
29-لئالى ج 4، ص 235.
30-لئالى ج 4، ص 235.
31-نهج البلاغه ، خطبه 5، فيض ص 57.
32-نهج البلاغه ، خطبه همام ص 193، ص 612.
33-بحار جلد 6، ص 127.
34-بحار، جلد 6، ص 129.
35-بحار ج 6، ص 137.
36-سوره جمعه آيه 6- 7.
37-بحار، جلد 6، ص 138.
38-بحار، جلد 6، ص 126.
39-سوره نحل ، آيه 32.
40-سوره واقعه ، آيه 88 الى 91.
41-مثنوى مولوى .
42-سوره نحل ، آيه 28.
43-سوره نحل آيه 29.
44-سوره محمد آيه 27.
45-ق ، آيه 19.
46-روح البيان ، جلد 9، ص 118.
47-بحار جلد 6، ص 158.
48-نهج البلاغه ، فيض ، خ 108، ص 331.
49-بحار، جلد 6، ص 150.
50-محجه البيضا، ج 8، ص و بحار، ج 6.
51-جامع الاخبار، ص 105 و بحار الانوار، ج 76، ص 15.
52-لئالى ، ج 5، ص 6. من لايحضره الفقيه ، ج 1، ص 183. از چهار جلدى ها، روضة المتقين ، ج 1، ص ‍ 342.
53-لئالى ، ج 5، ص 7.
54-لئالى ، ج 5، ص 7.
55-من لايحضره الفقيه ، چهار جلدى ها، ج 4، ص 191.
56-روضه المتقين ، ج 1، ص 342.
57-من لا يحضره الفقيه ، چهار جلدى ها، ج 1، ص 200، روضه المتقين ، ج 1، ص 370.
58-درباره كارهاى شيطان در كتاب (( شيطان در كمين گاه )) مطالب گوناگون و جالبى را نوشته ام به آنجا مراجعه شود.
59-سوره سجده ، آيه 11.
60-مجمع البيان ، ج 8، ص 329، نور الثقلين ، ج 4، ص 225، تفسير برهان ، ج 3، ص 282.
61-مجمع البيان ، ج 8، ص 328، تفسير برهان ، ج 3، ص 282، حديث 5.
62-من لايحضره الفقيه ، چهار جلدى ، ج 1، ص 185، تفسير برهان ، ج 3، ص 282، حديث 2.
63- سفينه البحار، ج 8، ص 107، بحار الانوار، ج 6، ص 169، تفسير برهان ، ج 3، ص 282، حديث 7.
64-تفسير امام حسن عسگرى ، بحار الانوار، ج 6، ص 173، تفسير برهان ، ج 3، ص 282، حديث 7.
65-سوره يونس ، آيه 63 و 64.
66-سوره فصلت ، آيه 39.
67-سوره واقعه ، آيه 87 و 88.
68-بحار الانوار، ج 6، ص 172، باب 6، حديث 52 و جامع الاخبار و دعوات راوندى .
69-بحارالانوار، ج 6، ص 172، باب 6، حديث 52 نقل از دعوات راوندى .
70-سوره انعام ، آيه 95.
71-اين مطالب در باب ((عذاب برزخى )) مفصل بيان شده است .
72-من لايحضره الفقيه ، چهار جلدى ، ج 1، ص 189.
73-تفسير عياشى ، بحارالانوار، ج 6، ص 178، حديث 6.
74-تفسير قمى ، بحارالانوار، ج 6، ص 180.
75-من لايحضره الفقيه ، چهار جلدى ها، ج 1، ص 191. روضة المتقين ، ج 1، ص 356.
76-بحار الانوار، ج 6، ص 181.
77-بحارالانوار، ج 6، ص 200 نقل از مشارق الانوار.
78-لئالى ، ج 5، ص 15.
79-لئالى ، ج 5، ص 16.
80-لئالى ، ج 4، ص 240 الى 241.
81-بحار، ج 4، ص 249.
82-بحار، ج 4، ص 207.
83-در آينده در اين باره بحث خواهد شد.
84-بحار، ج 6، ص 226.
85-بحار، ج 6، ص 269.
86-در كتاب (انسان و شاهدان صادق ) در رابطه با تجسم اعمال به صورت هاى مختلف بحث شده است و در آينده هم درباره جهنم برزخى بحث خواهد شد.
87-بحار، ج 6، ص 256.
88-آينده در رابطه با اين موضوع مفصل بحث خواهد شد.
89-بحار، جلد 6، ص 256.
90-بحار، جلد 6، ص 257.
91-
92-لئالى جلد 4 ص 253.
93-بحار 6، ص 256.
94-معادشناسى ، ج 3، ص 228.
95-مفردات راغب ، قاموس قرآن ، مجمع البحرين ذيل كلمه برزخ .
96-الرحمان ، آيه 19- 20.
97-فرقان ، آيه 53.
98-مؤ منون ، آيه 100.
99-نهج البلاغه فيض خطبه 212، ص 695، خويى ، خ 219، ابن ابى الحديد، خ 216، المعجم ، خ 221.
100-نهج البلاغه فيض ، خطبه 313، خويى ، خطبه 219، ابن ابى الحديد، خطبه 217، المعجم ، خطبه 222.
101-سوره بقره ، آيه 64.
102-سوره آل عمران ، آيه 169 - 171.
103-سوره ياسين ، آيه 27.
104-سوره غافر، آيه 46.
105-الميزان ، ذيل آيه .
106-سوره واقعه ، آيه 82 تا 94.
107-سوره نوح ،ذ آيه 25.
108-ابو الفتوح رازى ، ج 11، ص 280.
109-سوره فجر، آيات 27 تا 30.
110-سوره مومن ، آيه 10.
111-فخر رازى ، ذيل آيه .
112-تبيان ، ج 9،ص 6، مجمع البيان ، ج 4، ص 516. الميزان ، ج 17 ص 331.
113-سوره بقره ، آيه 27.
114-تبيان ، ج 1، ص 123.
115-سابقا اين مطلب مفصل بيان شد.
116-سوره زمر آيه 42.
117-انسان در مراحل شش گانه ، ص 107.
118-انسان در مراحل شش گانه ، ص 107.
119-معانى الاخبار، ص 289.
120-تفسير صافى ، جلد 2، ص 468.
121-مجموعه و رام ، ج 1، ص 150، الحكم الزهرة ، ص 229.
122- سوره سجده ، آيه 7.
123-تفسير نمونه ، ص 149.
124-احتجاج ، ج 2، ص 96.
125-روم ، آيه 55.
126-مؤ من ، آيه 46.
127-مؤ منون ، آيه 100.
128-مؤ منون ، آيه 100.
129-معادشناسى ، ج 3، ص 34.
130-انعام ، آيه 28.
131-مؤ منون آيه 1.
132-بهجة الامال ج 4 ص 143.
133-معادشناسى ، جلد 2، ص 214.
134-خزينة الجواهر، ص 562.
135-خزينة الجواهر، ص 541 با تغييراتى در عبارت .
136-نهج البلاغه خويى ، ج 6، ص 41.
137-لئالى ، جلد 5، ص 21.
138-سوره اسرا، آيه 13.
139-لئالى ، جلد 4، ص 249.
140-نهج البلاغه خويى ، جلد 6، ص 44.
141-بحار الانوار، جلد 6، ص 235، و سفينه البحار، ج 2، ص 395.
142-زحرف / آيه 36.
143-منظور از افندى ، سنى هاى عثمانى بودند كه از طرف دولت عثمانى در آن هنگام كه عراق در تحت تصرف آن ها بود به شغل هاى حكومتى و دولتى اشتغال داشتند و بعد از جنگ بين الملل اول ، كه دولت كفر بر اسلام غلبه كرد و كشور عثمانى را تجزيه نمود عراق از تحت قيمومت عثمانى خارج شد.
144-معاد شناس ، 3، ص 108، اين داستان به مناسبت سختى قيامت در كتاب ((انسان از حشر تا دادگاه )) ذكر شده است .
145-خزينه الجواهر، ص 136، اين داستان به مناسبت سخنى قيامت در كتاب ((انسان از حشر تا دادگاه )) ذكر شده است .
146-در قرن يازدهم ، در شيراز، گروه ملحدى پيدا شدند كه عالم و دانش مند آنان سئوال و عذاب قبر را منكر شد. و امر را بر مردم مشتبه كردند، به اين كه دهان ميت را پر از ارزن مى كنيم و روز ديگر قبر را باز مى نماييم ، مى بينيم ارزن ها به حال خود باقى هستند. پس اگر در قبر سئوال و جوابى بود بايد حال مرده تغيير كرده و ارزن ها ريخته باشد. ديگر اين كه با همه سختى و ناراحتى عذاب قبر، چرا آن را نمى شنويم ؟ انوار الغمانيه ، ص 458، چاپ سنگى .
147-نهج البلاغه خويى ، ج 6، الى 42 و بحار الانوار، جلد6، ص 243 و اصول كافى .
148-بحار الانوار، ج 6، ص 221.
149-بحار الانوار، ج 6، ص 217.
150-داستان سعد در بحث چيزهايى كه باعث فشار قبر مى شود مفصل بيان شده رجوع شود.
151-هيچ پيامبر از طرف خدا مبعوث نشده است مگر اين كه گوسفند چران بوده است .
152-سفينه ، ج 2، ص 396، انوار نعمانيه ، ص 406.
153-بحار الانوار، ج 6، ص 218.
154-بحار الانوار، ج 6، ص 226.
155-خزينة الجوهر، ص 384.
156-معادشناسى ، ج 1، ص 137.
157-قبرستان بزرگ اصفهان را تخت فولاد گويند.
158-معادشناسى ، جلد 1، ص 140.
159-معادشناسى ، ج 1، ص 143.
160-بحار، ج 6، ص 266.
161-بحار، ج 6، ص 226.
162-ميزان الحكمه ، ج 3، ص 473.
163-خزينه الجواهر، ص 462.
164-بحار، جلد 6، ص 121.
165-بحار، ج 5، ص 265.
166-بحار، ج 6، ص 245.
167-بحار، ج 77، ص 67.
168-بحار، ج 75، ص 246.
169-عقاب الاعمال ، ص 655.
170-بحار، ج 6، ص 245.
171-ميزان الحكمة ، ج 7، ص 333.
172-بحار، ج 6، ص 222.
173-محجة البيضا، ج 5، ص 235.
174-بحار، ج 6، ص 222.
175-معاد در قرآن ، ص 141.
176-معاد دستغيب ، ص 115.
177- قران واحد پول خردى است .
178-نقل از داراسلام ، نورى ، ج 1، ص 247.
179-معادشناسى ، ج 2، ص 249 تا 251.
180-معاد فلسفى ، ج 1، ص 324.
181-دارالسلام نورى .
182-سوره زلزال ، آيه 7 و 8.
183-لئالى ، ج 5، ص 87.
184-حيات القلوب ، ج 2، ص 574.
185-حيات القلوب ، ج 2، ص 577.
186-طبقات ، ج 3، ص 3.
187-طبق بعضى از روايات ، آمدن هفتاد هزار فرشته براى تشيع او از اين جهت بوده است كه ((سعد)) به خواندن سوره توحيد مداومت مى كرد.
188-قاموس الرجال ، ج 4، ص 343.
189-بحار، ج 6، ص 262.
190-لئالى ، ج 5، ص 88.
191-بحار، ج 6، ص 240.
192-بحار، ج 18، ص 324.
193-بحار، ج 72، ص 223.
194-سفينة البحار، باب سنن ، ص 665.
195-بحار، ج 6، ص 216.
196-بحار، ج 6، ص 216.
197-بحار، ج 6، ص 230.
198-بحار، ج 6، ص 220. محاسن برقى ، ص 60.
199-لئالى ، ج 5، ص 25 - 26.
200-عروة الوثقى ، ص 164.
201-فروع كافى ، ج 3، ص 200.
202-سفينة البحار، ج 2، ص 397.
203-ثواب الاعمال ، ترجمه شده ، ص 235.
204-ثواب الاعمال ، ص 250.
205-سفينة البحار، ج 2، ص 397.
206-سفينة البحار، ج 2، ص 397.
207-سفينة البحار، ج 2، ص 297.
208-اقبال الاعمال ، ص 651.
209-الانسان ، ص 164.
210-سفينة البحار، ماده صلوة .
211-بحار، ج 87، ص 161.
212-سفينة البحار، ماده صلوة .
213-مجموعه ورام ، ص 453.
214-محجة البيضاء، ج 8، ص 292.
215-بحار، ج 6، ص 244.
216-بحار، ج 6، ص 288.
217-مواعظ العدديه ، ص 75.
218-خصال صدوق ، ج 1، ص 46.
219-لئالى الاخبار، ج 5، ص 262 - 260.
220-خزينة الجواهر، ص 479.
221-خزينة الجواهر، ص 479.
222-لئالى ، ج 4، ص 170.
223-الدين فى قصص ، ج 2، ص 63.
224-لئالى ، جلد 4، ص 264.
225-لئالى ، ج 4، ص 264.
226-لئالى ، ج 4، ص 264.
227-بحار، ج 6، ص 120.
228-لئالى الاخبار، ج 4، ص 269.
229-لئالى الاخبار، ج 4، ص 269.
230-ده يك بگير، ماليات بگير.
231-آهنگر.
232-مفاتيح بعد از زيارت عاشورا و دعاى آن .
233-بحار، ج 7، ص 248.
234-برزخ دستغيب ، ص 133.
235-برزخ دستغيب ، ص 133.
236-الانسان ، ص 156، نقل از انوار نعمانيه ، ص 456.
237-الانسان ، ص 156.
238-نام محلى است بين كوفه و نجف .
239-انوار نعمانيه ، ص 155.
240-فرقان آيه 70.
241- رعد، آيه 38.
242-ابراهيم ، آيه 47.
243-انبياء، آيه 103.
244-جامع ، ص 237.
245-لئالى الاخبار، ج 4، ص 6.
246-لئالى ، ج 5، ص 107، و دار السلام ، ج 1، ص 53.
247-نهج البلاغه سه جلدى ، ناصر مكارم ، ج 2، ص 276.
248-تحف العقول ، ص 243.
249-خصال ، ص 151.
250-سوره مائده ، آيه 30.
251-فروع كافى ، جلد، ص 410.
252-لثالى الاخبار، ج 5، ص 178.
253-عقاب الاعمال ، ص 486.
254-بحار الانوار، ج 42، 53.
255-لثالى الاخبار، ج 5، 49.
256-بحار جلد 42 ص 307
257-خزينه الجواهر، ص 543.
258-پيشگوييهاى پيشوايان ، ص 210 و 211 .
259-بحارالانوار، ج 6، ص 235.
260-بحار، ج 48، ص 84.
261-معادشناسى ، ج 2، ص 338.
262-دارالسلام ، ج 2، ص 338.
263-تحفة الرضويه و كرامات رضويه ، در معجزات امام هشتم عليه السلام ، ص 238.
264-بحارالانوار، ج 45، ص 336.
265-منتهى الامال ، ج 1، ص 299.
266-بحارالانوار، ج 6، ص 235.
267-بحارالانوار، ج 46، ص 245.
268-دارالسلام نورى ، ج 1، ص 147.
269-بهجة الامال ، ج 4 ص 355.
270-كشف الغمه ، ج 3، ص 8.
271-روضات زاهرات ، در معجرات بعد از وقات ، سيد نصراله موسوى آيتى .
272-فرقان ، آيه 27.
273-نهج البلاغه فيض ، حكمت 177.
274-در رابطه با اين مطلب رجوع شود به كتاب ((انسان و شاهدان صادق )).
275-ميزان الحكمة ج 5، ص 599.
276-ميزان الحكمة ، ج 5، ص 599.
277-ميزان الحكمة ، ج 5، ص 599.
278-اقتباس از كتاب عالم عجيب ارواح ، ص 223.
279-عالم عجيب ارواح ، اقتباس از سرگذشت عجيب عالم برزخ ، ص 215.
280-بحار، ج 18، ص 351.
281-دارالسلام نورى ، ج 1، ص 51 الى 52.
282-بحار الانوار، ج 79، ص 29.
283-بحار الانوار، ج 79، ص 19،
284-بحار الانوار، ج 76، ص 366.
285-سوره فرقان ، آيه 68.
286-بحار الانوار، ج 79، ص 21.
287-بحار الانوار، ج 79، ص 28.
288-خزينه الجواهر، ص 234.
289-لئالى الاخبار، ج 5، ص 5.
290-بحار الانوار، ج 75، ص 246.
291-لئالى ، جلد5.
292-بحار الانوار، ج 75.
293-محجه البيضا، ج 5، ص 241.
294-محجه البيضا، ج 5، ص 243.
295-نساء، آيه 10.
296-تفسير برهان ، ذيل آيه شريفه .
297- توبه ، آيه 34 و 35.
298-نقره و طلا.
299-دردناك .
300-دارالسلام نورى ، ج 1، ص 51 و 52.
301-سوره بقره ، آيه 274.
302-سوره بقره ، آيه 278.
303-روضه المتقين ، ج 7، ص 273 و حكم الزاهر، ص 675.
304-بحار الانوار، ج 76، ص 364.
305-روضه المتقين ، ج 12، ص 238 و خصال صدوق ، ج 2، ص 583 حكم الزاهر، ص 676.
306-اصول كافى ، ج 2، ص 318.
307-عدل الهى ، ص 251، با كمى تغيير.
308-غرر الحكم .
309-غرر الحكم .
310-بحار الانوار، ج 71، ص 394.
311-بحار الانوار، ج 5، ص 93.
312-بحار الانوار، ج 75، ص 174 و ثواب الاعمال ، ص 222.
313-بحار الانوار، ج 75، ص 174.
314-ثواب الاعمال ، ص 223 و بحار الانوار، ج 75، ص 175.
315-محاسن برقى ، ص 100، و بحار الانوار، ج 75، ص 174.
316-دارالسلام نورى ، ج 1، ص 137.
317-دارالسلام نورى ، ج 1، ص 63.
318-دارالسلام نورى ، ج 1، ص 63.
319-دارالسلام نورى ، ج 1، ص 306.
320-انفال ، (8)، آيه 33.
321-لئالى الاخبار، ج 4، ص 294.
322-لئالى الاخبار، ج 4، ص 295.
323-لئالى الاخبار، ج 4، ص 295.
324-((شيخ صدوق )) مقدارى از عمر خود را در زمان غيبت صغرى گذرانيده بود و به دعاى امام زمان ع به دنيا آمده است ؛ چون پدرش (على بن حسين بن بابويه ) فرزند نداشت از امام زمان عليه السلام تقاضاى فرزند كرد. امام زمان عليه السلام هم ، به او وعده دو پسر داد. يكى به نام محمد معروف به شيخ ((صدوق )) و ديگرى به نام حسين كه هر دوى آنها از علماى بزرگ اسلام شدند.
325-معادشناسى ، ج 3، ص 194.
326-انوار نعمانيه ، با كمى تغيير در عبارات .
327-بحارالانوار، ج 6، ص 254 و اصالت روح ، ص 157.
328-نهج البلاغه ، كلمات قصار، شماره 120.
329-بحارالانوار، ج 6، ص 243.
330-بحارالانوار، ج 6، ص 269.
331-نهج البلاغه فيض ، خطبه 226.
332-نهج البلاغه فيض ، خطبه 193.
333-بحارالانوار، ج 6 ص 245 و 255.
334-لئالى الاخبار، ج 1 ص 62.
335-دارالسلام نورى ، ج 1، ص 137.
336-معادشناسى ، ص 188.
337-خزينة الجواهر، ص 479.
338-معادشناسى ، ج 3، ص 199 نقل بمعنى شده .
339-اين قضيه براى نويسنده كتاب بازگو شد.
340-لئالى ، ج 5، ص 163.
341-معاد در قرآن ، ص 137، با تغييراتى در آن .
342-بحار الانوار، ج 73، ص 10، اصول كافى ، ج 2، ص 318.
343-مجالس شيخ مفيد، چاپ نجف ، ص 60 تا 62.
344-پيشگويى هاى پيشوايان ، ص 64.
345-بحار الانوار، ج 6.
346-لئالى ، ج 4، ص 327.
347-معادشناسى ، ج 2، ص 293.
348-قبرستان عمومى مردم اصفهان است .
349-معادشناسى ، ج 2، ص 248، و معاد دستغيب ، ص 36.
350-نقل شده است : وقتى انسان خيلى ناراحت يا خوش حال باشد به قبرستان برود تا ناراحتى او كم تر شود و خوش حالى زياد او كم گردد.
351-معادشناسى ، ج 2، ص 248 و معاد دستغيب ، ص 36.
352-سوره اعراف ، آيه 43.
353-خزينه الجواهر، ص 542.
354-خزينة الجواهر، ص 542 ./
355-بحار الانوار، ج 18، ص 8.
356-عالم عجيب ارواح ، به نقل از كتاب ماوراء قبر.
357-اصول وافى ، ج 1، ص 290، نقل از سخنرانى فلسفى .
358-شيخ در نزد مردم عادى عرب ، رئيس بزرگ قبيله را گويند.
359-معادشناسى ، ج 3، ص 113.
360-معادشناسى ، ج 3، ص 119 و 120.
361-معادشناسى ، ج 3، ص 119 و 120.
362-اقتباس از: سر گذشت عجيب عالم برزخ كتاب عالم عجيب ارواح ، ص 213.
363-اصول كافى ، ج 4، باب حامل القرآن ، ص 408، حديث 10.
364-بحار، ج 6، ص 368.
365-بحار 6 ص 287.
366-بحارالانوار، ج 6، ص 268.
367-غريين ، دو ستون سفيد رنگى است در يك فرسخى كوفه و علامت راه است براى مردمى كه از خارج مى خواهند داخل آن شهر شوند. بدين جهت نجف را ارض الغرى مى گويند: يعنى دشتى كه پهلوى اين دو ستون واقع شده است .
368-بحار، ج 6، ص 242.
369-معادشناسى ، ج 3، ص 277 نقل از تفسير على بن ابراهيم ص 595.
370-برهوت نام چاهى در سرزمين حضرت موت كه در جنوب يمن است مى باشد.
371-بحار، ج 6، ص 289.
372-بحار، ج 6، ص 291.
373-بحار، ج 6، ص 287.
374-معادشناسى ، ج 3، ص 276، نقل از بصائر.
375-معادشناسى ، ج 3، ص 278 نقل از على بن ابراهيم ص 595.
376-بحارالانوار، ج 6، ص 267، 116.
377-برزخ دستغيب ، ص 13، نقل از مصباح الحرمين .
378-عريض يكى از ناحيه ها و محله هاى اطراف مدينه است .
379-معادشناسى ، ج 3، ص 277 الى 239، نقل از بصائر، ص 77 الى 80.
380-بحار، ج 71، ص 170، (اين بحث در كتاب انسان و شاهدان صادق نيز به مناسبت آمده است ).
381-بحار، ج 47، ص 79.
382-بحار، ج 46، ص 261.
383-معادشناسى ، ج 2، ص 318.
384-سوره نباء آيه 17. ((روزى كه در صور دميده شود مردم فوج فوج وارد مى شوند.
385-مجمع البيان ، ج 5، ص 423 ذيل آيه فوق .
386-كوه ها.
387-تفسير على بن ابراهيم ، ص 20.
388-محجه البيضا، ج 2، ص 271.
389-محجه البيضا، ج 2، ص 268.
390-محاسن برقى ، ج 1، ص 288.
391-معاد فلسفى ، ج 2، ص 123.
392-مريم ، آيه 60 و 61.
393-انسان ، آيه 12.
394-تفسير صافى ، ج 2، ص 50.
395-ياسين ، آيه 25، 26.
396-آل عمران ، آيه 168 تا 170.
397-پيشگويى هاى پيشوايان ، ص 8.
398-پيشگويى هاى پيشوايان ، ص 206.
399-سوره محمد، آيه 14.
400-بحار الانوار، ج 2، ص 278.
401-نوح ، آيه 25.
402-دل آتش ، وسط آتش .
403-مؤ من ، آيه 45- 46.
404-دشمن .
405-فرا رسيد، قيامت بر پا شد.
406-بحار، ج 6، 284.
407-برزخ دستغيب ، نقل از مسندرك الوسائل ، حاجى نورى .
408-امالى شيخ صدوق ، لئالى ، ج 4، ص 277.
409-لئالى الاخبار، ج 4، ص 227.
410-لئالى الاخبار، ج 4، ص 278.
411-كتاب كشف الحق ، از شيخ طوسى .
412-لئالى ، ج / ص 205 و خزينه الجواهر ص 133. معالم الزلفى ، مناقب ، بحار الانوار، ج 6، ص ‍ 472.
413-لئالى ، ج 4 / ص 280.
414-خزينة الجواهر، ص 562.
415-الوقايع ، ج 3، ص 321 نقل از دارالسلام نورى

  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 19:8  نوشته شده به خط بی قرار  | 
فصل چهاردهم : صورت انسان در عالم برزخ
 
مقدمه  

وقتى انسان از دنيا مى رود عالم او عوض مى شود، دنيا عالمى است كه در آن سعادت و شقاوت ، حق و باطل ، دروغ و راست ، خلوص و آلودگى ، نظافت و خباثت ، كفر و ايمان ، صالح در هم آميخته است . اما عالم قبر و برزخ عالم صدق و حقيقت و واقعيت محض است .
اخلاق و افعال و اعمالى كه انسان در دنيا انجام مى دهد، در عالم برزخ به صورت واقعى خود جلوه مى كنند. ظاهر و باطن در آنجا اختلافى ندارند و هر دو، يك حقيقت واحداند.
اخلاق و افعال و اعمالى كه انسان در دنيا انجام مى دهد، در عالم برزخ به صورت واقعى خود جلوه مى كنند. ظاهر و باطن در آنجا اختلافى ندارند و هر دو، يك حقيقت واحدند.
راه سعادت و شقاوت براى هر كس در اين دنيا تا هنگام مرگ مشخص ‍ نيست ولى به مجرد مردن ، راه انسان يك سره به سوى بهشت و يا جهنم مى شود.
اعمالى و افعالى كه انسان در دنيا انجام داده است به صورتهاى واقعى برزخى براى انسان جلوه گر و مجسم مى شوند.
اعمال انسان نيك باشد يا بد، در عالم برزخ مجسم مى شوند و صورتى مخصوص به خود دارند. اعمال نيك در آن جا به صورت شخصى زيبا و قد رعنا و خوش اخلاق جلوه مى كند. انسان به او مى گويد: چه كسى هستى ، تا به حال صورتى زيباتر با لباس عالى تر و بوى خوشتر از تو نديده ام ؟
در پاسخ مى گويد: همان عمل نيك تو هستم . عمل صالحى كه در دنيا انجام دادى و تا روز قيامت با تو هستم و جدا نمى شوم .
اعمال قبيح و زشتى كه انسان در دنيا انجام مى دهد به صورت زشت و بدقيافه و بد خلق با لباس كثيف و بوى گند، مجسم مى شود. انسان به او مى گويد: كيستى ؟ تا به حال صورتى مانند تو زشت و بدقيافه و بويى چون بوى تو زنند نديده ام ؟
در جواب مى گويد: عمل بد و ناپسند تو هستم ، همان عمل زشت و قبيحى كه در دنيا انجام مى دادى . تا روز قيامت هم با تو هستم و جدا نمى شوم .
اعمالى كه انسان در دنيا انجام مى دهد دو صورت دارد. اول ، صورت ظاهر كه همان پيكره و جسد عمل است . دوم ، صورت باطن كه همان روح و جان عمل است . انسان از آن خبر ندارد تا اينكه در عالم برزخ آشكار شود.
مثلا، موقعى كه انسان نماز مى خواند ممكن است براى خدا و به فرمان او آن را انجام داده باشد و ممكن است براى ريا و خودنمايى باشد. پس روح نماز دو تا شد در حالى كه پيكره آن ، كه همان عمل ظاهرى است يكى مى باشد. اگر براى خدا باشد با صورتى زيبا و خوش لباس ، خوش خو و خوش بو به طورى مجسم مى شود كه انسان از ديدن آن لذت مى برد و اگر براى خودنمايى و ريا باشد به صورت زشت و كريه ، بدقيافه ، بدخو و بدجلوه مى كند به طورى كه انسان از ديدن آن ناراحت و شرمنده مى شود.
در اين جا مناسب است صورتهاى برزخى بعضى از افراد و بعضى از چيزها را بيان كنيم و آنها از اين قرارند.


صورت برزخى مردم را نشان داد 

افرادى كه در دنيا زندگى مى كنند، در ظاهر همه آنها به صورت انسانند. بيننده ، آنها را انسان حساب مى كند. ولى اخلاق آنان متفاوت است . اختلاف اخلاقى و تفاوت ملكات و غريزه ها، موجب اختلاف شكلها و صورتها مى گردند و آنها در برزخ و قيامت با صورتهاى گوناگون و متفاوت وارد مى شوند.
از ابى بصير روايت شده است كه گفت : در خدمت امام جعفر صادق عليه السلام به حج مشرف شديم ، هنگاميكه در حال طواف بوديم . عرض ‍ كردم : فدايت شوم ، اى فرزند رسول خدا! آيا تمام اين خلق را مى آمرزد و از گناهان آنان صرفنظر مى كند؟
فرمود: اى ابوبصير! اكثر اين افرادى كه مى بينى از ميمون ها و خوكها هستند. ابوبصير مى گويد: عرض كردم : آنان را به من نيز نشان بده .
آن حضرت تكلم به كلماتى كرد و پس از آن دست خود را روى چشمان من كشيد. ناگهان آنها را كه نه صورت خوك و ميمون بودند ديدم و اين امر موجب وحشت من شد. آن حضرت دوباره دست خود را بر چشمم كشيد، آنها را به همان صورتهاى اوليه مشاهده كردم .
سپس فرمود: يا ابا محمد (كنيه ابابصير است ) شما در ميان بهشت خوشحال و مسروريد و در طبقات آتش شما را مى جويند و يافت نمى شويد. سوگند به خدا كه سه نفر از شما در آتش با هم نخواهيد بود. سوگند به خدا دو نفر از شما با هم نخواهيد بود. سوگند به خدا يك نفر هم نخواهد بود. (كنايه از اينكه شمايى كه ظاهر و باطنتان يكى است و مؤ من حقيقى هستيد به شكل حيوانات نمى شويد و در جهنم نمى رويد او در صحراى قيامت و برزخ به شكل انسان وارد مى شويد.)
(381)


صورت برزخى مردم در حج  

نقل شده است كه : در سالى كه تعداد زيادى از مردم به حج و زيارت خانه خدا رفته بودند، سروصدا و رفت و آمد اجتماعات بسيار به چشم مى خورد. ابوبصير به حضرت امام محمد باقر عليه السلام عرض كرد: يا بن رسول الله ! (امسال ) چقدر حاجى زياد و ناله و فرياد بسيار است .
حضرت فرمود: بلكه چقدر ناله و فرياد بسيار و حاجى كم است ؟ سپس ‍ فرمود: اى ابا بصير؟ آيا دوست دارى كه راستى گفتار مرا دريابى و آن چه را كه گفتم با ديدگان خود ببينى ؟ پس حضرت دست به چشمان او ماليد و دعايى خواند، چشمان ابوبصير كه سابقا نابينا بود بينا شد. حضرت فرمود: اى ابوبصير! نگاه كن به سوى حاجى ها!
ابوبصير مى گويد: نگاه كردم ديدم اكثر مردم از ميمون ها و خوكها هستند و مؤ من در ميان آنها، همچون ستاره تابان در شب تاريك مى درخشد. عرض كرد: راست گفتى اى مولاى من ! چقدر حاجى كم و ناله و فرياد بسيار است . پس دوباره آن حضرت دعايى خواند و دست به چشمان ابوبصير كشيد به حالت اول درآمد و نابينا شد. از علت نابينايى خود سئوال كرد. حضرت فرمود: خدا به تو ستم نكرده و اينطور درباره تو پسنديده است .
(382)


صورت برزخى خود و ديگران را ديد 

نقل شده است : شخصى از اهل فكر، در گوشه اى از صحن حضرت امام رضا عليه السلام نشسته و در درياى از تفكر فرو رفته بود. يك مرتبه حالتى به او دست داد، صورت ملكوتى افرادى را كه در صحن مطهر بودند مشاهده كرد. ديد خيلى عجيب است !
صورتهاى مختلف زننده و ناراحت كننده از اقسام حيوانات ، بعضى از آنها، صورتهايى بود كه از شكل و قيافه چند حيوان حكايت مى كرد. درست مردم را تماشا كرد، ديد در بين جمعيت كسى نيست كه صورتش ‍ سيماى انسان باشد مگر يك نفر سلمانى كه در گوشه صحن ، كيف خود را باز كرده و مشغول اصلاح و تراشيدن سر كسى است و فقط او به شكل و صورت انسان مى باشد.
آن شخص با عجله خود را از بين جمعيت به او كه نزديك در صحن بود رسانيد، سلام كرد و گفت : اى آقاى سلمانى ! مى دانى چه خبر است ؟
او خنديد و گفت : آقا تعجب مكن ، آئينه را بگير و خودت را نگاه كن ؟ وقتى آئينه را گرفت و در آن نگاه كرد، ديد صورت خود او هم به شكل حيوانى است . عصبانى شده و آئينه را بر زمين زد.
سلمانى گفت : اى آقا! برو خودت را اصلاح كن آئينه گناهى ندارد.
(383)


صورت ملكوتى ده طايفه  

از براء بن عازب نقل شده است كه گفت : معاذ بن جبل در خانه ابو ايوب انصارى نزديك رسول خدا صلى الله عليه و آله نشسته بود. معاذ از رسول خدا صلى الله عليه و آله درباره آيه :
يوم ينفخ فى الصور فتاءتون افوجا(384)
سئوال كرد. حضرت در پاسخ فرمود: اى معاذ! از امر عظيمى پرسش ‍ كردى ! آنگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله بگريست و فرمود: ده طايفه از امت من متفرق محشور مى شوند به طورى كه خداوند آنها را از مسلمانان ديگر جدا كرده و صورتهاى آنها را به چهره هاى گوناگونى تبديل نموده است .
گروهى از آنان به صورت بوزينه محشور مى شوند، آنان سخن چينانند.
گروهى به صورت خوك اند و آنان حرام خورانند.
گروهى صورتهايشان به طرف پايين و پاهايشان به طرف بالا قرار دارد و بدين كيفيت روى زمين محشر كشيده مى شوند، آنان ربا خوارانند.
گروهى نابينا هستند و در حال كورى به اين طرف و آن طرف متحيرانه مى دوند.
آنان كسانى هستند كه در وقت حكم كردن ، مراعات عدالت را ننموده و در بين مردم ، جور و ستم روا داشته اند.
گروهى كر و لالند و تعقل و ادراك ندارند. آنان كسانى هستند كه به كردار و اعمالى كه انجام مى دهند خودپسندانه مى نگرند.
برخى زبانهايشان در حالى كه روى سينه هايشان افتاده آن را مى جوند و از دهان آنها چرك و خون جارى است . به طورى كه اهل محشر از اين منظره نفرت كنند، آنان علما و خطبايى هستند كه گفتار با كردارشان مطابقت ندارد.
بعضى دستها و پاهايشان بريده است ، آنان كسانى هستند كه همسايگان خود را اذيت و آزار مى دهند.
بعضى ديگر به شاخه هايى از آتش به دار آويخته شده اند، آنان جاسوسان و نمامانى هستند كه در نزد سلطان ، به ضرر مردم سخن چينى و سعايت مى كنند.
عده اى هستند كه بوى گندشان از بوى جيفه و مردار بيشتر است . آنان افرادى هستند كه از لذتها و شهوتها پيروى كرده و از اموال خود حق خدا را نمى دهند.
گروهى ديگر كسانى هستند كه لباسهايى از ((قطران )) و تير پوشيده اند و آنها به بدنشان چسبيده است . آنان اهل كبر و خودپسندى و تفاخر هستند.
(385)
در اين روايت شريفه خصوصيات صورتهاى ملكوتى اهل گناهان كبيره ، بيان شده است بالاخص آنان كه به صورتهاى ميمون و خوك در محشر حضور پيدا مى كنند.
در آن روز كاندر دمندى به صور
بشر دسته دسته بيابد حضور
گشوده شود ز آسمان چند باب
جبالند(386) آن روز هم چون سراب


صورت برزخى ذكر خدا  

هر كار و عملى كه انسان در دنيا انجام دهد در عالم برزخ با صورت ملكوتى و جلوه مخصوص به خود بروز و ظهور مى كند. اگر او كارى ناپسند انجام داده باشد جلوه برزخى آن ، موقع ديدن آن كار براى ايشان ناخوش آيند است و اگر كار پسنديده و خوبى انجام داده باشد جلوه ملكوتى آن موقع مشاهده اعمال ، براى او زيبا و خوش قيافه است و انسان از ديدن آن شاد مى شود و لذت مى برد.
يكى از كارهاى خوب و پسنديده ، ذكر خدا گفتن است كه جلوه برزخى آن ، براى صاحبش مسرت بخش و فرح انگيز مى باشد.
حضرت صادق عليه السلام از جدش رسول خدا، روايت كرده كه آن حضرت فرمود: هنگامى كه مرا به آسمان بردند، داخل بهشت شدم ، ديدم آن حضرت فرمود: هنگامى كه مرا به آسمان بردند، داخل بهشت شدم . ديدم آن جا زمين هاى بسيارى بدون زراعت و كشت مانده است و فرشتگانى را ديدم كه در آن جا، گاهى مشغول كار مى شوند، خشتى از طلا و خشتى از نقره روى هم مى گذارند و ساختمان بنا مى كنند و گاهى دست از كار مى كشند و استراحت مى نمايند.
به فرشتگان گفتم : به چه علت شما گاهى مشغول ساختن مى شويد و گاهى دست از آن برمى داريد و بيكار مى مانيد؟
فرشتگان گفتند: وقتى نفقه و بودجه و مصالح براى ما برسد مشغول كار ساختمان مى شويم و هنگامى كه مصالحى براى ما نرسد دست از كار بر مى داريم و صبر مى كنيم تا موقعى كه نفقه و امكانات براى ما برسد.
حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم به آنان فرمود: نفقه و بودجه شما چيست ؟ گفتند: نفقه ما ذكر گفتن مؤ من در دنيا است . وقتى مؤ من بگويد: ((سبحان الله ، لا اله الا الله ، الله اكبر)) ما هم براى او ساختمان بنا مى كنيم و زمانى كه از گفتن ذكر لب فرو بندد و مشغول كارى ديگرى شود ما نيز از كار كردن دست بر مى داريم .
(387)
نيز آن حضرت فرمود: زمانى كه به باغ هاى بهشت مرور كرديد در آن ها بگرديد و از ميوه هاى آن ها استفاده كنيد. عرض كردند: يا رسول الله ! مراد از باغ هاى بهشت چيست ؟ فرمود: مجالسى كه در آن جا ذكر خداوند عزوجل كرده شود.
حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم روزى عبورشان به مردى افتاد كه در باغ خود مشغول كاشتن درخت بود. ايستاد و فرمود: اى مرد! آيا مى خواهى ترا راهنمايى كنم بركاشتن درختانى كه ريشه آن ها ثابت تر و رشدشان سريع تر و ميوه شان خوش بوتر و بادوام تر است ؟
عرض كرد: بلى ، يا رسول الله ! فرمود: وقتى كه صبح يا شام كردى بگو! ((سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر)) در اين صورت خداوند متعال براى هر تسبيحى ده درخت از انواع ميوه ها در بهشت براى تو كشت مى كند.
(388)
و فرمود: كسى كه دوست دارد، در باغ هاى بهشت بچرد و از ميوه هاى آن بخورد زياد فكر خداوند متعال را گويد و كسى كه زياد ذكر خدا را گويد: خداوند او را در سايه هاى درختان بهشت قرار دهد.(389)
از اين چند روايت به دست مى آيد كه جلوه ملكوتى و برزخى ذكر خدا، درخت و ميوه و سايه و نسيم فرح انگيز بهشت است .


صورت برزخى اعمال مؤ من  

هر عملى كه انسان در دنيا انجام مى دهد دو صورت پيدا مى كند. صورت ظاهرى و باطنى . صورت ظاهرى آن ، همان اعمالى است كه در دنيا انجام مى دهد و چيزهايى است كه مشاهده مى شود. مانند ظاهر نماز و قرآن خواندن ، احسان و نيكى كردن ، جهاد و مبارزه نمودن ، ظلم و ستم روا داشتن ، قتل و غارت و فساد و جنايت كردن ، غيبت و تهمت زدن و هتك آبروى مردم نمودن است .
صورت واقعى اعمال ، غير از اين ها است كه ذكر شد. هر عملى كه در دنيا انجام مى گيرد. بعد از مرگ ، در عالم برزخ و قيامت تجسم پيدا مى كند و به صورت هاى گوناگونى در مى آيد مثلا نماز شب ، صورت واقعى آن چراغ و روشنى در قبر است ، قرآن خواندن ، به صورت واقعيش جوان زيبا در قيامت است ، نماز جمعه و نماز جماعت ، صورت اصليش عروس زيبا و خوش قيافه است ، غيبت كردن و تهمت زدن به شكل مار و عقرب بروز كردن است ، ظلم و تعدى كردن به حقوق ديگران ، باطن آن تاريكى و ظلمت در قبر و روز قيامت است .
اعمال و كردار مؤ منان در عالم برزخ ، به زيباترين شكل و قيافه مجسم مى شوند و انسان را از ترس و وحشت آن عالم نجات مى دهند.
ابوبصير از امام باقر عليه السلام نقل مى كند: چون بنده مؤ من از دنيا برود، شش صورت با او داخل قبر مى شوند كه يكى از ديگرى زيباتر است . در ميان آن ها يكى از همه سيمايش نيكوتر و قيافه و جمالش و جميل تر و بويش پاكيزه تر و صورتش نظيف تر است .
يكى از آن شش صورت در طرف راست و ديگرى در طرف چپ و سومى در مقابل او، چهارمى در پشت سر و پنجمى در نزد پاى مؤ من قرار مى گيرند و آن صورتى كه از همه نيكوتر است در بالاى سر او مى ايستد و بر همه آن ها نظارت مى كند.
در اين حال اگر مانعى از جانب راست ميت پيش آيد صورتى كه رد طرف راست او قرار دارد مانع را از آن دفع مى كند، اگر آن مانع از طرف چپ پيش آيد صورت طرف چپى او را دفع مى كند و همين طور در هر يك از جهات ششگانه اگر مانعى برسد صورتى كه در همان جهت است آن را دفع مى نمايد.
صورتى كه از همه نيكوتر و در بالاى سر قرار گرفته است ، رو مى كند به صورت هاى ديگر و مى گويد: شما كيستيد؟ خداوند جزاى خير به شما دهد.
صورتى كه در طرف راست ميت است در پاسخ مى گويد: نماز هستم . آن كه در طرف چپ است مى گويد: زكوه هستم . صورتى كه در مقابل رو قرار دارد مى گويد: روزه ام و صورتى كه در پشت سر او واقع شده است مى گويد: حج و عمره او مى باشم و صورتى كه در نزد پاى اوست مى گويد: بر و احسان و نيكى هستم كه از طرف او به برادرانش رسيده است .
بعد صورت ها به آن صورت نيكوتر مى گويند: تو كيستى كه قيافه ات از همه زيباتر، و بويت پاكيزه تر است ؟ در جواب مى گويد: من ولايت آل محمد هستم . آمده ام كه اگر مشكلى براى اين شخص پيش آيد و شما نتوانيد آن را حل كنيد براى او حل كنم و از گرفتارى نجاتش ‍ دهم ).
(390)


صورت برزخى نيت ها  

نه اين كه تنها اعمال و كردار تجسم پيدا مى كنند، بلكه در عالم برزخ نيت هاى خوب و بد هم ، قيافه به خود مى گيرند و به صورت هاى متناسب با خود در مى آيند و اعمال روحى مانند اعمال بدنى تجسم پيدا مى كند.
هر خيالى كو كند در دل وطن
روز محشر صورتى خواهد شدن
امام صادق عليه السلام فرموده است : وقتى شخص با ايمان را در قبر مى گذارند، درى از بهشت به رويش گشوده مى شود و جايگاه خود را در آن مى بيند. از آن درى كه به عالم غيب گشوده شده است ، مردى با چهره زيبا و اخلاق نيك داخل قبر مى شود. مؤ من به او مى گويد: كيستى كه از تو خوب روتر و خوش سيماتر نديده ام ؟ پاسخ مى دهد: نيت خوب تو هستم كه در دنيا بر آن بودى و عمل نيك تو هستم كه در دنيا انجام داده اى .
و موقعى كه كافر را در قبر مى گذارند درى از جهنم به رويش گشوده مى شود و جايگاه خود را در آتش مى بيند. سپس از آن درى كه به آتش ‍ گشوده شده است ، مردى زشت صورت و بداخلاق داخل قبر مى شود. شخص كافر به او مى گويد: كيستى كه من صورتى از تو قبيح تر و زشت تر نديده ام . پاسخ مى دهد: نيت ناپاك و خبيث تو هستم كه در دل داشتى !


صورت اعمال بعد از عالم برزخ  

تجسم اعمال و نيت ها، تنها مربوط به عالم برزخ نيست . بلكه هنگامى كه قيامت فرا مى رسد اعمال نيك يا بد هر انسانى كه در برزخ تجسم يافته بود با او از قبر خارج مى شوند.
حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: موقعى كه مردم از قبرها بيرون كشيده مى شوند با هر انسانى ، اعمالى را كه در دنيا انجام داده است هماره او از قبر خارج مى گردد؛ زيرا عمل هر فرد، در قبر با او هم نشين بوده است
از آيات و اخبار به دست مى آيد: همه اعمال خوب افراد با ايمان ، به صورت موجودى زيبا و جميل ، متمثل مى شوند و در كنار صاحب عمل قرار مى گيرند. نيز استفاده مى شود كه : پاره اى از اعمال نيك آدمى تمثل مستقل دارند. از جمله حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرموده است : بهشت ، زمينى ساده و هموار است . ذكر ((سبحان الله و بحمده )) نهالى مى باشد كه در آن نشانده مى شود.
روايت ديگرى از امام صادق عليه السلام فرمود: وقتى مؤ من از قبر خارج مى شود. مثالى با او نيز خارج مى گردد و به وى مى گويد: كرامت الهى و سرور و شادمانى بر تو بشارت باد.
مؤ من در پاسخ مى گويد: خداوند ترا بشارت خير دهد. آن مثال ، در منزل هاى قيامت پيوسته با اوست و مؤ من را از آنچه مى ترسد ايمنى و رامش داده و به آنچه كه دوست دارد مژده و بشارت مى دهد. اين برنامه ادامه مى يابد تا مرد مؤ من در پيشگاه الهى آگاهم ساختى ؟
مثال در جواب مى گويد: خشنودى و سرورى هستم كه در دل برادرانت ايجاد مى كردى و آنان را شاد و خرسند مى ساختى . من از آن سرور آفريده شده ام تا بشارت و مژده ات دهم و در موقع وحشت ، با تو ماءنوس ‍ باشم .
(391)

  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 19:8  نوشته شده به خط بی قرار  | 
فصل دوازدهم : اجتماع ارواح در وادى السلام
  
نقل چند حديث  

مردم مى خواهند بدانند كه ارواح مؤ منان و كفار بعد از آن كه از بدنشان خارج شدند كجا مى روند و چه مى كنند. آيا با هم هستند و يا هر كدام جاى مخصوص دارند؟
در رواياتى وارد شده است : ارواح مؤ منان در ((وادى السلام )) نجف جمع مى شوند، ((وادى السلام )) به معنى (وادى امن و امنيت ، سلام و سلامت است ). ظهور آن در اين دنيا، در سرزمين نجف اشرف كه وادى ولايت است مى باشد و آن در پشت كوفه قرار دارد.
قبل از دفن جسد مطهر حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام آن جا شهرى نبوده است ، بلكه يك فرسخ دورتر از كوفه ، و بيابانى بوده ، لذا نجف را پشت كوفه گويند.
احمد بن عمر مى گويد: خدمت امام صادق عليه السلام عرض كردم : برادر من در بغداد است ، مى ترسم در آنجا بميرد.
حضرت فرمود: باك نداشته باش و ناراحت مباش ، هر جا كه مى خواهد بميرد؛ چون هيچ مؤ منى در شرق و يا غرب عالم نمى ميرد مگر آن كه خداوند روح او را در ((وادى السلام )) با ارواح مؤ منان ديگر قرار مى دهد.
عرض كردم : ((وادى السلام )) چيست و در كجا واقع شده است ؟ فرمود: در پشت كوفه . آگاه باش ، مثل اينكه من منظره اجتماع ارواح مؤ منان را مى بينم كه حلقه حلقه دور هم نشسته اند و با يكديگر گفت و گو مى كنند.
(364)
نيز از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: روح مؤ من را پس از مرگ به سوى (نهر كوثر) از نواحى ((وادى السلام )) مى برند. مؤ من در باغهاى اطراف آن ، گردش مى كند و از شرابهاى آن مى آشامد.(365)
از روايات ديگرى كه در اين باب وارد شده است : استفاده مى شود كه نيكان و مقربان تا روز قيامت ، در ((وادى السلام )) (كه اطراف كوفه قرار دارد) جاى دارند و از نعمتهاى بهشتى آن سامان مى خورند و بهره مند مى شوند، از آبها و شرابهاى نهرهاى آن مى آشامند و سيراب مى گردند.
حال كه معلوم شد ارواح پيامبران و ائمه معصوم عليهم السلام و مقربان و مؤ منان نيك كردار در ((وادى السلام )) نجف قرار دارند، يك سئوال پيش مى آيد و آن اين كه : چرا به زيارت قبور مؤ منان رويم و كنار قبر آنان رفتن چه خصوصيتى دارد؟ (در صورتى كه فقط جسم پوسيده شده آنان در آنها دفن شده است )؟ و چرا اين قدر سفارش شده كه به زيارت اموات خود رويد تا جايى كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و ائمه معصوم عليهم السلام ، خودشان به زيارت قبرهايى كه در قبرستان بقيع يا ساير قبرستانهاى ديگر بود مى رفتند و در آن جا دعا و زيارت مى خواندند و براى آنان استغفار و طلب آمرزش مى كردند؟
قبلا گفته شد: ارواح با اجساد خود ارتباط خاصى دارند. وقتى انسانى به زيارت اهل قبور مى رود و بر سر قبر مؤ من حاضر مى شود، روح آن مؤ من از ((وادى السلام )) فورا به سوى قبرش پرواز مى كند و از ديدار كننده خشنود مى گردد و با او انس مى گيرد و تا وقتى كه بر سر قبر او است شاد و خوشحال مى شود و موقعى از كنار قبرش بر مى گردد ناراحت مى شود و باز به ((وادى السلام )) بر مى گردد.

تكلم على با ارواح در وادى السلام  

حبه عرنى مى گويد: با اميرالمؤ منين عليه السلام به پشت كوفه خارج شدم . حضرت در ((وادى السلام )) توقف كرد و گويا مانند اينكه با جمعيتى صحبت مى كند و گفت و گويى دارد. به متابعت از ايشان ايستادم تا خسته شدم ، سپس به قدرى نشستم تا خسته شدم ، چندين بار از خستگى ايستادم و نشستم .
پس ايستادم و رداى خود را جمع كرده و عرض كردم : اى اميرالمؤ منين ! از طول اين قيام بر شما ناراحتم ؛ شما ساعتى استراحت نماييد. سپس رداى خود را روى زمين پهن كردم تا آن حضرت به روى آن بنشيند و استراحت نمايد.
حضرت فرمود: اى ((حبه ))! ايستادن من نبود مگر براى تكلم كردن يا انس گرفتن با مؤ من . عرض كردم : يا اميرالمؤ منين ! آيا مردگان هم تكلم مى كنند و با هم انس مى گيرند؟
فرمود: بلى ، اگر پرده از جلوى ديدگان تو برداشته شود آن ها را مى بينى كه حلقه حلقه نشسته و با عمامه خود يا چيز ديگرى پشت و ساقه هاى پاهاى خود را به هم بسته و بدين طريق نشسته اند و گفت و گو مى كنند. عرض كردم : آيا آنها جسمانى هستند يا روحانى ؟
فرمود: آنان ارواح هستند و هيچ مؤ منى در زمينى از زمين هاى دنيا نمى ميرد مگر آنكه به روح او گفته مى شود: به ((وادى السلام )) ملحق شود و آن بقعه اى از بهشت عدن است .
(366)
نيز از اصبغ بن نباته نقل شده است : اميرالمؤ منين از كوفه خارج شد تا رسيد به غريين (367) و از آنجا نيز گذشت . من نيز به دنبالش رفتم تا به او رسيدم ، ديدم به پشت دراز كشيده است و جسد مباركش به روى زمين بود و هيچ زيراندازى نداشت .
قنبر عرض كرد: يا اميرالمؤ منين ! اجازه مى دهى لباسم را براى شما روى زمين پهن كنم ؟ فرمود: نه ، اين جا خاك مؤ من ، يا مزاحمت براى مؤ من در نشستن است ؟
اصبغ گفت : يا اميرالمؤ منين ! خاك مؤ من را مى دانيم و مى شناسيم كه در اين جا بوده است . و يا بعدا به اين جا مى آيد، ليكن معناى مزاحمت با مؤ من در نشستن اين جا را نفهميدم . فرمود: اى پسر نباته ! اگر پرده از برابر چشمهاى شما كنار رود، ارواح مؤ منان را در اين جا (پشت كوفه كه همان وادى السلام است ) مى بينيد كه حلقه حلقه گرد هم نشسته و با هم به گفت و و شنيد مشغول اند و روح هر مؤ منى در اين سرزمين وارد مى شود
(368)


ارواح مؤ منان در بيت المقدس  

در روايتى وارد شده است : ارواح مؤ منانى كه در ((وادى السلام )) نجف به سر مى برند شبهاى جمعه در صخره بيت المقدس اجتماع مى كنند.
در جنگ صفين كه حضرت على عليه السلام با معاويه حدود 18 ماه جنگيد، پادشاه روم از اين قضيه با اطلاع شد. نامه اى به حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام و عين آن را به معاويه نوشت ، در آن دو نامه متذكر شده بود: هر كدام از شما، عالمترين اهل بيت خود را به روم فرستيد تااز آن ها سؤ الاتى كنم و بعد از آن ، در كتاب انجيل نظر افكنم و ببينم كدام جواب مرا درست و طبق واقع و كدام به خلاف واقع و بدون علم داده اند و خبر دهم كداميك از شما به امر خلافت و رهبرى جامعه سزاوارتريد.
معاويه فرزند خود يزيد و اميرالمؤ منين عليه السلام امام حسن مجتبى را فرستادند. پادشاه روم سئوالاتى از يزيد و سئوالاتى هم از امام حسن مجتبى عليه السلام كرد. اما سئوالاتى كه از يزيد نمود هيچكدام را نتوانست جواب دهد، حيران و سرگردان ماند. اما سئوالاتى كه از امام حسن كرد همه را به خوبى و بدون فكر جواب فرمود.
از جمله سئوالاتى كه از امام حسن كرد اين بود كه : آيا ارواح مؤ منان و افراد شايسته بعد از مرگشان كجا جمع مى شوند؟
امام حسن عليه السلام فرمود: ارواح مؤ منان پس از مرگشان در شبهاى جمعه ، نزد صخره بيت المقدس اجتماع مى كنند و با هم گفت و گو مى نمايند.
بيت المقدس عرش نزديك خداوند است . از آن جا زمين را پهن كرد و بگسترانيد و در قيامت هم زمين را در بيت المقدس در هم مى پيچد و محشر از آن جا به پا مى گردد و پروردگار از آن جا بر فرشتگان و آسمان تسلت پيدا نموده است .
(369)
اين روايت با رواياتى كه مى گويد: ارواح مؤ منان در ((وادى السلام )) نجف قرار دارند منافات ندارد؛ زيرا روايات سابق مى گفت : ارواح در ((وادى السلام )) اجتماع مى كنند و اين روايت مى گويد: ارواح فقط در شبهاى جمعه نزد صخره بيت المقدس اجتماع مى كنند نه در مواقع ديگر.

  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 19:8  نوشته شده به خط بی قرار  | 
فصل يازدهم : به كمال رسيدن اموات
 
مقدمه  

چون عالم برزخ از تتمه عالم دنيا به حساب مى آيد، بعضى از مستضعفين در دين و عقايد كه از دنيا رحلت كرده اند و هنوز به مقام كمال كه رسيدن به ذات مقدس حق و حقيقت ، نبوت و مقام ولايت است نرسيده اند: اگر معاند نباشند به مرور ايام در عالم برزخ به تكامل مى رسند و در قيامت با كمال واقعى محشور مى شوند.


داستانى از مرحوم علامه طباطبايى  

از باب نمونه داستانى را كه مرحوم علامه بزرگ طباطبايى نقل فرموده و بسيار هم جالب است بيان مى كنيم .
ايشان فرمود: واعظى به نام ((سيد جواد)) از اهل كربلا، در ايام محرم براى تبليغ و ارشاد به اطراف و قصبات دور دست سفر مى كرد و براى مردم نماز جماعت مى خواند و مسئله مى گفت و بعد از ايام محرم به كربلا بر مى گشت .
در اين مسافرتها يك مرتبه گذارش به محلى افتاد كه همه ساكنين آن ، ((سنى )) مذهب بودند. در آن جا با ((پير مرد)) محاسن سفيد و نورانى بر خورد كرد، متوجه شد كه او ((سنى )) است . از در صحبت و مذاكره وارد شد،ديد الان نمى تواند مقام امامت را به او بفهماند و او را شيعه كند؛ اين ((پير مرد)) ساده لوح و پاك دل ، قلبش از محبت افرادى كه غصب خلافت كرده اند چنان سرشار است كه آمادگى ندارد و شايد ارائه مطلب نتيجه بد داشته باشد.تا اين كه يك روز كه با آن ((پير مرد)) صحبت مى كرد از او پرسيد: شيخ شما كيست ؟
(358)
((سيد جواد)) با اين سئوال مى خواست كم كم راه مذاكره با او را باز كند تا به تدريج ايمان در دل او پيدا كند و او را شيعه و معتقد به امامت نمايد)).
((پير مرد)) در پاسخ گفت : شيخ ما يك مرد قدرت مندى است كه چندين مهمان سرا و ضيافت خانه ، چقدر گوسفند و شتر، چهار هزار نفر تير انداز و چقدر عشيره و قبيله دارد.
((سيد جواد)) گفت : ((به به )) از شيخ شما كه چقدر مرد ثروت مند و قدرت مندى است . بعد از مذاكرات ، ((پير مرد)) رو كرد به ((سيد)) ما كيست ؟
گفت : شيخ ما يك آقايى است كه هر كس هر حاجتى داشته باشد بر آورده مى كند، اگر در مشرق عالم باشى و او در مغرب اگر گرفتارى و ناراحتى براى تو پيش آيد و اسم او را ببرى و او را صدا زنى ، فورا به سراغت مى آيد و رفع مشكل از تو مى كند و از گرفتارى نجاتت مى دهد.
((پيرمرد)) گفت : ((به به )) عجب شيخى است ، اصلا بايد شيخ اين طور باشد، بعد گفت : اسمش چيست ؟ ((سيد جواد)) گفت : ((شيخ على )). در اين باره ديگر سخنى به ميان نيامد و از هم ديگر جدا شدند. ((سيد)) به كربلا برگشت .
اما آن ((پيرمرد)) از ((شيخ على )) خيلى خوشش آمد و بسيار در فكر و انديشه او بود. بعد از مدتى كه ((سيد)) به آن محل آمد با عشق و علاقه فراوانى كه مذاكره را به پايان برساند و ((پير)) را شيعه كند. با خود گفت : در آن روز سنگ زير بنا گذاشتيم و حالا بنا را تمام مى كنيم ، در آن روز نامى از ((شيخ على )) برديم و امروز او را معرفى مى كنيم و ((پيرمرد)) روشن دل را به مقام مقدس ولايت امير المؤ منين رهبرى مى نماييم . لذا وارد محل شد و از آن ((پير مرد)) پرسش كرد. گفتند: او از دنيا رفته است .
خيلى متاءثر شد و با خود گفت : عجب ((پير مردى ))! رد او دل بسته بوديم كه او را به ولايت آشنا كنيم . حيف ، بدون ولايت از دنيا رفت ، مى خواستيم كارى انجام دهيم و ((پير)) را دست گيرى كنيم ؛ معلوم بود كه اهل عناد و دشمنى نيست ، تبليغات سوء ((پير مرد)) را از گرايش به ولايت محروم كرده است ، فوت او بسيار در من اثر كرد و به شدت متاءثر شدم .
به ديدن فرزندانش رفتم و به آن ها تسليت گفتم و تقاضا كردم مرا بر سر قبر او برند. فرزندانش هم ، مرا بر سر قبر او بردند. گفتم : خدايا! ما در اين ((پير مرد)) اميد داشتيم . چرا او را از دنيا بردى ؟ خيلى به آستانه تشيع نزديك بود، افسوس كه ناقص و محروم از دنيا رفت .
از سر قبر او باز گشتيم و با فرزندانش به منزل ((پير مرد)) آمديم . شب را در همان جا ماندم و خوابيدم . در عالم خواب درى را مشاهده كردم و داخل آن شدم ، دالان بزرگ و طولانى ديدم . در يك طرف آن نيمكتى بلند بود كه روى آن ، دو نفر نشسته بودند و آن ((پير مرد سنى )) نيز در مقابل آن ها نشسته است .
پس از ورود، سلام و احوال پرسى كردم . در انتهاى دالان شيشه اى ديدم كه پشت آن ، باغى بزرگ ديده مى شد.
از ((پير مرد)) پرسيدم : اين جا، كجاست ؟ گفت : عالم قبر و برزخ است و اين باغى كه از پشت آن ، باغى بزرگ ديده مى شد.
گفتيم : چرا در آن باغ نرفتى ؟ گفت : هنوز موقعش نرسيده است ؛ زيرا اول بايد اين دالان را طى كنم و سپس داخل آن باغ شوم .
گفتم : چرا آن دالان را طى نمى كنى و جلو نمى روى ؟ اين دو نفر فرشته آسمانى و معلم من هستند، آمده اند مرا تعليم ولايت دهند ، وقتى ولايتم كامل شد داخل باغ مى روم .آقاى ((سيد جواد))، گفتى و نگفتى (يعنى گفتى كه ((شيخ على )) ما اگر از مغرب يا مشرق عالم او را صدا زنند جواب مى دهد و به فرياد مى رسد، اما نگفتى اين ((شيخ على )) اسمش ‍ على بن ابيطالب است ). به خدا قسم ! همين كه صدا زدم : ((شيخ على )) به فريادم برس ، همين جا حاضر گرديد.
گفتم : داستان چيست ؟ گفت : وقتى از دنيا رفتم مرا در قبر گذاشتند.بعد از آن ، نكير و منكر به سراغ من آمدند و پرسيدند:
من ربك و من نبيك و من امامك ؟
((خداى تو كيست ، پيامبرت كيست ، امام تو كدام است ))
در اين حال دچار وحشت و اضطرابى سخت شدم و هر چه خواستم پاسخ دهم چيزى به زبانم جارى نشد و توانستم بگويم من اهل اسلامم خدا و پيامبر را قبول دارم هر چه خواستم خدا و پيغمبر خود را معرفى كنم به زبانم جارى نمى شد.
نكير و منكر آمدند كه اطراف مرا بگيرند و عذابم كنند. ديدم هيچ راه فرارى نيست ، گرفتار شده ام .
ناگهان به ذهنم آمد كه گفتى : ما يك ((شيخى )) داريم كه اگر كسى گرفتار باشد و او را صدا زند اگر او در مشرق يا در مغرب عالم باشد فورا حاضر مى شود و رفع گرفتارى از او مى كند. لذا فورا صدا زدم ((على )) به فريادم برس و مرا نجات ده .
همان وقت على بن ابى طالب ((اميرالمؤ منين )) اين جا حاضر شدند و به نكير و منكر فرمودند: دست از اين ((مرد)) برداريد او معاند و از دشمنان ما نيست ، اين طور تربيت شده عقايدش كامل نيست ؛ چون اطلاع نداشته است .
حضرت ((على )) عليه السلام آن دو ملك را رد كرد و دستور داد و فرشته ديگر بيايند و عقايد مرا كامل كنند. اين دو نفر كه روى نيمكت نشسته اند دو فرشته اى هستند كه به دستور آن حضرت آمده اند و مرا تعليم عقايد مى دهند.
حال وقت عقايد من كامل شد از امامت و ولايت اطلاع كافى پيدا كردم ، اجازه دارم كه اين دالان را طى كنم و وارد آن باغ بزرگ شوم .
(359)


اولاد مؤ منان به تكامل مى رسند 

بر همين اساس افراد ناقص و اولاد مؤ منان كه در سن كودكى از دنيا رفته اند حتى بچه اى سقط شده ، در عالم برزخ به وسيله ((ابراهيم خليل الرحمان عليه السلام )) و زوجه اش ((ساره )) و يا به وسيله حضرت ((زهراء)) (س ) تربيت مى شوند و آن ها را از درختى كه در بهشت است و پستان هايى مانند پستان گاو دارد شير و غذا مى دهند.
وقتى روز قيامت فرا رسد اطفال را لباس پوشانده و به عطرهاى عالى معطر كرده اند و به عنوان هديه ، آن ها را به پدرانشان مى سپارند و اين فرزندان با پدرانشان در بهشت ، حكم پادشاهان را دارند.
حضرت رسول صلى الله عليه و آله وسلم فرمود: در شب معراج چون مرا به آسمان بردند عبورم به پيرمردى افتاد كه در زير درختى نشسته است و در اطراف او كودكانى گرد آمده بودند.
از جبرئيل سئوال كردم : اين ((پيرمرد)) كيست ؟ گفت : پدرت حضرت ابراهيم خليل (ع ) است . پرسيدم : اين اطفال كه در اطراف او هستند چه كسانى مى باشند؟ جبرئيل گفت : اين ها اطفال مؤ منانى هستند كه حضرت ((ابراهيم )) عليه السلام به آن ها غذا مى دهد.
(360)
در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود: اطفال شيعيان ما را كه در سن كودكى از دنيا رفته و به حد كمال نرسيده اند حضرت ((فاطمه )) عليها سلام تربيت مى كند.(361)


در برزخ رذايل اخلاقى تزكيه مى شود 

مرحوم محمد شوشترى ، در عالم خواب به دوست عالم خود مى گويد: وقتى من از دنيا رفتم ، ملك الموت روح مرا با كمال مهربانى به سوى خاندان عصمت و طهارت برد.
در همان لحظات اول متوجه شدم كه در روحم از نظر كمالات ناقص ‍ است و هنوز بعضى از صفات رذيله و پست در من وجود دارد و نبايد به خود اجازه دهم با داشتن آن صفات در ميان نيكان باشم .
مى گويد: حال من مانند كسى بود كه با لباس چركين و دست و صورت كثيف و آلوده به مجلس بزرگان وارد شود و بخواهم با آن ها مجالست كند.
روح آن مرحوم ادامه مى دهد و مى گويد: به مجرد آن كه در خو احساس ‍ شرمندگى كردم ، يكى از اولياء خدا، نظافت و تزكيه روح مرا به عهده گرفت و از آن روز، مانند يك شاگردى كه به مدرسه مى رود، پيش او مشغول تحصيل كمالات روحى شدم . بنا شد اول خودم را از بعضى صفات رذيله با راهنمايى آن ولى خدا پاك كنم و سپس اعتقاداتم را تكميل نمايم و خود را به كمالات روحى برسانم تا لياقت معاشرت با ائمه اطهار را پيدا كنم .
در اين بين گفت : اى كاش ! اين كارها را در دنيا انجام داده بودم كه ديگر اين جا معطل نمى شدم ؛ زيرا انسان تا لذت مجالست با خاندان عصمت را نچشد. نمى تواند بفهمد كه چقدر معاشرت با آن ها ارزش دارد. وقتى لذت معاشرت با آن ها ارزش دارد. وقتى لذت معاشرت با ايشان را احساس كرد. به او مى گويند: بايد مدت ها از ما، دور باشى تا خودت را تميز و اصلاح نمايى ، آن وقت ناراحتى فراق از آنان عذابى بس دردناك است .
آن دوست مى گويد: اين جا آقاى محمد شوشترى شروع به گريه كرد و گفت : بنابر اين به شما توصيه مى كنم هر چه زودتر نفس خود را تزكيه كنيد و خود را به كمالات روحى برسانيد تا اين جا راحت باشيد.
(362)
از اين دو قضيه به خوبى معلوم مى شود كه در عالم برزخ ترقى امكان دارد و انسان مى تواند صفات رذيله خود را از بين ببرد و به كمالات روحى و معنوى برسد.


در برزخ قرآن را ياد مى دهند 

در عالم برزخ نه تنها ولايت انسان را كامل مى كنند و افراد ناقص و اولاد مؤ منانى كه سقط شده يا در سن كودكى از دنيا رفته اند به تكامل مى رسانند (كه در قيامت نقصى و عيبى نداشته باشند).
بلكه در روايات وارد شده است : در عالم قبر و برزخ پاره اى از كمبودهاى تعليم و تربيت افراد مؤ من جبران مى شود. درست است كه آن جا، جاى انجام دادن عمل صالح نيست و انجام آن فقط در دنياست ، ولى چه مانع دارد كه معرفت انسان در آن جا بيشتر و آگاهى افزون تر باشد؟
از امام موسى بن جعفر عليه السلام وارد شده است كه به مردى مى فرمود: آيا ماندن در دنيا را دوست دارى ؟ عرض كرد: بلى ، فرمود: براى چه ؟ عرض كرد: براى خواندن ((قل هو الله احد)) امام كاظم عليه السلام سكوت فرمود و پس از آن به حفص فرمود: اى حفص ! هر كه از دوستان و شيعيان ما بميرد و قرآن را خوب ياد نگرفته باشد فرشتگان آن را در قبر به او ياد مى دهند و او را در خواندن قرآن كامل مى گردانند.
خداوند مى خواهد بدان وسيله درجات شيعيان را بالا؛ چون درجات بهشت برابر با آيات قرآن است . در قيامت به انسان گفته مى شود: قرآن بخوان و بالا رو، پس او مى خواند و از درجات بهشت بالا مى رود.
(363)

  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 19:8  نوشته شده به خط بی قرار  | 
فصل سيزدهم : ارواح كفار در برهوت

 
ارواح كفار و مشركان در كجا اجتماع مى كنند؟ 

حال كه دانستيم ارواح مؤ منان در وادى السلام نجف اجتماع مى كنند. لازم مى دانم اين مطلب را هم تذكر دهم كه آيا ارواح كفار و مشركان در كجا اجتماع مى كنند؟
ارواح كفار و مشركان ، معاندان و منافقان و گناهكارانى كه قابل عفو و بخشش نباشند در ((وادى برهوت )) يمن خواهند بود.
(370)
در آن جا چاهى وجود دارد و در آن چاه ، مارهاى سياه ، عقربها، افعى ها، جغدها و حيوانات وحشى آن قدر فراوان است كه كسى قدرت عبور از آن جا را ندارد.
آن چاه به قدرى عميق است كه كسى قدرت پائين رفتن از آن را ندارد و گرماى سوزان و طاقت فرسايى دارد كه دقيقه اى از آن قابل تحمل نيست . در اين باب هم رواياتى وارد شده است . از جمله :
اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: بدترين آبهاى روى زمين ، آب ((وادى برهوت )) مى باشد و آن سرزمينى است در ((حضر موت )) كه در اطراف يمن واقع شده است ، تمامى ارواح كفار پس از مرگشان در آن سرزمين گرد هم جمع مى شوند.
نيز فرمود: بدترين چاهى كه در آتش واقع شده است ، چاه ((برهوت )) است كه در آن ، ارواح كفار و معاندين مى باشند.
(371)
حضرت امام جعفر صادق عليه السلام فرمود: در پشت يمن يك ((وادى )) است كه به آن ((برهوت )) گفته مى شود.
در آن جا هيچ كسى همسايه انسان نيست و هيچ فردى سكونت ندارد مگر مارهاى سياه و جغد. در آن ((وادى )) چاهى است به نام ((بلهوت )) كه هر صبح و شام ارواح مشركان را به آنجا مى برند تا از آبى كه چون فلز گداخته ، گرم و سوزان و با چرك مخلوط با خون است بياشامند.
(372)
نيز فرمود: وقتى دشمنان ما اهل بيت از دنيا مى روند، روحشان را به سوى ((وادى برهوت )) مى برند و آنها را در آن جا تا روز قيامت شكنجه و عذاب مى كنند و از زقوم آن مى خورند و از آب كثيف و جوشان آن مى آشامند. (پناه بر خدا از عذاب سخت اين وادى !)(373)
محمد بن مسلم گفت : مرد عربى به محضر مبارك امام محمد باقر عليه السلام آمد. حضرت فرمود: اى اعرابى ! از كجا آمده اى ؟
عرض كرد: از احقاف عاد. بعد از آن گفت : ((وادى )) سياه و تاريكى را ديدم كه پر از جغدها و بوم ها بود و به اندازه اى آن ((وادى )) بزرگ بود كه انتهاى آن ديده نمى شد.
حضرت فرمود: آيا مى دانى آن كدام ((وادى )) است ؟ عرض كرد: سوگند به خدا نمى دانم . فرمود: آن ، ((وادى برهوت )) است كه در آن ، روح هر كافرى مى باشد.
(374)
در نامه اى كه پادشاه روم براى حضرت على عليه السلام فرستاد كه عالم اهل بيت خود را بفرست تا سئوالاتى از او بكنم ، حضرت على عليه السلام هم امام حسن را فرستاد. پادشاه روم از ايشان پرسشهايى نمود. از جمله : پرسيد ارواح كفار و محل اجتماع آنان در كجا است .
امام حسن عليه السلام فرمود: در وادى ((حضر موت )) در پشت شهر يمن . سپس فرمود: خداوند آتشى را از طرف مشرق و آتشى را از طرف مغرب بر مى انگيزد و به دنبال آن دو باد را بر مى انگيزد، پس از آن مردم محشور مى شوند.
(375)
آرى ، كفار و مشركان ، بى دينان و از خدا بى خبران ، دو رويان و منافقان ، ملحدان و معاندان ، ظالمان و ستم پيشگان و كسانى كه بويى از انسانيت نبرده اند و دستشان از علم و معرفت كوتاه و جان و قلبشان از جام سرشار آب زلال نبوت و ولايت معصومين عليهم السلام سيراب نگشته است ، در ميان مارهاى سياه و جغدها و حيوانات و حتى گرماى سوزان ((وادى برهوت )) يمن اجتماع مى كنند.
ذره ذره كاندرين ارض و سماست
جنس خود را همچو كاه و كهرياست
نوريان مر نوريان را جاذبند
ناريان مر ناريان را طالبند
چقدر گذشت زمان ، براى اهل ((وادى برهوت )) دلگير كننده و سخت ، پرماجرا و دراز و طولانى و كوبنده است گويى هر لحظه اى از گذشت آن ، سالها بلكه قرنها طول مى كشد و آنها را در غل و زنجير كشيده و در زندانهاى تنگ و تاريك ، مخوف و پروحشت زندانى كرده اند و هر صبح و شام نمونه اى از عذاب و شكنجه روز قيامت را به آنان مى چشانند.
چقدر، همنشينى با افرادى ناباب و همه رنگ براى اهل آن وادى ناخوشايند و دلگير كننده و غم انگيز و حسرت آور است .
چقدر، شنيدن صداى دل خراش آنان و فرياد و ناله جانسوز اهل آن وادى و تازيانه و گرزهاى آتشينى كه بر پيكر آنان فرود مى آيد و غرش آتش و غل و زنجيرهايى كه به دست و پاى آنان بسته شده و در اثر اين طرف و آن طرف كشيدن مجرمان صداى آنها بلند است ، و كسى را تحمل شنيدن آن صداها نيست . (پناه مى بريم بر خدا از چنين وادى ).
پس انسان بايد در اين دنياى فانى و زودگذار به هوش باشد كه فريب آن را نخورد و زرق و برق آن ، چشم او را خيره نكند، كارى انجام ندهد كه وقتى عمرش به پايان رسيد و از دنيا رفت در عالم برزخ و قبر گرفتار عذاب و شكنجه باشد و در ((وادى )) پر خطر برهوت گرفتار نيش مارها و عقربها شود، غذاهاى تلخ و ميوه هاى زقومى و حنظلى و آبهايى همچون فلز گداخته شده پر جوش و پر حرارت و آبهايى همچون چرك و خون مخلوط به هم ، بد بو و بد طعم گرفتار شود و در قيامت شفاعت پيامبر صلى الله عليه و آله و آل او شامل حالش نشود.
شفاعت كنندگان شامل حال مجرمان نمى شود، حتى اگر مؤ منانى نيز كردارشان بد و ناپسند باشد از آنان شفاعت نمى كنند و ايشان را گوشمال مى دهند.
امام صادق عليه السلام فرمود: اما در قيامت همه شما به واسطه شفاعت پيامبر مطاع ، يا وصى او، در بهشت هستيد وليكن من از برزخ شما نگران و در هراس مى باشم .
(376)


به واسطه سه گناه در برهوت  

ممكن است مؤ منين هم ، براى بعضى از گناهانى كه توجه به آن ندارند داخل ((وادى )) برهوت شوند و در آن جا عذاب گردند.
نقل شده است : يكى از نيكان به نام ((شيخ عبدالطاهر)) خراسانى در آخر عمرش به سمت مكه معظه حركت كرد و تصميم گرفت در آن جا بماند تا بميرد. در آخر عمرش يك نفر، كيسه جواهر و پول نقدى داشته و مى خواسته آنرا پيش شخص امينى به عنوان امانت بگذارد ((شيخ عبدالطاهر)) را به او معرفى مى كنند و مى گويند: ايشان در مكه معظمه مورد اعتماد مردم است . آن مرد هم پيش او مى رود و امانت خود را به دست او مى دهد تا موقعى كه لازم دارد از او پس بگيرد.
بعد از مدتى ((شيخ )) از دنيا مى رود، بعد از مرگش صاحب امانت براى مطالبه امانتش به درب خانه او مى رود و امانت خود را طلب مى كند.
به او مى گويند: ((شيخ )) از دنيا رفته است . پيش وارثان او مى رود و مطالبه امانت خود را مى كند. وارثين مى گويند: اطلاع نداريم و نمى دانيم امانت شما را كجا گذاشته است .
آن مرد حيران مى شود و نمى داند چه كند. ولى شنيده بود كه ارواح مؤ منان در ((وادى السلام )) آزاد هستند و با هم ماءنوس اند. متوسل مى شود و مى گويد: خدايا! وسيله اى فراهم كن كه من اين ميت را ببينم و سراغ امانتم را از او بگيرم ، ولى به نتيجه نمى رسد. پس از مدتى به بعضى از اهل اطلاع داستان خود را نقل مى كند و مى گويد: چگونه است كه هر چه توسل پيدا مى كنم او را نمى بينم ؟ به او گفتند: شايد روح او در ((وادى برهوت )) كه براى اشقياء آماده شد است ، جاى داشته باشد و آن وادى در يمن است (وادى مهيبى كه داراى چاه هاى وحشتناكى است و نقل شده : صداهاى ترسناكى از آن به گوش مى رسد و همه از شنيدن آن صداها وحشت مى كنند.)
او هم به سوى يمن و ((وادى برهوت )) حركت مى كند و در آنجا مشغول دعاء و توسل و نماز و روزه مى شود تا اين كه روزى روح ((شيخ عبدالطاهر)) را مشاهده مى كند. سئوال مى نمايد: آيا شما جناب ((شيخ )) هستيد؟ مى گويد: آرى ، گفت : مگر شما همان كسى نيستيد كه مجاور مكه بوديد؟ گفت : چرا؟
سئوال مى كند: امانت من چه شد؟ چرا در اين جا هستى ؟ تو بايد در ((وادى السلام )) باشى . در جواب مى گويد: اما امانت تو را در فلان كوزه در فلان قسمت از خانه خود زير زمين پنهان كرده ام . تو به سراغ آن نيامدى تا اين كه من از دنيا رفتم . الان برو به وارثين من ، آن جا را نشان بده و امانت خود را بگير.
اما سئوال كردى چرا من اينجا هستم ؟ بايد بگويم : سه گناه باعث شد كه من را در اين ((وادى )) بياورند و مورد عذاب قرارم مى دهند.
1 - به من گفتند: تو در خراسان اقوام خود را ترك كردى و در مكه ماندى .
2 - گفتند: يك دينار به غير مستحق پرداخته اى . 3 - گفتند: عالمى در كنار منزل تو منزل داشت به او اهانت مى كردى و از او احترام نمى نمودى . خداوند به واسطه اين سه عمل مرا به اينجا آورد و عذاب كرد.
(377)


ارتباط مستقيم با اهل دنيا  

گاهى ارواح در عالم خواب با اهل دنيا تماس برقرار مى كنند و مطالبى در ميانشان رد و بدل مى شود و حتى خبرهاى غيبى را به اهل دنيا مى دهند. گاهى در بيدارى مستقيما با اهل خود تماس برقرار مى كنند و با يكديگر ملاقات مى نمايند. به چند نمونه از آنها توجه كنيد.
1 - عبيدة بن عبدالله از موسى بن جعفر عليه السلام نقل كرده است : امام موسى عليه السلام فرمود: با پدرم (امام صادق ) براى سركشى به بعضى از اموالش از مدينه خارج شديم و به سوى عريض
(378) حركت كرديم ، چون به بيابان رسيديم ، پيرمردى كه موهاى سر و صورتش سفيد شده بود بر پدرم وارد شد و سلام كرد.
پدرم پياده شد و به نزد او رفت و مشغول صحبت شدند. مى شنيدم كه به آن پيرمرد مى گفت : فدايت شوم و مدت طولانى با هم نشستند و از يكديگر پرسشهايى كردند.
پس از مدتى ، آن پيرمرد بلند شد و با پدرم وداع و خداحافظى كرد و رفت . پدرم ايستاد و پيوسته به پشت سرش نظر مى كرد تا او از نظرها پنهان شد.
عرض كردم : اى پدر جان ! اين پيرمرد چه كسى بود كه با او سخن گفتى و با گرمى و مهربانى برخورد نمودى . تا حال نديده بودم با هيچكس ديگر چنين سخن گفته باشى ؟ فرمود: اى فرزند! آن پدرم امام محمد باقر عليه السلام بود.
(379)
اعمالى كه انسان در دنيا انجام مى دهد (خوب باشد بايد در قبر تجسم پيدا مى كنند و) تا روز قيامت همنشين او خواهند بود. بعد از آن كه او را محاكمه كردند (و حساب خوب و بدش را رسيدند) او چه داخل بهشت شود يا داخل جهنم ، باز از او جدا نمى شوند.
2 - قيس بن عاصم مى گويد: با جماعتى از بنى تميم خدمت حضرت رسول صلى الله عليه و آله رسيديم ، در حالى كه ((صلصال بن لهس )) در پيش آن حضرت بود.
عرض كردم : يا رسول الله ! ما را موعظه كن ، موعظه اى كه به واسطه آن نفع ببريم ؛ زيرا ما مردمى هستيم در بيابان ها و صحراها زندگى مى كنيم و ممكن نيست كه هر روز به خدمت شما برسيم و از شما موعظه و پند بگيريم .
فرمود: اى قيس ! با هر عزت ذلتى و بعد از زندگى ، مرگ و با دنيا آخرت و براى هر چيز حسابى و بر هر چيز رقيب و نگهبانى و براى هر حسنة و كار نيك ثوابى ، و براى هر كار زشت و گناه عقابى است .
بعد فرمود: اى قيس ! حتما با تو ((قرين و همنشينى )) دفن مى شود و تو نيز با او دفن خواهى شد، در حالى كه او زنده است و تو مرده اى . اگر او داراى كرامت و بزرگوارى و نيك نفسى باشد ترا گرامى مى دارد، و اگر فرومايه و پست باشد به تو بدى مى كند و ناراحتى به وجود مى آورد و تو را تسليم حوادث مى نمايد و سرانجام فقط او با تو محشور مى شود و تو هم با او محشور مى شوى .
سئوالاتى كه از تو مى شود فقط درباره اوست نه كس ديگر. سعى كن آنرا به صورت نيك و شايسته اى اختيار كنى و همنشينى صالح برگزينى . اگر او ((صالح )) باشد با او انس مى گيرى و شاد مى شوى و اگر فاسد و بدبو باشد به جز وحشت و نگرانى براى تو چيز ديگرى نيست و آن فقط ((عمل )) تو است كه مجسم شده و در قبر و قيامت با تو همراه خواهد بود.
بعد از آن كه موعظه هاى حضرت پايان يافت : ((صلصال بن دلهس )) آنها را به شعر در آورد و براى حضرت رسول و قيس بن عاصم خواند. معنى فارسى اشعار چنين است .
((از اعمال و كردار خويشتن ، دوستى براى خود برگزين ؛ زيرا رفيق آدمى ، در قبر و عالم برزخ همان اعمال او مى باشند كه تجسم يافته اند.)) ((اى انسان ! بناچار بايد همنشين خود را براى بعد از مرگ (عالم برزخ ) و روز قيامت انتخاب كنى و آماده سازى .))
((پس اگر به چيزى سرگرم مى شوى مراقب باش كه جز به آنچه خدا مى پسندد مشغول چيز ديگرى نباشى .))
((آدمى پس از مرگ و در عالم برزخ جز با كردار و اعمال خويش قرين و رفيق نمى گردد.))
((همانا آدمى در خانواده خود ميهمانى بيش نيست كه اندكى در ميان ايشان درنگ مى كند و پس از آن كوچ مى كند و مى رود
(380).))

  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 19:8  نوشته شده به خط بی قرار  | 
انسان از مرگ تا برزخ (2)
 
فصل پنجم : عذاب هاى برزخى مجرمان
عذاب برزخى قابيل
عذاب برزخى قاضى
عذاب برزخى خسروپرويز
عذاب برزخى ابابكر و عمر
عذاب برزخى عمر
عذاب برزخى ابن ملجم
عذاب برزخى منكرين ولايت
عذاب برزخى دشمنان اميرالمؤ منين
عذاب برزخى معاويه
عذاب برزخى يزيد
عذاب برزخى عبيداله
عذاب برزخى مروان و عبدالملك
عذاب برزخى دوستداران بنى اميه
عذاب برزخى حجاج بن يوسف
اما عذاب برزخى او
عذاب برزخى وزير و خليفه عباسى
عذاب برزخى ماءمون الرشيد
عذاب برزحى ظالم
عذاب برزخى سلطان ظالم
عذاب برزخى ياران ظالم
عذاب برزخى زنان
اما عذاب زناكاران در عالم برزخ
قبر جنازه زناكار را قبول نكرد
عذاب برزخى سخن چينان
عذاب برزخى دروغ گويان
عذاب برزخى مال يتيم خوران
عذاب برزخى ثروت اندوزان
عذاب برزخى فراموش كنندگان قرآن
عذاب برزخى ربا خواران
عذاب برزخى دنيا پرستان
عذاب برزخى تندخويان
عذاب برزخى رد كنندگان حاجات مسلمانان



فصل ششم : پاداش برزخى نيكوكاران 
پاداش برزخى سلمان
پاداش برزخى روضه خوانى
پاداش برزخى همزه و جعفر
پاداش برزخى دعبل خزايى



فصل هفتم : نپوسيدن بدنها
بدن پيامبر و امام
جنازه شيخ صدوق
جنازه حربن يزيد



فصل هشتم : شنيدن اموات
خطاب پيامبر با كشته هاى بدر
خطاب اميرالمؤ منين به اهل قبرستان
خطاب على عليه السلام با پيامبر
خطاب على با پيامبر موقع دفن زهرا عليهاالسلام
خطابات ديگر على عليه السلام
خطاب حضرت على عليه السلام به كعب
خطاب على عليه السلام به طلحه
اموات جواب على عليه السلام را دادند
خطاب سلمان با اهل قبور



فصل نهم : ناراحتى اموات 
آلبالو پلو در طشت حمام
با عجله از كنار قبر پدر و مادر گذشت
چند شب غذاى من را نفرستادى
مرا چوب زدى



فصل دهم : صحبت كردن اموات
صحبت كردن چند نفر با عيسى
صحبت كردن سام بن نوح
صحبت كردن حضرت يحيى
صحبت كردن جوانى مجرم
صحبت كردن جوانى نيكوكار
صحبت كردن مرده
صحبت كردن شمعون با امير المومنين عليه السلام
صحبت كردن پدر و مادر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم
صحبت كردن فاطمه بنت اسد
صحبت كردن جمجمه انوشيروان
صحبت كردن ضمره
صحبت كردن و دعوت نمودن مرده اى
صحبت كردن پدر نراقى
صحبت كردن صاحب قبر ((وجدنا))
صحبت كردن روح ((قرابهادر))
صحبت كردن با دخترى با پيامبر اسلام
صحبت كردن بازرگان با خانم نيكوكار
صحبت كردن مردى با همسر خود



فصل يازدهم : به كمال رسيدن اموات
داستانى از مرحوم علامه طباطبايى
اولاد مؤ منان به تكامل مى رسند
در برزخ رذايل اخلاقى تزكيه مى شود
در برزخ قرآن را ياد مى دهند



فصل دوازدهم : اجتماع ارواح در وادى السلام
نقل چند حديث
تكلم على با ارواح در وادى السلام
ارواح مؤ منان در بيت المقدس



فصل سيزدهم : ارواح كفار در برهوت
ارواح كفار و مشركان در كجا اجتماع مى كنند؟
به واسطه سه گناه در برهوت
ارتباط مستقيم با اهل دنيا



فصل چهاردهم : صورت انسان در عالم برزخ 
صورت برزخى مردم را نشان داد
صورت برزخى مردم در حج
صورت برزخى خود و ديگران را ديد
صورت ملكوتى ده طايفه
صورت برزخى ذكر خدا
صورت برزخى اعمال مؤ من
صورت برزخى نيت ها
صورت اعمال بعد از عالم برزخ



فصل پانزدهم : بهشت و جهنم برزخى
بهشت برزخى
بهشت و جهنم را نشان داد
كوثر، نهر بهشت برزخى
بهشت برزخى وادى السلام است
جهنم برزخى
جهنم برزخى شخصى را سوزاند



فصل شانزدهم : انتقال جنازه ها 
انتقال جنازه لواط كننده
جنازه اى را به نجف انتقال دادند
مى خواستند جنازه اى را منتقل كنند
جنازه اش را به كربلا منتقل كردند


منابع ومآخذ

  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 17:44  نوشته شده به خط بی قرار  | 
عذابهاى بعضى اضافه مى شود
 

همين طور كه در عالم برزخ به نعمت ها و ثواب هاى بعضى از مردم كه مؤ سسات خيريه بنا نهاده و باقيات الصالحات از خود باقى گذاشته اند اضافه مى شد و در پرونده نيك آنها ثبت مى گردد، بعضى از مجرمان و خيانتكارانى هم هستند كه بعد از مرگشان بر اعمال زشت آنها اضافه مى شود و عذابشان بيشتر مى گردد.
از باب مثال ، كسى كه كارخانه مشروب سازى يا مركز فساد و فحشاء براى به انحراف كشاندن جوانان تهيه كند و عده اى از مردم مال دار وقتى بناهاى فساد را ديدند آنها هم بروند و در مكان هاى ديگر همين بناها را آماده كنند طبق رواياتى كه مى فرمايند: كسى كه سنت بدى را در جامعه بنيان نهد و سپس ديگران از او پيروى نمايند هر بار كه آن سيره و روش ، مورد عمل واقع شود در پرونده مؤ سس آن ، خواه زنده باشد يا مرده ، گناه تازه اى ثبت مى شود و مستحق كيفر جديدى مى گردد.
امام باقر عليه السلام فرمود: هر بنده اى از بندگان خدا كه روش گمراه كننده اى را بين مردم بنيان نهد براى او گناهى همانند گناه كسانى است كه مرتكب آن عمل شده اند بدون آنكه از گناه عاملين آن كاسته شود.
(194)

  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 23:10  نوشته شده به خط بی قرار  | 
امر به معروف و خود عمل نكردن


فرمود: آن شبى كه مرا به آسمانها سير دادند به عده اى برخوردم كه لبهاى خود را با قيچى هاى آتشين مقراض مى كردند، گفتم : اى جبرئيل ! اينها چه كسانى هستند گفت : خطبا و سخن گويان در دنيا هستند كه مردم را امر به معروف مى كردند و خود عمل نمى كردند(193)

  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 23:10  نوشته شده به خط بی قرار  | 
مال شوهر را به اولاد شوهر قبل دادن
 

سپس فرمود: شب معراج در سير خود به زنانى رسيدم كه به پستانهايشان آويزان بودند. از جبرئيل پرسيدم : اينها چه طايفه اى هستند؟ گفت : زنانى مى باشند كه مال شوهران خود را به اولادانى كه از شوهر قبلى خود پيدا كرده اند مى دادند.
بعد از آن فرمود: غضب خدا بر زنانى است كه در قوم و جمعيتى داخل كنند كسانى را كه داخل آن قوم و جمعيت نيستند و آنها را بر اسرار آن قوم آگاه نمايند و اموال و سرمايه آنها را به ايشان بخورانند و آنان را صاحب حق بدانند.
(192)

  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 23:10  نوشته شده به خط بی قرار  | 
عيب جويى از مردم

 

بعد از آن فرمود: قومى را ديدم كه لبهاى آنان مانند لبهاى شتر بود و گوشتهاى پهلوهاى خود را با قيچى مقراض مى كنند و در دهان خود مى گذارند و مى خورند.
گفتم : برادر جبرئيل ، اينها چه كسانى هستند؟ جواب داد: كسانى از مردم عيب جويى مى كنند و آنها را با گوشه هاى چشمهايشان و با اشاره سر و ابرو و دستهايشان مسخره مى كنند و غيبت مى نمايند و باز بان به عيب ظاهر و باطن مردم مى پردازند.

  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 23:10  نوشته شده به خط بی قرار  | 
يك سال عذاب براى حق الناس

مرحوم سيد محمد (ره ) كه يكى از علماى بزرگ اصفهان بود نقل كرده است : يك سال از فوت پدرم گذشته بود. شبى او را در عالم خواب ديدم و احوالش را پرسيدم : گفت : تا كنون گرفتار بودم اما حالا راحت شدم . عرض كردم : سبب گرفتارى شما چه بود؟
فرمود: هيجده قران به مشهدى رضاى ((سقاباشى ))، بدهى داشتم و فراموش كردم كه وصيت نمايم تا به او بدهند. از وقتى كه مردم تا كنون گرفتار بودم ، ولى ديروز مشهدى رضا مرا حلال كرد و از گرفتارى برزخ نجات پيدا كردم .
سيد محمد وقتى اين خواب را مى بيند از نجف اشرف به برادرش كه در اصفهان بود مى نويسد: چنين خوابى ديدم . تحقيق كن اگر پدرم به كسى بدهى دارد بپردازيد، برادرش دنبال ((سقا باشى )) مى رود و قضيه را از او مى پرسد: ((سقا باشى )) مى گويد: آرى ، من مبلغ هيجده قران از پدر شما طلب كار بودم ، پس از مرگ آن بزرگوار چون سندى در دست نداشتم مطالبه آن پول را نكردم ؛ زيرا بى فايده بود و اگر طلب مى كردم آنها هم از من طلب سند مى نمودند. تا اين كه يك سال از مرگ مرحوم پدرتان گذشت . با خود گفتم : هر چند سيد كوتاهى كرد و سندى به من نداد وصيت هم نكرد ولى به خاطر جدش او را حلال مى كنم تا گرفتار عذاب نباشد.
فرزندان آن مرحوم ، هيجده قران را آماده مى كنند كه به آقاى ((سقا باشى )) بپردازند. ولى ايشان قبول نمى كند و مى گويد: من چيزى را كه بخشيده ام ديگر نمى توانم پس بگيرم .
(181)

  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 23:10  نوشته شده به خط بی قرار  | 
ربا خوردن

  

سپس فرمود: بر عده اى گذشتم . شكمهايشان به قدرى بزرگ بود كه نمى توانستند از جاى خود برخيزند! از جبرئيل پرسيدم : اينان كيانند؟
گفت : اينها ربا خواران امت تو هستند كه هرگاه عزم بر خواستن مى كنند، شيطان مزاحم آنها مى شود و همواره آنان را مى آزارد. سرنوشت اينان ، همچون سرنوشت آل فرعون است كه شب و روز بر آتش عرضه مى شوند و آتش را بر آنان مى نمايانند و دائما فريادشان بلند است و مى گويند: قيامت كى برپا مى شود؟
(191)
و نيز فرمود: در شب معراج مردانى را ديدم كه شكمهاى آنان مانند خانه هاى بزرگ بود و داخل آنها پر از مار و عقرب بود و از خارج شكمشان ، داخل آنها ديده مى شد!
گفتم : اى جبرئيل ! اينها چه كسانى هستند؟ گفت : يا رسول الله ! اينها رباخواران از امت تو هستند.

  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 23:10  نوشته شده به خط بی قرار  | 
حرام خوردن
 

حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود: شبى كه مرا به معراج بردند، قومى را ديدم كه قلاب هاى آتشين در بينى هاى آن فرو برده و در ميان جهنم معلق بودند. از جبرئيل پرسيدم : اين ها چه كسانى هستند؟
عرض كرد:رسول عليه السلام فرمود: شبى كه مرا به معراج بردند قومى را ديدم كه قللب هاى آتشين در بينى هاى آن ها فرو برده و در ميان جهنم معلق بودند. از جبرئيل پرسيدم : اين ها چه كسانى هستند؟
عرض كرد:يا رسول لله ! كسانى هستند كه خداوند متعال مال حلال روزى آنان كرده است ولى ايشان دنبال حرام رفته و حرام مى خوردند.
نيز فرمود: به قومى گذشتم ، ديدم سفره اى جلوى آنها گسترده شده و در آن گوشت هاى پاك و پاكيزه موحد است كه در طرف ديگر آن ، گوشت هاى كثيف و گنديده قرار داشت .
ولى آنها گوشت هاى پاك و پاكيزه را رها كرده و از گوشتهاى گنديده مى خورند. گفتم : اى جبرئيل ! اينها چه كسانى هستند؟
عرض كرد: كسانى هستند كه در دنيا غذاى حلال را رها كرده و حرام مى خورند؟! يا رسول الله ! اينها كه مشاهده مى كنى از امت تو هستند.
(190)

  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 23:10  نوشته شده به خط بی قرار  | 
ترك نماز عشاء
 

 

و فرمود: پس از آن ، بر جمعيتى گذشتم كه سر و صورت هايشان را با سنگ ، شكسته و له مى كردند. از جبرئيل پرسيدم : اينها چه كسانى هستند؟!
عرض كرد: جمعيتى از امت تو هستند كه نماز عشاء را نخواندند و از روى غفلت و اهميت ندادن به نماز آن را ترك كرده اند.

  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 23:10  نوشته شده به خط بی قرار  | 
ضايع كردن مال يتيم
 

و فرمود: جمعيتى را ديدم كه آتش از دهان و پشتشان شعله ور بود. پرسيدم : اينان كيستند و كارشان چه بوده است ؟!
جبرئيل عرض كرد: يا رسول الله ! اينها ستمكارانى بودند كه مال و دارايى يتيمان را به هر عنوان مى بردند و آنها را از حقشان محروم و بى نصيب مى كردند.
(نيز فرمود: در جهنم قومى را مشاهده كردم كه لبهاى آنان مانند لبهاى شتر بود و جماعتى را بر آنها موكل كرده بودند كه لبهايشان را مى بريدند و سنگهايى از آتش را در دهانشان مى گذاشتند و آن سنگها از زير آنان بيرون مى آمد.
گفتم : اى جبرئيل ! اينها چه كسانى هستند؟ جواب داد: كسانى كه اموال اطفال يتيم را از روى ظلم و ستم مى خوردند.

  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 23:10  نوشته شده به خط بی قرار  | 
ضد ولايت
  

از جمله چيزهايى كه عذاب قبر را به وجود مى آورد اعتقاد نداشتن به ولايت امامان است .
شخصى به نام ((على بن ابى حمزه بطائنى از فرقه واقفيه )) كه در سابق از نمايندگان حضرت موسى بن جعفر عليه السلام به حساب مى آمد و در زندگانى و حيات آن حضرت مبلغ سى هزار دينار بابت وجوهات از مردم گرفته و پيش خود نگاه داشته بود (چون آن حضرت داخل زندان به شهادت رسيد پولها را به فرزندش ((على بن موسى الرضا)) تحويل نداد) و گفت : موسى بن جعفر در زندان از دنيا رفته است و كسى را بعد از خودش تعيين نكرده بود كه وجوهات را به او تحويل دهم . اين شخص ‍ امامت على بن موسى الرضا عليه السلام را انكار كرد و با آن حضرت دشمنى ورزيد. پس از مرگش حال او را از امام رضا عليه السلام پرسيدند؟
آن حضرت فرمود: ملائكه در شب اول قبرش در مورد امامان از او پرسيدند: همه را جواب داد تا وقتى نوبت به من رسيد، امامت مرا منكر شد، پس ملائكه ضربه اى بر او زدند كه آتش از قبرش زبانه كشيد و او را سوزاند!
(189)

  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 23:10  نوشته شده به خط بی قرار  | 
خبر شهادت سعد به پيامبر رسيد

حضرت صادق فرمود: عده اى به خدمت حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم آمدند و گفتند: يا رسول الله ! ((سعد بن معاذ)) رحلت كرده و به شهادت رسيده است .
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم وقتى خبر شهادت ((سعد)) را شنيد همراه جماعتى از اصحاب خود، با عجله به طرف منزل ((سعد)) حركت كردند و در حالى كه تكيه به در داده و نشسته بود امر كرد تا ((سعد)) را غسل دهند، ناگهان ديدند آن حضرت زانوهاى خود را جمع كرد، علتش را پرسيدند؟ فرمود: ((ده هزار فرشته براى تشييع جنازه او آمده اند، به آن ها جا دادم )). وقتى غسل به پايان رسيد او را حنوط و كفن كرده و به سوى قبرستان بقيع حمل نمودند.
حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم پا برهنه و بدون ردا، جنازه را تشيع مى كرد، گاهى طرف راست و گاهى جانب چپ تابوت را مى گرفت تا آن كه جنازه سعد را كنار قبر بر زمين گذاشتند.
حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم داخل قبر شد و براى سعد، لحد معين كرد و او را در لحد گذاشت . خشتها را يكى يكى پهلوى هم چيد و فرمود: سنگ و گل بدهيد و با آن ها ميان خشت ها را پر كرد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم چون فارغ شد و خاك بر روى ((سعد ريختند و قبر را پر كردند. فرمود: مى دانم كه حركت و تلاش ما به سوى ديار نيستى و قبر است و نيز مى دانم كه پوسيدگى به اين قبر مى رسد، ليكن پروردگار دوست دارد بنده خدا كارى را كه انجام مى دهد، در آن حكم كارى كند.
چون از تسويه قبر فارغ شد و خاك به روى آن ريختند. مادر ((سعد)) گفت : گوارا باد بر تو اى ((سعد))! در اين بهشتى كه داخل مى شوى .
حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: اى مادر سعد! به طور جزم بر خدا حكم نكن ؛ چون الان قبر؛ بدن ((سعد)) را چنان فشارى داد.
رسول خدا بعد از دفن ((سعد)) مراجعت كرد و مردم نيز مراجعت نمودند و عرض كردند: يا رسول الله ! ما امروز كارهايى را درباره سعد از شما مشاهده كرديم كه تا به حال درباره هيچ كس ديگر نديده بوديم كه انجام دهيد، بدون ردا، و كفش به دنبال جنازه ((سعد)) حركت كرديد!
فرمود: ديدم هفتاد هزار از فرشتگان آسمان بدون كفش و رداء به تشييع جنازه ((سعد)) آمده اند، من هم به آن ها تاءسى نمودم .
(187)
عرض كردند: شما گاهى جانب راست و گاهى جانب چپ سرير را مى گرفتيد! فرمود: دست راست من در دست جبرئيل بود او از هر جا شروع مى كرد و مى رفت من نيز از همان جا شروع مى كردم و مى رفتم .
عرض كردند: شما دستور داديد كه ((سعد)) را غسل دهند و خود بر جنازه اش نماز خوانديد و براى او لحد قرار داديد و بعد از آن فرموديد كه قبر، بدن سعد را فشار داد.
فرمود: آرى ، چون ((سعد)) با اهل منزلش بداخلاق بود و فشار قبر در اثر خلق بد او بوده است .
(188)

  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 23:10  نوشته شده به خط بی قرار  | 
بد اخلاقى
 

از جمله چيزهايى كه باعث عذاب و فشار قبر مى شود ((بداخلاقى )) است ، چه با مردم و چه با خانواده و دوست و رفيق . حتى اگر انسان از دوستان و اولياء خدا هم بوده است و اخلاقش بد باشد باز قبر به طورى او را فشار مى دهد كه استخوانهاى او درهم شكسته مى شود

  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 23:10  نوشته شده به خط بی قرار  | 
داستان سعد بن معاذ

در اين جا لازم است سعد بن معاذ را بيان كنم كه : او با آن همه ايمان و اعتقاد و با آن همه خدماتى كه به اسلام و مسلمين كرده بود باز قبر او را فشار داد. او در جنگ هاى اسلامى مانند جنگ بدر، احد، خندق و.... شكرت داشت و در جنگ بدر پرچم دار طايفه اى بود.
سعد يكى از اصحاب بزرگ پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم و از اهل مدينه بود. او رئيس انصار و فوق العاده نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و مسلمين محترم بود به طورى احترام داشت كه وقتى سواره مى آمد. رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مى فرمود: مسلمين به استقبالش روند و خود پيامبر هم هنگام ورودش تمام قامت در برابر او بر مى خواست . در جنگ خندق از خود گذشتگى هايى نشان داد تا آن كه تيرى به دستش اصابت كرد و دچار خون ريزى شد. در اين حالت گفت :
خدايا! اگر از جنگ قريش ، چيزى باقى گذاشته اى مرا زنده بدار؛ چون من بيشتر از هر كس به جنگ با آنان علاقه مند هستم و اگر جنگ به پايان رسيده است همين تير را وسيله شهادت من قرار ده و مرا نميران تا. چشمم به خوارى و نابودى يهوديان بنى قريضه روشن گردد.
بعد از آن ، سعد محل زخم خود را محكم بست و از خون ريزى جلوگيرى كرد. لكن دست او تورم نمود. به دستور پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در مسجد، خيمه اى برافراشتند و سعد در آن خيمه ، تحت درمان قرار گرفت و خود پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم پرستارى او را عهده دار شد.
(184) و اين دعا را در حق او مى كرد. ((خدايا! سعد در راه تو جهاد كرد و پيامبرش را تصديق نمود، روح او را به خوبى بپذير.))(185)
بعد از خاتمه جنگ خندق و محاصره قلعه بنى قريطه و در فشار قرار گرفتن آنان .
حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم حكميت جنگ با يهوديان را به او واگذار كرد و به آنان فرمود: آيا راضى هستيد يكى از قبيله شما را حكم گردانم و به حكم او راضى شويد. گفتند: بلى ، آن مرد كيست ؟
فرمود: سعد بن معاذ است . يهود گفتند: به حكم او راضى شديم . حضرت دستور داد: او را بر تختخوابى گذاشتند و پيش يهود آوردند. يهوديان بنى قريضه دور بستر او جمع شدند و مى خواستند كه او درباره آن ها نيكى كند. سعد گفت : آيا به حكم من راضى هستيد! گفتند: آرى ، والله راضى هستيم . گفت : هر حكمى درباره شما بكنم به آن راضى هستيد. گفتند: بلى ، آن گاه متوجه حضرت شد و گفت : شما چه مى فرماييد؟ حضرت فرمود: اى سعد! حكم كن در حق ايشان ، زيرا هر حكمى كه تو در حق ايشان بكنى من راضى هستم .
عرض كرد: يا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم ! مردان ايشان را بكش ‍ و زنان و اطفال آنان را اسير كن و اموالشان را در ميان مهاجر و انصار قسمت فرما. حضرت فرمود: حكمى كردى كه خدا در بالاى هفت آسمان چنين حكم كرده بود. بعد از آن جاى زخم تير، طبق خواسته خودش كه از خدا درخواست كرده بود منفجر شد و شروع به خون ريزى نمود تا از دنيا رفت .
(186)
صبح آن روزى كه سعد از دنيا رفت . جبرئيل نازل شد و عرض كرد: يا رسول الله ! چه كسى از امت تو از دنيا رفته است ، كه فرشتگان آسمان روح او را به يك ديگر مژده مى دهند؟

  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 23:10  نوشته شده به خط بی قرار  | 
به اندازه يك گندم از حسناتم كم شد

وارد شده است : مرد فقيرى از دنيا رفت ، اول صبح جنازه او را برداشتند و در اثر زيادى جمعيت ، دفن او تا شب طول كشيد. بعد از دفن ، او را به خواب ديدند. به او گفتند: با اين همه مقام و احترامى كه از تو به عمل آمد خداوند با تو چه كرد؟ و چه عملى انجام داد؟
در جواب گفت : به حمدالله خدا مرا بخشيد و احسان زيادى به من كرد، ولى روزى با حالت روزه به آسياب دوستم كه مشغول آرد كردن گندم هاى خود بود رفتم ، هنگام افطار بدون اجازه دوستم ، يك دانه گندم برداشتم به دو نيم كردم و باز گندم را ميان گندمها انداختم .
دوستم گفت : كه اينها مال من نيست . وقتى از دنيا رفتم ، خداوند به حسابم رسيدگى كرد حتى از آن يك دانه گندم هم ، حساب به عمل آورد و از من مطالبه حق دوستم را نمود و از حسناتم به اندازه قيمت آن دانه گندم برداشته و به رفيقم دادند. از اين جا معنى آيه
فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شرا يثره
(182)
معلوم مى شود.
خداوند مى فرمايد: ((كسى كه به اندازه ذره اى كار خير انجام داده باشد آن را مى بيند و كسى كه به اندازه ذره اى شر و كار ناپسند انجام داده باشد آن را مى بيند)).
پس اى بندگان خدا! مواظب باشيد ((حق الناس )) را ضايع نكنيد، و تا فرصت داريد اگر حق كسى پيش شما است به صاحبش برسانيد؛ زيرا در قيامت با دقت به حساب بندگان رسيدگى مى شود.
اگر بنا باشد براى يك درهم ناچيز شش صد نماز قبول شده بردارند
(183)!! چيزى براى انسان باقى نمى ماند مگر اين كه خداوند رحم كند.

  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 23:10  نوشته شده به خط بی قرار  | 
گرزهاى آتشين بر سر ميتى
 

محروم آيه اله سيد جمال الدين گلپايگانى نقل كرده است : در دوران جوانى كه در اصفهان مشغول تحصيل بودم ، نزد دو استاد بزرگ ، مرحوم آخوند كاشى و جهانگير خان درس اخلاق و سير و سلوك مى آموختم ، و آن ها مربى من بودند.
ايشان دستور داده بودند: شب هاى پنج شنبه و جمعه بروم در تخت فولاد
(157) و قبرستان و قدرى در عالم مرگ و ارواح تفكر كنم و مقدارى هم عبادت كرده و صبح برگردم .
عادت من اين بود كه شب پنجشنبه و جمعه يكى دو ساعت بين قبرها حركت مى كردم و تفكر مى نمودم ، بعد چند ساعت استراحت نموده و سپس نماز شب و مناجات بر مى خواستم و نماز صبح را مى خواندم و پس از آن به اصفهان مى آمدم .
شبى از شب هاى زمستان ، هوا بسيار سرد بود و برف هم مى آمد. براى تفكر در عالم ارواح و ساكنان آن وادى از اصفهان حركت كردم و به تخت فولاد (قبرستان بزرگ اصفهان ) آمدم در يكى از حجره ها رفتم ، خواستم دستمال خود را باز كنم و چند لقمه غذا بخورم و بعد از آن بخوابم تا در حدود نيمه شب بيدار شوم و مشغول عبادت گردم .
در اين حال در مقبره را زدند تا جنازه اى را كه از ارحام و بستگان صاحب مقبره بود آن جا بگذارند و قارى كه متصدى مقبره بود مشغول تلاوت قرآن شود و آن ها صبح بيايند و جنازه را دفن كنند.
آن جماعت جنازه را داخل حجره گذاشتند (و دستورات لازم را دادند) و رفتند قارى هم مشغول خواندن قرآن شد.
ناگاه ديدم ملائكه عذاب آمدند و مشغول عذاب كردن جنازه شدند.
مى گويد: چنان گرزهاى آتشين را بر سر او مى زدند كه آتش آن به آسمان زبانه مى كشيد و فريادهايى از اين جنازه بر مى خواست كه گويى تمام اين قبرستان بزرگ را متزلزل مى كرد. نمى دانم اهل چه معصيتى بود؟ (شايد) از حاكمان جائر و ظالم بوده كه اين طور مستحق عذاب شده است ، قارى قرآن اطلاعى از آن وضع نداشت ، آرام بر سر جنازه نشسته و به تلاوت قرآن مشغول بود.
از مشاهده اين منظره از حال رفتم ، بدنم لرزيد، رنگم پريد، اشاره به صاحب مقبره كردم كه در را باز كن مى خواهم بروم . او نمى فهمد، هر چه مى خواستم بگويم زبانم قفل شده بود و حركت نمى كرد.
بالاخره به او فهماندم : كه در را باز كن ، مى خواهم بروم . گفت : اى آقا! هوا سرد است ، برف روى زمين را پوشانيده و در راه گرگ است ، ترا مى درد.
هر چه مى خواستم به صاحب مقبره بفهمانم كه طاقت ندارم ، (من چيزهايى را مى بينم كه تو نمى بينى ) او متوجه نبود و چيزى را درك نمى كرد.
به ناچار خود را به در اطاق كشاندم ، او در را باز كرد، خارج شدم و تا اصفهان با آن كه مسافت زيادى نيست به سختى آمدم و چندين بار به زمين خوردم ، آمدم در حجره و يك هفته مريض بودم . مرحوم آخوند كاشى و جهانگير خان ، آن دو استاد بزرگ از من پرستارى مى كردند و دوا مى دادند تا كم كم حالم بهتر شد.
(158)

  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 21:35  نوشته شده به خط بی قرار  | 
فلسفه برزخ چيست ؟
 

فلسفه زندگى به خوبى روشن است ؛ چرا كه دنيا محل كشت ، آزمايش ، پرورش و تحصيل كمالات علمى براى آخرت است . به تعبير بعضى از آيات و روايات : دنيا مزرعه ، تجارت خانه ، دانشگاه ، ميدان تمرين و يا به منزله ((عالم جنين )) براى جهان آخرت است .
آخرت هم مركز انوار الهى ، دادگاه بزرگ حق ، محل رسيدگى به حساب اعمال و جوار قريب و رحمت خداوند است .
در اين جا مى توان گفت : فلسفه عالم ((برزخ )) كه در فاصله ميان دنيا و آخرت قرار گرفته ، مانند فلسفه هر چيز ديگرى است كه به منظور انداختن ميان دو چيز، مورد استفاده قرار مى گيرد. انتقال از محيطى به محيط ديگر كه از هر نظر با آن متفاوت است ، در صورتى قابل تحمل است كه فاصله اى وجود داشته باشد؛ فاصله اى كه بعضى از ويژگى هاى چيز اول و پاره اى از ويژگى هاى چيز دوم در آن جمع باشد.
معلوم است كه قيامت براى همه انسانها در يك روز تحقق مى يابد؛ چرا كه زمين و آسمان بايد دگرگون شود، عالمى جديد و تو ايجاد گردد، حيات نوين انسانها در آن عالم صورت گيرد، بيان حال راهى جز اين نيست كه در ميان دنيا و آخرت ، براى برزخى باشد و ارواح ، به مرور زمان بعد از جدا شدن از بدن هاى مادى عنصرى ، به ((برزخ )) منتقل گردند و به اصطلاح ، ((آيندگان )) به ((رفتگان )) بپيوندند، و تا پايان دنيا در آن جا جمع شوند.
پس از پايان دنيا و آغاز آخرت ، همه با هم محشور مى شوند؛ زيرا ممكن نيست كه هر انسانى مستقلا براى خود قيامتى داشته باشد؛ چرا كه قيامت بعد از فناى دنيا و تبديل زمين و آسمان ها به زمين و آسمان هاى ديگر است ؟ و همه مردم ، بايد براى حساب رسى اعمال در يك روز و يك سرزمين اجتماع كنند.

  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 21:22  نوشته شده به خط بی قرار  | 
چيزهايى كه باعث عذاب قبر مى شود

نماز بدون وضو 

جايى كه انسان براى نماز بايد غسل كند اگر بدون غسل و تيمم نماز بخواند يا جايى كه بايد وضو بگيرد اگر بدون وضو نماز بخواند، موجب عذاب قبر مى شود.
صفوان بن مهران از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه آن حضرت فرمود: شخص مؤ منى از دنيا رفت . بعد از دفنش ، ملائكه او را در قبرش نشاندند و گفتند: ماءموريت داريم كه صد تازيانه به تو بزنيم . مؤ من گفت : طاقت ندارم . گفتند: پنجاه ضربه شلاق مى زنيم . گفت : طاقت ندارم . گفتند: ده ضربه . گفت : طاقت ندارم تا رسيد به يك ضربه . گفتند: چاره اى نيست بايد يك ضربه را به تو بزنيم .
مؤ من گفت : چرا و به چه علت بايد يك ضربه شلاق به من بزنيد؟ گفتند: براى اينكه روزى نماز بدون وضو خواندى و ديگر اين كه بر ضعيفى گذشتى ، در حالى كه (قادر بر ياريش بودى اما) او را يارى نكردى ، پس او را تازيانه اى زدند كه در اثر آن قبرش پر از آتش ‍ شد.
(164)


سخن چينى  

از جمله چيزهايى كه باعث عذاب قبر مى شود سخن چينى و حرف مردم را به ديگران رساند است ولو اين كه آن حرف راست باشد. حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: عذاب قبر به جهت سخن چينى و نمامى به وجود مى آيد.(165)
از ابن عباس نقل شده :13 عذاب قبر جهت نمامى است .(166)
در وصيت هاى حضرت رسول صلى الله عليه و آله به على آمده است كه فرمود: يا على ! از نمامى بپرهيز؛ زيرا آن باعث عذاب قبر مى شود.(167)
از جمله عذاب هاى قبر براى نمام اين است كه : او در عالم برزخ از قيافه انسان بيرون مى رود و به شكل خوك و الاغ در مى آيد.
چنانچه از حضرت رسول صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمود: شبى كه مرا به آسمان ها بردند (در عالم برزخ ) زنى را ديدم كه سرش سر خوك و بدنش مانند الاغ بود و با هزار هزار نوع عذاب ، او را مجازات مى كردند. اصحاب عرض كردند: يا رسول الله ! صلى الله عليه و آله عمل او در دنيا چه بوده است ؟ فرمود: عمل او سخن چينى و دروغ گويى بوده است .
(168)
نيز فرمود: هر كس به قصد سخن چينى و نمامى در ميان دو نفر قدم بردارد، خداوند آتشى را بر او سلطه مى سازد كه از هنگام دفن تا روز قيامت او را بسوزاند و چون در قيامت از قبر خود بيرون آيد اژدهايى را بر او مسلط مى كند كه پيوسته بدنش را نيش زند تا اين كه به دوزخ داخل شود.(169)


غيبت  

بدگويى كردن و غيبت نمودن از ديگران موجب عذاب قبر است . از ابن عباس نقل شده است : غيبت و بدگويى كردن از مردم ، عذاب قبر را فراهم مى كند و يك سوم عذاب قبر به سبب غيبت است .(170)
از جمله عذاب هاى عالم قبر اين است كه غيبت كنندگان ، سينه و صورت هاى خود را با ناخنهاى خود مى خراشند.
حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود: در شب معراج به قومى برخورد كردم كه ناخن هاى آنها از مس بود، آنان سينه و صورتهاى خود را با آنها مى خراشيدند.
از جبرئيل پرسيدم : اينها چه كسانى هستند و عمل آنها چه بوده است ؟ گفت : اينها كسانى هستند كه غيبت مردم را مى كردند و گوشت آنان را به وسيله غيبت مى خوردند و آبروى آنها را هتك مى كردند.
(171)


اجتناب نكردن از بول  

از حضرت على عليه السلام روايت شده است : اجتناب نكردن از بول و ترشحات آن باعث عذاب و فشار قبر مى شود. (مانند اين كه انسان ايستاده يا روى زمين سخت بول كند به طورى كه قطرات آن به بدن و لباسش ترشح نمايد و بعدا بدن و لباس را براى نماز آب نكشد(172)
جابر بن عبدالله مى گويد: همراه پيامبر صلى الله عليه و آله عبور مى كرديم تا به كنار دو قبر رسيديم . آن حضرت فرمود: صاحبان اين دو قبر اكنون عذاب مى شوند، عذاب يكى از اينها به اين جهت است كه در دنيا غيبت مردم را مى كرد و عذاب ديگرى به اين علت بوده كه از پاشيدن قطرات بول به بدنش پرهيز نداشته است .(173)


دورى كردن از همسر  

هم خوابى نكردن با زن (مقاربت و جماع نكردن با او و به خواسته طبيعى او توجه نكردن ) موجب عذاب و فشار قبر مى شود. چنانچه حضرت على عليه السلام فرمود: دورى كردن مرد از همسر خود موجب عذاب قبر مى شود.(174)


حق الناس  

از جمله امورى كه در عالم برزخ بسيار خطرناك است و باعث عذاب هاى شديد مى شود ((حق الناس )) است . البته هر گناهى در شب اول قبر دست و پاگير انسان مى شود اما ((حق الناس )) را عذابى است .
مرحوم نورى در دارالسلام مى فرمايد: يكى از علما پس از مرگ پدرش ، او را به خواب ديد در حالى كه بسيار افسرده بود. از او پرسيد: شما عالم خدمتگزار به اسلام بودى . چرا ناراحت و افسرده اى ؟ پدر گفت : مقام و جاى من خوب است ولى واى از ((حق الناس ))! من ده تومان به فلانى بدهكارم ، همين قرض مرا چنين ناراحت و آزرده خاطر كرده است .
پسر گويد: رفتم و طلبكار را پيدا كردم . از او سئوال نمودم : آيا پدر من اين مقدار به تو بدهكار است ؟ گفت : آرى ، گفتم : چرا نيامدى تا طلب خود را وصول كنى ؟ گفت : ترسيدم مرا دروغ پندارى ، اما از دست پدر شما ناراحت بودم كه چرا بدهى اش را در دفترى ننوشته است !
(175)

بد اخلاقى  

از جمله چيزهايى كه باعث عذاب و فشار قبر مى شود ((بداخلاقى )) است ، چه با مردم و چه با خانواده و دوست و رفيق . حتى اگر انسان از دوستان و اولياء خدا هم بوده است و اخلاقش بد باشد باز قبر به طورى او را فشار مى دهد كه استخوانهاى او درهم شكسته مى شود

ضد ولايت  

از جمله چيزهايى كه عذاب قبر را به وجود مى آورد اعتقاد نداشتن به ولايت امامان است .
شخصى به نام ((على بن ابى حمزه بطائنى از فرقه واقفيه )) كه در سابق از نمايندگان حضرت موسى بن جعفر عليه السلام به حساب مى آمد و در زندگانى و حيات آن حضرت مبلغ سى هزار دينار بابت وجوهات از مردم گرفته و پيش خود نگاه داشته بود (چون آن حضرت داخل زندان به شهادت رسيد پولها را به فرزندش ((على بن موسى الرضا)) تحويل نداد) و گفت : موسى بن جعفر در زندان از دنيا رفته است و كسى را بعد از خودش تعيين نكرده بود كه وجوهات را به او تحويل دهم . اين شخص ‍ امامت على بن موسى الرضا عليه السلام را انكار كرد و با آن حضرت دشمنى ورزيد. پس از مرگش حال او را از امام رضا عليه السلام پرسيدند؟
آن حضرت فرمود: ملائكه در شب اول قبرش در مورد امامان از او پرسيدند: همه را جواب داد تا وقتى نوبت به من رسيد، امامت مرا منكر شد، پس ملائكه ضربه اى بر او زدند كه آتش از قبرش زبانه كشيد و او را سوزاند!
(189)


حرام خوردن  

حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود: شبى كه مرا به معراج بردند، قومى را ديدم كه قلاب هاى آتشين در بينى هاى آن فرو برده و در ميان جهنم معلق بودند. از جبرئيل پرسيدم : اين ها چه كسانى هستند؟
عرض كرد:رسول عليه السلام فرمود: شبى كه مرا به معراج بردند قومى را ديدم كه قللب هاى آتشين در بينى هاى آن ها فرو برده و در ميان جهنم معلق بودند. از جبرئيل پرسيدم : اين ها چه كسانى هستند؟
عرض كرد:يا رسول لله ! كسانى هستند كه خداوند متعال مال حلال روزى آنان كرده است ولى ايشان دنبال حرام رفته و حرام مى خوردند.
نيز فرمود: به قومى گذشتم ، ديدم سفره اى جلوى آنها گسترده شده و در آن گوشت هاى پاك و پاكيزه موحد است كه در طرف ديگر آن ، گوشت هاى كثيف و گنديده قرار داشت .
ولى آنها گوشت هاى پاك و پاكيزه را رها كرده و از گوشتهاى گنديده مى خورند. گفتم : اى جبرئيل ! اينها چه كسانى هستند؟
عرض كرد: كسانى هستند كه در دنيا غذاى حلال را رها كرده و حرام مى خورند؟! يا رسول الله ! اينها كه مشاهده مى كنى از امت تو هستند.
(190)


ترك نماز عشاء 

و فرمود: پس از آن ، بر جمعيتى گذشتم كه سر و صورت هايشان را با سنگ ، شكسته و له مى كردند. از جبرئيل پرسيدم : اينها چه كسانى هستند؟!
عرض كرد: جمعيتى از امت تو هستند كه نماز عشاء را نخواندند و از روى غفلت و اهميت ندادن به نماز آن را ترك كرده اند.


ضايع كردن مال يتيم  

و فرمود: جمعيتى را ديدم كه آتش از دهان و پشتشان شعله ور بود. پرسيدم : اينان كيستند و كارشان چه بوده است ؟!
جبرئيل عرض كرد: يا رسول الله ! اينها ستمكارانى بودند كه مال و دارايى يتيمان را به هر عنوان مى بردند و آنها را از حقشان محروم و بى نصيب مى كردند.
(نيز فرمود: در جهنم قومى را مشاهده كردم كه لبهاى آنان مانند لبهاى شتر بود و جماعتى را بر آنها موكل كرده بودند كه لبهايشان را مى بريدند و سنگهايى از آتش را در دهانشان مى گذاشتند و آن سنگها از زير آنان بيرون مى آمد.
گفتم : اى جبرئيل ! اينها چه كسانى هستند؟ جواب داد: كسانى كه اموال اطفال يتيم را از روى ظلم و ستم مى خوردند.


ربا خوردن  

سپس فرمود: بر عده اى گذشتم . شكمهايشان به قدرى بزرگ بود كه نمى توانستند از جاى خود برخيزند! از جبرئيل پرسيدم : اينان كيانند؟
گفت : اينها ربا خواران امت تو هستند كه هرگاه عزم بر خواستن مى كنند، شيطان مزاحم آنها مى شود و همواره آنان را مى آزارد. سرنوشت اينان ، همچون سرنوشت آل فرعون است كه شب و روز بر آتش عرضه مى شوند و آتش را بر آنان مى نمايانند و دائما فريادشان بلند است و مى گويند: قيامت كى برپا مى شود؟
(191)
و نيز فرمود: در شب معراج مردانى را ديدم كه شكمهاى آنان مانند خانه هاى بزرگ بود و داخل آنها پر از مار و عقرب بود و از خارج شكمشان ، داخل آنها ديده مى شد!
گفتم : اى جبرئيل ! اينها چه كسانى هستند؟ گفت : يا رسول الله ! اينها رباخواران از امت تو هستند.


عيب جويى از مردم  

بعد از آن فرمود: قومى را ديدم كه لبهاى آنان مانند لبهاى شتر بود و گوشتهاى پهلوهاى خود را با قيچى مقراض مى كنند و در دهان خود مى گذارند و مى خورند.
گفتم : برادر جبرئيل ، اينها چه كسانى هستند؟ جواب داد: كسانى از مردم عيب جويى مى كنند و آنها را با گوشه هاى چشمهايشان و با اشاره سر و ابرو و دستهايشان مسخره مى كنند و غيبت مى نمايند و باز بان به عيب ظاهر و باطن مردم مى پردازند.


مال شوهر را به اولاد شوهر قبل دادن  

سپس فرمود: شب معراج در سير خود به زنانى رسيدم كه به پستانهايشان آويزان بودند. از جبرئيل پرسيدم : اينها چه طايفه اى هستند؟ گفت : زنانى مى باشند كه مال شوهران خود را به اولادانى كه از شوهر قبلى خود پيدا كرده اند مى دادند.
بعد از آن فرمود: غضب خدا بر زنانى است كه در قوم و جمعيتى داخل كنند كسانى را كه داخل آن قوم و جمعيت نيستند و آنها را بر اسرار آن قوم آگاه نمايند و اموال و سرمايه آنها را به ايشان بخورانند و آنان را صاحب حق بدانند.
(192)


امر به معروف و خود عمل نكردن  

فرمود: آن شبى كه مرا به آسمانها سير دادند به عده اى برخوردم كه لبهاى خود را با قيچى هاى آتشين مقراض مى كردند، گفتم : اى جبرئيل ! اينها چه كسانى هستند گفت : خطبا و سخن گويان در دنيا هستند كه مردم را امر به معروف مى كردند و خود عمل نمى كردند(193)

  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 21:21  نوشته شده به خط بی قرار  | 
تشبيه عالم برزخ به خواب
 

قرآن و روايات ، عالم برزخ را به عالم خواب تشبيه كرده اند: خواب را مرگ و مرگ را خواب دانسته اند با اين تفاوت كه خواب مدتش كوتاه تر از مرگ است . (115)
قرآن مى فرمايد: ((خداوند، ارواح را به هنگام ((مرگ )) قبض ‍ مى كند، ارواحى را هم كه نمرده اند نيز به هنگام خواب مى گيرد، سپس ‍ ارواح كسانى را كه مرگ آن ها را صادر كرده نگاه مى دارد و ارواح ديگرى كه (بايد زنده بمانند و) فرمان ادامه حياتشان را داده به بدن هايشان تا هنگام سرآمد ((اجل و مرگ )) باز مى گرداند(116).
آيه با صراحت كامل بيان گر آن است كه : مرگ و خواب ، از يك جنس ‍ هستند و خداوند در هر دو حال جان را مى گيرد، با اين حساب كه ((خواب )) چهره ضعيفى از ((مرگ )) و ((مرگ )) نمونه كاملى از ((خواب 9 است آن كس كه اجلش رسيده باشد خداوند جان او را نگاه مى دارد، و آن كس كه اجلش هنوز نرسيده باشد جانش را در وقت بيدارى به او باز مى گردند.

خداوند روح ها را به هنگام فوت

ز مردم بگيرد بزنگاه موت

اگر مرگ بر كس نكرده شتاب

كند قبض روحش به هنگام خواب

پس آن را كه مرگش رسيده ز راه

دگر روح او را بدارد نگاه

كسى را كه مرگش نباشد زمان

به آن تن فرستد دگر باره جان

روايات نيز مرگ را به خواب تشبيه كرده اند: در اين جا به ذكر چند روايت مى پردازيم .
1 - از پيامبر اسلام عليه السلام نقل شده كه فرمود: ((خواب برادر مرگ است .
(117)
2 - روزى آن حضرت به اقوامش خطاب كرد و فرمود: ((اى پسران عبدالمطلب ! همانا پيشوا و رهبر جامعه به فاميلش دروغ نمى گويد. سوگند به آن كسى كه مرا به راستى و پيامبرى فرستاد شما مى ميريد همان طور كه مى خوابيد و بر انگيخته مى شويد هم چنان كه بيدار مى شويد)). (118)
3 - شخصى از امام جواد عليه السلام پرسيد: ((مرگ )) چيست ؟ در پاسخ فرمود: ((همين خوابى است كه هر شب سراغ شما مى آيد، با اين تفاوت كه مدت ((مرگ )) حوادث تلخ و شيرينى كه براى انسان رخ مى دهد. (پس خود را براى آن ، آماده كن .))) (119)
4 - از امام باقر عليه السلام نقل شده : ((هر كس بخواند نفس او به آسمان صعود مى كند و روح در بدنش باقى مى ماند. در ميان اين دو ارتباطى ، هم چون ارتباط نور و شعاع خورشيد، با خورشيد است . هرگاه خداوند فرمان قبض روح آدمى را صادر كند ((روح )) دعوت او را اجابت مى كند و به سوى خدا پرواز مى نمايد و هنگامى كه اجازه بازگشت روح را دهد ((روح )) به تن باز مى گردد.(120)
5 - حضرت على عليه السلام فرمود: مسلمان نبايد با حالت جنابت بخوابد و جز با طهارت و بستر نرود، اگر آب نيابد تيمم كند؛ زيرا روح مؤ من به سوى خداوند متعال بالا مى رود، او را مى پذيرد و به او بركت مى دهد، هرگاه پايان عمرش فرا رسيده باشد او را در گنج هاى رحمتش ‍ قرار مى دهد! و اگر فرا نرسيده باشد او را با فرشتگان امينش به جسد باز مى گرداند.
6 - حضرت رسول عليه السلام فرمود: الناس نيام اذا ماتوا انتبهوا ((مردم در هوابند وقتى كه مردند، بيدار مى شوند.))
(121)
از حديث اخير، چنين فهميده مى شود كه : عالم برزخ از يك نظر، در مقايسه با عالم آخرت يك نوع خواب است ، ولى نسبت به زندگى دنيا، يك زندگى بسيار وسيع تر از زندگى دنيا است .

  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 20:43  نوشته شده به خط بی قرار  | 
مار، او را نيش مى زد
 

از مولا مهدى نراقى كه يكى از علماى بزرگ اسلام است نقل شده است : روزى ايشان براى زيارت اهل قبور به ((وادى السلام )) نجف اشرف مى رود بعد از فاتحه و استغفار براى اهل قبور، يك مرتبه پرده ماديت از جلوى چشمش عقب مى رود، دريچه اى را مشاهده مى كند و داخل آن مى شود. قصر با شكوهى را مى بيند كه شخصى باوقار و نوارانى در بالاى آن نشسته است و افرادى دور او را گرفته اند و از او سئوالاتى مى كنند.
مرحوم نراقى مى گويد: من هم داخل آن قصر شدم و به حرفهاى او گوش ‍ مى دادم . قدرى كه گذشت ناگهان ديدم مارى از در وارد شد و مستقيم به سمت آن مرد كه بالاى قصر نشسته بود رفت و نيشى به او زد و برگشت از اطاق خارج شد.
آن مرد از درد نيش مار، صورتش متغير شد و قدرى به خود پيچيد تا كم كم حالش عادى شد و به حالت اوليه برگشت . سپس باز شروع به سخن گفتن كرد و از مردم احوال پرسى نمود و از گذارشات دنيا از آن مرد، مى پرسيدند.
ساعتى گذشت ، براى مرتبه دوم ديدم كه آن مار از در وارد شد و او را نيش ‍ زد و برگشت .
آن مرد حالش مضطرب و رنگ چهره اش دگرگون شد و سپس به حالت عادى برگشت و باز شروع به سخن گفتن كرد.
سئوال كردم : شما كيستيد؟! اين جا كجا است ؟ اين قصر متعلق به كيست ؟ اين مار چرا شما را نيش مى زند؟
گفت : اين قصر و درختان و جواهرات و مكانى كه مشاهده مى كنى بهشت برزخى و همه متعلق به من است . اين افرادى هم كه دور اطاق گرد آمده اند خويشان من هستند كه جلوتر از دنيا رفته اند و احوال خويشان خود را در دنيا مى پرسند و من جواب مى دهم .
گفتم : اين مار چرا ترا نيش مى زند؟ گفت : من مردى هستم مؤ من ، اهل نماز و روزه و خمس و زكوة ، هرچه فكر مى كنم كار خلافى از من سر نزده است كه مستحق چنين عقوبتى باشم و اين باغ ، با اين خصوصيات نتيجه برزخى همان اعمال صالحه من است .
فقط خلاف من اين است كه : يكروز در هواى گرم تابستان در ميان كوچه حركت مى كردم . ديدم صاحب مغازه اى با يك مشترى گفت و گو و منازعه دارد، براى اصلاح امور آنها، نزديك رفتم . صاحب مغازه مى گفت : سيصد دينار (شش شاهى ) از تو طلب دارم و مشترى مى گفت : من پنج شاهى بدهكارم .
به صاحب مغازه گفتم : تو از نيم شاهى بگذر و به مشترى گفتم : تو هم از نيم شاهى صرف نظر كن و مبلغ پنج شاهى و نيم به صاحب مغازه بده .
صاحب مغازه ساكت شد، در حاليكه حق با او بود و من به قدر نيم شاهى در قضاوت خود كه صاحب مغازه بر آن راضى نبود حق او را ضايع كردم . در كيفر اين عمل خداوند، اين مار را بر من مسلط كرده است كه در هر ساعت مرا نيش زند تا در صور دميده شود و خلايق براى حساب در محشر حاضر شوند و به بركت شفاعت محمد صلى الله عليه و آله و آلش ‍ نجات پيدا كنم .
(179)

  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 20:43  نوشته شده به خط بی قرار  | 
مرا از گرفتارى نجات بده

شخص مؤ منى مى گويد: مدتى از مرگ پدرم گذشته بود شبى او را خواب ديدم ، در حالى كه مى دانستم مرده است . نزديك من آمد و پس از سلام گفت : اى فرزند! من به فلانى پانصد تومان بدهكارم مرا نجات بده و از گرفتارى خلاصم كن .
اين شخص از خواب بيدار شد و آن را با بى تفاوتى تلقى كرد و در اين رابطه اقدامى ننمود. پس از چندى دوباره پدر به خواب پسر آمد و خواسته خود را كه قبلا گفته بود تكرار كرد و از پسر گلايه نمود كه : چرا به گفته ام ترتيب اثر ندادى . پسر كه در عالم رؤ يا مى دانست پدرش مرده است به او گفت : براى اين كه مطمئن شوم اين تو هستى كه با من سخن مى گويى ، يك نشانى ديگر بگو. پدر گفت : ياد دارى چند سال قبل سقف اطاقك روى چاه را كاه گل كردم پس از آن انگشترم گم شد و هر چه تفحص كرديم نيافتيم . گفتم : آرى ، به ياد دارم .
پدر گفت : پس از آنكه انسان مى ميرد بسيارى از مسائل ناشناخته و مجهول براى او روشن مى شود. بعد از مرگ فهيدم انگشترم لاى كاه گل هاى سقف اتاقك مانده است ؛ چون موقع كار، ((ماله )) در دست چپم بود و كاه گل را به دست راست مى گرفتم در يكى از دفعات كه به من گل دادى ، وقتى خواستم آن را با ((ماله )) از كف دستم جدا كنم و به سقف بزنم انگشترم با فشار لب ((ماله )) از انگشتم بيرون آمده و با گل هاى آنرا به سقف زده ام و در آن موقع متوجه خارج شدن انگشتر نشده بودم .
حال براى اين كه مطمئن شوى اين منم كه با تو سخن مى گويم هر چه زودتر كاه گلها را از سقف جدا كرده و آنها را نرم كن و انگشترم را مى يابى .
پسر بدون آن كه خواب را به كسى بگويد صبح همان شب ، در اولين فرصت اقدام كرد. مى گويد: روى چاه را پوشاندم كاه گل را از سقف جدا كردم در حياط منزل روى هم انباشتم ، بعدا آنها را نرم كردم و انگشتر را يافتم . مبلغى را كه پدرم گفته بود آماده كرده به بازار آمدم و نزد مردى كه پدرم گفته بود رفتم . پس از سلام و احوال پرسى . سئوال كردم : آيا شما از مرحوم پدرم طلبى داريد؟ صاحب مغازه گفت : براى چه مى پرسى ؟
گفتم : مى خواستم بدانم . صاحب مغازه گفت : پانصد تومان طلب دارم . سئوال كردم : پدر من چگونه به شما مقروض شد. جواب داد: يك روز به حجره من آمد و پانصد تومان قرض خواست . من هم مبلغ را بدون آنكه از وى سفته و يا لااقل يادداشتى بگيرم به او دادم . طولى نكشيد كه او بر اثر سكته قلبى از دنيا رفت .
پسر گفت : چرا براى وصول طلب خود مراجعه نكردى ؟ جواب داد: سندى در دست نداشتم و شايسته نديدم مراجعه كنم ؛ زيرا ممكن بود گفته ام مورد قبول واقع نشود. پسر مبلغ را به صاحب مغازه داد و جريان را براى او نقل كرد. (و با پرداخت ((حق الناس )) پدر خود را از گرفتارى نجات داد.
(180)

  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 20:43  نوشته شده به خط بی قرار  | 
يك سال عذاب قبر

براى ((حق الناس )) در عالم برزخ انسان را زندانى مى كنند و او را نگاه مى دارند تا حق مردم پرداخته شود.
سليمان دارايى را كه يكى از زهاد و بندگان خاص خدا بود بعد از مرگش ‍ در خواب ديدند، احوالش را پرسيدند و گفتند: با تو چه كردند؟
در جواب گفت : يك سال است كه در عالم برزخ مرا زندانى كرده اند (و عذاب مى كنند). پرسيدند: براى چه ؟ گفت : روزى بار كاهى وارد شهر مى شد، من بدون آنكه از صاحب آن اجازه بگيرم پر كاهى برداشتم كه با آن خلال كنم و زير دندانم نمايم . براى اين عمل ، يك سال است كه مرا نگاه داشته اند و مورد عتاب قرار گرفته ام كه چرا بدون رضايت صاحبش ‍ در مال مردم تصرف كرده ام .
(176)
عذاب برزخى تنها براى اموات نيست بلكه زنده ها هم ، گاهى عذاب برزخ را در همين دنيا مشاهده كرده اند و اثر درد و رنج آن تا آخر عمر در بدن آنها باقى مانده است .
لازم مى دانم در اين جا داستانى را در اين باره نقل كنم شايد هشدارى باشد براى كسانى كه ((حق الناس )) را مانند شير مادر مى خورند و در صدد جبران آن نيستند.

  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 20:43  نوشته شده به خط بی قرار  | 
 
ساعت
اضافه به علاقه منديها    خانگي سازي وبلاگ    تماس با مدير وبلاگ    ذخيره صفحه   

<BGSOUND src="http://www.bachehayeghalam.com/media/sound/" loop=infinite> <DIV style="TEXT-ALIGN: center"><IMG src="http://bagheyas.persiangig.com/emam-rezaa/asma%202z.gif" width="70" height="70"></DIV>

.....شمارنده.....


Google PageRank Checker Powered by  MyPagerank.Net
.....رذايل اخلاقی وگناه.....
اثار گناه بر فرد وجامعه
توبه چیست؟
توصیف جهنم
انسان از مرگ تا برزخ
گناهان کبیره چیست؟
زمینه های گناه در وجود انسان
واژه گناه در قران
گناه شرک به خدا
گناه ترک نماز
گناه مساحقه
گناه لواط
گناه استمناء
گناه زناء
گناه قضاوت نا حق
گناه نمیمی و نمامی
گناه عاق
غيبت وعواقب ان
مهدويت
راه شناخت امام عصر(عج)
اسامى و القاب حضرت مهدى(عج)
حضرت مهدى(عج) و قرآن
در خصوصیات غیبت و زمان غیبت
نواب اربعه امام عصر (عج)
حضرت مهدى(عج) در احاديث
سند ذكر «وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
نماز امام زمان
جهان در عصر ظهور
نشانه های اخرالزمان
نشانه های قطعی اخرالزمان
فتنه های اخرالزمان
وضعیت فکری و اعتقادی ...
جهان بعد از ظهور
زنان در عصر غیبت
ظهور امام زمان از کجاست؟
وظایف شیعیان در عصر غیبت
احتمال ظهور امام زمان ...
ظلم و ستم فراگیر در اخر الزمان
خراسانی و یمانی کیستند
خروج سید حسنی
دجال کیست؟
تأثیر دعا در فرج امام زمان
با اين همه ظلم چرا ...
علت غیبت امام زمان
فلسفه غيبت امام زمان (عج)
اشعاری در وصف حضرت مهدی
تاریخچه مسجد جمکران
ویژگی یاران حضرت مهدی
تعداد یاران حضرت مهدی
یاران امام زمان(عج)
مهدي از ديدگاه اهل سنت
مهدویت از نگاه غرب
مهدویت ودیگر ادیان
احادیثی دباره امام زمان
علما و بزرگان شیعه
تصاویری از مراجع تقلید
زندگینامه امام خمینی(ره)
زندگینامه مقام معظم رهبری
ایت الله فاضل لنکرانی
آيت الله مكارم شيرازى
آيت الله وحيد خراسانى
آيت الله محمد تقى بهجت
آيت الله حسن زاده آملى
آيت الله صافى گلپايگانى
آيت الله مهدوى كنى
آيت الله نورى همدانى
آيت الله مصباح يزدى
زندگینامه آيت الله سيستانى
زندگینامه آيت الله اشتهاردى
آيت الله لطف الله صافى گلپايگانى
جهنميان اخرت
زندگینامه ابوبکر (...)
زندگینامه عمر (...)
زندگینامه عثمان(...)
زندگینامه یزید (...)
زندگینامه معاویه (...)
زندگینامه عمرو عاص (...)
زندگینامه هند جگر خوار (...)
زندگینامه ابوسفیان (...)
زندگینامه ابن ملجم مرادی (...)
غزوات پيامبر
جنگ حنین
جنگ موته
جنگ تبوک
جنگ خندق
جنگ صفین
جنگ نهروان
جنگ جمل
جنگ یرموک
جنگ خیبر
جنگ احد
جنگ بدر
فتح مکه
صلح حدیبیه
..... جوان .....
ازدواج
هدف از ازدواج
احکام ازدواج موقت
روابط دختر وپسر
ویژگی زن در کلام پیامبر اکرم
احکام مربوط به پسران
علل ظهورحجاب ازمنظرمخالفین
حجاب وتاریخچه ان در اسلام
.....اطلاعات عمومی.....
ابشارهای جهان
بزرگترین دریاچه های جهان
بزرگترین بیابان های جهان
رود های مهم جهان
کانال های مهم جهان