
|
شبه جزيره عربستان جداي از اينکه داراي انسجام واقتدار حکومتي نبود، انواع جرم ها، جنايت ها، خرافات و ... در آن موج مي زد.هرچند که بيان مفصل موقعيت اجتماعي، سياسي، اخلاقي و اقتصادي به درازا مي کشد واين مطلب چيزي است که کتب معتبر تاريخي و اشياء کشف شده باستاني برآن صحه مي گذارد، اما در اينجا جمله اي از امام علي(ع) در وصف مردمان آن روزگار را مي آوريم که ازهر متني گوياتر است: " خداوند محمد(ص) را براي هشدار به جهانيان فرستاد در حاليکه امين قرآن است. و شما مردم عرب بدترين دين را در بدترين سرزمين ها داشتيد، در سرزميني که سنگلاخ و غرق در مارهاي زهرآلود بود زندگي مي کرديد، آب کثيف مي نوشيديد، غذاي خشک و خشن مي خورديد، خون يکديگر را مي ريختيد، به خويشاوندانتان اعتنا نمي کرديد، بت ها در ميان شما نصب شده و گناهان شما را محاصره کرده بود."(1)
موقعيت زنان در شبه جزيره: زنان از جايگاه بسيار پستي برخوردار بودند. آنان فرقي با يک کالاي مصرفي نداشتند . دخترانشان را" زنده به گور" مي کردند. حال يا از روي فقر و نداري يا به خاطر ظلم و ستم و تجاوزهايي که صورت مي گرفت. شخصي به نام " قيس بن عاصم" از زنده به گورکردن هشت دختر خود ناراحت نيست و تنها از زنده به گور کردن دختر نهم قدري ناراحت مي شود و در محضر پيامبر (ص) عرض مي کند: براي سفري از خانه خارج شدم.ايام وضع حمل همسرم بود. سفرم قدري طول کشيد. وقتي برگشتم، همسرم گفت: بچه سقط شده است. سالها گذشت. يک روز دختر جوان و زيبائي به خانه ما آمد. سراغ مادرش را مي گرفت. همسرم گفت: من به تو دروغ گفتم. بچه ما سقط نشده بود و اين دختر، بچه ماست. آن مرد مي گويد: من چيزي نگفتم و همسرم خيال کرد من راضي هستم . يک روز از نبودن همسرم، استفاده کردم. دست دخترم را گرفتم و او را به بيابان بردم. گودالي کندم. دختر مي گفت: بابا اين گودال براي چيست؟ من جواب ندادم. گودال آماده شد. او را در آن انداختم. در حاليکه دخترم گريه مي کرد و مي گفت: مي خواهي مرا اينجا بگذاري و خودت برگردي؟ من به روي او خاک مي ريختم تا اينکه زير خروارها خاک جاي گرفت... پيامبر(ص) حرفهاي مرا را مي شنيد و فرمود:" اين کار قساوت قلب است. کسي که ترحم نکند روز قيامت به او ترحم نمي شود."(2)
خرافات در عقايد عرب جاهلي : در زندگي عرب جاهلي به دليل باديه نشيني و دوري از تمدن و فرهنگ شهرنشيني و زندگي اجتماعي، خرافات بسياري راه يافته بود: الف: آتش افروزي براي آمدن باران... ب: اگر گاو ماده آب نمي خورد گاو نر را مي زدند. ج: شتري را در کنار قبري حبس مي کردند تا صاحب قبر هنگام قيامت پياده محشور نشود. د: اگر در بيابان گم مي شدند پيراهن خود را وارونه مي پوشيدند. ه: به هنگام مسافرت نخي را به درختي مي بستند. اگر به هنگام مراجعت آنرا مي يافتند، مي گفتند که همسر آنها در غيابشان خيانت نکرده، اما اگر گم مي شد و ... آن را حمل بر خيانت همسر خود مي کردند و...
علم و دانش در حجاز : حجاز در آن روزگار بيشتر از 17 نفر که سواد خواندن و نوشتن داشته باشند نديده بود و ساير مردم از داشتن دانش و سواد بي بهره بودند.
شکفتن آفتاب مهر: در چنين شرايطي و در سال حمله " ابرهه" به خانه کعبه، اشرف مخلوقات الهي براي پايان دادن به اين وضعيت ننگين، ديده به جهان گشود. دوران کودکي را بدون مهر پدري تا شش سالگي در دامان پر مهر مادر گذراند. اما تقدير بر آن بود که او چون پولادي، آب ديده شود و از کودکي، صبر و رنج را توأما بر دوش کشد. از همان کودکي با هر گونه خرافه و جهل مبارزه کرد و در جواني مورد اعتماد مردم و يار و ياور ستمديدگان گرديد. تحمل جو ناهنجار اجتماعي برايش ناگوار بود. براي گريز از اين فضا چه شغلي بهتر از" شباني". خود در اين باره مي فرمايد: خداوند هيچ رسولي را مبعوث نکرد، مگر اين که به چوپاني مشغول شده باشد، تا بدينوسيله با صبر و شکيبايي بتواند مردم را تربيت کند. (3) دراين زمينه نکته جالب ديگري گفته شده و آن اين که: اين شرايط باعث شد تا پيامبر(ص) از شهر خارج شود و به دوراز هياهوي جاهلان در نشانه هاي صنع حضرت حق تامل کند و به قدرت لايزال او بيشتر پي ببرد.
آغاز رسالت در يکي از روزها که درغار کوچک حرا مشغول خودسازي و راز و نياز با خالق متعال بود، صداي خجسته و با صلابتي را مي شنود که امر به خواندن مي کند . پس از سه بار پيامبر نيز با او زمزمه مي کند. " بخوان، بخوان به نام پروردگاري که ترا خلق کرد، پروردگاري که انسان را از خون بسته اي به وجود آورد.، بخوان که خداي تو کريم است، خدايي که به وسيله قلم ياد مي دهد و به انسان آنچه را که نمي داند مي آموزد"( سوره علق) آري چه شروع زيبا و کاملي . اين آيات از خواندن، خلقت، کيفيت خلقت، شکر و سپاس، علم و دانش و... سخن گفته است، گويي خواندن مترتب بر فهم و درک آدمي از خلقت است. و گويي باور خلقت اگر با علم و دانش عجين شود، انسان را به اوج آگاهي مي رساند...
اولين دعوت : اولين ماموريت پيامبر(ص) در خصوص دعوت رسمي به دين حنيف ، نسبت به خويشاوندان او رقم خورده است. که اين امر از دو جهت داراي اهميت است: الف: دعوت اقوام مي تواند در شروع کار پشتوانه خوبي باشد. و اگر آنها دعوت پيامبر(ص) را لبيک مي گفتند، شايد کفار مکه جرأت آن همه جسارت را به خود نمي دادند... ب: خانواده و اقوام اولين زير ساختاري است که بايد اصلاح شود تا جامعه روند اصلاحي خود را زودتر طي کند...
اهداف رسالت: با کنکاش در آيات قرآن هدف ارسال رسولان به خوبي مشخص مي شود و آن دستيابي مردم به فهم و درک اجتماعي براي اقامه عدل و قسط است. از اين رو برخي از آن اهداف عبارتند از:" از بين بردن شرک (4)، احسان به والدين (5) ، ممانعت از فرزندکشي (6)، اجتناب از همه زشتي ها(7)، ممانعت از آدمي کشي (8)،عدم خيانت به مال يتيم (9)، جايز نشمردن کم فروشي (10)، تکليف برانسانها به قدر توانائي (11)، صدق و راستي و دوري از دروغ (12)، وفا به عهد الهي (13) و...
خدا به وجود محمد(ص) مي بالد خداوند تبارک و تعالي در فرازهاي بسياري از قرآن با بياني محبت آميز از رسول بزرگوار خود ياد مي کند. در جايي با کلمه"عبده" او را از شرعداوت دشمنان کفايت مي کند.(14) نزول قرآن را برعبد خود مي داند (15) ،عبدش را به معراج مي برد، (16) محمد فقط رسول خداست(17) من ترا نفرستادم مگر آن که رحمتي براي دو عالم باشي .(18) رسول بزرگوار...و....(19) و در نهايت خداوند مي فرمايد:" خدا و ملائکه خدا بر محمد(ص) درود مي فرستند. اي کساني که ايمان آورده ايد، سلام و درود بسيار براو بفرستيد."( احزاب /56) پيامبر(ص) خود در اين باره فرموده است:" هر که بر من درود فرستد و بر آل من درود نفرستد، درود به خودش بر مي گردد(20) (يعني مورد قبول نيست) . خدا به او قسم ياد مي کند در چند جاي قرآن، خداوند به او قسم ياد مي کند. مي فرمايد:" به جان تو اکثر مردم غرق در شهوت و گمراهي اند"( حجر آيه 72) " اي پيامبر(ص) به قرآن حکيم سوگند که تو از فرستادگان من هستي"( يس 1 تا 4) اگر او از کفرش دست برندارد ( به سبب اينکه ترا آزار داده) از او انتقام خواهم کشيد" (علق آيه 15)
خصلت هاي پيامبر(ص) در قرآن: قرآن خصوصيات مختلفي را براي رسول عظيم الشأن ذکر مي کند که پاره اي از آنها در ذيل مي آيد. الف) عفو ب) روي گرداني از جاهلان:" عفو و بخشش داشته باش و با مردم به نيکوئي رفتار کن و از مردم نادان دوري گزين"( اعراف/ 199) ج: مقام اطاعت(عبوديت):" اي پيامبر(ص) بگو: من نمي گويم که خزائن الهي نزد من است، و نمي گويم غيب مي دانم و نمي گويم فرشته هستم، من از چيزي که به من وحي شده است پيروي مي کنم..."( انعام/50) دراين آيه مقام اطاعت و بندگي از هر امر ديگري برتر شمرده شده است و از اين رو است که در نماز، اول به " عبوديت" پيامبر(ص) و بعد به " رسالت" او شهادت مي دهيم... د) خوشخويي، ه) مشورت، و) تصميم، ز) توکل: خداوند مي فرمايد: " از ناحيه رحمت خداست که تو با مردم نرم خو هستي. اگر خشن و سخت دل بودي، مردم از گرد تو پراکنده مي شدند، براي آنها طلب بخشش کن. براي آنها استغفار و در امورات با آنها مشورت کن و آن هنگام که تصميم لازم را اتخاذ کردي( براي انجام آن) بر خدا توکل کن"( آل عمران /159) در اين آيه چهار خصلت پيامبر(ص) بيان شده است که داشتن آنها براي بهره معنوي( از امام جماعت گرفته تا مرجع تقليد و...) لازم است و بدون آنها داراي نفوذ معنوي نمي شوند... ح): رحمت: بعضي پيامبر(ص) را مورد آزار قرار مي دادند و پشت سر پيامبر( ص) مي گفتند:" او گوش است" کنايه از اين که هرچه بگوئيم قبول مي کند. قرآن جواب آنها را مي دهد و اضافه مي کند:" اين که پيامبر(ص) حرف هايتان ( در امور فردي و پيش پا افتاده) را جدي نمي گيرد از جهت رحمت اوست به مومنين.( توبه /61) ط) صبر: خداوند رسولش را به صبر دعوت مي کند. چيزي که همه رسولان اولوالعزم از آن بهره مند بودند. زيرا بسياري از ندامت ها به خاطر تعجيل درتصميم گيري و شتاب در عمل کردن است.( احقاف 35) آري او اسوه اي است حسنه که قلمها و زبانها ازتوصيف آن عاجزند.او جامع اضداد است. هم رحم و شفقت در درياي بيکرانش موج مي زند و هم خشم و قهر در وجود نازنينش مواج است. او رسول خداست و نسبت به کفار و هر آنچه بوي شرک و نفاق مي دهد سخت گير و خشن است. و نسبت به مومنين مهربان و رحم دل است.
پي نوشت ها: 1- نهج البلاغه- خ 26. 2- فرازهايي از تاريخ اسلام ص18. 3- سفينة البحار مادة " نبي". 4 تا 13- انعام 151 و 152. 14- زمر/36. 15- فرقان/1. 16- اسراء/1. 17- آل عمران/144. 18- انبياء/7-1. 19- الحاقه/40. 20- آثار الصادقين،ج 4، ص475.
اعمال شب مبعث شب مبعث از شبهای متبرّكه است و برای آن اعمالی ذکر کردهاند:
این عید از جمله اعياد عظيمه است و روزى است كه حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ آله در آن روز به رسالت مبعوث گرديد و جبرئيل به پيغمبرى بر آن حضرت نازل شد و براى آن روز چند عمل وارد شده است: 1- غسل 6- از جناب ابوالقاسم حسين بن رُوح رَحَمهُاللّهُ روایت شده كه در اين روز دوازده ركعت نماز مىخوانى که در هر ركعت حمد و سورهاى كه آسان باشد میخوانی و تشهّد مىخوانى و سلام مىدهى و مىنشينى و مىگویى بين هر دو ركعت؛ اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَلَمْ يَكُنْ لَهُ شَريكٌ فى الْمُلْكِ ؛ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِىُّ مِنَ الذُّلِّ وَكَبِّرْهُ تَكْبيراً يا عُدَّتى فى مُدَّتىیا؛ صاحِبى فى شِدَّتى يا وَليّى فى نِعْمَتى يا غِياثى فى رَغْبَتى یا؛ نَجاحى فى حاجَتى يا حافِظى فى غَيْبَتى يا كافِىَّ فى وَحْدَتى يا؛ اُنْسى فى وَحْشَتى اَنْتَ السّاتِرُ عَوْرَتى فَلَكَ الْحَمْدُ واَنْتَ الْمُقيلُ؛ عَثْرَتى فَلَكَ الْحَمْدُ وَاَنْتَ الْمُنْعِشُ صَرْعَتى فَلَكَ الْحَمْدُ صَلِّ عَلى؛ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاسْتُرْ عَوْرَتى وَآمِنْ رَوْعَتى وَاَقِلْنى عَثْرَتى؛ وَاصْفَحْ عَنْ جُرْمى وَتَجاوَزْ عَنْ سَيِّئاتى فى اَصْحابِ الْجَنَّةِ وَعْدَ؛ الصِّدْقِ الَّذى كانُوا يُوَعَدُونَ . پس چون از نماز و دعا فارغ شدى مىخوانى هر يك از حمد و توحید و مُعَوَّذَتَيْن و قُلْ يا اَيُّهَا الْكافِرُونَ و اِنا اَنْزَلناهُ و آية الكرسى را هفت مرتبه و بعد میگوئى لا اِلهَ اِلا اللّهُ واللّهُ اَكْبَرُ وَ سُبْحانَ اللّهِ وَ لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ هفت مرتبه و بعد مىگویى هفت مرتبه اللّهُ اللّهُ رَبَّى لا اُشْرِكُ بِهِ شَيْئا و مىخوانى هر دعا كه خواهى . 7- در اقبال و در بعض نسخ مصباح آمده است كه مستحبّ است در اين روز اين دعا را بخوانند: يا مَنْ اَمَرَ بِالْعَفْوِ وَالتَّجاوُزِ وَ ضَمَّنَ نَفْسَهُ الْعَفْوَ وَالتَّجاوُزَ يا مَنْ؛ عَفى وَتَجاوَزَ اُعْفُ عَنّى وَتَجاوَزْ يا كَريمُ اَللّهُمَّ وَقَدْ اَكْدَى؛ الطَّلَبُ وَاَعْيَتِ الْحيلَةُ وَالْمَذْهَبُ وَدَرَسَتِ الاْمالُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ؛ اِلاّ مِنْكَ وَحْدَكَ لا شَريكَ لَكَ اَللّهُمَّ اِنّى اَجِدُ سُبُلَ الْمَطالِبِ اِلَيْكَ؛ مُشْرَعَةً وَ مناهِلَ الرَّجاَّءِ لَدَيْكَ مُتْرَعَةً و اَبْوابَ الدُّعاَّءِ لِمَنْ دَعاكَ؛ مُفتَّحَةً وَالاِْسْتِعانَةَ لِمَنِ اسْتَعانَ بِكَ مُباحَةً وَاَعْلَمُ اَنَّكَ لِداعيكَ؛ بِمَوْضِعِ اِجابَةٍ وَللصّارِخِ اِلَيْكَ بِمَرْصَدِ اِغاثَةٍ وَاَنَّ فِى اللَّهْفِ اِلى؛ جُودِكَ وَالضِّمانِ بِعِدَتِكَ عِوَضاً مِنْ مَنْعِ الْباخِلينَ وَ مَنْدُوحَةً عَمّا؛ فى اَيْدِى الْمُسْتَاْثِرينَ وَاَنَّكَ لا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِكَ اِلاّ اَنْ تَحْجُبَهُمُ؛ الاْعْمالُ دُونَكَ وَقَدْ عَلِمْتُ اَنَّ اَفْضَلَ زادِ الرّاحِلِ اِلَيْكَ عَزْمُ اِرادَةٍ؛ يَخْتارُكَ بِها وَ قَدْ ناجاكَ بِعَزْمِ الاِرادَةِ قَلْبى وَاَسْئَلُكَ بِكُلِّ دَعْوَةٍ؛ دَعاكَ بِها راجٍ بَلَّغْتَهُ اَمَلَهُ اَوْصارِخٌ اِلَيْكَ اَغَثْتَ صَرْخَتَهُ اَوْ مَلْهُوفٌ؛ مَكْرُوبٌ فَرَّجْتَ كَرْبَهُ اَوْ مُذْنِبٌ خاطِئٌ غَفَرْتَ لَهُ اَوْ مُعافىً اَتْمَمْتَ؛ نِعْمَتَكَ عَلَيْهِ اَوْ فَقيرٌ اَهْدَيْتَ غِناكَ اِلَيْهِ وَلِتِلْكَ الَّدعْوَةِ عَلَيْكَ حَقُّ؛ وَ عِنْدَكَ مَنْزِلَةٌ اِلاّ صَلَّيْتَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ قَضَيْتَ حَوائِجى؛ حَوائِجَ الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَ هذا رَجَبٌ الْمُرَجَّبُ الْمُكَرَّمُ الَّذى اَكْرَمْتَنا؛ بِهِ اَوَّلُ اَشْهُرِ الْحُرُمِ اَكْرَمْتَنا بِهِ مِنْ بَيْنِ الاُْمَمِ يا ذَاالْجُودِ وَالْكَرَمِ؛ فَنَسْئَلُكَ بِهِ وَبِاسْمِكَ الاْعْظَمِ الاْعْظَمِ الاْعْظَمِ الاْجَلِّ الاْكْرَمِ الَّذى؛ خَلَقْتَهُ فَاسْتَقَرَّ فى ظِلِّكَ فَلا يَخْرُجُ مِنْكَ اِلى غَيْرِكَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى؛ مُحَمَّدٍ وَاَهْلِ بَيْتِهِ الطّاهِرينَ وَتَجْعَلَنا مِنَ الْعامِلينَ فيهِ بِطاعَتِكَ؛ وَالاْمِلينَ فيهِ بِشَفاعَتِكَ اَللّهُمَّ وَاهْدِنا اِلى سَواَّءِ السِّبيلِ وَاجْعَلْ؛ مَقيلَنا عِنْدَكَ خَيْرَ مَقيلٍ فى ظِلٍّ ظَليلٍ فَاِنَّكَ حَسْبُنا وَ نِعْمَ الوَكيلُ؛ وَالسَّلامُ عَلى عِبادِهِ المُصْطَفَيْنَ وَ صَلَواتُهُ عَلَيْهِمْ اَجْمَعينَ اَللّهُمَّ؛ وَبارِكَ لَنا فى يَوْمِنا هَذَا الَّذى فَضَّلْتَهُ وَ بِكَرامَتِكَ جَلَّلْتَهُ وَ بِالْمَنْزِلِ؛ [الْعَظيمِ] الاْعْلى اَنْزَلْتَهُ صَلِّ عَلى مَنْ فيهِ اِلى عِبادِكَ اَرْسَلْتَهُ؛ وَبِالْمَحَلِّ الْكَريمِ اَحْلَلْتَهُ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَيْهِ صَلوةً داَّئِمَةً تَكُونُ لَكَ؛ شُكْراً وَلَنا ذُخراً وَاجْعَلْ لَنا مِنْ اَمْرِنا يُسراً وَاخْتِمْ لَنا بِالسَّعادَةِ اِلى؛ مُنْتَهى آجالِنا وَقَدْ قَبِلْتَ الْيَسيرَ مِنْ اَعْمالِنا وَبَلَّغْتَنا بِرَحْمَتِكَ اَفْضَلَ؛ آمالِنا اِنَّكَ عَلى كُلِّشَى ءٍ قَديرٌ وَ صَلَّى اللّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَسَلَّمَ؛ در مورد بعثت نبىاكرم حضرت محمد بن عبدالله صلىاللهعلیهوآله، سخنهاى بسیارى گفته شده و شاعران، ادیبان، حكیمانو نویسندگان، هریك به فراخور حالخود، این واقعه شگرف را به نظم و نثركشیدهاند.
بيش از هزار و چهارصد سال پيش در روز 17 ربيع الاول (برابر 25 آوريل 570 ميلادى ) كودكى در شهر مكّه چشم به جهان گشود. بعثت و اهداف آن«بعثت» انقلاب بزرگ برضد جهل، گمراهى، فساد و تباهى است. و سزاوار منتگذارى خداوند و در بردارنده حكمت و تربیت است. بحث درباره آن گسترده، عمیق و از زوایاى مختلف قابل بررسى است.در این نوشتار به مباحثی از جمله آغاز بعثت، نخستین آیات نازل شده، منت گذاری خدا برای بعثت و فلسفه و اهداف بعثت می پردازیم. آغاز بعثتسرآغاز تاریخ اسلام از روزى شروع مىشود كه پیامبراسلام صلى الله علیه و آله در خلوت محبوب، در دل غارى كه در دامن كوهى در شمال مكه بود، صدایى شنید: «یا محمد اقرا» ; اى محمد! بخوان! (او شگفت زده) گفت: چه بخوانم؟ گفت: اى محمد! «اقرا باسم ربك الذى خلق، خلق الانسان من علق، اقرا و ربك الاكرم، الذى علم بالقلم، علم الانسان ما لم یعلم.» (علق/آیات5-1) بخوان به نام پروردگارت كه (جهان را) آفرید. همان كه انسان را از خون بستهاى خلق كرد. بخوان كه پروردگارت از همه بزرگوارتر است، همان كه به وسیله قلم تعلیم نمود و به انسان آنچه را نمىدانست، یاد داد. (1) جبرئیل به حضرت محمد(ص) فرمود: «ارسلنى الله الیك لیتخذك رسولا» (2) خداوند مرا به سوى تو فرستاده است، تا تو را پیامبر این امت قرار دهم. حضرت محمد(ص) هرساله مدتى به كوه «حرا» (3)مىرفت و به عبادت و راز و نیاز و تفكر مىپرداخت تا این كه روزى فرشتهاى به او گفت: اى محمد! بخوان! محمد(ص) گفت: چه بخوانم؟ فرشته آیات آغازین سوره علق را بر وى قرائت كرد و پیامبر(ص) نیز آنها را خواند. (4) آغاز بعثت رسول خدا صلى الله علیه و آله چه زمانى است؟ دیدگاه معروف و مورد اتفاق شیعه امامیه، 27 رجب است. اما در میان دانشمندان اهلسنت، در زمان دقیق آن اختلاف زیادى است. برخى از اهل سنت مبعث را در رمضان و برخى دیگر در ربیع الاول دانستهاند. در مورد روز مبعث نظرهاى متفاوتى ارائه شده است: الف) 17 رمضان: طبرى در تاریخ الرسل و الملوك و ابن سعد در طبقات الكبرى(5)به این قول اشاره نمودهاند. ب) 18 رمضان: ابن اثیر در الكامل فى التاریخ (6)این دیدگاه را به ابوقلابه عبدالله بن زید جرمى - از محدثان اهل سنت - نسبت داده و طبرى (7)نیز بدان اشاره نموده است. ج) 19 رمضان: ابن اثیر به این دیدگاه نیز اشاره نموده است. (8) د)20 رمضان: یعقوبى در تاریخ خود روایت كرده است كه ده روز مانده به آخر رمضان، در روز جمعه پیامبر(ص)مبعوث شد. (9) نخستین آیاتهماهنگى آغاز بعثت با نازل شدن نخستین آیات قرآن كریم، باعث شده است تا مورخان، مفسران و دانشمندان علوم قرآنى و حدیث به بررسى و تعیین نخستین آیات نازل شده برپیامبر(ص) بپردازند. دیدگاههایى در این باره وجود دارد كه مهمترین آنها عبارتند از: 1- پنج آیه نخست سوره علق. 2- سوره فاتحة الكتاب.(10) 3- سوره مدثر. (11) دیدگاه نخست پرطرفدارترین دیدگاه در میان مورخان، مفسران و دانشمندان علوم قرآنى و حدیث مى باشد. از میان مورخان; مسعودى (12)، ابنهشام(13)، ابناثیر (14)، طبرى(15)، و یعقوبى در كتابهاى خود و از میان مفسران شیعه، صاحبان تفاسیر: تبیان، مجمع البیان، المیزان، نمونه و از میان مفسران اهلسنت; صاحبان تفاسیر: طبرى (كه حدود یازده روایت در این باره ذكر مىكند.) ، درالمنثور، انوارالتنزیل و اسرارالتاویل (معروف به تفسیر بیضاوى) و تفسیرالقرآن العظیم جزو طرفداران این نظریه هستند. از میان كتابهاى علوم قرآنى مىتوان به «الاتقان(16)» ، «التمهید فىعلوم القرآن(197)» ، «البرهان(18)» ، و... اشاره نمود. براساس روایات رسیده از امامان معصوم علیهم السلام آیات آغازین سوره علق را نخستین آیات نازل شده در غار حرا مىدانند. امام صادق علیه السلام مىفرماید: «اول ما نزل على رسول الله صلى الله علیه و آله بسم الله الرحمن الرحیم، اقرا باسم ربك...» (19); نخستین آیاتی كه بر رسول خدا صلى الله علیه و آله نازل شد، «...اقرا باسم ربك...» بود. امام هادى علیه السلام نیز فرمود: جبرئیل به محمد صلى الله علیه و آله گفت: «اقرا قال: و ما اقرا قال: اقرا باسم ربك الذى خلق.» (20) طبرى (21)از علماى اهل سنت در تفسیر خود، 11 روایت و سیوطى(22)15 روایت نقل مىكند، مبنى براین كه در آغاز بعثت نخستین آیات سوره علق بر پیامبر صلى الله علیه و آله نازل شده است. طرفداران دیدگاه دوم اندك است. صریحترین كسى كه در این زمینه سخن گفته، «زمخشرى» در تفسیر «كشاف» (23)است. دیدگاه سوم روایتى است كه از جابر (24)نقل شده است. اگرچه هركدام از این دو دیدگاه ممكن است طرفداران اندكى نیز داشته باشند، اما در برابر سیل نظریات مورخان، مفسران و دانشمندان علوم قرآنى و نیز روایات فراوانى كه به برخى از آنها اشاره شد و نیز ادعاى اجماع امت مسلمانرا به سادگى نمىتوان رها كرد و از كنار آن گذشت. بعثت و منتدر نفس انسان نیازها و غرایز گوناگونى قرار داده شده است كه همگى طالب ارضا و هدایت صحیح هستند. خداوند متعال براى هدایت انسان، بهترین ابزار را در اختیار او قرار داده و امكانات متعددى به او عطا كرده است، تا هم بتواند نیروى خود را صرف ارضاى نفسانیات كند و هم با امكانات و نیروى داده شده،بر خواهشهاى نفسانىغلبه کند و كششهاى درونى را تحت نظم و ضابطه در آورد. دو راهنما نیز در اختیار او قرار داده است تا حق را از باطل و سره را از ناسره متمایز كند; یكى در درون انسان كه عقل است و دیگرى پیامبران الهى كه این راهنما از طریق وحى براى انسان فرستاده مىشود تا تمام رفتارها را به انسان بیاموزد و حدود و مقررات آن را نیز روشن نماید، چون عقل داراى خطا و نقصان است. برترین هادى، آن است كه داراى مقام عصمت و مرتبط با وحى باشد، تنها راه آن، بعثت است. پس بعثت بزرگ ترین نعمت خداوند بربشراست و جا دارد كه خداوند براین نعمت منت گذارد و این احسان و نیكویى را به رخ آنان بكشد، چنان كه مىفرماید: «لقد من الله على المؤمنین اذ بعث فیهم رسولا من انفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزكیهم و یعلمهم الكتاب و الحكمة و ان كانوا من قبل لفى ضلال مبین»(آل عمران/ 164) خداوند برمؤمنان منت نهاد (نعمت بزرگى بخشید)، هنگامى كه درمیان آنها پیامبرى از خودشان برانگیخت كه آیات او را برآنها بخواند و آنها را پاك كند و كتاب و حكمت بیاموزد و البته پیش از آن در گمراهى آشكار بودند. خداوند در آیه فوق به خاطر بعثت پیامبراسلام صلى الله علیه و آله برمؤمنان منت مىنهد و این نعمت بزرگ و معنوى را به رخ آنان مىكشد. ممكن است كسى تصور كند كه منت گذارى، كار صحیحى نیست، چرا خداوند در این جا منت مىگذارد؟ مگر بعثت چه ویژگى هایى دارد و هدف از آن چیست؟ واژه منت از «من» به معناى چیزى است كه با آن وزن مىكنند (سنگ كیلو) . و نیز به معناى نعمت سنگین و باعظمت نیز به كار مىرود. بنابراین هر نعمت سنگین و گرانبهایى را منت گویند. كاربرد این واژه دو گونه است: قولى و فعلى(25). اگر كسى عملا نعمت بزرگى به دیگرى بدهد، این همان منت عملى است كه بیشتر در مسائل تربیتى و هدایتى و معنوى كاربرد دارد و پسندیده و ارزنده است. كه برخى گفتهاند: این منت مختص به خداى متعال است. اگر كسى كار كوچك خود را با سخن گفتن بخواهد به رخ دیگرى بكشد و آن را بزرگ جلوه دهد، كارى است بسیار زشت، كه این از منتهاى بشرى است. در نتیجه، منتگذارى بربخشیدن نعمتهاى بزرگ كه از جمله آنها نعمت رسالت است، منتى زیباست و «من الله» یعنى انعم الله، خداوند نعمت بزرگى بخشید و در اختیار مؤمنان قرار داد. چنان كه در جاى دیگر خداوند به خاطر هدایت كردن انسانها به ایمان، بر آنها منت مىگذارد. «بل الله یمن علیكم ان هداكم للایمان».(حجرات/17 ) اگر مسلمانان به خاطر پذیرفتن اسلام، مشكلات و خسارتهاى زیادى متحمل شدهاند، نباید فراموش كنند كه خداوند بزرگ ترین نعمت را در اختیار آنها گذاشته و پیامبرى مبعوث كرد تا انسانها را تربیت كند و از گمراهىها باز دارد. بنابراین هر اندازه براى حفظ این نعمت بزرگ تلاش و كوشش شود و هر بهایى پرداخته شود، بازهم ناچیز است. (26) فلسفه و اهداف بعثتپس از قرنها تحقیق و بررسى درباره مسائل دینى، هنوز پرده از اسرار بسیارى از آنها برداشته نشده است، كه از جمله آنها اسرار نهفته نبوت و بعثت است،اگرچه از ظواهر آیات قرآن مىتوان استفاده كرد كه بعثت پیامبران الهى، به ویژه پیامبراسلام صلى الله علیه و آله داراى اهدافى مىباشد كه بیان خواهد شد و تنها در آیه مورد بحث كه خداوند بر مؤمنان منت گذارده است، به سه برنامه از مهمترین آنها اشاره شده است: «یتلوا علیهم آیاته و یزكیهم و یعلمهم الكتاب و الحكمة» 1- تلاوت آیات الهى «یتلوا» از واژه «تلاوت» به معناى پىدرپى آوردن، پیروى كردن و خواندن با نظم است، (27)كه شامل پیروى كردن در حكم وخواندن منظم آیات الهى همراه باتدبر نیز مىشود، گویا تلاوت كننده از آیات پیروى كرده یا حروف و كلمات را در پى یكدیگر قرار داده است. پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله با خواندن آیات پروردگار و آشنا ساختن گوش دل و افكار مردم با این آیات، آنها را آماده تربیت مىنماید، كه مقدمه تعلیم و تربیت است. 2- تربیت یكى از مهمترین برنامههاى پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله تربیت انسانهاست. تربیت به معناى فراهم كردن زمینهها و عوامل براى به فعلیت رساندن و شكوفا نمودن استعدادهاى انسان در جهت مطلوب است.او باید زمینهها را براى انسانها آماده كند تا از نظر عملى بهترین رابطه را با خداى خود (عبادات)، با هم نوع خود (عقود و ایقاعات)، با قوانین و مقررات اجتماعى (حكومت و سیاسات)، با خانواده خود (حقوق خانوادگى) و با نفس خود (اخلاق و تهذیب نفس) داشته باشند، تا بتوانند مسجود فرشتگان قرار گیرند. پیامبر صلى الله علیه و آله منجى بشریت است. یكى از دانشمندان فرانسوى مىگوید: «بزرگترین قانون اصلاح و تعلیم و تربیت همان حقایقى است كه به نام وحى، قسمت به قسمت بر محمد صلى الله علیه و آله نازل شده و امروز به نام قرآن در بین بشراست.» (28) پیامبراسلام صلى الله علیه و آله در مدتى كوتاه، انسان هایى بزرگ، مانند على علیه السلام، زهرا علیها السلام، سلمان فارسى، ابوذر، مقداد و... را تربیت كرد. حضرت محمد صلى الله علیه و آله كاشف معدنهاى نهفته انسانیت بود. زیرا «الناس معادن كمعادن الذهب و الفضه»، مردم مانند معدنهاى طلا و نقره هستند. انسان داراى استعدادهاى نهفته است كه براى بهره ورى صحیحباید آنها را کشف کردتا به ارزش حقیقى خود دست یابند. كلمه «یزكیهم» از ماده «زكوة» و زكآء» به معناى رشد و زیادى است (29)، كه در اینجا به معناى تربیت و پاكسازى است و شامل پاك شدن از آلودگىهاى اعتقادى، اخلاقى و رفتارى مىباشد. اگرچه واژه تربیت ازماده «ربو» به معناى افزایش و نمو است، اما در قرآن كریم مفهوم تهذیب نفس با واژه تزكیه آمده است: «قد افلح من زكیها»)شمس/8) «قد افلح من تزكى»(اعلی/14) «رستگار شد كسى كه خود را تزكیه كرد.» واژه تربیت در قرآن در جنبههاى جسمانى و مادى به كار رفته است، نظیر: «الم نربك فینا ولیدا»(شعراء/18) «آیا در دوران كودكى تو را در میان جمع خود تربیت نكردیم؟» كه سخن فرعون است كه خود را مربى موسى معرفى مىكند، یعنى از نظر جسمانى و امكانات مادى تو را بزرگ كردم. اهمیت اخلاق و تزكیه نفس بركسى پوشیده نیست. جوامع مختلف به آن نیازمندند، زیرا تنها راه نجات از گمراهىها، فسادها، جهل، جنگ و خونریزىها و... در پرتو اخلاق صحیح و آراسته شدن به ارزشها و مكارم اخلاقى است. پیامبراسلام صلى الله علیه وآله هدف از بعثت خود را كامل كردن مكارم اخلاق بیان كرده است: «بعثت لاتمم مكارم الاخلاق» (30)من براى كاملكردن فضایل اخلاقى مبعوث شدهام. یكى از دانشمندان فرانسوى مىگوید: «اى محمد! اى آورنده قرآن! كجایى؟ بیا و دست ما را بگیر و به باغ و صحرا و چمن و به هر جایى كه خواهى ببر. تو اگر ما را به میان دریا ببرى، خواهیم رفت، زیرا تو عالم به حیات و زندگى ما هستى!» (31) پىنوشت ها:1- بحارالانوار، ج 18، ص 206. 2- همان، ص 184. 3- «حرا» نام كوهى است كه در شمال مكه قرار دارد. در نقطه شمالى آن غارى است كه ارتفاع آن به قدر یك قامت انسان است. قسمتى از داخل غار با نور خورشید روشن مىشود و قسمتهاى دیگر آن در تاریكى است. (ر.ك: فرازهایى از تاریخ پیامبراسلام (ص)، ص 92) . 4- تلخیص التمهید، ج 1، ص 62. 5- طبقات الكبرى، ج 1، ص 192/ تاریخ طبرى، ج 2، ص 44/ الكامل فىالتاریخ، ج 2، ص 30. 6- الكامل فىالتاریخ، ج 2، ص 30. 7- تاریخ طبرى، ج 2، ص 44. 8- الكامل فىالتاریخ، ج 2، ص 30. 9- تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 30. 10- مجمع البیان، ج 10، ص 780. 11- همان. 12- مروج الذهب، ج 2، ص 282. 13- سیره نبوى، ج 1، ص 239. 14- الكامل فىالتاریخ، ج 2، ص 32. 15- تاریخ طبرى، ج 2، ص 45. 16- الاتقان، سیوطى، ج 1، ص 95. 17- تلخیص التمهید، ج 1، ص 84. 18- برهان، بدرالدین زركشى، ج 1، ص 206. 19- اصول كافى، ج 2، ص 628. 20- بحارالانوار، ج 2، ص 206. 21- جامع البیان فىتاویل القرآن (تفسیر طبرى)، ابوجعفر محمدبن طبرى، ج 1، ص 646. 22- درالمنثور، سیوطى، ج 5، ص 562. 23- كشاف، زمخشرى، ج 4، ص 775. 24- صحیح مسلم، شرح النووى، ج 2، ص 205. 25- مفردات راغب، واژه «من» . 26- مجمع البیان، ج 2، ص 875. 28- در منگهمDermnghem، دانشمند فرانسوى، به نقل از بانك تكبیر (بعثتبنوى)، ص 283. 29- مفردات راغب، واژه «زكا» . 30-مجمع البیان،ج1،ص429. 30- بحارالانوار، ج 70، ص 372. 31- ژان ژاك روسو،j.j. Rosseey، دانشمند معروف فرانسوى، به نقل از بانك تكبیر (بعثت نبوى) . اقتباس :http://www.aviny.com یکصد حدیث گوهربار و ارزشمند از پیامبر عظیم الشان اسلام حضرت محمد مصطفی (ص) ۱-آیة المنافق ثلاث : اذا حدث کذب واذا وعد اخلف واذا اؤتمن خان . (صحیح مسلم،کتاب الایمان،ح 89) ۲-اول ما یسالون عنه الصلوات الخمس (کنز العال،ج 7،حدیث 18859) ۳-أجملوا فی طلب الدنیا فإن کلا میسر لما خلق له. (کتاب التجارات،ح2133) ۴-اثنان یعجلهما الله فی الدنیا البغی وعقوق الوالدین . (کنز العمال ، ج 16 ، ص 462) ۵-لا تَتظُرو الی صَغیرِ الذّنبِ ولَکَنِ نظروا الی ما اجتَرَأتُم. (جهاد النفس،ح 405) ۶-اَجوَدُکُم مِن بَعدی رَجُلٌ عَلِمَ عِلماً فَنَشَرَ عِلمَهُ . (میزان الحکمه،ح13825) ۷-انکم لن تسعوا الناس باموالکم فسعوهم باخلاقکم. (نثرالدر،ج1ص123) ۸-اَفضَلُ الإِیمانِ اَن تَعلَمَ اَنَّ اللهَ مَعَکَ حَیثُ ما کُنتَ. (کنزالعمال،ج1،ح66) ۹-من صاحب الناس بالذى یحب ان یصاحبوه کان عدلا. (کنزالفوائد،ج۱ص۱۶۲) ۱۰-اعظم الناس قدرا من ترک مالا یعنیه . (الامالى،صدوق،ص۷۳) ۱۱-فاطمه بضعه منی فمن آذاهـا فـقـد اذانی و من احبـها فـقـد احبنی. (بحارالانوار،ج43ص29) ۱۲-من عَبَد الله حق عبادته آتاه الله فوق امانیه و کفایته. (بحارالانوار،ج۷۱ص۱۸۳) ۱۳-الجلیس الصالح خیر من الوحدة و الوحدة خیر من جلیس السوء. (الامالى طوسى،ص۵۳۶) ۱۴-لَئِن یَهدِی اللهُ بِکَ رَجُلاً واحِداً خَیرٌ لَکَ مِنَ الدُّنیا وَ ما فِیها. (بحارالانوار،ج2ص2) ۱۵-مَن رَدَّ عَن عِرضِ اَخیهِ المُسلِمِ وَجَبَت لَهُ الجَنَّةُ اَلبَتَّةَ. (ثواب الاعمال و عقاب الاعمال) ۱۶-اَلعِبادَهُ سَبعونَ جُزء، اَفضَلُها جُزءً طَلَبُ الحَلالِ. (ثواب الاعمال و عقاب الاعمال) ۱۷-لکل شیئى زکاة و زکاة الابدان الصیام. (الکافى، ج 4، ص 62) ۱۸-هو شهر اوله رحمة و اوسطه مغفرة و اخره عتق من النار. (بحار الانوار،ج93،ص342) ۱۹-ادعوا الله و اََنتم موقنون بالاجابة واعلموا اَنَّ الله لا یستجیبُ دعاء من قَلب غافل لاه. (کنز العمال، ج2، ص72) ۲۰-انَّ الدینارَ وَ الدُّرهَمَ اَهلَکا مَن کانَ قَبلکم و هُما مُهلِکاکم. (جهاد النفس، ص 247) ۲۱-لا فقر اَشد من الجهل ، لا مال اَعود من العقل . (اصول کافی،ج1،ص30) ۲۲-لا ینال شفاعتی من اخر الصلوة بعد وقتها. (بحارالانوار،ج،83ص20) ۲۳-اِذا رَاَیتُم الرَّجُل لایُبالی ما قال و لا ما قِیلَ لَهُ فَهُوَ شِرکُ الشَّیطان . (جهادالنفس،ح687) ۲۴-احب الاعمال الی الله الصلاة لوقتها ثم بر الوالدین ثم الجهاد فی سبیل الله . (کنز العمال ، ج 7 ، ص 285 ، ح 18897 ) ۲۵-مَا قَلَّ وَ کَفَی خَیرٌ مِمّا کَثُرَ وَ ألهَی. (جهاد النفس ح 631) ۲۶-اتقوا فراسة المؤمن فَإنه ینظر بنور الله. از فراست مؤمن بترسید که چیزها را با نور خدا می نگرد. (سنن ترمذی، کتاب تفسیر القرآن، ح 3052) ۲۷-آفَهُ الحَسَب الاِفتِخَارُ وَ العُجبُ. (جهاد النفس ح 709) ۲۸-اذا أرادَ الله بِعَبد خَیراً فقهه فی الدین وَ زَهده فی الدُنیا وبَصره عُیوبه. (کنز الاعمال، جلد 10، صفحه 137) ۲۹-ان احب عباد الله الی الله أنصحهم لعباده. (نهج الفصاحه ، ص 115) ۳۰-ان اعجل الطاعة ثوابا صلة الرحم. (الکافى، ج 4 ص 68، ح 2) ۳۱- ان الله تعالی یحب السهل الطلیق . (کنز العمال ، ج 3 ، ص 3) ۳۲-احب الاعمال الی الله أدومها وان قل. (صحیح مسلم ، کتاب صلاة المسافرین و قصرها ، ح 1305) ۳۳-اِذا أرادَت أَمراً فَعَلَیک بــِالتَؤُدَة حَتّی یریک اللهُ مِنهُ المَخرج. (کنز العمال ، ج 3 ، ص 99 ، ح 5677) ۳۴-الرَّفقُ یُمنٌ وَ الخُرقُ شُؤمٌ. (جهاد النفس، ح 269) ۳۵-اَجرأکم عَلی قَسَمُ الجِّدَ اَجرأکم عَلی النّار. (کنز العمال ، ج 11 ، ص 7 ، ح 30390) ۳۶-اِنَّ أحَبَّ الأعمالُ اِلَی الله (عَزَّوَجَلَّ) اَلصلاةُ وَ البـِرُ وَ الجَهاد.
۳۷-اَلا لا یمنَعنَ اَحَدُکم مَخَافَة النَّاس اَن یقُولُ الحَقَّ اِذا رَآه. (مسند احمد، باقی مسند المکثرین، ح 11404) ۳۸-اِنَّ أوسَطَ عَرَی الاَیمانُ أن تُحِبُّ فِی اللهِ وَ تَبغُضُ فِی اللهِ. (مسند احمد، مسند الکوفیین، ح 17793) ۳۹-یهرمُ اِبنَ آدَمُ وَ یشِبُ مَعَهُ اثنَتَانِ: الحِرصُ عَلَی المَالِ وَ الحِرصُ عَلَی العُمر. (کنز العمال، ج 3، ص 490، ح 7557) ۴۰-إیاک وَ اللَّجاجَةَ فَإنَّ أوَّلَها جَهلٌ وَ آخِرَها نَدامَةٌ. (تحف العقول، ص14) ۴۱-اِنَّ هَذِهِ القُلُوب تَصدأ کما یصدَأ ُالحَدید اِذا أصابَهُ المَاءِی قیلَ: وَما جَلَاؤُها؟ قالَ رسولُ الله (ص): کثرَة ذِکرَ المَوتِ وَ تِلاوَةَ القُرآنِی . (کنز العمال، ج 15، ص 549، ح 42130) ۴۲-اِنَّک لَن تُدِع شَیئاً اَتقَاء اللهُ عَزَّوَجَلّ اِلاّ أعطاک اللهُ خَیراً مِنهی. (مسند احمد، مسند البصریین، ح 19813) ۴۳-اَسَدُّ الاَعمال ثَلاثَة ذِکرُ الله عَلی کلِّ حال وَ الاِنصاف من نَفسَک و مُواساةّ الاَخ فی المال ی (نهج الفصاحه ، ص 57 ، ح 290) ۴۴-اَلتّاجِرُ الاَمینُ الصَدوقُ المُسلِم مَعَ الشُّهَداءِ یومَ القیامَةی (کنز العمال ، ج 4 ، ص 7 ، ح 9216) ۴۵-إنَّهُ لا یُدرکُ ما عِندَ الله إلّا بطاعَتِهِی. (جهاد با نفس، ح 153) ۴۶-اِنَّ لقَتل الحُسینِ حَرارَةً فی قُلوبِ المومِنین لاَتبُردُ اَبَداًی . (مستدرک مسائل ج10) ۴۷-مَثَلُ أهلِ بَیتی کَمَثَلِ سَفینَهِ نوحٍ مَن رَکِبَها فَقَد نَجی وَ مَن تَخَلَّفَ عَنها فَقَد هَلَکَی (عیون الاخبار، ج 1، ص211) ۴۸-أرکانُ الکُفر أربَعَةٌ الرَّغبَةُ وَ الرَّهبَةُ وَ السَّخَطُ وَ الغَضَبُی (جهاد با نفس، ح 475) ۴۹-حُسنُ البِشرِ یذهَبُ بِالسَّخِیمَةِ. (کافی، ج2 ، ص 103) ۵۰-طوُبیَ لِمَن أنفَقَ الفَضلَ مِن مالِهِ و أمسَک الفَضلَ مِن قَولِهِی (کافی، ج2، ص 144) ۵۱-ما أعَزَّّّّ اللهُ بجَهل قَطُّ وَ لا أذَلَّ بحِلم قَطُّی (جهاد با نفس، ح 260) ۵۲-مَن أحَبَّ دُنیاهُ أضَرَّ باِخِرَتهی (جهاد با نفس، ح 609) ۵۳-أفضَلُ الإیمانِ أن تَعلَمَ أنَّ اللهَ مَعَک حَیثُ ما کنتَی (کنزل العمال، 66) ۵۴-مِلاک العَمَلِ خَواتیمُهُی (اختصاص، ص 343) ۵۵-تَمامُ البِرِّ أن تَعمَلَ فِی السِّرِّ عَمَلَ العَلانِیةِی (کنزل العمال، 5265) ۵۶-لَیسَ مِنَّا مَن یحَقِّرُ الأمانَةَ حتّی یستَهلِکها إذَا استَودَعَهای (بحار الأنوار، ج 71، ص 172) ۵۷-لِکُل دَاءٍ دَواءُ وَ دَواءُ الذُّنُوبِ الاِستِغفَارُی (جهاد با نفس، ح 784) ۵۸-ابن آدم اذا اصبحت معافی فی بدنک آمنا فی سربک عندک قوت یومک فعلی الدنیاالعفاء (کنز العمال ، ج 3 ، ص 782) ۵۹-إنَّ اللهَ تَعَالَی جَمِیلٌ یحِبُّ الجَمَالَ (کنز العمال، ح17166) ۶۰-الایمانُ مَعرفَهٌ بالقَلبِ وَ قَولٌ باللِّسانِ وَ عَمَلٌ بالاَرکانِی (میزان الحکمه، ج 1، ص 301) ۶۱-اِذا بَلَغَ الرَّجُلُ اَربَعینَ سَنَةً وَ لَم یغلِب خَیرُهُ شَرَّهُ قَبَّلَ الشَّیطانُ بَینَ عَینَیهِ وَ قالَ: هذا وَجهٌ لا یفلِحُ هرگاه انسان چهل ساله شود و خوبیش بیشتر از بدیش نشود، شیطان بر پیشانى او بوسه می زند و می گوید: این چهره اى است که روى رستگارى را نمی بیندی ( مشکاة الأنوار، ص 295) ۶۲-اِنَّ اللّهَ یحِبُّ مِن عِبادِهِ الغَیورَ (نهج الفصاحه، ح 752) ۶۳-من صلی اربعین یوما جماعة یدرک التکبیرة الاولی ، کتب له برائتان برائة من النار و برائة من النفاق (بحار الانوار، ج ,88 ج 4) ۶۴-إنَّ اللّهَ تَعالى یعرِضُ عَلى عَبدِهِ فى کلِّ یومٍ نَصیحَةً فَإن هُوَ قَبِلَها سَعِدَ و إن تَرَکها شَقىَ. ( کنز العمّال، ح 10250) ۶۵-مَن أَرادَ تُستَجابُ دَعوَتُهُ وَأَن تُکشَفَ کربَتُهُ فَلیفَرِّج عَن مُعسِرٍ هر کس مى خواهد دعایش مستجاب و اندوهش برطرف شود، به تنگدست مهلت دهد. (کنزالعمال، ج 6، ص 215، ح 15398 ) ۶۶-مَن أخلَصَ لِلّهِ أربَعینَ صَباحا ظَهَرَت ینابیعُ الحِکمَةِ مِن قَلبِهِ عَلى لِسانِهِ. هر کس چهل روز خود را براى خدا خالص کند چشمه هاى حکمت از قلب وى بر زبانش جارى مى شود. (نهج الفصاحه، ح 2836 ) ۶۷-شرُّ النّاس یَومَ القِیامَةِ الذَّینَ یُکرمُونَ اتِّقَاءَ شَرِّهِم بدترین مردم در روز قیامت کسانی هستند که(در این دنیا) از ترس شرّشان مورد اکرام و احترام واقع می شوند. (جهاد با نفس، ح 673 ) ۶۸-من لم تنهه صلاته عن الفحشاء و المنکر لم تزده من الله الا بعدا هر کس که نمازش او را از فحشاء و منکر باز ندارد، هیچ بهره ای از نماز جز دوری از خدا حاصل نکرده است . (بحار الانوار، ج ,82 ص .198 شهاب الاخبار، ص 215) ۶۹-خَیرُ ما اُعطىَ الرَّجُلُ المُؤمِنُ خُلقٌ حَسَنٌ وَ شَرُّ ما اُعطِىَ الرَّجُلُ قَلبُ سوءٍ فى صورَةٍ حَسَنَةٍ بهترین چیزى که به مؤمن داده شده خوش اخلاقى و بدترین چیزى که به انسان داده شده دلى بد در چهرهاى زیباست. (کنزالعمّال، ح 5170) ۷۰-مَن رُزِقَ تُقىً فَقَد رُزِقَ خَیرَ الدُّنیا وَ الآخِرَةِ هر کس تقوا روزى اش شود، خیر دنیا و آخرت روزى او شده است. (نهج الفصاحه، ح 3015) ۷۱-ان أشقی الاشقیاء من اجتمع علیه فقر الدنیا وعذاب الاخرة بدبختترین بدبختان کسی است که فقر دنیا و عذاب آخرت را با هم دارد . (کنز العمال، ج 6، ص 470، ح 16593) ۷۲-عَدلُ ساعَةٍ خَیرٌ مِن عِبادَةِ سَبعینَ سَنَةً قِیامِ لَیلِها وَ صِیامِ نَهارِها (مشکاةالأنوار، ص 544) ۷۳-مَن أرادَ اللّهُ بِهِ خَیرا رَزَقَهُ اللّهُ خَلیلاً صالحِا هر کس که خداوند براى او خیر بخواهد، دوستى شایسته نصیب وى خواهد نمود. (نهج الفصاحه، ح 3064) ۷۴-إنَّ أَعظَمَ النّاسِ مَنزِلَةً عِندَاللّهِ یومَ القیامَةِ أَمشاهُم فى أَرضِهِ بِالنَّصیحَةِ لِخَلقِهِ (کافی، جلد 2، ص 208 صفحه 5) ۷۵-المُؤمِنُ دَعِبٌ لَعِبٌ، وَالمُنافِقُ قَطِبٌ غَضِبٌ مؤمن شوخ و شنگ است، و منافق اخمو و عصبانى. (تحف العقول، ص 49 ) ۷۶-إنَّما سُمِّیت ابنَتی فاطِمَةُ لأنَّ اللَّهَعزّ و عجل فَطَمَها وفَطَمَ مَن أحَبَّها مِنَ النَّار دخترم به این دلیل فاطمه نامیده شده است که خداوند عزّ و جل او و دوستدارانش را از آتش دوزخ به دور داشته است. (بحارالانوار، ج403، باب2، ص (10 ۷۷-المَهدِی مِن عِترَتی مِن وُلدِ فاطِمَةَ (بحار الأنوار، ج38، ص44) ۷۸-أَمَرَنى رَبّى بِمُداراةِ النّاسِ کما أَمَرَنى بِأَداءِ الفَرائِضِ. (کافى، ج 2، ص 117، ح 4.) ۷۹-القَنَاعَةُ مَالٌ لا یَنفَدُ. (جهاد با نفس، ح 299) ۸۰-اِنَّ اَسرَعَ الخَیرِ ثَوابا البِرُّ وَ اِنَّ اَسرَعَ الشَّرِّ عِقابا البَغىُ پاداش نیکوکارى زودتر از هر کار خوب دیگرى مى رسد و کیفر ستم و تجاوز زودتر از هر کار بد دیگرى گریبان مى گیرد. (خصال، ص 110، ح 81) ۸۱-نیةُ المُؤمِنِ خَیرٌ مِن عَمَلِهِ وَ نیةُ الکافِرِ شَرُّ مِن عَمَلِهِ وَ کلُّ عامِلٍ یعمَلُ عَلى نیتِهِ نیت مؤمن بهتر از عمل او، و نیت کافر بدتر از عمل اوست و هر کس مطابق نیت خود عمل مى کند. (کافى، ج 2، ص 84 ، ح 2) ۸۲-إذا أرَدتَ أن یُثرِی اللهُ ما لَکَ فَزَکِّهِ. (بحارالأنوار، ج96، ص23) ۸۳-لَو کَانَ الرِّفقُ خَلقاً یُریَ مَا کَانَ مِمَّا خَلَقَ اللهُ شَیءٌ اَحسَنَ مِنهُ. اگر مدارا مخلوقی بود که دیده می شد هیچ مخلوقی از مخلوقات خدا از او نیکوتر نبود. (جهاد با نفس، ح 274) ۸۴-اَلنّاسُ یعمَلونَ بِالخَیرِ وَ اِنَّما یعطَونَ اُجورَهُم عَلى قَدرِ عُقولِهِم مردم، کارهاى خیر مى کنند، ولى پاداش آنان تنها به اندازه عقلشان عطا مى شود. (کنزالعمال، ح 7052) ۸۵-اِنَّ اَصلَ کلِّ خَیرٍ فِى الدُّنیا وَ الآخِرَةِ شَىءٌ واحِدٌ وَ هُوَ الخَوفُ مِنَ اللّهِ تَعالى ریشه هر خیرى در دنیا و آخرت یک چیز است و آن ترس از خداوند متعال است. (مستدرک الوسائل، ج 11، ص 235، ح 12842) ۸۶-اِنَّ اللّهَ یحِبُّ بُغاةَ العِلمِ خداوند جویندگان دانش را دوست دارد. (کافى، ج1، ص 30، ح1 ) ۸۷-اَلنّاسُ رَجُلانِ: عالِمٌ وَ مُتَعَلِّمٌ وَ لا خَیرَ فیما سِواهُما مردم، دو گروهند: دانشمند و دانش اندوز و در غیر این دو، خیرى نیست. (نهج الفصاحه، ح 3145 ) ۸۸-اَلسَّخىُّ قَریبٌ مِنَ اللّهِ ، قَریبٌ مِنَ النّاسِ ، قَریبٌ مِنَ الجَنَّةِ (بحارالأنوار، ج 73، ص 308، ح37) ۸۹-إذا قالَ العَبدُ عِندَ مَنامِهِ بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ یقولُ اللّهُ: مَلائِکتى! اُکتُبُوا بِالحَسَناتِ نَفسَهُ إلَى الصَّباحِ (جامع الأخبار، ص 42) ۹۰-مَن سَرَّهُ أن یستَجیبَ اللّهُ لَهُ عِندَ الشَّدائِدِ وَالکربِ فَلیکثِرِ الدُّعاءَ فِى الرَّخاءِ هر کس دوست دارد خداوند هنگام سختیها و گرفتاریها دعاى او را اجابت کند، در هنگام آسایش، دعا بسیار کند. (نهج الفصاحه، ح 3023) ۹۱-أشقَى النّاسِ المُلوک... وَ أسعَدُ النّاسِ مَن خالَطَ کرامَ النّاسِ (الأمالى صدوق، ص 73، ح 41) ۹۲-شَعبانُ شَهری، وَرَمَضانُ شَهرُ اللهِ؛ فَمَن صامَ شَهری، کنتُ لَهُ شَفیعاً یَومَ القیامَهِ. شعبان ماه من است، و رمضان ماه خداست؛ پس هرکس در شعبان روزه بدارد، من در روز قیامت شفیع او خواهم بود. (بحار الأنوار، ج 97، ص 83) ۹۳-اِنَّ اللّهَ یحِبُّ اِذا عَمِلَ اَحَدُکم عَمَلاً اَن یتقِنَهُ خداوند دوست دارد که وقتى یکى از شما کارى انجام مىدهد در آن محکم کارى کند. (نهج الفصاحه، ح 726) ۹۴-مَن اَحَبَّ اَن یکونَ اَغنَى النّاسِ فَلیکن بِما فى یدِ اللّهِ اَوثَقَ مِنهُ بِما فى یدِهِ هر کس دوست دارد بىنیازترین مردم باشد، باید به آنچه در دست خداست مطمئنتر باشد تا آنچه به دست خودش دارد. (نهج الفصاحه، ح 2798) ۹۵-باکروا طَـلَبَ الرِّزقِ وَ الحَوائِجِ فَاِنَّ الغُدُوَّ بَرَکةٌ وَ نَجاحٌ در پى روزى و نیازها، سحر خیز باشید؛ چرا که حرکت در آغاز روز، [مایه] برکت و پیروزى است. (المعجم الاوسط، ج 7، ص 194، ح 7250) ۹۶-اِلتَمِسُوا الجارَ قَبلَ شِراءِ الدّارِ وَ الرَّفيقَ قَبلَ الطَّريقِ مستدرك الوسائل ، ج 8 ، ص 431 ۹۷-مَن جاءَهُ المَوتُ وَ هُوَ يَطلُبُ العِلمَ لِيُحيىَ بهِ الاِسلامَ كانَ بَينَهُ وَ بَينَ الانبياء دَرَجَةٌ واحِدَةٌ فِى الجَنَّةِ منية المريد ، ص 100 ۹۸-اِعلَم اَنَّ الصِّدقَ مُبارَكٌ وَ الكِذبَ مَشؤومٌ تحف العقول، ص 14 ۹۹-لَو خِفتُمُ اللّهَ حَقَّ خيفَتِهِ لَعَلِمتُمُ العِلمَ الَّذى لا جَهلَ مَعَهُ، وَ لَو عَرَفتُمُ اللّهَ حَقَّ مَعرِفَتِهِ لَزالَت بِدُعائِكُمُ الجِبالُ كنز العمّال، ح 5881 ۱۰۰-اَلصَّلاةُ مِن شَرائِعِ الدّينِ وَ فيها مَرضاةُ الرَّبِّ عَزَّوَجَلَّ وَ هِىَ مِنهاجُ الاَْنبياءِ وَ لِلمُصَلّى حُبُّ المَلائِكَةِ وَ هُدىً و ايمانٌ وَ نورُ المَعرفَةِ وَ بَرَكَةٌ فِى الرِّزقِ خصال، ص 522، ح 11 جنگها يا غزوه هاى پيغمبر (ص )
دشمن كينه توز ديرين اسلام يعنى كفار مكه در صدد بودند بهر صورتى امكان دارد - جامعه نوپاى اسلامى را با شكست مواجه كنند - بدين جهت به جنگهايى دست زدند. پيامبر اكرم (ص ) نيز براى دفاع دستور آمادگى مسلمانان را صادر فرمود. بنابراين در مدينه از آغاز گسترش اسلام جنگهايى اتفاق افتاده است كه به اختصار از آنها ياد مى كنيم . اين نكته را هم بايد به ياد داشت : كه جنگهايى كه رسول اكرم (ص ) شخصا در آن شركت فرموده است (غزوه ) و بقيه جنگهايى را كه در زمان پيامبر (ص ) واقع شده (سريه ) مى نامند. غزوه بدر در سال دوم هجرت جنگ بدر پيش آمد. در اين جنگ نابرابر تعداد لشكر دشمن 950 نفر بود با آمادگى رزمى ، امّا عده مسلمانان فقط 313 نفر بود. مسلمانان با نيروى ايمان و با فداكارى كامل جنگيدند و در مدتى كوتاه دشمنان خود را شكست دادند. كفار با 70 كشته و 70 اسير و بر جاى گذاشتن غنائم جنگى بسيار فرار كردند و دشمن سرسخت اسلام ابوجهل نيز در اين جنگ كشته شد. اين پيروزى سر فصل پيروزيهاى ديگر شد. تغيير قبله در همين سال از سوى خداوند متعال دستور آمد مسلمانان از سوى (بيت المقدس ) بسوى (كعبه ) نماز بگزارند. علت اين امر آن بود كه يهوديان نداشتن قبله ديگرى را براى اسلام دين كامل ، نقص شمردند و به جهانى بودن اسلام باور نداشتند. مسجد ذوقبلتين (داراى دو قبله ) يادگار آن واقعه مهم است . جنگ احد يك سال بعد از جنگ بدر، دشمنان اسلام با تجهيزاتى سه برابر جنگ بدر به قصدانتقام به سوى مدينه حركت كردند. پيامبر (ص ) با ياران مشورت كرد و در نتيجه قرارشد در كناره كوه احد صف آرايى كنند. در آغاز جنگ ، مسلمانان - با عده كم ولى با نيروىايمان زياد - پيروز شدند، ولى بخاطر آنكه محافظان دره اى كه در پشت بود، سنگر رابه طمع غنيمت هاى جنگى ترك كردند، شكستى بر لشكريان اسلام وارد شد و عده اى ازجمله حمزه عموى دلاور پيامبر (ص ) كشته شدند ولى بر اثر فداكاريهاى على (ع ) كهزخم بسيار برداشته بود و ديگر دلاوران و شيوه تازه اى كه پيامبر در جنگ احد بكاربست ، ديگر بار مسلمانان گرد آمدند و به تعقيب دشمن زبون شده پرداختند و سرانجاماين جنگ به پيروزى انجاميد. غزوه خندق (يا احزاب ) جمعى از يهوديان از جمله قبيله (نبى نضير) در مدينه بسر مى بردند. پيامبر (ص ) در ابتداى كار يا آنان پيمان دوستى و همكارى بست ولى اينان هميشه با نفاق و دورويى در صدد بودند كه ضربت خود را بر اسلام وارد كنند. پيامبر مكرم (ص ) با همه راءفت و رحمت در برابر نفاق و توطئه ، گذشت نمى فرمود و منافق را تنبيه مى كرد. طايفه بنى نضير وقتى در مدينه نقش هاى خود را نقش بر آب ديدند با مشركان مكه و چند طايفه ديگر همدست شدند و در سال پنجم هجرت ، سپاه عظيمى كه شامل ده هزار نفر مرد شمشير زن بود به فرماندهى ابوسفيان به قصد ريشه كن كردن اسلام به مدينه حمله كردند. زمان آزمايش و فداكارى بود. مسلمانان با مشورت سلمان فارسى و پذيرش پيامبر مكرم (ص ) خندقى در اطراف مدينه كندند. دشمن به مدينه آمد. يكباره با خندقى وسيع روبرو شد. يهوديان (بنى قريظه ) مانند ديگر يهوديان بناى خيانت و نفاق گذاشتند. لحظه هاى سخت و بحرانى در پيش بود. پيامبر مكرم (ص ) با طرحهاى جالب جنگى صفوف دشمن را آشفته ساخت . عمرو بن عبدود، سردار كم نظير مكه در جنگ تن به تن با على (ع ) كشته شد. با ضربتى كه از عبادت جن و انس بيشتر ارزش داشت ضربتى كارى و مؤ ثر. دشمن به وحشت افتاد. بدبينى بين مهاجمان و يهوديان كمى آذوقه - تند بادهاى شديد شبانه - خستگى زياد - همه و همه باعث شد كه پيروزى نصيب لشكر اسلام گردد و لشكريان كفر به سوى مكه فرار كنند. سال ششم هجرت - صلح حديبيه پيامبر اكرم (ص ) در پى رؤ ياى شيرينى ديد كه ، مسلمانان در مسجدالحرام مشغول انجام فريضه حج هستند به مسلمانان ابلاغ فرمود براى سفر عمره در ماه ذيقعده آماده شوند. همه آماده سفر شدند. قافله حركت كرد. چون اين سفر در ماه حرام انجام شد و مسلمانان جز شمشيرى كه هر مسافر همراه خود مى برد چيزى با خود نداشتند و از سوى ديگر با مقاومت قريش روبرو شدند و بيم خونريزى بسيار بود، پيامبر (ص ) با مكيان پيمانى برقرار كرد كه به نام (پيمان حديبيه ) شهرت يافت . مطابق اين صلحانه پيامبر و مسلمانان از انجام عمره صرف نظر كردند. قرار شد سال ديگر عمل عمره را انجام دهند. اين پيمان ، روح مسالمت جويى مسلمانان را بر همگان ثابت كرد. زيرا قرار شد تا ده سال حالت جنگى بين دو طرف از بين برود و رفت و آمد در قلمرو دو طرف آزاد باشد. اين صلح در حقيقت پيروزى اسلام بود، زيرا پيامبر (ص ) از ناحيه دشمنى داخلى خطرناكى آسوده خاطر شد و مجال يافت تا فرمانروايان كشورهاى ديگر را به اسلام دعوت فرمايد. نامه هاى رسول مكرم (ص ) به پادشاهان مى دانيم كه به موجب آيات قرآن دين اسلام دين جهانى و پيامبر خاتم (ص ) آخرين سفير الهى به جانب مردم است . (41) بنابراين ماءموريت ، حضرت محمّد (ص ) به سران معروف جهان مانند: خسروپرويز - پادشاه ايران - هرقل (امپراطور روم )، مقوقس (فرمانرواى مصر) و... نامه نوشت و آنها را به دين اسلام دعوت كرد. اين نامه ها را ماءمورانى با ايمان ، فداكار و با تجربه براى فرمانروايان مى بردند. درين نامه ها پيامبر (ص ) آنها را به اسلام و كلمه حق و برادرى و برابرى دعوت مى كرد و در صورت نافرمانى آنها را از عذاب خداوند بيم مى داد. همين پيامها زمينه گسترش جهانى اسلام را فراهم آورد. جنگ خيبر خيبر يا بهتر بگوييم وادى خيبر هفت دژ بود در سرزمين حاصلخيزى در شمال مدينه به فاصله سى و دو فرسنگ كه پناهگاه مهم يهوديان بود. يهوديان بيش از از پيش توطئه مى كردند و مزاحم مسلمانان بودند. پيامبر اسلام تصميم گرفت اين افراد مناطق را سر جاى خود بنشاند و شر آنها را دفع كند. بدين جهت دستور فرمود مسلمانان براى فتح خيبر عازم آن ديار شوند. پس از تلاش و مقاومت بسيار اين سنگرها - يكى پس از ديگرى - فتح شد. پس از فتح دژهاى خيبر يهوديانى كه در قريه (فدك ) در 140 كيلومترى مدينه مى زيستند - بدون جنگ و مقاومت تسليم شدند و سرپرستى پيامبر (ص ) را بر خود پذيرفتند. برابر قوانين اسلام جاهايى كه بدون جنگ تسليم مى شوند مخصوص پيامبر است . اين قريه را رسول مكرم (ص ) به دخترش فاطمه زهرا (ع ) بخشيد كه ماجراى غصب آن تا زمان عبدالعزيز در تاريخ ثبت است و ما در زندگينامه فاطمه زهرا (ع ) از آن سخن مى گوييم . فتح مكه در سال هشتم هجرت جريانى پيش آمد كه پيمان شكنى قريش را ثابت مى نمود. بدين جهت پيامبر مكرم (ص ) تصميم گرفت مكه را فتح كند و آنرا از ناپاكى بتها و بت پرستها پاك سازد. بنابراين با رعايت اصل غافلگيرى ، بى آنكه لحظه فرمان حركت و مسير و مقصد حركت براى كسى روشن باشد، پيامبر (ص ) روز دهم ماه رمضان ، فرمان حركت صادر فرمود. ده هزار سرباز مسلمان به حركت آغاز كرد. شهر مكه بدون مقاومت تسليم شد. پيامبر (ص ) و مسلمانان وارد زادگاه پيامبر شدند. بتها درهم شكسته شد و اسلام به پيروزى بزرگى نائل آمد. در اين فتح ، پيامبر (ص ) كه اختيار كامل داشت و مى توانست از دشمنان سرسخت ديرين خود انتقام بگيرد همه را مورد عفو و رحمت قرار داد و به تمام جهان ثابت كرد كه هدف اسلام گسستن بندها اسارت و بندگى از دست و پاى افراد بشر است و فرا خواندن آنها به سوى (اللّه ) و نيكى و پاكى و درستى . از اين سال به بعد گروه گروه به اسلام روى آوردند و با احكام حيات بخش و انسان ساز آن آشنا شدند. پس از فتح مكه غزوه حنين و غزوه طائف و غزوه تبوك و... اتفاق افتاد. در دو غزوه اول پيروزى با مسلمانان بود، امّا در غزوه تبوك ، اگر چه پيامبر (ص ) با دشمن روبرو نشد و نبردى نكرد، ولى يك سلسله بهره هاى معنوى و روانى - در اين غزوه بسيار پر مشقت - عايد مسلمانان گرديد. پيامبر (ص ) با اين سفر پر رنج ، راه را براى فتح شام و روم هموار ساخت و شيوه جنگ با قدرتهاى بزرگ را به اصحاب وفادار خود آموخت . فوت فرزند دلبند پيامبر (ص ) در سالهاى گذشته پيامبر اسلام با مرگ سه فرزند خود به نامهاى قاسم (42) و طاهر و طيب و سه دختر به نامهاى زينب و رقيه و امّ كلثوم روبرو شد و در فراق آنها متاءثر گرديد. امّا اين بار كودك دلبندش ابراهيم كه از ماريه بود، قلب حساس پيامبر مكرم (ص ) را سخت آزرده كرد. پيامبر (ص ) در حالى كه ابراهيم را در آغوش داشت و آن نوگل بوستان رسالت جان به جان آفرين تسليم مى كرد اين كلمات آتشين را فرمود: (ابراهيم عزيز! كارى از ما براى تو ساخته نيست ، مقدر الهى نيز بر نمى گردد. چشم پدرت در مرگ تو گريان و دل او اندوهبار است ، ولى هرگز سخنى را كه موجب خشم خداوند باشد، بر زبان جارى نمى سازم ...). برخى از اصحاب از گريه پيامبر (ص ) تعجب مى كردند. امّا پيامبر (ص ) در اين جا مثل همه مراحل به مسلمانان درسى بزرگ آموخت : درس مهر و محبت نسبت به اولاد. (مهر و مودت به اولاد از عاليترين و پاك ترين تجليات روح انسانى است و نشانه سلامت و لطافت آن مى باشد) پيامبر عاليقدر (ص ) پيوسته مى فرمود: (( (اكرموا اءولادكم ) )) فرزندان خود را گرامى داريد و نسبت به آنها مهر بورزيد. بارى يگانه فرزندى كه از آن حضرت به يادگار ماند و رشته تابناك ولايت و امامت را - در صفحه روزگار - پايدار ساخت ، دخت ارجمند آن سرور (ص ) يعنى فاطمه زهرا (ع ) زوجه وصى آن حضرت على (ع ) بود. حجة الوداع (آخرين سفر پيامبر (ص ) به مكه ) چند ماه از عمر پربار پيامبر عاليقدر اسلام (ص ) باقى نمانده بود. سال دهم هجرت بود. پيامبر (ص ) اعلام فرمود: مردم براى انجام مراسم عظيم حج آماده شوند. بيش از صد هزار نفر گرد آمدند. پيامبر مكرم (ص ) با پوشيدن دو پارچه سفيد از مسجد شجره در نزديك مدينه احرام بست و مسلمانان نيز همچنين . صداى گوشنواز: (( لبيك اللهم لبيك ، لا شريك لك لبيك ، )) در فضا طنين انداز شد. هزاران نفر اين نداى ملكوتى پيامبر را تكرار مى كردند. شكوه عظيمى بود: وحدت اسلامى ، برابرى و برادرى تبلور يافت . پيامبر مكرم (ص ) براى اولين و آخرين بار مراسم و مناسك حج را به مسلمانان آموخت . اين سفر بزرگ نمايشگر ثمرات بزرگ و تلاشهاى چند ساله پيغمبر اكرم (ص ) بود كه جان و مال و زندگى خود را خالصانه در راه تحقق آرمانهاى اسلامى و فرمانهاى الهى بذل كرد، و پيامهاى الهى را به مردم جهان رسانيد. پيامبر (ص ) در سرزمين عرفات - پس از نماز ظهر و عصر - هزاران نفر از مسلمانان پاك اعتقاد را، مخاطب ساخته چنين فرمود: (اى مردم ! سخنان مرا بشنويد - شايد پس از اين شما را در اين نقطه ملاقات نكنم - اى مردم خونها و اموال شما بر يكديگر تا روزى كه خدا را ملاقات نمائيد مانند امروز و اين ماه ، محترم است و هر نوع تجاوز به آنها حرام است ). سپس مردم را به برابرى و برادرى فرا خواند و به رعايت حقوق بانوان سفارش كرد و از شكستن حدود الهى بيم داد و از ستمكارى و تجاوز به حقوق يكديگر بر حذر داشت و به تقوى توصيه كرد. در صحنه غدير خم وقتى پيامبر اكرم (ص ) و دهها هزار نفر در بازگشت به مدينه به محلى به نام غدير خم رسيدند، امين وحى ، جبرئيل بر پيامبر (ص ) وارد شد و پيام الهى را بدين صورت به پيامبر (ص ) ابلاغ كرد: (اى پيامبر، آنچه از سوى خداوند فرستاده شده به مردم برسان و اگر پيام الهى را به مردم نرسانى رسالت خود را تكميل نكرده اى ، خداوند تو را از شرّ مردم حفظ مى كند.)(43) مردم مى پرسيدند آن چه چيزى است كه كامل كننده دين است و بى آن ، دين حق كامل نيست ؟ آن آخرين اقدام پيامبر است براى تعيين خط وصايت و امامت . پيامبر (ص ) بايد - به امر خدا - تكليف مردم را پس از خود معين كند. در زير آفتاب سوزان و در روى رملها و شنهاى داغ بيابان ، ضمن خطبه بلندى ، پيامبر حضرت على (ع ) را به عنوان (ولى ) و (جانشين ) خود به مردم معرفى فرمود، و بويژه اين جمله را - كه محدثان شيعه و سنى همه نقل كرده اند - گفت : (( من كنت مولاه فعلى مولاه ...)) مردم در آن روز كه هجدهم ماه ذيحجه بود، با حضرت على (ع ) بيعت كردند. دو ماه و چند روز بعد، در اواخر صفر سال يازدهم هجرى ، پيغمبر اكرم (ص ) در مدينه چشم از جهان فرو بست و در جوار مسجدى كه خود ساخته بود مدفون شد. اين قبر منور، امروز زيارتگاه نزديك به يك ميليارد مردم مسلمان جهان است . قرآن و عترت حديثى از پيامبر گرانقدر اسلام (ص ) نقل شده است بدين صورت : (( (انى تارك فيكم الثقلين ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا: كتاب اللّه و عترتى اهل بيتى ). )) يعنى : من در ميان شما دو چيز گرانبها مى گذارم تا از آن دو پيروى نماييد هرگز گمراه نمى شويد اين دو چيز گرانبها عبارتند از: كتاب خدا (قرآن ) و عترتم ، اهل بيت من . قرآن قرآن شامل آياتى است كه در مدت 23 سال بتدريج بر حضرت محمّد (ص ) نازل شده است . قرآن شامل 114 سوره كوتاه و بلند و نزديك 6400 آيه است . همه سوره هاى قرآن با (( (بسم اللّه الرحمن الرحيم ) )) آغاز مى شود جز سوره (برائة ) يا (توبه ). تنظيم آيات قرآن بر مبنايى است كه شخص پيامبر اكرم (ص ) دستور فرموده است . سوره هايى كه در مكه نازل شده (مكى ) و آنها كه در مدينه نازل شده است (مدنى ) ناميده مى شود. هر سوره ، نامى دارد كه آن نام در متن سوره آمده است مانند: نحل ، بقره ، علق و... به محض اين كه سوره يا يك آيه يا چند آيه بر پيغمبر (ص ) نازل مى شد افراد مورد اعتمادى كه به آنها (نويسندگان وحى ) مى گفتند، آيات را مى نوشتند. معروفترين آنها عبارتند از: على بن ابيطالب (ع ) - عبداللّه بن مسعود - زيد بن ثابت - معاذ بن جبل - ابى بن كعب و... امتياز قرآن بر ديگر كتابهاى آسمانى اينست كه در قرآن كوچكترين تحريف و تغييرى وارد نشده است . قرآن معجزه باقيه و هميشگى پيامبر اكرم (ص ) است . در چند جاى قرآن بصراحت آمده است كه اگر در قرآن شك و ترديد داريد چند سوره ، حتى يك سوره كوچك كه سه آيه است ؛ مانند آن را بياورند كه هرگز دشمنان اسلام به چنين كارى توفيق نيافته و نخواهند يافت . قرآن فقط از جهت لفظ و فصاحت و شيوايى معجزه نيست ؛ بلكه از جهت معنى و دارا بودن احكام و نظامات استوار و قوانين ابدى نيز معجزه است - هر چه علم بشر پيشرفت كند و پرده از اسرار جهان بر گرفته شود رمز جاودانى اسلام و قرآن روشنتر خواهد شد - قرآن تاكنون به بيش از صد زبان دنيا و به فارسى و انگليسى و فرانسوى چندين بار ترجمه شده است . در قرآن بيش از همه چيز به پرستش خداى واحد و صفات جلال و جمال خداوند و عظمت دستگاه آفرينش و سير در آفاق و عوالم طبيعى و مطالع در احوال گذشتگان و قوانين و احكام عبادى ، اجتماعى و قضائى و روز رستاخيز و سرگذشت انبياء بزرگ الهى و پند گرفتن از زندگانى اقوام گذشته توجه داده شده است . براى اينكه بتوانيم به لطف ظاهر و باطن عميق قرآن پى ببريم بايد - در درجه اول - با زبان فصيح و بليغ قرآن آشنا شويم . قرآن راهنمايى است راستگو، پايدار و خيرخواه . عترت يا اهل بيت همان على (ع ) و فرزندان پاك گوهرش و نيز فاطمه زهرا (ع ) دختر بسيار عزيز و فداكار پيامبر اكرم (ص ) است كه از طرف پدر بزرگوار خود به (( (ام ابيها) )) يعنى مادر پدرش ملقب گرديد. علتى (ع ) وصى و جانشين و امامى است كه بارها پيامبر (ص ) او را جانشين خود و در حكم هارون نسبت به موسى (ع ) معرفى مى فرمود و فرزندانى كه از صلب على (ع ) و بطن پاك فاطمه زهرا (ع ) به وجود آمدند و آخر آنها به حضرت مهدى موعود (ع ) ختم مى شود همه معصوم و از رجس و گناه بدورند. اولاد ديگر از اين شجره طيبه نيز بسيارند و در همه جا و همه وقت منشاء خير و بركت و فضل و فضيلت بوده و هستند. زوجات رسول اكرم (ص ) يا زنان پيامبر پيامبر اكرم (ص ) در طول عمر نه زن داشته است و اين امر زاييده اوضاع و احوال جامعه آن روز و موقعيت شخصى آن حضرت بوده است . پيش از اسلام تعدد زوجات به نحو گسترده و نامحدودى در ميان اقوام مختلف رواج داشته است . بعدها اسلام تا چهار زن را اجازه داد، آن هم به شرط برقرارى عدالت بين آنان . مى دانيم كه پيامبر (ص ) تا 25 سالگى زن نگرفت و در 25 سالگى با خديجه كه 15 سال از پيامبر (ص ) بزرگتر بود، ازدواج كرد و در حدود 25 سال تنها با خديجه بود. پس از فوت خديجه (ع ) با زن بيوه ديگرى به نام سوده ازدواج كرد. سپس با عايشه ازدواج فرمود. زنان ديگرى كه پيغمبر گرفت ، بغير از سوده ، همه بعد از عايشه بودند و همه اينها بيوه زن و بزرگسال بودند. پيامبر حق و عدالت و نوبت را درباره آنها كاملا رعايت مى فرمود و با همه به مهربانى رفتار مى كرد. زنانى كه پيغمبر اكرم (ص ) مى گرفت يا از بيوه زنانى بودند بى سرپرست كه شوهرشان در جنگ شهيد شده بودند، يا از اسيران جنگى بودند كه در خانه پيغمبر با نهايت احترام زندگى مى كردند. ازدواج هاى پيغمبر عموما و بخصوص در ده سال آخر عمر جنبه اجتماعى و تحبيب قلوب داشته است و خويشاوندى با قبيله ها براى پيوند داشتن با كسانى كه مسلمان شدن آنها موجب تقويت اسلام و مسلمين بوده است . بر خلاف آنچه برخى از دشمنان اسلام يا مستشرقين خارجى (44) گفته اند؛ بهيچوجه نظر پيامبر (ص ) مسائل جنسى و لذت جويى نبوده است - بخصوص كه پيامبر اكرم (ص ) بنا بر آنچه در قرآن آمده است (45) ، يك ثلث و گاهى دو ثلت از شب را به عبادت و تلاوت قرآن مى گذراند - و روزها نيز در مسائل اجتماعى و جنگها اشتغالات فراوان داشته است ، و اين ازدواجها در سن جوانى نبوده است . رفتار و خلق و خوى پيامبر (ص ) خداوند در حق رسول مكرمش محمّد بن عبداللّه (ص ) مى گويد: (( (انك لعلى خلق عظيم)) براستى كه بر خلق عظيمى هستى ) (سوره قلم آيه 4) بنده ناتوانى چه مىتواند در حق پيامبرى كه سراپا فضيلت و رحمت و منبع خير و نيكى و بزرگوارى استبگويد؟ آنچه مى گويم قطره اى است از دريا. خوى پيامبر و رفتار آن بزرگوار و كردار آن حضرت سرمشق مسلمين و بلكه نمونه عالى همه انسانها و در حقيقت تجسم اسلام . پيغمبر (ص ) به همه مسلمانان با چشم برادرى و با نهايت مهر و محبت رفتار مى كرد. آن چنان ساده و بى پيرايه لباس مى پوشيد و بر روى زمين مى نشست و در حلقه ياران قرار مى گرفت كه اگر ناشناسى وارد مى شد، نمى دانست پيغمبر كدام است . در عين سادگى به نظافت لباس و بدن خيلى اهميت مى داد وضوى پيامبر هميشه با مسواك كردن دندان ها همراه بود. از استعمال عطر دريغ نمى فرمود. هميشه با پير و جوان مؤ دب بود. هميشه در سلام كردن پيشدستى مى كرد. تبسم نمكينى هميشه بر لبانش بود ولى از بلند خنديدن پرهيز داشت . به عيادت بيماران و تشييع جنازه مسلمانان زياد مى رفت . مهمان نواز بود. يتيمان و درماندگان را مورد لطف خاص قرار مى داد. دست مهر بر سر يتيمان مى كشيد. از خوابيدن روى بستر نرم پرهيز داشت و مى فرمود: (من در دنيا همچون سوارى هستم كه ساعتى زير سايه درختى استراحت كند و سپس كوچ كند). با همه مهر و نرمى كه با زيردستان داشت در برابر دشمنان و منافقان بسيار شدت عمل نشان داد. در جنگها هرگز هراسى به دل راه نداد و از همه مسلمانان در جنگ به دشمن نزديكتر بود. از دشمنان سرسخت مانند كفار قريش در فتح مكه عفو فرمود و آنها همه مجذوب اخلاق پيامبر (ص ) شدند و دسته دسته به اسلام روى آوردند. از زر و زيور دنيا دورى مى كرد. اموال عمومى را، هر چه زودتر بين مردم تقسيم مى كرد و با آنكه فرمانروا و پيامبر خدا بود هرگز سهمى بيش از ديگران براى خود بر نمى داشت . براستى آن وجود مقدس مظهر و نمونه و سرمشق براى همگان بود. از سخنان حضرت محمّد (ص ) اينك چند سخن از كلام و كلمات آن سرور عالم : 1 - بهترين چيزى كه به مردم داده شد؛ زبانى است شكرگزار، تنى است صابر و شكيبا و دلى است ذكر كننده و به ياد خدا. 2 - حقا كه شما هرگز نمى توانيد به مردمان به مال خود برسيد و آنها را راضى كنيد، پس سعى كنيد به اخلاق خوش خود به آنها برسيد و از آنها دلجويى نماييد. 3 - بدترين مردم آن كس است كه عذرى را نپذيرد و لغزشى را نبخشايد. 4 - نهنده دانش در نااهلش مانند آويزنده گوهر و مرواريد است بر گردن خوكان . 5 - بالاترين و بهترين دو چيزى كه در يك نفر فراهم مى آيد حلم است و علم . 6 - اميد مايه رحمت امت من است ، اگر نور اميد در دلها نبود هيچ مادرى فرزند خود را شير نمى داد و هيچ باغبانى نهالى نمى كاشت . 7 - كسى كه به بازار مى رود و تحفه اى براى خانواده خود مى خرد همچون كسى است كه مى خواهد به نيازمندانى كمك كند و هنگامى كه مى خواهد تحفه را تقسيم كند نخست بايد به دخترش و سپس آن را به پسرش بدهد. 8 - آيا شما را با خبر نسازم به كارى كه اگر انجام دهيد شيطان به اندازه فاصله مغرب از مشرق از شما دور مى شود؟ گفتند چرا. فرمود: روزه ، شيطان را روسياه مى كند و صدقه كمر او را مى شكند و دوستى فقط به خاطر خدا و مداومت بر عمل صالح ، ريشه او را قطع مى كند. استغفار و توبه رگ گردن شيطان را قطع مى سازد، براى هر چيزى زكات است و زكات جسم روزه است . 29-عبداللّه پسر عبدالمطلب و عبدالمطلب پسر هاشم و او پسر عبد مناف است . 30-جاهايى كه بر آن مى ايستند و اذان مى گويند مانند مناره هاى مسجد. 32-فروغ ابديت ، ص 152. 33-سوره حجر آيه 94. 34-سوره شعرا، آيه 214. 35-ترساندن . 36-كسى را به طمع چيزى انداختن . 37-(( دلائل النبوه )) بيهقى ، ترجمه دكتر مهدوى دامغانى ، ج 1 ص 287 (باب اعتراض مشركان قريش به اعجاز قرآن و اينكه قرآن شبيه لغات آنها نيست ). 38-در اين ماهها جنگ و ستيز را حرام مى دانستند. 39-درخت كنار است بر فلك هفتم ، كه منتهاى اعمال مردم و نهايت رسيدن علم خلق و منتهاى رسيدن جبرئيل عليه السلام است و هيچكس از آن نگذشته مگر پيغمبر (ص ) (لغتنامه دهخدا - ذيل حرف (س ) ص 375). 40-نخستين آيات سوره اسراء. 41-(( و ما ارسلناك الا كافة الناس بشيرا و نذيرا )) (سوره سبا آيه 28). يعنى : (اى محمّد ما تو را براى همه مردم بشارت دهنده و بيم دهنده فرستاديم ). 42-كنيه حضرت محمّد (ص ) بهمين جهت : ابوالقاسم بود. در اول كنيه كلمه (اب ) و يا (ام ) مى آيد. 43-مائده آيه 67. 44-دانشمندان خارجى كه درباره اسلام و شرق مطالعه مى كنند. 45-سوره مزمل آيه 25. 1. تقوا و خود سازیچنانکه گذشت ایشان در نوجوانی به میدان خودسازی گام نهاد، و در فراگیری علوم و تزکیه نفس چنان جدی بوده و هستند که گویا کاری غیر از آن ندارند، و همواره در آموزش های اخلاقی بر این نکته اصرار دارند که تلاشی پیگیر و ریاضتی فراگیر لازم است تا انسان در جبهه ستیز با رذیلتهای اخلاقی و در جهاد اکبر با هواهای نفسانی، سر بلند و پیروز گردیده و به سازندگی خویش بپردازد، و همواره معتقد به لزوم همپایی دانش و اخلاق بوده و مؤکداً به خطر جدایی علم و تزکیه هشدار میدهند و زیان عالم غیر مهذّب و دانش بدون تزکیه را از هر ضرر و زیان دیگری بیشتر میدانند. 2. زهد و ساده زیستیاولیای خدا بر خلاف عموم مردم که به ظاهر دنیا چشم دوخته اند و سرگرم آن هستند، همواره به حقیقت دنیا می نگرند، و به فردای خویش می پردازند و بدینسان هماره از قید مطامع گریخته و با صفای قناعت و ساده زیستی، روحی سرشار از معنویت را به دست می آورند، در حالی که مردم در انبوه ظلمت های غفلت و تشریفات زندگانی و آزمندیهای آن غرق و سرگردانند. 3. عبادتیکی از عوامل مهم موفقیت انسان که می تواند برای دیگران الگو و راهنما قرار گیرد، تقید ایشان به اعمال عبادی و تعبد ایشان است. 4. زیارت و توسلآیت الله بهجت حتی با این سنّ و سال برنامه روزمره خویش را به این صورت آغاز می کنند: هر روز با نهایت ادب به محضر مقدس حضرت معصومه علیها السلام شرفیاب می گردند. و با احترام و خضوع و خشوع در مقابل ضریح مطهر می ایستد و بعد زیارت عاشورای حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام را قرائت می کنند. 5. تواضع و فروتنیشهرت گریزی، هوی ستیزی و فروتنی از دیگر ابعاد برجسته شخصیت معنوی ایشان است؛ با اینکه فقیهی شناخته شده و مجتهدی صاحب نام و از برجستگان حوزه علمیه قم می باشند، نه تنها تا کسانی که از ایشان مسن تر بودند و یا جلوتر بودند، بلکه تا هم دوره ایهای ایشان در قید حیات بودند هیچگاه اجازه انتشار توضیح المسائل خود را نمی دادند، تا اینکه با در خواستهای مکرر عالمان راضی شدند فتاوایشان به چاپ برسد، با این حال اکنون نیز به هیچ وجه اجازه نمی دهند رساله شان را از وجوهات شرعیه چاپ کنند. 6. سیر و سلوک و مقام معنویآیت الله بهجت در سیروسلوک سابقه دهها ساله دارد، ایشان از شاگردان عارف کامل حضرت آیت الله سید علی آقای قاضی (ره) و مورد توجه خاص آن استاد بزرگ بوده و در اوان جوانی، مراحلی را در عرفان سپری کرده اند. 7. اطلاع از غیب و ظهور کراماتحضرت آیت الله بهجت از آن دسته اولیای خداست که بر خلاف غالب مردم که از عالم غیب اطلاعی ندارند، به قدرت خداوند متعال به مقاماتی رسیده که می تواند عوالمی از غیب را مشاهده کند. و شاید کثرت تکرار ذکر« یا ستار » توسط ایشان در خلوت و جلوت، و در حال نشستن و برخاستن از این حقیقت حکایت داشته باشد. راه تکامل و انسانیت بسته نیست و در این زمان نیز کسانی که بخواهند راه تقرب خدا را طی کنند، در سایه عنایات ولی عصر(عج) و احیاناً به دست این چنین بندگانی که در بین مردم حضور دارند، می توانند به مراتبی از کمال و قرب خدا نایل گردند. اینها همه برای ما می تواند امید بخش باشد و بر ایمان ما بیفزاید. 8. اهتمام ویژه به رعایت شرعیاتمهمترین ویژگی که در اولین نگاه از آیت الله بهجت مشاهده می شود اهتمام ایشان به رعایت آداب شرعی و سیره اهل بیت علیهم السلام می باشد. 9. الگوی رفتاری مجسّمیکی از ویژگیهای آیت الله بهجت که ایشان را از دیگر عالمان، و بلکه مجتهدان ممتاز می کند، الگوی رفتاری برگرفته از شیوه معصومین علیهم السلام است که گفتار و کردار، اعمّ از نشست و بر خاست، و سخن گفتن و خاموش بودن، و در نحوه انجام عبادات و راز و نیاز با معبود یکتا، و برخورد با افراد، و ... نمایان است. این ویژگی به گونه ای است که حتی هر انسان غافلی را به خدا متوجه می کند. 10. تلاش برای سیر معنوی و تکامل دیگرانحضرت آیت الله حاج شیخ جواد کربلایی نقل می کردند: آقای مسعودی نیز در این باره می گوید: 11- نظم و برنامه ریزی در کارهایکی از شاگردان آقا می نویسد: 12. دائم الذکر بودنحجة السلام والمسلمین خسرو شاهی می گوید: 13. اندیشیدن پس از سخن گفتننیز آقای خسرو شاهی می گوید: 14. کتوم بودنآقای مصباح در این باره می گوید: 15. تربیت غیر مستقیمدراین باره باز آقای مصباح می گوید: بر گرفته از:http://www.aviny.com/Bozorgan/bahjat/Vijegi_Khasael/Vijegiha.aspx مختصری از زندگاني امام موسي كاظم (ع)ابو الحسن موسى بن جعفر(ع)، امام هفتم از ائمه اثنى عشر عليهم السلام و نهمين معصوم از چهارده معصوم(ع) است . آن حضرت در ابواء(منزلى ميان مكه و مدينه) در روز يكشنبه هفتم صفر سال 128 يا 129 ه.ق. متولد شد. به جهت كثرت زهد و عبادتش معروف به العبد الصالح و به جهت حلم و فرو خوردن خشم و صبر بر مشقات و آلام زمانه مشهور به الكاظم گرديد. كنيه آن حضرت ابو ابراهيم بوده ولى به ابو على نيز معروف بودهاند.مادر آن حضرت حميده كنيزى از اهل بربر(مغرب) يا از اهل اندلس(اسپانيا) بوده است و نام پدر اين بانو را «صاعد بربرى» گفتهاند.حميده به «حميدة البربرية» و «حميدة المصفاة» نيز معروف بوده است.برادران ديگر امام از اين بانو اسحاق و محمد ديباج بودهاند. امام موسى الكاظم(ع) هنوز كودك بود كه فقهاى مشهور مثل ابو حنيفه از او مسأله مىپرسيدند و كسب علم مىكردند.بعد از رحلت پدر بزرگوارش امام صادق(ع) (148 ه.ق.) در بيست سالگى به امامت رسيد و 35 سال رهبرى و ولايت شيعيان را بر عهده داشت. قد متوسط و رنگ سبزه سير و محاسن انبوه داشت. نقش نگينش «حسبي اللّه» و به روايتى «الملك للّه وحده» بود. در زمان حيات امام صادق(ع) كسانى از اصحاب آن حضرت معتقد بودند پس از ايشان اسماعيل امام خواهد شد. اسماعيل در زمان حيات پدر از دنيا رفت ولى كسانى مرگ او را باور نكردند و او را همچنان امام دانستند. پس از وفات حضرت صادق(ع)عدهاى از اينان چون از حيات اسماعيل مأيوس شدند، پسر او محمد بن اسماعيل را امام دانستند و اسماعيليه امروز بر اين عقيده هستند و پس از او پسر او را امام مىدانند و سپس پسرش را و ... به تفصيلى كه در كتب اسماعيليه مذكور است. پس از وفات حضرت صادق(ع) بزرگترين فرزند ايشان عبد اللّه نام داشت كه بعضى او را عبد اللّه افطح مىدانند. اين عبد اللّه مقام و منزلت پسران ديگر حضرت صادق(ع)را نداشت و به قول شيخ مفيد در ارشاد متهم بود كه در اعتقادات با پدرش مخالف است و چون بزرگترين برادرانش از جهت سن و سال بود ادعاى امامت كرد و برخى نيز از او پيروى كردند. اما چون ضعف دعوى و دانش او را ديدند روى از او برتافتند و فقط عده قليلى از او پيروى كردند كه به فطحيه موسوم هستند. اسحاق برادر ديگر امام موسى الكاظم(ع) به ورع و صلاح و اجتهاد معروف بود و امامت برادرش موسى كاظم(ع)را قبول داشت و از پدرش روايت مىكرد كه او تصريح بر امامت آن حضرت كرده است. برادر ديگر آن حضرت به نام محمد بن جعفر مردى سخى و شجاع و از زيديه جاروديه بود و در زمان مأمون در خراسان وفات يافت. اما جلالت قدر و علو شأن و مكارم اخلاق و دانش وسيع حضرت امام موسى كاظم(ع) به قدرى بارز و روشن بود كه اكثريت شيعه پس از وفات امام صادق(ع) به امامت او گرويدند و علاوه بر اين بسيارى از شيوخ و خواص اصحاب حضرت صادق(ع)مانند مفضل بن عمر جعفى و معاذ بن كثير و صفوان جمال و يعقوب سراج نص صريح امامت حضرت موسى الكاظم(ع)را از امام صادق(ع)روايت كردهاند و بدين ترتيب امامت ايشان در نظر اكثريت شيعه مسجل گرديد. حضرتش در علم و حلم و تواضع و مكارم اخلاق و كثرت صدقات و سخاوت و بخشندگى ضرب المثل بود. بدان و بدانديشان را با عفو و احسان بىكران خويش تربيت مىفرمود. شب ها به طور ناشناس در كوچههاى مدينه مىگشت و به مستمندان كمك مىكرد. مبلغ دويست، سيصد و چهارصد دينار در كيسهها مىگذاشت و در مدينه ميان نيازمندان قسمت مىكرد. كيسههاى موسى بن جعفر در مدينه معروف بود و اگر به كسى يك صره (كيسه) مىرسيد بىنياز مىگشت. مع ذلك در اتاقى كه نماز مىگزارد جز بوريا و مصحف و شمشير چيزى نبود. مهدى خليفه عباسى امام را در بغداد بازداشت كرد اما بر اثر خوابى كه ديد و نيز تحت تأثير شخصيت امام از او عذرخواهى نمود و به مدينهاش بازگرداند. گويند كه مهدى از امام تعهد گرفت كه بر او و فرزندانش خروج نكند. اين روايت نشان مىدهد كه امام كاظم(ع)خروج و قيام را در آن زمان صلاح و شايسته نمىدانسته است. ايشان با آن كه از جهت كثرت عبادت و زهد به «العبد الصالح» معروف بودهاند به قدرى در انظار مردم مقامى والا و ارجمند داشتهاند كه او را شايسته مقام خلافت و امامت ظاهرى نيز مىدانستند و همين امر موجب تشويش و اضطراب دستگاه خلافت گرديده و مهدى به حبس او فرمان داده است. زمخشرى در ربيع الابرار آورده است كه هارون فرزند مهدى در يكى از ملاقات ها به امام پيشنهاد نمود فدك را تحويل بگيرد و حضرت نپذيرفت، وقتى اصرار زياد كرد فرمود مىپذيرم به شرط آنكه تمام آن ملك را با حدودى كه تعيين مىكنم به من واگذارى. هارون گفت حدود آن چيست؟ امام فرمود يك حد آن به عدن است حد ديگرش به سمرقند و حد سومش به افريقيه و حد چهارمش كناره دريا تا ارمينيه و خزر است. هارون از شنيدن اين سخن سخت برآشفت و گفت: پس براى ما چه چيز باقى مىماند؟ امام فرمود: مىدانستم كه اگر حدود فدك را تعيين كنم آن را به ما مسترد نخواهى كرد (يعنى خلافت و اداره سراسر كشور اسلام حق من است). از آن روز هارون كمر به قتل موسى بن جعفر(ع)بست. هارون در سفرش به مدينه هنگام زيارت قبر رسول اللّه(ص) در حضور سران قريش و رؤساى قبايل و علما و قضات بلاد اسلام گفت: السلام عليك يا رسول اللّه، السلام عليك يا ابن عم، و اين را از روى فخر فروشى به ديگران گفت. امام كاظم(ع) حاضر بود و فرمود: السلام عليك يا رسول اللّه، السلام عليك يا ابت (يعنى سلام بر تو اى پدر من). مىگويند رنگ هارون دگرگون شد و خشم از چهرهاش نمودار گرديد. درباره حبس امام موسى(ع)به دست هارون الرشيد، شيخ مفيد در ارشاد روايت مىكند كه علت گرفتارى و زندانى شدن امام، يحيى بن خالد بن برمك بوده است. زيرا هارون فرزند خود امين را به يكى از مقربان خود به نام جعفر بن محمد بن اشعث كه مدتى هم والى خراسان بوده است سپرده بود و يحيى بن خالد بيم آن را داشت كه اگر خلافت به امين برسد جعفر بن محمد بن اشعث را همه كاره دستگاه خلافت سازد و يحيى و برمكيان از مقام خود بيفتند. جعفر بن محمد بن اشعث شيعه بود و قائل به امامت امام موسى(ع)، و يحيى اين معنى را به هارون اعلام مىداشت. سرانجام يحيى بن خالد، پسر برادر امام را به نام على بن اسماعيل بن جعفر از مدينه خواست تا به وسيله او از امام و جعفر نزد هارون بدگويى كند. مىگويند امام هنگام حركت على بن اسماعيل از مدينه او را احضار كرد و از او خواست كه از اين سفر منصرف شود و اگر ناچار مىخواهد برود از او سعايت نكند. على قبول نكرد و نزد يحيى رفت و بوسيله او پيش هارون بار يافت و گفت از شرق و غرب ممالك اسلامى مال به او مىدهند تا آنجا كه ملكى را توانست به سى هزار دينار بخرد. هارون در آن سال به حج رفت و در مدينه امام و جمعى از اشراف به استقبال او رفتند. اما هارون در كنار قبر حضرت رسول(ص) گفت يا رسول اللّه از تو پوزش مىخواهم كه موسى بن جعفر را به زندان مىافكنم زيرا او مىخواهد امت تو را بر هم زند و خونشان را بريزد. آن گاه دستور داد تا امام را از مسجد بيرون بردند و او را پوشيده به بصره نزد والى آن عيسى بن جعفر بن منصور فرستادند. عيسى پس از مدتى نامهاى به هارون نوشت و گفت كه موسى بن جعفر در زندان جز عبادت و نماز كارى ندارد يا كسى بفرست كه او را تحويل بگيرد و يا من او را آزاد خواهم كرد. هارون امام را به بغداد آورد و به فضل بن ربيع سپرد و پس از مدتى از او خواست كه امام را آزارى برساند اما فضل نپذيرفت و هارون او را به فضل بن يحيى بن خالد برمكى سپرد. چون امام در خانه فضل نيز به نماز و روزه و قرائت قرآن اشتغال داشت فضل بر او تنگ نگرفت و هارون از شنيدن اين خبر در خشم شد و آخرالامر يحيى امام را به سندى بن شاهك سپرد و سندى آن حضرت را در زندان مسموم كرد. چون آن حضرت وفات يافت سندى جسد آن حضرت را به فقها و اعيان بغداد نشان داد كه ببينند در بدن او اثر زخم يا خفگى نيست. بعد او را در باب التبن در موضعى به نام مقابر قريش دفن كردند. بنا به گفته شيخ مفيد در ارشاد امام موسى الكاظم(ع)سى و هفت فرزند پسر و دختر داشت كه هجده تن از آنها پسر بودند و على بن موسى الرضا(ع) امام هشتم افضل ايشان بود. از جمله فرزندان مشهور آن حضرت احمد بن موسى و محمد بن موسى و ابراهيم بن موسى بودند. يكى از دختران آن حضرت فاطمه معروف به معصومه سلام الله عليها است كه قبرش در قم مزار شيعيان جهان است. عدد اولاد آن حضرت را كمتر و بيشتر نيز گفتهاند. تاريخ وفات آن حضرت را جمعه هفتم صفر يا پنجم يا بيست و پنجم رجب سال 183 ه.ق. در 55 سالگى گفتهاند. امام هفتم(ع)با جمع روايات و احاديث و احكام و احياى سنن پدر گرامى و تعليم و ارشاد شيعيان، اسلام راستين را كه با تعاليم و مجاهدات پدرش جعفر بن محمد(ع)نظم و استحكام يافته بود حفظ و تقويت كرد و در راه انجام وظايف الهى تا آنجا پايدارى نمود كه جان خود را فدا ساخت.
چهل قرائت برتر از قاریان جهان برای دانلود کردن قرائت های بالا، روی آیکون تلاوت های مشهور قرآن ، تلاوت های مجلسی ، دانلود صوتی قرآن .
منبع :http://www.aviny.com
مبعث حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برای دانلود کردن مدیحه ها، روی آیکون
برای دانلود کردن تفسیر سوره های قرآن، روی آیکون تفسیر جزء سیم قرآن با کلام حجت الاسلام قرائتی
منبع:http://www.aviny.com
برای دانلود کردن تفسیر سوره های قرآن، روی آیکون تفسیر جزء سیم قرآن با کلام حجت الاسلام قرائتی
منبع:http://www.aviny.com
کلمات کلیدی: مولودی ، مدیحه ، امام علی ، (ع) ، حضرت علی ، محمود کریمی ، محمد طاهری ، حاج منصور ، 13 رجب ، ولادت امام علی امام علی (علیه السلام)
برای دانلود کردن کلیپ های فوق، روی آیکون
منبع:http://www.aviny.com
برای دانلود کردن کلیپ های فوق، روی آیکون
ایران در 20 فروردین 1385 توانست به حلقه کشورهای دارای فناوری هسته ای بپیوندد؛از آنجایی که این امتیاز مهم سبب خودکفایی و پیشرفت ایران در زمینه توسعه صنعت هسته ای و تولید انرژی خواهد شد؛ کشورهای انحصارگر تلاش می کنند تا مانع استفاده ایران از این فناوری نوین و ارزشمند شوند.
منبع:خبرگزاری مهر.گروه انرژی هسته ای مدیحه و مولودی ویژه ولادت حضرت مهدی(عج)
مطالبی در مورد ولادت امام حسین (ع)
روایات مشهور در تاریخ ولادت حضرت امام حسین (ع) مشهور آنست كه ولادت آن حضرت در مدينه در سيم ماه شعبان بوده، و شيخ طوسی ره روايت كرده كه بيرون آمد توقيع شريف به سوی قاسم بن علاء همدانی وكيل امام حسن عسگری عليه السلام كه مولای ما حضرت حسين عليه السلام در روز پنجشنبه سيم ماه شعبان متولد شده پس آنروز را روزهدار و اين دعا را بخوان: اختلاف مورخین شیعه و سنی در تاریخ ولادت امام حسین (ع) مورخين شيعه و سنّی در ولادت امام(ع) اختلافاتی دارند كه ولادت حضرت در چه روزی، چه ماهی و چه سالی بوده است؟ عدّه ای گفته اند امام حسين(ع) سوم يا پنجم شعبان يا پنجم جمادی الاول و يا آخر ربيع الاول سال سوم هجری متولد شده اند. و بالجمله اختلاف بسيار در باب روز ولادت آن حضرتست. شيخ طوسی (ره) و ديگران به سند معتبر از حضرت امام رضا عليه السلام نقل كردهاند كه چون حضرت امام حسين عليه السلام متولد شد، حضرت رسول صلی الله عليه و آله اسماء بنت عميس را فرمود كه بياور فرزند مرا ای اسماء، اسما گفت آن حضرت را در جامه سفيدی پيچيده به خدمت حضرت رسالت صلي الله عليه و آله بردم، حضرت او را گرفت و در دامن گذاشت و گوش راست و اذان در گوش چپش اقامه گفت،پس جبرئيل نازل شد و گفت: حق تعالی ترا سلام ميرساند و میفرمايد كه چون علی عليه السلام نسبت به منزله هارون است نسبت به موسی (ع) پس او را به اسم پسر كوچك هارون نام كن كه شبير است و چون لغت تو عربی است او را حسين نام كن. پس حضرت رسول صلي الله عليه و آله او را بوسيد و گريست و فرمود كه ترا مصيبتی عظيم در پيش است، خداوندا لعنت كن كشنده او را. پس فرمود كه ای اسماء اين خبر را به فاطمه مگو. شيخ صدوق و ابن قولويه و ديگران از حضرت صادق عليه السلام روايت كردهاند كه چون حضرت امام حسين عليه السلام متولد شد حق تعالی جبرئيل را امر فرمود كه نازل شود با هزار ملك براي آن تهنيت گويد حضرت رسول صلی الله عليه و آله را از جانب خداوند و از جانب خود، چون جبرئيل نازل میشد گذشت در جزيره از جزيرههای دريا به ملكی كه او را فطرس ميگفتند و از حاملان عرش الهی بود. مکیدن انگشت ابهام حضرت محمد (ص) ابن شهر آشوب روايت كرده كه هنگام ولادت امام حسين عليه السلام فاطمه عليها السلام مريضه شد و شير در پستان مباركش خشك گرديد رسول خدا صلی الله عليه و آله مرضعی طلب كرد يافت نشد پس خود آن حصرت تشريف آورد به حجره فاطمه عليهاالسلام و انگشت ابهام خويش را در دهان حسين میگذاشت و او ميیمكيد. بعضی گفتهاند كه زبان مبارك را در دهان حسين عليه السلام میگذاشت و او را زقه میداد چنانكه مرغ جوجه خود را زقه میدهد تا چهل شبانه روز رزق حسين عليه السلام را حق تعالی از زبان پيغمبر صلی الله عليه و آله گردانيده بود، پس روئيد گوشت حسين عليه السلام از گوشت پيغمبر صلی الله عليه و آله، و روايات به اين مضمون بسيار است. برگرفته از کتاب منتهی الامال، تألیف حاج شیخ عباس قمی ولادت حضرت ابوالفضل علیهالسلام
ولادت چهارم شعبان، سالروز ولادت پرچمدار بزرگ کربلا، حضرت عباسبن علی علیهالسلام است. عباسبن علی علیهالسلام در سال 26 هجری قمری، در مدینه، دیده به جهان گشود. وی در دامان امیرالمؤمنین علی علیهالسلام و مادر گرامیاش به گونهای پرورش یافت که به مظهر غیرت، ایثار و شجاعت، بدل گشت. عباسبن علی علیهالسلام در طول حیات خویش از محضر پدر و برادرانش، بیشترین بهره را برد و جامع فضایل نیکو گردید. آن بزرگوار آن چه را از محضر آن سه امام معصوم آموخته بود، در کربلا آشکار ساخت و حماسه ساز نامآور عاشورای حسینی شد. دوران کودکی باید در لحظه لحظهی دوران کودکی عباس علیهالسلام ، به دقت اندیشید؛ زیرا در همهی این دوران شیرین و حساس زیر نظر و عنایت کانون عصمت و طهارت بوده است. او در دوران کودکی از دانش و زهد و تقوا و ایثار و عبادت و شجاعت پدر ـ که آیت بیهمتای همهی کمال بشری است ـ الهام میگیرد و میکوشد خود را آنگونه بپروراند که ایدهآل و مطلوب پدری بزرگوار چون علی است. فضایل پرچمدار کربلا و پاسدار حرم اهل بیت مصطفی صلیاللهعلیهوآله ؛ حضرت عباس علیهالسلام ویژگیها و فضایل فراوانی دارد که القاب و کنیههای آن حضرت، نشانگر برخی از آنهاست. ماه بنیهاشم، از جمال او حکایت دارد. سقای کربلا، از فداکاری عباس علیهالسلام در رساندن آب به اهلبیت علیهمالسلام حکایت میکند. قهرمان علقمه و پرچمدار کربلا، شجاعتش را بازگو میکند. پاسدار حرم، گواه جانبازی او در راه اهل بیت علیهمالسلام است. بابالحوایج، شکوه او را نزد خداوند، نشان میدهد و سرانجام، عبد صالح، از عظمت معنوی عباس بن علی علیهالسلام حکایت دارد.
امام صادق علیهالسلام ، حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام را به عنوان کسی معرفی میکند که از ایمان استوار و بینش نافذ برخوردار بوده و در راه امام بزرگوارش به جهاد برخاسته است. ایشان میفرماید: «عمویم؛ عباس، بصیرتی نافذ و ایمانی محکم داشت. او به همراه برادرش حسین علیهالسلام جهاد کرد و به افتخار شهادت رسید». آن حضرت همچنین دربارهی اخلاص و ارزش جهاد حضرت عباس علیهالسلام میفرماید: «شهادت میدهم و خدا را شاهد میگیرم که تو در راه جنگجویان بدر و مجاهدان راه خدا گام نهادی و در جهاد با دشمنان خدا، اخلاص ورزیدی و در نصرت اولیای خدا، خلوص نشان دادی و از دوستانش دفاع کردی... شهادت میدهم که تو هر چه در توان داشتی، انجام دادی». مظهر شهادت سلام بر ابوالفضل، فرزند امیرالمؤمنین علی علیهالسلام ؛ که با جانش با حسین علیهالسلام مواسات ورزید، از دنیایش برای آخرت بهره برد و خود را فدای برادر کرد. روزهای آغازین ماه شعبان، ولادت این دو برادر را در خود دارد؛ دو برادر بزرگواری که نامشان در ذهن هر مؤمن شیفتهای، تداعیگر قلّههای بلند حماسه و سرافرازی است. حسین و ابوالفضل علیهماالسلام ، نامهای قدسی هستند که چشماندازی از اخلاص، عبودیت، دلیری و ایثار را پیش دیدگان آدمی میگشایند و در درون او، تواضع و حیرتی وصف ناشدنی را برمیانگیزانند. حضرت ابوالفضل علیهالسلام ، پرچمدار لشکر اخلاص و شهادت، مظهر دلدادگی به معبود، و نمود مجسمی از یک انسان کامل است. او بزرگمردی حماسه آفرین است که در قیامت، شهیدان بر مقام او رشک میبرند. او پرچمداری است که یادمان دلاوری و آزادگی وی، پیوسته در تاریخ جاری است. سلام همهی صالحان و پاکان، بر روان پاک آن دریا دل باد؛ سلامی تا سپیدهدمان ظهور. طلیعهی آگاهی حضرت ابوالفضل علیهالسلام ، پرچمداری است که ولادتش، طلیعهی آگاهی، ایمان، دلاوری و آزادگی است. او بیرقدار فریادگری است که در دشت نینوا بر شب تاخت و هیمنهی دروغین تیرگیها را درهم ریخت. آن والا مرد، برزگر عشق، در دشت خون و رهایی شد. عزیزی که فداکاریها و ایثارگریهایش، اندیشههای سبز ایثارگران ما را به نور و روشنایی هدایت کرد و باغستان تفکر جانبازان رشید ما را، سرسبزی و طراوتی جاودانه بخشید. ولادت با سعادت قمر بنیهاشم؛ حضرت عباس علیهالسلام و روز جانباز را به محضر سید و مولای جانبازان، حضرت آیتاللّه خامنهای(مدظلهالعالی) تبریک میگوییم و برای همهی جانبازان، آرزوی توفیق و سربلندی داریم. رزم آوری حضرت ابوالفضل علیهالسلام سواری خوش سیما و تنومندی است که در زیبارویی، «ماه بنیهاشم» خوانده میشد و در تنومندی به گونهای بود که چون بر قوی هیکلترین اسبان مینشست، پاهایش بر زمین کشیده میشد. در قدرت و رزمآوری چونان شیر خشمگین بر لشکر کفر و الحاد میتاخت؛ به قدری تار و مارشان کرده بود که دیدن او، دل دشمن را به لرزه میانداخت. گروه گروه افراد با چهرههایی وحشتزده از پیش او میگریختند و دلاوران لشکر آن گروه نامسلمان، به تیغ شمشیرش، رو به جانب دوزخ مینهادند. پاسدار نامآور حضرت ابوالفضل علیهالسلام ، پاسدار نامآور حماسهی کربلاست. او فروزان اختر شجاعت و فرزانگی است که پرچم خونین انقلاب حسینی را برای همیشه بر فراز قلل مرتفع تاریخ، به اهتزاز درآورد. و اینک، همهی کوهنوردان آزادی را به صعود برچکاد مبارزه فرا میخواند و در کلاس عقیده و جهاد، بدانان شور و شعور میآموزد. ترنّم شگفتن نوگلی معطر اینک، گلخندههای آسمان و زمین، و زمزمههای شورانگیز بلبلان شیدا، در سالروز میلاد حضرت عباس علیهالسلام به گوش میرسد. دریچهای از شادی بر دلها گشوده شده و رنگین کمان شوق، فضای زندگی را آراسته است. صدای هلهلهی شادمانهی عرشیان به گوش میرسد و ترنّم شکفتن نوگلی معطر در باغستان توحید، دلها را مفتون و مجذوب خویش ساخته است. عباس میآید و صفا و زیبایی و پاکی را به ارمغان میآورد. عباس میآید و کرامت و فضیلت و شهادت را با خود به همراه میآورد. مردی میآید که ابر رحمتِ اندیشهاش، همهی تشنگان فضیلت راسیراب میکند. آری، اینک هوا عطر آلود و عنبرآمیز است و آبشاری از نور، از خندههای شادمانهی خورشید، به مهمانی زمین آمده است. عباسبن علی علیهالسلام به دنیای خاکی، گام نهاده است؛ هم او که آیهی روشن کتاب استقامت است؛ بزرگ وارث ایثار و خون، پاسدار ایمان، یگانهی دوران، وسعت همهی نیکیها، فرزند خورشید و مرزبان حماسهی جاوید. دانش ابوالفضل علیهالسلام حضرت ابوالفضل علیهالسلام ، زورق نشین دریای بیکرانه ی معرفت بود. به سان ماه تابان از خورشید وجود پدر، نور میگرفت و با فراستی چشمگیر و دقتی فراوان، خوشهچین خرمن حقایق ولایت بود. علی علیهالسلام دربارهی دانشاندوزی فرزند خود چنین میفرماید: «همانا فرزندم عباس، در کودکی علم آموخت و به سان فرزند کبوتر که از مادرش، آب و غذا میگیرد، معارف را از من فرا گرفت». شمایل حضرت عباس علیهالسلام ، آیتی از جمال و زیبایی بود. رخسارهاش زیبا، اندامش متناسب و نیرومند بود و آثار دلیری و شجاعت را به خوبی نمایان میساخت. راویان، او را خوبرو و زیبا وصف کرده و گفتهاند که رشیدی اندام و قامت ایشان به حدی بود که بر اسب نیرومند و بزرگی مینشست، ولی در همان حال، پاهایش بر زمین، خط میانداخت. وفای عباس علیهالسلام نسبت به برادر ضرت ابوالفضل علیهالسلام به پیمانی که با خداوند برای حفظ بیعت خود با برادر، راهبر و امامش بسته بود، وفادار ماند. مردمان در طول تاریخ مانند این وفاداری را ندیدهاند و زیباتر از این وفاداری در کارنامهی وفای انسانی به ثبت نرسیده است. وفاداری که هرآزادهی شریفی را به خود جذب میکند. شعری از سیدراضی قزوینی درباره ی علمدار کربل «ای ابوالفضل! ای بنیانگذار فضیلت و ایستادگی و خویشتنداری! فضیلت، جز تو را به پدری نپذیرفت. کوشیدی و به اوج عظمت و بزرگی دست یافتی، اما هر کوشندهای به خواستهاش دست پیدا نمیکند. با عزت و سرافرازی و همت بلند از پذیرش ستم، سر باز زدی و پیکان نیزهها را مرکب خود کردی». تسلیم در برابر حق عباس علیهالسلام ، اسلام خود را در تسلیم خلاصه کرده بود؛ تسلیم در برابر خدا، و در برابر ولیّ امر مسلمانان. او با صدق و خلوص و آگاهی در راه تسلیم، گام نهاد و هرچه درتوان داشت در طَبَق اخلاص، تقدیم راه امام خود کرد و سرافرازانه جان باخت. آری، نتیجهی آگاهی کامل و ایمان خالص، همین است. خویشتن داری عباس علیهالسلام ابوالفضل علیهالسلام در روز عاشورا، عزت نفس و خویشتن داری را با تمام ابعاد و آفاقش مجسم ساخت. امویان به شرط کنارهگیری از اردوی برادرش، وعدهی فرماندهی کل قوا به او دادند. ولی وی بر این وعدهی آنان تمسخر زد و با شوق و اخلاص به سوی لشکرگاه حسین علیهالسلام شتافت و در راه دفاع از دین و آزادگی، جان خود را فدا کرد. جهاد با نفس به راستی که حضرت عباس علیهالسلام در ستیز با دشمن، سنگ تمام گذاشت. بدنش مجروح گشت، دستهایش قطع شد، عمود آهنین بر فرقش زدند و تیر به چشم و مشک آب او رسید. کشت و کشته شد. ولی جهاد با نفس او ارزشمندتر است؛ زیرا با لب تشنه، آب را تا نزدیک دهان آورد. آنگاه از لب تشنهی برادر و کودکان تشنهاش یاد کرد و آب را بر روی شریعه ریخت. و همین نشان دهندهی جهاد عباس علیهالسلام با نفس خویش است. زیارت ابوالفضل العباس علیهالسلام زیارت ابوالفضل علیهالسلام همچون قدمگاه معرفت است و در این زیارت، گلواژههای عرشی، رایحهی قدسی به وجود انسان میبخشند. یکایک واژههای آن، عطری از گلزار فضایل علوی در بردارد و مجموعهی عبارتهای زیارت، ویژگیهای انسان کامل، عبدی صالح و رادمردی ملکوتی را نشان میدهد. زیارت او، سنخیتی روحی بین انسان و آن شخصیت ملکوتی پدید میآورد. راه های توسل به حضرت عباس علیه السلام
توسل به باب الحوائج عباس بن علی علیهماالسلام به چند طریق مختلف انجام می شود: طریق اول: توسل جوینده ابتدا باید چهار شب چهارشنبهای را برگزیند كه دو شب چهارشنبه آن در نیمه دوم ماه قمری واقع شده باشد و دو شب چهارشنبه دیگر( یعنی چهارشنبه سوم و چهارم) در نیمه اول ماه بعدی قرار داشته باشد كه به چهارده روزه اول ماه بعدی میرسد. عدد چهار برای این است كه نام مبارك حضرت عباس(ع) دارای چهار حرف است (ع ب ا س). طریق دوم: گویند فرد حاجتمند در میان نماز مغرب و عشاء دو ركعت نماز حاجت به جای آورد در همان شب این ختم را شروع کند كه منسوب به جناب ابی الفضل العباس(ع) است و تا چهل و یك شب به انجام رساند و بدون تغییر وقت ادامه دهد، ولی خواندن را در شب آخر گرو نگه دارد تا وقتی كه حاجت روا شود و بعد، آن را نیز بخواند و ختم چنین است: ( یا من یجیب المضطرّ إذا دعاه و یكشف السوء یا ربّ یا ربّ یا ربّ یا عبّاس بن علی بن ابی طالب الامان الامان الامان، ادركنی ادركنی ادركنی.) طریق سوم: دیگر از طریق توسل به آن حضرت، زیارت آن حضرت است كه بنا به مضمون روایات عدیده وسیله تقرب به خداوند و آمرزش گناهان و انجام مطالب و روا شدن حاجات اهل ایمان است؛ چنانچه به روایت منقول از مصباح الزائرین ابن طاووس وارد شده است و از جمله اعمال زیارت شریفه این است كه دو ركعت نماز زیارت به جا آورد و بعد از آن زیارت نامه حضرت ابوالفضل العباس(ع) را كه در مفاتیح الجنان است بخواند. طریق چهارم: از جمله ختمهای مجرب برای حوائج بزرگ و ادای دین آن است كه: شب جمعه غسل نماید – شب های بعد، غسل كردن ضرورتی ندارد- پس در شب اول كه همان شب جمعه است و شب های دیگر هر شب هزار مرتبه بگوید: طریق پنجم: كیفیت توسل به ذیل عنایت حضرت قمر بنیهاشم (ع): شب چهارشنبه دو ركعت نماز بخواند و بعد از نماز 133 بار بگوید: طریق ششم: عباس در حروف ابجد مطابق با عدد 133 است. به تجربه رسیده كه اگر كسی برای برآورده شدن حاجت و رفع گرفتاری، بعد از نماز روز جمعه، 133 مرتبه با امید بگوید: « یا كاشف َالكربعن وَجه الحسین، ِاكشف لی كربی بحق اخیك الحسین (ع)» حاجت او برآورده و گرفتاریش برطرف میشود. طریق هفتم: اشخاصی كه در بیابان تشنه و در معرض هلاكند، توسّل جستن به ابی القربه « یا اباالقربة» موثر است و بدین وسیله رفع تشنگی از آنان می شود. این امر نیز تجربه شده است. طریق هشتم: جندی مرحوم بیر در كتاب شریف كبریت احمر می نویسد: در سفر عتبات عالیات در عالم رؤیا دیدم اگر كسی بگوید:«عبدالله اباالفضل دَخیلُك» حاجت او برآورده شود. پس از آن این حقیر مكرّر به آن عمل كردم و حوائج مهم و بزرگی برآورده شد. طریق نهم: به تجربه رسیده است كه نذر برای امّالبنین (ع) و اطعام مستمندان به نام اباالفضل (ع)، برای برآورده شدن حاجت مؤثر است. طریق دهم: از مرحوم آیةالله العظمی آقای حاج سیّد محمود حسینی شاهرودی « قدسسره» نقل شده است كه فرموده بود: من در مشكلات، صد مرتبه صلوات برای مادر حضرت اباالفضل العبّاس(ع)، ام البنین میفرستم. طریق یازدهم: چهار شب جمعه، ده مرتبه سوره یس، بدین طریق: شب جمعه اول سه مرتبه ؛ شب جمعه دوم سه مرتبه؛ شب جمعه سوم سه مرتبه: شب جمعه چهارم، یك مرتبه سوره " یس" به نیابت از حضرت ابوالفضل العبّاس (ع) و هدیه برای مادرش امّالبنین بخواند، ان شاءالله حاجت روا گردد. طریق دوازدهم: یكی از ختم های مجرب راجع به حضرات چهارده معصوم (ع) و جناب حضرت اباالفضل (ع) را بدین منوال گفتهاند: به نیّت قربت مطلقه دو ركعت نماز حاجت بخواند و هزار و چهارصد مرتبه ذكر صلوات هدیه چهارده معصوم (ع) بخواند و صد مرتبه نیز هدیه به پیشگاه حضرت اباالفضل العبّاس (ع)، كه ابوّاب درگاه آل محمّد (ع) و باب ولایت است، بفرستند و حاجت خود را بطلبند، ان شاءالله تعالی روا میشود. طریق سیزدهم: بین نماز مغرب وعشاء، دو ركعت نماز حاجت بخواند تا چهل و یك شب، و توسل به كثیرالبركات حضرت ابوالفضل العباس (ع) جوید، بدین طریق: بعد از نماز، اول ذكر شریف صلوات، و سپس كلمات زیر با توجه كامل خوانده شود ( ضمناًچهل شب كه تمام شد، باید یك شب آخر از چهل شب را گرو نگاه دارد، تا وقتی كه حاجت برآورده شد، آنگاه به جا آورد.) كلمات مزبور این است:« یامَن یجیب المضطرَّ اذا دعاه و َ یكشف السوء یا رب یا رب یا رب یاعباس بن علی بن ابی طالب الامان الامان الامان، ادركنی ادركنی ادركنی.» طریق چهاردهم: مؤلف « مكین الاساس» آورده است: ثقهای خبر داد مرا كه حاجت مهمی داشتم. از پیره زال جدّه خود شنیده بودم كه هر گاه كسی برای قضای حاجتش، هفت شب چهارشنبه متوسّل به حضرت عبّاس شود و در هر یك از شبهای مزبور صد مرتبه ذکر زیر را بخواند، حاجت او به شكل غیر عادی برآورده خواهد شد. و آن این است: طریق پانزدهم: یكی از مؤثقین محترم كه سالهای متمادی مجاور كربلا بود، در شب یكشنبه ربیع الثانی 1414 ِ در حرم مطهّر كریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه (ع) نقل كردند: طریق شانزدهم: در كتابخانه مرحوم آیة الله العظمی آقای حاج سیّد محمد رضا گلپایگانی «ره» خطّی از بیاض، موجود است که طریقه ختم و توسّل به حضرت عباس (ع) را این چنین نوشته است: طریق هفدهم: آیة الله سیّد نورالدین میلانی فرمودند: مرحوم آیة الله آقای سیّد محمد رضا بروجردی «قدسسره» از علمای بزرگ حوزه علمیه كربلا بودند كه اخیراً در مشهد مقدس در جوار حرم مطهر حضرت ثامنالائمّه علی بن موسی الرضا ـ علیه آلاف التحیة والثناء ـ سكنا گزیده بودند. ایشان در عداد مراجع یاد میشد ولی عمرش وفا نكرد. طریق هجدهم: مرحوم اصفهانی، استاد مرحوم پدرم، آیة الله العظمی آقای سیّد محمّد هادی میلانی « قدس سره» بودند و منزل ما زیاد تشریف میآوردند. نقل كردهاند كه مرحوم آیة الله شیخ محمّد حسین اصفهانی ( معروف به كمپانی) « قدس سره» می فرمودند: این ذكر، صحیحش این است: « یا كاشف الكرب عن وجه اخیك الحسین (ع)، اكشف كربی بوجه اخیك الحسین (ع).» بروز كرامت در « وادی البكا» در دیوان ملا عبّاس شوشتری، متخلص به شباب ( چاپ 1312) آمده است: نذر قرآن برای حضرت ابوالفضل العباس قمر بنی هاشم(ع) صاحب گنجینه دانشمندان در حالات مرحوم سید محمد علی دزفولی متوفی ماه رجب سال 1333 قمری می نویسد: عریضه نوشتن از یادداشتهای حجةالاسلام آقای شیخ احمد قاضی زاهدی گلپایگانی است که : بسم الله الرحمن الرحیم " هذه رقعة عبدك … ابن … زاد … " اگر صاحب عریضه مرد باشد، و اگر زن است مینویسد: " هذه رقعة امتك … بنت… زادة … والسّلام علیك یا مولای یا سكینة یا عبّاس بن امیرالمؤمنین علیه السّلام و ان تقضی حاجتی انّ بینی و بین الله تعالی ذنوبا قد اثقلت ظهری و اطالت فكری و سلبتنی بعض لبّی و غیّرت خطیر نمعة الله عندی و منعتنی من الرّقاد و ذكرها یتقلقل احشائی و قد هربت الی الله و الیك یا عبّاس ابن امیرالمؤمنین ان تقضی حاجتی اسئلك بحقّ ابیك و بحقّ اخیك الحسین و اخوانك صلوات الله علیهم اجمعین." چهل حديث در مورد امام حسين عليه السلام در مکتب شيعه شخصيت و زيارت امام حسين عليه السلام از موقعيت ويژه اي برخوردار است و روايات بسياري در مورد ايشان ذکر شده است. در اين مطلب چهل حديث از اهل بيت عليهم السلام در مورد امام حسين عليه السلام مي آوريم تا معرفت خود را نسبت به اين بزرگوار هر چه بيشتر نماييم. 1- حريم پاك عن النبي (ص) قال: ... و هي اطهر بقاع الارض واعظمها حرمة و إنها لمن بطحاء الجنة. پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله در ضمن حديث بلندي مىفرمايد: كربلا پاك ترين بقعه روي زمين و از نظر احترام بزرگترين بقعهها است والحق كه كربلا از بساط هي بهشت است.(1) 2- سرزمين نجات قال رسول الله صلي الله عليه و آله: يقبر ابني بأرض يقال لها كربلا هي البقعة التي كانت فيها قبة الاسلام نجا الله التي عليها المؤمنين الذين امنوا مع نوح في الطوفان. پيامبر خدا (ص) فرمود: پسرم حسين در سرزميني به خاك سپرده مىشود كه به آن كربلا گويند، زمين ممتازي كه همواره گنبد اسلام بوده است، چنان كه خدا ياران مومن حضرت نوح را در همانجا از طوفان نجات داد .(2) 3- مسلخ عشق قال علي عليه السلام: هذا... مصارع عشاق شهداء لا يسبقهم من كان قبلهم ولا يلحقهم من كان بعدهم. حضرت علي عليه السلام روزي گذرش از كربلا افتاد و فرمود: اينجا قربانگاه عاشقان و مشهد شهيدان است شهيداني كه نه شهدي گذشته و نه شهدي آينده به پي آنها نمىرسند.(3) 4- عطر عشق قال علي عليه السلام: واها لك ايتها التربة ليحشرن منك قوم يدخلون الجنة بغير حساب. (4) اميرالمومنين عليه السلام خطاب به خاك كربلا فرمود: چه خوشبويي ي خاك! در روز قيامت قومي از تو به پا خيزند كه بدون حساب و بي درنگ به بهشت روند. 5- ستاره سرخ محشر قال علي بن الحسين عليه السلام: تزهر أرض كربلا يوم القيامة كالكوكب الدري و تنادي انا ارض الله المقدسة الطيبة المباركة التي تضمنت سيدالشهداء و سيد شباب اهل الجنة.(5) امام سجاد عليه السلام فرمود: زمين كربلا در روز رستاخيز، چون ستاره مرواريدي مىدرخشد و ندا مىدهد كه من زمين مقدس خدايم، زمين پاك و مباركي كه پيشوي شهيدان و سالار جوانان بهشت را در بر گرفته است. 6- كربلا وبيت المقدس قال ابوعبدالله عليه السلام: الغاضرية من تربة بيت المقدس.(6) امام صادق عليه السلام فرمود: كربلا از خاك بيت المقدس است. 7- فرات و كربلا قال ابوعبدالله: ان أرض كربلا و ماء الفرات اول ارض و اول ماء قدس الله تبارك و تعالي...(7) امام صادق عليه السلام فرمود: سرزمين كربلا و آب فرات، اولين زمين و نخستين آبي بودند كه خداوند متعال به آنها قداست و شرافت بخشيد. 8- كربلا كعبه انبياء قال ابوعبدالله عليه السلام: ليس نبي في السموات والارض و الا يسألون الله تبارك و تعالي ان يوذن لهم في زيارة الحسين عليه السلام ففوج ينزل و فوج يعرج.(8) امام صادق عليه السلام فرمود: هيچ پيامبري در آسمانها و زمين نيست مگر اين كه مىخواهند خداوند متعال به آنان رخصت دهد تا به زيارت امام حسين عليه السلام مشرف شوند، چنين است كه گروهي به كربلا فرود آيند و گروهي از آنجا عروج كنند. 9- كربلا، مطاف فرشتگان قال ابوعبدالله عليه السلام: ليس من ملك في السموات والارض إلا يسألون الله تبارك و تعالي ان يوذن لهم في زيارة الحسين عليه السلام ففوج ينزل و فوج يعرج.(9) امام صادق عليه السلام فرمود: هيچ فرشتهي در آسمانها و زمين نيست مگر اين كه مىخواهد خداوند متعال به او رخصت دهد تا به زيارت امام حسين عليه السلام مشرف شود، چنين است كه همواره فوجي از فرشتگان به كربلا فرود آيند و فوجي ديگرعروج كنند و از آنجا اوج گيرند. 10- راه بهشت قال ابوعبدالله عليه السلام: موضع قبرالحسين عليه السلام ترعة من ترع الجنة.(10) امام صادق عليه السلام فرمود: جايگاه قبر امام حسين عليه السلام دري از درهي بهشت است. 11- كربلا حرم امن قال ابوعبدالله عليه السلام: ان الله اتخذ كربلا حرما آمنا مباركا قبل ان يتخذ مكة حرماً.(11) امام صادق (ع) فرمود: به راستي كه خدا كربلا را حرم امن و با بركت قرار داد پيش از آن كه مكه را حرم قرار دهد.( شايان ذکر است منظور از اين روايت درعالم بالا مي باشد که قبل از مکه، کربلا حرم امن الهي قرار گرفت.) 12- زيارت مداوم قال الصادق عليه السلام: زوروا كربلا ولا تقطعوه فان خير أولاد الانبياء ضمنته...(12) امام صادق (ع) فرمود: كربلا را زيارت كنيد و اين كار را ادامه دهيد، چرا كه كربلا بهترين فرزندان پيامبران را در آغوش خويش گرفته است. 13- بارگاه مبارك قال الصادق عليه السلام: « شاطىء الوادي الايمن» الذي ذكره الله في القرآن،( قصص/30) هو الفرات و« البقعة المباركة» هي كربلا. (13) امام صادق (ع) فرمود: آن « ساحل وادي ايمن» كه خدا در قرآن ياد كرده فرات است و « بارگاه با بركت» نيز كربلا است. 14- شوق زيارت قال الامام باقرعليه السلام: لو يعلم الناس ما في زيارة قبرالحسين عليه السلام من الفضل، لماتوا شوقاً.(14) امام باقرعليه السلام فرمود: اگر مردم مىدانستند كه چه فضيلتي در زيارت مرقد امام حسين عليه السلام است از شوق زيارت مىمردند. 15- حج مقبول و ممتاز قال ابوجعفرعليه السلام: زيارة قبر رسول الله صلي الله عليه و آله و زيارة قبور الشهداء، و زيارة قبرالحسين بن علي عليهما السلام تعدل حجة مبرورة مع رسول الله صلي الله عليه و آله.(15) امام باقر عليه السلام فرمودند: زيارت قبر رسول خدا (ص) و زيارت مزار شهيدان، و زيارت مرقد امام حسين عليه السلام معادل است با حج مقبولي كه همراه رسول خدا (ص) بجا آورده شود. 16- تولدي تازه عن حمران قال: زرت قبرالحسين عليه السلام فلما قدمت جاء ني ابو جعفر محمد بن علي عليه السلام ... فقال عليه السلام ابشر يا حمران فمن زار قبور شهداء آل محمد (ص) يريد الله بذلك وصلة نبيه حرج من ذنوبه كيوم ولدته امه.(16) حمران مىگويد هنگامي كه از سفر زيارت امام حسين (ع) برگشتم، امام باقرعليه السلام به ديدارم آمد و فرمود: ي حمران! به تو مژده مىدهم كه هر كس قبور شهيدان آل محمد (ص) را زيارت كند و مرادش از اين كار رضايت خدا و تقرب به پيامبر(ص) باشد، از گناهانش بيرون مىآيد مانند روزي كه مادرش او را زاده است. 17- زيارت مظلوم عن ابي جعفر و ابي عبدالله عليهماالسلام يقولان: من احب أن يكون مسكنه و مأواه الجنة، فلا يدع زيارة المظلوم.(17) از امام باقر و امام صادق عليهماالسلام نقل شده كه فرمودند: هر كس كه مىخواهد مسكن و مأوايش بهشت باشد، زيارت مظلوم - امام حسين- را ترك نكند. 18- شهادت و زيارت قال الامام الصادق عليه السلام: زوروا قبرالحسين عليه السلام ولا تجفوه فانه سيد شباب أهل الجنة من الخلق و سيد شباب الشهداء.(18) امام صادق (ع) فرمود: مرقد امام حسين عليه السلام را زيارت كنيد و با ترك زيارتش به او ستم نورزيد، چرا كه او سيد جوانان بهشت از مردم و سالار جوانان شهيد است. 19- زيارت، بهترين كار قال ابوعبدالله عليه السلام: زيارة قبرالحسين بن علي عليهماالسلام من أفضل ما يكون من الأعمال.(19) امام صادق (ع) فرمود: زيارت قبر امام حسين عليه السلام از بهترين كارهاست كه مىتواند انجام يابد. 20- سفرههي نور قال الامام الصادق عليه السلام: من سره ان يكون علي موائد النور يوم القيامة فليكن من زوارالحسين بن علي عليهماالسلام.(20) امام صادق (ع) فرمود: هر كس دوست دارد روز قيامت، بر سر سفرههي نور بنشيند بايد از زائران امام حسين عليه السلام باشد. 21- شرط شرافت قال الصادق عليه السلام: من اراد ان يكون في جوار نبيه و جوارعلي و فاطمه عليهم السلام فلا يدع زيارة الحسين عليه السلام. (21) امام صادق (ع) فرمود: كسي كه مىخواهد در همسايگي پيامبر(ص) و در كنارعلي (ع) و فاطمه (س) باشد زيارت امام حسين (ع) را ترك نكند. 22- زيارت، فريضه الهى قال ابوعبدالله عليه السلام: لو ان احدكم حج دهره ثم لم يزرالحسين بن علي عليهماالسلام لكان تاركا حقا من حقوق رسول الله (ص) لان حق الحسين فريضة من الله تعالي واجبه علي كل مسلم.(22) امام صادق (ع) فرمود: اگر يكي از شما تمام عمرش را احرام حج ببندد اما امام حسين عليه السلام را زيارت نكند حقي از حقوق رسول خدا (ص) را ترك كرده است؛ چرا كه حق حسين (ع) فريضه الهي و بر هر مسلماني واجب و لازم است. 23- كربلا كعبه كمال قال ابوعبدالله عليه السلام: من لم يأت قبرالحسين عليه السلام حتي يموت كان منتقص الايمان منتقص الدين، ان ادخل الجنة كان دون المؤمنين فيها.(23) امام صادق (ع) فرمود: هر كس به زيارت قبر امام حسين (ع) نرود تا بميرد، ايمانش ناتمام و دينش ناقص خواهد بود به بهشت هم كه برود پايين تر از مومنان در آنجا خواهد بود. 24- از زيارت تا شهادت قال ابوعبدالله عليه السلام: لا تدع زيارة الحسين بن علي عليهماالسلام و مُرّ أصحابك بذلك يمدالله في عمرك و يزيد في رزقك و يحييك الله سعيدا ولا تموت الا شهيدا.(24) امام صادق (ع) فرمود: زيارت امام حسين عليه السلام را ترك نكن و به دوستان و يارانت نيز همين را سفارش كن! تا خدا عمرت را دراز و روزي و رزقت را زياد كند و خدا تو را با سعادت زنده دارد و نميري مگر با شهادت. 25- حديث محبت عن ابي عبدالله قال: من اراد الله به الخير قذف في قلبه حب الحسين عليه السلام و زيارته و من اراد الله به السوء قذف في قلبه بغض الحسين عليه السلام و بغض زيارته.(25) امام صادق (ع) فرمود: هر كس كه خدا خير خواه او باشد محبت حسين (ع) و زيارتش را در دل او مىاندازد و هر كس كه خدا بدخواه او باشد كينه و خشم حسين (ع) و خشم زيارتش را در دل او مىاندازد. 26- نشان شيعه بودن قال الصادق عليه السلام: من لم يأت قبرالحسين عليه السلام و هو يزعم انه لنا شيعة حتي يموت فليس هو لنا شيعة و ان كان من اهل الجنة فهو من ضيفان اهل الجنة.(26) امام صادق عليه السلام فرمود: كسي كه به زيارت قبر امام حسين نرود و خيال كند كه شيعه ما است و با اين حال و خيال بميرد او شيعه ما نيست و اگر هم از اهل بهشت باشد از ميهمانان اهل بهشت خواهد بود. 27- سكوي معراج قال الصادق عليه السلام: من اتي قبرالحسين عليه السلام عارفا بحقه كتبه الله عزوجل في اعلي عليين.(27) امام صادق (ع) فرمود: هر كس كه به زيارت قبر حسين عليه السلام نايل شود و به حق آن حضرت معرفت داشته باشد خدي متعال او را در بلندترين درجه عالي مقامان ثبت مىكند. 28- مكتب معرفت قال ابوالحسن موسي بن جعفرعليه السلام: أدني ما يثاب به زائر ابي عبدالله عليه السلام بشط فرات إذا عرف حقه و حرمته و ولايته ان يغفر له ما تقدم من ذنبه و ما تأخز.(28) حضرت امام موسي كاظم عليه السلام فرمود: كمترين ثوابي كه به زائر امام حسين عليه السلام در كرانه فرات داده مىشود اين است كه تمام گناهان بخشوده مىشود. بشرط اين كه حق و حرمت ولايت آن حضرت را شناخته باشد. 29- همچون زيارت خدا قال الرضا عليه السلام: من زار قبرالحسين (ع) بشط الفرات كان كمن زار الله.(29) امام رضا عليه السلام فرمود: كسي كه قبر امام حسين عليه السلام را در كرانه فرات زيارت كند، مثل كسي است كه خدا را زيارت كرده است. 30- زيارت عاشورا قال الصادق عليه السلام: من زارالحسين عليه السلام يوم عاشورا وجبت له الجنة.(30) امام صادق (ع) فرمود: هر كس كه امام حسين عليه السلام را در روز عاشورا زيارت كند بهشت بر او واجب مىشود. 31- بالاتر از روسپيدي قال ابوعبدالله عليه السلام: من باب عند قبرالحسين عليه السلام ليلة عاشورا لقي الله يوم القيامة ملطخا بدمه كأنما قتل معه في عرصة كربلا.(31) امام صادق (ع) فرمود: كسي كه شب عاشورا در كنار مرقد امام حسين عليه السلام سحر كند روز قيامت در حالي به پيشگاه خدا خواهد شتافت كه به خونش آغشته باشد، مثل كسي كه در ميدان كربلا و در كنار امام حسين عليه السلام كشته شده باشد. 32- نشانههي ايمان قال ابو محمدالحسن العسكري عليه السلام: علامات المؤمن خمس: صلاة الخمسين، و زيارة الاربعين، والتختم في اليمين، و تعفير الجبين والجهر ببسم الله الرحمن الرحيم.(32) امام حسن عسكري عليه السلام فرمود: نشانههي مؤمن پنج چيز است: 1 ـ پنجاه رکعت نماز( نماز يوميه و نمازهاي نافله) 2 ـ زيارت اربعين 3 ـ انگشتر به دست راست كردن 4 ـ بر خاك سجده كردن 5 ـ بسم الله الرحمن الرحيم را در نماز بلند گفتن. 33- رواق منظر يار قال رسول الله (ص): الا و ان الإجابة تحت قبته والشفاء في تربته، و الائمة عليهم السلام من ولده.(33) پيامبر خدا(ص) فرمود: بدانيد كه اجابت دعا، زير گنبد حرم او و شفاء در تربت او، و امامان عليهم السلام از فرزندان اوست. 34- تربت و تربيت قال الصادق عليه السلام: حنكوا اولادكم بتربة الحسين (ع) فإنها امان.(34) امام صادق (ع) فرمود: كام كودكانتان را با تربت حسين (ع) برداريد چرا كه خاك كربلا فرزندانتان را بيمه مىكند. 35- بزرگترين دارو قال ابوعبدالله عليه السلام: في طين قبرالحسين عليه السلام الشفاء من كل داء و هو الدواء الاكبر.(35) امام صادق (ع) فرمود: شفي هر دردي در تربت قبر حسين عليه السلام است و همان است كه بزرگترين داروست. 36- تربت و هفت حجاب قال الصادق عليه السلام: السجود علي تربة الحسين عليه السلام يخرق الحجب السبع.(36) امام صادق (ع) فرمود: سجده بر تربت حسين عليه السلام حجابهي هفتگانه را پاره مىكند. 37- سجده بر تربت عشق كان الصادق (ع) لا يسجد الا علي تربة الحسين (ع) تذللا لله و إستكانة اليه.(37) رسم حضرت امام صادق (ع) چنين بود كه: جز بر تربت حسين (ع) به خاك ديگري سجده نمىكرد و اين كار را از سر خشوع و خضوع بري خدا مىكرد. 38- تسبيح تربت قال الصادق (ع): السجود علي طين قبرالحسين (ع) ينور الي الارض السابعة و من كان معه سبحة من طين قبرالحسين (ع) كتب مسبحا و ان لم يسبح بها...(38) امام صادق (ع) فرمود: سجده بر تربت قبر حسين (ع) تا زمين هفتم را نور باران مىكند و كسي كه تسبيحي از خاك مرقد حسين (ع) را با خود داشته باشد، تسبيح گوي حق محسوب مىشود، اگر چه با آن تسبيح هم نگويد. 39- تربت شفا بخش عن موسي بن جعفرعليه السلام قال: ولا تأخذوا من تربتي شيئا لتبركوا به فأن كل تربة لنا محرمة الا تربة جدي الحسين بن علي عليهماالسلام فأن الله عزوجل جعلها شفاء لشيعتنا و أوليائنا.(39) حضرت امام كاظم (ع) در ضمن حديثي كه از رحلت خويش خبر مىداد فرمود: چيزي از خاك قبر من برنداريد تا به آن تبرك جوييد؛ چرا كه خوردن هر خاكي جز تربت جدم حسين (ع) بر ما حرام است، خدي متعال تنها تربت كربلا را بري شيعيان و دوستان ما شفا قرار داده است. 40- يكي از چهار نياز قال الامام موسي الكاظم (ع): لا تستغني شيعتنا عن أربع: خمرة يصلي عليها و خاتم يتختم به و سواك يستاك به و سبحة من طين قبر أبي عبدالله عليه السلام... (40) حضرت امام موسي بن جعفر عليهماالسلام فرمود: پيروان ما از چهار چيز بىنياز نيستند: 1 ـ سجادهي كه بر روي آن نماز خوانده شود. 2 ـ انگشتري كه در انگشت باشد. 3 ـ مسواكي كه با آن دندانها را مسواك كنند. 4 ـ تسبيحي از خاك مرقد امام حسين (ع) .
پي نوشت ها: 1- بحارالانوار، ج 98، ص 115/ كامل الزيارات، ص 264. 2- كامل الزيارات، ص269، باب 88، ح 8 . 3- تهذيب، ج 6، ص73 / بحارالانوار، ج 98، ص 116. 4- شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 4، ص 169. 5- ادب الطف، ج 1، ص 236، به نقل از كامل الزيارات، ص 268. 6- كامل الزيارات، ص 269، باب 88، ح7 . 7- بحارالانوار، ج 98، ص 109/ كامل الزيارات، ص 269 . 8- مستدرك الوسائل، ج 10، ص 244 به نقل از كامل الزيارات، ص 111. 9- مستدرك الوسائل، ج 10، ص 244 به نقل از كامل الزيارات، ص 111. 10- كامل الزيارات، ص 271، باب 89، ح 1. 11- كامل الزيارات، ص 267/ بحارالانوار، ج 98، ص 110. 12- كامل الزيارات، ص 269. 13- بحارالانوار، ج 57، ص 203؛ به نقل از تهذيب. 14- ثواب الاعمال، ص 319؛ به نقل از كامل الزيارات. 15- مستدرك الوسائل، ج 1 ص 266/ كامل الزيارات، ص 156. 16- امالي شيخ طوسي، ج 2، ص 28، چاپ نجف/ بحارالانوار، ج 98، ص 20. 17- مستدرك الوسائل، ج 10، ص 253. 18- مستدرك الوسائل ج 10، ص 256 / كامل الزيارات ، ص 109. 19- مستدرك الوسائل، ج 10، ص 311. 20- وسائل الشيعه، ج 10، ص 330/ بحارالانوار، ج 98، ص 72. 21- وسائل الشيعه، ج 10، ص 331، ح 39. 22- وسائل الشيعه، ج 10، ص 333. 23- وسائل الشيعه، ج 10، ص 335. 24- وسائل الشيعه، ج10، ص335. 25- وسائل الشيعه، ج 10، ص 388/ بحارالانوار، ج 98، ص 76 . 26- كامل الزيارات، ص 193/ بحارالانوار، ج 98، ص 4. 27- من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص581. 28- مستدرك الوسائل، ج 10، ص 236، به نقل از كامل الزيارات، ص 138. 29- مستدرك الوسائل، ج 10، ص250؛ به نقل از كامل الزيارات. 30- اقبال الاعمال، ص 568. 31- وسائل الشيعه، ج 10، ص 372. 32- وسائل الشيعه، ج 10، ص 373 / التهذيب، ج 6، ص 52 . 33- مستدرك الوسائل، ج 10، ص 335. 34- وسائل الشيعه، ج 10، ص 410. 35- كامل الزيارات، ص 275 / وسائل الشيعه، ج 10، ص 410. 36- مصباح التمهجد، ص 511/ بحارالانوار، ج 98، ص 135. 37- وسائل الشيعه، ج 3، ص 608. 38- من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 268/ وسائل الشيعه، ج 3 ص 608. 39- جامع الاحاديث الشيعه، ج 12، ص 533. 40- تهذيب الاحكام، ج 6، ص 75. اخلاق و رفتار امام حسين (عليه السلام) با نگاهى اجمالى به 56 سال زندگى سراسر خداخواهى و خداجويى حسين (عليه السلام)، درمىيابيمكه هماره وقت او به پاكدامنى و بندگى و نشر رسالت احمدى و مفاهيم عميقى والاتر از درك و ديد ما گذشته است. اكنون مرورى كوتاه به زواياى زندگانى آن عزيز، كه پيش روى ما است: جنابش به نماز و نيايش با پروردگار و خواندن قرآن و دعا و استغفار علاقه بسيارى و حتى در آخرين شب (25)داشت. گاهى در شبانهروز صدها ركعت نماز مىگزاشت. زندگى دست از نياز و دعا برنداشت، و خواندهايم كه از دشمنان مهلت خواست تا بتواند با خداى خويش به خلوت بنشيند. و فرمود: "خدا مىداند كه من نماز و تلاوت (26)قرآن و دعاى زياد و استغفار را دوست دارم". (27)حضرتش بارها پياده به خانه كعبه شتافت و مراسم حج را برگزار كرد. ابن اثير در كتاب "اسد الغابة" مىنويسد: "كان الحسين رضى الله عنه فاضلا كثير الصوم و الصلوة و الحج و الصدقة و افعال (28)الخير جميعها. حسين (عليه السلام) بسيار روزه مىگرفت و نماز مىگزارد و به حج مىرفت و صدقه مىداد و همه كارهاى پسنديده را انجام مىداد". شخصيت حسين بن على (عليه السلام) آنچنان بلند و دور از دسترس و پرشكوه بود كه وقتى با برادرش امام مجتبى (عليه السلام) پياده به كعبه مىرفتند، همه بزرگان و شخصيتهاى اسلامى به (29)احترامشان از مركب پياده شده، همراه آنان راه مىپيمودند. احترامى كه جامعه براى حسين (عليه السلام) قائل بود، بدان جهت بود كه او با مردم زندگى مىكرد - از مردم و معاشرتشان كناره نمىجست - با جان جامعه هماهنگ بود، چونان ديگران از مواهب و مصائب يك اجتماع برخوردار بود، و بالاتر از همه ايمان بىتزلزل او به خداوند، او را غمخوار و ياور مردم ساخته بود. و گرنه، او نه كاخهاى مجلل داشت و نه سربازان و غلامان محافظ، و هرگز مثل جباران راه آمد و شد را به گذرش بر مردم نمىبستند، و حرم رسول الله (صلي الله عليه و آله) را براى او خلوت نمىكردند... اين روايت يك نمونه از اخلاق اجتماعى اوست، بخوانيم: روزى از محلى عبور مىفرمود، عدهاى از فقرا بر عباهاى پهن شدهشان نشسته بودند و نانپارههاى خشكى مىخوردند، امام حسين (عليه السلام) مىگذشت كه تعارفش كردند و او هم پذيرفت، نشست و تناول فرمود و آن گاه بيان داشت: "ان الله لا يحب المتكبرين"، خداوند متكبران را دوست نمىدارد. (30)سپس فرمود: "من دعوت شما را اجابت كردم، شما هم دعوت مرا اجابت كنيد". آنهاهم دعوت آن حضرت را پذيرفتند و همراه جنابش به منزل رفتند. حضرت دستور داد و بدين ترتيب پذيرايى گرمى (31)هر چه در خانه موجود است به ضيافتشان بياورند، از آنان به عمل آمد، و نيز درس تواضع و انساندوستى را با عمل خويش به جامعه آموخت. شعيب بن عبدالرحمن خزاعى مىگويد: "چون حسين بن على (عليه السلام) به شهادت رسيد، بر پشت مباركش آثار پينه مشاهده كردند، علتش را از امام زين العابدين (عليه السلام) پرسيدند، فرمود اين پينهها اثر كيسههاى غذايى است كه پدرم شبها به دوش مىكشيد و به خانه (32)زنهاى شوهرمرده و كودكان يتيم و فقرا مىرسانيد". شدت علاقه امام حسين (عليه السلام) را به دفاع از مظلوم و حمايت از ستمديدگان مىتوان در داستان "ارينب وهمسرش عبدالله بن سلام" دريافت، كه اجمال و فشردهاش را در اين جا متذكر مىشويم: يزيد به زمان ولايتعهدى، با اين كه همه نوع وسايل شهوترانى و كامجويى و كامروايى از قبيل پول، مقام، كنيزان رقاصه و... در اختيار داشت، چشم ناپاك و هرزهاش را به بانوى شوهردار عفيفى دوخته بود. پدرش معاويه به جاى اين كه در برابر اين رفتار زشت و ننگين عكسالعمل كوبندهاى نشان دهد، با حيلهگرى و دروغپردازى و فريبكارى، مقدماتى فراهم ساخت تا زن پاكدامن مسلمان را از خانه شوهر جدا ساخته به بستر گناهآلوده پسرش يزيد بكشاند. حسين بن على (عليه السلام) از قضيه باخبر شد، در برابر اين تصميم زشت ايستاد و نقشه شوم معاويه را نقش بر آب ساخت و با استفاده از يكى از قوانين اسلام، زن را به شوهرش عبدالله بن سلام بازگرداند و دست تعدى و تجاوز يزيد را از خانواده مسلمان و پاكيزهاى قطع نمود و با اين كار همت و غيرت الهىاش را نمايان و علاقهمندى خود را به حفظ نواميس جامعه مسلمانان ابراز داشت، و اين رفتار داستانى شد كه در مفاخر آل على (عليه السلام) و دناءت و ستمگرى بنى اميه، براى هميشه در تاريخ به يادگار (33)ماند. علائلى در كتاب "سمو المعنى" مىنويسد: "ما در تاريخ انسان به مردان بزرگى برخورد مىكنيم كه هر كدام در جبهه و جهتى عظمت و بزرگى خويش را جهانگير ساختهاند، يكى در شجاعت، ديگرى در زهد، آن ديگرى در سخاوت، و... اما شكوه و بزرگى امام حسين (عليه السلام) حجم عظيمى است كه ابعاد بىنهايتش هر يك مشخصكننده يك عظمت فراز تاريخ است، گويا او جامع همه (34)والاييها و فرازمنديها است". آرى، مردى كه وارث بىكرانگى نبوت محمدى است، مردى كه وارث عظمت عدل و مروت پدرى چون حضرت على (عليه السلام) است و وارث جلال و درخشندگى فضيلت مادرى چون حضرت فاطمه (سلام الله عليها) است، چگونه نمونه برتر و والاى عظمت انسان و نشانه آشكار فضيلتهاى خدايى نباشد. درود ما بر او باد كه بايد او را سمبل اعمال و كردارمان قرار دهيم. امام حسين (عليه السلام) و حكايت زيستن و شهادتش و لحن گفتارش و ابعاد كردارش نه تنها نمونه يك بزرگمرد تاريخ را براى ما مجسم مىسازد، بلكه او با همه خويشتن، آيينه تمامنماى فضيلتها، بزرگمنشيها، فداكاريها، جانبازيها، خداخواهيها وخداجوييها مىباشد، او به تنهايى مىتواند جان را به لاهوت راهبر باشد و سعادت بشريت را ضامن گردد. بودن و رفتنش، معنويت و فضيلتهاى انسان را ارجمند نمود. پىنوشتها: (1) در سال و ماه و روز ولادت امام حسين (عليه السلام) اقوال ديگرى هم گفته شده است، ولى ما قول مشهور بين شيعه را نقل كرديم. ر. به. ك. اعلام الورى طبرسى، ص 213. (2) احتمال دارد منظور از اسما، دختر يزيد بن سكن انصارى باشد. ر. به. ك. اعيان الشيعه، جزء 11، ص 167. (3) امالى شيخ طوسى، ج 1، ص 377. (4) شبر بر وزن حسن، و شبير بر وزن حسين، و مبشر بر وزن محسن، نام پسران هارون بوده است و پيغمبر اسلام (صلي الله عليه و آله) فرزندان خود حسن و حسين و محسن را به اين سه نام ناميده است - تاج العروس، ج 3، ص 389، اين سه كلمه در زبان عبرى همان معنى را دارد كه حسن و حسين و محسن در زبان عربى دارد - لسان العرب، ج 66، ص 60. (5) معانى الاخبار، ص 57. (6) در منابع اسلامى درباره عقيقه سفارش فراوان شده و براى سلامتى فرزند بسيار مؤثر دانسته شده است. ر. به. ك. وسائل الشيعه، ج 15، ص 143 به بعد. (7) كافى، ج 6، ص 33. (8) مقتل خوارزمى، ج 1، ص 146 - كمال الدين صدوق، ص 152. (9) سنن ترمذى، ج 5، ص 323. (10) ذخائر العقبى، ص 122. (11) الاصابه، ج 11، ص 30. (12) سنن ترمذى، ج 5، ص 324 - در اين قسمت رواياتى كه در كتابهاى اهل تسنن آمده است نقل شد تا براى آنها هم سنديت داشته باشد. (13) الاصابه، ج 1، ص 333. (14) تذكرة الخواص ابن جوزى، ص 34 - الاصابه، ج 1، ص 333، آن طور كه بعضى از مورخين گفتهاند اين موضوع تقريبا در سن ده سالگى امام حسين (عليه السلام) اتفاق افتاده است. (15) ارشاد مفيد، ص 173. (16) رجال كشى، ص 94 - كشف الغمة، ج 2، ص 206. (17) مقتل خوارزمى، ج 1، ص 184 - لهوف، ص 20. (18) روز هشتم ماه ذيحجه مستحب است كه حاجيها به "منى" بروند، و در آن زمان به اين حكم استحبابى عمل مىكردند، ولى در زمان ما مرسوم شده است كه از روز هشتم يكسره به عرفات مىروند. (19) كامل الزيارات، ص 68 به بعد - مشير الاحزان، ص 9. (20) لهوف، ص 53. (21) كامل الزيارات، ص 105. (22) كامل الزيارات، ص 101. (23) كامل الزيارات، ص 121. (24) كامل الزيارات، ص 147. (25) عقد الفريد، ج 3، ص 143. (26) ارشاد مفيد، ص 214. (27) مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 224 - اسد الغابة، ج 2، ص 20. (28) اسد الغابة، ج 2، ص 20. (29) ذكرى الحسين، ج 1، ص 152، به نقل از رياض الجنان، چاپ بمبكى، ص 241 - انساب الاشراف. (30) سوره نحل، آيه 22. (31) تفسير عياشى، ج 2، ص 257. (32) مناقب، ج 2، ص 222. (33) الامامة والسياسة، ج 1، ص 253 به بعد. (34) از كتاب سمو المعنى، ص 104 به بعد، نقل به معنى شده است.
میلاد امام حسین (ع) و روز پاسدار بر تمامی پاسداران مبارک باد
آثار و بركات تربت پاك سيد الشهداء(ع) اخلاق و رفتار امام حسين عليه السلام مطالبی در مورد ولادت امام حسین (ع) چهل حديث گهربار در مورد امام حسين عليه السلام چهل حديث گهربار از امام حسین (ع) مدیحه و مو لودی ویژه میلاد امام حسین (ع)
میلاد امام زین العابدین (ع) بر تمامی شیعیان مبارک باد
چهل حدیث گهربار از امام سجاد (ع) مدیحه و مولودی میلاد امام سجاد (ع)
زيارت امام حسين عليه السلام ايثار و شهادتى كه حسين عليه السلام برگزيد نسبت بر ساير شهيدان برترى دارد. زيرا كه موقعيت هاى گزينش اين راه با سايرين تفاوت دارد كه نمى توان شرايط ديگران را با شرايط سخت حماسه حسينى سنجيد. به همين خاطر خداى سبحان بيشتر و بهتر از ساير شهيدان از حسين تجليل مى كند و ياد و نام حسين را در جاى جاى زندگى انسان ها زند و پايدار مى نمايد. به همين جهت خداى سبحان راضى نمى شود نام و راه و ياد حسين را فراموش شود. و به بهانه نام وى را كه زنده كردن ارزشهاست زنده مى نمايد. مزار حسين كعبه عاشقان حسين قرار مى گيرد كه و براى زيارت حسين عليه السلام دست از پا نمى شناسند. زيارت مزار حسين را به عنوان يك تكليف شرعى و چه بسا واجب در برخى موارد مطرح مى سازد، كه نام ياد حسين فراموش نشود. امام باقر عليه السلام ، مروا شيعتنا بزياره قبر الحسين عليه السلام فان اتيانه مفترض على كل مومن . (487) شيعيان ما را دستور دهيد تا به زيارت حسين روند، كه زيارت حسين رفتن بر همگان لازم است . كسى كه حسين را زيارت نكند از حقوق رسول الله را بر زمين نهاده زيرا حق حسين لازم بر هر مسلمانى لازم است ، لان الحسين فريضه من الله تعالى واجبه على كل مسلم . (488) ثواب زيارت حسين عليه السلام در آثار دينى بيان هاى گوناگون در مورد ثواب زيارت سالارى شهيدان عنوان شده است . شايد تفاوت اين ثواب ها به تفاوت درك و شناخت افراد و كيفت زيارتى است كه شخص انتخاب مى نمايد و ميزان الهام گيرى زائر از حماسه حسينى مى باشد.در برخى روايات مى فرمايد هر كس حسين را زيارت كند گناهان گذشته و آينده اش بخشيده مى شود، من زار قبر الحسين عليه السلام عارفا بحقه غفر الله له ما تقدم من ذنبه و ما تاخر. (489) و در روايت ديگر زيارت حسين عليه السلام معادل ثواب عمره عنوان شده است ، سال بعض اصحابنا ابا الحسن الرضا عليه السلام عمن اتى قبر الحسين عليه السلام قال تعدل عمره . (490) در برخى ديگر زيارت حضرت معادل يك حج به شمار آمده است . عن الرضا من زار قبر الحسين كتب الله حجه مبروره . در روايات ديگر رسول الله (صلی الله علیه و آله )دارد (491) در برخى ثواب سه حج عنوان شده : من اتى قبر الحسين (صلی الله علیه و آله ) عارفا بحقه كان كمن حج ثلاث حجج رسول الله (صلی الله علیه و آله ) (492). در برخى روايات ثواب زيارت بيست حج و عمره عنوان است . امام صادق عليه السلام . من اتى قبر الحسين عليه السلام عارفا بحقه فى غير يوم عيد كتب الله له عشرين حجه و عشرين عمره مبرورات . اگر زيارت روز عيد باشد صد حج و صد عمره ثواب دارد. و اگر روز عرفه باشد هزار حج و هزار عمره كتب الله الف حج و الف عمره . (493) در برخى ديگر سخن از دو هزار حج و دو هزار عمره است . اگر زيارت در روز عاشورا باشد، امام باقر عليه السلام : من زار الحسين فى يوم عاشورا من المحرم حتى يظل عنده باكيا سعى الله عزوجل يوم بلقاه بثواب الفى حجه و الفى عمره . (494) در برخى ديگر از روايات ثواب زيارت حسين معدل ثواب هزار شهيد بدرى عنوان شده است آن كسى كه هر ماه حضرت را زيارت كند، امام صادق عليه السلام : مالمن زار الحسين عليه السلام فى كل شهر من الثواب قال له من الثواب ثواب ماه الف شهيد و مثل شهداء بدر. (495) اين تفاوت ها همان گونه كه اشاره شد به لحاظ شرايط زمان و نيز افراد است كه با چه شرايطى و در چه حدى از معرفت و شناخت باشد. چگونه حسين عليه السلام را زيارت كنيم ؟ زيارت امام حسين عليه السلام از براى كسى مى توان از نزديك در كنار مشهد حضرت قرار گيرد افضل است و تاكيد فراوان شده و حتى واجب كفايى عنوان شده است . اما اگر كسى توان رفتن به كربلا راه ندارد آن هم روا نيست زيارت حسين عليه السلام را ترك كند. زيرا زيارت لازم نيست لزوما در كنار قبر مشهد حضرت باشد. از راه دور نيز زيارت ممكن است كه در روايت مى فرمايد اگر نمى توانى به كربلا بروى از راه دور به طرف مزار حسين رو كن و به حضرت سلام كن ، همين زيارت است . لازم هم نيست زيارت نامه هاى مفصل قرائت كنى . گرچه مستحب و افضل است به زيارت نامه هاى رسيده از ائمه عليه السلام امام را زيارت نمايى ، ليكن همين كه به طرف مزار و مشهد حضرت رو كنى و بگويى السلام عليك يا ابا عبد الله السلام عليك و رحمه الله و بركاته زيارت به حساب مى آيد. كه اين نكته را امام صادق عليه السلام به يكى از اصحاب خويش به نام سدير آموختند. ثم تنحو نحو القبر فقول السلام عليك يا ابا عبد الله السلام عليك و رحمه الله و بركاته نكتب لك زوره و الزوره حجه و عمره . (496) روى خود را به سمت قبر نما و بگو: السلام عليك يا ابا عبد الله اسلام عليك و رحمه الله و بركاته ، ثواب حج و عمره را خواهى داشت . آرى حماسه حسينى اين گونه فرهنگ شهادت را در جامعه بارور نموده است .
پی نوشتها: 487- كامل الزيارت ، ص 236. وسائل ، ج 10، ص 346. 488- كامل الزيارات ، ص 238. 489- وسائل ، ج 10، ص 326. 490-همان . 491- همان ، ص 232، كامل الزيارات ، ص 294 و 295. 492- همان ، ص 353. 493- همان ، ص 359، كامل الزيارات ، ص 316. 494- همان ، ص 373، كامل الزيارات ، ص 327. 495- وسائل ، ج 10، ص 341. 496- وسائل ، ج 10، ص 386. آثار و بركات تربت پاك سيد الشهداءعلیه السلام سخنى پيرامون تربت سيدالشهدا علیه السلام
سجده بر خاك تو شايسته بود وقت نماز
اى كه از خون جبينت به جبين آب وضوست
فضيلت و آثار و بركاتى كه براى تربت حسينى است ، براى هيچ تربتى و قطعه اى از قطعات زمين نيست . خاك كربلا قطعه اى از بهشت است كه خداوند قادر متعال به واسطه قدردانى از يك فداكار در راه دين كه تمام هستى خود را فدا كرده ، در آن خاك، بركت و فضيلت و شفا قرار داده است .
كربلايش قطعهاى از جنت است
باب نور و باب لطف و رحمت است
اما در اينكه چرا تنها اين خاك داراى چنين ويژگيها و آثار و بركات است؟ بايد گفت : هر چيزى كه در اين عالم ، شرافت ظاهرى و يا معنوى پيدا مىكند، يا به خاطر انتساب آن به خداوند سبحان و شرافت ذاتى است، و يا به خاطر وقوع امر خارق العاده و مهمى است كه به آن شرافت و بركت داده است .در تربت كربلاى سيدالشهدا علیه السلام هر دو امر محقق شده است ، زيرا خاك كربلا بنا بر رواياتى ، هم شرافت ذاتى و خدا دادى ، و هم امر عظيم و واقعه اى مهم در آنجا واقع گرديده كه آن شهادت حسين بن على علیه السلام و ياران وفادارش مىباشد ، لذا داراى فضيلت و آثارى خاص است .آمده است كه چون بر قبر امام حسين علیه السلام آب بستند، پس از چهل روز آب فرو نشست و اثر قبر محو گرديد، يكى از اعراب بنى اسد آمد و از خاك قبضه قبضه برداشت و بوييد تا بر قبر حسين رسيد، و چون او را مىبوسيد گريه مىكرد و مىگفت : پدر و مادرم به فدايت ، چه اندازه خوشبويى كه قبر و تربت تو چنين خوشبو است ، سپس شروع كرد به سرودن :
خواهند نهان سازند قبرش ز حبيبش
خوشبويى خاك قبر گرديده دليلش
آرى خاك مزار حسين علیه السلام سرمه چشم عاشقان و شيفتگانش بوده و ايشان را مجنون وار به سوى خود مى كشاند.از آنجايى كه هدف اين كتاب بر شمردن آثار و بركات سيدالشهدا علیه السلام است ، از تفصيل در مطلب پرهيز كرده و علاقه مندان به اين مقوله را به كتابهاى مربوط ارجاع مىدهد . و اما آثار و بركاتى كه مى توان براى تربت پاك حسينى برشمرد عبارتنداز:
1- تأثير تماس اعضاى بدن با تربت يكى از آثار و بركات تربت سيدالشهدا علیه السلام اين است كه متبرك نمودن بدن و صورت با آن تربت شريف تأثير معنوى زيادى بر انسان خواهد گذاشت ، از اين رو از بعضى بزرگان دين و امامان معصوم نقل شده كه بعد از نماز ، بدن و صورت خويش را با مهر كربلا متبرك مى كنند. و نيز دستور داده اند كه قبل از خوردن تربت جهت شفا گرفتن، آن را بوسيده و با اعضاى بدن تماس داده شود.امام صادق علیه السلام فرمود: «خداوند متعال تربت جدم حسين علیه السلام را شفاى هر درد، و ايمنى از هر خوفى قرار داده است؛ پس هرگاه يكى از شما خواست از آن خاك تناول كند، ببوسد و آن را به چشم گذارد و بر ساير اعضاى بدنش تماس دهد...» 74
2- سجده بر تربت يكى ديگر از بركات و آثار خاك مزار امام حسين علیه السلام اين است كه سجده بر آن تربت پاك حجابهاى ظلمانى را كنار زده و در توجه حق تعالى به نمازگزار مؤثر است . امام صادق علیه السلام در اين باره مىفرمايد: «همانا سجود بر تربت حسين علیه السلام حجابهاى هفتگانه را پاره مى كند». 75 لازم به ذكر است كه مراد از «حجاب» در كتاب و سنت ، همان حجابهايى است كه بين بنده و خالق حايل شده و او را از شهود خداوند محجوب مى سازد كه در مرحله اول، حجابهاى ظلمانى و در مرحله دوم ، حجابهاى نورانى بر طرف مىشود اما مراد از حجابهاى هفتگانه ، ظاهراً حجابهاى ظلمانى است . سجده بر تربت حضرت سيدالشهداعلیه السلام اين خاصيت را دارد كه در صورت معرفت به حق حضرت و ولايت او، حجابها را دريده و راهگشاى وصول به كمالات انسانى باشد.
سجده بر خاك سركوى تو آرند خلايق
جان فداى تو كه هم قبله و هم قبله نمايى
و اما در خصوص اينكه در ميان شيعه معمول است از خاك مقدس كربلا يعنى تربت كنار قبر سيدالشهدا علیه السلام خاك برداشته و با آن مهر درست كرده و غالباً در نماز، به آن سجده مىكنند بدين خاطر است كه از خاك زمين بوده و به تمامى خاكها مى توان سجده كرد، و از طرفى خاك كربلا به لحاظ شهادت امام حسين علیه السلام و ياران باوفايش شرافت پيدا كرده است ، به طورى كه اهل بيت علیه السلام نيز به ما فرموده اند در هر نمازى كه سجده بر تربت كربلا باشد خداوند آن نماز را به خاطر آن حضرت قبول مى كند. چنانكه حضرت صادق علیه السلام از خاك كربلا درون كيسه اى ريخته و در سجاده همراه داشت، در هنگام نماز آن كيسه را باز مىكرد و بر آن سجده مى نمود.
3- شفا يافتن از جمله آثار و بركات قطعى تربت پاك سيدالشهدا علیه السلام شفا بودن آن براى دردهاو آلام انسان است . رواياتى كه دلالت بر اين امر دارند به سه دسته تقسيم مىشوند: دسته اول : رواياتى است كه شفا بودن را براى تربتى كه از خود قبر شريف برداشته شود مخصوص كرده است ، چنانكه امام صادق علیه السلام فرمود: «به درستى كه نزد سر حسين علیه السلام تربت سرخى است كه شفاى هر دردى غير از مرگ مى باشد» . 76
دسته دوم : رواياتى است كه با تعبيرات مختلف توسعه اى از بيست ذراع تا پنج فرسخ و يا ده ميل را براى آن قائل است . چنانكه امام صادق علیه السلام فرمود: «حريم مزار حسين علیه السلام پنج فرسخ از چهار جانب قبر است ». 77 دسته سوم : رواياتى است كه به طور مطلق جنبه شفا بودن تربت را مطرح نموده اند . چنانكه امام صادق علیه السلام فرمود: «خاك مزار امام حسين علیه السلام براى هر دردى شفاست». 78
تا شفا بخشد روان و جسم هر بيمار را
در حريم وصل خود خاك شفا دارد حسين
و نيز امام رضا علیه السلام فرمود: «خوردن گل، مانند خوردن مردار و خون و گوشت خوك، حرام است مگر گل مزار حسين علیه السلام ، بدرستى كه در آن شفاى هر درد و امنيت از هر ترسى است». 79 حكايت: عالم زاهد پرهيزگار حجةالاسلام و المسلمين مرحوم آقاى حاج شيخ محمد حسن عالم نجف آبادى قدس سره نقل فرمودند: «من در زمان مرجعيت مرحوم آية الله آخوندى خراسانى (ره) كه در نجف اشرف مشغول تحصيل بودم مريض شدم و اين بيمارى مدتى طول كشيد و پرستارى مرا بعضى از طلاب در همان حجره مدرسه بر عهده داشتند . پس از چندى بيمارى من به قدرى شديد شد كه اطبا از شفا يافتنم مأيوس شدند و ديگر براى معالجه ام نيامدند، و من در حال تب شديد گاهى بيهوش مى شدم و گاهى به هوش مى آمدم.يكى از رفقا كه مرا پرستارى مى كرد شنيده بود كه عالم زاهد مرحوم آية الله آقاى حاج على محمد نجف آبادى قدس سره مقدارى از تربت اصلى حضرت سيدالشهدا علیه السلام را دارد. او به منزل معظم له رفته و از وى خواسته بود كه قدرى از آن تربت را بدهد كه به من بخورانند تا شفا يابم. ايشان فرموده بود : من به قدر يك عدس تربت دارم و آن را گذاشته ام كه بعد از مرگم در كفنم بگذارند . آن آقا ناراحت شده و گفته بود : حالا كه ما از همه جا مأيوس شده و به شما پناه آوردهايم شما هم از دادن تربت خوددارى مى كنيد؟ اين بيمار در حال احتضار است و مىميرد.مرحوم آية الله آقاى حاج على محمد، دلش به حال بيمار سوخته و قدرى از آن تربت كه از جان خودش عزيزترش مى داشت به آن شخص داده بود . تربت را با آب مخصوصى كه وارد شده در آب حل كرده و به حلق من ريخته بودند . من كه در حال بيهوشى به سر مىبردم ، ناگهان چشمان خود را باز كرده و ديدم رفقا اطراف بسترم نشسته اند ، خوب دقيق شدم و آنان را شناختم و قصه تربت را كه به حلقم ريخته بودند برايم شرح دادند.كم كم در خود احساس نيرو و نشاط كردم و حركتى به خود داده نشستم ، ديدم نشاط بيشترى دارم برخاستم و ايستادم ، و چون يقين كردم كه به بركت ترتبت مقدس امام حسين علیه السلام شفا يافتم حال خوشى پيدا كردم و به رفقا گفتم : از شما خواهش مى كنم كه از حجره بيرون برويد، چون مى خواهم زيارت عاشورا را بخوانم رفقا از حجره بيرون رفتند و من درب حجره را بستم و بدون احساس ضعف با آن حال خوشى كه قابل و صف كردن نيست مشغول خواندن زيارت حضرت سيدالشهدا علیه السلام شدم ». 80 آرى ، شفاى بيماران به وسيله تربت آن حضرت يكى از بركاتى است كه خداوند متعال در عوض شهادت امام حسين علیه السلام به وى عطا فرموده است . تربتت راز شفاى همه درد است حسين تن و جان را نبود مثل تو آگاه طبيب 4- تأثير كام برداشتن اطفال با تربت كام برداشتن اطفال با تربت امام حسين علیه السلام موجب ايمنى كودك مى شود چنانكه امام صادق علیه السلام فرمود: «كام فرزندانتان را با تربت حسين علیه السلام باز كنيد كه آن امان است ». 81 5- تأثير تربت حسين ، همراه جنازه صاحب كتاب «مدارك الاحكام» مى نويسد: در زمان حضرت صادق علیه السلام زن زاينهاى بود، بچه هايى كه از زنا بدنيا مى آورد در تنور مى انداخت و مى سوزانيد. وقتى كه مرد، پس از غسل و كفن او را به خاك سپردند ، اما زمين جنازه اش را بيرون انداخت .جاى ديگر او را دفن كردند باز زمين او را نپذيرفت تا سه مرتبه ، آنگاه مادرش به امام صادق علیه السلام متمسك شد: اى پسر پيغمبر به فريادم برس.فرمود: كارش چه بود ؟ عرض كردند زنا و سوزاندن بچه هاى حرامزاده . فرمود: هيچ مخلوقى حق ندارد مخلوقى را بسوزاند، سوزاندن به آتش مخصوص خالق است عرض كرد حالا چه كنم؟ فرمود: مقدارى از تربت حسين علیه السلام با او در قبر بگذاريد . تربت حسين علیه السلام امان است . همراهش گذاشتند زمين او را پذيرفت.در توقيع مبارك حضرت حجة بن الحسن (عج) نيز اذن داده شده است . يكى از شيعيان به حضرت (در زمان غيبت صغرى توسط نايب خاص حضرت ) مى نويسد: آيا جايز است ما تربت حسين علیه السلام را با ميت در قبر بگذاريم ، يا با تربت حسين روى كفن بنويسيم؟حضرت در پاسخ مرقوم مى فرمايند: هر دو كار پسنديده است . البته بايد رعايت احترام تربت بشود . مهر يا تربت، مقابل يا زير صورت ميت باشد ، بلكه به بركت خاك قبر حسين علیه السلام قبر ميت محل امنى از هر بلا و آفت و عذابى گردد. 82 6- تسبيح تربت از حضرت صاحب الزمان (عج) روايت شده كه فرمود: «هر كس تسبيح تربت امام حسين علیه السلام را در دست گيرد و ذكر را فراموش كند، ثواب ذكر براى او نوشته مى شود». 83 و امام صادق فرمود: «يك ذكر يا استغفار كه با تسبيح تربت حسين علیه السلام گفته شود برابر است با هفتاد ذكر كه با چيز ديگر گفته شود». 84 پى نوشتها: 74 وسائل الشيعه , شيخ حر عاملى , ج 4 ص 1033 75 كافى , مرحوم كلينى , ج 4 ص 588 76 كامل الزيارات , ابن قولويه , ص 272 77 مكارم الاخلاق , طبرسى , ج 1 ص 360 78 كافى , مرحوم كلينى , ج 1 ص 360 79 تهذيب الاحكام , شيخ طوسى , ج 6 ص 74 80 نقل از كتاب <سيد الشهدا> آيت الله شهيد دستغيب , ص 166 81 وسائل الشيعه , شيخ حر عاملى , ج 4 ص 1033 82 وسائل الشيعه , شيخ حر عاملى , ج 4 ص 1033 83 بحارالانوار , علامه مجلسى , ج 44 ص 280 84 نقل از كتاب <درسى كه حسين (علیه السلام ) به ما آموخت > شهيد هاشمى نژاد, ص 451
آثار و بركات سيد الشهدا , عليرضا رجالى تهرانى معجزات امام حسين عليه السلام 1. دعاى امام حسين عليه السلام مستجاب شد علامه مجلسى از شيخ طوسى به سند معتبر از امام صادق عليه السلام روايت كرده است :زنى در مكه طواف مى كرد. آن زن دست خود را از آستين بيرون آورد مردى دست خود را روى دست آن زن نامحرم گذاشت . آن مرد هر چه سعى كرد نتوانست دستش را جدا كند. تا اين كه مردم قطع طواف كردند و همه آن دو را تماشا مى كردند. خبر به والى مكه رسيد، چون والى حاضر شد فقها را طلبيد. تمام فقها فتوا دادند كه دست آن مرد خائن بايد قطع شود، براى اين كه خلاف اسلام رفتار كرده است . والى گفت : آيا كسى از فرزندان محمد صلى الله عليه و آله در اين جا هست ؟گفتند: بلى امام حسين عليه السلام امشب تشريف فرما شده اند. پس والى حضرت را طلبيد و عرضه داشت : توجه فرماييد چه بلايى بر سر ايشان آمده است ! حضرت اين منظره را ديده رو به سوى كعبه گردانيد و دست به دعا برداشت و ساعتى دعا كرد. پس از دعا به سوى آنها آمد و دست آن مرد را گرفته از دست آن زن جدا كرد. پس از اين جريان والى عرضه داشت : اى پسر رسول خدا، آيا عقاب كنم او را به اين كارى كه كرده است ؟ حضتر فرمودند: نه (394) شايد غرض حضرت اين بوده كه همان مفتضح شدن ميان مردم مكافات علمشان بوده است . ولى متاسفانه اخيرا عده اى مجهول الحال در لباس روحانيت ترويج وهابيت كرده اين گونه كرامات را منكرند! واى بر گبر مسلمان نماى
ساخته بر منبر محمود جاى
دعوى دين و دل بى ترس و باك
مسخره بنمود بر اين دين پاك
دزد به محراب چو تنها رود
از پى قنديل و مصلا رود
گربه اگر چه حج اكبر كند
هم به حرم صيد كبوتر كند (395) 2. معجزه باغ بهشت هنگامى كه امام حسين عليه السلام از مدينه طيبه به قصد زيارت بيت الله الحرام بيرون شد و در خدمت آن حضرت جمعيت زيادى بودند، مردى از قافله مريض شد و به آن حضرت عرض كرد: به انار خيلى ميل دارم . آن جناب فرمود: در اين بيابان باغى است از انار و ميوه هاى ديگر، برو و هرچه مى خواهى تناول كن . در آن سرزمين قبل از اين باغى نبود. اهل قافله رفتند باغى مشاهده كرده ، داخل آن شدند و هر كس از هر ميوه اى خواست خورد. و چون از باغ بيرون آمدند از نظرها ناپديد شد (معجزه ديگر در آن وقت از آن حضرت سر زد) در همان حال آهويى پيدا شد حضرت به او اشاره نمود (آهو نزديك آمد)، فرمود او را ذبح كنيد و استخوان آن را نشكنيد آن حيوان را ذبح كردند و گوشت آن را خوردند و استخوان ها را در پوستش نهادند. آن حضرت دعا كرد و آهو زنده شد پس به اصحاب فرمود هر كدام به شير آهو مايل باشيد از آن بدوشيد. همه از آن دوشيدند و آشاميدند و به بركت دعاى حضرت همه را كفايت كرد. بعد به آهو فرمود تو را چند طفل است و انتظارت را مى كشند برو آنها را شير بده . (396) 3. زنده شدن مرده به دعاى امام حسين عليه السلام يحياى ام طويل گويد: نزد مولايم امام حسين عليه السلام بودم كه جوانى بر آن حضرت داخل شد و او مى گريست . حضرت فرمود: چه تو را مى گرياند جوان عرض كرد: يابن رسول الله ، همانا مادرم در اين ساعت مرد و ثروتى زياد واگذارده و به من وصيتى نكرده و نمى دانم كجا او را دفن كنم (و او را از آن مال بازداشته بود) حضرت فرمود: هنگام مرگ به تو چه گفت ؟ عرض كرد: به من گفت : چون خواستى كارى براى من انجام دهى به جا نياور مگر به آنچه فرزند دختر رسول خدا اشاره فرمايد. اكنون اى مولايم چه مى فرمايى ؟ حضرت فرمود: آيا دوست دارى خداوند مادر تو را زنده كند و تو را به آنچه مى خواهى خبر دهد؟ آن جوان گفت : چه بسيار نيك است ، حضرت برخاست و با آن جوان روانه شد و مردم هم با آنان روانه شدند تا به منزل مادر او رسيدند. حضرت بر سر مادر او ايستاد و خداى عزوجل را به دعاهايى خواند كه نفهميدم . بعد فرمود: قومى يا امه الله باذن الله تعالى و اوصى الى ابنك بما تريدين . اى كنيز خدا به اذن خداى تعالى برخيز و به پسرت آنچه خواهى وصيت كن . ناگاه آن زن برخاست و شهادت داد و گفت : السلام عليك يابن رسول الله ، همانا نزد من مال زيادى بود در فلان جا نهادم ، آن را بيرون آور و دو سوم آن براى شما هر چه خواهيد بكنيد و ثيك سوم ديگر را به همين پسرم بده اگر مى دانى دوست شماست و اگر مخالف است از آن منعش فرما، زيرا مال من حرام است بر كسى كه شما اهل بيت را دشمن بدارد. آن زن دوباره مرد و حضرت فرمود: او را غسل دهيد و دفن كنيد. 4. زنده كردن اسبان طبيبى بود اهل موصل از دوستان معاويه كه او را خليفه مى دانست . روزى يكى از پيروان مكتب علوى با او ملاقات كرد و در ضمن اتمام حجت به او فهمانيد كه امام بايد داراى فضايل و مكارم اخلاق باشد و اكنون علايم امات حجت به او فهمانيد كه امام بايد داراى فضايل و مكارم اخلاق باشد و اكنون علايم امامت در حسين بن على موجود است ، و از خوان احسان او ايتام و ارامل و مساكين بهره ورند، سخنان او را در دل آن طبيب موثر شد، اما با خود گفت : مى بايد گفتار اين كس را محك زد، اتفاقا در همسايگى او بيوه زنى بود كه يتيمى داشت و آن زن مريض شد. پسرش را نزد طبيب فرستاد و گفت : مادرم چنان حالتى يافته ، طبيب پس از استفسار از عقيده آن پسر ديد از محبان حسين عليه السلام است ، گفت : علاج مرض مادرت جگر اسبى است فلان رنگ . يتيم گفت : از كجا فراهم كنم ؟ پاسخ داد: از امامت حسين بطلب آن طبيب خدمت امام حسين آمد و از غلامان خواست او را به طويله ببرند تا اسب ها را بنگرد. چون آنها را كشته ديد پرسيد نه براى چه اينها را كشته اند؟ گفتند: براى يتيمى كه مادرش معالجه شود طبيب تقاضا كرد خدمت حضرت برسد. چون او را آوردند به قدم هاى آن بزرگوار افتاد و از شيعيان شد. حضرت علت پرسيد؟ او جريان را بيان كرد. حضرت فرمود: اينها سهل است ، بيا تا به تو امرى بالاتر بنمايم و دعا نمود: الهى تو قادرى اينها را زنده كنى ، اگر ما را نزد تو قرب و منزلتى است به حرمت جد و پدر و مادر و برادرم اينها را زنده گردان اسبان به قدرت بارى زنده شدند. (397) 5. نهى از جنابت فخر الساجدين فرمود: عربى به قصد ملازمت امام حسين عليه السلام به مدينه آمد و در بين راه با همسرش مباشرت كرد و قبل از غسل خدمت آن حضرت آمد، منظورش امتحان بود، چون نظر حضرت به او افتاد فرمود: يا اخى العرب شرم نمى كنى با اين حال نزد امام زمان خود مى آيى ؟ عرض كرد: چه حالى ؟ فرمود با همسرت در راه ، در فلان موضع مباشرت نمودى اكنون اينجا جنب ايستاده اى ؟ عرض كرد: يابن رسول الله ، غرضم معلوم شد و مدعايم حاصل ، اشهد انك ابن رسول الله صلى الله عليه و آله و وصيه و از مجلس بيرون رفته و بعد از غسل برگشت و پاسخ مسائل مشكل خود را از آن حضرت پرسيد. 6. معجزه فرار تب زراره بن اعين گويد: امام صادق عليه السلام آن مهد مرا حديث نمود كه عبدالله بن شداد بن الهادى احبشى مريض شد و سخت تب كرد، حسين بن على عليه السلام چون اين بدانست به عيادت او رفت . هنگامى كه از در خانه وارد شد، تب از عبدالله بيرون شد، عرض كرد: شاد و شاكرم از آن منزلت كه خداوند شما را عطا فرموده همانا تب از شما گريزان است . حضرت فرمود: والله ما خلق الله شيئا الا قد امره بالطاعه لنا به خدا سوگند خداوند چيزى را نيافريد مگر اين كه او را به اطاعت ما امر نمود. عبدالله عرض كرد:در اين هنگام صدايى شنيدم و كسى را نديدم كه همى گويد: لبيك . 7. داستان زن صابئى عالم و فقيه فرزانه آيه الله العظمى آقاى حاج سيد محمد حسينى شيرازى دام ظله العالى در كتاب عاشورا روز تجديد اسلام معجزه اى را از حضرت امام حسين عليه السلام نقل مى كند، ايشان مى فرمايد: در كربلا با صائبى ها مباحثات فراوانى شنيده ام ، از جمله آنها اين داستان است . يك زن صائبى شب عاشورا به يكى از مجالس سيدالشهدا عليه السلام كه در همسايگى آنها بر پا بوده مى رود و براى دختر خود مقدارى برنج به عنوان تبرك درخواست مى كند و از صاحب منزل مى خواهد اين امر را براى كسى نگويد، چون نزد صائبى ها اين كار بسيار ناخوشايند بوده و جرم به حساب مى آمد و اگر اين امر افشا مى شد احيانا به كشته شدن او مى انجاميده است . بعد از گذشت يك سال با روى باز و چهره خندان به صاحب مجلس مى گويد: به بركت مجلس سيدالشهدا عليه السلام ، دخترم بعد از 13 سال حامله گشته و فرزندى به او عنايت شده كه نامش را حسين گذاشتيم و به اين وسيله تمام آن خانواده به دين اسلام مشرف مى شوند. (398) 8. معجزه انگور در مدينه المعاجز عبدالله بن محمد گويد: در مسجد در محضر مقدس حسين بن على عليهما السلام نشسته بوديم ، فرزندش على اكبر در آمد و از پدر بزرگوارش در غير موسم انگور طلبيد. آن حضرت دست مباركش را بر ستون مسجد زد و انگور و موز بيرون آورد و فرمود: ما عند الله لاوليائه اكثر، آنچه نزد خداوند است براى دوستانش بيشتر از اين خواهد بود. (399) پی نوشتها: 394- جلاء العيون ، ص 303 395- امير خسرو 396- كبريت احمر، ص 345 397- تحفه ، ص 148 398- براى آگاهى بيشتر درباره صابئى ها به سه آيه ذيل و تفسير آن مراجعه شود: سوره بقره آيه 62، سوره مائده آيه 69، سوره حج آيه 17. 399- وقايع عاشورا، زندگانى سيد الشهدا عليه السلام ، ص امام حسين(عليه السلام) در سخنان ياران محمد اميني مقدمه قلم در بيان عظمت احياگر بزرگ اسلام ناب محمدي(صلي الله عليه و آله) مفسّر عظيم الشأن ولايتو امامت، رهبر فرزانه، سرور آزادگان گيتي، اسوة بينظير فداكاري، شهيد آگاه، چراغفروزان هدايت، كشتي نجات امت، حضرت سيّد الشهدا امام حسين(عليه السلام)، عاجز و ناتواناست.آري چه ميتوان نوشت در عظمت شخصيتي كه همة عالمان متعهد و صاحب نظرانمنصف از عمق جان بر اين باورند كه حسين حقيقتي است بزرگ كه تمام مردم گيتي دربرابر عظمت روح و علوّ همّت او سر تسليم فرود آورده و خضوع كردهاند. كدامين عبارت را در وصف آن جان جانان بكارگيريم كه گوياتر از «مصباح الهدي»،«سفينة النجاة» و «سيدي شباب أهل الجنة» باشد كه جد بزرگوارش، منجي بشريت وسرور كائنات با آن عبارات او را ستوده است.و كدامين كلمات و جملات ميتوانند حق او را ادا كنند در حالي كه خدايش در قرآنكريم در آيه مباهله او را «فرزند پيامبر» و در آيه تطهير «جزء پاكترين پاكان» و در سورةفجر «نفس مطمئنه»اش خوانده است.آري، از تصور عظمت حضرت ثار الله عاجزيم و قلم قاصرمان از اداي حق عظيمحضرت حسين بن علي8 ناتوان است.ولي افرادي وجود دارند كه از هر جهت به آن حضرت نزديكتر بودهاند و حتي آنچنان مجذوب شخصيت او شدهاند كه در فداكردن جان خود در راه او سر از پانميشناختند و در رفتن به سوي ميدان مبارزه و شهادت بر يكديگر سبقت ميگرفتند وشهادت در ركاب او را نهايت آمال و آرزوي خود ميدانستند. ظهر روز عاشورا وقتي امام حسين(عليه السلام) از نماز فارغ شد در سخنان كوتاهي ياران خود رابه بهشت بشارت داد و فرمود: «اين پيامبر خداست و اينان شهدايي كه در راه خدا كشتهشدهاند، منتظر قدوم شمايند، و شما را به بهشت بشارت ميدهند...» اصحاب به امام عرض كردند: جانهاي ما فداي تو باد و خونهاي ما نگاهدارندة خونتو، به خدا سوگند مادامي كه از ما كسي زنده باشد، هيچ گزندي به تو و حرم تو نميرسد. ابن عماره از پدرش نقل ميكند كه: از حضرت صادق(عليه السلام) سؤال كردم و گفتم: ازاصحاب امام حسين(عليه السلام) و ايثار و فداكاري آنان مرا آگاه كن. آن حضرت فرمود: «پرده وحجاب از برابر آنان برداشته شد و منازل خويش را در بهشت مشاهده كردند، بطوري كه برشهادت و كشته شدن شتاب ميكردند تا با حور معانقه نموده و به سوي جايگاه خود دربهشت بروند». شاعر عرب چه زيبا در وصف آنان سروده است كه: جادوا بأنفسهم في حبّ سيّدهموالجود بالنفس أقصي غاية الجود
السابقون الي المكارم والعُليوالحائزون غداً حِياض الكوثر
لولا صَوارمُهم ووقعُ نِبالِهملم تسمع الا´ذان صوت مكبّر
آنان امام حسين(عليه السلام) را فراتر از سخن و بيان دانسته و پيش از ا´نكه با زبان در وصف ا´نوجود مبارك سخني بگويند، با عمل خود به وصف او پرداخته و اورا شايسته ا´ن دانستهاندكه جان خود را در راه او فدا سازند. و با اين كار خود حتي دشمنان را به تعجب واداشتهاند؛ابن ابي الحديد معتزلي گويد: به يكي از كساني كه در سپاه كوفه حضور داشت، گفتهشد: واي بر تو! چرا فرزند پيغمبر را كشتي؟! آن مرد گفت: دهانت خرد باد! تو اگر ميديدي آنچه كه ما در كربلا ديديم، تو همهمين كار را ميكردي! آنها دست به قبضة شمشير ميبردند و مانند شيران غرنده به ماحمله ميكردند و خود را در دهان مرگ ميانداختند! امان قبول نميكردند، رغبتي به مالو منال دنيا نداشتند! هيچ چيزي نميتوانست در ميان ايشان و مرگ فاصله بيندازد. اگر باآنها نميجنگيديم، همه ما را از دم شمشير ميگذرانيدند، چگونه ميتوانستيم از جنگكردن با آنها خودداري كنيم؟! هر چند او احمقانه گناه نابخشنودني خود را توجيه ميكند ولي در واقع اعترافي است بهشجاعت و بزرگواري و پايداري ياران امام(عليه السلام). ولي متأسفانه تاريخ نتوانسته است سخنان اين راد مردان را در حق امام و مقتدايخود به طور كامل به ثبت برساند و حتي برخي از آنان تنها نامشان در ليست شهداي كربلاباقي مانده است و اثري از ابراز احساسات آنان نيست، ولي همان تعداد اندك كهنظراتشان به بهانههاي مختلف پيرامون حسين بن علي(عليه السلام) بيان شده است، ميتواندگوياي جلوههائي از شخصيت آن حضرت باشد و ما در اين مقاله برا´ن هستيم كهشخصيت با عظمت ا´ن حضرت را از ديدگاه نزديكترين يارانش مورد بررسي قرار دهيم، واميدواريم نزد مولي و مقتدايمان حسين(عليه السلام) مقبول واقع گردد. امام حسين (عليه السلام) در سخنان ياران بني هاشمي 1 ـ ابو الفضل العباس(عليه السلام) او اولين فرزند علي(عليه السلام) از ام البنين است، علي(عليه السلام) در مورد علت ازدواج خود با مادر ابوالفضل(عليه السلام) ميفرمايد: «فتلد لي غلاماً فارساً يكون عوناً لولدي الحسين في كربلا به خاطراين كه برايم پسر شجاعي به دنيا ا´ورد تا در كربلا ياور فرزندم حسين باشد». و صاحب «تنقيح المقال» در مورد ا´ن حضرت ميگويد: «وكان شجاعاً فارساً وسيماًجسيماً يركب الفرس المطهّم ورجلاه تخطان الارض؛ آن حضرت، شجاع، اسب سوار،خوش سيما، تنومند بود، درحالي كه براسب سوار ميشد پاهايش برزمين كشيدهميشد..» متاسفانه سخنان اين راد مرد بزرگ تاريخ در حق مولا و مقتدا و برادرش حسين بهطور كامل به ثبت نرسيده است مگر سخناني كه در لحظات حساس و سرنوشتساز از آنحضرت نقل شده است: حسين(عليه السلام) را تنها نميگذارم يكي از آن مواقع حساس وقتي است كه شمر از هم طائفهگي خود با ام البنين سوءاستفاده كرد و خواست با دادن امان نامه عبيدالله به فرزندان ام البنين بر زخم دل عزيززهرا نمك بپاشد ولي اين جا عباس غيرت و مردانگي خود را به نمايش گذاشت و نه تنهااز امان نامه او خوشحال نشد، كه حتي از او خشمگين شد و فرمود:«تبت يداك ولعن ماجئتنا به من امانك يا عدو الله أتأمرنا أن نترك أخانا وسيّدناالحسين بن فاطمة: وندخل في طاعة اللعناء وأولاد اللعناء؟!؛ دستانت بريده باد ولعنت برا´ن اماني كه براي ما ا´وردهاي! اي دشمن خدا! به ما پيشنهاد ميكني كه برادرو ا´قاي خود حسين فرزند فاطمه3 را رها كنيم ودر تحت فرمان ملعونين وفرزندانملعونين درا´ئيم.» ويكي ديگر از حساسترين لحظاتي كه عباس با سخنان خود بر قوت دل برادرشحسين افزود، شب عاشورا بود كه بعد از خطبة ابي عبدالله(عليه السلام) به نمايندگي از اهل بيت،امام را مخاطب ساخت و عرض كرد:«هرگز تو را ترك نخواهيم كرد. آيا پس از تو زنده بمانيم؟ خداوند هرگز چنين روزي رانياورد» حسين(عليه السلام) تشنه است ا´ب نمينوشم يكي ديگر از فرازهاي تاريخ كه بيانگر ارادت صميمانه و وفاي ابوالفضل(عليه السلام) نسبت بهبرادرش حسين(عليه السلام) است آن لحظهاي است كه عباس تنهائي برادرش را مشاهده كرد نزدآن حضرت آمد و عرض كرد: آيا مرا رخصت ميدهي تا به ميدان بروم؟امام(عليه السلام) گريه شديدي كرد و فرمود: «اي برادر تو صاحب پرچم و علمدار من هستي؛ عباس گفت: اي برادر! سينهام تنگ و از زندگي خسته شدهام و ميخواهم از اينمنافقان خونخواهي كنم؛امام(عليه السلام) فرمود: براي اين كودكانم كمي آب تهيه كن». عباس(عليه السلام) وقتي به شريعة فرات رسيد، ياد عطش حسين و اهل بيتش او را از نوشيدنآب بازداشت و ابياتي را سرود كه در آن ابيات زندگي بعد از امام حسين(عليه السلام) را خواري و ذلتميداند و ميگويد:يا نفس من بعد الحسين هونيوبعده لا كنت أن تكوني هذا الحسين شارب المنونوتشربين بارد المعين جانم فداي حسين(عليه السلام) و در رجزهائي كه هنگام پيكار سروده است ضمن اينكه حسين(عليه السلام) را با عناوين «جانمصطفي» و «امام صادق يقين» و «نجل النبي» ستوده است شهادت در ركاب آن حضرترا افتخار ميداند و دشمنان خود را تهديد به آتش سوزان جهنم ميكند و ميفرمايد: لا أرهب الموت اذ الموت رقيحتي اُواري في المصاليت لقا
نفسي لنفس المصطفي الطهر وقااءني أنا العباس أغدو بالسقا
ولا أخاف الشر يوم الملتقي
و بعد از قطع دست راستش مشك را به دست چپ گرفت و فرمود:
والله ان قطعتم يمينياءنّي احامي أبداً عن ديني
وعن امام صادق اليقيننجل النبي الطاهر الامين
و بعد از قطع دست چپ پرچم را به سينه چسباند و فرمود:
يا نفس لا تخشي من الكفّاروأبشري برحمة الجبار
مع النبي السيّد المختارقد قطعوا ببغيهم يساري
فأصلهم يارب حرّ النار
2 - فرزندان عقيل اينان فرزندان و نوادگان عقيل بن ابي طالب هستند كه عبارتند از: «عبداللهبن مسلمبن عقيل» و «محمد بن مسلم بن عقيل» و «محمد بن ابي سعيد بن عقيل» و «عبدالرحمن بن عقيل» و «جعفر بن عقيل». آنچه از سخنان اين ياران نزديك و وفادار حسين(عليه السلام) به ما رسيده سخني است كه درشب عاشورا بيان داشتهاند، امام(عليه السلام) بعد از خطبه و اظهار وفاداري اصحاب در شب عاشوراروي به فرزندان عقيل نمود و فرمود:«شما را كشته شدن مسلم كافي است، برويد كه من شما را رخصت دادم؛آنها گفتند:سبحان الله مردم چه ميگويند؟! ميگويند ما بزرگ و سالار خود و عمو زادگان خود كهبهترين مردم بودند در دست دشمن رها كرديم و با آنها تيري به طرف دشمن رها نكرديمو نيزه و شمشيري عليه دشمن به كار نبرديم؟! نه به خدا سوگند چنين نكنيم، بلكه خود واموال خود را فداي توسازيم و در كنار تو بجنگيم و هر جا كه روي كني با تو باشيم، ننگ بادبر زندگي پس از تو».
امام حسين(عليه السلام)در سخنان شهداي پيش از عاشورا قيس بن مسهّر صيداوي قيس بن مسهّر كه حامل نامة امام(عليه السلام) در منزل بطن الرمه به سوي مردم كوفه بود بهخاطر دستگيري مجبور به پاره كردن نامة امام(عليه السلام) شد و پس از دستگيري ابن زياد او رامجبور كرد كه براي سب حسين و پدر و برادرش بر بالاي منبررود. به حسين(عليه السلام) لبيك گوييد او پيشنهاد عبيدالله را پذيرفت و در مسجد اعظم كوفه و در جمع مردم كوفهـ كه بهدعوت عبيدالله و براي شنيدن سخنان قيس گردآمده بودندـ بر بالاي منبر رفت و پس ازحمد و ثناي الهي و درود بر رسول خدا و رحمت بر علي و فرزندانش و لعن و نفرين برعبيدالله و پدرش و سردمدارانش، به معرفي حسين بن علي پرداخت و گفت:«اي مردم حسين بن علي بهترين خلق خدا و فرزند فاطمه دختر رسول خداست، ومن فرستاده او به سوي شما هستم، من در يكي از منازل بين راه از او جدا شده و نزد شماآمدم تا پيام او را برسانم، به نداي او لبيك گوييد». او بعد از اين قضيه به دستور عبيدالله از بالاي قصر دارالاماره به زير افكنده شد و بهشهادت رسيد و با رسيدن خبر شهادت او به امام حسين(عليه السلام) اشك از ديدگان مباركشجاري شد و محزون گرديد. امام حسين (عليه السلام) در سخنان ساير شهداي كربلا 1 - برير بن خضير برير بن خضير از اصحاب امير المؤمنين(عليه السلام) و از شيوخ قرّاء در مسجد جامع كوفه و ازتابعين بوده است. در راه تو قطعه قطه ميشويم او در شب عاشورا از جمله افرادي بود كه با اظهارات خود بر حقانيت حسين(عليه السلام) تأكيدداشت و پس از خطبة ا´ن حضرت گفت:«يابن رسول الله! خدا به وسيلة تو بر ما منت نهاد كه ما در ركاب تو جهاد كنيم وبدنمادر راه تو قطعه قطعه شود و جدّ بزرگوارت رسول خدا(ص) در روز قيامت شفيعماباشد». 2 - نافع بن هلال او آقا و شريف در ميان قوم خود، قاري قرآن، از حاملان حديث و از ياران علي(عليه السلام) بودكه در هر سه جنگش در عراق همراه ا´ن حضرت شمشير زده بود. توچون پيغمبر و علي هستي! او در شب عاشورا سخناني بر زبان جاري كرد و با مقايسه وضعيت زمان پيامبر(صلی الله علیه و آله) وعلي(عليه السلام) با زمان امام حسين(عليه السلام) بر دشمني با دشمنان اهل بيت: تاكيد كرد و عرضكرد:«اي پسر رسول خدا! تو ميداني كه جدّت پيامبر خدا هم نتوانست محبت خود را دردلهاي همه جاي دهد و چنانچه ميخواست، همه فرمانپذير او نشدند، زيرا كه در ميانمردم، منافقاني بودند كه نويد ياري ميدادند ولي در دل، نيت بي وفايي داشتند؛ اين گروهدر پيش روي از عسل شيرينتر و در پشتسر از حنظل تلختر بودند! تا خداي متعال او رابه جوار رحمت خود برد؛ و پدرت علي(عليه السلام) نيز چنين بود، گروهي به ياري او برخواستند و اوبا ناكثين و قاسطين و مارقين قتال كرد اما مدت او نيز به سرآمد و به جوار رحمت حقشتافت؛ و تو امروز نزد ما بر همان حالي! هر كس پيمان شكست و بيعت از گردن خودبرداشت، زيانكار است و خدا تو را از او بينياز ميگرداند، با ما به هر طرف كه ميخواهي، بهسوي مغرب و يا مشرق، روانه شو به خدا سوگند كه ما از قضاي الهي نميهراسيم و لقايپروردگار را ناخوش نميداريم و ما از روي نيّت و بصيرت هر كه را با تو دوستي ورزد، دوستداريم، و هر كه با تو دشمني كند، دشمن داريم». مادر به عزايم بنشيند! و باز در شب عاشورا - بعد از جلسه اصحاب - هنگامي كه حسين(عليه السلام) موقعيت لشكرخود و دشمن را مورد بررسي قرار ميداد، نافع با آن حضرت برخورد كرد، آن حضرت فرمود:«در اين تاريكي شب از اين راه برو و خود را نجات بده! نافع خود را بر قدمهاي امام انداخت و گفت:مادرم در سوگم بگريد اگر چنين كنم، خدا بر من منت نهاد كه در جوار تو شهيد شوم». او در روز عاشورا نيز ضمن اين كه جان خود را در ركاب حسين(عليه السلام) فدا ميكندافتخارش اين است كه بر دين حسين بن علي(عليه السلام) از دنيا ميرود و ميگويد:ان تنكروني فأنا ابن الجَمليديني علي دين حسين بن علي 3 - حبيب بن مظاهر حبيب بن مظاهر - يا مظهّر - از بزرگان شيعه و ريش سفيدان معروف كوفه و ازاصحاب پيامبر و علي(عليه السلام) بود كه از آنان نقل روايت نموده است.و نيز از اصحاب امام حسن مجتبي و امام حسين: بود و مدال پر افتخار «يرحمكالله يا حبيب لقد كنت تختم القرآن في ليلة واحدة وانت فاضل» از امام حسين(عليه السلام)نصيب او شد.او از شيعياني است كه به همراه سليمان بن صرد و ديگر شيعيان و سران كوفه به امامحسين(عليه السلام) نامه نوشت و از آن حضرت براي حكومت كوفه دعوت به عملآورد.سخنان حبيب نيز مانند ديگر ياران حسين(عليه السلام) در مورد آن وجود مبارك كاملاً ثبت وضبط نشده است ولي هر آنچه به ما رسيده حاكي از ارادت خالصانه اوست كه از چهرةمعنوي ابي عبدالله الحسين(عليه السلام) بيشتر پرده برميدارد. حسين(عليه السلام) را ياري كنيد حبيب بعد از آنكه خود را به هر زحمت از كوفه به كربلا رساند و مورد استقبال گرم اهلبيت: قرار گرفت، در روز ششم محرم وقتي بيوفايي كوفيان را مشاهده كرد از امام(عليه السلام)اجازه خواست كه طائفه بني اسد را به استمداد حسين(عليه السلام) بطلبد، اوبا حضور در ميان آنطائفه با سخنان خود آنان را بر ياري حسين(عليه السلام) تشويق كرد، و در ضمن سخنانش علاوهبر دعوت از مردم، حسين(عليه السلام) را اين گونه معرفي ميكند:«امروز از من فرمان بريد و به ياري او بشتابيد تا شرف دنيا و آخرت از آن شما باشد،من به خدا سوگند ياد ميكنم كه اگر يك نفر از شما در راه خدا با پسر دختر پيغمبرش دراينجا كشته گردد و شكيبايي ورزد و اميد ثواب از خداي داشته باشد رسول خدا در عليينبهشت رفيق و همدم او خواهد بود». كدام نماز مقبول است؟! حبيب از آن روز كه به ياران امام حسين(عليه السلام) پيوست مرتب ملازم امام بود، و با سخنانحكيمانهاش اصحاب و ياران امام را جهت دفاع از اسلام و امام ترغيب ميكرد و در مواقعلزوم در مقابل دشمن قرار ميگرفت و سخنان ناصواب آنان را حكيمانه پاسخ ميگفت،وقتي حصين بن نمير در ظهر عاشورا و هنگام اقامه نماز به امام حسين(عليه السلام) گفته بود: نمازشما قبول نيست، حبيب جلو آمد و در پاسخ او گفت:«زعمت لا تقبل الصلاة من آل رسول الله وتقبل منك يا ختّار؛ اي فاسد وشرابخوارا´يا پنداشتي كه نمازاهل بيت رسول الله(صلی الله علیه و آله) قبول نيست و نماز تو قبول است؟!» به كجا ميروي؟!و نيز وقتي عمر سعد قرة بن قيس را براي فرستادن پيامي به محضر امام حسين(عليه السلام)فرستاد حبيب بن مظاهر او را شناخت و بعد از رساندن پيام به نصيحت او پرداخت و گفت:«واي بر تو اي قره! چه كار ميكني و كجا ميروي؟ حسين(عليه السلام) را ـ كه خداوند به بركتپدرانش شما را گرامي داشته ـ ياري نميكني و به سوي ستمكاران ميروي؟!» ولي قره گفت من مأمورم پاسخ پيام را به عمر سعد برسانم و بعد تصميم ميگيرم. با دشمنانتان ميجنگيم شب عاشورا وقتي نافع بن هلال اضطراب و پريشاني زينب كبري و اهل بيت امام(عليه السلام)را ميشنود و به اطلاع حبيب ميرساند، حبيب ميگويد:«اگر منتظر دستور امام نبودم، همين الان به دشمن حمله ميكردم»؛آنگاه حبيب ياران را صدا كرد، همگي آمدند و در كنار خيمههاي آل البيت فريادبرآوردند كه:«اي خاندان رسول خدا! اين شمشيرهاي ماست، قسم خوردهايم كه آنها را در غلافنكرده و با دشمن شما مبارزه كنيم، و اين نيزههاي ماست كه در سينة دشمن قرار خواهدگرفت». سپس زنان از خيمهها بيرون آمدند و گفتند:«ايها الطيبون حاموا عن بنات رسول الله وحرائر امير المؤمنين؛ اي پاكاناز دخترانرسول خدا و حرمهاي امير المؤمنين(عليه السلام) حمايت كنيد؛فضج القوم بالبكاء حتي كان الارض تميد بهم: ا´نگاه صداي ياران چنان به گريه بلندشد كه گويا زمين در زيرپاي ا´نان ميلرزيد». 4 - زهير بن قين توفيق ياري او كه ابتدا از طرفداران عثمان بود، در سال قيام امام حسين(عليه السلام) در حال بازگشت از حجبود وهنگام فرود آمدن در منازل سعي ميكرد در منزلي فرود آيد كه با حسين(عليه السلام) هممنزل نباشد ولي در منزل «زَرْود» حسين(عليه السلام) به وسيلة فرستاده خود او را به سوي سعادتابدي فراخواند، او با كمك همسرش براي ياري حسين(عليه السلام) توفيق يافت و توفيق خود رااين چنين بيان ميكند:«من تصميم گرفتهام كه در مصاحبت حسين(عليه السلام) باشم و جانم را فداي او كنم و باروحم محافظ او باشم» خوشحالي درك محضر حسين(عليه السلام) زهير بعد از وداع با همسرش اين توفيق خود را در ضمن يك پيشگويي بيان ميكند وميگويد: «ما در بلنجر جنگ ميكرديم و خداوند ما را پيروز كرد، سلمان باهلي (و در روايتيسلمان فارسي)، گفت: ايام اين فتح و پيروزي و گرفتن غنائم خوشحال و مسروريد؟گفتيم: آري! گفت: زماني كه محضر سيّد شباب آل محمد(ص) را درك كرديد به جنگنمودن در كنار او و ياري نمودن او و غنائمي كه در اين مسير نصيب شما خواهد شد، بيشترشاد باشيد!...». زندگي جاويد يا جنگ در ركاب حسين(عليه السلام) بعد از آنكه امام حسين(عليه السلام) در منزل «ذوحُسَم» خطبة معروف «فاءني لا أري الموت الاسعادة ولا الحياة مع الظالمين الاّ برماً» را بيان فرمود، زهير بپاخاست و روي به ياران كرد وگفت: شما سخن ميگوييد يا من بگويم؟ گفتند: تو سخن آغاز كن و او پس از حمد و ثنايالهي به ابراز احساسات پرداخت و گفت:«يابن رسول الله! ما فراز و بلندي كه در گفتار شما بود، شنيديم؛ اي پسر رسول خدا! بهخدا سوگند كه اگر ما ميتوانستيم براي هميشه در اين دنيا زندگي كنيم و تمام دنيا وامكانات آن را در اختيار داشتيم، باز هم شمشير زدن در ركاب تو را انتخاب ميكرديم». امام(عليه السلام) در حق او دعا كرد و او را پاسخي نيكو داد. رعايت حق خدا و پيامبر و بار ديگر در روز تاسوعا هنگامي كه زهير به همراه حبيب بن مظاهر به نصيحتلشكريان عمر سعد ميپردازد عزرة بن قيس به او ميگويد: اي زهير! تو از شيعيان اينخاندان نبوده بلكه عثماني هستي، ولي زهير در پاسخ او كلماتي بر زبان جاري كرد كهنشان از اطلاع او از مقام حسين(عليه السلام) نزد رسول خدا است:او گفت:«آيا در اينجا بودنم به تو نميگويد كه من پيرو اين خاندانم؟! بخدا سوگند كه نامهايبراي او ننوشتم و قاصدي را نزد او نفرستادم و وعدة ياري هم به او ندادم، بلكه او را در بينراه ديدار نمودم و هنگامي كه او را ديدم، رسول خدا و منزلت امام حسين(عليه السلام) نزد او را به يادآوردم، و چون دانستم كه دشمن بر او رحم نخواهد كرد، تصميم به ياري او گرفتم تا جانخود را فداي او كنم، باشد كه حقوق خدا و پيامبر او را كه شما ناديده گرفتهايد، حفظ كردهباشم». شفاعت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در شب عاشورا نيز بعد از خطبة امام حسينعلیه السلام يكي از آن ياران كه وفاداري خود رانسبت به حسين(عليه السلام) بيان داشت زهير بن قين بود كه گفت:«بخدا سوگند دوست دارم كشته شوم، باز زنده گردم، و سپس كشته شوم، تا هزار مرتبه،تا خدا تو را و اهل بيت تو را از كشته شدن در امان دارد!».و نيز هنگامي كه زهير در روز عاشورا بار ديگر لشكر دشمن را نصيحت ميكند ارزششهادت در ركاب حسين(عليه السلام) را اين چنين بيان ميكند؛«بخدا سوگند در نظر من شهادت با حسين بهتر از زندگي جاودانه با شماست...به خدا سوگند شفاعت رسول خدا هرگز به گروهي كه خون فرزندان و اهل بيت او رابريزند و ياران او را بكشند، نخواهد رسيد». 5 - مسلم بن عوسجه او مسلم بن عوسجة بن سعد بن ثعلبه بن دودان بن أسد بن خزيمة است كه مرديشريف، رازدار، عابد، شب زنده دار و از ياران حسين بن علي(عليه السلام)است. اگر هفتاد بار كشته شوم او در شب عاشورا پس از خطبه امام حسين(عليه السلام) برخاست و گفت:«بهانة ما در پيشگاه خدا براي تنها گذاردن تو چيست؟ به خدا سوگند اين نيزه را درسينة آنها فرو برم و تا دسته اين شمشير در دست من است بر آنها حمله ميكنم، و اگرسلاحي نداشته باشم كه با آن بجنگم، سنگ برداشته و به طرف آنها پرتاب ميكنم، بهخدا سوگند كه ما تو را رها نميكنيم تا خدا بداند كه حرمت پيامبر را در غيبت او در بارة تومحفوظ داشتيم، به خدا قسم اگر بدانم كه كشته ميشوم و بعد زنده ميشوم و سپس مراميسوزانند و ديگر بار زنده ميگردم و سپس در زيرپاي ستوران بدنم درهم كوبيدهميشود و تا هفتاد بار اين كار را در حق من روا بدارند، هرگز از تو جدا نگردم تا در خدمتتو به استقبال مرگ بشتابم، و چرا چنين نكنم كه كشته شدن يك بار است و پس از آنكرامتي است كه پاياني ندارد». 6 - محمد بن بشير از تو جدا نميشوم محمد بن بشير نيز از ياران حسين(عليه السلام) است كه در شب عاشورا به او خبر دادند كهفرزندت در حدود شهر ري اسير شده است. او در پاسخ گفت:«ثواب مصيبت او و خود را از خداي متعال آرزو ميكنم و دوست ندارم كه فرزندم اسيرباشد و من بعد از او زنده بمانم».امام حسين(عليه السلام) چون سخن او را شنيد، فرمود: خدا تو را بيامرزد، من بيعت خود را از توبرداشتم، برو و در رهايي فرزندت از اسارت بكوش.محمد بن بشير گفت:«در حالي كه زنده هستم طعمة درندگان شوم اگر چنين كنم و از تو جدا شوم؛امام(عليه السلام) فرمود: پس اين لباسها را به فرزندت كه همراه توست بده تا در نجات برادرشبه مصرف برساند.»نوشتهاند كه: امام پنج جامه به او داد كه هزار دينار ارزش داشت. 7 - عبد الله بن عمير او پدر وهب و مردي شجاع و شريف بوده و در كوفه نزديك «بئر الجعد» همدان،سرايي داشت، همسر او ام وهب نيز از شهداي زن در كربلاست.جهاد با اهل شركعبدالله بن عمير روزي در نخيله سپاه كوفه را ديد كه عازم جنگ با امام حسين(عليه السلام)هستند گفت:«به خدا سوگند من مشتاق جهاد با اهل شرك هستم و اميدوارم جنگ با اين جماعتكه با پسر دختر پيامبرشان ميجنگند كمتر از جهاد با مشركين از نظر ثواب نباشد».او پس از مشورت با همسرش و جلب موافقت او شبانه حركت كرد و به خدمت امامرسيد و در روز عاشورا ابتدا او و سپس همسرش به شهادت رسيدند.
8 - سيف بن حرث بن سريع بن جابر همداني جابري
9 - مالك بن عبدالله بن سريع بن جابر همداني جابري
گريه برتنهائي حسين(عليه السلام) ا´ن دو پسر عمو و برادر مادري بودند و به همراه غلامشان شبيب در روز عاشوراهنگامي كه حسينعلیه السلام را در آن حال مشاهده كردند، گريه كنان به خدمت امام آمده و بهاردوي او ملحق شدند، امامعلیه السلام به آنها فرمود: «اي فرزندان برادرم! چرا ميگرييد؟! به خداسوگند بعد از گذشت ساعتي چشمانتان روشن خواهد شد؛گفتند: «خدا ما را فداي تو گرداند، برخود نميگرييم، بلكه گريه ميكنيم براي اينكهشما را در محاصرة اين گروه ميبينيم و قدرت نداريم تا به چيزي بيش از جانمان از توحمايت كنيم». 10 - عمرو بن قرظة بن كعب انصاري پدر او از صحابه رسول خدا و از ياران علي(عليه السلام) بود او خود از سعادتمندان در ركاب امامحسين(عليه السلام) بود ولي برادرش علي از شقاوتمندان در سپاه عمر سعد بود اظهار ارادت او بهامام حسين(عليه السلام) كه حكايت از اطلاع او از جايگاه الهي امام(عليه السلام) دارد در قالب رجز او در روزعاشورا بيان شده است. جان و مالم فداي حسين(عليه السلام) در روز عاشورا از امام اذن گرفت و به ميدان رفت در حالي كه اين رجز را به زبان جاريميساخت:قد عَلِمت كتيبة الانصارأنّي سأحمي حوزة الدمار ضَرب غلام غير نكس شاريدون حسين مهجتي وداري 11 - عابس بن ابي شبيب او از قبيله بني شاكر و از رجال شيعه و از رؤساي آنها و مردي شجاع و خطيبي توانا وعابدي پر تلاش و متهجّد بود و از طائفهاي است كه علي(عليه السلام) در روز صفين در حق آنانفرمود: «لو تمّت عدّتهم ألفاً لعبد الله حق عبادته؛ اگر تعداد ا´نها به هزار نفر ميرسيد خدابه شايستگي عبادت ميشد». وقت ا´ن ا´مد كه من عريان شوم او در روز عاشورا ميگفت:«امروز روزي است كه بايد تلاش كنيم براي سعادت خويش با هر چه در توان داريمزيرا بعد از امروز روز حساب است و عمل بكار نيايد؛آن گاه نزد امام حسين(عليه السلام) آمد و گفت:يا ابا عبدالله به خدا سوگند روي زمين چه در نزديك و يا دور كسي عزيزتر و محبوبتر ازتو نزد من نيست، اگر من چيزي عزيزتر از جانم و خونم داشتم كه فدايت كنم و كشتهشدن را از تو دفع كنم، هر آينه تقديم ميكردم؛سپس گفت:السلام عليك يا ابا عبدالله أشهد اني علي هداك وهدي أبيك؛ سلام بر تو اي ابا عبدالله گواهي ميدهم كه من در راه هدايت تو وپدرت مستدام هستم».او كسي است | |||||